در متون علوم سیاسی براساس مبانی، نگرش‌ها و تجربیات تاریخی تقسیم‌بندی‌های گوناگونی از انواع حکومتها وجود دارد که طبق آن حکومتهای مختلف بشری از حیث مُدل و نحوه‌ی حکومت کردن به انواع مختلفی تقسیم می‌شوند. اما رهبر انقلاب اسلامی تقسیم‌بندی‌ای کلی از انواع حکومتها براساس نحوه‌ی اداره‌ی آنها دارند[1] و حکومتها را به سه دسته‌ی اصلی تقسیم می‌کنند:
دسته‌ی اول نظامهای پلیسی مانند سیستمهای استبدادی کمونیستی، سلطنتی و شبه‌سلطنتی با ویژگی‌های خاص خود هستند و دسته‌ی دوم دمکراسیهای غربی هستند که با تزویر و تبلیغات اداره می‌شوند. اما سومین مُدل، نظامی است که با محبت و عطوفت مردم اداره می‌شود. از نگاه آیت‌الله خامنه‌ای نظام اسلامی نمی‌خواهد و نمی‌تواند با دو شیوه‌ی اول اداره شود و براین اساس «اعتماد و محبت مردم به نظام» از جایگاهی بنیادین در جمهوری اسلامی برخوردار است:
«یک نوع نظام هم نظامی است که با محبت و عطوفت مردم اداره می‌شود. باید مردم را مورد محبت و احترام قرار داد و به آنها اعتنا کرد، تا به دستگاه حاکمه وصل باشند و پشت سرش قرار گیرند. نظام ما تا حالا این‌گونه بوده است؛ بعد از این هم باید این‌طور باشد.»[2]
از همین جا می‌توان علت تأکید رهبر انقلاب بر مقوله‌ی «اعتماد متقابل مردم و نظام» در پیام نوروزی سال 94 را دریافت. رهبری در این پیام با اشاره به ظرفیتهای زیاد ملّت ایران و سیاستهای نظام برای تحقق آرزوهای بزرگ ملی، همکاری‌های صمیمانه و همدلی بیشتر میان ملت و دولت را شرط عملیاتی شدن ظرفیتها و تحقق آرزوها دانسته و لازمه‌ی شکل‌گیری این همکاری و همدلی را «اعتماد متقابل» معرفی کردند:
« اگر این همکاری صمیمانه [میان ملّت و دولت] از دو سو شکل بگیرد، یقیناً همه‌ی آنچه را که جزو آرزوهای ما است دست‌یافتنی است و آثار آن را مردم عزیزمان به چشم خواهند دید... هرچه بین ملّت و دولت صمیمیّت بیشتر و همکاری بیشتر و همدلی بیشتری باشد، کارها بهتر پیش خواهد رفت. باید به یکدیگر اعتماد کنند؛ هم دولت، ملّت را به معنای واقعی کلمه قبول داشته باشد و ارزش و اهمّیّت و توانایی‌های ملّت را2 بدرستی بپذیرد، هم ملّت به دولت که کارگزار کارهای او است به معنای حقیقی کلمه اعتماد کند.»[3]
از منظر آیت‌الله خامنه‌ای اعتماد مردم به نظام زمینه‌سازِ پشتیبانی آنها از حکومت را فراهم آورده و دست‌یابی به اهداف اسلامی را تضمین می‌کند:
«در حقیقت اعتماد مردم است که پشتیبانی آنها را به وجود می‌آورد؛ و پشتیبانی و اتصال مردم به دست‌اندرکاران نظام است که توفیق این حرکت اسلامی را با اهداف اسلامی تضمین می‌کند... مردم هستند که پشتیبان واقعی نظامند؛ این پشتیبانی، متوقف به اعتماد است و این اعتماد هم باید باقی بماند.»[4]
در این نگاه «رمز موفقیت حاکمیت و قوای سه‌گانه‌ی کشور» در همین پشتیبانی ملت از آنها نهفته است و هیچ عاملی نباید به اعتماد به عنوان زمینه‌سازِ این پشتیبانی ضربه بزند:
«رمز موفقیت دولت و قوّه‌ی قضاییه و مقننه، در پشتیبانی قاطبه‌ی ملت از آنهاست. هر حرکت و گفتاری که روح اعتماد مردم به این قوا و کارگزاران آن را متزلزل و در این پشتیبانی، اندک خللی وارد سازد، حرام شرعی و خیانت ملی است.»[5]

*شرط تحقق شعار سال 94
از سوی دیگر تأکید رهبر انقلاب بر عنصر «همدلی» که در شعار سال 94 تبلور یافته امری بی‌سابقه نیست و ایشان در گذشته نیز از این موضوع به عنوان «نعمت بزرگ خدا» یاد کرده بودند:
«همه آحاد ملت و بخصوص مسؤولین کشور باید نعمت وحدت و اتّفاق و همدلی را - که خدای متعال آن را به ما ارزانی داشت - برای خود حفظ کنند و آن را به خطر نیندازند: «واذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداء فالّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا». برادری، احساس همگامی و همدلی، نعمت بزرگ خداست.»[6]
اما شکل‌گیری و تقویت اعتماد متقابل بین ملت و دولت به عنوان شرط تحقق همکاری و همدلی بین ملت و دولت چگونه ممکن خواهد شد؟ رهبر انقلاب در پیام نوروزی خود به این سوال پاسخی شفاف داده‌اند:
«هم دولت، ملّت را به معنای واقعی کلمه قبول داشته باشد و ارزش و اهمّیّت و توانایی‌های ملّت را بدرستی بپذیرد، هم ملّت به دولت که کارگزار کارهای او است به معنای حقیقی کلمه اعتماد کند.»[7]
 
*نتیجه همدلی و هم‌زبانی
پذیرش جایگاه والای ملت و توانایی‌های عظیم آن از سوی دولت و استفاده از این نیروی عظیم در مسیر پیشرفت کشور و حل مشکلات از جمله مسائل مهم در این زمینه است که به‌خصوص در سال «اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّی و مدیریّت جهادی» مورد تأکید دائمی رهبری بوده تا جایی که پیشرفت کارها را در صورت سپرده شدن آن به مردم میسر دانستند:
«تدبیر مسئولان در هر برهه‌ای از زمان در دوران جمهوری اسلامی، باید این باشد؛ کارها با تدبیر، با برنامه‌ریزی، با ملاحظه‌ی همه‌ی ظرایف و دقایق در اختیار مردم گذاشته بشود؛ آن‌وقت کارها پیش خواهد رفت.»[8]
این توجه به توانایی‌های ملت صرفا به عنوان مسئله‌ای تبلیغاتی مطرح نمی‌شود بلکه براساس برآوردی دقیق و محاسبه شده از توانمندی‌های ملت مورد تأکید قرار می‌گیرد:
«بارها این را گفتیم - اوائل از روی حدس و گمان میگفتیم، بعد آمارهای بین‌المللی همین را تأیید کرد – که ما از لحاظ رتبه‌ی استعداد انسانی، در رتبه‌های بالا هستیم؛ یعنی از متوسط جوامع بشری موجود دنیا خیلی بالاتریم؛ متوسط ما از متوسط دنیا بالاتر است. استعدادهای ما، جوانهای ما فوق‌العاده‌اند.»[9]
و براساس این برآورد از واقعیت‌های کشور است که مسئله‌ی اتکاء به قدرت درونی به عنوان «کلید حلّ مشکلات کشور» به یکی از مهم‌ترین مطالبات رهبر انقلاب اسلامی از دولت تبدیل می‌شود:
«در داخل کشور خیلی امکانات وجود دارد که اگر چنانچه نگاه ما - چه در زمینه‌های اقتصادی، چه در زمینه‌های فرهنگی، چه در زمینه‌های گوناگون دیگر - [ به آنها باشد و] اگر بتوانیم از این نیروهای داخلی استفاده کنیم، کلید حلّ مشکلات اینجا است؛ یعنی در درون کشور و امکانات داخلی کشور است که از اینها میشود خردمندانه بهره‌برداری کرد. اینها باید شناسایی بشوند. و این است که رتبه‌ی ما را در دنیا بالا می‌برد. در مناسبات بین‌المللی سهم هر کشوری به قدر قدرت درونی او است؛ هر مقداری که واقعاً در درون اقتدار داشته باشد، سهمش از مجموعه‌ی مناسبات بین‌المللی به همان نسبت بالاتر است.»[10]
از سوی دیگر مردم، جریانهای سیاسی و شخصیتهای متنفذ نیز وظیفه‌ی کمک به دولت را بر عهده دارند:
«من از همه‌ی جریانهای گوناگون سیاسی درخواست میکنم و اصرار دارم، و همچنین از همه‌ی شخصیتهای متنفذی که دارای نفوذ کلمه هستند، دارای حوزه‌ی تأثیرگذاری در میان ملت هستند، درخواست میکنم به مسئولین، به دولت، به رئیس جمهور کمک کنند تا ان‌شاءالله بتوانند وظائف سنگینی را که برعهده دارند، بخوبی انجام دهند.»[11]
*فرصت سال 94
به نظر می‌رسد نامگذاری سال 94 با شعارِ «دولت و ملّت، همدلی و هم‌زبانی» فرصتی گران بها برای مجموعه‌ی قوای کشور و به خصوص دولت به عنوان سکاندار اجرایی کشور از سویی و ملت ایران به عنوان «صاحبان کشور»[12] از سوی دیگر است تا با تقویت عنصر اعتماد متقابل بین خود و شکل‌دهی هرچه بهتر و کامل‌تر فضای همکاری و همدلی گام‌های مهم و بزرگی در مسیر پیشرفت بردارند که در این صورت کشور در مقابل توطئه‌های دشمن مصون خواهد شد:
«مصونیّت کشور، وابسته‌ی به حضور مردم است؛ کم شدن فشارهای دشمنان، وابسته‌ی به حضور مردم است، وابسته‌ی به اتّحاد و انسجام مردم با نظام و با دستگاه جمهوری اسلامی و حسّ اعتماد متقابل بین مردم و مسئولین است. این حسّ باید روزبه‌روز تقویت بشود.»

پانویس 

[1] - بیانات در دیدار کارگزاران نظام 23/05/1370
[2] - بیانات در دیدار کارگزاران نظام 23/05/1370
[3] - بیانات رهبر انقلاب اسلامی‌ به‌مناسبت حلول سال 1394 هجری شمسی‌
[4] - بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری 12/12/1370
[5]  - پیام به نمایندگان مجلس و مردم ایران 18/10/1368
[6] - بیانات در دیدار کارگزاران نظام 25/09/1380
[7] - بیانات رهبر انقلاب اسلامی‌ به‌مناسبت حلول سال 1394 هجری شمسی‌
[8] - بیانات در دیدار مردم آذربایجان 29/11/1393
[9] - بیانات در دیدار مسئولان نظام‌  30/04/1392
[10] - بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیأت دولت 06/06/1392
[11]- بیانات در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری اسلامی ایران‌ 12/05/1392
[12] - بیانات در دیدار مردم آذربایجان 29/11/1393
[13] - بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 22/03/1392

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:18  توسط ربیع صادقی  | 

کشور ما امروز به دلیل مسائل داخلی و ترفندهای بیگانگان با مشکلاتی مواجه است که راه‌حل قاطع آنها را در همکاری دولت و مردم باید جست. یکی از آن مشکلات پدیدار شدن و رشد مفاسد اقتصادی است که بسیار وابسته به شرایط فرهنگی جامعه است و متقابلاً سلامت اقتصادی کمک بسیار خوبی برای ارتقاء فرهنگی و تسهیل سیر کمال انسانی به حساب می‌آید. از نکات مهم فرهنگی مؤثر بر اقتصاد در ابعاد مردمی و دولتی آن احساس مسئولیت نسبت به موضوع درآمدها و هزینه‌ها است.

اگر هر فرد یا جمعی از افراد که با هم مشارکت دارند یقین داشته باشند که دربارۀ چگونگی کسب درآمدهایشان سؤال خواهند شد و باید بتوانند مشروعیت راه کسب درآمد را اثبات کنند، بسیاری از تخلف‌ها و تعدی‌های مالی رخ نخواهد داد: معاملات ربوی یا شبهه‌ناک و انواع حیله‌هایی که از این نظر رواج دارد گسترش نخواهد یافت؛ حدود شرعی معاملات در مکاسب مختلف مراعات خواهد شد؛ کم فروشی و اقسام دروغ و دغل و تقلب در خرید و فروش‌های حضوری و غیرحضوری نضج نخواهد گرفت؛ درستی و اعتماد از سکّه نخواهد افتاد؛ انصاف در قیمت‌گذاری مراعات خواهد شد؛ در شرایط ندرت، احتکار رخ نخواهد نمود؛ ظلم نسبت به خریداران اعمال نخواهد شد و حقّ عده‌ای به نفع دیگر افراد خاص پایمال نخواهد شد؛ ویژه‌خواری و استفاده از امکانات عمومی و دولتی به نفع خود و مقاصد سیاسی و اجتماعی مباح شمرده نخواهد شد؛ رقابت سالم مفهوم خود را از دست نخواهد داد و هیچگاه کیفیت فدا نخواهد شد؛ تبلیغ غیرمنطبق بر واقعیت و اغراق‌آمیز برای دامن زدن به خرید کالا و خدمات و ایجاد اشتهای کاذب و تشدید مصرف شکل نخواهد گرفت؛ برای رسیدن به منافع شخصی، نه اجحاف نسبت به همکاران صورت خواهد گرفت و نه مصلحت‌های عمومی و اقتضاء دوام و سلامت محیط زیست لگدمال خواهد شد؛ حق تسلط افراد بر اموالشان محترم شمرده خواهد شد و به مالکیت معنوی به بهانه‌های ظاهر فریب خدشه وارد نخواهد آمد تا سودجویی با دست‌درازی به محصول زحمات فکری و یدی دیگران متداول شود؛ چشم طمع دوختن به دست‌رنج دیگران کور خواهد شد؛ انواع سرقت‌های متعارف ورایانه‌ای و اخّاذی و رشوه متروک خواهد شد؛ معاملات واهی برای نیل به درآمدهای تصادفی و خیالی و قمارگونه مطرح نخواهد شد؛ قبل از ارائۀ محصول برای فروش، تمام زنجیرۀ “تأمین مواد اولیه و فرآیندهای تبدیل و ساخت و تولید و سپس توزیع تا مصرف و بازیافت پس‌ماندها” مطالعه و بررسی خواهد شد؛ علاقه به شغل‌های مکروه و واسطه‌گری‌های غیر ضرور بلکه مضر برای فرد یا جامعه و شغل‌های کاذب به‌وجود نخواهد آمد؛ مطالبه و دریافت اضافه‌کاری‌های صوری منقرض خواهد شد….و بدین گونه نتیجتاً درآمدها خدایی خواهد شد و نه شیطان؛ این یکی از جلوه‌های اقتصاد مقدس است.

دستۀ دیگری از سؤالات به نحوۀ هزینه کردن برمی‌گردد: آنچه بدست آمده است در چه موقعی و چگونه و برای چه منظوری به کارگرفته شود؟ البته اختیار هزینه کردن تا حدود زیادی با خود افراد یا شرکت‌ها است اما در مقابل آن اختیار، آمادگی پاسخگویی مقدّر باید وجود داشته باشد.

دیدیم که برای کسب درآمد نکات متعددی باید مراعات شود؛ هزینه کردن معمولاً دربرگیرندۀ مشکلات بیشتری نسبت به کسب درآمد است و پاسخگویی بدان نیز سخت‌تر. به طور کلی هزینه کردن نباید به اتلاف و اسراف و معطل نگهداشتن حقوق دیگران بینجامد: اگر هزینه‌ای بی‌موقع یعنی زودتر از موعد مناسب یا دیرتر از آن انجام گیرد، آن هزینه‌کرد به عدم نفع یا هدر رفتن امکانات و قابلیت‌های دیگران، چه فردی و چه اجتماعی، منجر می‌شود.

تشخیص موقع مناسب ممکن است برعهدۀ فرد هزینه کننده و به مسئولیت او یا طبق قراری باشد که با دیگران می‌گذارد و در صورت اخیر، وفای به پیمان و قول و قرار واجب است. دربارۀ نحوۀ هزینه‌کرد باید اطمینان حاصل شود که طبق موازین شرع و قانون و بجا و متناسب با نیاز انجام می‌گیرد؛ بنابراین هر مالکی نباید به خود اجازه دهد به اتکاء حقّ تسلط بر اموال خودش پا فراتر از حدود شرعی و قانونی بگذارد و مرتکب حرام و خلاف شود یا به صورتی بیجا و غیر متناسب با نیاز هزینه کند، هزینه‌ای که به اسراف یا اقتار بینجامد و الگوی مصرف را نادیده بگیرد و با بدآموزی و تجمل‌گرایی، سبک زندگی را منحرف و تباه کند.

در هزینه‌کرد منظور و مقصود را نباید کم اهمیت تلقی کرد؛ این هدف ممکن است ساده یا ترکیبی باشد. هدف ساده، مانند: خرید کالا و پرداخت بهای آن طبق شرایط معامله به صورت نقد یا نسیه؛ پرداخت حقوق افراد و شرکت‌های طرف معامله طبق مفاد قرارداد و تعهدات متقابل؛ پرداخت حقوق اجتماعی و عوارض مختلف بنابر مقررات مصوب که موجب قوام جامعه و دوام سلامت آن می‌شود؛ پرداخت حقوق دولت و مالیات مطابق ضوابط قانونی که موجب اقتدار کشور و مقاومت آن در مقابل مخاصمات اقتصادی بیگانگان می‌گردد؛ ادای وجوه شرعی واجب و مستحب و انواع وقف و نذر و خیرات و مبرّات بر پایۀ موازین شرعی که موجب گسترش عدالت و کاهش فاصلۀ طبقاتی می‌شود. هیچ‌کدام از این مقاصد نباید تحت شعاع منافع شخصی و خودخواهانه یا کوتاه مدت فراموش یا کمرنگ شود.

اگر به آموزه‌های قرآنی دقت کنیم متوجه می‌شویم که خدای متعال مالکیت حقیقی اموالِ در اختیار مردم را صریحاً به خود نسبت می‌دهد‌، اموالی که خدا به مردم عطا کرده است تا در مسیری که او تعیین فرمود‌ه، نظیر آزادی انسان‌ها و تقویت خانواده‌های جوان، هزینه شود (←سورۀ نور :آیۀ۳۳…آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذی آتاکُمْ…یعنی: چیزى‌ ازمال خدا راکه به شما عطا کرده است به آنان بدهید). در حقیقت مالک اصلی خدا است، این امانت بهر روزی نزد ما است.

با این بینش تکاثر اموال نزد افراد خاص و گردش آن بین آنها، عملا نباید محقق شود تا در نتیجۀ آن، شکاف بین گروه‌های اجتماعی عمیق‌تر شود. در اثر آن آموزه‌ها هر ثروتمندی خود را امانتدار الهی می‌بیند که باید با دقتِ تمام اموال الهی را محافظت کند و بدون فوت وقت، به مناسب‌ترین مصرف آن برساند تا موجب اصلاح جامعه و دستیابی به سلامت اقتصادی و نهایتاً کسب خوشنودی پروردگار شود.

اما هدف ترکیبی در هزینه‌کرد یعنی، علاوه بر شرایط معامله یا ابعاد ظاهری امور خیر، نیّاتی همچون خودنمایی و ریا، برای کسب منزلت و  شهرت و قدرت یا مقاصدی مشابه در دل فرد باشد و اصل خدمت و معامله را ابزاری برای تحقق آن نیات قراردهد، نیّاتی که البته در حاشیۀ معامله واقع می‌شود ولی چه بسا آثاری وسیع‌تر از خود معامله به‌ویژه در جامعه بر جای می‌گذارند و تقدس فعالیت‌های اقتصادی را لکه‌دار می‌کنند.

آنچه دربارۀ اموال و درآمدهای شخصی و نحوۀ مصرف آن ذکر شد با گستردگی و شدت بیشتر برای اموال عمومی و دولتی و شرعی صادق است و مراعات حدود حلال و مجاز در هنگام کسب درآمد و هزینه‌کرد، چه شخصی و چه دولتی یا عمومی و به طریق اولی شرعی و اهتمام نسبت به حفظ اخلاص در نیت در تمامی مراحل آن، کشور را به سلامت اقتصادی و عدالت اجتماعی و پیشرفت شتابان نزدیک می‌کند و دستیابی به رتبه‌های برتر جهانی را که در شرائط عادی غیر ممکن می‌نماید، میسّر می‌سازد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:49  توسط ربیع صادقی  | 

موضوع جملات اخلاقي

مفاهيمي، از قبيل عدالت، ظلم، صدق، كذب، وفاي به عهد، خلف وعده، شجاعت، جبن، حسادت و امثال آن، موضوع جملات اخلاقي را تشكيل مي‌دهند.

مفاهيم ارزشي

الف) حسن، قبح، خوب، بد، زيبا، زشت، درست، نادرست و ... .

از آنجا كه اساس مفاهيم ارزشي را مفهوم «خوب» و «بد» و به تعبير متكلّمان «حسن» و «قبح»، تشكيل مي‌دهند و بقيه مفاهيم از قبيل: «درست»، «نادرست»، «صحيح»، «غلط» و ...، يا مترادف با خوب و بد هستند و يا قابل ارجاع و تحليل به معاني خوب و بد، پس با توضيح «خوب» و «بد»، معناي بقيّه مفاهيم هم مشخص مي‌شود.

خوب و بد، از جمله مفاهيمي است كه هم در مورد اخلاق و ارزش، و هم در موارد غيراخلاقي و غيرارزشي به كار مي‌رود. وقتي در مورد غير ارزشي به كار مي‌رود به معناي كمال است و اگر چيزي كمال خود را از دست داده باشد، مي‌گويند آن چيز «بد» است.

در مورد اخلاق هم خوب و بد، اگرچه واقعيت عيني ندارند، ولي منشأ انتزاع دارند و از قبيل معقولات ثانيه فلسفي مي‌باشند و به اصطلاح، عروضشان ذهني و اتصافشان خارجي است. البته بحث ما درباره كاربرد ارزشي ‌‌اين مفاهيم است وگرنه كاربرد غيرارزشي ‌‌اين مفاهيم هم منشأ انتزاع دارند.

قلمرو خوب و بد اخلاقي، محدودة افعال اختياري ‌‌انسان است و به عنوان صفاتي براي ‌‌افعال اختياري ‌‌انسان به كار برده مي‌شوند؛ اين‌گونه كه اگر رفتاري موجب كمال انسان شود، براي ‌‌او خوب است و اگر موجب نقص روح شود، براي‌‌ او بد است و اين رابطه، تابع سليقه، قرارداد و تمايلات افراد نيست، بلكه رابطه‌اي تكويني ‌‌است. تأثير مثبت و منفي عمل در روح انسان باقي مي‌ماند و شخص در اين مورد، اختياري ندارد.

به يك معنا مي‌توان گفت: ملاك خوبي ‌‌افعال، ملايمت و مناسبت داشتن آنها با هدف مطلوب انساني‌‌است، و معيار بدي ‌‌افعال هم، مباينت و ناسازگاري‌‌ آن افعال با هدف مطلوب اوست.

اين نكته هم لازم به يادآوري ‌‌است كه اگر چه يك طرف اين رابطه، خود انسان است، لكن از آن جهت كه سليقه خاصي دارد، مورد نظر نيست، بلكه به اين سبب كه كمالي در خارج براي‌‌ او محقق مي‌شود. و به تعبير ديگر، مفهوم خوب و بد اخلاقي از مصاديق مفهوم «عليّت» است و همان‌طور كه عليّت و معلوليّت ميان فعل اختياري ‌‌انسان و كمال مطلوب او انتزاع مي‌شود و افعال آدمي‌ هم به درستي به آنها متصف مي‌شوند،پس خوب بودن افعال، تابع مطلوبيت غايات و نتايج آنهاست. و به تعبير روشن‌تر مي‌توان گفت: كه مطلوب بالأصاله، خود ذات و به دنبال آن، بقاي ذات و كمالات ذات است و مطلوبيت اشياي ديگر هم به سبب تأثيري ‌‌است كه در تأمين اين مطلوب‌هاي‌‌ اصيل دارند.

بسياري از فيلسوفان غربي، اختلافات درباره حسن و قبح را دليل بر نسبيّت اخلاق مي‌دانند، در حالي كه تحليل استاد مصباح دربارة حسن و قبح، روشن مي‌كند كه اين اختلافات از دو جا ناشي مي‌شود:

1. كمال مطلوب را واقعاً نشناخته‌اند. پس در اين صورت، مشكل اساسي ‌‌از ناحيه نداشتن جهان‌بيني صحيح است، و اين موجب مي‌شود كارهايي را كه واقعاً «بد» هستند، خيال كنند «خوب» است.

2.كمال مطلوب را مي‌دانند، اما واقعاً نمي‌دانند كه فلان فعل مخصوص با كمال مطلوب، رابطه مثبت دارد يا منفي. آن‌گاه در اينجا نوبت به اين بحث (حسن و قبح عقلي) مي‌رسد كه آيا عقل به تنهايي قادر است همه اين روابط را درست كشف كند يا خير؟

حسن و قبح عقلي

ايشان حسن و قبح عقلي را در بسياري ‌‌از امور پذيرفته و معتقد است عقل ما به تنهايي قادر است حسن و قبح بسياري از امور، از جمله بسياري ‌‌از مسائل اخلاقي و اصول اخلاقي را يا با كمك تجربه و يا به صورت‌هاي ديگر (و بدون كمك وحي) درك كند. مسائلي كه در اصول فقه آن را «مستقلّات عقليّه» مي‌نامند، همه از اين نوع هستند. و به همين سبب جوامع بشري و مكاتب مختلف، در اصول اخلاقيّات، اختلافات كمتري دارند. اما در بسياري از موارد ديگر، بخصوص در جزئيات و مصاديق آن احكام كلي، چون مقدماتش در اختيار انسان نيست، عقل به تنهايي نمي‌تواند حسن و قبح آنها را درك كند، و به تعبير مولوي «عقل را ره نيست آن سو ز افتقاد»9 و در اين موارد است كه انسان نيازمند دستگيري و راهنمايي شرع و وحي‌‌ است و خداوند مواردي را كه انسان نمي‌تواند خوبي و بدي آنها را درك كند، به وسيله وحي در اختيار انسان قرار مي‌دهد و انسان هم با اتّكاي به مخبر صادق، قبول مي‌كند كه فلان كار خوب يا بد است. به تعبير استاد اين همان لطف خدا به بشر است كه در اصول فقه از آن تعبير مي‌شود: «الواجبات الشّرعيّة ألطاف في‌‌الواجبات العقليه»؛ يعني همان چيزي را كه انسان مي‌بايست با عقلش درك كند، نتيجه آن را خدا در اختيارش مي‌گذارد.

منشأ پيدايش مفاهيم اخلاقي

اگر چه مفاهيم اخلاقي و ارزشي به معناي خاصي، اعتباري و قراردادي هستند، لكن چنين نيست كه اين مفاهيم به طور كلي با حقايق عيني بي‌‌ارتباط باشند و تحت عنوان قانون عليّت هم قرار نگيرند، بلكه اين مفاهيم در حقيقت از مفاهيم فلسفي و معقولات ثانيه فلسفي مي‌باشند و از ضرورت بالقياس بين فعل اختياري ‌‌انسان و نتيجه‌اي كه از آن براي ما حاصل مي‌شود، حكايت مي‌كنند؛ همان نتيجه‌اي كه عبارت است از كمال اختياري‌‌ انسان و آخرين حدّ آن؛ يعني همان سعادت و رستگاري كه خود، ارزش ذاتي دارد. همچنين از آنجا كه هم «فعل اختياري انسان» و هم «سعادت و كمال اختياري انسان» واقعيت دارند، پس منشأ اين مفاهيم نيز امور واقعي خواهد بود، و انسان بر اساس نيازهايي كه براي رسيدن به سعادت و كمال اختياري خود تشخيص مي‌دهد، اين مفاهيم را انتزاع مي‌كند و آنها را اعتبار مي‌كند. نتيجه اينكه اين مفاهيم اگر چه به يك معنا اعتباري هستند، ولي اعتبار آنها بر اساس روابط عيني و حقيقي بين افعال انسان و نتايج مترتّب بر آنها در نظر گرفته مي‌شود.

اينكه گفته مي‌شود روابط عيني بين افعال انسان و نتايج آن، ممكن است موهم اين اشكال باشد كه اين رابطه، با فاعل ارتباط پيدا نمي‌كند، در حالي كه بايد گفت اگر چه «مفاهيم ارزشي» حاكي از ضرورت بالقياس بين فعل انسان و نتيجه آن است، لكن از اين جهت با فاعل، ارتباط دارد كه مراد، نتيجه‌اي ‌‌است كه براي ‌‌انسان محقق مي‌شود، از آن جهت كه مرا به كمال مطلوب مي‌رساند (يعني از درون همين ضرورت بالقياس، ارتباط با فاعل هم بيرون مي‌‌آيد). توضيح بيشتر اين اشكال در پايان مقاله خواهد آمد. و از آنجا كه روابط ميان افعال انسان و نتايج مترتبه بر آنها به وسيله ضرورت بالقياس حكايت مي‌شود، پس اين روابط، حقيقي و عيني خواهند بود. بنابراين، پشتوانه و منشأ پيدايش اين مفاهيم به ظاهر اعتباري، روابط تكويني و مصالح حقيقي بين افعال و رفتار انسان با نتايج مترتبه بر آن است كه بايستي كشف و به آن توجه شود.

__________________________________________________

در دنیا و به زبان های مختلف کلمات متضاد زیادی به صورت دو به دو پیدا می شوند.اولین کلمه متضادی که به نظر می رسد {خوب و بد}است.

خوبی و بدی هم مثل بیشتر چیز های این دنیا یک منشاء و منبع دارند.

حالا می خواهیم بدانیم که منشاء خوبی ها و بدی ها چه چیزی می تواند باشد؟

مثال برای خوبی ها و منشاء آن به شرح زیر است:

{صداقت-شجاعت-رفاقت-معرفت-علم-ایمان-محبت-قهرمانی-عزت و...}

منشا:خدا

مثال برای بدی ها و منشاء آن نیز به شرح زیر است:

{دروغ-ترس-خیانت-جهل-جهالت-ذلت-قتل-حرام-زنا-کفر-سرکشی و...}

منشاء:دشمن خدا=شیطان

حال اگر عمیق تر به خوبی ها و بدی های این دنیای زشت و زیبا بنگریم می بینیم که منشاء خوبی جز یک چیز خوب نیست یعنی خدا-و منشاءبدی جز چیز بد نیست یعنی شیطان.

تفاوت خدا با شیطان در چیست؟

علاوه بر خوبی و بدی، خداوند یکی و واحد است اما شیطان زیاد و انواع مختلف دارد.

یعنی شیطان علاوه بر فرزندانش و شیاطین یارانی از انسان نیز دارد.

البته این بدین معنا نیست که خدا تنهاست اما تفاوت در این است که یار افراد طرفدار خداوند، خداست که با بندگانش رفاقت دارد ولی شیطان نه تنها یار طرفدارانش نیست بلکه به طرفداران و یارانش خیانت می کند.

حال شاید بپرسید که طرفداران شیطان از بین انسان ها چه کسانی هستند؟

معلوم است که شیطان اهدافی دارد و هرکس کاری کند که او زود تر و بیشتر به اهداف شومش برسد یار و طرفدار اوست.

مثلا انسان ها با پخش فیلم های مستحجن شیطان را در رسیدن به هدف ایجاد فسادش یاری می کنند.

همانطور که میدانید انسان ها به طور ذاتی با خداوند پیوند روحی و قلبی دارند و از زیبایی ها لذت و از زشتی ها نفرت دارند.و از زمان بدو تولد برای رسیدن به خداوند خود تلاش می کنند.اما- اما- اما

چه می شود که جز معصومین(ع) همه آنها در طول زندگی از راه رسیدن به معرفت خدا دور شده و به انحراف کشیده می شوند؟

جواب:در راه رسیدن به کمال و معرفت الهی انسان هم با تله ها و موانع شیطان رو به رو می شود و هم گاهی اوقات بر سر راه های فرعی قرار می گیرد.حال هرچه شوق انسان برای رسیدن به هدف اخروی بیشتر باشد عبور از موانع آسان تر است و هر چه نسبت به بی راهه ها آگاهی اش بیشتر باشد کمتر به پیمودن آن ها فکر می کند.

بنا بر این باید عشق خود را به خداوند افزایش دهیم تا موانع را رد کنیم و شناخت خود را نسبت به دشمن خدا و نسبت به شیطان زیاد کنیم تا به انحراف و بی راهه کشیده نشویم.

 انسان گاهی در مقدمات گناه قرار می گیرد و بر سر دو راهی انجام یا ترک آن سر در گم و آشفته می شود.

شیطان و نفس او را وسوسه به انجام گناه_و خداوند و وجدان او را تشویق به ترک گناه می کنند.حال اگر:

{نفس انسان قوی و وجدان او ضعیف بود،نفس قالب و وجدان و ایمان مغلوب می شود –اگر وجدان قوی و نفس و شیطان ضعیف بود وجدان قالب و شیطان مغلوب می شود}

پس نفس قوی=گناه

ایمان قوی=ترک گناه

نتیجه مقاله این هفته:

1-انسان به طور ذاتی خواستار خوبی هاست و از هدایت الهی بهره مند است

2-عشق و کسب معرفت خدا و شناخت دشمن خود و خدا لازم است

ملاک خوبی و بدی چیست؟

چنین نیست که هر آن چه را از کودکی به ما آموخته باشند، مبنای عقلانی نداشته باشد. بالاخره پدر، مادر، اطرافیان و ملعمان و مربیان خوب، سعی می‌کنند تا با نصایح و تذکرات مبتنی بر عقل، کودک یا مربای خود را تربیت کنند.

خوبی و بدی و مبانی آنها، مقوله‌ای است که در علم اخلاق مورد بحث قرار می‌گیرد و فلاسفه و حکما نیز نظرات گوناگونی در این زمینه مطرح کرده‌اند که در این مجال مختصر، حتی امکان اشاره به فهرست‌ آنها نیز میسر نمی‌باشد.

اما به طور کلی دقت شود که «اخلاق» یعنی «چگونگی موضع‌گیری»؛ و به طور قطع و یقین، موضع‌گیری‌های انسان در مقابل هر شخص یا چیزی، به تناسب «هدف یا اهدافش» اتخاذ می‌گردد.

با توجه به همین مقدمه‌ی کوتاه، معلوم می‌شود که اولاً تمامی اخلاقیات (یا خوب و بدها)، اعتباری اجتماعی نیست که مثلاً در دوره‌ای و در اجتماعی خاص خوب تلقی شود و سپس در دوره‌ی دیگر یا اجتماعی دیگر همان تغییر یافته و بد تلقی شود. ثانیاً اخلاقیات یا خوب و بد، یک مقوله ثابت نیست، بلکه اقسام دارد. چنان چه چنانچه مرحوم علامه طباطبایی (ره)، اعتباریات عملی را به دو قسم: ثابت (همچون اصل خوب و بد) و متغیّر (همچون سبک یا آداب اجتماعی) و به عبارت دیگر، به دو قسم اعتباریات حاکی از واقع و اعتباریات محض تقسیم می‌کند.

پس آن چه که به صورت مختصر می‌توان راجع به منشأ خوب و بد / حُسن و قبح / ارزش و ضد ارزش، بیان داشت، به شرح ذیل است:

الف) از روی عقل باشد – یعنی هدف عقلانی باشد و نه نفسانی و ضد عقل؛

ب) بر اساس واقعیت تکوینی و فطرت یکسان و مشترک همه انسان‌ها باشد، نه از روی سلیقه و میل شخص؛ چنان چه همگان، ظلم، جنایت، دزدی، خیانت و ... را بد می‌شمرند، حتی اگر خود ظالم و جانی و دزد و خائن باشند. پس معلوم است که از ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها، ریشه در فطرت دارد و هر چه فطری باشد، همگانی است.

ج) خوب آن است که به صورت حقیقی [نه از روی وهم و نفس و ...]، سلامت و کمال (به ویژه کمال روح و شخصیت آدمی) را به ارمغان آورد و  بالتبع برای حیات معقول و مواقف آن، چون مرگ، برزخ، آخرت و نظایر آنها مفید باشد؛

د) از روی اختیار و در نتیجه بر اساس تکلیف باشد؛ یعنی علاوه بر شرط بودن عقل، ادراک و شعور؛ مختار و مکلّف بودن فاعل نیز شرط است.

گاه ممکن است شخص دیوانه‌ای، عمل خوبی انجام دهد و گاه ممکن است که شخصی مجبور به ارتکاب عمل بدی شود. در اینجا نمی‌گویند: این عمل خوب یا آن عمل بد است، چرا که منشأ صدور، عقل، شعور، ادراک، اختیار و تکلیف نبوده است.

خیر و شر در فلسفه اسلامی

از دیدگاه فلاسفه اسلامی هر موجودی فی ذاته برای خود کمالی دارد و اعتقاد ما در کمال و خیر واقعی آن تاثیری ندارد. مثلا رشد و شکوفایی درخت خوب است و پژمردگی و پوسیدگی آن بد است.پس خوب و بد بودن اشیا و افراد تابع خواست و قضاوت ما نیست. هر موجودی کمالی لایق و متناسب با خودش دارد. اگر به کمال واقعی برسد میگوییم این موجود خیر است و اگر به آن مرحله نرسد میگوییم شر است و سرانجام در آخرین تحلیل از خیر و شر به اینجا میرسیم که خوب بودن از سنخ هستی است و بد بودن مربوط به جانب نقض و نبود و عدم است. به تعبیر دیگر خوبی به حقیقت وجودی و بدی به حیثیت عدمی اشیا مربوط است. وقتیکه چیزی دارای کمالی است خوب است و وقتیکه کمالی را از دست داد بد است. ریشه شر به عدم و ریشه خیر به وجود برمیگردد.در مقابل کمال نقص به معنای از دست دادن کمال است. پس ریشه ی شر به عدم برمیگردد وهرچه هستی کاملتر باشد جهت خیریت آن بیشتر است. پس خسر مطلق خداست زیرا خدا وجود و کمال مطلق است.

به هرحال خیر و شر دو مفهوم فلسفی اند. اگر موجودی دارای جهت کمالی باشد به لحاظ داشتن کمال خیر است و اگر فاقد کمالی باشد به لحاظ فقدان آن شر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:24  توسط ربیع صادقی  | 

دلفان از فراق خورشید زهد و تقوی عالم اسلام در غم بوده و سکوت، تنها بلندترین فریاد دوستدارانش از فراق فریادگر توحید است. بسیار دردناک است که می بینیم این روزها هیچ اثری که یادآور این بزرگ مرد باشد بر در و دیوار شهر دیده نمی شود.دریغ از یک مراسم یادبود…

BAHJAT

به گزارش سلام دلفان، با وجود اینکه نزدیک به نیم قرن از درگذشت آیت‌الله‌‌العظمی شیخ فرج الله کاظمی(ره) می گذرد، آسمان دلفان از فراق خورشید زهد و تقوی عالم اسلام در غم بوده و سکوت،تنها فریاد دوستدارانش از فراق فریادگر توحید است. بسیار دردناک است که می بینیم این روزها هیچ اثری که یادآور این بزرگ مرد باشد بر در و دیوار شهر دیده نمی شود. انگار نه انگار که سالروز رحلت یکی از علمای بزرگ غرب کشور و مفاخر استان لرستان است. دریغ از یک مراسم یادبود برای مردی که عارفی بی بدیل، فیلسوفی گرانبها و جمال سالکان بود، مردی از جنس خوبی‌ها که تنها عشق به خدا و مولایش حضرت مهدی (عج) او را به عرفان ملکوتی رساند و عاشقان و منتظرانش را در اندوه فرو برد. از شخصیت معنوی حضرت ‌آیت‌الله‌العظمی کاظمی(ره) می‌توان به ساده زیستی، شهرت گریزی و فروتنی اشاره کرد  ایشان فقیهی شناخته شده و مجتهدی صاحب نام و مبارز سیاسی مهمی بود و از مفاخر علمی و رجال سیاسی و مبارز کشور بود که از خود آثار تربیتی, اجتماعی و سیاسی چشمگیری بجای گذاشته است.، اما همواره دوست نداشت که این معروفیت او را از عشق واقعی‌اش به معبود و امام زمان (عج) جدا کند.

 ایشان در طول عمر پر برکت خویش، معنای کامل ادب و اندیشه چراغ روشن تقوا بودند که پس از رحلت به سرای معبود،‌ همه به ارزش و کرامات او پی برده و خورشیدی است که در پس ابر‌ها باز هم مردم از وجودش بهره‌مند خواهند شد و می‌توان گفت آیت‌الله کاظمی به معنای واقعی بنده خالص خدا بود.

شرح حال عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ فرج‌الله کاظمی

عالم ربانی مرحوم شیخ فرج‌الله کاظمی که در عصر خود منشأ خدمات فرهنگی و مبارزات سیاسی مهمی بود از مفاخر علمی و رجال سیاسی و مبارز کشور بود که از خود آثار تربیتی, اجتماعی و سیاسی چشمگیری بجای گذاشته است.

وی به سال ۱۲۶۹ قمری در روستای گلباغی از توابع نورآباد لرستان چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۸۱ قمری مطابق با ۲۴/۱۲/۱۳۴۱ شمسی یک هفته قبل از حادثه مدرسه فیضیه در کربلای معلی رحلت نموده و در وادی السلام نجف اشرف دفن گردیده است.

مهاجرت به سوی خدا:

مرحوم آیت‌الله کاظمی در سن ۱۸ سالگی بوسیله یک روحانی وارسته که در مسیر بازگشت از سفر عتبات عالیات میهمان خانواده ایشان می‌شود تشویق به تحصیل علوم دینی شد مطالعه کتاب اخلاقی «معراج السعاده» مرحوم نراقی در وی تحول معنوی خاصی به وجود آورده و علی‌رغم مخالفت شدید خانواده‌اش تصمیم مهاجرت به سوی نجف اشرف گرفت و روستای گلباغی را به سمت شهرستان هرسین ترک کرد‏, پس از اطلاع خانواده از فرار وی چند سواره مسلح از طرف پدر بزرگش مرحوم نقی اعزام شده پس از جستجو او را در هرسین دستگیر و کت بسته در زیر زمین منزل جایی که اشرار و مقصران را زندانی می‌کرده‌اند به غل و زنجیر می‌کشند.

پس از آزاد شدن توسط مادرش مجدداً اقدام به فرار نموده و از بیراهه و کوه به طرف هرسین و سپس به کرمانشاه می‌رود و با تراشیدن زلف‌های حنایی و کندن شال و ستره‌های محلی و پوشیدن یک قبای طلبگی قیافه طلبگی و سر وضع خود را کاملاً تغییر داده, برای تهیه خرج سفر و مسافرت به عتبات عالیات همراه کاروان‌ها, در محل علافخانه کرمانشاه به کارگری می‌پردازد.

یکی از روزها که مشغول لابروبی نهری در علافخانه است که معمولا جوانان شهرستان‌ها و روستاهای مجاور جویای کار به آنجا مراجعه می‌کنند, می‌بینند باز هم چند نفر اسب سوار مسلح آمده‌اند و در جستجوی او هستند, مرحوم آیت‌الله کاظمی نقل می‌کند با دیدن جوانان فامیل و اسب و زین‌های مرتب و سلاح و قطار و شال و ستره‌های آنان یاد وطن کرده اشک در چشمانم حلقه زد, ولی با خود گفتم اگر سر در منجلاب نهر علافخانه فرو کنم بهتر است که دوباره به زندگی جاهلی پر ماجرا و قتل و غارت عشایر منطقه بر گردم و لذا خود را از آنان پنهان کردم و نتوانستند مرا پیدا کنند.

حرکت به سوی عتبات عالیات

آیت‌الله کاظمی در مدت اقامت چند هفته‌ای در کرمانشاه اقدام به فرا گرفتن دروس امثله و صرف میر سرانجام پس از تهیه هزینه سفر, به یکی از کاروان‌های زیارتی کربلا پیوسته راهی سفر معنوی خود می‌شود.

خود آن مرحوم نقل می‌کند آنقدر اشتیاق به تحصیل داشتم که به دنبال قافله پیاده راه افتاده و در عین حال به مطالعه کتاب جامع‌المقدمات و حفظ کردن درس‌های خود سرگرم بودم و گاهی که چند کیلومتر از قافله عقب می‌افتادم مرا صدا می‌زدند, دوان دوان خود را به قافله می‌رساندم و باز هم به خواندن کتاب و حفظ درس‌ها ادامه می‌دادم.

کار و تحصیل در حوزه علمیه کربلاء

چند سالی در شهر کربلا و حوزه علمیه آنجا که تحت اشراف مرحوم آیت‌الله میراز محمد تقی شیرازی(ره) بوده به فراگرفتن صرف و نحو, منطق و معانی بیان و دوره سطح فقه و اصول می‌پردازد و چون هنوز در دفتر شهریه ثبت نام نشده برای گذراندن معاش خود در هفته دو روز به کارگری می‌پردازد.

آن مرحوم در خاطراتش می‌گوید: از حسن اتفاق یک روز همراه استاد کارش در منزل مرحوم آیت‌الله شیرازی به کارگری مشغول می‌شود و هنگام نماز لباس‌های کارگری را در آورده و با لباس طلبگی به نماز می‌ایستد, مرحوم آیت‌الله شیرازی که زیر چشمی مراقب اعمال ایشان بوده, نزد او می‌آید و پس از آنکه متوجه می‌شود این کارگر از طلاب حوزه است, چند سئوال علمی می‌پرسد و او را جوانی درس خوان و با استعداد یافته‏, می‌فرماید: به دفتر ایشان مراجعه کند و در دفتر شهریه نام‌نویسی نماید.

مرحوم آیت‌الله کاظمی در سفر زیارتی به کربلا به بعضی از اعضاء خانواده دیوارهای یکی از باغ‌های کربلا را نشان می‌دهد و می‌فرماید این دیوار را در دوران جوانی من ساخته‌ام.

هجرت به سامرا در محضر مرحوم آیت‌الله شیرازی:

مرحوم آیت‌الله شیرازی به سامرا مهاجرت می‌کنند و در جوار حرم عسکریین علیهم‌السلام, اقدام به تأسیس حوزه علمیه می‌کند(۱) و بدین ترتیب درس طلاب حوزه را در تابستان‌ها به لحاظ خنک بودن هوا به آنجا می‌برد مرحوم آیت‌الله کاظمی(ره) نیز در معیت ایشان به حوزه علمیه سامرا مهاجرت نموده چند سالی در محضر استاد خود به ادامه تحصیل می‌پردازد. به هنگام بازگشت مرحوم آیت‌الله شیرازی همراه ایشان به کربلای معلی بر می‌گردد و تا سنه ۱۳۳۸ قمری که مرحوم میرزای شیرازی رحلت می‌کند در حوزه علمیه کربلا به تحصیل ادامه می‌دهند.

هجرت به نجف اشرف و درک محضر آیت‌الله نائینی :

پس از رحلت مرحوم آیت‌الله میرزا محمد تقی شیرازی, به منظور درک محضر پرفیض استاد معروف حوزه علمیه نجف اشرف مرحوم میرزای نائینی به حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت کرده, از محضر مرحوم آیت‌الله نائینی, آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی و دیگر اساتید بزرگ مانند علامه کاشف الغطاء و غیره استفاده می‌کند و پس از اتمام دوره‌های درس خارج به مرتبه اجتهاد نائل آمده‏, مراتب علمی اجتهاد ایشان را اساتید حوزه نجف گواهی و تأیید می‌کنند.

بازگشت به وطن و ارشاد مردم:

مرحوم آیت‌الله کاظمی پس از نیل به درجه اجتهاد و کسب مقامات علمی و عملی با دعوت و اصرار مردم لرستان و بزرگان منطقه در سال ۱۳۴۲ قمری علی رغم میل باطنی با اصرار استاد بزرگوارش مرحوم آیت‌الله نائینی به صورت مأموریت از طرف ایشان به ایران بازگشته و مورد استقبال مردم و سران عشایر قرار گرفته, کار بزرگ ارشاد را در خطه لرستان و غرب کشور آغاز می‌کنند.

وی در طول سالیان دراز تبلیغ و ارشاد, هزاران نفر از شیعیان مخلص که دارای اعتقادات عمیق به اهل بیت علیهم‌السلام بوده, اما از احکام شرعی و اعتقادات صحیح کم اطلاع بودند را در شهرستان‌های دلفان‏, الشتر, کوهدشت, کرمانشاه, ایلام و همدان با معارف و احکام اسلام آشنا می‌کند.

یکی از کارهای مهم ایشان رفع اختلاف و حل و فصل دعاوی ملکی قبایل و عشایر این مناطق بود که بیشتر اوقات منجر به قتل و غارت و ناامنی‌های می‌شد و هم اکنون در نزد بسیاری از مردم آن دیار دستخط‌های ایشان و صلح نامه‌ها و قباله‌ها و عقد نامه بسیار به چشم می‌خورد.

مرحوم آیت‌الله کاظمی که بیش از چهل سال عمر شریف خود را صرف ارشاد و تبلیغ عشایر و قبایل غرب کشور کردند, معمولاً تابستان را در شهرستان هرسین و کرمانشاه و مراکز عشایری به اقامه جماعت و ارشاد می‌گذراند و زمستان در حوزه علمیه قم سکونت داشتند و در محل مقبره مرحوم ابن بابویه کلاس درس خارج فقه, از کتاب عروه الوثقی را دایر کرده و شاگردان بسیاری در حوزه درس ایشان تربیت می‌شدند و به آنان شهریه نیز می‌پرداختند, از میان شاگردان فاضل ایشان می‌توان از استاد بزرگوار آیت‌الله شیخ محمد رضا آدینه‌وند نام برد که از اساتید و علمای معاصر حوزه علمیه قم هستند.

سفرهای تبلیغی و اقامه جماعت در میان عشایر

وی مدتی از تابستان را به میان عشایر و طوائف رفته در مراکز جمیعتی آنان رحل اقامت افکنده, هر ده روز یک منطقه چادر می‌زدند و به اقامه جماعت و بیان مسائل شرعی و احکام و حل و فصل دعاوی و رفع اختلاف و قضاوت شرعی می‌پرداختند و معمولاً تعدادی از شاگردان و روحانیان محلی را همراه خود به مناطق عشایری می‌بردند که کار آنان اصلاح قرائت حمد و سوره و آموزش مسائل و احکام شرعی و تعلیم آداب و رسوم شرعی غسل و کفن و دفن صحیح اموات و تصحیح آداب و رسوم غلط محلی بود.

همفکری و همکاری با مرحوم مدرس در مبارزه با پهلوی:

مرحوم آیت‌الله کاظمی بخش مهمی از زندگی خود را صرف مبارزه با رژیم پهلوی و درگیری با رضاخان کرده و ضمن تماس‌های مکرر با مرحوم مدرس زمینه یک قیام مسلحانه عشایری را علیه رضاخان تدارک می‌بیند که در این راستا با عبدالحسین خان ابوقداره والی پشتکوه نیز ملاقات‌ها و قرارهایی داشته و به این مناسبت همشیره خود را نیز به پسر والی داده که از او پسری داشتند بنام اسدالله ابوقداره که سال‌های آغاز نهضت فرماندار قم شده بود و به همین خاطر ارتباط نزدیکی با مراجع تقلید داشتند و مرحوم آیت‌الله مرعشی که از نسبت ایشان با مرحوم آیت‌الله کاظمی خبر داشت به ایشان می‌فرمود: آقای ابوقداره منا اهل البیت هستند.

مرحوم آیت‌الله کاظمی در مبارزات مرحوم مدرس با پهلوی همکاری داشته با مرحوم مدرس در مجلس شورای اسلامی فعلی بهارستان, که محل مجلس شورای ملی وقت بوده است, ملاقات داشته و سپس در منزل وی قرار و هماهنگی در شروع نهضت از مجلس با دستگیری پهلوی و اقدام افراد مسلح که قبلاً از عشایر لرستان در محل‌های اطراف مجلس مستقر شده‌اند و حرکت نیروهای مسلح عشایر از لرستان به تهران و تصرف پایتحت داشته‌اند.,

پهلوی در مجلس آن روز پی به قرار عملیات برده, فوراً مجلس را ترک نموده با محافظان خود فرار می‌کند و سپس اقدام به بازداشت مرحوم مدرس و تبعید او می‌نماید(۲).

و نیز داستان مهاجرت مرحوم والی پشتکوه به عراق و انتخاب مجاورت حرم مطهر کاظمین علیه‌السلام در بقیه عمرش تصمیم به همکاری با مرحوم آیت‌الله کاظمی و مرحوم مدرس جهت قیام مسلحانه عشایری می‌گیرند که پهلوی با اطلاع از این ملاقات‌ها و قرارها و آگاهی از جمع‌آوری سلاح و هماهنگی مرحوم مدرس با عشایر لرستان و ایلام, قصد دستگیری والی را داشته است که ایشان مهاجرت را بر اقامت و درگیری با پهلوی ترجیح می‌دهد(۳).

همکاری با مرحوم آیت‌الله کاشانی :

مرحوم آیت‌الله کاظمی در ارتباط با نهضت روحانیت در عصر مرحوم آیت‌الله کاشانی با ایشان ملاقات‌های مکرری داشتند و سعی در برطرف کردن اختلاف ایشان با دیگر جناح‌ها و شخصیت‌های ملی را داشتند و در جریان انتخابات حساس مجلس ملی دوره چهاردهم‏, مرحوم آیت‌الله کاشانی و همچنین دکتر مصدق کاندیداهای مشترکی داشتند که مرحوم آیت‌الله کاظمی در کرمانشاه به منظور رأی آوردن کاندیداهای مردمی, مردم را بسیج کردند و در کرمانشاه و هرسین که از مرحوم آیت‌الله کاظمی شنوائی داشتند به سه نفر مورد نظر ایشان به نام‌های دکتر سنجابی, دکتر اقبال, نادعلی کریمی رأی دادند و هر سه کاندیدای مورد نظر با رأی قاطع به مجلس راه یافتند.

همکاری با شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام

مرحوم آیت‌الله کاظمی در حوزه علمیه قم با شهید نواب صفوی و برادران واحدی ارتباط نزدیک داشت و منزل ایشان برای یاران نواب و فدائیان اسلام به عنوان یک ملجاء و پناه محسوب می‌شد, که در مبارزات خود به طور مستمر با ایشان در تماس و ارتباط بودند و مرحوم نواب صفوی به منظور بررسی وضعیت عشایر لرستان و ترتیب یک حرکت مسلحانه و قیام عشایری بارها به شهرستان‌های هرسین, نورآباد, الشتر مسافرت کرده, با مرحوم آیت‌الله کاظمی و سران نیروهای مسلحی که به فرمان ایشان بودند تماس و مذاکره داشته و خاطرات و آثاری از ایشان در لرستان به یادگار مانده است

کسالت قلب و بستری شدن در بیمارستان بازرگانان

مرحوم آیت‌الله کاظم اوائل سال ۱۳۴۱ شمسی به کسالت قلبی مبتلا شده با معرفی مرحوم آیت‌الله حاج میرزا خلیل کمره‌ای در بیمارستان بازرگانان تهران بستری می‌شوند و تحت نظر دکتر نبوی پزشک متخصص قلب معالجه می‌شوند, همزمان با کسالت ایشان مرحوم آیت‌الله کاشانی نیز در این بیمارستان چند اتاق آن طرف‌تر بستری بودند.

در این بیمارستان نخست وزیر وقت علی امین که با روحانیت و ملی‌یون ارتباطاتی داشت از مرحوم آیت‌الله کاظمی و مرحوم آیت‌الله کاشانی عیادت به عمل می‌آورند.

همکاری با امام خمینی(ره) در آغاز نهضت

مرحوم آیت‌الله کاظمی پس از بهبود نسبی و مرخصی از بیمارستان چند روزی در قم در منزل حجت‌الاسلام شریفی داماد خود در محله یخچال قاضی بودند, که در این ایام مرحوم امام خمینی(ره) به عیادت ایشان آمده, مرحوم آیت‌الله کاظمی هم از ایشان بازدید می‌کنند که در این دید و بازدید بین آنان پیرامون آغاز نهضت مذاکراتی صورت می‌گیرد.

با توجه به نظر امام در لزوم مشارکت علمای اعلام از شهرستان‌ها و حمایت از حرکت و نهضتی که آغاز شده است, مرحوم آیت‌الله کاظمی اقدام به ارسال تلگراف پشتیبانی از امام و نهضت اسلامی ایشان نموده, متن این تلگراف را مشترکا با اخوی خود مرحوم آیت‌الله شیخ محمد رضا کاظمی امضاء می‌کنند(پیوست شماره۵) با رسیدن تلگراف و چاپ و پخش آن در استان و حوزه علمیه قم و شهرستان‌های دیگر امام خمینی(ره) خطاب به رژیم فرمودند: (اگر ما عشایر لرستان را بسیج کنیم چه خواهید کرد؟).

انتخاب شفاخانه اهل بیت علیهم‌السلام و آرامیدن در جوار امیرالمومنین علیه‌السلام:

مرحوم آیت‌الله کاظمی پس از بستری شدن در بیمارستان و بهبودی نسبی بنا به توصیه پزشک معالجشان قرار بود برای تکمیل معالجه به خارج کشور سفر کنند که به همین جهت اقدام به تهیه گذرنامه کرده اما سفر را به کربلا و عتبات عالیات تغییر دادند و فرمودند: من به شفاخانه اهل بیت علیهم‌السلام می‌روم اگر مصلحت به شفا بود شفا می‌دهند و اگر عمرم تمام شده بود, همانجا در پناه بارگاه ملکوتی امیرالمومنین حضرت علی علیه‌السلام خواهم آرمید.

سرانجام در سال ۱۳۸۱ هجری قمری مطابق با ۲۴/۱۲/۱۳۴۱ شمسی یک هفته قبل از حادثه دلخراش مدرسه فیضیه در کربلای معلی رحلت فرمودند و او را با آب فرات غسل داده, پس از تشییع جنازه با شکوه در حرم مطهر حضرت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام مرحوم آیت‌الله شیرازی بر جنازه ایشان نماز خوانده, پس از آخرین طواف حرم خامس آل عبا علیه‌السلام طبق وصیت قبلی خود به نجف اشرف منتقل شده, آنجا نیز پس از اعلام عمومی از بلندگوهای حرم مطهر امیرالمومنین علیه‌السلام و تشییع جنازه با شکوه در کنار مرقد مطهر مولای متقیان علی علیه‌السلام و اقامه مجدد نماز به وسیله دو مرجع بزرگ تقلید مرحوم آیت‌الله سید محسن حکیم و مرحوم آیت‌الله شاهرودی در وادی السلام نجف اشرف نزدیک مقام امام صادق علیه‌السلام دفن می‌‌شوند.

آثار علمی آن مرحوم

از مرحوم آیت‌الله کاظمی آثاری بجا مانده است که عبارت است از:

۱- رساله عملیه «منتخب الاصول و الفروع» که در چاپخانه علمیه قم به چاپ رسیده است

۲- حاشیه رساله عملیه «توضیح المسائل‌» که به چاپ رسیده است

۳- جزوه استدلالی فقهی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:16  توسط ربیع صادقی  | 

معیارها و ملاک هایی که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود دو نوع است

الف.آنهایی که رکن و اساس اند و برای یک زندگی سعادتمندانه حتما لازم اند

ب .آنهایی که شرط کمال هستند و برای بهتر و کاملتر شدن زندگی اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگی دارد.

ملاک های دسته اول عبارتند از:

1.تدین و دین دار بودن فرد. زیرا انسانی که دین ندارد هیچ ندارد انسان بی دین در حقیقت مرده ی متحرک است و کسی که پای بند به دین (که اصلی ترین مسأله زندگی است) نباشد هیچ تضمینی وجود ندارد که پای بند به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک باشد. انسان دیندار هرگز نمی تواند با همسر بی دین کنار بیاید و با هم زندگی سعادتمندانه ای داشته باشند.

2.اخلاق نیک داشتن که منظور داشتن صفات و خلق و خوهای پسندیده در نظر عقل و شرع است . در واقع اخلاق و دین دو ملاک و معیار اصلی در ازدواج و انتخاب همسر است.

اگر بخواهیم نمونه هایی از اخلاق خوب و بد را اشاره کنیم می توان موارد زیر را ذکر کرد:

الف . خوش زبانی و بدزبانی زبان ترجمان و بیانگر احوال درون است و زبان دریچه ای است از محتویات درون فرد, زبان انسان آینه ی دل اوست

ب . بزرگواری و حسادت

ج . خوش خلقی و کج خلقی

د. حق پذیری

3.شرافت و اصالت خانوادگی که منظور نجابت و پاکی خانواده است زیرا ازدواج دختر و پسر تنها پیوند و ترکیب دو فرد نیست بلکه پیوند دو خانواده است و نمی توان گفت من می خواهم با خود این فرد ازدواج کنم و کاری به خانواده و فامیلش ندارم . زیرا این فرد شاخه ای است از این خانواده و از ریشه های همان درخت خانواده تغذیه کرده است و صفات اخلاقی روحی عقل و جسمی آن خانواده را از راه وراثت و محیط و عادات به این فرد منتقل کرده است

4.عقل که در واقع همان نور افکنی است که جاده زندگی را روشن می کند و باید زن و شوهر برای اداره ی زندگی و تربیت فرزندان از نیروی عقل و فهم برخوردار باشند و رشد عقلی کافی پیدا کرده باشند همان طور که ائمه اطهار ما را از ازدواج با افراد احمق و کم عقل نهی فرموده اند..

5.تناسب و  همتایی و کفو همدیگر بودن که از حساس ترین نکاتی است که باید در انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرد همتایی و تناسب از نظر و جنبه های مختلف مثل:

الف . تدین و میزان پای بندی به دستورات شرع

ب . همتایی و هماهنگی فرهنگی و فکری

ج . همتایی اخلاقی و پای بندی به آداب اخلاقی

د. کفو همدیگر بودن از نظر تحصیلات علمی، منظور این است که از نظر تحصیلی فاصله خیلی زیاد بین زوجین نباشد مثلا ازدواج یک فرد با تحصیلات ابتدایی با فردی که کارشناسی دارد یا بیشتر توصیه نمی شود.

ه. تناسب در زیبایی

و. تناسب سنی

ز. تناسب مالی و سطح اقتصادی و...، منظور این است که یکی از خانواده فقیر و دیگری از خانواده ثروتمند نباشد.

ملاک ها و معیار و مسائل دیگری که بیشتر مربوط به سلیقه و موقعیت افراد دارد. در دسته ی دوم قرار می گیرد و می توان از آن صرف نظر کرد. ولی برای اینکه بتوانید به یک تصمیم صحیح و عاقلانه ای برسید بهتر است با افراد مورد اعتماد خویش، والدین، یا اقوام نزدیک دلسوز و عاقل و دارای تجربه مشورت کرده و با دقت کافی تصمیم مناسبی اتخاذ فرمایید.

همسر خوب و مناسب ویژگی های متعددی دارد که ان شاءالله شما با یکایک آنها آشنا و نسبت به احراز آن کوشا هستید. اما در خصوص ویژگی «ایمان» که یک صفت قلبی است به عرض می رسانیم که راه شناخت و پی بردن به این ویژگی درونی , دقت در اعمال و رفتار ناشی از آن است . مثلا شجاعت یک صفت نفسانی و درونی است و کسی نیست که ادعای شجاعت نکند ولی راه تشخیص فرد شجاع از ترسو دقت در رفتارهای وی و مشاهده آنها است . مثلا کسی که شب از بیرون رفتن و یا واقع شدن در تاریکی امتناع می ورزد و با مشاهده یک صحنه پراضطراب رنگ رخساره اش را می بازد  نمی تواند شجاع باشد. حال برای پی بردن به ایمان افراد نیز باید از نظر رفتاری وی را مورد دقت قرار دهید. مثلا شخص با ایمان به سهولت غیبت نمی کند، تهمت نمی زند، از انجام واجبات غفلت نمی ورزد و نمازهای واجب را در اول وقت و با حضور قلب و کیفیت برتر به جا می آورد در رعایت حساب مالی (خمس و زکات ) دقت دارد و وضعیت شخصی او از نظر پایبندی به امور شرعی دارد و... بنابراین به صرف ادعا نمی توان کسی را با ایمان دانست چون مدعیان ایمان کم نیستند و از طرفی ایمان هم مراتب متعدد دارد, لذا برای این که بدانید فرد مورد نظر, شخص مؤمنی هست یا نه ؟ باید در رفتارهای دینی و عبادی او و میزان پای بندی او به این اعمال دقت و توجه داشته باشید و تنها و تنها از این راه می توان به ایمان او پی برد. مثلا دقت کنید که آیا در اول وقت به سراغ اقامه نمازها می رود یا در پایان وقت و همانند انسان های عجول نماز می گذارد و... امیدواریم با رعایت این معیار در مسیر آنچه هدف شماست موفق باشید.

شرط حسن ظاهر و زیبایی:

زیبایی و حسن ظاهر اگر چه یکی از صفات کاملا لازم و اساسی برای انتخاب همسر است ولی در عین حال تنها معیار ازدواج نیست. در روایتی پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «من تزودج امرأه لمالها و کله الله الیه و من تزوجها لجمالها رأی فیها ما یکره و من تزوجها لدینها جمع الله له ذلک؛ کسی که با زنی (فقط) به خاطر زیبائی اش با او ازدواج کند در او امور ناخوشایند خواهد دید! و کسی که به خاطر دین و ایمانش با او ازدواج کند، خداوند همه آن (امتیازات) را برایش فراهم خواهد کرد.  رساله الشیعه، ج 14، ص 31

فلسفه ازدواج رسیدن به آرامش روانی، کمال یافتن زن و مرد در کنار یکدیگر و تولید نسل سالم و صالح برای اجتماع است و اگر ملاک تصمیم گیری و انتخاب، فقط زیبایی ظاهری بدین توجه به دیگر معیارها باشد و با تمرکز بر جاذبه های ظاهری و به دور از معیارهای اصلی و اساسی است به گزینش بزند، نمی توان تضمینی برای ادامه زندگی مشترک آنها داشت زیرا پس از مدتی معمولا آن طراوت و جاذبه های ظاهری افت کرده، شور و شهوت اولیه نیز فروکش می کند و آن تنها امتیازی که به خاطر آن (زیبایی) ازدواج صورت گرفته بود کمرنگ می شود آن گاه دلسردی ها و ناگواری ها، بهانه ها و ... شروع می شود. و چون از دیگر معیارهای اساسی مثل تدین و ایمان، اخلاق و ارزش های اخلاقی و ... خبری نیست زیربنای زندگی مشترک متزلزل می شود و آن دلگرمی و انگیزه کافی برای زندگی سالم و با نشاط از بین می رود.

اما اگر کسی معیارهای اساسی در انتخاب همسر (تدین، اصالت خانوادگی، اخلاق) را مدنظر قرار داد و تناسب ظاهری و زیبایی را هم در کنار آن ملاک ها قرار داد در زندگی مشترک دراز مدت بخاطر پای بندی آنها به اصول اخلاقی و دینی گرفتار نابسامانی ها نخواهند شد و از لذت آرامش و کمال نیز بهره مند خواهد شد. و با بروز برخی مشکلات در پرتو آموزه های دینی و اخلاقی به راحتی و به سادگی حل خواهد شد.

زیبایی ظاهری و تناسب ظاهری در حفظ و تقویت عفت و ایمان و مقابله با وسوسه های شیطانی تأثیر دارد زیرا اگر همسر از زیبایی همسرش (آن گونه که او می پسندد) از حد نصاب کافی برخوردار باشدو او را پسندیده است، چشم و فکر و عملش متوجه دیگران نخواهد شد و حسرت زیبایان بیگانه را نخواهد خورد و در جامعه به دنبال بیگانگان نخواهد رفت و دچار خیانت به همسر نمی شود.

در اسلام نیز بر همین مطلب تأکید شده است هم به مردان هنگام انتخاب همسر توصیه کرده به ویژگی های ظاهری دختر توجه کنند و هم به مردان لزوم اراستگی را یادآور می شود. و به زنان نیز می فرماید خود را در برابر همسران خود بیارایند و به گونه ای آنها را اشباع و ارضاء کنند که دچار انحراف اخلاقی و جنسی نشوند.

زیبایی یک امتیاز است و در شیرینى و سعادت زندگى زناشویى تأثیر به ‏سزایى دارد. به طورى که لازم است یکدیگر را از نظر اندام و چهره و شکل ظاهرى همدیگر را دوست داشته باشند.مهم این نکته است که باید بین زشت بودن و زیبا نبودن فرق بگذارید .یعنی شما نباید با شخص زشت ازدواج بکنید چون باید یک عمر در کنار او زندگی و از وجود او لذت و بهره ببرید و این اهداف مشروع با شخص زشت فراهم نمی شود اما این که میزان زیبایی چقدر است و باید باشد دیگر سلیقه شما است که قضاوت می کند . لذا می گوییم اگر ایشان در چشم شما زشت می نماید ازدواج نکنید ولی اگر زیبا است ولی بهره ی وی از زیبایی کم است به سلیقه ی خود تان بستگی دارد. چون زیبایى یک معیار و اندازه معین و قانون استاندارد ندارد بلکه تا حدودى به سلیقه افراد بستگى دارد. حتى ممکن است فردى در نظر کسى زیبا باشد و در نظر دیگرى زشت.

مى‏توان گفت زیبایى به اندازه‏اى باید باشد که همدیگر را بپسندند و جذابیت کافى براى همدیگر داشته باشند و متناسب با ویژگى‏هاى خود، دیگرى را انتخاب کند. به عبارت دیگر از نظر ظاهرى نیز باید کفو همدیگر باشند.

اگر انسانى قیافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد ممکن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا کند و از او بهانه و ایراد بگیرد و زندگى را بر او تلخ نماید.

روش تحقیق:

اقدام برای شناسایی ملاک های فوق و اطلاع یافتن از وجود آنها در یک فرد از راه های زیر امکان پذیر است:

1.تحقیق و بررسی از خانواده و چگونگی روابط خانوادگی و فامیلی. چون هر فردی تحت تأثیر محیط خانواده به دنیا آمده و رشد کرده است و از آن فضای فرهنگی و اجتماعی تأثیر پذیر بوده و هست.

و شناسایی دوستان و نزدیکان و رفقای صمیمی در محل زندگی و سکونت، محل درس و محل کار.

3.گفتگوی مستقیم (ولی تحت نظارت خانواده های دو طرف) با یکدیگر و اطلاع یافتن از نقطه نظرات همدیگر درباره مسائل مختلف و آنچه در آینده می تواند در زندگی مشترک تان تأثیرگذار باشد و کسب اطلاع از میزان اهتمام وی نسبت به ملاک ها و معیارهای معرفی شده

در پایان توصیه می شود جهت اطلاعات بیشتر و دقیق تر و تصمیم گیری واقع بینانه تر برای مهمترین تصمیم دوران زندگی و نقطه عطف عمر خود بهتر است در این زمینه هم تفکر بیشتری داشته باشید و هم با خانواده محترمتان به گفتگو و مشورت بپردازید و هم از نظرات مشورتی افراد با تجربه استفاده نمایند و کتاب های معرفی شده را نیز مطالعه فرمایید:.

1.جوانان و انتخاب همسر على اکبر مظاهرى

2.ازدواج آسان و شیوه همسردارى محمد محمدى اشتهاردى

3.ازدواج آسمانى على اکبر مظاهرى

4.ازدواج پایدار کاظمى حقیقى

5.ازدواج در اسلام مصطفى کاشفى خوانسارى

6.ازدواج و روابط زن و مرد نجفى یزدى

7.پیوند دو قلب یا راهنماى ازدواج مهدى پاکزاد

8.جوانان و ازدواج - زندگى بهتر سید احمد واحدى

9.جوانان، ازدواج و مسایل جنسى روح اللّه‏ خالقى

10.راهنمایى ازدواج بهزاد رحمتى

11.همسران برتر، غلامعلى افروز

12.انتخاب همسر، ابراهیم امینى

13.ازدواج مکتب انسان‏سازى، دکتر پاک‏نژاد

درباره ازدواج دو نکته را باید در نظر داشت که:

ازدواج زمان صد در صد معین شده و ثابتی براى همه انسان‏ها ندارد..1

2.سن ازدواج همیشه تابع نیازهاى فردى نیست بلکه از نیازهاى اجتماعى و نوعى نیز متأثر مى‏گردد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:47  توسط ربیع صادقی  | 

پژوهش و روش­های تحقیق گام به گام

اولین گام تحقیق مسأله یابی است. محقق می­بایست در ابتدا تفاوت موضوع و مسئله را مد نظر داشته باشد و با توجه به جزئی­تر بودنمسأله از موضوع، منابع و روش­های کشف آن را نیز بداند. بر او لازم است مساله پژوهشی خود را با توجه به منابع کشف مساله (كتب، پايان­نامه­ها، مراكز علمي-پژوهشي، سايت­هاي تحقيقاتي، تجربيات شخصي، مراكز پاسخگويي به شبهات، محيط زندگي، مجلات و...) انتخاب نماید. او با در نظر داشتن هدف تحقیق خود، میزان ضرورت تحقیق و پیشینه آن را بررسی کرده، با تعیین کردن شیوه تحقیق، منابع و مآخذ مرتبط را استخراج نماید.
گام بعدی تدوین طرح تحقیق می­باشد. در طرح تحقیق می­بایست ابعاد و عناصر طرح مورد دقت قرار گیرد. مواردی چون بیان مساله، ضرورت، هدف، سوالات اصلی و فرعی، پیشینه، روش تحقیق، ساختار تحقیق، بخش ها و فصول، طبق ضوابط مركز مديريت، در طرح تحقیق باید مراعات گردند. مطالعه تحقيقات پاياني موجود در كتابخانه مدارس جهت تهیه طرحنامه­های تفصيلي و اجمالي، روش مناسبی می­باشد.
مرحله بعد مطالعه و جمع آوری اطلاعات می­باشد. محقق با جستجو در منابع تحقیق خود به استخراج، ثبت و ضبط اطلاعات شناسایی شده پرداخته و ضمن فیش برداری و خلاصه نویسی، مآخذ مرتبط را مورد کنکاش قرار می­دهد. بازديد از كتابخانه­ها، مشورت با کتابداران با تجربه، جستجوي اينترنتي در پايگاه­هاي پژوهشي و استفاده از نرم افزارها، ابزارهای مطلوبی برای کسب اطلاعات می­باشند.
اطلاعات جمع آوری شده می­بایست ساماندهی و طبقه بندی گردند تا دسترسی به آنها به سهولت انجام پذیرد و باعث صرفه جویی در وقت گردد. فیش برداری، خلاصه نویسی و اقتباس، از جمله روش­های دسته­بندی و تجمیع اطلاعات می­باشند. استفاده از نرم افزارهای فیش نگار پیشنهاد مناسبی می­باشد.
نتیجه­گیری، استنتاج يا استدلال و یافتن پاسخ سوالات مطروحه، مراحل پایانی تحقیق می­باشد که باعث به ثمر رسیدن تحقیق می­شوند.
البته یکی از مهمترین اصول تحقیق، رعایت صداقت و امانت داری می­باشد. متخلق بودن به اخلاق پژوهشی می­بایست سرلوحه امور باشد. «كونوا دعاة الناس بغير السنتكم».
در ذیل موارد مرتبط با هر بخش به شرح توضیح داده می­شود:
 
نوشتن از دو فعالیت تشكیل شده است:
اول ـ نوشته عام:
بیان كتبی آنچه در درون آدمی هست و او می‌تواند به زبان عادی، دانسته‌ها، خواسته‌ها، اندیشه‌ها، عواطف و تخیلاتش را بنویسد. این نوع نوشته، جنبه اطلاع‌رسانی دارد. به كسی كه این كار را انجام می‌دهد، نگارنده می‌گویند و این كار یك فن، مانند دیگر فنون است.
دوم ـ نوشته خاص:
در این نوع از نوشتن، مكنونات درون به بیان كتبی، هنرمندانه و زیبا نوشته می‌شود. در این صورت به او نویسنده می‌گویند و آن هم یك هنر است مانند هنرهای دیگر.
بنابراین، كسی كه می‌تواند نوشته‌ای بی‌غلط و قابل فهم بنویسد، نگارنده است، اما اگر افزون بر درستی و قابل فهم بودن، زیبا هم خلق كند، نویسنده است. بدیهی است در نگارش صرف، نیاز به ذوق نیست، بلكه تنها آموزش و دانش كافی است، اما در نویسندگی افزون بر آنها، به ذوق هم نیاز است. كسی كه می‌خواهد بنویسد «خورشید طلوع كرد و كم‌كم روشنایی‌اش همه جا را فرا گرفت»، به ذوق خدادادی نیاز ندارد و افراد زیادی می‌توانند این كار را انجام دهند، اما اگر می‌خواهد بنویسد: «گل خورشید شكفت و كم‌كم رایحه آن در همه جا پیچید»، باید ذوق و استعداد هنری داشته باشد.
 بین تحقیق و تألیف، رابطه عموم و خصوص من‌وجه برقرار است؛ یعنی ممكن است تألیف، همراه با تحقیق باشد و ممكن است تألیف باشد، اما تحقیق نباشد یا تحقیق باشد، ولی تألیف نباشد. (استادی، 1386، ص11) تألیف از ماده «الف» به معنای پیوند زدن و به هم آمیختن و گردآوری مطالب مناسب است؛ یعنی مؤلف صرفاً گردآورنده مطالب از جاهای مختلف و تنظیم‌كننده مطالب و محتوای آن است كه با تتبع و پژوهش دیگران به دست آمده است. البته این امر می‌تواند مقدمه تحقیق نیز باشد. (محدثی، 1373، ص62)
آنچه در نویسندگی مهم است، این است كه نویسنده بتواند یا به صورتی خلاق و مولّدانه، موضوعی را پرورش دهد و بیافریند و یا اینكه با اتكا به معلومات و محفوظات خود، یافته‌های ذهنی‌اش را با چینشی مرتب، قلمی روان و با رعایت اصول و قواعد نگارش خلق كند. باید دانست پس از شاهراه آموزش، دو راهه تحقیق و تألیف رخ می‌نماید. در مجموع، باید گفت نوشتن را باید با نوشتن آموخت و با تمرین و مطالعه مستمر، استعدادهای پنهان را شكوفا و قلم جامد را به روانی و زلالی نزدیك ساخت. برخی نویسندگان، كتاب‌ها را بر سه نوع تقسیم می‌كنند: چشیدنی، بلعیدنی و هضم‌كردنی. چشیدنی را باید گذرا عبور كرد. بلعیدنی، نكاتی مفید دارد اما، به تأمل و تعقل فراوان نیاز ندارد، مانند كتاب‌های تاریخی، قصه، رمان، فكاهیات و مجلات. هضم‌كردنی‌ها به تأمل برای فهم نیاز دارند، مانند كتاب‌های فنی، علمی و تحقیقی و آموزشی. (محدثی، 1373، ص101 با تصرف)
ویژگی‌های یك نوشته خوب
موارد زیر از امتیازات و صفات شایسته یك نوشته خوب است:
الف. سادگی و كوتاهی جملات:
جملات باید كوتاه و زنده باشند. جملات طولانی و خسته‌كننده حتی پیام‌رسانی را نارسا و نامفهوم می‌سازد. به كارگیری واژگان مبهم، پیچیده و سنگین و اصطلاحات نامأنوس، ملال‌آور و خسته‌كننده است. برعكس، جملات كوتاه و ساده بر غنا و جاذبه اثر می‌افزاید و خیلی سریع، مفاهیم را به خواننده منتقل می‌كند. فاصله بسیار بین فاعل و فعل و نهاد و گزاره و پر كردن سطور از جملات و مطالب پراكنده و جملات معترضه، خواننده را حیران و سردرگم می‌كند و وقتی به انتهای جمله می‌رسد، مفاهیم اولیه را از یاد می‌برد.
ب. درست‌نویسی:
شناخت قواعد جمله‌سازی و تركیب كلمات باعث قوام‌بخشی و ارزشمندی نوشته است. نویسنده باید مواردی چون نهاد و گزاره، حرف ربط، تناسب فعل و فاعل، ضمیر، اشارات، جملات شرطی و استفهامی و خبری، تركیب‌ها و اضافات و زمان و دیگر موارد را بشناسد؛ چون نبود هر یك از آنها یا استفاده نابجای از آنها، به همان اندازه جمله را مشوش و نارسا می‌سازد. علایم نگارشی مانند تابلوهای راهنمایی و رانندگی یا حركات چهره یك سخنران است كه نبود هر یك از آنها یا نصب و استفاده غلط از آنها حادثه‌ساز است. در مقابل، استفاده درست از آنها به آدمی در پیمودن درست مسیر راه، ارائه مطالب یا خلق یك اثر خوب كمك می‌كند. كاربرد علایمی مانند نقطه، ویرگول، علامت سؤال، نقل قول، دونقطه، گیومه، پرانتز و مانند آن، نوشته‌ها را زیبا و رسا می‌سازد. (محدثی، 1373، ص93 ـ 92 با تصرف)
ج. برخورداری از پیام و هدف روش:
هدف و مقصود نویسنده باید واضح باشد. سردرگمی و پیچیدگی مفاهیم باعث بر هم خوردن ارتباط بین نویسنده و خواننده می‌گردد. هدف كلی و هدف از نوشتن هر پاراگراف باید مشخص باشد تا نویسنده در مسیر دست‌یابی به هدف، چه در یك پاراگراف و چه در مجموع مطالب حركت كند. با هدف‌گزینی است كه تك‌تك جملات در خدمت نگارش آن نوشته قرار می‌گیرند.
د. پرمحتوایی و كم‌حجمی:
پرهیز از پرگویی و اضافه‌گویی امری بایسته و شایسته است. باید با پرهیز از عبارت‌پردازی به سوی غنابخشی محتوا گام برداشت. البته رمزنویسی، مغلق‌نویسی و خلاصه‌نویسی هم نادرست است و به اصطلاح، باید از «اطناب مملّ» و «ایجاز مخل» پرهیز كرد. باید مطلب را طوری نوشت كه مخاطب احساس ملال و خستگی نكند و در عین حال منظور نویسنده را با حداقل كلمات و جملات دریابد.
ﻫ. فصاحت و بلاغت:
درستی كلمه و كلام و تركیب الفاظ و سهولت و رعایت قواعد، فصاحت است. شناخت مقتضای حال و تناسب زمانی و مكانی و شرایط جامعه و روحیات خواننده و هم‌سویی با نیازها به بلاغت مربوط می‌شود. هر نوشته‌ای باید هم فصیح باشد و هم بلیغ و از قواعد و ضوابط فصاحت و بلاغت به خوبی پیروی كند.
و. خلاقیت و نوآوری:
نوشته‌های نوآورانه ارزشمند و قابل احترامند. ابداع می‌تواند هم در مضمون و دیدگاه پیام باشد و هم در شكل جملات و قالب‌های جدید در سبك نویسندگی. تكرار مكررات و بی‌محتوایی، نوشته را مطرود و ملال‌آور می‌سازد و با خواندن چند صفحه یا نگاه به فهرست مطالب بلافاصله خواننده خود را از آن بی‌نیاز خواهد یافت.
انواع تحقیق
تحقیق از جنبه‌های گوناگون به انواعی تقسیم می­شود:
1. بنیادی و کاربردی
«تحقیق بنیادی» تحقیقی است که با موضوع‌های زیربنایی در ارتباط است. ولی «تحقیق‌های کاربردی»، از جمله تحقیق‌هایی هستند که در پاسخ به مسائل عصری به انجام می‌رسد و نتایج آن برای اصلاح امور به کار می‌رود. برای نمونه، ناسخ و منسوخ و ظاهر و باطن و اعجاز قرآن، تحقیقی بنیادی است. اما نوگرایی، تحجرگرایی و پاسخ به شبهه‌ها و مسائل مستحدثه فرهنگی معاصر، کاربردی‌اند.
2. میدانی و اسنادی(کتابخانه‌ای)
تحقیق میدانی تحقیقی است که بر روی پدیده­های عینی محسوس و قابل اندازه­گیری صورت می­گیرد. به طور کلی، هر مطالعه علمی بزرگ یا کوچکی که روابط را به طور نظام یافته دنبال می­کند و فرضیه‌ها را می‌آزماید و نیز در شرایط زندگی واقعی مانند: جوامع محلی، مدارس، کارخانه‌ها، سازمان‌ها و مؤسسه‌ها که اجرا می‌شود، از انواع مطالعه میدانی است. در تحقیقات میدانی، محقق از سه روش «مشاهده»، «مصاحبه» و «پرسشنامه» برای گردآوری اطلاعات مورد نیاز خود بهره می­برد.
در تحقیق اسنادی، اطلاعات لازم در مورد ریز موضوع‌های تحقیق، از طریق مطالعه کتاب‌ها، مقاله‌ها و پایان‌نامه‌ها و دیگر آثار مکتوب که به طور معمول در کتابخانه‌های عمومی یا تخصصی موجود است و نیز با اندیشه‌ورزی و تدبر بر روی اطلاعات، به دست می‌آید. بر این اساس، پژوهشگر نخست باید نوعی کتاب شناسی متناسب با پژوهش خود را فراهم آورد. منبع شناسی، محقق را آگاه می‌سازد که از هر منبع در چه موضوعی و به چه اندازه­ای باید استفاده کند.
3. درون رشته‌ای و میان رشته‌ای
بسیاری از موضوع‌ها به اعتبارهای گوناگون، در علوم متعددی مورد بحث قرار می‌گیرند. «تحقیق درون رشته‌ای»، تحقیقی است که برای رسیدن به نتایج مورد نظر، به مباحث مطرح در یک علم بسنده می‌شود. ولی در «تحقیق میان رشته‌ای»، باید به مباحث دو یا چند علم مراجعه شود. بر این اساس، مقایسه قصاص در علوم فقهی و حقوق، موضوعی میان رشته­ای است. اما قصاص در فقه اسلامی، درون رشته‌ای محسوب می‌شود.
4. متن پژوهی، موضوع یا مسئله پژوهی
برخی از تحقیق‌ها مانند: ترجمه و نقد یک اثر و یا تصحیح و تعلیق یک نسخۀ خطی که برای حل یک مسئله یا مسائل خاصی انجام نمی­شوند، را می‌توان «متن پژوهی» نامید. بعضی از پژوهش­ها به موضوع خاصی می­پردازد مانند شفاعت یا توسل اما برخی دیگر از تحقیق‌ها که برای پاسخ‌گویی به سؤال یا سؤال‌های خاصی انجام می‌شوند، «مسئله پژوهی» نام دارند؛ مانند اینکه بدانیم زبان قرآن، چه زبانی است؟ آیا عرفی است یا فرا عرفی؟
به این سه نوع پژوهش، متن محوری، موضوع محوری و مسئله محوری هم گفته می­شود.
5. تحقیق معناشناختی و پدیده شناختی
در تحقیق معنا شناختی، موضوع آن معناست و رابطۀ معنا با لفظ، یا معنا با معنا بررسی می­شود. معنا هم دو قسم است: الف) معنای بسیط که عبارت است از: مفهوم یا تصور؛ ب) معنای مرکب که عبارت از قضیه یا تصدیق است.
در «تحقیق پدیده شناختی»، موضوع آن پدیده یا رابطه دو پدیده خارجی با یکدیگر، بررسی می­شود که آیا وجود یکی، سبب وجود دیگری می­شود (تحقیق علّی) و آیا اوصاف مشترکی با هم دارند (تحقیق توصیفی) و مانند آن.
6. تحقیق توصیفی، انتقادی و تبیینی
در «تحقیق توصیفی» پژوهشگر به گزارش دهی اطلاعات حاصل از تحقیق می‌پردازد، بدون آنکه در مورد آنها هیچ گونه اظهارنظری بکند. البته گاهی توصیف از منظر صاحبان اقوال و انظار است و زمانی نیز محقق از منظر یک ناظر بیرونی به اقوال می­نگرد. ولی در «تحقیق انتقادی»، محقق علاوه بر گزارش اطلاعات، به ارزیابی و رد و اثبات آنها می­پردازد.
 در تحقیق انتقادی، برای اینکه طلبه‌ای بتواند با شناسایی مواضع غفلت و ایجاد هوشیاری برای تکرار نشدن آنها، در کار خویش بهره گرفته و با فرایند رساله نویسی آشنا شود، شایسته است آثار تحقیقی دیگران را بررسی و آنها را با توجه به اصول علمی، از زوایای گوناگون نقد و ارزیابی کند.
اما «تحقیق تبیینی» آن است که محقق می­کوشد تا از زوایای پنهان موضوع تحقیق، مانند: علل، انگیزه‌ها، لوازم و عواقب آن پرده بردارد.
مراحل مهم پژوهش
1. مسئله‌یابی، فرضیه و طرح تحقیق
ابتدا انسان دغدغه حل مشكل و مسئله‌ای را در ذهن می‌پروراند و تصمیم می‌گیرد كه در پی كشف این مجهول باشد. در واقع، انسان از مجهول به معلوم می‌رسد و این سؤال‌ها و مجهولات مبنای هر فرضیه علمی را تشكیل می‌دهند. پس از طرح مجهول و تشكیل فرضیه، برای بررسی و اثبات آن باید طرح تحقیق ریخته شود. طرح تحقیق، قانون كار محقق است و هدف، محدوده كار، رئوس مباحث، ابزارها و روش تحقیق و منابع را روشن می‌سازد و مانع از پراكنده‌كاری و اتلاف وقت و نیرو می‌گردد.
2. انتخاب روش تحقیق
نویسنده مقاله تحقیقی به تناسب رشته و موضوع مورد بررسی، روش خاصی را در امر تحقیق انتخاب می‌كند. در عین حال، از برخی قواعد و روش‌های عمومی نیز استفاده می‌كند كه تقریباً در تمام مقاله‌های تحقیقی، مشترك است. روش تحقیق به دو نوع میدانی و كتابخانه‌ای تقسیم می‌شود.
3. گردآوری مواد پژوهش و منابع تحقیق
پس از عبور از دو مرحله اولیه، محقق به معلومات خویش مراجعه می‌كند و از میان دانش و محفوظات خود، آنچه را با فرضیه و مجهول وی ارتباطی دارند، برمی‌گزیند، مرتب می‌كند و مقدمات استدلال خود را تشكیل می‌دهد. در اینجا نوع و میزان معلومات، مؤثر است. همچنین تسلط او بر ابزار و تكنولوژی روز در استفاده بهتر از منابع مكتوب و فضاهای مجازی اهمیت دارد.
این مرحله با كتاب‌شناسی آغاز می‌شود. سپس در حوزه مقالات به تفحص می‌نشیند و از پایان‌نامه‌ها نیز غافل نمی‌ماند. باید توجه داشت كه در به كارگیری منابع، اصالت با اعتبار منابع است، نه تعدد آنها. همچنین فهرست منابع و مآخذ، نشان‌دهنده اعتبار علمی نوشته و بیانگر اشراف نویسنده بر منابع است. محقق باید تلاش كند از منابع قدیمی و جدیدترین تحقیقات، به درستی استفاده كند.
4. تنظیم مطالب و نتیجه‌گیری
اساساً مشكل اساسی در تنظیم مطالب، در فقدان یا نقصان طرح تحقیق بروز می‌كند. در صورتی كه محقق از ابتدا نقشه راهی بر اساس چارچوب نظری و با تكیه بر فرضیات پیش‌بینی شده داشته باشد و بداند كه در جست‌وجوی چیست، در آن صورت، منابع هم با او همراه می‌شوند و در خدمت اهداف علمی او قرار می‌گیرند. البته مشكل دیگری هم در تنظیم مطالب وجود دارد كه حاكی از ناورزیدگی در قوه تعقل و تفكر است كه به ممارست و تمرین بیشتر نیاز دارد.
 مسئله تحقیق
موضوع تحقیق باید به روشنی مشخص و تعریف شده باشد. چه بسا، علاقه به موضوع، ناشی از پیچیدگی آن و تنوع اندیشه دربارۀ آن باشد و پرداختن به چنین موضوعی، ما را به نتایج جامع و مطلوبی نرساند. بهترین راه، بررسی نظام‌‌مند یک موضوع، تقلیل آن به سؤال یا سؤال‌هایی قابل تحقیق است. تبدیل اندیشه­ها در موضوع‌های کلی به سؤال‌ها و سپس اصلاح و پیرایش آنها و رسیدن به مسئله تحقیق، شامل یک فرایند آزمایش و خطاست.
هر پژوهش علمی با مسئله‌ای آغاز می‌شود و سپس با طرح سوال در پی پاسخ گویی به امور ناشناخته و مبهم بر می­آید.
باید توجه داشت که پایان‌نامه­ای که به تتبع موضوع محورانه و موضوع‌های وسیع می­پردازد، ظرفی وسیع، اما بدون عمق است. در حالی که پژوهش مسئله محور به پایان‌نامه، غنا و ژرفای ویژه‌ای می‌بخشد. اگر موضوع رساله گسترده باشد، غنایی کافی نمی‌یابد و هر چه جزئی‌تر و تخصصی‌تر باشد، ارزشمندتر می­شود و دست‌یابی به اهداف نیز آسان‌تر خواهد بود. برای نمونه، پژوهش در مورد شفاعت، موضوع محوری است، اما هدایت این موضوع به سوی مأذون بودن در شفاعت یا طلب شفاعت در دنیا یا آخرت، تبدیل موضوع به مسئله‌ای خاص و عنوانِ قابل تحقیق است؛ به این صورت که آیا در شفاعت، اذن خداوند نیز دخیل است یا می‌توان در دنیا هم از شفاعت‌کننده طلب شفاعت کرد یا اینکه این امر، تنها در آخرت ممکن می‌‌شود؟ در این حال، موضوع به مسئله تبدیل شده است. محقق در برخورد با یک مسئله، آن را به سؤال تبدیل می‌کند و همچنین از سؤال خود یک فرضیه می‌سازد و آنگاه فرضیه را به آزمون می‌گذارد، مانند اینکه در مسئله مأذون بودن در شفاعت، ابتدا آن را به سؤال تبدیل می‌کند که آیا مأذون بودن در شفاعت لازم است؟
سپس بر مبنای همین سؤال، فرضیه‌ای بنا می‌نهد که پاسخ حدسی اوست؛ مانند اینکه بگوید بر اساس آموزه‌های کتاب و سنت، مأذون بودن در شفاعت لازم است. سپس، همین پاسخ حدسی را به آزمون می‌گذارد و با بررسی در متون دینی، آن را اثبات یا رد می‌کند.
عناصر مهم در مسئله‌یابی
مسئله، توده‌ای از سؤال‌هایی بی‌پاسخ است که با توجه به واقعیت‌های موجود و خلاء معرفتی آن، در ذهن پژوهشگر شکل می‌گیرد. البته همه سؤال‌های ذهنی، قابل پژوهش نیستند؛ سؤال‌هایی مهم­اند که ارزش تحقیق و تازگی و اولویت داشته و نیاز جامعه علمی را برآورده سازند و امکان دست‌یابی به منابع برای پاسخ‌گویی به آنها وجود داشته باشد. با توانمندی محقق هماهنگ بوده و قلمرو و حدود آن مشخص باشد. البته تعیین نوع مسئله، تعیین طرح دقیق و عنوان مناسب و پیشینه‌سازی مسئله، فرضیه یابی و روش‌شناسی مسئله نیز مورد انتظار است.
تبارشناسی مسئله
شناختِ نژاد، نسل و خاستگاه، اهمیت بسیاری دارد. باید بدانیم که مسئله مورد نظر در چه علمی ریشه دارد و در چه شاخه­هایی قابل بحث است. با تبارشناسی درست، محقق از هر خلط و خطایی ایمن می‌ماند، مرزبندی‌ها را به درستی می­شناسد، تحقیق خود را سامان‌‌مند می­کند و چارچوب نظری، اصول، ضوابط، روش­ها و ابزارهای تحقیق را از همان گسترۀ خاص دریافت می‌دارد. درواقع، نوآور بودن نیز در گرو تبارشناسی دقیق است؛ زیرا ملاک نوآوری در تحقیق، توجهی موشکافانه به تاریخ علم و تولید علم، به معنای رسیدن به امری جدید در تاریخ علم است. نکته اساسی اینکه، وقتی به یافته تازه‌ای رسیدیم، ممکن است آن پدیده نوین، مسئله، نظریه یا روشی تازه باشد.
اقسام مسئله
شاید بتوان مسئله را به فقهی، کلامی، فلسفی، روایی، تفسیری، تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و مانند آنها تقسیم کرد. این تقسیم‌بندی در اثر یک تبارشناسی درست صورت می­پذیرد.
البته گاهی تقسیم مسئله به اعتبار، پیشینه، شخصی بودن، علمی بودن، هدفمندی و مانند آن هم قابل توجیه است.
طرح مسئله
بهترین راه طرح مسئله این است که در چند سطر اول به حقایق و واقعیت‌ها در قالب چند جمله خبری اشاره کنیم و پس از این مقدمه چینی ماهرانه، به شکلی طبیعی و منطقی، یک سؤال عمیق و نسبتاً کلی طرح کنیم. البته باید توجه داشته باشیم که انتقال از واقعیت­های موجود به این پرسش، باید به صورت طبیعی انجام شود و به عبارتی، وصلۀ ناجوری نباشد.
بایسته‌هایی درمورد انتخاب مسئله پژوهشی
در انتخاب مسائل پژوهشی، به نکته‌هایی باید توجه داشت که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:
1. پرهیز از دوباره کاری در تحقیقات و وفاداری به تحقیقات انجام شده پیشین؛
2. مهم بودن مسئله تحقیق و ارزش بررسی داشتن آن (جدید و بدیع بودن موضوع، حد و مرز داشتن، مبهم نبودن و برخورداری از اهمیت و اولویت)؛
3. علاقه‌‌مندی، کنجکاوی و کشش علمی برای شناخت آن؛
4. بهره­مندی از آموزش لازم و برخورداری از شرایط و توانمندی مناسب (متناسب بودن با توانایی، دانش و مهارت پژوهشگر)؛
5. فراهم بودن اطلاعات برای سنجش و عملی بودن روش تحقیق؛
6. وجود وسایل و امکانات، منابع و اسناد مورد نیاز تحقیق و اطمینان نسبی به موفقیت آمیز بودن آن؛
7. پیش‌بینی مسائل، موانع، رویدادها و خسارت‌های احتمالی در رابطه با تحقیق؛
8. وجود زمان لازم برای انجام تحقیق؛
9. توجه به کُنه و جنبه‌های مسئله تحقیق با عنایت به سؤال‌های زیر:
1ـ 9. آیا زمینه مسئله، گستردگی و ویژگی­های آن با توجه به پیشینه تحقیق بیان شده است؟
2 ـ 9. آیا مسئله، دامنۀ مطالعه را محدود می­کند؟
3 ـ 9. آیا مسئله قلمرو علمی تحقیق را مشخص می­کند؟
4 ـ 9. آیا اهمیت مسئله، بر حسب یک یا چند ملاک زیر بررسی شده است:
            الف) دست‌یابی به یک شیوۀ نو در اجرای امور؛
            ب) تدوین یک نظریه؛
            ج) عمومیت بخشیدن و گسترش دانش و نظریه‌های علمی؛
            د) پاسخ‌گویی به مسائل جامعه؛
            هـ ) پیشبرد روش شناسی در تحقیق؛
5 ـ 9. آیا می‌توان در مورد آن فرضیه‌هایی مطرح کرد؟
6 ـ 9. آیا فرضیه‌های تحقیق، قابلیت جهت‌دهی و هدایت سامان‌مند به تحقیق را دارد؟
7 ـ 9. آیا متغیرهای پژوهش در آن مشخص است؟
8 ـ 9. آیا تعریف عملیاتی متغیرهای آن امکان‌پذیر است؟
راه­های انتخاب مسئله تحقیق
مسئله‌شناسی، ممکن است به یکی از طرق زیر انجام پذیرد:
الف) تجارب شخصی؛
ب) کنجکاوی در اطلاعات منتشره از سوی رسانه­ها؛
ج) بهره­گیری از دانش تخصصی؛
د) تمایل به حل یک مسئله؛
ه‍) بهره‌گیری از فرصت­ها و تهدیدات پیش آمده؛
و) وقایع زندگی روزمره؛
ز) تأکید بر احیای ارزش‌های فردی؛
ح) مشاوره با متخصصان مجرب؛
ط) مراجعه به منابع و مقاله‌های تخصصی؛
ی) مراجعه به منابع الکترونیکی و محیط‌های مجازی؛
ک) بررسی قسمت انتهایی پایان‌نامه­ها که دریچه‌های جدیدی از موضوع را گشوده‌اند.
خطاهای احتمالی به هنگام انتخاب مسئله
از آنجایی که انتخاب مسئله تحقیق، از پیچیدگی و ابهام‌های بسیاری برخوردار است، بیشتر محققان در تشخیص مسئله دچار مشکل می­شوند. این مشکل، هنگام پیدا کردن مسئله تحقیق، بیشتر خود را آشکار می­سازد؛ زیرا در پژوهش­های غیردانشجویی، بیشتر، سفارش‌دهنده تحقیق مسئله تحقیق را بیان می­کند و یا اینکه مسئله در یک فرایند آسیب­شناسی تعریف و تدوین می­شود. اما پژوهشگران به هنگام انتخاب مسئله پایان‌نامه، خود معمولاً مرتکب چهار نوع اشتباه عمده می‌شوند که عبارت‌اند از:
1. مسئله را بدون تحلیل جنبه­های گوناگون آن، شتاب‌زده انتخاب می‌کنند؛
2. بدون مطالعه منابع مرتبط با موضوع، مسئله‌ای را انتخاب می‌کنند؛
3. پیش از انتخاب مسئله‌پژوهشی، روش اجرای تحقیق را مشخص می‌کنند؛
4. به جای تعریف دقیق و روشن مفاهیم موجود در مسئله، آن را به صورت کلی توصیف می‌کنند.
به طور کلی، آنچه اهمیت دارد، این است که بدانیم در پی پاسخ‌گویی به چه مسئله‌ای هستیم و به عبارت دیگر، باید مطمئن شویم که پیامدها و علایم یک مشکل را به عنوان مشکل اصلی در نظر نگرفته‌ایم.
بی‌شک، شناخت مسئله اصلی، بیش از حل مشکل اهمیت دارد؛ زیرا ممکن است هزینه و زمان بسیاری برای یک مشکل فرعی و کم اهمیت به کار گرفته شود. بنابراین، پیش از هر چیز باید اطمینان یافت که آنچه توجه ما را به خود جلب کرده، همان مشکل اصلی است یا تنها نشانه و علامتی است که باید از طریق آن، مشکل اصلی را ردیابی کرد.
ویژگی­های مسئله تحقیق
اولین سطح از مسئله، صورت مبهمی از آن است و به همین دلیل، به آن مسئله می­گوییم. این مشکل نیاز به صورت‌بندی دقیق منطقی دارد تا به مسئله تبدیل شود. انتخاب موفق مسئله در گرو معیار و شاخصه­های خاصی مانند: محدود و مشخص بودن، مقید بودن، مورد علاقه بودن، سازگار بودن با توانایی محقق، دارای ساختار درست و محدود بودن است (مانند رابطۀ توسل با توحید عبادی). اگر مسئله، کلی و یا دارای متغیرها و مفاهیم متعددی باشد، تفسیر نتایج آن دشوار خواهد بود. بنابراین، مسئله باید به گونه‌ای بیان شود که محدود باشد. کسی که درصدد مطالعه تطبیقی امامت در نزد معتزله، شیعه، اشاعره و اهل‌سنت است، خود را با مسائل بسیار متنوعی درگیر می­کند. در چنین مواردی، صدها مسئله قابل تحقیق است و محقق، دچار سطحی‌نگری می­شود. اما با محدود کردن موضوع و حصر توجه به یک یا چند مسئله، محقق می­تواند به تحقیقی عمیق و دقیق دست بزند.
مسئله باید نو، توجیه‌پذیر و از اولویت بالایی برخوردار باشد. مسائل نو، سبب تولید علم می­شود. نوآوری محقق در طرح مسئله، شرط لازم تولید علم است. برای انجام یک کار دشوار و پیچیده، باید به مسئله تحقیق علاقه کافی وجود داشته باشد؛ زیرا هر گونه مواجهه منفعلانه یا خلاف علایق، کارایی تحقیق را به شدت کاهش می­دهد، مسئله تحقیق نیز اگر با توانایی و امکانات محقق هم‌ساز نباشد به نتیجه دلخواهی نخواهد رسید.
مسئله باید واجد همه شرایط، قیدها، بندها و دامنه تحقیق نیز باشد. در واقع موضوع به خودی خود، ذو جانب است و شفافیت و وضوح خاصی ندارد، اما وقتی که به جنبه خاصی از آن توجه می­کنیم، در واقع، موضوع را تحدید و به یک مسئله تبدیل کرده‌ایم. برای نمونه، مشکلی مانند تورم و بیکاری از موضوع‌هایی هستند که به تجزیه و تبدیل شدن به مسئله نیاز دارند. «بیکاری» یک مشکل است و مسئله‌ای به نام «جذب نشدن فارغ‌التحصیلان دانشگاهی به بازار کار» وجود دارد و پاسخ حدسی آن، «ناهماهنگی بین فارغ التحصیلان و نیازهای بازار کار» است. پس از بررسی‌های لازم این فرضیه در بستر عینی جامعه و دست یابی به نتیجه بررسی‌ها، می‌توان به نتایج تحقیق دست یافت و برای اصلاح، پیشنهادهایی را ارایه کرد. همچنین «طلاق» یک مشکل است و مسئله‌ای به نام «ازدیاد طلاق در زوج‌های جوان» وجود دارد و پاسخ حدسی آن، «صبور نبودن و تحمل نکردن سختی‌های پیش روی جوانان» است که پس از بررسی‌های میدانی و مصاحبه‌ای و تحلیل نتایج آن، به درستی یا نادرستی فرضیه تحقیق پی می‌بریم و در نهایت، یافته‌ها و راهکارهای لازم را ارایه می‌کنیم.
فرایند کلی یک مسئله پژوهش محور = مواجهه فعال با مشکلتبدیل مشکل به مسئله تدوین فرضیه­ها یا پاسخ حدسی محقق به مسئله آزمون فرضیه نظریه یا پاسخ نهایی محقق به مسئله
با توجه به این فرایند، اگر مسئله یابی نشود و تنها با موضوع محوری، کار پژوهش به انجام برسد، این کار تنها می‌تواند مقدمه‌ای باشد برای پژوهش­های مسئله محور؛ زیرا پژوهش­های موضوعی، کمتر به تولید علم می­انجامد؛ زیرا جنبه‌های بسیاری دارد و پرداخت، کلی است. در حقیقت، موضوع پژوهی، بیشتر برای آموزش و اطلاع رسانی ترویجی مناسب است.
ناگفته نماند حتی در موضوع محوری هم از نظر مکان، محل، زمان و لایه بندی و تبارشناسی می‌توان آن را محدود و با دقت بیشتری روی آن تحقیق کرد. موضوع را می‌توان با طرح سؤال محدود کرد و پرسش­ها اگر خوشه­ای و زنجیروار باشند، موضوع بهتر تحدید می­شود. سؤال‌ها را می‌توان به ترتیب مفهومی، توصیفی، توجیهی، تبیینی، تطبیقی، نقدی و راهبردی چیدمان کرد.
برخی از ویژگی‌های مسئله تحقیق عبارت‌اند از:
1.‌ محدود و مشخص بودن
مسئله باید محدود و مشخص باشد و مؤلفه‌های مفهومی آن نیز به شکلی آشکار و متمایز تعریف­پذیر باشد. هر گونه ابهامی در صورت مسئله، موجب انحراف در فرایند پژوهش می­شود. برای محدود کردن موضوع، می‌توان سؤال‌هایی را طرح کرد تا موضوع به مسئله خاصی محدود شود. اگر مسئله، کلی و یا دارای متغیرها و مفاهیم متعددی باشد، تفسیر نتایج آن مشکل خواهد بود. بنابراین، باید مسئله محدود و مشخص باشد. دانش‌پژوهی که می‌خواهد ولایت را نزد شیعه و مذاهب اربعه اهل سنت به صورت تطبیقی بررسی کند، خود را با مسائل بسیار متنوع درگیر می­کند. در این حال، بایستی دامنه موضوع را محدود و از زوایه‌ای خاص، مانند «مأذون بودن در شفاعت، از دیدگاه فریقین» پژوهش را به انجام برساند.
2. تازه بودن
مسئله باید نو و تازه باشد؛ به‌طوری که برای بررسی مجدد آن، توجیه کافی وجود داشته باشد. ضرورت‌های اجتماعی و اولویت معرفتی، دو معیار مهم در تشخیص این امر و انتخاب مسئله‌ای جدید هستند. نوآوری محقق در طرح مسئله، شرط لازم تولید علم است.
در عرف پایان‌نامه‌نویسی، تحقیقی تکراری تلقی می­شود که ریز موضوع‌های آن با ریز موضوع‌ها و مباحث تحقیقات پیشین، یکسان و دستاورد جدیدی به همراه نداشته باشد. پرداختن به موضوع‌های تکراری، فایده و حاصلی ندارد. بنابراین، شایسته است که رویکرد محقق به موضوع‌ها نو و ابتکاری باشد.
3.‌ مورد علاقه‌ بودن
هر گونه مواجهه منفعلانه و یا خلاف علایق، کارآیی تحقیق را کاهش و آن‌گونه که باید و شاید، ابعاد مسئله مورد واکاوی قرار نمی‌گیرد؛ زیرا محقق، انگیزه کافی برای انجام کار ندارد.
بی­تردید، انجام تحقیق با دشواری‌های فراوانی همراه است؛ به طوری که سختی و پیچیدگی، انگیزۀ انسان را برای ادامه کار کاهش می­دهد و این امر زمانی تشدید می­شود که موضوع مورد بررسی، مطابق علایق و سلیقۀ محقق نبوده و او از ابتدا، موضوع را متناسب با روحیات و علاقه­مندی‌های خود برنگزیده باشد.
4. هماهنگ با توانایی‌های محقق
تحدید دامنه تحقیق، مرحله بندی پژوهش و افزایش آموزش‌های پیش نیاز رساله، تدابیری مهم، در جهت انطباق بیشتر توانایی‌های محقق با مسئله تحقیق است. اگر مسئله به گونه­ای باشد که کار گروهی و مشارکتی را می‌طلبد، باید به همان سمت و سو رهنمون شود.
محقق باید با توجه به سوابق مطالعه‌ و توانایی علمی خود، به انتخاب موضوع بپردازد. به طور معمول، پژوهندگان مبتدی،‌ به متن‌پژوهی نقادانه و یا مسئله پژوهی به معنای خاص آن در موضوع‌های مستحدثه، ناآشنا و ناتوان‌اند.
5. ساختار مناسب داشتن
مسئله را باید با تعبیری دقیق و ساختار درست بیان کنیم و از ایجاد هر گونه ابهامی بپرهیزیم.
اگر انتخاب موضوع یا مسئله، به درستی انجام شود، دست‌یابی به اهداف ممکن خواهد شد. در غیر این صورت، با انتخابی اشتباه، دچار سردرگمی و حیرانی خواهیم شد. برای نمونه:
موضوع‌های پژوهشی زیر از جمله عناوینی هستند که به درستی انتخاب نشده و دارای نقاط ضعف و نارسایی هستند. متأسفانه در برخی از موارد به دلایلی به تحدید موضوع تحقیق توجه کافی صورت نمی‌گیرد و چه بسا در مواردی دیده شده که همین عناوین کلی موضوع تحقیق قرار گرفته‌اند:
الف) بررسی و تحلیل آموزش در ایران و جهان
این موضوع، محدودیت نداشته و بسیار کلی است؛ زیرا با چهار مشکل زیر مواجه است:
یک ـ مشخص نیست چه مقطع آموزشی موردنظر است؛ آموزش را می‌توان در مقاطع پیش دبستانی، دبستانی، راهنمایی و دبیرستان و عالی بررسی کرد.
دوـ مشخص نیست که کدام زمینه یا بُعد آموزشی موردنظر است؛ آموزش را می‌توان از منظر اُفت تحصیلی، ترک تحصیل، حجم، ابعاد و عوامل، تجهیزات و لوازم کمک آموزشی و نحوه کاربرد آنها بررسی کرد. همچنین به نسبت فراگیران و مربیان و ویژگی­های اساسی آنها همچون: سن، جنس، میزان تحصیلات و سابقه خدمت و میزان فعالیت­های علمی و... نیز مورد مطالعه قرار می‌گیرد.
سه ـ مشخص نیست که آموزش، در کدام دوره در ایران مورد توجه محقق است؛
چهار ـ مشخص نشده که منظور از جهان، کدام کشور یا کشورهاست.
ب) تاریخ تمدن اسلامی
به این موضوع نیز اشکال‌های زیر وارد است:
یک ـ مشخص نشده که کدام مقطع از تاریخ تمدن اسلامی مورد نظر است؛
دوـ تاریخ تمدن را از دیدگاه کدام یک از مکاتب اسلامی مورد مطالعه قرار می‌دهد؛
سه ـ تاریخ تمدن اسلامی در کدام دوره مورد توجه است؛
چهار ـ تمدن اسلامی در تاریخ کدام کشور یا کشورهای اسلامی مورد نظر است؛
پنج ـ مشخص نکرده که چه مسئله‌ای را در طول تاریخ تمدن اسلامی جست و جو می­کند.
ج) پیوند تاریخ و حدیث
این هم عنوانی مبهم است؛ زیرا افراد، تفاسیر گوناگونی از آن خواهند کرد. هر دو واژه تاریخ و حدیث به شکلی مبهم به کار رفته است. آیا مراد از حدیث، حدیث مصطلح اهل سنت است یا شیعه؟ و تاریخ، مربوط به کدام ادوار است و در کدام حیطه و گستره جغرافیایی باید مورد توجه قرار گیرد؟!
با تجزیۀ یک مشکل به ابعاد آن، بهتر و سریع‌تر می­توان از این نقیصه­ها رهایی یافت؛ برای نمونه، در همین موضوع اخیر، ابعاد مشکل را می­توان چنین در نظر گرفت:
یک ـ تأثیر فهم تاریخی بر فهم حدیث؛
دو ـ تأثیر فهم حدیثی بر فهم تاریخی؛
سه ـ تأثیر روش شناختی علم حدیث (روش اسناد روایی) بر تاریخ‌نگاری؛
چهار ـ تأثیر اسنادی تاریخ نگاری آغازین در دورۀ اسلامی از حدیث.
در ضمن، باید به دورۀ مورد مطالعه و نظرگاه یک مکتب خاص نیز توجه داشت تا با تمرکزبخشی به تحقیق، از پراکندگی‌های احتمالی جلوگیری شود.
در مرحله نگارش، ناگزیر به پیمودن مراحل چهارگانه هستیم:
الف) مقدمه: آغاز دل‌پذیری است كه ذهن خواننده را برای ورود به بخش اصلی و بدنه مقاله یا نوشتار آماده می‌سازد.
ب) متن یا بدنه: حاوی مهم‌ترین و اصلی‌ترین مطالب مقاله است. نویسنده در این بخش، استدلال علمی خود را در جهت رد و اثبات فرضیه نخستین ارائه می‌دهد.
ج) نتیجه پایانی: در انواع مقالات، ممكن است نتیجه‌گیری‌ها كمی با هم متفاوت باشد، اما ضرورت وجود نتیجه‌گیری در هر تحقیقی انكارناپذیر است. این نتایج باید روشن، صریح و قابل دفاع و مستدل بوده و از حدس و گمان به دور باشد.
د) مستندسازی مقاله یا نوشته علمی: در نگارش مقاله به خصوص مقاله‌های تحقیقی باید از حدس و گمان و تخیل یا تكیه بر گفته‌ها و شنیده‌های غیر موثق، بدون منبع و تحقیق نشده جدا پرهیز كرد. نویسنده باید امانت‌داری را رعایت كند و خود را از اتهام سرقت ادبی و انتحال دور نگه دارد و در نهایت، با ذكر نشانی دقیق منبع، راه پژوهش را برای خوانندگان فراهم آورد.
مزیت‌های تهیه طرح تحقیق
طرح پژوهشی به محقق امکان می­دهد تا در مراحل تحقیق، به عنوان یک نقشۀ نظام­دار از آن پیروی کند و در نهایت، ارزیابی تحقیق نیز براساس آن صورت می‌گیرد. طرح پژوهشی به ساده­ترین بیان، نقشۀ اولیه پژوهش است که چارچوب نظری آن را به دقت ترسیم می­کند.
همان­طور که می­دانیم پژوهش، فرایند حل مسئله است. محقق برای رسیدن به پاسخ مسائل پژوهش، نقشۀ تحقیقاتی را طراحی می­کند که شامل سه عنصر اساسی برنامه، ساختار و استراتژی پژوهش است.
 مراد از برنامه، الگوی کلی و فراگیری است که همه آنچه به وسیلۀ محقق انجام خواهد شد، از نوشتن فرضیه­ها و دلالت­های ضمنی آنها تا تحلیل نهایی داده­ها را شامل می­شود.
ساختار پژوهشی، الگویی است که صورت­بندی، شاکله و نمای کار را نشان می­دهد. استراتژی پژوهش نیز روش­های گردآوری و تحلیل داده­ها را در بر می­گیرد و چگونگی دست‌یابی به هدف­های تحقیق را بیان می­کند و نیز روش حل مسائل و موانع و دشواری­هایی که در حین اجرای پژوهش احتمالاً به میان می­آیند را روشن می­سازد.
اما فرایند تحقیق مانند پروژه ساختمانی است که از سه مرحله تشکیل می‌شود.
1.‌ طراحی نقشه و طرح؛
2.‌ تهیه مواد اولیه و ابزارهای مناسب؛
ج) ساختن بنا.
پروژه­های تحقیقاتی نیز شامل: «طراحی نقشه و طرح پژوهشی»، «اجرای پروژه» (گردآوری اطلاعات و پردازش آنها) و «تدوین گزارش تحقیق»‌اند.
 

در واقع‌، کسانی که در تدوین پایان‌نامه به کام‌یابی و اثربخشی رسیده­اند، در مقام طراحی نقشۀ پژوهش از خلاقیت، ابتکار و دقتی کافی برخوردار بوده‌اند. تأثیر طرح تحقیقاتی در کارآیی و اثربخشی پایان‌نامه، جنبه‌های گوناگونی دارد. هر گونه ابهام یا اهمال در طراحی و تکمیل کاربرگ طرح تحقیقاتی، سبب نقصان در اصل تحقیق می­شود. یکی از دانشمندان می­گوید که اگر مرا مأمور قطع درختِ تنومندی کنند و برای این کار هشت ساعت فرصت دهند، شش ساعت آن را صرف تیز کردن تبر می­کنم. این سخن اهمیت درنگ و تأمل در طراحی نقشۀ پژوهش را آشکار می­سازد. مگر نه اینکه اگر کسی بدون بصیرت کافی، در مورد امری، اقدام کند، مانند کسی است که در بیراهه، راهپیمایی می­کند.
طراحی دقیق طرح پژوهشی، بسیاری از آفت­ها و عوارض زیانبار را پیش‌گیری و درمان می‌کند.
ناگفته نماند که هر رسالۀ علمی باید:
الف) پاسخ­گوی شبهه و یا حل مسئله و یا دست‌کم همراه با تتبع و ارایه یافته­های جدید باشد؛
ب) نوآوری و ابتکار و طرحی نو داشته باشد؛
ج) ضمن سلیس و روان‌ بودن، به زبان و ادبیات علمی بیان شود؛
د) ساختاری روش­مند و مقبول داشته باشد.
برای دست‌یابی به چنین پایان‌نامه‌ای، نگارندۀ رساله باید چهار مرحله اساسی را طی کند:
1. تهیه طرح تحقیق؛
2. جمع آوری اطلاعات با مطالعه و تتبع؛
3. ترکیب و تدوین مطالب با رعایت قواعد علمی و مورد پذیرش مجامع علمی؛
4. تدوین مطالب در قالب رسمی یک پژوهش.
نقش طرح تحقیق در فرایند پژوهش
در طرح تحقیق، پژوهشگر باید ابتدا به روشنی قلمرو و محدودۀ موضوع تحقیق که در واقع، همان سؤال اصلی تحقیق است را توضیح دهد و بگوید درصدد حل چه مشکل و پاسخ‌گویی به چه پرسشی است.
طرح پژوهشی، هم ترتیب زمانی هر فعالیت را مشخص می‌کند و هم چگونگی انجام فعالیت‌ها را به نوعی توضیح می‌دهد. از این گذشته، بر اساس کیفیت طرح تحقیق، توانایی و درجه علمی پژوهشگر نیز مشخص می‌شود و همچنین با هم‌فکری و مشاوره علمی، از ابتدا کاستی‌های طرح برطرف و به وزانت علمی کار در پرتو خرد جمعی افزوده می‌شود.
بنابراین، در فرآیند پایان‌نامه‌نویسی آماده کردن طرح تحقیق، گامی مهم و اساسی در طرح پیشنهادی است. دانش‌پژوه باید بداند که:
1. آیا این موضوع، ارزش بررسی و تحقیق را دارد؟
2. آیا من توانایی لازم برای انجام تحقیق (مورد نظر) را دارم؟
3. آیا میل و علاقه‌ای به انجام این تحقیق دارم؟
4. آیا منابع و اطلاعات کافی دربارۀ این پژوهش در دسترس است؟
5. آیا می‌توان استادی مسلط و متخصص برای هدایت پایان‌نامه به سمت نتیجه‌ای مطلوب را انتخاب کرد یا خیر؟ و...
مسائل کاربردی و نظری بسیاری وجود دارد و ارزش هر موضوعی می‌تواند بر مبنای هدفی که دنبال می‌شود مورد قضاوت قرار گیرد. بهتر است موضوع‌ پایان‌نامه‌ها با مسائلی مرتبط باشد که در حوزه‌های تخصصی وجود دارد. در مرحله موضوع‌یابی، توانایی دانش‌پژوه، نیاز جامعه، دسترسی به استادی شایسته، آشنایی با موضوع و مهم بودن آن، علاقه‌‌مندی به موضوع و اطمینان از دست‌یابی به اطلاعات از طریق مراجعه به منابع و دستگاه­های ذیربط و از همه مهم‌تر، مرتبط‌بودن موضوع انتخابی با رشتۀ تحصیلی دانشجو، باید در نظر گرفته شود. استاد راهنما و کمیته علمی تحصیلات تکمیلی، موظف‌اند با بررسی‌های پیشین، افق روشنی را برای انتخاب موضوع فرا راه دانشجویان قرار دهند. ارتباط اعضای این کمیته علمی با اعضای گروه­های آموزشی و پژوهشی و با پیشرفت‌های علمی در سطح کشور و جهان و سازمان‌های علمی، پژوهشی و کاربردی می‌تواند در تقویت این امر مؤثر باشد.
بهتر است که سازمان‌های علمی ـ پژوهشی، فهرستی از زمینه‌های مورد علاقه و اولویت‌های کاری خود را در اختیار طلاب عالِم و فرهیخته قرار دهند تا ارتباط وثیقی بین پژوهش‌ها و به‌کارگیری آنها در عرصه‌های مورد نیاز و کاربردی فراهم آید.
در واقع، طرح تحقیق پژوهشگر، برنامۀ اجرایی مشخصی برای انجام طرح است. این طرح، همانند قطب‌نما جهت‌گیری پژوهش را نشان می‌دهد. با تأیید طرح پژوهشی، بسیاری از اختلاف‌های ضمن کار کاهش می‌یابد. با طرح تحقیق، زمان بندی کار تنظیم و هر کدام در وقت خاص خود انجام می‌شود. پژوهشگر برای نوشتن طرح تحقیق نباید انتظار داشته باشد که آن را در کوتاه‌ترین زمان ممکن تدوین کند، بلکه گاهی لازم است چندین بار قالب طرح را درهم بریزد و یا با یافتن محتوایی نو، فصولی را بیفزاید یا فصلی را بردارد و یا چینش فصول را در هم بریزد تا بتواند به اسلوب و طرح قابل قبولی دست یابد. پژوهشگر برای تهیۀ طرح، می­تواند به شیوۀ زیر عمل کند:
1. آنچه در ذهنش خطور می‌کند و قرار است یادداشت کند، بدون تقدم و تأخر ثبت کند؛ 2. کارهای پیش رو را در عبارت یا سطری مکتوب کند؛ 3. با کاوش ذهنی دریابد که چه چیزی را از قلم انداخته است؛ 4. عبارت‌ها و محتوا را منظم کند؛ 5. به فکر تهیه فصل و زیرفصل‌ها باشد و آنگاه آن را مرتب کند؛ 6. با استفاده از نشانه‌گذاری­ها با حروف یا عدد، عناوین اصلی و فرعی هر فصل و زیرفصل را مشخص کند.
ارکان طرح تحقیق
به طور معمول، طرح‌های تحقیقاتی در کاربرگ­های از پیش تعیین شده، ارایه می­شود که باید براساس آنها اقدام کرد. عناصر علمی طرح پژوهشی که در حقیقت، از ارکان اصلی پژوهش‌اند و باید در یک طرح تحقیقی لحاظ شوند، عبارت‌اند از:
1.‌ عنوان فارسی/ انگلیسی؛ 2. کلید واژه (واژگان کلیدی)؛ 3. بیان مسئله[1]و تعیین قلمرو آن؛ 4. سؤال‌های تحقیق؛ 5. چارچوب نظری؛[2]و فرضیه تحقیق 6. پیشینۀ تحقیق؛ 7. روش تحقیق؛ 8. ضرورت تحقیق؛ 9. زمان‌بندی؛ 10.موانع و محدودیت‌های تحقیق؛ 11. ساختار و فصل‌های پژوهش نامه؛ 12.منابع پژوهش (فهرست منابع).
راهنمای تهیه گزارشتحقیق
گزارش تحقیق، خلاصه‌ای از گفتارها و نوشتارهایی است كه قبلاً درباره موضوع معینی به رشته تحریر درآمده است. در واقع، هر گزارش پژوهشی كه برای منظوری تهیه می‌شود، مطابق الگوی زیر از چهار بخش تشكیل شده است. البته الگوی اول، برای تحقیقات تجربی با رویكرد میدانی نوشته شده است و در قسمت پایانی به نحوه تهیه گزارش در تحقیقات كتاب‌خانه‌ای خواهیم پرداخت.
بخش اول: مقدمه و بیان مسئله و سایر موارد
1. مقدمه
مقدمه كامل همان‌طور كه خط مشی پژوهشی را تعیین می‌كند، اطلاعات روشن و دقیقی درباره آنچه موضوع مورد پژوهش انجام داده است و همچنین علت آن را به خواننده بازگو می‌كند. یك مقدمه خوب باید پاسخ‌گوی سؤالات زیر باشد:
الف) دلیل منطقی از اجرای پژوهش چیست؟
ب) چه ارتباط منطقی بین مسئله و طرح پژوهشی وجود دارد؟
ج) دلایل نظری كه در پژوهش وجود دارد، چیست؟
د) چگونه این پژوهش با پژوهش‌های قبلی در ارتباط است؟
2. مطالعه منابع مربوط به موضوع مورد تحقیق
بیشتر پژوهشگران، پژوهش خود را با بحث درباره مطالعاتی آغاز می‌كنند كه قبلاً خود یا دیگران در زمینه موضوع مورد مطالعه انجام داده‌اند. مطالعه منابع مربوط به موضوع پژوهش، چكیده‌ای از پژوهش‌های انجام شده است. توجه داشته باشید در این قسمت، نیاز به ذكر جزئیات تحقیقات گذشته نیست. البته گاهی اوقات پژوهشگر، پژوهشی را گزارش می‌كند كه كاملاً جدید است و با پژوهش‌های انجام شده قبلی ارتباط ندارد. مطالعه منابع مربوط به موضوع تحقیق، خواننده را با كارها و زمینه‌های قبلی و همچنین با حیطه موضوع مورد مطالعه آشنا می‌سازد. توجه داشته باشید مطالعه منابع نباید فقط شامل ذكر خلاصه‌هایی از تحقیقات انجام شده باشد. بهتر است كه پژوهشگر عقاید خود را درباره معایب و محاسن پژوهش‌هایی كه مطالعه می‌كند، ذكر كند. در تنظیم مطالعه منابع مربوط به موضوع مورد تحقیق باید به سؤالات زیر توجه داشته باشید:
الف) آیا پژوهش‌های انجام شده با موضوع مورد پژوهش ارتباط دارند؟
ب) آیا از ذكر جزئیات غیر ضروری خودداری شده است؟
ج) آیا در نتیجه‌گیری پژوهش، یافته‌ها و روش‌های به كار رفته، تأیید شده است؟
د) آیا ارتباط منطقی بین پژوهش‌های انجام شده و پژوهش مورد نظر نشان داده شده است؟
ه‍) آیا مطالعه منابع گذشته به صورت تقویمی انجام شده است؟
3 و 4. بیان مسئله و هدف
پژوهشگر بعد از مطالعه منابع مربوط به موضوع تحقیق، مسئله و هدف را به روشنی بیان می‌كند. بیان هدف یا هدف‌ها یكی از قسمت‌های مهم پژوهش است؛ زیرا این قسمت از تحقیق مشخص می‌كند كه محقق در جست‌وجوی چه چیزی است. بدون بیان هدف‌ها، امكان ارزش‌یابی از كار محقق وجود ندارد. نتیجه‌گیری هر پژوهش به یافته‌های آن بستگی دارد و این امر بدون بیان هدف‌ها امكان‌پذیر نیست.
5 و 6. فرضیه و تعریف متغیرها
فرضیه عبارت است از انتظارات پژوهشگر درباره نتایج آینده پژوهش خود. وی پس از مطالعه تحقیقات انجام شده و تدوین مسئله به صورت دقیق و روشن، سؤال پژوهشی را با عنایت به ملاك‌های معین و مشخص به صورت فرضیه بیان می‌كند. پژوهشگر در پایان این قسمت از گزارش تحقیق، متغیرهایی را كه در فرضیه بیان كرده است، به صورت عملیاتی تعریف می‌كند.
 
بخش دوم: روش اجرای تحقیق
در این قسمت از گزارش، پژوهشگر آنچه را انجام داده است یا به عبارت دیگر، آنچه را از آزمودنی‌ها خواسته است تا انجام دهند، شرح می‌دهد. اطلاعاتی كه در این قسمت ذكر می‌شود، باید به نحوی باشد كه خواننده پس از مطالعه بتواند عیناً آن را تكرار كند.
1. آزمودنی‌ها
پژوهشگر در این قسمت، همه آزمودنی‌ها، تركیب آنها به صورت گروهی و چگونگی انتخاب آنها را شرح می‌دهد. به عبارت دیگر، این قسمت از گزارش باید مشخص كند چند نفر آزمودنی در تحقیق مشاركت داشته‌اند. این عده چه كسانی هستند و چگونه انتخاب شده‌اند؟ آیا آنها را به صورت تصادفی از یك جامعه معین و تعریف شده، انتخاب كرده است؟ آیا آزمودنی‌ها، داوطلبانه در تحقیق مشاركت كرده‌اند؟ چنانچه در پژوهش از زیرگروه‌هایی استفاده شده است، روشی كه بر اساس آن، آزمودنی‌ها در زیرگروه‌ها جایگزین شده‌اند، باید توضیح داده شود. به همین ترتیب، تعداد اعضای زیرگروه‌ها باید ذكر شود. (این در تحقیقات تجربی و میدانی انجام می‌شود)
2. طرح پژوهشی
پژوهشگر در بسیاری از پژوهش‌هامجبور است آزمودنی‌ها را به دو یا چند گروه تقسیم كند تا هر گروه را در معرض متغیرهای مختلف قرار دهد. برای مثال، در طرح، گروهی در معرض متغیر مستقل (آزمایش) قرار می‌گیرد و گروه دیگر در معرض این متغیر قرار نمی‌گیرد (كنترل). طرح تحقیق در حقیقت به روشی اطلاق می‌شود كه گروه‌های تحقیق به كمك آن تعیین و تنظیم می‌شوند؛ چون طرح تحقیق ارتباط نزدیكی با تجزیه و تحلیل آماری دارد. این قسمت از گزارش در برخی از مجلات تحت عنوان روش‌های آماری یا تجزیه و تحلیل آورده می‌شود.
 
3. ابزار اندازه‌گیری
ابزار به وسیله یا وسایلی اطلاق می‌شود كه از طریق اجرای آنها، اطلاعات جمع‌آوری می‌شود. شایان ذكر است كه ابزار تنها به وسایل و تجهیزات اطلاق نمی‌شود، بلكه شامل همه مواردی است كه پژوهش اقتضا می‌كند. برخی از پژوهشگران، ابزار به كار رفته را تحت عنوان تداركات و لوازم پژوهش توصیف می‌كنند.
4. روش جمع‌آوری اطلاعات
در این قسمت از گزارش، پژوهشگر نحوه اجرای پژوهش را توضیح می‌دهد. در این توضیح، او باید فعالیت‌هایی را كه آزمودنی انجام داده‌ است و همچنین آزمون‌های اجرا شده را شرح دهد. به منظور دست‌یابی به این هدف، پژوهشگر باید پاسخگوی سؤالات زیر باشد:
الف) پژوهش در كجا انجام شده است؟
ب) چه كسی پژوهش را انجام داده است؟
ج) آزمودنی‌ها فعالیت‌های پژوهشی را در چه مدت انجام داده‌اند؟
د) آیا آزمودنی یا آزمودنی‌هایی وجود داشته‌اند كه مشاركت خود را در پژوهش تا آخر ادامه نداده باشند؟
بخش سوم: بحث و نتایج
سومین بخش گزارش تحقیق، بحث درباره نتایج است. این قسمت از گزارش به تجزیه و تحلیل اطلاعات جمع‌آوری شده، اختصاص دارد. به عبارت دیگر، در این قسمت، پژوهشگر نحوه تجزیه و تحلیل اطلاعات جمع‌آوری شده را توضیح می‌دهد. نتایج تجزیه و تحلیل آماری اطلاعات جمع‌آوری شده را می‌توان به یكی از صورت‌های زیر گزارش داد:
الف) به صورت نثر و با استفاده از جملات مناسب؛
ب) خلاصه و طبقه‌بندی كردن نتایج در جدول.
 
1. یافته‌های پژوهش
این قسمت از گزارش با یك پاراگراف كه محتوای آن عبارت است از تعریف متغیر وابسته و آزمون‌های آماری به كار برده شده در تجزیه و تحلیل اطلاعات جمع‌آوری شده، مشروع می‌شود. چنانچه در تجزیه و تحلیل از یك روش یا آزمون استثنایی استفاده شده است، این روش یا آزمون باید شرح داده شود. در این قسمت، برای خلاصه كردن و طبقه‌بندی داده‌های تجزیه و تحلیل شده، از جدول استفاده می‌شود. برای هر جدول باید عنوان و شماره مناسبی انتخاب كرد.
2. بحث درباره یافته‌ها
این قسمت از چند پاراگراف تشكیل شده است. معمولاً تعداد پاراگراف‌ها برابر با تعداد متغیرهای وابسته‌ای است كه در پژوهش وجود دارد و به عبارت دیگر، در این قسمت، هر یك از متغیرهای وابسته در یك پاراگراف بررسی می‌شوند. محتوای هر پاراگراف عبارت است از نتایج تجزیه و تحلیل داده‌ها و تفسیر نتایج آنها. در تفسیر باید معنی یافته و دلایل به دست آمدن آنها ذكر شود. سرانجام یافته را باید با نتایجی كه در مطالعه منابع مربوط به موضوع تحقیق آمده است، مقایسه كرد. باید توجه داشت كه قسمت اخیر اهمیت زیادی دارد.
3. محدودیت‌ها
پژوهشگر در این قسمت، همه عواملی را كه ممكن است قابلیت تعمیم‌پذیری یافته‌های پژوهش را كاهش داده باشند، تفسیر و فهرست‌بندی می‌كند. در حقیقت، پژوهشگر باید به ارزش‌یابی تأثیر محدودیت‌ها روی نتایج، اشاره كند.
4. پیشنهادها و كاربردها
در این قسمت، از اهمیت یافته‌های تحقیق بحث می‌شود. پژوهشگر بر اساس یافته‌های پژوهش، پیشنهادهای لازم را با موارد استفاده آنها ذكر می‌كند. باید توجه داشت كه پیشنهادهای اجرایی یا نظری خود پژوهشگر نیز در این قسمت مطرح می‌شود.
بخش چهارم: خلاصه و نتیجه‌گیری
آخرین قسمت از گزارش تحقیق از سه تا پنج صفحه چكیده تحقیق و نتایجی كه به دست آمده، تشكیل شده است. در این قسمت، به صورت خیلی فشرده، مسئله، فرضیه، روش اجرا و نتایج به دست آمده بیان می‌شود. در پایان، نتایجی كه بر اساس تجزیه و تحلیل داده‌ها حاصل شده‌اند، فهرست‌بندی می‌شود.
1. منابع
منابع گزارش تحقیق شامل فهرستی از كتاب‌ها و مقالاتی است كه پژوهشگر در پژوهش خود از آنها استفاده كرده است و آنها را به صورت الفبایی تهیه و تنظیم می‌كند. در تهیه و تنظیم این فهرست باید همه اطلاعات كتاب‌شناسی گنجانده شود.
2. ضمایم
گاه‌گاهی بد نیست اطلاعات بیشتری هم به گزارش تحقیق اضافه شود. یك ضمیمه ممكن است شامل تصویری از مجموع اطلاعات جمع‌آوری شده، دستورهای داده شده به آزمودنی یا اطلاعات خامی باشد كه برای پژوهشگران دیگر، مفید باشد. فایده تهیه ضمایم، فراهم كردن زمینه‌ای برای تكرار پژوهش است. در بیشتر موارد، استفاده از ضمایم موجب می‌شود مجموعه گزارش، روان‌تر از موقعی خوانده ‌شود كه اطلاعات اضافی در خود متن گنجانده شود. (دلاور، 1376، مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و تربیتی)
اجزای اصلی یك گزارش تحقیق
در مورد دیگر پژوهش‌های غیر میدانی و تجربی به روش زیر می‌توان عمل كرد. این روش را در تحقیقات اسنادی و كتاب‌خانه‌ای می‌توان به كار گرفت:
1. صفحه اول (روی جلد) شامل: نام، عنوان تحقیق، مجری یا مجریان، تاریخ اجرا؛
2. فهرست؛
3. خلاصه یا چكیده (بین 150 تا 200 كلمه) شامل: مقدمه، هدف، روش كار و نتیجه؛
مقدمه شامل بیان مسئله، اطلاعات زمینه‌ای، تحلیل مسئله، مرور و بررسی‌های قبلی، اهداف، روش گردآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات است.
4. یافته‌ها: آنچه كه از طرح پژوهش به دست آمده است؛
5. بحث و نتیجه‌گیری: شامل مهم‌ترین یافته‌ها، نقاط قوت و ضعف تحقیق، محدودیت‌ها و مشكلات موجود هنگام پژوهش است. اشاره كردن یا مقایسه نتیجه این تحقیق با مطالعات دیگران و نتیجه‌گیری نهایی نیز در این بخش می‌گنجد.
6. پیشنهادها؛
7. فهرست مراجع؛
8. ضمایم.
 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:36  توسط ربیع صادقی  | 
اکثر گرفتاری‌هایی که انسان به آن مبتلا می‌شود، به واسطه گناه است، زیرا به کار نگرفتن نعمت‌هاى خداوند در مسیرى که او مى‌پسندد و صرف کردن آن‌ها در معصیت خداوند نشانه کفران نعمت‌ها است.

خداوند راه توبه و استغفار را برای همه باز گذاشته است و می‌فرماید: «وَ تُوبُوا اِلَى اللهِ جَمیعاً اَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»، اى مؤمنان! همگى با هم به سوى خدا توبه کنید و باز گردید شاید رستگار شوید.(۱)

همچنین راه بازگشت به سوى خویش را به بندگانش آموخته است و ابتدا دستور عذرخواهى و استغفار، سپس فرمان به توبه مى‌دهد: «وَاسْتَغْفِرُوا اللهَ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ»؛ از الله، پروردگارتان طلب آمرزش کنید، پس از آن توبه کرده و به سوى او باز گردید.(۲)

با این وجود در آیاتی دیگر به اثرات استغفار در دنیا اشاره شده است مانند: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً/یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً/وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّات وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً»؛ از پروردگار خویش آمرزش طلبید که او بسیار آمرزنده است (اگر چنین کنید) او (باران) آسمان را پى‌درپى بر شما فرو مى‌فرستد و شما را با اموال و فرزندان بسیار کمک مى‌کند و باغ‌هاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار مى‌دهد.(۳)

بنابراین دستور به استفغار از خود قرآن گرفته شده و در روایات نیز تأکید شده است.

*اثرات ذکر استغفار در روایات

ذکر استغفار در کلمات نورانى اهل بیت(ع) با تعابیر گوناگون آمده است و روایات در این زمینه متعدد و موثق هستند.

رسول خدا(ص):

-«مَنْ أَکْثَرَ الإِسْتِغْفارَ جَعَلَ اللهُ لَهُ مِنْ کُلِّ هَمّ فَرَجاً وَ مِنْ کُلِّ ضیق مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ»؛ کسى که زیاد استغفار گوید و از خدا عذرخواهى کند، خداوند از هر غصه‌اى برایش گشایشى قرار دهد و از هر تنگنایى راه فرارى پیش پایش گذارد و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى‌دهد.(۴)

– «أَکْثَرُوا مِنَ الإِسْتِغْفارِ، فى بُیوتِکُمْ وَ فى مَجالِسِکُمْ وَ عَلى مَوائِدِکُمْ وَ فى أَسْواقِکُمْ وَ فى طُرُقِکُمْ وَ أَیْنَما کُنْتُمْ فَاِنَّکُمْ لاتَدْرُونَ مَتى تَنْزِلُ الْمَغْفِرَهُ»؛ زیاد استغفار کنید، در خانه‌ها و مجالستان، سر سفره‌ها و در بازارهایتان، و در مسیر رفت‌و‌آمدهایتان و هر جا که بودید(استغفار کنید)، چرا که شما نمى‌دانید آمرزش خداوند چه زمانى نازل مى‌شود.(۵)

امیرالمؤمنین(ع):

-«تَعَطَّروا بِالإِسْتِغْفارِ، فَلا تَفْضَحَنَّکُم رَوائِحُ الذُّنُوبِ»؛ با استغفار و آمرزش‌خواهى از خداوند خود را معطّر کنید تا بوى بد گناهان شما را رسوا نکند.(۶)

امام باقر(ع):

-از پدرانش نقل مى‌کنند که پیامبر(ص) فرمود: «خوشا به حال آنکه روز قیامت در نامه عملش زیر هر گناهى استغفر الله باشد».(۷)

*شرایط تحقق استغفار حقیقی

البته واضح است که صرف لقلقه زبان موجب گشایش درهای بخشش خداوند نمی‌شود و عزم بر ترک گناه و نداشتن اصرار بر تکرار گناه از عوامل مهم در تأثیرگزاری ذکر استغفار است.

در نهج البلاغه آمده است: کسى در حضور على(ع) مى‏‌گفت: استغفرالله، حضرت فرمود: مادرت بر تو بگرید، آیا مى‏دانى «استغفار» چیست؟ استغفار درجه «علیین» و نامى است که بر شش معنا اطلاق مى‏‌شود:

۱-پشیمانى از گذشته،

۲- عزم بر ترک و بازگشت از آن براى همیشه،

۳- اداى حقوق دیگران، تا خدا را پاک ملاقات کنى و بر (ذمه) تو بدهکارى نباشد. (حق الناس، خمس، زکات و…)،

۴-هر فریضه که ضایع کرده‌‏اى، ادا کنى (مثل نماز، روزه و نذر واجب و…)،

۵-گوشتى که از حرام بر بدن تو رویده، با حزن و اندوه آب کنى تا پوستت به استخوان بچسبد و گوشت تازه میان آن‌ها بروید. ممکن است کسى از راه درآمد، حرام به عیش و نوش و تن‏پرورى بپردازد و یا بر اثر هر لذت حرامى، چاق و فربه شود، در این صورت حزن و اندوه گناهان گذشته باید به گونه‌‏اى بر وجود او آتش زند که خواب و قرار را از وى بستاند، البته این حال براى هر توبه کننده‏اى حاصل نمى‏‌شود و این در واقع مرتبه‌‏اى از مراتب کمال توبه و استغفار است.

۶- سختى طاعت را بر بدنت بچشانى، چنان که شیرینى گناه را به آن چشاندى، طاعت حق و طوق بندگى مولا، سختى‏‌ها و محدویت‌‏هایى دارد، زیرا یک سلسله اوامر و نواهى هست که بر نفس اماره ناخوشایند است، در مقابل انجام گناه بر وفق مراد نفس اماره همسو با راحتى جسم است، پس همان گونه که نفس بر وفق مراد خود و بدن بر حسب طبعش، در راحتى و آسایش به سر مى‏‌برد و لذت گناه را مى‏‌چشید، باید سختى طاعت و مشقت پذیرش قید و بندهاى الهى و دینى را نیز بچشد.

وقتى تمام این شرایط تحقق یافت آنگاه بگو: استغفرالله. (۸)

*بهترین زمان برای استغفار/راه‌حلی برای گشایش در زندگی+پاسخ آیت‌الله بهجت

توصیه شده است که بهترین وقت استغفار، سحرگاهان به ‌ویژه سحر شب جمعه است تا جایی که استغفار کنندگان در سحرگاهان مورد مدح خداوند عالمیان قرار می‌گیرند.

همچنین طبق روایات ذکر استغفار از جمله تعقیبات نماز صبح و نماز عصر است که مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان به آن اشاره کرده است.

آیت‌الله محمدتقی بهجت آن عارف بالله در پاسخ به سؤال فردی که در امور مختلف از جمله اشتغال و ازدواج دچار گرفتاری شده بود، این چنین بیان کردند: زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید: «أستغفر الله»، هیچ چیز شما را منصرف نکند غیر از ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آن‌ها هم بگویید، برای اینکه امثال آن‌ها پیش نیاید و اگر دیدید رفع نشد، بدانید یا ادامه نداده‌اید، یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته‌اید.(۹)

*پی‌نوشت‌ها:

۱-نور/۳۱
۲-هود/۳
۳-نوح/۱۰ تا ۱۴
۴-وسائل الشیعه،ج ۷، ص ۱۷۶
۵-مستدرک الوسائل،ج ۵،ص ۳۱۹
۶-مستدرک‌الوسائل،ج ۵،ص ۳۱۸
۷-وسائل الشیعه، ج ۱۶،ص ۶۹
۸-نهج‌البلاغه،کلمه ۴۱۷
۹-برگرفته از سایت مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت‌الله بهجت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 21:58  توسط ربیع صادقی  | 
کد خبر: 44055
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۹۳
تعداد نظرات: ۷۷ نظر
خانه » اخبار برتر » ربیع صادقی: ۹ دی نماد وحدت و یکپارچگی ملت در مقابل فتنه گران بود/ احمد کاظمی: پس از انتخابات منافقین و سلطنت طلبان می خواستند از آب گل آلود ماهی صید نمایند/ عباس قهرمانی: مردم زمانی که دیدند نظام در خطر است بصورت خودجوش حماسه آفریدند
Print This Post

در سالروز قیام مردمی علیه فتنه گران و اهانت کنندگان به ساحت مقدس امام حسین(ع) به سراغ برخی از چهره های شاخص اصلاح طلب شهرستان رفتیم تا با آن‌ها در باره این حرکت خودجوش و عظیم مردمی صحبت کنیم.

گروه سیاسی سلام دلفان، در سالروز قیام مردمی علیه فتنه گران و اهانت کنندگان به ساحت مقدس امام حسین(ع) به سراغ برخی از چهره های شاخص اصلاح طلب شهرستان رفتیم تا با آن‌ها در باره این حرکت خودجوش و عظیم مردمی صحبت کنیم. و نظر آنان را در باره این سوال بدانیم که

فلسفه به وجود آمدن حماسه ۹ دی چه بود و چرا مردم به صورت خودجوش در برابر فتنه گران ایستادند؟

عباس قهرمانی: مردم زمانی که دیدند نظام و یک سری از ارزش ها در خطر است واقعا به صورت خودجوش یک حماسه آفریدند، مردم احساس کردند که خط و خطوط دیگر برایشان مهم نیست و حفظ نظام و ارزشها مهم تر است.

به نظر بنده تمام جناح های سیاسی در شکیل گیری قیام پر خروش ۹دی سهیم بودند بنابراین نباید این حماسه و یوم الله را مختص به یک جناح دانست.
احمد کاظمی: ملت شریف ایران با اعتقاد عمیق اسلام به حکومت طاغوت پایان دادند وهشت سال از تمامیت ارضی کشور جانانه دفاع کردند، در حوادث و پیشامدهای مختلف با رهبری های حکیمانه مقام معظم رهبری از تلاطم ها عبور کرده اند.
در انتخابات سال ۸۸ نیز با شرکت حداکثری شرکت نمودند اما پس از انتخابات گروهی زخم خورده و سلطنت طلب و منافق می خواستند از آب گل آلود ماهی صید نمایند ولی خود همین مردم آگاه واقف گشته و خواب و رؤیای آنان را پریشان نمودند.
مردم فهیم و مؤمن ایران اسلامی اهانت به شعائر و مقدسات این ملت خصوصا ائمه هدی(ع) و عاشورائیان را هرگز بر نمی تابند و عکس العمل نشان دادند.
با اعلان مقام معظم رهبری مبنی بر توهین و اهانت گروهی به مقدسات و پخش آن از رسانه های داخلی و خارجی، ملت همیشه هوشیار علیه حرمت شکنان تظاهرات نموده و از اسلام و نظام مقدس خویش دفاع کردند.
می توان اسلام و ارزش های انقلاب را فلسفه وجودی ۹دی دانست.
ربیع صادقی: در قرآن کریم آمده است که ایام الله ها را گرامی بدارید؛ در جمهوری اسلامی ایران که با اراده مردم شکل گرفت روزهای حساس و سرنوشت سازی مانند ۱۲ بهمن، ۲۲بهمن، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و … و ۹دی با شعور و آگاهی مردم ایجاد شده است.
فلسفه این روزها و بزرگداشت آنها حفظ شعائر الهی می باشد و اما فلسفه ۹ دی وحدت ویکپارچگی ملت شجاع ایران در مقابل فتنه گران و کاسبان فتنه بود.
۹دی روز اتحاد تمامی مردم و تشکل های سیاسی بود که به صهیونیست و آمریکای جهانخوار گفتند ما ملتی باهم هستیم.
و هیچگاه متفرق و پراکنده نمی شویم و از حریم ولایت و زعامت تا آخرین نفس خود دفاع می کنیم البته نباید کسانی ۹ دی را به نفع خود مصادره به مطلوب کنند زیرا این ظلم به این روز عظیم و مردم فهیمی است که همه آنها چه اصولگرا و چه اصلاح طلب به خیابانها آمدند و فتنه ی دشمنان این نظام الهی را در نطفه خفه کردند.
ملت ایران یکبار دیگر از این امتحان الهی سرافرازانه نمره بیست گرفت، زیرا می دانستند اگر آتش فتنه در نطفه خاموش نشود تر و خشک ندارد .
از تمامی بزرگان جامعه، امامان جمعه و جماعت، معلمان و دانشمندان تقاضا داریم شعارشان وحدت، امنیت و همبستگی و هدایت جامعه در پیروی از ولی فقیه حضرت آیت الله خامنه ای باشد.

 

محمود کاوه ای از چهره های مطرح اصلاح طلب و عضو اسبق شورای شهر  نیز در  این خصوص گفت: من در این باره صحبت نمی‌کنم.

 

محمدکاظم کرمی  فعال سیاسی اصلاح طلب به خبرنگار ما پاسخ داد: بعدا خودم تماس خواهم گرفت که علرغم چندین بار تماس خبرنگار ما با ایشان و حتی ارسال پیامک، حاضر به پاسخ گویی نشدند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 12:40  توسط ربیع صادقی  | 

گزارش چهارمین کنگره انجمن اسلامی معلمان ایران ( بخش آخر ) + گزارش تصویری کامل مطلب ویژه

ادامه سخنان وزیر محترم آموزش و پرورش :

در بخش معیشت معلمان ،همه ما معتقدیم  و پی گیر هستیم که معلمان فقط آن چه را که دریافت می کنند همانی است که پس از کسورات در حکم شان آمده است در حالی که سایر کارکنان دولت تحت عنوان اضافه کاری ، رفاهی ، حق مسکن و... دریافتی هایی دارند که معلمان ندارند و معلمان همیشه خود را با دیگران مقایسه می کنند و تبعیض را نمی توانند تحمل کنند !

این یک چالش بزرگ است .چالش دوم ما فضاهای آموزشی است .امروز یک سوم فضاهای آموزشی کشور استاندارد نیست .یعنی اگر زلزله ای در روز بیاید ممکن است فاجعه ای بزرگ که از بین رفتن دانش آموزان است را در بر داشته باشد .مشکل مدارس ما فقط گرمایشی نیست که بعضا مطرح می شود .یک سوم مدارس ما در برابر زلزله مقاوم نیست  و نیاز به حرکت جهادی در امر مدرسه سازی دارد .در عین حال باید عرض کنم که بعد از انقلاب میانگین روزانه هفت و نیم کلاس درس توسط خیرین ساخته شده است .این غیر از فضاهایی است که خود آموزش و پرورش ساخته است .در حال حاضر بیش از دو میلیون دانش آموز در مدرسه خیر ساز مشغول تحصیل هستند اما این کافی نیست !

ما دو تجربه را در آموزش و پرورش داریم .یکی مربوط به زمان شهید رجایی است که یک روز پول نفت به ساخت مدرسه اختصاص پیدا کرد  و یک تحولی در مدرسه سازی ایجاد شد .دوم دراواخر زمان آقای خاتمی بود که باز در مجلس به تصویب رسید و 4 میلیارد دلار به ساخت مدرسه اختصاص پیدا کرد .این رقم قابل توجهی بود و بخش عمده ای از مقاوم سازی را در بودجه دنبال کردیم .

یک حرکتی را ما دنبال می کنیم و امیدواریم که به نتیجه برسد و ما بتوانیم این چالش فضاهای آموزشی را به یک باره حل و فصل کنیم .

افزایش سنواتی که سال ها در بودجه می آید فقط صرف تعمیر و بازسازی و ساخت و سازهای متعارف می شود نه حرکت های اساسی و ریشه ای .

ما خوشحال می شویم که دوستان انجمن اسلامی معلمان مثل قبل و حتی با شدت بیشتری نسبت به ارائه پیشنهاد ها ، نقد بر آموزش و پرورش و هدایت آموزش و پرورش به ما کمک کنند و هم در خدمت دوستان برای شنیدن نظرات در حوزه تعلیم و تربیت استفاده کنیم ."

پایان سخنرانی آقای فانی مواجه با اعتراض یکی از حاضران گردید .

او خطاب به وزیر آموزش و پرورش چنین گفت : " آقای فانی !

صحبت های شما مرا قانع نکرد !

معلمان کشور واقعا در مضیقه هستند .واقعا همه ناراحت و گله مند هستند .فرهنگیان از شما راضی نیستند !

جناب آقای فانی !

معاون اول ریاست جمهوری فرمودند کم حاشیه ترین وزیر این کابینه شما هستید ! مشکل ما همین جاست ! شما گفتید باید منابع را افزایش دهید .نگاه حاکمیت به معلم نگاه ضعیفی است .

آقای فانی !

شما در این زمینه چه کارهایی کرده اید ؟

جناب آقای فانی !

شما آردهایتان را ریخته اید ، غربال را آویخته اید . بیایید و خودتان را در این وزارتخانه زنده کنید .حداقل شاهد یک حرکت در آموزش و پرورش باشیم .شما در کابینه مطرح کنید و بگویید این افق من است .هیات دولت اگر نمی توانید ؛ خداحافظ من رفتم !

معلم ما بسیار خوار شده است .شما خیلی کتابی ، کلیشه ای و خیلی ادبیاتی صحبت کردید !

ما یک نماینده به مجلس فرستاده ایم .این نماینده مردم لرستان نیست !

خیلی به این نماینده بهاء ندهید ! به او بگویید سر جایش بنشیند ...

یکی از مجریان جلسه خطاب به این معلم معترض گفت که شما تقاضای وفت می کردید اما او پاسخ داد که چون شما وقت نمی دهید من با وزیرم رو در رو صحبت کردم ...

لازم به ذکر است که در این جلسه تعداد قابل توجهی از مدیران ستادی وزارت آموزش و پرورش از جمله آقای کفاش معاونت فرهنگی و تربیتی وزارت آموزش و پرورش ،آقای فاضل متولی مدیر کل دفتروزارتی ، آقای خسرو ساکی ، مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز ، آقای علیرضا جدایی ، رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش ، آقای علیرضا کمرئی ، مدیر کل آموزش و پرورش شهرستان های تهران ، آقای عادل عبدی ، مشاور وزیر در امور تشکل ها ،آقای نظریان ، مدیر آموزش و پرورش منطقه 11 تهران ، آقای جواهری پور ، مدیر کل سابق آموزش و پرورش شهر تهران ، تعدادی از نمایندگان مجلس و از جمله آقای علیرضا محجوب و... حضور داشتند .

برخی از فعالان تشکل های معلمان به این جلسه نیز دعوت شده بودند. آقای علی اکبر باغانی از کانون صنفی معلمان ایران (تهران ) ، آقای فرج کمیجانی از مجمع فرهنگیان ایران اسلامی و خانم طاهره نقی ئی از سازمان معلمان ایران در این جلسه حضور داشتند .

بخش دوم نشست اختصاص به مسائل داخلی انجمن اسلامی معلمان داشت .

35 نفر جهت عضویت در شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان داوطلب شده بودند .

5 نفر نیز جهت عضویت در شورای نظارت و داوری کاندید شده بودند.

چهارمین کنگره انجمن اسلامی معلمان ایران در ساعت 30 / 16 با قرائت قطعنامه و اعلان نتایج آراء پایان یافت .

حاشیه های جلسه :

* در ابتدای جلسه یکی از مجریان جلسه از بانوانی  که در ردیف های جلویی نشسته بودند درخواست نمود که این محل مختص " میهمان های ویژه " است  و باید آن جا را ترک کنند که با اعتراض آن ها روبه رو گردید و آن ها مجبور به ترک صندلی های مربوطه شدند .

*این نشست با این که در منطقه 9 تهران انجام می شد اما آقای دکتر سعید ربوشه مدیریت محترم منطقه و نیز سایر مسئولان این اداره حضور نداشتند .

*زمانی که مجری جلسه نام شخصیت ها و میهمان های دعوت شده را نام می برد زمانی که به تشکل های معلمان رسید نامی از " سازمان معلمان ایران " نبرد .

*گزارشگر سخن معلم  در زمان تصویربرداری زمانی که از آقای فانی عکس می گرفت  به صندلی های خالی در مسجد نور که اخیرا به مناسبت مراسم معلم فقید  مرحوم " محسن خشخاشی " برگزار گردیده بود اشاره نمود و این که امروز جایی برای نشستن پیدا نمی شود که البته با سکوت و لبخند معنادار وزیر محترم آموزش و پرورش روبه رو گردید ... ( این گزارش را می توانید در این جا بخوانید :

تشکر و قدردانی گروه سایت سخن معلم از حضور معلمانه وزیر محترم آموزش و پرورش

فانی فراتر از معلمان ! حضور سرافرازانه و قدرشناسانه وزیر آموزش و پرورش دولت تدبیر و امید در مراسم یادبود معلم فقید " محسن خشخاشی " + گزارش تصویری }

*آقای فانی و همراهان بلافاصله پس از اتمام سخنرانی ، نشست را ترک کردند .

بخش اول ( صدای معلمان شنیده شد ! فانی : " معلمان تبعیض را نمی توانند تحمل کنند " ! )

 

 anjoman1

anjoman2

anjoman3

anjoman4

anjoman5

anjoman6

anjoman7

anjoman8

anjoman9

anjoman10

anjoman11

anjoman12

anjoman13

anjoman14

anjoman15

anjoman16

anjoman17

anjoman18

anjoman19

anjoman20

anjoman21

anjoman22

anjoman23

anjoman24

anjoman25

anjoman26

anjoman28

anjoman29

anjoman30

anjoman31

anjoman32

anjoman33

anjoman34

anjoman35

anjoman36

anjoman37

anjoman38

anjoman39

anjoman40

anjoman41

anjoman42

anjoman43

anjoman44

anjoman45

anjoman46

anjoman47

anjoman48

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 22:37  توسط ربیع صادقی  | 
نقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ هجری خورشیدی، (مشهور به انقلاب اسلامی) که با مشارکت روحانیون، بازاریان، احزاب سیاسی مخالف، روشنفکران، دانشجویان و مردم عادی در ایران انجام پذیرفت، نظام پادشاهی این کشور را سرنگون، و زمینهٔ روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی، به رهبری روحانی شیعه، روح‌الله خمینی را فراهم کرد. تفکرات و شخصیت‌های اسلامی، در این انقلاب ضدسلطنتی حضور برجسته‌ای داشتند و خمینی آن را انقلاب اسلامی خواند. این انقلاب، با نام انقلاب بهمن ۵۷ نیز شناخته می‌شود.

پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، شاه به تثبیت قدرت خود پرداخت و طرح‌های جنجال‌برانگیز موسوم به انقلاب سفید که محور اصلی آن‌را اصلاحات ارضی تشکیل میداد، به اجرا گذاشت. اجرای این طرح‌ها و افزایش چند برابری درآمدهای نفتی، توسعه اقتصادی و دگرگونی ساختار اجتماعی ایران و در عین حال افزایش اختلاف طبقاتی و تنشهای اجتماعی را در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در پی داشت. او با معطوف کردن اقدامات امنیتی و اطلاعاتی خویش بر سرکوب طبقه متوسط جدید و احزاب سکولار، خود را در مقابل روحانیون و تفکرات مبارز جدید اسلامی آسیپ‌پذیر ساخت. اصلاحات شاه و نیز جانبداری مستقیم و غیر مستقیم او از دولتهای آمریکا و اسرائیل، مورد مخالفت روحانیون به ویژه خمینی واقع شد. در این دوران شماری از روشنفکران (از همه مهمتر علی شریعتی) بر احیای تفکر سیاسی شیعه تاثیری عمیق نهاده و تفسیری انقلابی از شیعه را به عنوان یک ایدئولوژی رهایی‌ساز، در اذهان مردم به ویژه محصلان و دانشجویان به جای گذاشتند. خمینی نیز در سالهای تبعید خود، اگرچه خواهان ایجاد یک حکومت اسلامی به رهبری فقها به جای سلطنت موروثی بود، بیشتر به طرح نقطه ضعفهای رژیم و مسائلی که توده مردم مسلمان ایران را خشمگین میساخت، میپرداخت. همچنین شماری سازمانهای چریکی مارکسیست و اسلام‌گرا شکل گرفتند که به مبارزه مسلحانه با رژیم پرداختند. نهایتاً با سیاست‌های نادرست حزب رستاخیز حکومت در خصوص بازار و مذهب در اواسط دهه ۱۳۵۰، بازاریان و روحانیون محافظه کار و غیر سیاسی نیز به عنوان دو متحد تاریخی، به صفوف مخالفان پیوستند.

تنشها و نارضایتی‌های مذکور، با بازتر شدن فضای سیاسی در سال ۱۳۵۶ که به دلیل فشارهای دولت آمریکا و نهادهای مدافع حقوق بشر صورت پذیرفته بود، خود را نشان داد و از پاییز و زمستان همان سال به شکل تظاهرات خیابانی نمود یافت. معترضان از سنت‌های شیعی چون مراسم چهلم جانباختگان برای راهپیمایی اعتراضی استفاده سیاسی به عمل آوردند. رویدادهایی چون فاجعه آتش‌سوزی سینما رکس آبادان و کشته شدن معترضان در برخی از تظاهرات‌ها (از جمله در واقعه جمعه سیاه در شهریورماه) توسط نیروهای حکومتی تنها موجب تشدید اعتراضات و از دست رفتن امکان مصالحه شد رکود اقتصادی به وقوع اعتصابات گسترده و پیوستن طبقه کارگر به تظاهرات‌ها و در نتیجه فلج شدن اقتصاد کشور انجامید. با پیوستن کارگران و همچنین تهیدستان شهری به تظاهرات‌ها، دامنه اعتراضات از ده‌ها هزار نفر به صدها هزار و حتی میلیونها تن رسید. سرانجام با خروج شاه از کشور، عدم موفقیت دولت شاپور بختیار، دو روز نبرد مسلحانه سازمانهای چریکی و هزاران داوطلب مسلح با ارتش و گارد شاهنشاهی و اعلام بیطرفی ارتش در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، انقلاب به پیروزی رسید.

سپس نظام «جمهوری اسلامی» در قالب حکومتی دینی برپایهٔ تفسیر خاصی از شیعه به نام ولی فقیه جایگزین نظام پیشین گردید.

محققان معتقدند در جستجوی ریشه اصلی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، می‌توان به کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، و رخدادهای پیرامون آن، بازگشت. پس از برکناری رضاشاه پهلوی توسط متفقین در هنگامه جنگ جهانی دوم، ایران در بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، طولانی‌ترین زمان فضای باز سیاسی در تاریخ معاصر را به خود دید. در این دوره روشنفکران و نه روحانیون، دست‌اندرکار بسیج و سازماندهی توده‌ها علیه ساختار قدرت بودند و سازمانهای غیر مذهبی - نخست حزب توده و سپس جبهه ملی به رهبری محمد مصدق - با موفقیت، طبقه متوسط و طبقه کارگر شهری را جذب کردند. در طی این دوران، مصدق به عنوان یک ملی‌گرای محبوب، خواستار اصلاح سیاست خارجی نادرست و خاتمه بخشیدن به دادن امتیازهای عمده به ابرقدرتهای خارجی شد او به یاری تظاهرات‌های گسترده طبقه متوسط و همچنین اعتصابات بزرگ کارگری در بخش صنعت نفت به سازماندهی حزب توده، به عنوان اهرم فشاری بر حکومت، توانست نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران را با موفقیت به پیش ببرد و تحت تاثیر شور و اشتیاق عمومی به نخست وزیری رسیده و حتی تسلط و اختیار محمدرضاشاه بر ارتش را به خطر افکند. ملی شدن صنعت نفت برای انحصارات نفتی و دولت بریتانیا ضربه‌ای جبران ناپذیر بود، به ویژه که این جنبش، می‌توانست به نیروی محرکه‌ای برای مردم دیگر کشورهای منطقه به منظور کسب حقوق خویش، تبدیل شود و بدین‌سان منفعت دیگر ابرقدرت وقت، ایالات متحده را نیز به مخاطره افکند. سرانجام بریتانیا توانست موافقت آمریکا را برای به راه‌اندازی یک کودتای نظامی علیه دولت مصدق به دست آورده و آمریکا به کمک نیروهای هوادار سلطنت در ارتش ایران و با پشتوانه دستگاه مذهبی (علما و روحانیون طراز اول و وعاظ و پیروان آنها) و برخی از زمینداران و سیاستمداران محافظه‌کار، دولت وی را سرنگون نمود. این رویداد تاثیری به سزا و طولانی مدت بر فضای جامعه به جای گذاشت و در عصر جمهوری خواهی، ملی‌گرایی، گرایش به سوسیالیسم و سیاست خارجی بیطرفانه، اکنون سلطنت پهلوی و ارتش، در افکار عمومی، به عنوان سرسپرده ابرقدرتهای غربی، سرمایه‌داری و سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا شناسانده شدند. با وقوع کودتا، سازمانهای سیاسی چون جبهه ملی و حزب توده سرکوب شده و اعضای آنها به حبسهای کوتاه و یا بلند مدت و حتی اعدام محکوم شدند و علاوه بر بریتانیا، ایالات متحده نیز به عنوان دشمن جدید امپریالیستی ایران شناخته شد. از سوی دیگر، سرکوبی نیروهای سکولار و غیر روحانی، راه را برای پیدایش جنبشهای جدید اسلامی هموار نمود

در دهه نخست پس از کودتای ۲۸ مرداد، محمدرضا شاه آنچه را که پس از برکناری پدرش، رها شده بود، ادامه داد. او با شتاب هر چه تمامتر، سه ستون حافظ حکومت خود، «ارتش»، «نظام حمایتی مالی دربار» و «دیوانسالاری» را گسترش داد و به یُمن افزایش چشمگیر درآمد نفت، موفق شد تا رویای رضاشاه در خصوص ایجاد یک ساختار دولتی عظیم را، تحقق بخشد. شاه نخست رهبران کودتا را به مقامهای کلیدی گمارد، کمکهای مالی از آمریکا دریافت کرد و از همکاریهای فنی سازمان اطلاعات اسرائیل و آمریکا (موساد و سیا) و اف‌بی‌آی پلیس آمریکا، برای تشکیل پلیس مخفی جدیدی در سال ۱۳۳۶، با عنوان ساواک (مخفف سازمان اطلاعات و امنیت کشور)، بهره برد. اما در سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲، اقتصاد ایران که مبتنی بر کشاورزی بود، با بحران شدیدی روبرو شد و ایران را به کمکهای خارجی محتاج کرد. دولت آمریکا به ریاست جان اف کِندی، پرداخت وام‌های آینده را به اجرای اصلاحات ارضی و لیبرالی که آنرا بهترین سد محافظ در برابر وقوع انقلاب کمونیستی می‌دانست، مشروط کرد. در نتیجه شاه، علی امینی شخص مورد اعتماد آمریکا را به مقام نخست وزیری رساند و وزیر کشاورزی امینی، حسن ارسنجانی، برنامه اصلاحات ارضی را با هدف از بین بردن اتکای ایران به کشاورزی و ایجاد طبقه کشاورزان مستقل به پیش برد. گرچه اصلاحات ارضی از اقدامات دولت امینی بود، شاه پس از تعدیل آن، اصلاحات را ابتکار خود معرفی کرد و با بوق و کرنای تمام آنرا در منشور شش ماده‌ای جنجال برانگیز خود موسوم به «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» منظور نمود. پنج ماده دیگر آن شامل، ملی کردن جنگلها، فروش کارخانه‌های دولتی به بخش خصوصی، سهیم شدن کارگران در سود کارخانه‌ها، اعطای حق رای به زنان و ایجاد «سپاه دانش» می‌شد. طرحهای انقلاب سفید، با مخالفتهایی از سوی جبهه ملی و همچنین محافل مذهبی، روبرو شد. در فاصله کمتر از یک دهه پس از کودتا، روابط شاه و روحانیون، مسالمت‌آمیز بود، اما اتخاذ این طرحها و همچنین به رسمیت شناختن دولت اسرائیل توسط حکومت وقت، بر این دوره کوتاه از روابط حسنه شاه و علما، مهر پایان گذاشت. در میان معترضان، چهره مخالف جدیدی به نام روح‌الله موسوی خمینی خود را در اذهان مطرح ساخت. این مجتهد ۶۴ ساله که در مدرسه معروف فیضیه قم به تدریس فلسفه و فقه می‌پرداخت، سخنرانیهای انتقادی خود را از سال ۱۳۴۱ آغاز کرده بود. خمینی ضمن دوری جستن از طرح موضوعاتی چون اصلاحات ارضی و حق رای زنان که موضوع اصلی مورد مخالفت دیگر روحانیون بود، به مسائلی که توده مردم را بیشتر خشمگین می‌ساخت، می‌پرداخت و مرکز ثقل مخالفتش با شاه بر سر نفوذ آمریکا در ایران بود. اعتراضات که در خرداد ۱۳۴۲، در شهرهای بزرگ ایران به وقوع پیوست، با دستور شاه و توسط ارتش، با سرکوبی خونین پایان یافت. پس از قیام ۱۵ خرداد، رهبران جبهه ملی دستگیر و خمینی به ترکیه تبعید شد که پس از چندی از آنجا به عراق رفت.

در باقی سالهای دهه ۱۳۴۰، شاه همچون فرمانروایی خودکامه و متکی به نفس حکومت کرد و خود را پادشاهی اصلاح‌اندیش و متحد نزدیک آمریکا و غرب نشان داد. با افزودن بر شمار نظامیان، بودجه سالانه ارتش و خرید تسلیحات بسیار، ارتش ایران را در سال ۱۳۵۵ به پنجمین نیروی نظامی بزرگ جهان تبدیل کرد[۲۹] سازمان امنیتی خود ساواک را بسیار گسترش داد چنانکه می‌توانست به خبرچینی از بسیاری از افراد و سانسور رسانه‌های گروهی پرداخته و از هر شیوه‌ای از جمله شکنجه برای از بین بردن مخالفان استفاده کند.[۳۰]

سالهای دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ همچنین شاهد توسعه اجتماعی-اقتصادی بود که بیشتر به واسطه درآمدهای روزافزون نفت میسر گشت. همزمان با گسترش بنادر و راه‌ها، سدهای بزرگی در دزفول، کرج و منجیل بنا شد و بیش از ۸۰۰ کیلومتر ریل راه‌آهن احداث گشت که تهران را به شهرهای اصلی دیگر متصل می‌ساخت. ایران در سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۵ شاهد «انقلاب صنعتی» کوچکی بود که در نتیجه آن، سهم تولید ناخالص ملی، شمار کارخانه‌ها و تولید برخی صنایع مادر، رشد یافت توسعه در بخش منابع انسانی نیز، افزایش شمار مدارس، درمانگاه‌ها، پرستاران و پزشکان را در پی داشت. همچنین رونق اقتصادی دهه ۴۰ به طرز شگفت‌آوری به سود بنیادهای مذهبی بود، چرا که در پی این رونق، بازاریان به عنوان متحد قدیمی روحانیت، امکان یافتند تا هزینه نهادهای پرشمار و رو به رشد مذهبی مانند مساجد، موقوفه‌ها، چند حسینیه و شش حوزه علمیه بزرگ را تامین کنند و در اواسط دهه ۵۰، نهادهای مذهبی تا آن اندازه قدرت داشتند که شاید برای نخستین بار در تاریخ ایران، واعظانی را به طور منظم به محلات فقیرنشین شهری و روستاهای دورافتاده بفرستند.

با وجود آنکه شاه در حوزه اقتصادی-اجتماعی نوسازی کرد و در نتیجه طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد، اما نتوانست در حوزه دیگر - حوزه سیاسی - دست به نوسازی زند. در واقع، با توسعه و مدرن‌سازی کشور، شمار دو گروهی که در بین سالهای ۱۳۲۰-۱۳۳۲ (پیش از کودتا) مخالفان اصلی حکومت پهلوی محسوب می‌شدند، یعنی کارگران شهری و روشنفکران به چهار برابر رسید و منع کردن آنها از داشتن نهادها و ابزارهای سیاسی سابق خود، چون اتحادیه‌های کارگری، روزنامه‌های مستقل و احزاب سیاسی، بر شدت مخالفتشان افزوده بود. برنامه اصلاحات ارضی، کشت تجاری را رونق بخشید و شمار دهقانان صاحب زمین را، بسیار افزایش داد، اما مقدار زمین اعطا شده به بیشتر آنان، برای راه‌اندازی کار مستقل کشاورزی کافی نبود. این امر، لشکری از کشاورزان مستقل و مزدبگیران بی‌زمین به وجود آورد که به آسانی می‌توانستند، کانونهای سیاسی نامنسجمی را تشکیل دهند.

دیگر آنکه، شیوه توسعه اقتصادی رژیم، اختلاف طبقاتی یا فاصله بین «غنی» و «فقیر» را افزود که در شهر تهران بسیار بارز بود. هرچند سطح زندگی بیشتر خانواده‌هایی که به آپارتمانهای مدرن، مزایای اجتماعی و همچنین کالاهای مصرفی جدید دسترسی داشتند، بهبود یافت، ولی گسترش حلبی‌آبادها، ترافیک و آلودگی هوا، کیفیت زندگی بیشتر خانوارها را به سطح نازلتری رساند. ۴۲ درصد خانوارهای تهرانی، فاقد مسکن مناسب بودند و در حالی‌که برخی ثروتمندان در قصرهای شمال شهر به سرمی‌بردند، تهیدستان در حلبی‌آبادها و زاغه‌های اطراف شهر زندگی می‌کردند. این زاغه نشینان، مهاجران روستایی فقیری بودند که با مشقت فراوان، از راه عملگی، بنایی، تکدی‌گری و دستفروشی امرار معاش می‌کردند. «سان‌کولوت‌ها» یا پابرهنه‌های انقلاب سال ۱۳۵۷، همین افراد بودند که بعدها به «مستضعفین» مشهور شدند. این شکاف بین پایتخت و شهرهای دیگر استانها نیز به روشنی قابل مشاهده بود و برای نمونه در حالی‌که ساکنان تهران از فرصت دست‌یابی بهتر به آموزش، امکانات بهداشتی، رسانه‌ها، شغل و درآمد برخوردار بودند، ۹۶ درصد روستاییان، برق در اختیار نداشتند.

عامل دیگر افزایش تنشها این بود که با پنج برابر شدن ناگهانی درآمدهای نفتی، انتظارات مردم بالا رفت و در نتیجه شکاف میان وعده‌ها، ادعاها و دستاوردهای رژیم از یک سو و انتظارات تحقق نیافته جامعه از سوی دیگر، عمیق تر شد. اگرچه در سایه برنامه‌های رفاه اجتماعی، پیشرفتهای چشمگیری در بخشهای بهداشت و نظام آموزشی به دست آمد، ایران همچنان بدترین نسبتهای آماری را در میزان مرگ و میر کودکان، امکانات رفاهی و نیز میزان افراد دارای تحصیلات عادی، در بین کشورهای خاورمیانه داشت.

با وقوع کودتای ۱۳۳۲، بر حیات سیاسی ایران، پرده‌ای آهنین کشیده شد که رهبران مخالفان و احزاب سیاسی را از پایگاه اجتماعی خود و توده مردم جدا کرد. این پرده آهنین به ظاهر تنشهای اجتماعی و مخالفتهای سازمان یافته را پنهان نمود، اما بی‌گمان در نابودی و محو آنها ناکام ماند. بررسی مطبوعات زیرزمینی، نسل جوانی از روشنفکران را نشان می‌داد که ضمن توجه به نظریات و تاکتیکهای پیشینیان، با کامیابی سرگرم طرح و تدوین اندیشه‌های جدید در مطابقت با فرهنگ شیعی خود بودند.[۴۲] دانشجویان به عنوان یک عامل مهم از عوامل وقوع انقلاب ۱۳۵۷، هر سال در شانزده آذرماه اعتصابهای دانشجویی به راه می‌انداختند. این روز، به یاد سه دانشجو (دو هوادار حزب توده و یک هوادار جبهه ملی) که هنگام اعتراض به دیدار رسمی نیکسون رئیس جمهور آمریکا، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در دانشگاه تهران کشته شده بودند، گرامی داشته می‌شد. ۱۶ آذر، توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور که مرکز اجتماع و مباحثه مخالفان حکومت در خارج از مرزهای ایران بود، روز دانشجو نامیده شد.

حزب توده ایران: حزب توده گرچه به حیات خود ادامه داد تا نقشی هرچند کوچک در انقلاب ایفا کند، پس از کودتا، هدف سرکوب و ضربه‌های سخت نیروهای امنیتی، جنگ روانی شدید و شایعه سازی رژیم بر علیه آن قرار گرفت و در اواخر دهه ۱۳۳۰ تنها شبحی از قدرت پیشینش بازماند. دگرگونیهای اجتماعی حاصل از نوسازی، موجب شد تا رفته رفته، هواداران حزب توده به خانواده‌هایی با پیشینه چپ‌گرایانه محدود شوند. رهبری حزب نیز در نتیجه مرگ رهبران، سستی حاصل از کهولت و کناره‌گیری آنان، تضعیف شد.  افزون بر این، مسئله مناقشات چین و شوروی، پیدایش گرایشهای «مائوئیستی» و انتقاد از سیاستهای گذشته حزب از جمله آنچه منتقدان پیروی «کورکورانه» آن از شوروی مینامیدند، موجب وقوع انشعاباتی در این حزب شد با اینحال، حزب توده در سالهای نخست دهه پنجاه فعالیتهای موفقی را آغاز کرد. از جمله اداره ایستگاه رادیویی پیک ایران، انتشار منظم دو مجله «مردم» و «دنیا» و بعدها نشریه نوید و همچنین ایجاد هسته‌های زیرزمینی کوچکی در دانشگاه تهران و مناطق نفتی.

جبهه ملی و نهضت آزادی: بیشتر رهبران جبهه ملی بازداشت شده در شهریور ۱۳۳۲، سال بعد آزاد شدند، ولی بسیاری از آنان یا از سیاست کنار کشیده و یا از ایران رفتند. اما برخی چون کریم سنجابی، شاپور بختیار، داریوش فروهر و خلیل ملکی به صحنه فعالیت سیاسی بازگشته و در سالهای ۱۳۳۹-۱۳۴۲ با کاهش نسبی نظارتها و سخت گیریهای رژیم، به سازماندهی چند اعتصاب و راهپیمایی و انتشار یک روزنامه پرداختند. همچنین دو هوادار جبهه ملی، به نامهای محمود طالقانی و مهدی بازرگان به همراه چند تن از اصلاح‌طلبان همفکرشان مانند یدالله سحابی، نهضت آزادی ایران را تشکیل دادند. بازرگان که فرزند یک بازاری ثروتمند و بسیار مذهبی بود، پس از تحصیل در رشته مهندسی راه و ساختمان در پاریس، برای تدریس در دانشکده فنی به ایران بازگشت و در دوران مصدق، به عنوان نخستین مدیرعامل شرکت نفت ایران راهی آبادان شد. او که عقایدی عمیقاً ضد کمونیستی داشت، نظریه جدایی امور معنوی و دنیوی را رد می‌کرد و بر این باور بود که سیاست باید توسط مذهب، هدایت شود. طالقانی که بعدها به مقام آیت‌اللهی رسید و به خاطر مخالفت با حکومت رضاشاه، سابقه زندانی شدن داشت، پس از کودتا، بر خلاف دیگر روحانیون، به عنوان روحانی سرشناس پشتیبان جبهه ملی در تهران شناخته میشد. او به عنوان رابط و حلقه ارتباطی دو گروه مخالف متفاوت، یعنی روحانیون و جبهه ملی نقش مهمی ایفا کرد و شاید به دلیل هم‌بند بودن با انقلابیون غیرمذهبی در دوران حبس‌های طولانیش، قادر به درک آنان بود. طالقانی در آثارش بر این هدف بود تا نشان دهد که تشیع اساساً با استبداد مغایر و با دموکراسی و همچنین سوسیالیسم موافق و سازگار است. در واقع او نیز مثل بازرگان، به دنبال از بین بردن شکافهای اسلام با جهان معاصر و همچنین اختلاف بین طبقه سنتی و محافظه کار با طبقه روشنفکر و مدرن (اختلافی که در شکست نهضت مشروطه و مبارزات ملی، اثری به سزا داشت) بود.

نهضت آزادی همچون دیگر گروه‌های وابسته به جبهه ملی، پس از قیام خرداد سال ۴۲، منحل و فعالیت آن غیرقانونی شد، با این وجود، همچنان به برگزاری گردهمایی‌های مخفی در تهران و سازماندهی نیروها در خارج از کشور، به ویژه آمریکای شمالی و فرانسه ادامه داد. از بین گروه‌های وابسته به جبهه ملی، نهضت آزادی بیشترین نقش را در انقلاب سال ۵۷ داشت و این موفقیت بیشتر مرهون روابط نزدیک نهضت با خمینی و تا حدودی هم تواناییهای بازرگان و طالقانی در جذب گروهی از متخصصان جوان و تکنوکراتهای رادیکال بود که درصدد تلفیق علوم جدید با اسلام بودند.[۵۴] نهضت آزادی را در آمریکای شمالی، چهار روشنفکر مقیم خارج به نامهای محمد نخشب، ابراهیم یزدی، مصطفی چمران و عباس امیرانتظام، رهبری می‌کردند و در فرانسه نیز صادق قطب‌زاده و ابوالحسن بنی‌صدر از سازماندهان اصلی این نهضت بودند که می‌بایست مثل بازرگان، نقشهای حساسی را در سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷، ایفا کنند.

علی شریعتی روشنفکر تاثیرگذار و ستایشگر ایده «اسلام مترقی و سیاسی». برخی او را نظریه‌پرداز اصلی انقلاب ۱۳۵۷ می‌دانند.

اما روشنفکر برجسته نهضت آزادی و به عقیده برخی؛ نظریه پرداز اصلی انقلاب ۱۳۵۷، علی شریعتی بود. شریعتی که از یک خانواده مذهبی و زمیندار خراسانی برخاسته بود، با استفاده از بورس دولتی برای تحصیل در زبان‌شناسی تطبیقی و جامعه‌شناسی به پاریس رفت و در آنجا همزمان با اوج گرفتن انقلابهای کوبا و الجزایر، به فعالیتهای سیاسی و شرکت در تظاهراتها پرداخت و به عضویت نهضت آزادی و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درآمد. او در کلاسهای درس شماری از استادان مارکسیست مثل ژرژ گورویچ و خاورشناسان علاقه‌مند به عرفان اسلامی چون لویی ماسینیون و هانری کوربَن شرکت جست و پس از مطالعه آثار ژان پل سارتر، ارنستو چه‌گوارا، وو نوین جیاپ و فرانتس فانون، آثاری از سارتر و فانون را به صورت کامل و یا ناتمام به فارسی ترجمه کرد. پس از بازگشت به ایران، در سال ۱۳۴۴، برای سخنرانی در حسینیه ارشاد، (که توسط گروهی از خیرخواهان مذهبی، تامین مالی میشد) به تهران رفت. نوار سخنرانیهای او در سطح گسترده پخش شد و مورد استقبال فراوان دانشجویان و دانش‌آموزان دبیرستانی به ویژه شهرستانیهای مذهبی قرار گرفت. ساواک با هراس روزافزون از محبوبیت وی، شریعتی را در اوایل دهه ۱۳۵۰ دستگیر و پس از مدتی حبس خانگی، مجبور به خروج از کشور نمود. شریعتی یک ماه پس از رفتن به لندن در سال ۱۳۵۶، به علت حمله شدید قلبی درگذشت، مرگی که توسط برخی به ساواک نسبت داده شد. یگانه پیام روشن آثار و سخنان شریعتی این بود که اسلام - به‌ویژه تشیع - باوری «محافظه‌کارانه» و «قضا و قدری» که بیشتر روشنفکران غیر مذهبی بیان می‌کنند و یا ایمانی «شخصی و غیر سیاسی» که برخی علمای مرتجع ادعا می‌کنند، نیست؛ بلکه یک ایدئولوژی انقلابی است که باید با هرگونه ستمگری، استثمار و بی‌عدالتی به ویژه فئودالیسم، کاپیتالیسم و امپریالیسم مبارزه کند. به گفته او، رسالت محمد پیامبر اسلام نه تنها برقراری دین، بلکه تشکیل امتی پویا، انقلابی و در حال پیشرفت بود که به سمت جامعه‌ای بی‌طبقه و ایده‌آل حرکت کند. از دید شریعتی، امامان شیعه به ویژه حسین ابن علی، پرچم قیام و مبارزه را به این خاطر برافراشتند تا خلفای فاسد وقت را که اهداف اصلی اسلام و نظام توحیدی را به فراموشی سپرده بودند، گرفتار سازند. بسیاری بر این باور بودند که شریعتی خواهان تبدیل و دگرگونی اسلام از یک «دین» به یک «ایدئولوژی سیاسی» است، آنچه که در غرب، «اسلام رادیکال» یا «اسلام سیاسی» نامیده می‌شد.

شریعتی هرچند روش و دیدگاه مارکسیستی تقسیم جامعه را برای درک تاریخ مدرن لازم می‌دانست و تاحدود زیادی می‌پذیرفت، اما همچون فانون از برخی جنبه‌های مارکسیسم به ویژه مارکسیسم «نهادینه شده» احزاب کمونیست اُرتدوکس به شدت انتقاد می‌کرد و ضمن تاکید بر اهمیت اسلام در فرهنگ ایرانی، تنها راه شکست امپریالیسم برای ایران و سایر ملتهای جهان سوم را بازگشت به ریشه، میراث ملی و فرهنگ بومی خود، می‌دانست.[۶۰] او حتی هنگام تاکید بر بازگشت به اسلام، همواره روحانیون محافظه‌کار را هدف انتقادهای صریح و غیر مستقیم قرار می‌داد و آنان را به همکاری با طبقه حاکم، «نهادینه‌کردن» تشیع انقلابی و در نتیجه تبدیل آن به مذهبی محافظه‌کارانه، متهم می‌کرد. شریعتی مشکل اصلی اسلام امروزی را پیوند نامقدس آن با «خورده-بورژوازی» می‌دانست. پیوندی که طبق آن، روحانیت، دین را برای بازاریان سهل و هموار می‌نمود و بازار نیز، دنیا را برای روحانیون مکانی خوشایند می‌ساخت. از اینرو وی، پدیدآورندگان «رنسانس» و «رفرماسیون» اسلامی در آینده را، بیشتر روشنفکران می‌دانست تا روحانیون سنتی. شریعتی بین هزاران جوان شهرستانی که هرساله از دانشگاه‌های جدید، دبیرستانها، مدارس فنی حرفه‌ای و تربیت معلم فارغ‌التحصیل می‌شدند و همچون خود او، از طبقه متوسط سنتی جامعه (خانواده‌های بازاری، روحانی و خرده‌مالک) برخاسته و در محیطی مذهبی رشد یافته بودند، پیروانی پرشمار پیدا کرد و پس از بازترشدن فضای سیاسی در سال ۱۳۵۶ و خارج شدن آثارش از قید سانسور، صدها هزار جلد از کتابهای او به فروش رفت.

روحانیون مخالف: در سالهای پس از قیام سال ۱۳۴۲، سه گروه متغیر، متداخل و در عین حال قابل تشخیص، در بین روحانیون شکل گرفت. گروه نخست که شاید بزرگترین گروه بود، از علمای غیر سیاسی تشکیل می‌شد که با وجود نارضایتی از برخی مشکلات اجتماعی مثل فساد، فحشا و الکلیسم، معتقد بودند که روحانیت باید از کار پلید سیاست دوری جسته و به مسائل معنوی و آموزش در حوزه‌ها بپردازد. با این حال این گروه، در سالهای ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۶، به دلیل اجرای سیاستهای نامطلوب حکومت در خصوص بازار و نهادهای مذهبی به عرصه سیاست کشیده شدند. گروه دوم یعنی روحانیون مخالف میانه‌رو، گرچه در مسائل مربوط به حق رای زنان و اصلاحات ارضی مخالف رژیم بودند، ترجیح می‌دادند که همچنان با شاه در ارتباط باشند تا سیاستهای وی را تعدیل کنند. کاظم شریعتمداری عالم بلندپایه قم، مجتهد سرشناس آذری و سخنگوی غیررسمی روحانیون آذربایجان، چهره شاخص این گروه بود که تنها خواستار اجرای کامل قانون مشروطه بودند.

اما گروه سوم، که می‌توان آنان را روحانیون مخالف نافرمان یا تندرو نامید، توسط خمینی از عراق رهبری می‌شدند و شبکه‌ای مخفی و غیررسمی در کشور داشتند. چهره‌های شاخص این گروه عبارت بودند از: حسینعلی منتظری، مدرس برجسته فقه اسلامی در قم، که به عنوان مخالف آشتی‌ناپذیر رژیم، سه بار به زندان افتاد؛ محمد بهشتی هوشیارترین عضو سیاسی گروه؛ مرتضی مطهری متفکر و نظریه پرداز عمده گروه؛ و دو روحانی جوانتر سازمان دهنده گروه به نامهای اکبر هاشمی رفسنجانی و علی خامنه‌ای. خمینی که از سال ۱۳۴۲، در نجف می‌زیست، به تدریج تعبیر خود از اسلام شیعه را گسترش داد. او چارچوب نظریه سیاسی خود را در سخنرانیهایش، در اواخر دهه ۱۳۴۰، تدوین و تنظیم کرد و سپس آنرا با عنوان «ولایت فقیه: حکومت اسلامی» بدون ذکر نام مولف، منتشر نمود. طبق نظریه جدید او، اقتدار سیاسی و مسئولیت حفظ امت اسلامی، از طرف امام دوازدهم شیعیان به مجتهدان متخصص در فقه اسلامی (فقها) واگذار شده‌است. استدلال وی این بود که خداوند، پیامبران و ائمه را به منظور وضع قوانین شرع برای هدایت امتها فرستاده‌است و در غیاب امام غایب، روحانیون به ویژه فقها، تنها مفسران و نگاهبانان حقیقی شریعت می‌باشند که حکومت باید به آنان سپرده شود. از دید روحانیون سنتی، ولایت فقیه، زمامداری فقها، تنها بر نهادها و مدارس مذهبی و همچنین افراد «محجور» یا ناتوان محسوب میشد، ولی خمینی این اصطلاح را بسط داد به طوری‌که تمام جامعه را در بر می‌گرفت. نظریات سنت‌شکنانه خمینی تنها به ولایت فقیه محدود نمی‌شد؛ او برخلاف عقیده گذشته خود که همچون دیگر روحانیون از نظام مشروطه سلطنتی حمایت می‌کرد، اظهار داشت که نظام سلطنتی، سنتی «طاغوتی» است که از دوران «شرک» به ارث رسیده و با اسلام ضدیت دارد، چرا که پیامبر اسلام، پادشاهی موروثی را شیطانی و کفرآمیز خوانده‌است و حسین امام سوم شیعیان، پرچم قیام را برای نجات مردم از یوغ خلفا و سلاطین موروثی برافراشته‌است. او در تشریح دیدگاه سیاسی خود، حتی روحانیون غیرسیاسی و میانه‌رو را مورد بازخواست قرار می‌داد و گروه نخست را به ترک تکالیف شرعی خود، پناه بردن به حوزه‌های علمیه و پذیرفتن نظریه جدایی دین از سیاست که از دید او توطئه «امپریالیستها» بود، متهم می‌کرد.

روح‌الله خمینی روحانی مخالف سازش ناپذیر و طرفدار ایجاد حکومت اسلامی که با افزایش محبوبیتش در سالهای ۵۷-۱۳۵۶، رهبری انقلاب را به دست گرفت.

خمینی در سخنرانیهای خود برای طلاب، از حکومت روحانیون حمایت می‌کرد، اما در اعلامیه‌های عمومی بحث روشنی از اینگونه حکومت به میان نمی‌آورد و از کاربرد ولایت فقیه خودداری می‌نمود. حتی اطرافیان او بعدها مدعی شدند که کتاب ولایت فقیه از جعلیات ساواک و یا یادداشتهای اصلاح‌نشده یکی از طلاب بوده‌است. در عوض، او استراتژی سال ۱۳۴۲، یعنی حمله به نقطه‌ضعفهای اصلی رژیم را ادامه می‌داد. شاه را به خاطر فروش کشور به امپریالیست‌ها و کمک به اسرائیل؛ نقض مشروطیت و زیرپانهادن قانون اساسی؛ حمایت از ثروتمندان و استثمار فقرا؛ نابودی فرهنگ ملی؛ تشویق و اشاعه فساد و هدر دادن منابع باارزش کشور در قصرها؛ خرید تسلیحات؛ نابودی کشاورزی و درنتیجه وابسته ساختن هرچه بیشتر ایران به غرب، مورد انتقاد قرار می‌داد. او ضمن مقایسه شاه با یزید، مومنان را به سرنگونی رژیم پهلوی و بیرون راندن امپریالیستها، فرامی‌خواند.[۷۲  خمینی می‌کوشید تا بیشتر گروه‌های مخالف را با خود همراه کند، برای مثال هنگام اعتراض مطهری به سخنرانیهای «ضد روحانی» شریعتی در حسینیه ارشاد، سکوت کرد و حتی بدون نام بردن از شریعتی، به استفاده از شعارها و عباراتی که سخنرانان حسینیه ارشاد رواج داده بودند (مثل «مستضعفین، وارثان زمین خواهند بود»، «مردم، استثمارگران را به زباله‌دان تاریخ خواهند انداخت» و «دین افیون توده‌ها نیست»)، ادامه داد. بسیاری از جوانان متفکر، با شنیدن این عبارات ولی غافل از سخنرانیهای او در نجف، بی درنگ نتیجه گرفتند که خمینی با تفسیر شریعتی از اسلام انقلابی موافق است. در اواخر سال ۵۷ و هنگام نابودی حکومت پهلوی، محبوبیت خمینی در بین طرفداران شریعتی آنچنان بود که آنان - نه روحانیون - گامی برداشتند که احتمال تعبیر «کفر» در آن بود و به خمینی لقب «امام» که فقط مختص دوازده امام شیعه بود، را دادند. بدینسان، خمینی با تبلیغ پیام مبهم اما دلخواه توده‌ها، طیف گسترده‌ای از نیروهای اجتماعی و همچنین سازمانهای سیاسی مذهبی و سکولار را با خود همراه کرد.ربیع صادقی مدرس درس انقلا اسلامی دردانشگاه های لرستان

 



+ نوشته شده در  شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:37  توسط ربیع صادقی  | 

روز 22 بهمن 57 نیز روز نجات ملت ایران از چنگال طاغوتیان زمان، روز آشکار شدن نعمت بزرگ الهی; یعنی، استقلال و آزادی بود.

این مسلم است که هر ملتی تا از وابستگی ها نجات پیدا نکند و از چنگال اسارت و استثمار آزاد نشود، نمی تواند نبوغ و استعداد خود را آشکار سازد و در راه «الله » که راه مبارزه با هر گونه شرک و ظلم و بیدادگری است، گام نهد.

ییادآوری های ملتی منسجم و خداجوی و پیرو ولایت و رهبری که با ایثار خون خود ثابت کرد که «خون بر شمشیر و حق بر باطل پیروز است.» یادآوری 22 بهمن; یعنی، یادآوری تجلی حکومت الله در روی زمین، روزی که برنده ترین سلاح معنوی; یعنی، ایمان، پیروزی آفرید.

روزی که کلمه توحید در وحدت کلمه به دست آمد و در نتیجه اعتصام به «حبل الله » رژیم ستمشاهی دوهزار و پانصد ساله طاغوتیان به زباله دانی تاریخ سپرده شد و ثابت کرد آوای «الله اکبر» از رگبار «مسلسل » قوی تر و نیرومندتر است.

22 بهمن به ما آموخت که در مبارزه با دشمنان اسلام، فقط باید بر خدا تکیه داشت گرچه دست از سلاح تهی باشد. و وابستگی به شرق و غرب هرچند به سلاح های مدرن مجهز باشند، در برابر نیروی هماهنگ مردمی که با سلاح ایمان مبارزه می کنند، بی اثر است.

تداوم 22 بهمن

تداوم پیروزی ها، حاصل تداوم رمزهای پیروزی است. زیرا هرگز خداوند متعال نعمتی را که به قومی عطا فرمود، از آن ها باز پس نمی گیرد، مگر آن ها خود از نگهداری آن دست بر دارند.


پیروزی انقلاب اسلامی ایران شروع عصر تازه ای در تاریخ ایران به شمار می رود.کشوری که چندین هزار سال تحت سلطه ی شاهان و استعمارگران قرار داشت از بند زنجیر اسارت رها شده و سرنوشت آن را مردم مسلمان و انقلابی رقم زدند.در یک کلام،ظهور انقلاب اسلامی ایران حاصل زحمتهای اولیای دین برای اجرای قوانین اسلام و برپایی حکومت عدل الهی بود.

ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی ایران که بدون وابستگی به شرق و غرب در 22 بهمن 1357 ه.ش،به پیروزی رسیده بود،معادلات سیاسی استکبار جهانی را بر هم ریخت.انقلابی نوپا که کانون توجه سیاستمداران و عموم مردم جهان شد.(انقلاب سالهای 1978،1979 (1357) و پیامدهای آن برای نخستین بار در خلال 25 سال،توجه وسیع همگانی،همراه مقدار زیادی سرگردانی و ابهام را نسبت به ایران جلب نمود.این انقلاب حتی با الگوها و انتظارات کسانی که به نسبت خوبی از اوضاع ایران مطلع بودند،نیز سازگار نبود.)
بی شک،چنین حادثه ای بزرگ،مسایل بی شماری در پی داشت،چنان که برخی،روزهای انقلاب را در مقابل تحولات سالهای اولیه ی بعد از پیروزی ناچیز می شمارند.انقلاب اسلامی ایران در عمر کوتاه خود مراحل متعدد و سرنوشت سازی را سپری کرده است.مثلااز پیروزی انقلاب تا استعفای دولت موقت

دولتی که با حکم امام خمینی – رحمت الله علیه – در تاریخ 15/11/1357 به نخست وزیری مهندس (مهدی بازرگان) تشکیل شده بود،با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن،با عنوان (دولت موقت انقلاب اسلامی) اداره کشور را به دست گرفت. فرمان نخست وزیری مهندس بازرگان شامل مأموریتها و مسؤولیتهای زیر بود.
1. (در انتصاب مسؤولین دولتی روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص درنظر گرفته نشود.
2. انجام رفراندم و رجوع به آرای عمومی ملت درباره ی تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی.
3. تشکیل مجلس خبرگان جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید.
4. انتخابات مجلس نمایندگان ملت.)
دولت موقت به دلیل گرایشهای لیبرالیستی و میانه روی،نه تنها در جهت انجام فرمان حضرت امام گام بر نمی داشت،بلکه بر موضع حزبی اصرار می ورزید.به عنوان نمونه می توان به ترکیب کابینه ی دولت موقت و برخورد با نهادهای انقلابی اشاره کرد.
رفراندم عمومی در روز دوازدهم فروردین 1358 ه.ش برای تعیین نظام حکومتی ایران اسلامی برگزار شد و 2/98 درصد افرادی که واجد شرایط بودند،به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند.امام خمینی – رحمت الله علیه – در اعلامیه ای به این مناسبت فرمود:
(صبحگاه دوازده فروردین که روز نخستین حکومت الله است از بزرگترین اعیاد مذهبی و ملی ماست. ملت ما باید این روز را عید بگیرند و زنده نگهدارند.روزی که کنگره های قصر 2500 ساله حکومت طاغوتی فرو ریخت و سلطه شیطانی برای همیشه رخت بربست و حکومت مستضعفین که حکومت خداست به جای آن نشست.)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:27  توسط ربیع صادقی  | 

نیت اخـلاقی (از دیدگاه کانت و اسلام

)

چکیده

است.Motive و انگیزش با لغت Motivation مشخص شده است. انگیزش در زبان انگلیسی از Metion مشتق شده است که به معنای تحریک است.طورکلی انگیزهها نیروهای محرکی هستند که عامل حرکت انسان به سوی اهداف مورد نظر مي‌شوند، در او شادابی و نشاط و جنبش ایجاد می‌کنند و سبب بروز و ظهور رفتار می‌شوند. از این‌رو وظایفی مهم را در وجود انسان بر عهده دارند. او را برای برآورده کردن نیازهای اصلی زندگی و پویایی به تلاش و تکاپو وادار می‌کنند و اسباب هماهنگی و سازگاریش را با محیط فراهم می‌آورند. همچنین انگیزش رفتار انسان را به سویی هدایت می‌کند که به کسب لذت یا دفع حالت نامطلوب - چه مادی و چه معنوی - منتهي شود.

3. اراده

معنای لغوی «اراده» خواستن، میل، قصد، آهنگ است. برای معنای اصطلاحی آن نیز دو معني بیان شده است:

الف. به معنای خواستن و دوست داشتن چیزی؛

ب) به معنای تصمیم گرفتن برای انجام کاری.

معنای اول یکی از خصوصیات روان و قلب است که مقابل آن دوست نداشتن و نخواستن است. اراده به معنای تصمیم گرفتن بر انجام کار نیز از افعال قلبی انسان است که در پی خواست درونی به وجود می‌آید (در واقع این دو معنا در کنار هم عمل می‌کنند) و نقطه‌ی مقابل آن را با اندکی تسامح، تردید و دودلی را می‌توان برشمرد. در نتیجه، اراده در مواردی به کار می‌رود که انسان براساس آگاهی، کاری را انجام دهد؛ زیرا بدون آگاهی و توجه به چیزی ممکن نیست به آن علاقهمند شد و به دنبال تحقق آن بود.

در حقیقت انسان همیشه تحت تأثیر نیروهای مختلفی از جمله غرایز، عواطف، نیازها و خواسته‌ها قرار دارد، اما مي‌تواند خواسته‌ای را بر سایر خواسته‌ها ترجيح دهد این توانایی همان اراده است که به واسطهی آن انسان خواسته‌های خود را تعیین می‌کند و از این‌که مقهور نیروها و قوایی بشود که او را احاطه کرده‌اند مصون می‌ماند. با کمک این توانایی، انسان کاری را از روی اختیار انتخاب مي‌كند و انجام می دهد و از کار دیگری چشم‌پوشی کرده، آن را انجام نمیدهد.

تفاوت میل و اراده

مطلبی که لازم است به آن اشاره شود مسأله‌ي میل و تفاوت آن با اراده است. میل و اراده به یک معني نیستند، ولی اراده را بدون در نظر گرفتن میل نمی‌توان تصور کرد.

«میل در انسان یک نوع کشش به سوی یک شیء خارجی است. وقتی انسان نیازی در درون خود احساس کند و در خارج نیز پاسخ آن را ببیند، در وجود خود نیرویی احساس می‌کند که او را به سوی آن پاسخ می‌کشاند. در واقع، میل رابطه‌ی میان انسان و عامل خارجی است، ولی اراده – همان‌طور که اشاره شد- یک امر درونی و رابطه‌ای بین انسان و عالم درون است. اراده زمانی است که انسان اندیشه و محاسبه می‌کند و از میان میلها یک میل را انتخاب می‌کند.»

با توجه به مطالبی که گذشت می‌توان دریافت که هرگاه پای اراده در میان است نمی‌شود از عقل سخن نگفت؛ زیرا برای ظهور و بروز اراده، میل‌ها مورد بازشناسی و نقد و بررسی قرار میگیرند (که این امور از وظایف عقل است) و در نهایت منجر به تصویب و ترجیح یکی از میان همه می‌شود.

4. رابطهی نیت و انگیزه

بعد از بررسی معنای نیت و انگیزه، لازم است به رابطه‌ي ميان اين دو پرداخته شود.

با توجه به مباحثی که ذیل عناوین نیت و انگیزه گذشت، می‌توان به این نتیجه دست یافت که نیت همان انگیزه است، با اين تفاوت كه هریک از این دو مفهوم در حوزه‌ای از علوم بیشتر مورد توجه قرار گرفته‌اند؛ مثلاً نیت در مباحث اخلاقی بیشتر مطرح شده است و از آن به عنوان «کشش و توجه شدید نسبت به غایت و هدف نهایی در انجام یک فعل» نام برده شده است؛ و البته برداشتی که از نیت می‌شود، همان بُعد درونی و معنوی آن است، اما انگیزه بیشتر در مباحث روان‌شناسی مطرح شده و از تأثير آن در کلیهی رفتارهای آدمی- چه رفتارهای زیستی مثل خوردن و خوابیدن ... و چه سایر رفتارها که بیشتر جنبهی عاطفی و معنوی دارند – سخن رفته است. به عنوان نمونه، انگیزش را به نیروی ایجاد کننده، نگهدارنده و هدایت کنندهی رفتار اطلاق می‌کنند؛ و انگیزه به نیاز یا خواست ویژه‌ای که انگیزش را موجب می‌شود تعریف شده است.

در این نوشتار نقطهی تلاقی این دو مفهوم مورد نظر ماست که با صرف‌نظر از بعضی دقت نظر‌های تخصصی، روان‌شناختي و فقهی، می‌توان انگیزه و نیت را به یک معني گرفت (نیت همان انگیزه و داعی انجام فعل است).

5. رابطهی نیت با اراده و عمل

برخی نیت را چنین تعریف کرده‌اند: نیت ارادهی ایجاد فعل است. و بر این اساس رابطهی نیت و اراده را می‌توان چنین تفسیر کرد: نیت همان میل و خواسته‌ای است که انسان از میان میلها و خواسته‌های درونی برگزیده است و با عنصر اراده این انتخاب را نهایی کرده و به آن فعلیت بخشیده است. نیت مقدّمه و علت اصلی حرکت اراده است.

در خصوص رابطهی نیت و عمل نیز می‌توان گفت که نیت مولد عمل است و بدون نیت عملی از انسان سر نمی‌‌زند. در واقع، نیت جانِ عمل است. نتیجهی شکل گرفتن نیت و اراده عملی است که در خارج صورت می‌پذیرد.

نیت را می‌توان بعد درونی یک فعل دانست؛ به این صورت که انگیزهی انجام فعل سبب میشود فرد تمام توان خود را به کار نبرد؛ در نتیجه امری تحقق مییابد که کیفیت و کمیت و شکل و خصوصیات مکانی و زمانی آن تابع انگیزه باشد.

ب) بررسی نیت اخلاقی از دیدگاه کانت و اسلام

انسانها در زندگی خود برخی کارها را انجام می‌دهند، ولی به دنبال جلب سود و یا دفع ضرر نیستند، بلکه فقط به خاطر اخلاق و ارزشهای اخلاقی به انجام آن اقدام می‌کنند. این امر از جمله امور معنوی مختص انسان است، البته برخی از این افعال از نظر ظاهر هیچ تفاوتی با ديگر افعال ندارند و تنها وجه تمایز آنها، نیت این افعال است. آنچه در اینجا به آن پرداخته می‌شود بررسی این مطلب است که از دیدگاه کانت و اسلام چه نیتی سبب می‌شود که کار ارزش اخلاقی پیدا کرده، فعل اخلاقی محسوب شود؟ یا به دیگر عبارت، نقش نیت در توصیف فعل به اخلاقی بودن، از منظر کانت و اسلام چیست؟

ابتدا دیدگاه کانت و در ادامه دیدگاه اسلام بررسی مي‌شود.

1. دیدگاه کانت

برای روشن شدن دیدگاه کانت، ابتدا معنای نیت و اراده‌ي خیر بررسی مي‌شود؛ و در پایان معنای تکلیف و رابطهی آن با نیت، قوانین و اصول اخلاقی را بيان مي‌نماييم.

نیت

«نیت فعل اخلاقی» در نظریهی کانت جایگاهي ویژه‌ دارد. می‌توان گفت کانت از جمله معدود صاحبان مکاتب اخلاقی است که به لایه‌ای دیگر از فعل اخلاقی پرداخته؛ و آن «نیت فعل اخلاقی» است.

از نظر کانت نیت نقشی بنیادین در مطابقت فعل با فعل اخلاقی و توصیف آن به اخلاقی بودن دارد و هیچ فعلی را به صرف این‌که آن فعل در شمار افعال اخلاقی قرار میگیرد نمیتوان اخلاقی دانست، بلکه شرط اصلی و مطلب مهم، نیت است. او معتقد است کاری دارای ارزش اخلاقی است که علاوه بر ظاهر اخلاقی، از جهت نیت هم شرایطي خاص داشته و به این صورت باشد که فقط به نیت ادای تکلیف عقلانی و قانون وجدان انجام شود.

اگر کاری مطابق با وظیفه باشد، ولی فاعل آن نیتی غیر از ادای تکلیف داشته باشد، از حیطهی کار اخلاقی خارج شده و فاقد ارزش اخلاقی است.

از دیدگاه این مکتب هیچ‌گونه نیتی غیر از نیت ادای تکلیف برای فعل اخلاقی قابل قبول نیست و انگیزه‌های دیگر هرچه باشد - عواطف انسانی، خدمات اجتماعی، رسيدن به پاداش، ترس از مجازات و حتی بهره‌مندی از کمال - مانع می‌شود که کار وجههی اخلاقی داشته باشد.کانت در خصوص این‌که پاداش و مجازات نباید انگیزهی کار اخلاقی باشد چنین می‌گوید:

«نه مجازات و نه پاداش هیچ‌کدام نباید به عنوان زمینهی تحریک عملكردهای ما تلقی شوند. در این صورت (اگر مجازات و پاداش انگیزه‌ی فعل شود) موجب بروز صفت نوکری و بردگی در انسان می‌شود. محرک رفتار ما فقط باید محرک اخلاقی باشد. پاداش دادن نباید علت اقدام به عمل خیر باشد. ذهن باید ابتدا به خصلت اخلاقی بودن عادت کند، پیش از آن‌که توسط پاداش و مجازات تحریک شده باشد. پاداش و مجازات فقط می‌تواند به طور غیر مستقیم در تربیت اخلاقی به کار رود.»

کتابهایی که دربارهی دیدگاه کانت بحث کرده‌اند، از نیتی که مد نظر اوست با تعابیری همچون: وجدان، حکم عقل، تکلیف و وظیفهی عقلانی یاد کرده‌اند که همه از یک چیز حکایت می‌کند: فاعلْ فعل را فقط به عنوان این‌که وظیفه و تکلیف اوست و وجداناً آن را به عنوان وظیفه می‌داند و عقل نیز به آن حکم می‌کند، انجام دهد.

با توجه به این مطالب، نیتْ بخش اعظم کار اخلاقی را شامل می‌شود؛ یعنی: آنچه موجب انجام کار و انگیزه و ارادهی فرد می‌شود باید اخلاقی و مطابق با ادای تکلیف باشد؛ در این صورت است که آن فعل به صفت اخلاقی بودن توصیف میشود، ولی اگر همان فعل به انگیزه‌ای دیگر انجام شود، نمیتوان بر آن نام فعل اخلاقی نهاد.

ارادهی خیر

در بحث اراده گفته شد که منظور از اراده تصمیم بر انجام کار است. کانت نیز منظور از ارادهی خیر را چنین بیان می‌کند: منظور از ارادهی خیر ارادهی انجام وظیفه و تکلیف است؛ و تصریح می‌کند که اراده‌ای که برای انجام تکلیف عمل می‌کند ارادهی خیر است.

کانت برای این‌که ماهیت ارادهی خیر را روشن کند، انگیزهی اعمال را مورد بحث قرار می‌دهد و سه انگیزه را برمی‌شمارد:

الف) افعالی که به جهت نفع و مصلحت شخص صادر می‌شوند؛

ب) افعالی که از سر تمایل بی‌واسطه انجام می‌شوند (منظور کارهایی است که میل و لذت فاعل، سبب انجام آن می‌شود)؛

ج) افعالی که به خاطر تکلیف انجام می‌شوند.

همچنین کانت سه معني برای خیر بیان می‌کند:

الف) خیر به عنوان وسیله؛

ب) خیر برای من یا خیر من؛

ج) خیر اخلاقی.

با توجه به تعاریف‌هاي کانت ازخیر و ارادهی خیر می‌توان نتیجه ‌گرفت: ارادهی خیر که انگیزهی کار اخلاقی است و از نظر او سبب اخلاقی شدن فعل می‌شود، اراده‌ای است که با انگیزهی انجام تکلیف شکل میگیرد (در هر دو تقسیم، قسم سوم مورد توجه است؛ یعنی افعالی که به خاطر تکلیف و خیر اخلاقی انجام می‌شوند).

در توضیح خیر بودن و ارادهی خیر از دیدگاه کانت چنین آمده است: «ارادهی نیک و خیر، بدون قید و شرط، خیر است و تنها این اراده در جهان، بدون قید و شرط خیر است و سایر خیرها مشروط هستند؛ یعنی: اگر ارادهی خیر آنها را همراهی ‌کند خیر می‌شوند، و اگر ارادهی خیر در کنار آنها نباشد خیر تلقی نخواهند ‌شد، ولی ارادهی نیک همه جا و همه وقت نیک است، همچنین خیریّت ارادهی خیر به خاطر نتیجه‌ی آن نیست بلکه فی‌نفسه است»؛ زیرا ممکن است فردی با انگیزه‌ای بد کاری را انجام دهد و ناخواسته کار خوبی باشد. این نتیجهی ناخواسته سبب نمی‌شود انگیزهی آن فرد هم خوب شود. در نتیجه، کار خوب کاری است که با ارادهی خیر انجام شود، اگرچه نتیجهی آن خوب نباشد؛ و کار بد کاری است که با نیت خیر انجام نشود، هرچند نتیجه‌‌ای خوب داشته باشد.

کانت معتقد بود خیر و شر با عقلْ درک و مشخص می‌شود، نه با احساس لذت و الم که امري شخصی است. اگر تشخیص خیر و شر امري شخصی و تجربهی فردی باشد، نمی‌توان از آن ملاکي کلی برای همهی آدمیان به دست آورد؛ زیرا خیر باید به گونه‌ای باشد که هر انسان عاقلی آن را قبول داشته و شر نیز برای او ناپسند باشد.

در ابتدای بحث اشاره شد که کانت برای روشن شدن معنای ارادهی خیر از مفهوم تکلیف و وظیفه کمک می‌گیرد؛ لذا لازم است تکلیف از دیدگاه کانت و رابطهی آن با نیت بازشناسی شود.

تکلیف و رابطهی آن با نیت، قوانین و اصول اخلاقی

کانت معانی متفاوت ولی به هم مرتبطی از تکلیف ارایه می‌دهد که عبارتند از:

الف. تکلیف چیزی غیر از محدودیت اراده و ایجاب و الزام قانونیِ کلی نیست؛

ب: کانت همهی اعمال و غایاتی را که امر مطلق فرمان می‌دهد تکلیف می‌نامد؛

ج: تکلیف، تنها محرک عمل اخلاقی است؛ و عبارت است از ضرورت عمل کردن از سر احترام به قانون، بدون توجه به چیز دیگر.

با توجه به ارتباط عمیق این سه معنی میتوان گفت: تکلیف (به معنای اول) یعنی فرمان اخلاقی کلی این است که تکلیف را (به معنای دوم) از سر انگیزهی تکلیف (به معنای سوم) انجام دهد. آن‌چنانکه از تعریف فوق برمی‌آید، اگر کاری بخواهد اخلاقی باشد، باید نیت آن، عمل کردن به تکلیف باشد؛ از این‌رو این دو در کنار هم مکمل فعل اخلاقی هستند؛ یعنی یک طرفْ نیت است، و چنان‌چه نیت فرد مطابق با نیت فعل اخلاقی نباشد، کارْ ارزشمندی خود را از دست می‌دهد. طرف دیگر تکلیف است؛ یعنی: باید بداند چه تکلیفی بر عهدهی اوست تا نیت خود را مطابق با آن تنظیم کند. در نتیجه، کار اخلاقی نیاز به زیربنایی دارد كه آن نیت ادای تکلیف است. در واقع می‌توان گفت: ماهیت احکام اخلاقی از دیدگاه کانت این‌گونه است که «او به دنبال کشف ضابطه‌ای است تا به واسطهی آن حکم اخلاقی را از احکام دیگر جدا سازد. از این رو مسألهی حسن نیت و ارادهی خیر را مطرح می‌کند که منشأ عقلانی دارد. او می‌گوید که این مهم به کمک عقل به دست می‌آید. به این صورت که شخص، به واسطهی عقل، خود را مکلف می‌یابد و سپس به دنبال ادای تکلیف می‌رود؛ و ارادهی خیر همان عزم و اهتمام نسبت به ادای تکلیف است؛ و معنای تکلیف با عنصر اطاعت روشن می‌شود؛ به این شکل که ماهیت واقعی تکلیف زمانی محقق می‌شود که شخص به واسطهی اطاعت محض از عقل، خود را از قید تمایل، که همیشه با تکلیف در تعارض است، آزاد کند. اطاعت از عقل نیز اطاعت از قانونی است که عقل به صورت مطلق، به آن حکم می‌کند. در نهایت، تکلیفْ مطیع قانون بودن و احترام به قانون گذاشتن است.»

کانت معتقد است عملی که با انگیزهی ادای تکلیف صورت می‌گیرد، عملی است که از احترام به قانون ناشی می‌شود. از نظر او رابطهی نیت و قوانین اخلاقی رابطه‌ای تنگاتنگ و ناگسستنی است که اگر عملی بخواهد اخلاقی باشد؛ باید نیت آن ادای تکلیف باشد؛ و تکلیف نیز احترام به قانون است. در نتیجه، رفتارهایی که از سر احترام به قانون و با نیت و انگیزهی احترام به قانون انجام شود اخلاقی و دارای ارزش اخلاقی است. از این‌رو میتوان گفت: نیت، تکلیف و احترام به قانون در دیدگاه کانت حلقه‌های زنجیری هستند که انسان را به عمل اخلاقی می‌رسانند.

احترام به قانون از نکته‌های اساسی است که کانت بر آن تأکید دارد. در توضیح این نکته می‌توان گفت: «احساس احترام نسبت به چیزی ناشی از تمایل و عدم تمایل به آن نیست، بلکه ناشی از حس بسیطی است که منشأ تجربی ندارد و مفهوم محض است و به صورت ما تَقَدم شناخته می‌شود و به واسطهی آن، حس تعالی و تفوق به انسان دست می‌دهد. این حس نیز منحصر به انسان است»؛ بنابراین، دیدگاه کانت دربارهی نیت اخلاقی چنین خلاصه میشود که فعل اخلاقی باید به همراه نیت اخلاقی باشد. نیت اخلاقی ناشی از ارادهی خیر است و اراده‌ی خیر، انگیزهی انجام فعلِ مطابق با تکلیف و از سر احترام به قانون است. در نتیجه، کاری که با نیت ادای تکلیف و از سر احترام به قانون انجام شود یک کار اخلاقی است.

2. بررسی دیدگاه اسلام

در این بررسی، ابتدا معنای نیت در این مکتب بیان میشود؛ و در ادامه، درجات نیت و مراتب آن تبیین میشود. سپس بحثی دربارهی حسن فعلی و حسن فاعلی که به بحث نیت مربوط بوده و در کتابهای اخلاق اسلامی بر آن تأکید شده، ارائه میشود؛ و در پایان نیز نیت در قرآن واکاوی می‌گردد.

نیت

در اسلام اخلاقی بودن کار و ارزشمندی هر فعلی به نیت آن بستگی دارد. البته نیت نه تنها در کار اخلاقی بلکه در جای جای زندگی انسان و در هر فعلی از انسان به صورت برجسته مورد توجه است. از امور شخصی تا امور اجتماعی و از اعمال عبادی تا کارکردهای اخلاقی همه و همه تحت تأثیر نیت است.

نکتهی قابل توجه در این بحث این است که نیت به معنای محرک و انگیزه برای همهی افعال اهمیت دارد، ولی آنچه در این نوشتار مورد توجه است نیتی است که وجههی اخلاقی به کار می‌بخشد و آن را دارای ارزش اخلاقی می‌کند.

در اسلام این امر با اضافه کردن انگیزهی الهی و قصد قربت و نیتِ امتثال اوامر الهی تحقق می‌یابد.

عبادات و امور اخلاقی از جهت نیت مانند سایر افعال اختیاری انسان هستند و فرق آنها با سایر اعمال و افعال اختیاری همان قصد قربت و اطاعت است. در نتیجه، مقوّم عبادات و امور اخلاقی، نیت اخلاقی است که برای آنها در نظر گرفته می‌شود.

طبق تعریفی که در بحث نیت آمد، دو معنای مکمل برای نیت در نظر گرفته شد (نیت به معنای تحقق بخش عنوان عمل و به معنی انگیزه و داعی بر عمل)؛ از این‌رو نیت باید هم انگیزه و محرک برای عمل باشد و هم حرکات و رفتار انسان را به عنوان عمل عبادی و اخلاقی تحقق بخشد. مثلاً برای ادای نماز، هم باید حرکاتی را که انجام می‌دهد به قصد نماز باشد و هم قصد قربت و امتثال امر الهی را داشته باشد؛ آن‌چنانکه در عروة الوثقی در تعریف نیت آمده است: «نیت، قصد برای انجام فعل با عنوان امتثال و قربت است». کلمه‌ی قرب به معنای نزدیک شدن است و در اصطلاح این معني مد نظر است:

«انسان با انجام اعمال و افعال شایسته که ناشی از ایمان و همراه با تقوا و پرهیزکاری است، درون و روح خود را به درجات بالاتری از مراتب وجود برساند و استعداد روحی خود را بالا ببرد، به گونه‌ای که وجود خود را با علم حضوری درک کند و در ضمن آن وابستگی کامل خود را به خداوند با علم حضوری دریابد. آنچه موجب قرب به خداوند می‌شود اعمالی است که ناشی از ایمان به خدا و معاد و نبوت، همراه با تقوا صورت بگیرد.»

درجات نیت

همان‌طور که گذشت، در اسلام کاری اخلاقی و ارزشمند است که برای جلب رضای خداوند صورت بگیرد. البته انسانها با توجه به معرفت و شناختشان از خداوند نیات‌هايشان نیز متفاوت است.

علّامه‌ي مجلسی در این خصوص می‌گوید: نیت‌ها و مقاصدی که موجب کمال عمل می‌شود و از اغراض دنیوی خالی است، به تناسب اشخاص و احوال ایشان مختلف است و نیت هرکس تابع حالت باطنی اوست؛ از جمله:

1. نیت کسانی که عبادت خود را برای ترس از عذاب انجام می‌دهند و دنیا در نظرشان کوچک و حقیر است؛

2. کسانی که محرک آنها نعمتهای بهشت و حور و قصور است؛

3. کسانی که نعمت‌هاي خداوند را مشاهده می‌کنند و به دنبال آن برای سپاسگزاری او را عبادت می‌کنند؛ چون شکر منعم را واجب می‌دانند؛

4. کسانی که خداوند را مطّلع بر آشکار و نهان خود می‌د‌انند و به واسطهی حیا و شرمساری خداوند را عبادت می‌کنند؛

5. کسانی که خدا را به قصد تقرب عبادت می‌کنند. منظور از قرب معنوی، کسب مراتب والایی از کمال است که از نقائص خود کاسته، به کمال مطلق نزدیکتر شوند؛

6. کسانیکه خداوند را اهل و شایستهی عبادت و بندگی می‌دانند؛ لذا او را عبادت می‌کنند؛

7. کسانی که برای محبت و از سر عشق و علاقه به خداوند او را عبادت می‌کنند؛ که این قسم از بالاترین درجات مقرّبان است.

در توضیح اقسامی که بیان شد می‌توان گفت: مورد اول و دوم در خصوص اکثر مردمْ صادق است. معمولاً عموم مردم بیشتر از این مقدار را درک نمی‌کنند و نمي‌توانند شناختی بالاتر از این را نسبت به خداوند داشته باشند؛ زیرا کسب مراتب بالاتر نیازمند طی مراحل کمال است که انسانها اغلب از آن غافل هستند. البته این نوع از نیت‌ها نیز با اخلاص منافات ندارد؛ زیرا آیاتی وجود دارد که بدان تصریح می‌کند و توضیح آن در ادامه خواهد آمد. مورد ششم – یعنی: افرادی که خدا را شایسته‌ی عبادت می‌دانند و در پی آن خدا را پرستش می‌کنند - مقامي والاست که هرکسی نمی‌تواند آن را ادعا کند و شایستهی افرادی همچون امیرالمؤمنین است که اگر خداوند هیچ تهدید و ترغیبی در خصوص عقاب و پاداش هم نداشت، باز به عبادت و اطاعت او می‌پرداختند؛ لذا از برترین درجات نیت محسوب می‌شود.

حسن فعلی و حسن فاعلی

کارهای اختیاری که از انسان صادر می‌شود دارای دو جزء است:

1. ظاهر عمل و نمود خارجی آن؛

2. پشتوانه‌ی معنوی فعل که همان نیت است.

از این‌رو کاری نیکو و مقبول است که هم از جهت ظاهر و باطن و هم از جهت نیت مقبول و نيكو باشد کار اخلاقی کاری است که هم نیت آن در جهت جلب رضای خداوند بوده، هم نوع فعل از جمله کارهای پسندیده باشد؛ از این‌رو اگر کاري ناپسند با نیت خیر و یا کاري پسندیده با نیت سوء انجام گیرد، کار ارزشمند و اخلاقی محسوب نمی‌شود؛ زیرا حسن فعلی و فاعلی دو ستونی هستند که هر دو با هم کار اخلاقی را شکل می‌دهند و در صورت نبودن یکی از آن دو کار اخلاقی تحقق نمی‌یابد و نتیجهی مطلوب که همان کار اخلاقی است حاصل نمی‌شود.

البته نکتهی قابل توجه این است که مسلماً حسن فاعلی برتری ویژه‌ای نسبت به حسن فعلی دارد؛ همان‌طور که در روایت آمده است: «النیة أساس العمل»؛ نیت پایهی عمل است. تا کاری زیر بنای محکمی نداشته باشد، نتیجه‌ای مطلوب و مقبول نمی‌تواند داشته باشد. مانند ساختمانی که تا پایه و بنیاني مستحکم نداشته باشد، هرچند ظاهري زیبا داشته باشد، بنایي قابل اعتماد نخواهد بود؛ زیرا ممکن است فرو بريزد و نابود شود. کار نیکی هم که با نیت صحیح صورت نگرفته باشد قابل اعتماد و مورد قبول نخواهد بود؛ زیرا ممکن است در بین راه به علت نداشتن نیت درست از انجام آن صرف‌نظر شود، یا این‌که به شکل‌های مختلف ارزش و اعتبار کار از بین برود؛ مخصوصاً که در کار اخلاقی، اخلاص در نیت مورد توجه است.

«اخلاص» خالص کردن نیت از هر چیزی است که رنگ و بوی غیر خدایی دارد و این مهمترین عاملی است که در همهی مراحل کار، از نیت و قصد تا پایان آن باید در نظر گرفته شود. همچنین منت نگذاشتن پس از انجام کار اهمیت بسيار دارد:

پس در اسلام یک عمل با داشتن دو ویژگی ارزشمند است: هم باید از ابتدا دارای نیت خیر و درستی باشد؛ و هم پس از عمل باید از آسیبهای مختلف همچون: منت نهادن و آزار رساندن محافظت شود تا ارزش اخلاقی آن پایدار بماند.

شاید بتوان گفت، این‌که در اسلام برای موضوع نیت اهمیتي ویژه قائل شده‌اند، به این دلیل است که نیتْ پشتوانهی علمی و فکری کار است؛ زیرا برای انجام کار اختیاری از اراده کمک گرفته می‌شود و هر جا که اراده باشد از عقل نیز سخن به میان خواهد آمد. عقل و علم ملازم یکدیگرند؛ یعنی: اگر کاری ارادی و اختیاری انجام شود، لازمهی آن علم و آگاهی است. انسان برای انتخاب یک شیء یا گرایش به یک میل نيازمند نقد و بررسی دلایل و عوامل موجود است. در نتیجه برای انتخاب مقدمه‌ای علمی لازم دارد. هرچه علم و آگاهی فرد عمیقتر و سالمتر باشد، نیتهایی که برای افعال خود در نظر می‌گیرد قویتر و پرمایهتر خواهد بود. پشتوانهی قوی نیت انسان را برای عمل مصممتر می‌گرداند تا همه‌ي تلاش خود را برای رسیدن به هدف به كار گيرد. هرچه نیت با ارزشتر و مقبولتر باشد، عمل نیز از اعتباري بالاتر برخوردار است. از امام علی نیز روایت شده است که فرموده‌اند: «صلاح العمل بصلاح النیة»؛ شایستگی عمل به شایستگی نیت وابسته است. اگر نیت در هرکاری نیکو و پسندیده باشد، عمل را در مسیر صلاح و نیکی پیش می‌برد.

در روایتي دیگر حضرت علی می‌فرماید: «لایَکمُلُ صالحُ العملِ إلّا بصالح

لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى؛ بخشش‌های خود را با منت و آزار باطل نسازید. النیة»؛ شایستگی عمل جز به شایستگی نیت کامل نمي‌شود. این روایت به اهمیت بیشتر حسن فاعلی اشاره دارد. از آنجا که محرک واقعی فرد برای حرکتْ نیت است، کامل بودن نیت به کامل شدن فعل منجر می‌شود. همچنین حضرت علی می‌فرماید: «رُبَّ عملٍ أفسدَتْه النیة»؛ بسا عملی که نیت آن را فاسد و تباه می‌کند. ممکن است کاری پسندیده باشد، ولی نیت صحیحی آن را همراهی نکند؛ لذا ارزش آن را از بین ببرد. پس می‌توان نیت را، همچنان‌که در روایات نیز به آن اشاره شد، منبع فعل و پشتوانه و اساس عمل دانست.

نیت در قرآن

برخی مفسران ذیل آیه‌ي (هرکس بر طبق نیت خود عمل می‌کند) گفته‌اند كه آیه مي‌گويد: نیت فعل نوع فعل را مشخص می‌کند و هرکس بنا بر نیتی که از ضمیر او ناشی می‌شود عمل مي‌كند.اُدْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً

در تفسیر آیهی شریفه فوق آمده است: «این آیه اشاره به اتحاد نیت و عمل دارد».

همچنین در یک روایت از امام صادق آمده است: «نیت از عمل بهتر است؛ و اصلاً نیتْ عمل است»؛ و در ادامه این آیه را قرائت فرمودند.

در تفسیر نمونه نیز به این نکته اشاره شده است که «نیت از اعتقادات برمی خیزد و به عمل شکل می‌دهد؛ و اصولاً خود نیت یک نوع شاکله (یعنی امر مقید کننده) است. از این‌رو گاهی نیت را به خود عمل تفسیر کرده و گاه آن را برتر از عمل شناخته‌اند؛ چراکه به هر حال، خط عمل از خط نیت منشعب می‌شود»؛ لذا می‌توان گفت: نیت به هر سمت و سویی که باشد عمل نیز در همان مسیر خواهد بود.

نیت مانند پایه‌ای است که عمل بر آن استوار می‌شود و صلابت عمل به استحکام و سلامت نیت بستگی دارد؛ البته با توجه به انگیزه‌ها و انواع نیت‌هايي که مردم به تناسب شناخت خود از خداوند دارند، می‌توان آیاتی را که بر تشویق و ترغیب و همچنین تهدید و انذار دلالت دارد مربوط به نیت دانست؛ زیرا برخی از این آیات به روشنی اشاره دارد که خدا را از روی ترس و امید بخوانید ؛ یعنی: خداوند را با بیم (از عذابش) و امید (به بخشش) بخوانید. این مطلب صراحت دارد که اگر کسی خدا را به نیت دوری از سخط و خشم او و یا به نیت عفو و بخشش یا امید بهشت و پاداش پرستش کند، به هدف خود خواهد رسید و عمل او مورد قبول است.إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةوَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَالصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً؛ و هرکه از مرد و زن کاری شایسته کند در حالی که با ایمان باشد، به بهشت درآید و به قدر نقیری (پردهی هستهی خرما) به وی ستم نکنند.

وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً

؛ و (خداوند) مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام می‌دهند به پاداشي نیکو بشارت می‌دهد.

وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً

این آیات نمونه‌ای از آیات بشارت در قرآن است که خداوند در آنها به نیکوکاران پاداش را وعده داده است تا انگیزه‌بخش مردم براي انجام کارِ خیر و پسندیده باشد.

در مقابل، آیات متعددی در بردارندهی تحذیر از عذاب الهی و بازگو کنندهی عذابهای جهنم هستند تا افرادی را که با وعدهی بهشت به سوی کار خیر مایل نشده‌اند با ترساندن از عذابْ هشیار کرده، به سوی هدایت و خیر راهنمایی کند.

زان حدیث تلخ می‌گویم تو را تا ز تلخی‌ها فرو شویَم تو را

در پایان این بخش به این نکته اشاره میشود که علت این شیوه از تحریک و انگیزه‌بخشی که در قرآن بیشتر به چشم می‌خورد آن است كه اکثریت مردم در این مرحله از درک و شناخت به سر مي‌برند.

؛ (ای پیامبر) کسانی را که ایمان آوردند و نیکوکاری پیشه کردند به باغهایی که از زیر (درختان) آن‌ها نهرها جاریست، بشارت ده!

ج: شباهت‌‌ها، تفاوتها و قضاوت

پس از بیان دیدگاههای هر دو مکتب دربارهی نیت اخلاقی، لازم است نقاط اشتراک و تمایز بین دو مکتب بیان شود. در پایان هم نتیجه‌ای که از این مقایسه حاصل میشود ارائه مي‌گردد.

شباهت

مسألهی نیت از جمله مسایل مهم در دو مکتب است. در مکتب اسلام و در دیدگاه کانت، نیت از ارکان اساسی فعل اخلاقی است و نبود آن را خدشه به اخلاقی بودن فعل می‌شمارند.

حسن فعلی در کنار حسن فاعلی دو جزء تشکیلدهندهی فعل اخلاقی‌اند؛ و البته آنچه در هر دو مکتب مورد توجه است اهمیت و اولویت حسن فاعلی است.

کار خوب بدون داشتن نیت خوبْ فعل‌اخلاقی محسوب نمی‌شود و از جهت اخلاقی ارزشمند نخواهد بود.

تفاوت

در این دو مکتب نیت بر اساس فلسفه و اعتقاد هریک از دو دیدگاه معناشناسی شده و هدف آن مطابق با اعتقادات هر مکتبی تبیین شدهاست.

«اخلاقی که مورد نظر کانت است دارای ویژگیهایی است و نیت نیز بر همین نگرش خاص مبتنی است. در این دیدگاه اخلاقی مورد توجه است که نه بر مابعدالطبیعه (اعم از فلسفی و دینی) مبتني است نه بر علم و نه برگرفته از مشاهدات روان‌شناسی است.

کانت اخلاق را مستقل فرض‌کرده و معتقد است: «اخلاق خود بنیانگذار اصول خود است. او منشأ اخلاق را عقلی می‌داند که ما بین طبیعت و مابعدالطبیعه قرار دارد». کانت بر این باور است که عقل سبب می‌شود ما خود را دارای تکلیف بدانیم. از لحاظ اخلاقی نیز فعل اخلاقی باید مطابق با همان تکلیف و نیت آن نیز صرفاً ادای تکلیف باشد.

اما در اسلام منشأ اخلاقْ مابعدالطبیعه است. مابعدالطبیعه‌ای که منشأ الهی دارد و تحت سیطره‌ی خداوند است. با توجه به آیهی

لذا میتوان گفت تفاوت اصلی این دو مکتب در منشأ اخلاق است که کانت منشأ اخلاق را خود اخلاق می‌داند، ولی اسلام منشأ اخلاق را دستورات و قوانین الهی بیان میکند. این دیدگاه ثمرات خود را در نیت این‌گونه نشان می‌دهد که کانت نیت اخلاقی را فقط تکلیفی می‌داند که ناشی از دریافت عقل باشد، ولی اسلام نیتی را اخلاقی می‌داند که به قصدِ تقرب خداوند و عبادت او انجام شود.

نکتهی دیگری که از جمله تفاوتهای این دو مکتب می‌توان برشمرد مسألهی غایت‌اندیشی برای فعل اخلاقی است. کانت هرگونه غایتی جز اداي تکلیف را برای فعل اخلاقی نفی می‌کند و نیت اخلاقی را صرفاً به جهت ادای تکلیف و از سر احترام به قانون قابل توجه می‌داند اما اسلام انگیزه‌های خوب و پسندیده‌ای را که همسو با اهداف الهی و به قصد قرب به خداوند باشند از جمله محرکهای فعل اخلاقی می‌داند. انسانها می‌توانند کارهای شایسته را با انگیزه‌های متفاوت، از جمله کمک به دیگران، رسیدن به سعادت، کمال‌خواهی، محبت به هم‌نوع و... به قصد قرب به خداوند انجام دهند و از نتیجهی آن بهره‌مند شوند. قابل توجه است که هریک از این دیدگاهها پیامدها و آثاری را به همراه دارد که در عملکرد پیروان و گرایش به امور اخلاقی تأثیرگذار است. براساس نگرش مکتب کانت، انگیزه و امید چندان درخشش و ظهور نخواهد داشت و فضای محدودی پیش روی انسان خواهد بود که باید در آن محیط قدم بردارد و فراتر از آن نرود، تا بتواند اخلاقی عمل کند؛ از این‌رو شادابی و نشاط در پی آن نخواهد بود و طراوتی را که امید به زندگی اخلاقی انسانها به دنبال خواهد داشت از صحنهی ذهن افراد محو می‌کند. به این شکل که فرد کار اخلاقی را فقط از روی تکیف انجام دهد و نه به قصد بهره‌مندی از عواقب خوش آن و نه به امید رسیدن به کمال و سعادت؛ چون این امور اخلاقی بودن فعل را زیر سؤال می‌برد.

اما اسلام با توجه به اختلاف انسانها از نظر شناختی و با توجه به سلایق مردم انگیزه‌های متنوع و متعددی را مطرح کرده است. این امر سبب می‌شود افراد با انگیزه‌های متفاوت و به امید کسب رضایت خداوند و بهره‌مندی از نعمتهای الهی، دوری جستن از عذاب و ... در مسیر اخلاق قدم بردارند و در پرتو آن خود را به درجات بالاتری از انسانیت برسانند و رضایت خداوند را برای خود کسب کنند. چنین دیدگاهی انگیزهی رسیدن به هدف را بیشتر کرده، ضمانت اجرای فعل اخلاقی را از درون بالا می‌برد و مشوق افراد برای اخلاقی‌عمل‌کردن می‌شود. البته در مواردی هم که محرک درونی وجود ندارد یا کم‌رنگ است، خداوند با بیان اینکه فعل غیراخلاقی چه نتیجه‌ای به دنبال دارد و فعل اخلاقی چه پاداشی در پی دارد، محرک بیرونی برای قدم گذاشتن در مسیر اخلاقیات را فراهم می‌کند.

مطلب دیگری که در اینجا قابل ذکر است همان محدودیت دایرهی نیت فعل اخلاقی در مکتب کانت است که حالتي نامنعطف دارد و برای همگان قابل درک نیست. این امر سبب می‌شود افراد اندکی به سوی فعل اخلاقی جذب شوند. شاید بتوان گفت جزم‌اندیشی که در این مکتب نهفته است باعث طرد افراد زیادی از آن مي‌شود و تمایل اخلاقی بودن و اخلاقی عمل کردن را از انسانها دور می‌کند.

در مقابل این دیدگاه، دیدگاه اسلامی قرار دارد که با توجه به درجات مردم و بهرهمندی آنها از درک مطالب اخلاقی و امور معنوی و با آگاهی از انواع انديشه‌هاي حاکم بر بشر، اموری را به عنوان محرک برای انسانها قرار داده است که اکثر مردم را بتوان به سوی اخلاقیات و افعال اخلاقی هدایت کرد. همچنان‌که در بحث درجات نیت مطرح شد، از وعدهی بهشت تا اِنذار از عذاب، رسیدن به کمالات و راه یافتن به جوار رحمت الهی، همه از محرکهایی است که دین اسلام برای افعال اخلاقی قرار داده است تا به قصد تقرب الهی، در راه اخلاقی عمل کردن قدم بردارند.

إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُون (ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم). «مابعدالطبیعه هم مبدأ و هم مقصد است و دنیا و آخرت در هم تنیده است؛ لذا هر فعلی در این دنیا منشأ اثری در آخرت است. در این میان افعال اخلاقی نیز اثرات تکوینی خود را در جهان دیگر خواهند داشت؛ از این‌رو فعل اخلاقی که نیتِ قرب به خدا را داشته باشد انسان را در منزلتی قرار می‌دهد که یکی از آثار آن استفاده از نعمتهای الهی و بهره‌مندی از سعادت و دوری از شقاوت است.

قضاوت

کانت در مباحث فلسفهی اخلاق به موضوع نیت اشاره کرده است که نقطهی عطفی برای مکتب او محسوب می‌شود زیرا صِرف خوب بودنِ کار اخلاقی را برای ارزشمند دانستن آن کافی ندانسته است و به دنبال ریشه‌ای برای آن میگردد. ممکن است فردی کاري خوب انجام‌دهد، ولی قصد او عملي غیراخلاقی باشد. این‌که ظاهر فعلْ نیکو و پسندیده باشد کافی نیست، باید به درون رهنمون شد و از باطن او جستجو کرد که چه انگیزه‌ای موجب بروز و ظهور این فعل شده است. آیا نیت غیر اخلاقی در پس این ظاهر نیکو وجود دارد، یا درون آن از زیبایی تهی و از سیاهی و تاریکی آكنده است؟

اما از آنجا که به نهایت و غایتي صحیح توجه نكرده است، می‌توان او را نقدكرد. این‌که غایت فعل اخلاقی اطاعت از وجدان باشد و هر نوع غایت و هدف دیگری همچون خیرخواهی برای دیگران رسیدن به سعادت و کمالْ ارزشمندی فعل اخلاقی را از بین می‌برد، از نقاط ضعف نظریهی اوست؛ زیرا هر نیت خوبی می‌تواند انگیزه و محرک کار خوب باشد و البته باعث تحریک برای روی آوردن بیشتر به سوی این افعال است.

مکتب اسلام با در نظر گرفتن طبقات مختلف مردم و شناخت و معرفت آنها نسبت به خداوند و امور اخلاقی و ارزشمند، محرکهای مختلفی را متناسب با هر طبقه در نظر گرفته است؛ و این از نقاط برجستهی تعالیم اسلامی است که برای هدایت افراد و هموار كردن راه عموم مردم برای رسیدن به تعالی، به میزان درک و فهم مخاطبان توجه کرده است.

اگر خداوند پاداش بهشت را برای انجام برخی کارها قرار داده است و برای برخی کارها عذاب را وعده داده، از این‌روست که فهم گروهی در حد برخورداری از این نعمت‌هاست و برخی را نیز جز تهدید و عقاب و عذاب، هوشیار و آگاه نمیکند.

این امور فقط برای روشن کردن مسیر حق از باطل است؛ زیرا با وجود این وعده‌ها و وعیدها انسانها با توجه به عقل و اختیاری که دارند دست به عمل می‌زنند و آزادانه به انجام یا ترک کاری اقدام می‌کنند. البته مرتبهی اعلای انگیزه، که عبادت خداوند به خاطر خداوند و همچنین محبت خداوند است، مطلبی نیست که برای همهی مردم قابل فهم باشد و بخواهند در پی آن به امور اخلاقی و عبادی روی آورند؛ لذا اکثر مردم کارهای اخلاقی خود را با نیتی که بالاترین درجه اعتبار و ارزشمندی را داشته باشد انجام نمیدهند. اما این‌که برای انگیزهها حد اعلی وجود دارد موجب آن نمیشودکه ديگران از مسیر پر برکت رسیدن به خداوند باز بمانند؛ از این‌رو خداوند این محرکها و انگیزه‌های فرعی را قرار داده است تا به هر نحو، افرادی که کوچک‌ترین زمینهی هدایت و سعادت در آنها دیده می‌شود در این مسیر قرار گیرند. البته هرکس به اندازهی ایمان و اعتقادش - که منشأ اصلی نیت است - به کارهای اخلاقی مي‌پردازد و به اندازهی نیتش از لذت‌هاي معنوی برخوردار می‌شود و از دریای بی‌کران فیوضات الهی بهره می‌برد.

د: نتیجه

نکتهی پایانی در این بررسی به عنوان نتیجه این است که «کانت» دایره‌ای محدود برای فعل اخلاقی در نظر گرفته است که طبعاً برای افراد جاذبهی کمتری دارد و نمیتواند محرکی توانمند برای اخلاقی عمل کردن باشد، اما اسلام با در نظر گرفتن ابعاد مختلف نیت و توجه به درجات شناختی مردم و قرار دادن محرکهای گوناگون، بستری را برای تمام انسانها فراهم کرده است تا افراد با انجام افعال اخلاقی خود را در مرتبه‌ای از تقرب به خداوند قرار دهند و به این وسیله زمینهی پیشرفت خود را در راه کمال و رشد معنوی مهیا کنند.

منابع

قرآن کریم

آذربایجانی، مسعود و سالاری‌فر، محمدرضا، روان‌شناسی عمومی، قم: زمزم هدایت، 1387 ش.

اخوان، محمد، مقایسهای میان اخلاق کانت و اخلاق اسلامی، قم: اشراق، 1373 ش.

جمعی از نویسندگان، (بی‌تا)، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، بی‌جا،

دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامهی دهخدا، دانشگاه تهران، 1364 ش.

رجبی، محمود، انسان‌شناسی، قم: مؤسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام‌ خمینی ، 1381 ش.

رسولی محلاتی، سید هاشم، ترجمه و شرح غررالحکم و دررالکلم آمدی، تهران: فرهنگ معارف اسلامی، 1383 ش.

سیف، علی اکبر، روان‌شناسی پرورش نوین، تهران: دوران، 1386 ش.

شُبَّر، عبدالله، اخلاق، ترجمه: جباران، محمدرضا، قم: هجرت، 1386 ش.

طباطبایی، سید محمدحسین، (بی‌تا)، تفسیر المیزان، ترجمه: موسوی اسلامی، سیدمحمد باقر، بیجا.

طباطبایی یزدی، سید محمدکاظم، عروة الوثقی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1392هـ.ق.

عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، (بی‌تا). ترجمهی اربعین شیخ بهایی، قم: نوید اسلام.

غرویان، محسن، فلسفهی اخلاق، قم: پیک جلال، 1379 ش.

کانت، امانوئل، ترجمه: صانعی دره‌بیدی، منوچهر، درسهای فلسفه اخلاق، تهران: نقش و نگار، بی‌جا،1380 ش.

کلینی، محمد، ترجمه: کمره‌ای، محمدباقر، اصول کافی، تهران: اسلامیه، 1379 ش.

مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان: مؤسسة الوفاء، 1403 هـ.ق.

مارشال یو، جان، انگیزش و هیجان، ترجمه: سید محمدی، یحیی، تهران: ویرایش،1380 ش.

مجتهدی، کریم، فلسفه‌ی نقادی کانت، تهران: امیرکبیر، 1378 ش.

محمدرضایی، محمد، تبیین و نقد فلسفهی اخلاق کانت، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزهی علمیهی قم، 1379 ش.

مشکینی، علی، درسهای اخلاق، ترجمه: فیض، علیرضا، قم: پارسیان، 1380 ش.

مهدوی کنی، محمدرضا، نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی، تهران: فرهنگ اسلامی، 1371 ش.

مطهری، مرتضی، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، قم: اسلامی، بی‌جا، 1364 ش.

مصباح یزدی، محمدتقی، تحقیق و نگارش: شریفی، احمد حسین، نقد و بررسی مکاتب اسلامی، قم: مؤسسهی آموزشی و پژوهشی امام‌خمینی ، 1384 ش.

.

، خداوند از مؤمنان جان و اموالشان را به بهای بهشت خریداری کرده است.

همچنین برخی از آیات رسیدن به پاداش و دست یافتن به بهشت را به عنوان محرک و انگیزه معرفی کردهاند؛ مانند آیهی

خداوند در این آیه مسلمانان را با وعدهی بهشت تشویق می‌کند تا در راه خدا با جان و مالشان پیکار کنند. این مطلب تأییدی است بر این‌که ضمیمه کردن این‌گونه نیت‌ها به قصد تقرب به خداوند، فعل را از اخلاقی بودن تهی نمي‌كند و چنين فعلي همچنان مقبول درگاه خداوند است.

خداوند در آیات زیادی به تشریح نعمتهای بهشتی پرداخته، انسانها را برای رسیدن به آنها برمی‌انگیزد و به کار خیر و عمل اخلاقی رهنمون می‌شود.

در آیه‌ای میفرماید:

در آیات دیگری با استفاده از واژهی بشارت میفرماید:

كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِه
موضوع را مورد کاوش قرار دهد. برای این مهم ابتدا معنای نیت و مفاهیم مرتبط با آن بررسی مي‌شود و سپس دیدگاه کانت دربارهی نیت بیان خواهد شد و پس از آن دیدگاه اسلام در مورد نیت ارائه میشود. در ادامه نقاط تشابه و تمایز در این دو مکتب برجسته خواهدشد. در پایان نیز به قضاوت و نتیجهگیری در این باره خواهیم نشست.

1. نیت

در زبان فارسی نیت را به اراده، عزم و قصد وآنچه از قصد که به دل گیرند معني کرده‌اند؛ و در اصطلاح نیز چنین آورده‌اند: نیت عبارت است از قصد و اراده‌ای که انسان را به کاری تحریک کند. از محقق طوسی نقل شده است که نیت، قصد انجام دادن فعل و واسطه‌ی بین علم و عمل است؛ زیرا تا چیزی دانسته نشود، ممکن نیست قصد شود.

در تعریف دیگر، نیت را به دو معني آورده‌اند و آنها را مکمل یکدیگر و در امتداد هم می‌دانند. آن دو معني چنین‌اند: الف: نیت به معنای قصد تحقق بخش عنوان عمل؛ ب: به معنی انگیزه و داعی بر عمل.

در توضیح معنای اول می‌توان گفت: اگر فردی حرکاتی را انجام دهد؛ مانند: ادای احترام یا انجام عمل عبادی، ولی قصد او از انجام این حرکات صرفاً نمایش باشد و نه ادای احترام و عبادت، در این صورت عمل او به معنای واقعیِ ادای احترام یا عبادت شکل نگرفته است.

در معنای دوم، آنچه مورد توجه قرار گرفته عاملی است که فرد را وادار به انجام کار کرده است. مثلاً برای دستگیری از یک نیازمند ممکن است انگیزه‌های مختلفی مانند جلب توجه دیگران ارضای عواطف انسانی و ... وجود داشته باشد. دراین باره، آنچه موجب حرکت و عمل فرد برای کمک شده است نیت فعل محسوب می‌شود. در واقع این دو معنا در کنار هم نیت فعل را شکل می‌دهند.

برای روشن شدن معنای نیت، تقسیم دیگری را نيز مطرح مي‌كنيم:

در این تقسیم نیت به نیت متزلزل و ثابت تقسیم میشود نیت متزلزل نیتی است که در اثر طغیان غرایز و هوسهای آنی پدید می‌آید، در نتیجه پایگاهي محکم و استوار ندارد و در برابر سایر انگیزه‌ها و عوامل مؤثرتر رنگ می‌بازد. در مقابل، نیت ثابت است که منشأ آن اعتقادات و روحیات انسانی است این نوع نیت نشانه‌هایی از درون انسان را به نمایش می‌گذارد و سبب بروز و ظهور شخصیت پنهانی انسان و منشأ حرکت و عمل است.

براساس تعاریف و تقسیم‌هایی که از نیت بیان شد، می‌توان چنین تعریفی از نیت ارایه کرد: «نیت به معنای انگیزه‌ی عمل و تحقق بخش عنوان عمل است كه نشانه‌هایی از شخصیت پنهانی انسان را آشکار می‌سازد».

2. انگیزه و انگیزش

انگیزه در زبان فارسی به معنای «سبب و باعث چیزها»، «موجب و علت» است. انگیزش نیز به معنای «تحریک و ترغیب» آمده است.

انگیزش چرایی رفتار را تبیین می‌کند و انگیزه چیزی است که به رفتار نیرو می‌بخشد و به آن جهت می‌دهد. انگیزه در زبان انگلیسی با لغت

روان‌شناسان نیز در این زمینه به نکاتی اشاره کردهاند. از جمله این‌که معتقدند انگیزه و انگیزش غالباً به صورت مترادف به کار می‌روند، با این حال می‌توان انگیزه را دقیقتر از انگیزش دانست، به این معني که انگیزش را عامل کلی مولد رفتار و انگیزه را علت اختصاصی یک رفتار خاص به حساب آورد.

همچنین انگیزش را فرایندی درونی می‌دانند که رفتار را بر می‌انگیزد، راهنمایی می‌کند و حالت برانگیختگی را تا رسیدن به هدف استمرار می‌بخشد. این فرایند شامل دو عنصر اساسی است:

الف. عنصر درونی که شخص را به سوی عمل می‌کشاند.

ب. عنصر هدف که به عنوان پایان حالت انگیزش است.

درباره‌ي علت انگیزش نیز می‌توان گفت: علت انگیزش و برانگیختگی یا امري درونی است؛ مثل: اعتقادات و گرایشهای فرد، و یا منشأ بیرونی دارد و توسط پیامدهای بیرونی و مصنوعی کنترل می‌شود؛ مانند: جایزه و تنبیه.

به

یکی از مسائلی که مکاتب اخلاقی به ندرت به آن پرداختهاند مسألهی «نیت» است. از جمله مکاتبی که این مسأله را مورد توجه قرار داده‌اند مکتب اخلاقی کانت و مکتب اسلام است.

هریک از این مکاتب با دیدگاهي خاصی به این موضوع توجه کرده‌اند و تعریفي ویژه از نیت ارائه داده‌اند، که این امر تأثیري شگرف درگسترهی فعل اخلاقی دارد.

«کانت» نیت فعل اخلاقی را به نیت انجام تکلیف و ادای وظیفه منحصر کرده است. این نگاه دایرهی فعل اخلاقی را بسیار محدود می‌کند؛ و از آنجا که مکتب او انگیزه‌ای جز ادای تکلیف را اخلاقی نمی‌داند، نمی‌تواند در افراد محرکي فعال و مؤثر برای انجام کار اخلاقی ایجاد کند.

در مقابل، اسلام با در نظر گرفتن قصد تقرب به خدا که عنوانی جامع و فراگیر برای فعل اخلاقی است سایر انگیزه‌های خیر از جمله: کمک به دیگران، رسیدن به کمال، ‌ترس از عقاب و ... را هم در بر مي‌گيرد. زمینه‌ای گسترده برای انجام فعل اخلاقی فراهم کرده است که افراد مختلف با کنشها و انگیزههای متفاوت را در بر مي‌گيرد؛ لذا می‌توان گفت اسلام به موضوع نيت نگاه فراگیر و جامعتری دارد. این تفاوت ناشی از مبانی و اصولی است که این مکاتب برای اخلاق قائل هستند.

واژه‌هاي كليدي

نیت، نیت اخلاقی، اراده، انگیزه، کانت، اسلام.

مقدّمه

نیت به معنای کشش و توجه نفس به هدف نهایی در انجام یک فعل، از جمله مسائلی است که در دو مکتب اخلاقی کانت و اسلام مورد توجه قرار گرفته است.

موضوع نیت در متون مربوط به فلسفه‌ی اخلاق و مکتب اخلاقی کانت از جمله موضوعاتی است که همواره جایگاهي ویژه را به خود اختصاص داده است. از منظر اسلامی نیز در اکثر کتابهای اخلاقی، عرفانی و حتی فقهی، موضوع نیت و مراتب و انواع آن بحث و بررسی شده است.

البته باید به این نکته‌ي اساسی توجه داشت که نیت در هر دو دیدگاه به یک معني نیامده، بلکه در هرکدام از این مکاتب، نیت با نگاهي ویژه مورد توجه بوده و از نظر معني‌شناسي بررسي شده

صاحب‌نظران تاکنون این دو مکتب را از ابعاد مختلف بررسی كرده‌اند، كه گاه موضوعاتي هم به صورت تطبيقي بررسي شده است، اما تا آنجا که نگارنده در این مجال کاویده است، «نیت اخلاقی» از

 

دیدگاه کانت و اسلام به صورت اختصاصی بررسی نشده است؛ لذا این نوشتار به دنبال كاوش در که این

الف) مفهوم‌شناسی

قبل از ورود به بحث نیت اخلاقی، لازم است درباره‌ي برخی واژه‌های مرتبط با موضوع این نوشتار توضيح داده شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 20:38  توسط ربیع صادقی  | 

آیا

هدف وسیله را توجیه می‌کند یا خیر؟ لطفاً دلایل عقلی بیان نمایید.

هدف و وسیله در موضع بیان فقط دو واژه هستند که از معنا و مفاهیم خود برخوردارند، اما د رعمل همه‌ی خلقت و حیات موجودات و به ویژه انسان که از قوه‌ی عقل و اراده برخوردار است را شامل می‌گردد. چرا که انسان به صورت دائم در هر امری (حتی امور جزئی و شخصی مانند لباس پوشیدن یا غذاخوردن) هدف گذاری می‌کند و سپس با به کارگیری وسایل سعی می‌کند تا به آن برسد.

الف - پس مسئله‌ی اول این است که انسان باید بفهمد که چرا خودآگاه و یا ناخودآگاه برای هر امری هدف‌گذاری می‌کند؟

علت اصلی که با زبان ساده و کوتاه بیان شود این است که انسان ذاتاً فقیر، اما عاشق کمال است. لذا چیزی را کمال خود فرض می‌کند [مثل خوردن به هنگام گرسنگی، نوشیدن به هنگام تشنگی، خوابیدن به هنگام خستگی، معالجه به هنگام بیماری و ... را کمال می‌داند و به سراغ آن می‌رود].

ب – حال نکته‌ی مهم دیگر این است که آیا آن چه انسان هدف گرفته و در واقع کمال فرض نموده، واقعاً برای او کمال است و یا این انتخاب فقط از «ظن» ناشی می‌گردد و واقعیتش چنین نیست؟ مثل این که شخصی که در تنگنا قرار گرفته است می‌گوید: می‌خواهم برای راحت شدن (هدف)، خودکشی (وسیله)کنم! در اینجا اگر چه راحت شدن از مشکلات یک کمال است، اما واقعاً او با خودکشی راحت می‌شود و یا اشتباه فرض کرده بود و تازه اول مشکلات و ناراحتی‌های جدی و دائمی او خواهد بود.

اینجا است که مبحث عقل، واقع‌بینی، شناخت و ... مطرح می‌شود و گمان، نفس، خیال، وسوسه، هوس و ... در مقابل قرار می گیرد و مباحثی چون «عقلانیت» و بالتبع «ارزش‌»ها و «ضد ارزش‌»ها و تعاریفی چون: اخلاق، ظهور و لزوم می‌یابد.

ج – وسیله نیز به تناسب هدف ارزش‌گذاری می‌شود و معلوم می‌شود که «آیا هدف وسیله را توجیه می‌کند یا خیر»؟ چرا که باید دید کدام هدف؟ و آیا با این وسیله می‌توان به آن هدف رسید یا خیر؟ در واقع بحث «توجیه» نیست، بلکه «تناسب» است.

به عنوان مثال: اگر کسی (یا جامعه و دولتی) گمانش بر این باشد که فقط «پول و سرمایه» کمال است و رسیدن پول را هدف قرار دهد، بدیهی است که وقتی هدف پول شد، اولاً ارزش‌ها متغیر می‌گردد. به عنوان مثال: خیرات، قرض و رسیدگی به دیگران و ... نه تنها معنایی ندارد، بلکه چون انسان را از پول دور می‌کند خلاف و غیر معقول شمرده می‌شود. مضاف بر این که هر وسیله‌ای که او را به پول برساند [اعم از ربا، کلاهبراداری، گرانفروشی، احتکار و ...] متناسب است، یعنی توجیه می‌شود.

یا اگر هدف فقط شهوت، قدرت و ... باشد نیز هر وسیله‌ای که انسان را به آن برساند توجیه می‌شود. به عنوان مثال: آمریکا می‌خواهد مالک جهان باشد. بدیهی است که برای رسیدن به این هدف، دیگر فرقی نمی‌کند که از راه سیاست وارد شود و یا جنگ و یا ترفندهای اقتصادی و یا کشتارهای دسته‌جمعی و نسل کشی و یا فریب‌های تبلیغاتی و ...، لذا در جهان‌بینی ماتریالیسمی (دنیا گرایی) و در اندیشه‌های لیبرالیسمی، کمونیسمی و کلاً ماکیاولیسمی و ... هدف وسیله را توجه می‌کند.

د – در جهان‌بینی توحیدی و فرهنگ اسلامی نیز «وسیله‌» باید صاحب هدف و اندیشه را به کمال و هدف خودش برساند، اما چون در این جهان‌بینی هدف «خداوند» است و به هر وسیله‌ای نمی‌شود به او رسید، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. چرا که در این نگاه، قدرت، پول، شهوت و ...، همگی خود وسیله‌ هستند و نه هدف، لذا باید به گونه‌ای مورد استفاده قرار گیرند که سبب رسیدن به هدف باشند.

نتیجه:

در یک جمله، [در هر جهان‌بینی، ایدئولوژی و فعلی] وسیله باید همیشه متناسب با هدف باشد. مثلاً کسی نمی‌تواند بگوید: «من برای رفع گرسنگی یا عالم شدن در علم شیمی» سعی می‌کنم روزی 2 ساعت فوتبال بازی کنم. چون با این وسیله به آن هدف نمی‌رسد.

نتیجه‌ی فلسفی و عقلانی این می‌شود که «چون هر وسیله‌ای انسان را به هدف نمی‌رساند، پس هدف وسیله را توجیه نمی‌کند»، اگر کسی نیز بگوید: «برای رسیدن به هدف به هر وسیله‌ای که تشخیص دادم مرا می‌رساند متوسل می‌شوم»، آن گاه به تفاوت اهداف بر می‌گردد. مثلاً در جهان‌بینی توحیدی و ایدئولوژی اسلامی، کسی نمی‌تواند بگوید: «من دزدی می‌کنم، تا پولدار شوم و به فقرا کمک کنم». چرا که در این فرهنگ، هدف از کمک کردن نیز قرب به خداوند است، یعنی کمک کردن خودش یک وسیله‌ای است برای قرب. و دزدی انسان را از خدا دور می‌کند. پس این وسیله کارآیی ندارد و آن هدف این وسیله را توجیه نمی‌کند.

پس، ایجاب عقل این است که اولاً کمال درست تشخیص داده شود و ثانیاً هدف درست انتخاب شود و ثالثاً برای رسیدن به کمال و هدف درست، وسیله‌ی متناسب انتخاب شود.

[4] وی همچنین می‌گوید: «می‌باید دانست که یک شهریار، به ویژه شهریاری نو دولت، نمی‌تواند در اندیشه‌ی داشتنِ همه‌ی آن خیم‌هایی (خوی و طبیعت) باشد که در [میان] مردم، نیک شمرده می‌شود، زیرا برای پاسداری از دولتِ خویش چه بسا ناگزیر است درست پیمانی و نیکوکاری و مردم دوستی و دین‌داری را زیرِ پا نهد. بنابراین، می‌باید چنان خویی داشته باشد که با دگر شدنِ روزگار و ضرورت‌های آن دگرگون شود؛ و چنان‌که گفتیم، جانبِ نیکی را فرو نگذارد، اگر بشود، اما هرگاه ضروری باشد بتواند به شرارت نیز دست یازد».[21] بیان این اصل جامع و کلی است که هر کاری را باید از راه خاصّ آن وارد شد و بیراهه نرفت.[24][22]

امام صادق(ع) فرمود: «مردى به حسین(ع) نوشت: مرا با دو حرف پند بده؟ آن حضرت در جواب نوشت: هر که امرى را با نافرمانى خدا بجوید آنچه امید دارد زودتر از دستش برود، و از آن‌چه می‌گریزد زودتر به‌سرش آید».

[23]

رهبران الاهی هرگز شعار نمی‌دهند که هدف وسیله را توجیه میکند. هرچند هدف صحیح است، نمی‌توان از راهی باطل به سوی هدف صحیح رفت؛ زیرا بین هدف و وسیله نوعی ربط تکوینی برقراراست.

با توجه به مطالب بالا، در تبیین درست هدف و وسیله و ارتباط میان این دو چنین می گوییم:

1. عقل و وحی می‌گوید: اولاً کمال و هدف درست انتخاب شود و ثانیاً برای رسیدن به کمال و هدف درست، وسیله‌ی متناسب با آن انتخاب شود. به دیگر سخن؛ هدف وسیله را توجیه نمىکند، بلکه هدف وسیله مناسب براى رسیدن به مقصود را محدود و معیّن مىسازد.

2. اما گاهی در پیمودن مسیر هدف، بین مصلحت یک حکم با مصلحت حکمی دیگر، تزاحم به‌ وجود می‌آید؛ یعنی انجام دادن یکی، مستلزم بازماندن از انجام دیگری است و یا ترک یکی از آن دو، مقدمه‌ی انجام دیگری خواهد بود. در این‌صورت، اگر یکی از آن دو، مهم‌تر از دیگری باشد و تزاحم بین اهم و مهم باشد، نباید اهم را فدای مهم کرد؛ بلکه به حکم عقل و وحی، باید مهم فدای اهم شود؛ زیرا حکم اهم، مصالح بیشتری دارد و تقدیم اهم بر مهم، یک حکم بدیهی عقلی است؛ اینجا، هدف، وسیله را توجیه می‌کند. و این در صورتی است که به حکم قطعی عقل و یا به وسیله‌ی نص و حکم شرع، پی به اهمیت بیشتر یکی از دو حکم برده شود؛ اما اگر شک شود که کدام‌یک از این دو مصلحت، اهمیت بیشتری دارد، یا راه دیگری برای تحقق هدف مهم تر وجود داشته باشد، در این‌صورت، نمی‌توان گفت که هدف، وسیله را توجیه می‌کند و به بهانه‌ی آن، مرتکب یک عمل غیراخلاقی شد.

به دیگر سخن؛ اگر بخواهیم این گزاره را بپذیریم، باید گفت هدف با شرایط زیر وسیله را توجیه مىکند:

الف. هدف اهم از وسیله باشد، ب. راه دیگرى جز آن راه ممنوع وجود نداشته باشد.

3. توجیه شدن وسیله به‌ جهت هدف و یا نشدن آن، قضیه‌ای کلّی نیست که بتوان حکم قاطعی برای همه‌ی موارد آن –چه اهداف مادی و چه معنوی- ارائه نمود؛ اما می‌توان گفت که از دیدگاه اسلام، بیشتر موارد، علاوه بر هدف، وسیله باید مشروع و اخلاقی باشد؛ زیرا تفکیک هدف و وسیله از یکدیگر دشوار است. در عالم ابتلا و امتحان، وسیله‌ها هم نوعی هدف به‌شمار می‌روند.

 

[1]. به di Bernardo dei Machiavelli.

[2]. خراسانی، رضا، اخلاق و سیاست در اندیشه سیاسی اسلام، تهیه: دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام، ص 85، مؤسسه بوستان کتاب، قم، چاپ دوم، 1387ش.[3]. همان، ص 85 و 86.[4]. عنایت، حمید، بنیاد اندیشه سیاسی در غرب از هراکیلت تا هابز، ص 146 و 147، نشر فرمند، تهران، 1349ش؛ و ر.ک: پالمر، مایکل، مسائل اخلاقی، ترجمه: آل بویه، علی‌رضا، ص 150 -  152، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، تهران، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی،  قم، چاپ اول، 1388ش.[5]. مسائل اخلاقی، ص 152.[6]. طباطبایى،  سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 4، ص 155 – 160، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417ق؛ جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 4، ص 157 و ج 5، ص 210 – 213 و ج 23، ص 148 – 151، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ هفتم، 1376ش؛ صدر، سید رضا، راه علی علیه السلام، به اهتمام: خسروشاهی، سید باقر، ص 73 – 77، مؤسسه بوستان کتاب، قم، چاپ هفتم، 1387ش؛ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام (شرح تازه و جامعى بر نهج البلاغه)، ج 2، ص 455 – 458، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ اول، 1375ش.[7]. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 16، ص 101، 129؛ ج 17، ص 92 و 93، 605؛ ج 24، ص 415 – 418، انتشارات صدرا، قم، چاپ چهارم، 1383ش.[8]. ر.ک: ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 1، ص 80 – 84؛ ج  5، ص 211؛ سجادى، سید جعفر،  فرهنگ معارف اسلامى، ج 3، ص 2177، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1373ش.[9]. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج  5، ص 211.[10]. ر.ک: راه علی علیه السلام، ص 74 – 77؛ ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 23، ص 148 – 151.[11]. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة، مصحح: صبحی صالح، ص 183، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.[12]. همان، ص 318.[13]. همان، ص 533.[14]. مجموعه آثار، ج 16، ص 110 و 111(با تلخیص و ویرایش).[15]. نحل، 125.[16]. ر.ک: نمایه‌های «دین خاتم»، سؤال 7؛ «سرّ خاتمیت دین اسلام»، سؤال 386؛ «دلایل حقانیت اسلام»، سؤال 275.[17]. ر.ک: نمایه‌های «سعادت و کمال انسان»، سؤال 91؛ «کمال نهایی انسان»، سؤال 5337.[18]. ر.ک: نمایه‌های «راه رسیدن به کمال»، سؤال 216؛ «تلاش برای دنیا یا آخرت»، سؤال 1821.[19]. جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، ص 149.[20]. ر.ک: شریف کاشانى، ملا حبیب الله، مستقصى مدارک القواعد، ص 281 و 282، چاپخانه علمیه، قم، چاپ اول، 1404ق؛ کاشف الغطاء، محمد حسین بن على، تحریر المجلة، ج 1، قسم اول، ص 25، المکتبة المرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1359ق.[21]. بقره، 189: «و از درِ خانهها وارد شوید».[22]. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج 9، ص 548، انتشارات اسراء، قم، چاپ سوم، 1388ش.[23]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 4، ص 117، دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1429ق.[24]. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج 17، ص 43 ، انتشارات اسراء، قم، چاپ دوم، 1389ش.

 

ایتالیایی: Niccolò

[5]

دو. هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند؛ یعنی وسیله‌ی رسیدن به هدف مقدّس، نباید گناه و غیر انسانی باشد. راه حق باید حق باشد، و برای تأمین اهداف عالی و مقدّس باید از ابزار و وسیله‌های اخلاقی، انسانی و مشروع استفاده کرد. از راه باطل به سوی حق رفتن درست نیست.

[6] یکی از طرفداران این نظریّه شهید مطهری(ره) است، و در جای جای بیانات و نوشته‌های خود آن را مطرح کرده و نظریّه اول را رد می‌کند.[7]

ج. نقد و بررسی

در ادامه به نقد و بررسی این نظریه پرداخته و به بیان دیدگاه اسلام پرداخته می شود.

1. مفهوم شناسی هدف و وسیله

هدف؛ عبارت است از آن مطلوبی که به جهت ضرورت و فایده‌ای که دارد، به نوعى در زندگى آدمى دخالت داشته و چنان در دسترس نباشد که انسان به مجرّد اراده، آن را به‌دست آورد، بلکه به جهت مطلوبیّت و ارزشی که دارد، نخست اراده و اشتیاق را در انسان به‌وجود مىآورد، سپس آدمى را براى به‌دست آوردن وسایلى که رسیدن به آن را امکانپذیر مىسازد، به حرکت و تلاش وامی دارد.

[8]

وسیله؛ عبارت است از هر چیزى که رسیدن به هدف را ممکن و ناتوانی‌هاى انسان را از رسیدن به آن برطرف مىسازد.

[9]

پیرامون رابطه‌ی میان هدف و وسیله توجه به سه نکته دارای اهمیت است:

1. از آنجا که مطلوبیّت اشیاء با نظر به موضعگیری‌ها و موقعیتهاى گوناگون بسیار مختلف است، لذا هدف بودن اشیاء یک امر کاملاً نسبى می‌باشد. هیچ واقعیّتى در جهان عینى وجود ندارد که بتوان با علامت خاص و با انگشت اشاره به صورت قطعی هدف بودن یا وسیله بودن آن را مشخص کرد، بلکه تشخیص و تعیین هدف و وسیله متوقّف بر دو چیز است؛ یکی «عقل» و دیگری «وحی». وقتی انسان؛ هدف، و وسیله‌ی متناسب با آن را، با فهم درست از وحی به واسطه‌ی عقل تشخیص داد و با قلب درک کرد، معرفتی برای او حاصل می‌شود که تلاش و کوشش خویش را در راه رسیدن به هدف مقدّس و الاهی جهت‌دهی می‌بخشد، و واقعیّتى که امروز براى انسان، هدف جلوه کرده است، پس از پیمودن مسیر، فردا براى او وسیلهاى براى پلّه‌ی بالاتر تلقى می‌شود. و بر عکس، امروز واقعیّتى براى انسان وسیلهاى تلقى مىگردد، مانند دانستن، ولى با دگرگونشدن خواستهها یا آگاهی‌ها، همان دانستن به‌همراه عمل براى او هدف جلوه می‌کند.

2. هدف؛ همیشه داراى ارزش و مطلوبیّتى بیشتر از وسیله است. و برترى ارزش هدف از وسیله، جزو ذات موضوعی است که هدف قرار گرفته است و از آن سو، پائینتر بودن ارزش و مطلوبیّت وسیله، جزو ذات موضوعى است که به عنوان وسیله انتخاب شده است.

2. نظریه ماکیاولی

استدلال ماکیاولی برای اثبات تفکّرات ضد انسانیش به گزاره‌ی «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»، مغالطه و سفسطه‌ایست که ضررش بیش از ضرر هدفگیری‌های او از تفکّراتش بوده است؛ زیرا نادرستی هدف‌گیری‌های ماکیاولى با اولین رویارویی با عقل سلیم و وجدان و مشاهدات تاریخى، روشن میشود و براى بررسى کننده‌ی آن ابهامى نمی‌ماند. ماکیاولی و طرفداران او، از قانون مزبور سوء استفاده کرده‌اند و براى رسیدن به هدف خود که علمى نشاندادن تفکرات سیاسى است، از تطبیق نادرست گزاره‌ی مزبور در غیر مورد حقیقىاش بهره بردند.

بی‌تردید یکی از مهمترین سیاست‌مداران جهان و اسوههای انسانیت؛ امام علی(ع) است. غیر مسلمانانی چون جرج جرداق مسیحی نیز امام علی(ع) را اسوه‌ی انسانیت میشمارند و او را «صدای عدالت انسانی» مینامند. امام علی(ع) با سیره‌ی خویش در امور سیاسی و اجتماعی ثابت کرد که انسانیت به قدرت داشتن و ظلم نکردن است، و در راه برپایی عدالت، نباید دست به گناه و روش‌های غیر انسانی یازید، بلکه نزد علی(ع) راه حق باید حق باشد، از راه باطل به سوی حق رفتن، گمراهی است.

[10]

امام علی(ع) در این‌باره می‌فرماید:

«آیا به من توصیه میکنید که براى پیروزى خود، از جور و ستم در حق کسانى که بر آنها حکومت مىکنم استمداد جویم (و اموال بیت المال را به ناحق، به این و آن بدهم) به خدا سوگند تا جان در تن دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان آسمان در پى هم طلوع و غروب مىکنند، هرگز دست به چنین کارى نمىزنم».

[11]

امام علی(ع) به کسانى که سیاست آن حضرت را با سیاست معاویه مقایسه مىکردند، میفرماید: «به خدا سوگند معاویه، از من سیاست‌مدارتر نیست، امّا او (براى پیش بُرد اهداف شخصى خود)، نیرنگ مىزند و مرتکب انواع گناه مىشود و اگر از خدعه و نیرنگ بیزار نبودم، من، از سیاست مدارترین مردم بودم».

[12]

همچنین فرمود: «هر که به وسیله گناه پیروز شد، پیروز نیست و آن‌که به واسطه‌ی بدى و ستم پیروز شده است شکست خورده است».

[13]

در سیره و روش امام علی(ع) وسیله‌ی رسیدن به هدف الاهی، نباید گناه باشد، اگر چنین شد، هدف از قداست، بیرون می‌رود؛ چرا که در این راه، وسیله از هدف جدا نیست.

از دیدگاه شهید مطهری(ره)؛ «براى حق باید از حق استفاده کرد. حتی اگر بدانیم یک حرف ناحق و نادرست، باعث می‌شود همه‌ی گنهکاران توبه کنند، در عین حال، اسلام به ما چنین کارى را اجازه نمىدهد. اسلام نیازى به روش نادرست و دروغ در راه خود ندارد. حق را با باطل آمیختن، حق را از میان مىبرد. و حق تاب این‌که همراه باطل باقى بماند ندارد... یکى از راه‌هایى که بر دین از جنبههاى مختلف ضربه وارد می‌کند، رعایت نکردن این اصل است. همانطورکه هدفمان باید مقدّس باشد، وسایلى هم که براى آن استخدام مىکنیم باید مقدّس باشد»؛

3. هدف و وسیله در نظام اخلاقی اسلام

آیا آنچه انسان، هدف قرار داده و در واقع کمال مقدّس فرض نموده، واقعاً برای او کمال است و یا این انتخاب فقط از «گمان شخصی» ناشی می‌شود و واقعیتش چنین نیست؟ این‌جا است که مبحث عقل، واقع‌بینی، شناخت و... مطرح می‌شود و گمان، نفس، خیال، وسوسه، هوس و ... در مقابل قرار می‌گیرد و مباحثی چون «عقلانیت»، «ارزش‌»ها و «ضد ارزش‌»ها و حقیقتی چون اخلاق، ظهور و لزوم می‌یابد.

در این راستا؛ باید بدانیم: نظام ارزشی و اخلاقی اسلام، نظامی فراگیر است. در حالی‌که دایره‌ی ارزش‌ها در بسیاری از مکاتب اخلاقی تنگ و محدود است و عمدتاً منحصر به ارزش‌های اخلاقی‌ای است که در محیط اجتماعی مطرح می‌شود. همچنین میان بایدها و نبایدهای اخلاقی آنان انسجام و پیوند درونی مشاهده نمی‌شود و تنها یک مجموعه‌ی ساختگی است. آنها پول داشتن، قهرمان بودن، قدرت داشتن و امثال آن را به عنوان ارزش مستقل تلقی می‌کنند. از طرف دیگر، طرح ارزش‌های جدید و کنار گذاشتن سایر ارزش‌ها به‌طور مداوم و تغییر و تحول پیوسته و همیشگی در این مکاتب، از این واقعیت پرده برمی‌دارد که مجموعه‌ی ارزشی آنها، علاوه بر برخوردار نبودن از انسجام، ملاک معقول و منطقی نیز ندارد، بلکه تابع میل و هوس است، اما بین ارزش‌های اسلامی آن‌چنان ارتباط معقول و منطقی وجود دارد که می‌توان این مجموعه را به‌صورت درختی ترسیم کرد که دارای ریشه‌ای قوی و مستحکم و تنه‌ای قدرتمند و دارای شاخه‌های اصلی و فرعی است که جهت حرکت تمامی آنها به سمت بالا است.

به همین جهت؛ دین اسلام برای پیروانش هم هدف مقدّس نهایی را مشخص کرده و هم اهداف درست ضمنی آن هدف بزرگ را و هم وسیله‌ی متناسب با اهداف الاهی بدون این‌که هیچ نیازی به دست یازیدنِ وسیله‌های غیر انسانی و گناه باشد. در یک نگاه، آدمی هنگامی خوشبخت و سعادتمند است که ارکان و ستون‌های آن را بداند و آن عبارت است از: 1. شناخت دینی کامل و مطابق با فطرت که خاتم ادیان «دین اسلام» است،

[14] همان‌طورکه خداوند در روش تبلیغ درست به پیامبر اکرم(ص) دستور می‌دهد: «اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ...»؛[15] با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما.[16] 2. شناخت و گزینش هدفی که این دین پیشنهاد می‌کند،[17] 3. شناخت و گزینش ابزار و راه‌هایی که دین اسلام برای رسیدن به آن هدف والا راهنمایی می‌نماید.[18] می‌توان گفت منشأ پذیرش این‌که به‌صورت مطلق هدف، وسیله را توجیه می‌کند، نداشتن و نشناختن چنین بینشی فطری و منطقی در زندگی است؛ چرا که دین شکوفاشده‌ی فطرت است؛ و فطرت هر راهی را نمی‌طلبد و به هر سمتی حرکت نمی‌کند، بلکه در راه خاص و به سمت کمال لایزال در حرکت است؛ زیرا بین متحرک و بین هدف او راهی مشخص است که انسان متحرک با پیمودن آن راه مشخص به آن هدف معین میرسد، این‌طور نیست که هدف، وسیله را توجیه کند و با هر وسیله بتوان به هدف خاص رسید. آن راه مشخص که انسان را به هدف والا میرساند همان دین الاهی است که فطرت، تشنه‌ی آن است و آن را میطلبد. همان‌طورکه موجودات دیگر، هدف و کمال و راه مشخصی دارند که با پیمودن آن راه، رسیدن به هدف آن یقینی است، سرشت انسان نیز دین الاهی را می‌طلبد.[19]

در جهان‌بینی توحیدی و فرهنگ اسلامی «وسیله‌» باید صاحب هدف و اندیشه را به کمال و هدف برساند، و از آنجایی که در این جهان‌بینی، هدف «خداوند» است، وسیله باید متناسب با آن باشد. در این نگاه، قدرت، پول، شهوت و ...، همگی خود وسیله‌ هستند نه هدف، لذا باید به گونه‌ای مورد استفاده قرار گیرند که سبب رسیدن به هدف مقدّس باشند.

کسانی که معتقدند به‌صورت مطلق، هدف، وسیله را توجیه می‌کند، صرف نظر از این‌که اهداف مادی و دنیوی خود را دنبال می‌کنند، این را به‌صورت یک قاعده‌ی کلّی خیال می‌کنند و معتقدند که برای تحقّق اهداف فردی یا گروهی، می‌توان هر نوع کار ضداخلاقی را مرتکب شد؛ اما در اسلام، چنین نیست. در اسلام، هر حرکت و سکونی بر اساس مصلحت و مفسده‌ی واقعی موجود در آن، حکمی دارد، و نباید به بهانه‌ی سیاست و اداره‌ی جامعه به هر روش و وسیله‌ی غیر اخلاقی دست زد و آن را اخلاقی و مقدّس دانست، بلکه در صحنه‌ی سیاست، با رعایت فضایل اخلاقی و دوری از رذائل و سلیقه‌های شخصی در مسیر هدف‌گیری، روحیه‌ی متعالی و ارزشمندی در انسان ایجاد خواهد شد که در عرصه‌ی سیاست، از ظهور چالش‌ها، تعارضات و درگیری‌ها در حوزه‌های اجتماعی، پیش‌گیری کرده و با انتشار ارزش‌های انسانی در میان افراد جامعه، وفاق و هم‌بستگی اجتماعی افزایش پیدا می‌کند.

در مکتب اسلام، انسان باید اهداف و سلسله مراتب آن را مشخص کند و براى رسیدن به هدف تعیین شده، راهى را برگزیند که پیمودن آن، هیچ محظورى نداشته باشد. اگر براى دستیابى به هدف، راهى جز مسیرهاى غیراخلاقى و ممنوع وجود نداشت، باید میان ممنوعیت وسیله و فسادى که در اثر نرسیدن به هدف پیش مىآید، به مقایسه و اهم و مهم پرداخت؛ مانند «ورود به خانه‌ی غصبى براى نجات غریق». آن‌گاه که کسی در چاه منزل همسایه در حال غرق شدن باشد، در مرحله‌ی نخست، ورود بدون اجازه‌ی صاحب‌خانه جایز نیست. بهویژه آن‌که این ورود، منوط به عبور از دیوار یا شکستن در منزل باشد. هدف، نجات انسان است و اگر راهى جز ورود به منزل، حتى از راه شکستن درب آن نبود، باید میان نجات آن شخص و مفسده‌ی شکستن درب خانه ارزیابى و مقایسه کرد. اگر از نظر شارع مقدس، نجات جان انسان، مهمتر از شکستن درب خانه است، باید به نجات انسان اقدام کرد. در این شرایط با اجراى قاعده‌ی «الضرورات تبیح المحظورات»،

آیه‌ی شریفه‌ی «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها»،

[20] انجام کار ممنوع، جایز مىشود. ولى اگر راه مباح، کم‌ضرر و بىخطر وجود دارد، باید از آن طریق اقدام کرد. پس، هدف، وسیله را توجیه نکرد، بلکه تزاحم میان اهم و مهم است؛ زیرا آن هدف و مصحلت اهم، جز از این راه امکانپذیر نبود، لذا این راه جایز شده است.

آيا هدف وسيله را توجيه مي كند؟ اگر آري چرا حضرت علي(ع) در جنگ صفين آب را بر روي ياران معاويه نبستند در حالي كه هدف مقدسي داشتند و مثالهاي ديگر ... اگر خير هنگامي كه مثلا شخص كافري به دنبال فرد بي گناهي باشد آيا بايد محل آن را گفت يا دروغ گفت و مثال هايي ديگر ... اگر قاعده فوق كلي نيست شرايط آن چيست؟

كساني كه معتقدند؛ هدف وسيله را توجيه مي كند، صرف نظر از اين كه اهداف مادي و دنيوي خود را دنبال مي كنند، اين را به صورت يك قاعده كلي تلقي مي كنند و معتقدند كه براي تحقق اهداف فردي يا گروهي و يا سياسي، مي توان هر نوع كار ضد اخلاقي را مرتكب شد؛ اما در اسلام چنين قاعده كلي اي نداريم. در اسلام هيچ فعلي و هيچ حركت يا سكوني نيست كه بر اساس مصلحت و مفسده واقعي موجود در آن، حكمي نداشته باشد.
اولين شرط رساندن يك پيام الهي اين است كه از هرگونه وسيلهاي نميتوان استفاده كرد؛ يعني براي اينكه پيام الهي رسانده بشود و براي اينكه هدف مقدس است، نبايد انسان اين جور خيال كند كه از هر وسيله كه شد براي رسيدن به اين هدف بايد استفاده كنيم، ميخواهد اين وسيله مشروع باشد و يا نامشروع. ميگويند: «اَلْغاياتُ تُبَرِرُ الْمَبادي» يعني نتيجهها مقدمات را تجويز ميكنند؛ همينقدر كه هدف، هدف درستي بود، ديگر به مقدمه نگاه نكن. چنين اصلي مطرود است. ما اگر بخواهيم براي يك هدف مقدس قدم برداريم، از يك وسيلة مقدس و حداقل از يك وسيلة مشروع ميتوانيم استفاده كنيم. اگر وسيله نامشروع بود، نبايد به طرف آن برويم.
البته، گاهي بين مصلحت يك حكم با مصلحت حكمي ديگر، تزاحم به وجود مي آيد كه انجام دادن يكي مستلزم باز ماندن از انجام ديگري است و يا ترك يكي از آن دو، مقدمه انجام ديگري خواهد بود. در اين صورت، اگر يكي از آن دو، مهم تر از ديگري باشد و تزاحم بين اهم و مهم باشد، نبايد اهم را فداي مهم كنيم، بلكه به حكم عقل و شرع بايد مهم فداي اهم شود؛ زيرا حكم اهم، مصالح بيشتري در بر دارد و تقديم اهم بر مهم، يك حكم بديهي عقلي است؛ مثلاً كسي در خطر غرق شدن در دريا است و تنها قايقي كه در دسترس است، مال كسي است كه اجازه استفاده از آن را نمي دهد؛ در اين جا ما حق نداريم براي احترام به مالكيت، بگذاريم او غرق شود و در قايق تصرف نكنيم؛ زيرا حفظ جان مسلمان مهم تر از احترام به مالكيت ديگران است. در اين صورت، تصرف غاصبانه قايق جايز خواهد بود و ارزش اخلاقي منفي ندارد؛ زيرا مقدمه منحصر به فرد براي تأمين يك مصلحت مهم تر، كه حفظ جان مسلمان است، خواهد بود.
اين در صورتي است كه يا به حكم قطعي عقل و يا به وسيله نص و حكم شرع، پي به اهميت بيش تر يكي از دو حكم برده باشيم؛ اما اگر در اين كه كدام يك از اين دو مصلحت، اهميت بيش تري دارد، شك داشته باشيم يا راه ديگري براي تحقق هدف مهم تر وجود داشته باشد، در اين صورت نمي توانيم بگوييم كه هدف، وسيله را توجيه مي كند و به بهانه آن، مرتكب يك عمل غير اخلاقي شويم.
بنا بر اين، دو تفاوت عمده هست بين قاعده «اهم و مهم» كه بر مبناي آن، مهم را فداي اهم مي كنيم و آن چه به عنوان »هدف، وسيله را توجيه مي كند« از آن ياد مي شود:
نخست، اين كه دايره قاعده اهم و مهم، بسيار محدودتر است و حكم به توجيه هر وسيله، براي رسيدن به هر هدفي نمي كند كه از كليت »هدف، وسيله را توجيه مي كند« بر مي آيد. دوم آن كه اهدافي كه ما در اين جا در نظر داريم، منحصر در اهداف مادي نيستند و نوعاً اهدافي الهي و معنوي هستند.
بنابراين توجيه شدن وسيله به خاطر هدف و يا نشدن آن قضيه اى كلى نيست كه بتوان حكم قاطعى براى همه موارد آن نفيا و اثباتا ارائه نمود، بلى مى توان گفت از ديدگاه اسلام در اغلب موارد وسيله نيز بايد مشروع باشد چرا كه تفكيك هدف و وسيله از يكديگر دشوار است، در عالم ابتلا و امتحان انتخاب وسيله ها هم خود نوعى هدف به شمار مى روند در هرصورت نمى توان براى انفاق كردن دزدى كرد و يا براى اصلاح وضعيت معيشتى به هر وسيله اى روى آورد.
دليل اين مسأله هم روشن است، زيرا روح و حقيقت شريعت به گونه اي است كه در صورت توجيه پذير شدن آن به وسيله و هدف چيزى از آن باقى نخواهد ماند ولى نبايد پنداشت اين قاعده كلى و سارى و جارى در همه موارد است. قانون اهم و مهم نيز از اصولى است كه در برخى موارد به ميدان مى آيد. مثلاً دروغ مصلحتى در برخى موارد (مانند حفظ جان يا آبروي مؤمن) مجاز شمرده شده است، در اينجا چون مسأله مهم ترى در كار است كه عقل و شرع بر اهم بودن آن گواهى مى دهند دروغ مجاز شمرده شده است. البته تشخيص اهم و مهم كارى ساده نيست بلكه نيازمند آگاهى و وقوف بر معيارها و موازين و روح شريعت است و در حقيقت مسأله اى اجتهادى است كه بايد منطق ويژه اجتهاد در آن منظور گردد. خلاصه اين که: براي هدف مقدس بايد از وسيله مقدس استفاده کرد. هيچ گاه هدف مقدس و متعالي, توجيه گر وسيله نامقدس و نا مشروع نيست. البته مساله «اهم و مهم» را نيز بايد در نظر گرفت.
براي آشنايي بيشتر با اين بحث مي توانيد به کتاب «سيري در سيره نبوي» از استاد شهيد مرتضي مطهري, جلسه چهارم, ص 117, مراجعه فرمائيد.پ

 

 

 

 

آیا به هر وسیله‌ای جایز است به هدف رسید؟ یعنی؛ آیا هدف، وسیله را توجیه می‌کند؟

پرسش

آیا به هر وسیله‌ای جایز است به هدف رسید؟ یا هدف مقدّس، وسیله‌اش نیز باید مقدّس باشد؟ آیا قداست هدف، موجب قداست وسیله می‌شود، هر چند گناه باشد یا خیر؟

پاسخ اجمالی

عقل و وحی می‌گوید: اولاً: کمال و هدف درست انتخاب شود، ثانیاً: برای رسیدن به کمال و هدف درست، وسیله متناسب با آن انتخاب شود. ثالثاً: توجیه ‌شدن وسیله به‌ جهت هدف و یا نشدن آن، قضیه‌ای کلّی نیست که بتوان حکم قاطعی برای همه‌ی موارد آن –چه اهداف مادی و چه معنوی- ارائه نمود؛ اما می‌توان گفت که از دیدگاه اسلام، در بیشتر موارد، علاوه بر هدف، وسیله باید مشروع و اخلاقی باشد؛ زیرا تفکیک هدف و وسیله از یکدیگر دشوار است. در عالم ابتلا و امتحان، وسیله‌ها هم نوعی هدف به شمار می‌روند، اما در مواردی که رسیدن به هدف واجب و ضروری باشد و از طرفی راهی جز توسل به وسیله‌ای که در حالت عادی گناه و نامشروع است، وجود ندارد و نیز هدف، مهم‌تر از وسیله است، می‌توان گفت تنها در این شرایط هدف، وسیله را توجیه می‌کند.

به دیگر سخن؛ گاهی در پیمودن مسیر تا رسیدن به هدف، بین مصلحت یک حکم با مصلحت حکمی دیگر، تزاحم به وجود می‌آید؛ یعنی انجام دادن یکی، مستلزم بازماندن از انجام دیگری است و یا ترک یکی از آن دو، مقدمه انجام دیگری خواهد بود. در این صورت، اگر یکی از آن دو، مهم‌تر از دیگری باشد و تزاحم بین اهم و مهم باشد، نباید اهم را فدای مهم کرد، بلکه به حکم عقل و وحی، باید مهم فدای اهم شود؛ زیرا حکم اهم، مصالح بیشتری دارد و تقدیم اهم بر مهم، یک حکم بدیهی عقلی است؛ این‌جا هدف وسیله را توجیه می‌کند. این در صورتی است که به حکم قطعی عقل و یا به وسیله‌ی نص و حکم شرع، پی به اهمیت بیشتر یکی از دو حکم برده شود؛ اما اگر شک شود که کدام‌یک از این دو مصلحت، اهمیت بیشتری دارد، یا راه دیگری برای تحقق هدف مهم‌تر وجود داشته باشد، در این صورت، نمی‌توان گفت که هدف، وسیله را توجیه می‌کند و به بهانه‌ی آن، مرتکب یک عمل غیراخلاقی شد.

پاسخ تفصیلی

درباره‌ی این‌که، «هدف، وسیله را توجیه می‌کند یا خیر» بحث‌ها و دیدگاه‌های مختلفی از سوی کارشناسان فلسفه علوم سیاسی و نیز فلسفه اخلاق مطرح شده است که به صورت کوتاه در این‌جا بیان می‌شود.

الف. روشنگری مسئله

آیا به هر وسیله‌ای – حتی اگر نامشروع و غیر انسانی باشد- جایز است به هدف مقدّس رسید؟ که در این صورت، قداستِ هدف، موجبِ قداست وسیله می‌شود؛ و مقایسه بین وظیفهها و اهم و مهم‌کردن آنها مفهومى ندارد؛ یا خیر، هدفِ مقدّس، وسیله‌اش نیز باید مقدّس باشد؟

ب. بیان دیدگاه‌ها

در بحث مورد نظر دو دیدگاه ارائه شده است:

یک. هدف، وسیله را توجیه می‌کند؛ یعنی به هر وسیله‌ای حتی نامشروع و گناه و غیر انسانی می‌توان به هدف مقدّس رسید که در این صورت، قداستِ و حُسن هدف، موجبِ قداست و حُسن وسیله می‌شود. وقتی گناه برای هدف مقدّس، وسیله قرار گرفت، گناه نخواهد بود و گناه وقتی است که منظور اصلی باشد!

کمونیسم، این دیدگاه را اختیار کرده و رسیدن به هدف را به هر وسیله‌ای روا می‌شمارند، هر چند خودِ آن وسیله، در مرام کمونیسم ناروا باشد. در جنگ جهانی دوم، کمونیسم، به تقویت فاشیسم –دشمن خود- پرداخت. سپس، با سرمایه‌داری متّحد گردید، در حالی که تقویت فاشیسم و تقویت سرمایه‌داری، در مرام کمونیسم، بزرگ‌ترین گناه است. ترورها، خراب‌کاری‌ها، گروگان‌گیری بی‌گناهان و کشتن آنها، از این نظریه ریشه می‌گیرد.

یکی از طرفداران اصلی این نظریّه، نیکولو برناردو ماکیاولی

[1] است. و این دیدگاه او از نظریه «تفکیک بین اخلاق و سیاست» سرچشمه می‌گیرد که غالباً از دوره رنسانس به بعد، به‌طور جدّی وارد مباحث اندیشه‌ی سیاسی غرب شد، به گونه‌ای که در آنها دگرگونی اساسی ایجاد کرد و ذهن اندیشمندان و فلاسفه‌ی سیاسی را به خود جلب نمود. برخی اندیشمندان و فلاسفه‌ی سیاسیِ این دوره، ورود اخلاق و فلسفه به حیطه‌ی سیاست را رد کرده و دارای ارزش نمی‌دانند.[2]

ماکیاولی -بر عکس اندیشه‌های مسیحیت و یونانی- بر این باور است که اگر هدف، مقدّس و قابل دفاع باشد، می‌توان کاربرد ابزارهای شرور و غیر اخلاقی را توجیه کرد؛ چرا که هدف وسیله را توجیه می‌کند، هدفی که می‌خواهد خیر عموم را به ارمغان بیاورد.

ماکیاول در کتاب «شهریار» چنین نوشته است: «.... همه می‌دانند که برای شهریار، چه ستودنی است که دل پاک دارد و با شرافت و نه زیرکی زیست کند؛ ولی تجربه روزگار ما نشان می‌دهد که آن شهریارانی کارهای سترگ کرده‌اند که به پاک دلی ارج ننهاده‌اند و با زیرکی خود، اذهان را به اشتباه انداخته و سرانجام بر کسانی که ایمان (به قواعد اخلاقی) را بنیان کارشان ساخته‌اند، چیره شده‌اند. پس برای شهریار لازم نیست که همه خصال پسندیده بالا را دارا باشد. جرأت می کنم که بگویم داشتن و مراعات این خصال، خطرناک است؛ ولی تظاهر به داشتن آنها سودمند است».

[3]    
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 20:29  توسط ربیع صادقی  | 

معيار خوب و بد

آيا حقيقت مطلقي هست؟ حقيقتي که بر اساس آن بتوان خوب و بد را تفکيک کرد؟ اصلا معيار خوب و بد به صورت عقلي چيست؟ آيا (حقيقت مطلق) مصداق خارجي دارد؟

در گام نخست براي ارايه پاسخي کامل مي بايست با آناليز و تحليل واژه ها و مفردات پرسش تصوير صحيحي از اصل سؤال به دست آورد و در ادامه به پاسخگويي آن پرداخت لذا ابتدا واژگان «حقيقت» و «مطلق بودن» را مورد بررسي و مطالعه قرار مي دهيم.
يک - حقيقت :
فيلسوفان و منطق دانان همواره در طول تاريخ فلسفه، حقيقت و صدق را به مطابق بودن يک گزاره با واقع تعريف کرده اند و در نقطه مقابل خطا و کذب را به معناي عدم تطابق يک گزاره با واقع دانسته اند (مصباح، محمدتقي، آموزش فلسفه، ج 1، ص 218، سازمان تبليغات، چاپ سوم، 1368). اگر چه بعدها در اواخر قرن نوزدهم ميلادي بعضي از فيلسوفان مغرب زمين به دلايلي از اين تعريف رايج دست کشيده اند و به تعريف هاي ديگر روي آورده اند که نقدهاي فراواني بر آنها وارد است که جهت اطلاع و آگاهي شما به برخي از آنها اشاره مي کنيم و براي طولاني نشدن بحث نقد آنها را به کتاب هاي مفصل وامي گذاريم. تعريف پراگماتيست ها: حقيقت عبارت است از انديشه اي که در زندگي انسان مفيد باشد. تعريف انسجام گرايان: حقيقت عبارت است از معرفتي که با ديگر گزاره هاي مورد قبول منافات نداشته باشد و با قضايايي که اين قضيه جزئي از اجزاي نظام آنهاست سازگار باشد. تعريف بعضي از فلاسفه مغرب زمين: حقيقت عبارت است از آنچه مردم بر آن اتفاق نظر دارند (حسين زاده، محمد، معرفت شناسي، ص 110 - 115، مؤسسه امام خميني، 1380). پس با توجه به تعريف صحيح و پذيرفته شده از حقيقت که همان تطابق قضيه با واقع است روشن مي شود که حقيقت وصفي براي گزاره و قضيه است و گزاره خود معرفتي است که با واسطه، که بالفعل از واقعيتي وراي خود حکايت مي کند از آنجا که ممکن است واسطه نقش خود را به خوبي ايفا نکند براي قضيه دو حالت قابل تصور است: قضيه يعني معرفت با واسطه و حاکي بالفعل از خارج با واقعيت وراي خود مطابق باشد که در اين صورت حقيقي و صادق است وگرنه کاذب و غيرحقيقي به شمار مي آيد.
دو - مطلق بودن :
مطلق بودن امري به آن است که براي همگان، همواره، در همه موارد و در تمام زمان ها و مکان ها و در شرايط مختلف يکسان باشد و در برابر اين واژه کلمه نسبي گرايي قرار دارد که با صرف نظر از شاخه هاي مختلف آن و تنها در چارچوب موضوع مورد بحث عبارت از ديدگاهي است که معرفت انسان يا حقيقت را در زمان يا مکان يا جامعه يا فرهنگ يا چارچوب معرفتي يا دستگاه شناخت يا تربيت و اعتقاد شخصي مبتني مي داند. اين نگرش داراي سابقه اي بسيار ديرين است و در انديشه هاي «پروتاگوراس» قابل تعقيب است گفتار وي که «انسان مقياس همه چيز است» (فروغي، محمد علي، سير حکمت در اروپا، ص 14، انتشارات زوار، چ 6، 1375). مبين اين است که هيچ معرفت مطلقي وجود ندارد و همه نگرش هاي گوناگون و مختلف انساني معتبرند. اينک پس از روشن شدن مفردات بحث به اصل پرسش مي پردازيم که آيا حقيقت مطلق است يا خير؟ همانگونه که از تعريف حقيقت روشن شد مي بايد آن را مطلق تلقي کرد زيرا گزاره هايي که حاکي از امور واقعي اند يا با آن واقعيت مطابقند که در اين صورت حقيقي ناميده مي شوند و يا با آن واقعيت ناهمگون و در تعارضند که در اين صورت کاذبند و ديگر جايي براي نسبيت باقي نمي ماند اگر ما دو گزاره به اين صورت داشته باشيم: الف) ارسطو شاگرد افلاطون است. ب) ارسطو شاگرد افلاطون نيست بالاخره يکي از اين دو، مطابق با واقع است و ديگري خير و محال است که هر دو مطابق با واقع باشند. پس حقيقت امري مطلق است و قضاياي بديهي خصوصا بديهيات اوليه همچون امتناع جمع نقيضان و امتناع ارتفاع آنها و اصل هو هويت و گزاره هايي همچون «کل از جزء خود بزرگتر است» همگي در زمره گزاره هاي مطلق به شمار مي آيند. توضيح يک مثال: اصل امتناع تناقض که اجتماع سلب و ايجاب و به عبارتي نفي و اثبات در گزاره واحد را محال مي داند از امور و قضاياي حقيقي مطلق است همانگونه که در مثال پيشين روشن شد هيچ گزاره نمي تواند با نقيض خود همزمان صادق باشد پس بي معنا خواهد بود که ارسطو هم شاگرد افلاطون باشد و هم نباشد. مفاد اين اصل بنحو کلي و مطلق در همه جا صادق است.
چند نکته تکميلي:
الف) برخي از مفاهيم همچون بزرگي و کوچکي، اضافي و نسبي هستند مثلا عدد بيست نسبت به عدد ده بزرگتر و نسبت به عدد صد کوچکتر است اما روشن است که واژه نسبيت در اينجا به معناي اضافه است و غير از اصطلاح ذکر شده در بحث ما مي باشد و بحث ما در چارچوب اموري است که واقعيتي وراي اضافه دارند (سبحاني، جعفر، نظريه المعرفه، ص 226، المرکز العالمي للدراسات الاسلاميه، چ اول، 1411ه.ق). ب ) حاکم بودن يک نظريه در طول قرنها و سپس کشف خطاي آن باعث نمي شود که مفاد آن را نسبي تلقي کنيم و نسبيت هر دوره خاص و در همان محدوده صحت آن را مورد تأييد قرار دهيم مانند نظريه زمين محوري بطلميوسي که در طول قرنها بر مجامع علمي حاکم بود و سپس مخدوش شد زيرا همانگونه که بيا ن شد ملاک حقيقت تطابق گزاره با واقع است و نشانگر آن است که تنها مفاد يک گزاره از ميان دو قضيه نقيض، حقيقت به شمار مي آيد اگر چه ما در طول قرنها به اشتباه طرف غلط را حقيقت پنداشته باشيم. ج ) بحث مهم درباره حقيقت ارايه معيار براي شناخت حقايق و تمييز قضاياي صادق از کاذب است که عقلگرايان ملاک آن را در بداهت عقلي مي دانند که تفصيل آن در کتب معرفت شناسي آمده است. د ) نسبي گرايي در باب معرفت و حقيقت خودشکن است و خود بهترين دليل بر وجود حقايق مطلق است زيرا مفاد آن يعني: «حقايق جهان نسبي اند» از دو حال خارج نيست يا صادق است و مطلق که در اين صورت بدين معناست که هيچ حقيقت مطلقي وجود ندارد در اين صورت روشن است که لااقل يک حقيقت مطلق که مفاد همين گزاره است مورد پذيرش واقع شده است که از اين رو پارادوکسيکال است و يا اين که مفاد اين گزاره به صورت مطلق و کلي نبوده بلکه به معني وجود برخي امور نسبي در عالم است که در اين صورت باز هم به وجود حقايق مطلق اعتراف شده است (طباطبايي، محمد حسين، اصول فلسفه و روش رئاليسم، مقاله چهارم)

معيار خوب و بد

چرا خوب، خوب و بد، بد است؟ چون از اول به ما گفته اند؟ پس مي توان گفت ذات خدا نه خوب است و نه بد، صرفا بنا به تعاريف ما خوب است؟


بحث از خوب و بد ، و ملاک خوبی و بدی امور ، دامنه ی بسیار دراز در فلسفه ی مطلق و فلسفه ی اخلاق دارد و نظرات بسیار متنوّعی درباره آن داده شده که در این مجال نمی توان وارد تفصیل آن مطالب شد. چرا که این بحث خود رشته ای مستقلّ و دامنه دار می باشد که باید از راه تحصیل یا مطالعه ی گسترده با آن آشنا گردید. لذا در اینجا تنها به بیان اجمالی نظرات بسنده می شود. و در آخر نظر مقبول خود را با اندکی شرح خدمت شما عرضه می داریم.
1ـ برخی گفته اند: ملاک خوبی محبّت است. یعنی محبّت و عشق ذاتاً خوب است و هر چه در این راستا باشد خوب تلقّی می شود و خلاف آن بدی است. لذا کار خوب نیز آن است که از عشق و محبّت به دیگری سرچشمه بگیرد.
2ـ برخی دیگر گفته اند: آنچه ذاتاً خوب است لذّت می باشد. لذا هر چه لذّتبخش است و در مسیر لذّت قرار دارد خوب و خلاف آن بد است. خود اینها نیز دو گروهند؛ برخی منظورشان لذّت مادّی است ولی برخی دیگر لذّت معنوی را ملاک دانسته اند.
3ـ عدّه ای نیز گفته اند: نفع جامعه ملاک خوبی است. یعنی چیزی و هر کاری که به نفع جامعه یا اکثریّت باشد خوب ، و خلاف آن بد می باشد.
4ـ گروه دیگری گفته اند ملاک خوبی امر و نهی خداست. یعنی هیچ چیزی ذاتاً خوب یا بد نیست بلکه هر چه خدا امر به آن کند خوب و هر چه او از آن نهی نماید بد است.
5 ـ گروهی نیز تقرّب به خدا را ملاک خوبی و بدی دانسته و گفته اند: خدا ذاتاً خوب است و هر چه انسان را به خدا نزدیکتر نماید خوب می باشد و هر چه انسان را از خدا دور کند بد می باشد.
6ـ افرادی نیز گفته اند: ملاک خوبی و بدی امر و نهی وجدان و سرشت درونی آدمی است. یعنی هر آنچه را سرشت انسانی به آن امر نماید خوب و هر چه را نهی نماید بد می باشد.
7ـ بعضی نیز ملاک خوبی و بدی را امر و نهی عقل دانسته و گفته اند: هر آنچه را عقل بپسندد خوب است و هر آنچه را نپسندد بد می باشد. به عبارتی عقل ذاتاً خوب است و آنچه موافق با آن باشد نیز خوب خواهد بود.
8 ـ عدّه ای نیز پسند شخصی را ملاک خوبی و بدی دانسته و گفته اند: آنچه درباره ی خود دوست داری خوب است ، و آنچه درباره ی خود دوست نداری بد است. مثلاً عدل خوب است چون دوست داری در مورد تو با عدالت رفتار شود ولی ظلم بد است چون آن را در مورد خود نمی پسندی.
9ـ همچنین گفته شده خوبی آن چیزی است که با روح آدمی هماهنگ بوده موجب زیبایی روحی شود و بدی آن است که هماهنگی و زیبایی و اعتدال روحی انسان را مختلّ نماید.
10 ـ برخی اندیشمندان نیز گفته اند ، خوب و مقدّس بالذّات خداست و فطرت توحیدی و حسّ تقدیسی که در انسان وجود دارد او را به سمت آن منشاء خوبی می کشاند. لذا هر چه موافق با این گرایش درونی و فطری باشد خوب و مقدّس است و خلاف آن بد و نامقدّس.
11ـ برخی حکما نیز فرموده اند: وجود عین خیر و خوبی و عدم ، عین شرّ و بدی است. لذا هر چه از سنخ وجود باشد یا موجب اشتداد وجودی گردد خوب و آنچه از سنخ عدم باشد یا موجب ضعف وجودی گردد بد می باشد.
بر اساس این نظریّه بسیاری از نظرات پیش گفته در حقیقت ملاک خوبی نیستند بلکه از زیرمجموعه ها و مصادیق همین مورد می باشند. لذا اگر در آیات و روایات ، برای اکثر موارد فوق شواهدی وجود دارد ، عجیب نیست. چون همه ی آن شواهد ، در حقیقت حالتهای خاصّ و موردی همین نظریّه ی اخیر را معرّفی می نمایند.
لذا خدا خوب است چون وجود محض و نامحدود می باشد و آنچه انسان را به او نزدیک می کند خوب است ، چون نزدیک شدن به خدا یعنی شدّت وجودی یافتن. و چون زیبایی و هماهنگی و اعتدال روحی ناشی از وحدت است و وجود هر چه شدّت یابد جنبه وحدت او افزونتر می شود لذا زیبایی روحی و هر آنچه موجب زیبایی روح است نیز خوب می شود. پسند شخص نیز اگر حقیقتاً در مسیر استکمال وجودی انسان باشد خوب است و الّا خوب نیست. عقل و پسند و کار عقلانی نیز خوب است چون عقل همواره امر به کسب کمالات وجودی می کند. وجدان نیز چیزی جز ظهور فطرت توحیدی انسان نیست. لذا انسان را به سوی منشاء وجود هدایت می کند. متعلّق امر خدا نیز از آن جهت خوب است که انسان را به سمت کمالات وجودی سوق می دهد و متعلّق نهی او بد است چون موجب تنزّل وجودی انسان می شود. نفع جامعه نیز اگر نفع حقیقی و به معنی کمال وجودی برای اکثریّت باشد خوب است چون از یک طرف کمال جمعی برتر از کمال فرد واحد است و از طرف دیگر کمال جمع ، زمینه را برای کمال فرد نیز مهیّا می کند. لذا از آن جهت خوب است که وجود برتر و گسترده تری است. لذّت نیز اگرچه همواره ظهور کمال یکی از قوای انسان است ولی ممکن است در مواردی موجب ضعف وجودی انسان در ابعاد اساسی وجود او باشد ؛ لذا در این صورت بد خواهد بود. عشق و محبّت و دیگر دوستی نیز به شرطی خوب است که در مسیر کمال وجودی باشد یا از کمال وجودی ناشی شود و الّا خوب نخواهد بود.
پس آنچه ذاتاً خوب و خیر می باشد وجود است و آنچه ذاتاً بد است عدم است. پس خیر و خوبی مطلق خداست که وجود محض است ؛ امّا شرّ و بدی محض در عالم خلقت تحقّق ندارد ؛ چون عدم محض حتّی به معنی حقیقی کلمه قابل فرض هم نیست ؛ چون آنچه فرض شود وجود ذهنی دارد و عدم نیست. پس شرّ و بدی همواره امری قیاسی است ؛ یعنی هر وجودی از آن حیث که وجود می باشد خیر و خوبی است ، حتّی اگر وجود ابلیس باشد ولی از آن جهت که دارای نقص وجودی است شرّ و بدی محسوب می شود و هر وجودی که ناقصتر باشد بدتر است. از اینرو خداوند متعال همه ی جنبندگان و را نسبت به انسان شرّ دانست و همه ی چهارپایان را نسبت به انسان گمراه تلقّی نمود ؛ آنجا که فرمود: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ » (الأنفال:22) و « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ »(الأنفال:55) و « أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون.» ( الأعراف:179)
بر این اساس شیطان بد است نه به خاطر وجودش بلکه به خاطر نقص وجودش ، یعنی باید کمالی را می داشت ولی ندارد. همینطور کینه و دروغ و غیبت و ... بد می باشند چون از یک طرف مانع از رشد وجودی خود انسان می شوند و از طرف دیگر روابط وجودی بین انسانها را پاره کرده ، تفرقه ی وجودی ایجاد می نمایند. و نماز و روزه و صداقت و ... خوبند چون موجب رشد وجودی شخص و موجب اتّصالات بین انسانها می شوند و روابط وجودی را مستحکم می کنند. همینطور علم خوب است چون از سنخ وجود می باشد و جهل بد است چون از خاندان عدم است. پس خوب آن است که وجود آدمی را شدّت بخشیده آن را گسترش دهد و بد آن است که موجب ضیق و تنگی وجود گردد.

 

معيار حقيقت چیست ؟

یکی از مسائلی که در شناخت و ارزیابی باورها بسیار اهمیت زیادی دارد، بحث از معیار حقیقت است اینکه با چه معیاری می توان  سخنها ، اعتقادات و باورها  و اعمالمان را بسنجیم و بگوییم این فعل یا سخن درست است یا نادرست .

این بحث از آن جهت برای ما مهم است که در مسیر ارزیابی هستیم و در ارزیابی برای رسیدن به حقیقت باید معیار داشت و بدون معیار نمی توان به ارزیابی باوری نشست .

 پیرامون وجود حقیقت و فهم حقیقت توسط انسان 3 نظریه وجود دارد

1.انسان می تواند حقایق را کامل و تام درک کند و بشر می تواند از محدودیت های وجودی خود فراتر رود و به شناخت هستی برسد .

2.انسان به دلیل وجود محدودیت های خود در بخش ادراک و حواس هیچ وقت نمی تواند حقیقت را آنطور که باید و شاید درک کند و در مورد همه چیز باید کمی محتاط سخن گفت این نظریه در غرب و پس از کانت شروع شد که بین 2 چیز تفکیک نمود بین «بود» و «نمود» ؛

بود

3.اساسا حقیقتی وجود ندارد و دنیا و جهان و هر آنچه می بینیم شبیه یک خواب است

معيار حقیقت گاه در مسائل تئوريكي و علمی(مثلا سخن از وجود خدا) مطرح است و گاه در مسائل عملي(مثلا عملکرد فلان شخص) در مسائل تئوريكي و علمی ما مسائل را تقسیم می کنیم به صادق و کاذب و به دنبال صدق و كذب هستيم و در مسائل عملي به دنبال سنجش خوب و بد یعنی می گوییم عملکرد فلانی خوب یا بد بود و نمی گوییم عملکرد فلانی صادق یا کاذب بود بنابراین خوب و بد مربوط به فعل است و صدق و کذب مربوط به باور و فکر و عالم ذهن.

 مسئله اصلی اینجاست که به چه جمله ای  می شود گفت صادق و درست و به چه جمله ای می توان گفت نادرست و به چه کاری می شود گفت کار خوب و به چه کاری می شود گفت کار بد؛ سوال اصلی این است که معیار چیست در واقع معيار حقيقت يك استاندارد و حد قانوني است كه صحت گفته ها و عقايد و عملکردها بوسيله آنها مورد قضاوت قرار ميگيرد .در اینجا چند معیار برای حقیقت که در دنیای امروز شایع است را مطرح و بررسی مختصری می کنیم

معیار اول )عادت

اكثر افراد دانسته يا ندانسته عادت را معيار حقيقت بكار مي برند .مردم به آساني عادت را بعنوان يك معيار مي پذيرند و به اصول اخلاقي كه بطور متداول تاييد شده اند اهتمام مي ورزند بعبارت ديگر هر آنچه عموميت دارد برایشان درست و خوب و صادق است حرف باشد یا عمل مهم این است که مطابق عرف و عادت باشد .

 شعار «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» در واقع مبین همین معیار نزد مردم است و رسوایی همان بد بودن و کاذب بودن است .

در بطلان این معیار شکی نیست چرا که تاریخ نشان داده عادات و عرفیات همواره خطا پذیر هستند  و اساسا همین عادت عامل بسیاری بدبختی هاست خصوصا عادتهای اجتماعی که اگر فرد تنها بود بسیار موفق تر بود تا در اجتماع به این عادات گرفتار شود.

 «ویلیام جیمز، فیلسوف و روانشناس معروف امریکایی است که اصلی به نام «اصل برهان اجتماعی»(

معیار دوم) سنتها و سیره ها (البته منظور از سنت سنت دینی نیست سنت های خانوادگی و اجتماعی است )

 فرد سنت گرا می گوید عقيده اي که براي نسلها ادامه دارد بايد معتبر دانسته شود آنانيكه سنت را بعنوان معيار مي پذيرند مي توانند در دفاع از نظريه شان بگويند : هر عملي كه وفاداري و اعتبار خود را براي نسلهاي بعدي فراهم كند بايد از ميزان اعتبار و ارزش برخوردار باشد . مثلا ازدواج فامیلی اگر در اکثر موارد و در طی چند نسل برای یک خاندانی موفق بود باید امتداد داشته باشد اما اكثر سنتها اموري صرفا تكراري اند كه نادرستند و از واقعيت بدورند . و تجربه نشان داده سنت های اجتماعی و خانوادگی اموری هستند که می توانند نادرست از آب دربیایند و افراد زیادی را به خاک مذلت بکشند

معیار سوم)زمان

 برخي زمان را آزمون حقيقت دانسته مي گويند : عقيده من بر اساس آزمون زمان است دليلشان اين است : هر گاه عقيده اي واقعا نادرست باشد نادرستي و خطاي آن دير يا زود آشكار مي شود و اگر عقيده اي خطا نداشت صرف گذشت زمان نمي تواند اعتبارش را مخدوش كند .

اما بي اعتباري اين ادعا با اين تامل روشن مي شود كه ببينيم بيشتر خطاها و نادرستيها در دوره هاي طولاني پيش از آنكه بعنوان خطا مطرح شوند وجود داشته اند .بسیاری از همان عادت های نادرست و سنت های غلط سالهای طولانی به اندازه چند نسل مطرح بوده اند و و در این زمان طولانی کوچکترین خرده ای بر این باورهای غلط گرفته نشد بنابراین زمان نمی تواند محک خوبی برای حقیقت باشد .بنابراین می توان این ادعا را داشت که به صرف اینکه یک فکر قدیمی است آن را رد نکنیم و یا اگر باوری جدید جزو دستاورهای جدید بود آن را به صرف اینکه جدید است  قبول یا رد نکنیم

معیار چهارم)ظن قوي يا گمان غريب به يقين

در منطق سه حالت برای یک جمله تصور می کنند مثلا «جمله علی دانش آموز زرنگی است» 3 حالت می توان برایش تصور کرد:

حالت اول وهمی بودن که در آن 50 درصد به پایین احتمال درست بودن آن را بدهیم در آنجا می گوییم این جمله یک جمله وهم آلود است

حالت دوم شک وقتی است که 50 درصد احتمال درست بودن و 50 درصد احتمال غلط بودن این جمله را بدهیم به این حالت شک می گویند وقتی طرفین مساوی باشند

حالت سوم ظن قوی که در آن ما بالای 50 درصد احتمال درست بودن جمله را می دهیم که به این حالت ظن قوی یا گمان غریب به یقین می گویند

حالت چهارم اینکه 100 درصد مطمئم و یقین به درست بودن جمله مذکور داریم و حتی 1 درصد هم احتمال نادرست بودن در این جمله نمی دهیم(2)

بنابراین ظن قوی حالت سوم است که در بسیاری موارد افراد به همین ظن قوی شان عمل میکنند مثلا در مورد ازدواج در بسیاری موارد دیده می شود که افراد بدون تحقیق کامل در مورد طرف مورد نظر و بر اساس گفته های دیگران که گمان آور است اقدام به تشکیل زندگی می کنند و پس از چندی متوجه می شوند ظن و گمان هایشان همه بی اساس بوده است   بنابراین این نکته بدیهی است که به صرف اینکه ما به باوری یا کاری  ظن قوی به درست بودن یا خوب بودنش داریم  نمی توان گفت آن باور یا کار بهره ای از حقیقت دارد جالب است اگر بدانیم در قرآن و روایات هم از عمل به ظن نهی شده است در قرآن کریم به صراحت می فرماید ... ان الظن لایغنی من الحق شیئا...(3)

ظن و گمان به هیچ وجه آدمی را از حق بی نیاز نمی کند یعنی ظن بهره ای از حقیقت نبرده و نمی تواند معیاری خوب برای سنجش حق باشد

معیار پنجم)اقتدار و نخبگی  

 غالبا مردمي كه در سطح بالاتري تربيت يافته و در زمينه تخصص خود موقعيتي بدست آورده اند بعنوان الگو و دليل قابل قبول و مورد توجه قرار مي گيرند اين متخصصان يا مقامات علمي از جهت آشنايي و تسلطشان بر موضوعات ويژه اي مي توانند مورد اعتماد مردم قرار بگيرند مانند پزشکان و حکیمان و فرزانگان و ... آنان با شايستگي مي توانند نسبت به موضوعاتي كه خود بعنوان خبره و متخصص آنها شناخته شده اند ، استدلال نمايند و در اکثر موارد مردم نه به خاطر دلایلی که ایشان می آوردند بلکه به دلیل نفوذ کلام ایشان و اساسا خود ایشان سخن و عمل ایشان را تایید و ملاک حقیقت برای زندگی خود و دیگران قرار می دهند البته این بحث غیر از مرجعیت دینی است که در آنجا تقلید از مراجع کاملا پشتوانه علمی دارد ضمن اینکه بحث ما در حوزه اعتقادات است سخن من در این است که در حوزه اعتقادات و باورها نباید تحت تاثیر اقتدار و نخبگی کسی قرار گرفت و خود فرد باید بکوشد و تحقیق کند در روایتی جالب از امام صادق نقل شده است که انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال (4) یعنی نگاه کن به سخن فرد (و محتوی کلام فرد ) و توجه و نظری به خود شخص نداشته باش یعنی فرد چه نخبه بود و چه بچه ای کوچک به سخنش  توجه کن چون ممکن آن نخبه اشتباه کند و یا آن بچه سخن حقی را بر زبان جاری کند

 هر چند اتوريته و اقتدار به نظر بسیاری معيار مطلوبي باشد اما در بسياري موارد اتوریته و اقتدار ولو اقتدار علمی باشد نمی تواند معیار خوبی برای حقیقت باشد در بسیاری موارد اتفاق افتاده که دو نخبه و 2 شخصیت مورد اتکای دیگران دو سخن متناقض  بگویند و یکی مخالف دیگری باشد كه در این صورت هر دو را از كليت و اقتدار بدور مي سازد و در نهایت من را مجبور می کند که با عقل ونظر خودم وارد صحنه شوم و حقیقت را از بین سخنان این نخبگان تشخیص دهم در اینجا است که باز نیاز به معیاری غیر از این معیار (اقتدار و نخبگی علمی و عملی) برای سنجش حقیقت است

معیار ششم )عمل گرايي و سودمندي

 از نظر شخص عمل گرا  اگر باوري در عمل مفيد افتد بايد به عنوان حقيقت پذيرفته شود و از طريق نتايج حاصله نظريه صحت آنها بدست مي آيد . اما اگر باوری در عمل مفید نبود ولو هر باوری باشد نمی توان حکم به درست بودن و صادق بودن آن داد. مثلا نتايج كاربردی پني سيلين در معالجه و درمان عفونت باكتري و ميكروب اعتبار خود را بدست آورد و در عمل سودمند بود . عمل گراها در همه باورها این مسئله را اجرا می کنند در اعتقادات و اخلاقیات و خلاصه  همه چیز را با معیار سودمندی می سنجند

هر چند عمل گرايي با ارزش ترين معيار را ارائه مي دهد ولي بايد با احتياط با آن برخورد كرد چه همه افكار و نظراتي كه در عمل مفيدند با حقيقت مقرون نيستند و نمی توان حکم قظعی داد که عمل گرایی در همه جا معیار حقیقت است

معیار هفتم ) منطق

یکی از قدیمی ترین و مهجورترین معیارها برای حقیقت عمل به قواعد منطقی است که از زمان ارسطو به بعد صورت منسجم شده  و امروزه با شیوه منطق جدید در اختیار بشر قرار گرفت

توجه به قواعد ساده ای چون اجتماع نقیضین محال است ، توجه به سازگاری منطقی و رعایت صورتهای قیاس ها از مواردی است که می تواند بسیاری از باورهای عرضه شده به ما را محک خوبی بزند  این شیوه و معیار به همان اندازه که نزدیکترین معیار به حقیقت است مهجورترین معیار هم است اکثر مردم و حتی قشر بالاتر از عوام، این معیار را فرا نگرفته اند و آموزش داده نشده اند و کسانی هم که آموزش لازم را دیده اند  قواعد منطقی را در سخنان و محک باورهایشان به کار نمی برند

در پست های بعدی سعی می کنم این معیار را بیشتر تبیین و تحلیل کنم

منابع

1. زندگی اصیل و مطالبه دلیل /ملکیان

2.مراجعه شود به کتاب منطق مظفر ترجمه علی شیروانی

3. یونس / 36

4.فرج المهموم ص 22

آن چیزی است که حقیقتا در بیرون و عالم خارج وجود دارد و نمود آن چیزی است که ما از آن بود(حقیقت اشیا در خارج) برداشت می کنیم که شاید این فهم و برداشت ما از آن بود و شی بیرونی اساسا متفاوت با حقیقت آن باشد بنابر این انسان ادراکات انسان در مورد حقیقت خطاپذیر است آنهم در سطح بسیار بالا.
Principle of social proof) دارد. اصل برهان اجتماعی، یعنی اعتقاد به اینکه هر چیزی که دیگران میگویند، لابد برهانی پشت آن است؛ و چون من همة شما غیر از خودم را در نظر میگیرم و شما هم همه را، غیر از خودتان، در نظر میگیرید و دیگران هم به همین ترتیب، در واقع ما از هیچ‌کس تبعیت میکنیم. مثلاً همه ما که اینجا نشستهایم میگوییم خدا وجود دارد، اما اگر از تک تک ما بپرسند چرا؟ میگوییم در محلّ خودش ثابت شده و در این پاسخ، افراد دیگر جامعه را پشتوانه سخن خود قرار میدهیم که آنان هم به این باور معتقدند. طبعاً با این وصف اگر در محیطی بودیم که همه میگفتند خدا وجود ندارد، ما هم میگفتیم خدا وجود ندارد!»(1)
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 20:13  توسط ربیع صادقی  | 

پرسش

: آیا اسلام نظریه تکامل انواع داروین را می پذیرد ؟Evolution( ديدگاههاى گوناگونى را در ميان زيستشناسان و عالمان دينى برانگيخته است؛ انگارههاى موجود در فلسفه علم نيز گمانههاى متفاوتى را درباره اين نظريه رقم مىزند. تكامل باورى )Evolutionism( و به عبارت دقيقتر نظريه تبدل انواع )Transformism( از بدو پيدايش تاكنون، مراحل گوناگونى را پشت سر گذاشته و همواره مورد نقد و اصلاحاتى واقع شده كه اهم آنها عبارت است از: 1. داروينيسم، 2. نئوداروينيسم، 3. لاماركيسم، 4. نئولاماركيسم، 5. موتاسيونيسم )Mutationism(.
داروين بر آن بود كه جانوران و گياهان، توليد مثل بسيار دارند؛ به طورى كه پايايى آنها موجب اشغال همه زمين و كمبود غذا و مسكن براى آنها خواهد شد. در نتيجه هر موجودى براى بقاى خود در برابر ديگر رقيبان، بايد بكوشد و در اين تنازع مستمر، آنكه اصلح و داراى صفت برترى است، باقى خواهد ماند. اين صفت برتر - كه موجب بقاى يك فرد مىشود - از طريق وراثت به افراد ديگر منتقل شده و به اين وسيله نسل موجودات ادامه مىيابد.
همچنين براساس نظريه «جهش» )
Mutation(، گاهى صفات جديدى به طور ناگهانى در موجودى پيدا مىشود و جاندار به وسيله آن مىتواند به حيات خود ادامه دهد. تجمع جهشهاى مساعد در طول زمان، موجب دگرگونى انواع جاندار و ادامه حيات به صورت نوع جديد مىشود.
اكنون به اختصار از سه منظر ياد شده، به بررسى نظريه مىپردازيم:

يك. زيستشناسى
از منظر زيست شناختى )
Biologic( اشكالات چندى بر نظريه تكامل وارد است؛ از جمله اينكه:
1-1. اينكه چگونه عضو جديدى به وجود مىآيد، يا بعضى سازگارىهاى شگفت حاصل مىگردد، يا چگونه گونههاى بزرگ جانوران و گياهان تشكيل شدهاند و... هنوز بر جهان دانش روشن نيست.
1-2. وجود نوع پيچيده، پس از نوع ساده و تشابه بعضى از موجودات با يكديگر - كه قائلان تحول انواع به آن استناد مىكنندبهزاد، محمود، آيا به راستى انسان زاده ميمون است؟، (بىنا، چاپ سوم، 1354)، صص 117 - 118. - دليل بر آن نيست كه انواع پسين، از انواع پيشين مشتق شده باشندنگا: نصرى، عبداللَّه، مبانى انسانشناسى در قرآن، (تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول)، ص 68..
1-3. داروين از تفاوتهاى عمده و اساسى بين انسان و اجداد حيوانى مورد ادعا (ميمون) غافل بوده است! بعضى از اين تفاوتها - كه «والاس» )
Wallace(به آنها اشاره كرده - عبارت است از:
الف. فاصله عميق ميان مغز و قواى دماغى انسان و ميمون؛
ب. تمايز زبانى آشكار بين انسان و ميمون؛
ج. استعداد و توانايى آفرينش هنرى در انسان؛
د. عدم تفاوت مغزى بين انسان متمدن كنونى و قبايل بدوى كه داروين آنها را حلقه فاصل بين انسان متمدن و ميمون خوانده است.ايان باربور
Barbour()lan، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، (تهران: مركز نشر دانشگاهى چاپ دوم 1375)، ص 141 - 99.
«فيزيكو» )
Phisico(طبيعى دان آلمانى و متخصص در تاريخ طبيعى انسان )Antropology(مى گويد: «پيشرفتهاى محسوسى كه علم تاريخ طبيعى انسان نموده ، روز به روز خويشاوندى انسان و ميمون را دورتر مىسازد»وجدى، فريد، على اطلال المذهب المادى، صص 103 - 108..
دو. فلسفه علم
از منظر فلسفه علم)
Philosophy of Science( - كه معرفتى درجه دوم است و راهبردهاى علمى، روشهاى برگزيده از سوى دانشمندان، حاصل كار آنها و عوامل دخيل در نظرپردازىهاى علمى را مورد سنجش و داورى قرار مىدهد - ديدگاههاى گوناگونى در باب چيستى و منطق دانش تجربى عرضه شده كه عبارت است از:
الف. پوزيتويسم منطقى )
Logical Positivism
ب. مينوگروى)
ldealism( ،
ج. واقعگروى خام )
Naive Realism
د. واقعگروى نقدى)
Critical Realism( .
چهارمين نگرش بر آن است كه اساساً تئورىهاى علمى، برآيند مشاهدات صرف و تحويل پذير به دادههاى حسى نيست؛ بلكه اينها برآيند همكنشى دادههاى حسّى و ساختههاى ذهنى دانشمند است. بنابراين نظريات علمى، اكتشافات محض نيست و جنبه اختراعى نيز دارد. از اين رو نمى توان اين گونه نظريات را كاملاً مطابق با واقعيت و عينيت خارجى دانست.ايان باربور، علم و دين، ترجمه بهاء الدين خرمشاهى، صص 169 - 244.
سه. دين
در ميان عالمان دينى و ديگر كسانى كه در پى تبيين ديدگاه اسلام درباره نظريه تكامل بر آمدهاند، روىكردهاى گوناگونى به شرح زير وجود دارد:
3-1. ادعاى اينكه در قرآن به تكامل تدريجى و تحول انواع و پيوستگى نسلى اشاره شده استسحابى، يداللَّه، خلقت انسان، (تهران: شركت سهامى انتشار، چاپ 13، 1375).؛
3-2. رد نظريه تحولى خلقتتفسير الميزان، ج 4، ص 153 ؛ ج 9، ص 8 ؛ ج 16، ص 269.
؛
3-3. در صورت اثبات نظريه تكامل در مورد ديگر جانداران ، انسان حساب جداگانه و مستقلى دارد و پيوستگى نسلى با ديگر حيوانات نداردر.ك:
الف. سبحانى، جعفر، منشور جاويد، ص 94؛
ب. همو، داروينيسم يا تكامل انواع؛
ج. مكارم شيرازى، ناصر، فيلسوف نماها؛
د. مصباح يزدى، محمد تقى، خلقت انسان از نظر قرآن، معارف قرآن: خداشناسى، انسان شناسى، كيهانشناسى (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ سوم 1380).؛
3-4. امكان برداشت هر دو نظريه از قرآن.على مشكينى اردبيلى، تكامل از نظر قرآن.
3-5. تفكيك زبانى علم و دين.مطهرى، مرتضى، مقالات فلسفى، علل گرايش به ماديگرى، (قم: صدرا).
نظريه دانشمندان، چنانچه گفتيد نظريه و فرضيه علمى است نه سخن قطعى؛ بر فرض كه درست باشد، مغايرتى بين آن و آيات آفرينش انسان نيست. زيرا بر اساس نظريه زيست شناسان، نسل انسان اوليه به ميليونها سال پيش باز مىگردد؛ اما خلقت حضرت آدم مربوط به حدود 10 هزار سال پيش است.
به عبارت ديگر بر اساس مدارك دين و برخى قرائن علمى، انسانهاى اوليه همگى از بين رفتهاند؛ حتى آيه 30 سوره شريفه بقره كه طبق آن ملائكه در برابر آفرينش حضرت آدم و انسان زمينى عرض كردند: «أ تجعل فيها مَن يفسدُ فيها و يَسفكُ الدماء» «آيا در آن (زمين) كسى را مىگمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد؟» اشاره به انسانهاى اوليه داشتهاند كه بر اثر فساد و خونريزى نسلشان كلاً از زمين منقرض شد.- بعض روايات نيز اين مطلب را تأييد مىكنند. براى نمونه نگا: تفسير عياشى ج: 1 ص: 29 از امام صادق (عليه السلام)؛ بحار الانوار ج: 60 ص: 224 از آن امام بزرگوار و قصصالانبياء راوندى ص: 41 ـ 35 از امام اميرالمومنين(ع).
( بنابراين بر فرض اينكه فرضيه تكامل درست باشد، مربوط به انسانهاى اوليه مىباشد كه پيش از انسان امروزى بر روى زمين مىزيستهاند و نسلشان منقرض شده است.
گذشته از آن دلايل و مستندات علمى كه امروزه كشف شده است، اينكه نسل انسان از ميمون يا حيوان ديگرى باشد، بكلى نفى مىكنند و نشان مىدهند كه چنين تصورى غلط است و فرضيات جديد منشاء انسان را زمين و خاك مىدانند؛ همانگونه كه در قرآن آمده است.
فرضيه تكامل از روز اول دچار چالشهاى جدى از سوى دانشمندان زيستشناس بوده است و بسيارى از صاحبنظران و دانشمندان آن را نپذيرفتند. زيرا بنا در علوم آن است كه بر اساس فرضيات ارائه شده امكان توجيه وضع موجود حاصل شود. و اگر نبود تلاش اشتباه. مغرضانه برخى ماديون كه اين نظريه را محمل خوبى براى تفكر مادى خود يافتند، شايد امروز به عنوان يك نظريه صرف علمى مورد پژوهش دانشمندان زيستشناس قرار مى گرفت و با مشاهدات بيشتر صورتى ديگر مى يافت.
واقعيت اين است كه داده هاى علمى هيچگاه تكامل تدريجى موجودات زنده را از يك نوع خاص به نوعى پيشرفته را نشان نداده، مخصوصاً كشف مولكول دى.ان.اى (
DNA) جهت عكس فرضيه تكامل را نشان داده است. بنابراين نه داروينزيم و نه نئوداروينيزم و نه فرضيه(Punctuated Equilibulum) «تعادل معنادار» نتوانستند قوانين ژنيتك و بيوفيزيك و بيوشيمى را توجيه كنند و فرضيات آنها تا حدود زيادى مغاير و متناقض با قوانين و كشفيات اين علوم است. گذشته از آن سنگوارهها فسيلهاى به جاىمانده نيز خلاف فرضيه تكامل در تمام انحاءاش است. حتى تكامل موجودات زنده از گونههاى دريايى نيز نتوانست فرضيه تكامل را اثبات كند. چنانچه «استفان بنگستون» زيست شناس سوئدى كه خود نيز تاحدودى طرفدار نظريه تكامل است، وضع زندگانى موجودات دريايى و تكامل آنها را براى داروين و داروينيزم امرى گيجكننده مىداند كه هنوز نتوانسته اند از گيجى آن خلاص شوند.
مهمترين و ارزشمندترين مدركى كه طرفداران نظريه تكامل ارائه داده اند، فسيل ماهىاى با قدمت چهار صد و ده ميليون سال است، كه آنها مدعى هستند كه اين فسيل نشان دهنده حالتى انتقالى ماهى است كه از آب به خشكى منتقل شده است. اما پس از اين ادعا طى پنجاه سال گذشته بيش از چهل نمونه از اين ماهى صيد شده و روشن شد كه اين ماهى نمونهاى كاملاً معمولى است و هم اكنون هم در درياها زندگى مى كند. خلاصه كلام اينكه فرضيه تكامل بر اساس يكسرى بازسازى هاى باستانشناسانه صورت مىگيرد كه به تعبير «پرفسور ارنست اى هوتن» استاد زيست شناس دانشگاه هاروارد: «اين بازسازىهاى ادعا شده از نوع باستانى انسان در صورتى كه چنين بازسازيهايى صحيح باشد، ارزش علمى بسيار كمى دارند و احتمالاً صرفاً براى گمراهى مردم هستند... بنابراين به اين بازسازىها اعتماد نكنيد».
بنابر اين فرضيه تكامل در خود علم زيست شناسى هم نشان از پيشرفت ندارد و مورد نقض و ابرامهاى بسيارى قرار گرفته است و مثل ديگر فرضيات در علوم نيست كه مورد تاييد همه يا لااقل اكثريت دانشمندان آن رشته قرار گرفته باشد. چنانچه مثلاً نظريه نسبيت انيشتن و يا فرضيه كوانتوم مورد اقبال تمام فيزيكدانان است.
براى اطلاع بيشتر از تناقضات اين فرضيه و اشكالات وارده بر آن به كتابهاى زير مراجعه شود:
اما بر فرض كه فرضيه تكامل درست باشد و همه زيست شناسان بر آن اتفاق داشته باشند.؛ ربطى به آفرينش انسان ندارد. زيرا چنانچه ديديم فرضيه تكامل بر اين باور است كه موجودات زمينى از يك يا چند منشاء خاص به صورت تدريجى تكامل يافتهاند.
و اين فعل و انفعالات در ميليونها سال پيش اتفاق افتاده است و نمونه انسانهايى كه بازسازى شدهاند نيز متعلق به سالهاى بسيار دور است در حالى كه حداكثر از هبوط حضرت آدم دههزار سالى مىگذرد. ما نيز در متون روايى خود داريم كه پيش از آفرينش حضرت آدم انسانهايى در روى زمين زندگى مى كردند كه نسلشان منقرض شده است.
آنچه از ظاهر قرآن بر مى آيد اين موضوع است كه انسان فعلى از نسل آدم است و جسم آدم نيز از خاك آفريده شده است.
اصولاً چنانچه ديديم زبان و روش فرضيات علمى روش خاص تجربه و مشاهده و آزمون است و اهداف عملى را نيز دنبال مىكند و هيچ ربطى به روش قرآن ندارد. قرآن و دين وارد مباحث خاص علمى نمىشوند؛ زيرا هدف آنها، چيزى غير از هدف علوم است و جالب است كه بدانيم كه داروين صاحب فرضيه تكامل انواع خود موحد و مسيحى معتقدى بوده است و هيچگاه نظريه خود را با دين حتى نظرات تورات درباره آفرينش انسان كه متاسفانه آميخته با خرافات است، متناقض نمىديده است.
اكنون از ميان آراى ياد شده، به اختصار ديدگاه علامه طباطبايى بيان مىشود:
يك. اساساً پيوستگى نسلى انسان با ديگر حيوانات، از نظر تجربى ثابت نشده و دليل علمى قاطع و وفاق و اجماعى بر آن نيست.
دو. آيات قرآن با صراحت و نص قطعى از هيچ يك از دو نظريه ثبات انواع )
Fixism(و تحول انواع )Transformism( دم نزده است؛ ليكن ظاهر آيات مربوط به خلقت انسان، با ديدگاه اول انطباق دارد.
سه. ظواهر كتاب و سنت تا زمانى كه با حجت برتر ديگرى در تعارض نباشد، به حجيت خود باقى است.
چهار. نمى توان از مدلول ظاهرى آيات قرآن، در اين باره دست كشيد.
نتيجه آنكه انگاره «تحول انواع»، قابل انتساب به قرآن نيست. از آنجايى كه نص قطعى و ضرورى نيز برخلاف آن وجود ندارد، در صورت اثبات پيوستگى نسلى انسان با اجداد حيوانى در زيستشناسى، مىتوان ظواهر آيات قرآن را تأويل كرد؛ ليكن چنين چيزى در علوم اثبات نشده و حجتى معارض ظواهر قرآن وجود ندارد. بنابراين در حال حاضر دليلى بر تأويل آيات دلالت كننده بر استقلال نسلى انسان وجود نداردطباطبايى، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، (قم: دفتر انتشارات اسلامى، بىچا، بىتا)، ج 16، صص 382 - 391..
ذكر چند نكته در اين باره بايسته است:
يكم. اينكه خداوند آفرينش خود را از طريق نظام عليت و اسباب و مسببات به انجام مىرساند، دليل بر اين نيست كه لزوماً از طريق روند تحولى و از تك ياخته به سوپر سلولى يا از حيوان به انسان باشد؛ بلكه آن مسأله، قاعدهاى فلسفى و كلى است كه به انحاى گوناگون، قابل تصور و تحقق است. بنابراين قاعده عليت، به تنهايى نه اثبات كننده نظريه تكاملى داروين است و نه رد كننده آن.
دوم. مستفاد از ظاهر قرآن اين است كه انسانهاى كنونى، همه از نسل آدمعليهم السلام و حوا مىباشند و هيچ واسطه نسلى ديگرى بين آنها نيست، بنابراين حتى اگر انسانهاى ديگرى پيش از آدم بر زمين مىزيستهاند، آنان بين حضرت آدم و انسانهاى پس از وى اختلاط نسلى ندارند.
سوم. نفى نظريه تكامل داروين، لزوماً به معناى دفعى دانستن خلقت نيست؛ چنان كه تدريجى بودن آفرينش نيز منحصر به نظريه تحول انواع نمى باشد. از سوى ديگر آيات قرآن بر اصل تدريجى بودن خلقت دلالت روشن دارند، ولى انطباق آنها نظريه تبدل انواع، نيازمند تأويل و دست كشيدن از ظواهر است و چنان كه گذشت تا زمانى كه اين نظريه، در بوته نقض و ابرام است، تأويل آيات قرآن و كنار نهادن ظواهر كتاب آسمانى روا نيست.
براى توضيح نگا:
مقالات فلسفى استاد مطهرى ج: 1 ص: 61 - 83
مقاله توحيد و تكامل و توحيد استاد مطهرى ص: 223 - 278
تفسير الميزان ج: 4 ص: 153 و ج: 9 ص: 8 و ج: 16 ص: 269
تفسير تسنيم استاد آيتالله جوادى آملى ج: 3 ص: 511 - 514
فرامرز قراملكى، احمد؛ تعارض علم و دين در خلقت انسان ؛ مؤسسه فرهنگى آرايه، تهران 1373 (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100110205)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ:

جهت مطالعه بیشتر به کتاب « کلام جدید » تألیف عبدالحسین خسروپناه ، صفحه 385الی 440 مراجعه فرمایید.

آنچه از ظاهر آیات و روایات استفاده می شود این است که خلقت انسان مستقیما از خاک بوده است وهیچ ربطی به موجودات قبل از خود ندارد و از موجودات قبل از خود پدید نیامده است. در حالی که فرضیه داروین با اَشکال مختلفی که تقریر شده است مدعی است که همه موجودات زنده در یک روند تکاملی از موجودات قبل از خود منعشب شده اند. مثلا مدعی هستند که جدّ انسان و شانپانزه یک نوع حیوان بوده که در دو شرایط متفاوت به دو صورت تکامل یافته است.
فرضیه تکاملِ انواع ، به طور کلّی فاقد خصوصیّات یک نظریه تجربی است. چون یک نظریه علمی
تجربی باید دارای خاصیت آزمایش پذیری ، پیش بینی کنندگی و ابطال پذیری باشد. یعنی باید بتوان با ترتیب دادن آزمایش و تکرار آن به دفعات متعدد،‌صحّت نظریه را تأیید کرد در حالی که تمام شواهد نظریه تکامل انواع ، در گذشته است و قابل آزمایش نیست و ما هیچ گاه نمی توانیم پدیده ی تکامل را در طبیعت یا در آزمایشگاه مشاهده کنیم. آنچه در دست ماست تنها یک سری فسیل است که آن هم یقینا فسیل تمام موجودات گذشته نیست. در این نظریه از تشابه فسیلها به این نتیجه می رسند که پس این موجودات تکامل یافته از یکدیگرند. در حالی که این کافی برای اثبات یک نظریه نیست. و در واقع نوعی فرضیه سازی علمی تخیلی است.
یک نظریه علمی باید بتواند با فرمولهای خود اتفاقات بعدی را پیش بینی کند. مثلا بر اساس قانون گرانش عمومی نیوتن می توان پیش بینی کرد که در چه روزی کسوف رخ خواهد داد.
ولی با نظریه تکامل نمی توان پیش بینی کرد که در صدمیلیون سال بعد موجودات فعلی به چه صورتی درخواهند آمد. اگر فرضیه تکامل انواع یک قانون علمی بود باید می توانست چنین چیزی را پیش بینی کند.
همین طور یک نظریه علمی باید ابطال پذیر باشد یعنی باید بگوید که در چه شریطی ابطال می شود مثلا نظریه گرانش عمومی نیوتن می گوید که اگر ماده ای پیدا شود که جذب مواد دیگر نشود و عدم جذب آن نیز ناشی از یک نیروی مزاحم نباشد در آن صورت قانون جاذبه عمومی از عمومیت می افتد. یا نسبیت خاصّ انیشتین مدعی است که اگر ذره ای مادی یافت شود که بالاتر از سرعت نور حرکت کند در آن صورت نسبیّت خاص باطل می شود.
اما نظریه تکامل انواع با هر فرضی سازگار است ؛ و نمی گوید که در چه شرایطی ابطال می شود . مثلا زرّافه الآن گردن دراز است. نظریه تکامل مدّعی است که شرایط ویژه ای باعث گردن دراز شدن زرّافه شده است اگر گردن زرافه کوتاه بود باز نظریه تکامل می گفت که شرایط ویژه ای باعث کوتاهی گردن آن شده است ؛ لذا این نظریه نمی گوید که چرا موجودات چنین هستند که می بینیم بلکه می گوید چون موجودات چنین هستند پس در گذشته چنان بوده اند آن هم با حدس و گمان نه بر اساس مشاهده ی واقعی و تجربه. مثل این که بگوییم مستطیل در گذشته مثلث بوده است که در اثر تکامل مستطیل شده است؛چرا ؟ چون در آثار مصر قدیم دیده شده که دو مثلث کنار هم قرار گرفته اند به طوری که گویا یک مستطیل تشکیل می دهند که یک قطر آن را هم کشیده اند و بعدا این قطر را پاک کردند و مستطیل بدست آمد.
آیا به صرف اینکه مستطیل را می توان از ترکیب دو مثلث یا چهار مثلث بدست آورد، می توان حکم کرد که اول مثلث بوده است و بعدا مستطیل از مثلث درست شده است ؛ یا برعکس اوّل مستطیل بوده است و بعدا از تجزیه آن ، مثلث بدست آمده است . روشن است که هیچ کدام اینها درست نیست. این دو شکل از ابتدا مستقل از هم برای بشر شناخته شده بودند. در طبیعت نیز برخی اجسام چهارگوش هستند و برخی سه گوش و ... .
اما بحث اینکه آدم(ع) ابتدا در بهشت خلق شده است، بحثی صرفا کلامی است که به طور مستقیم ربطی به بحث تکامل انواع داروین ندارد. در باب خلقت آدم (ع) چند نظر وجود دارد برخی گفته اند که وی در بهشت برزخی خلق شده است و عده ای گفته اند که وی در یکی از باغهای عالم ماده خلق شده است و مراد از جنّت باغ است نه بهشت
حال یا در باغی از باغهای زمین یا در باغی از باغهای سیارات دیگر - . عده ای نیز معتقدند که حضرت آدم (ع) در زمین خلق شده است ولی از ابتدای خلقت چشم برزخی داشته است و عالم ماده و عالم برزخ را یکپارچه می دیده است لذا از نعمتهای بهشت برزخی استفاده می کرده است ؛ و آنگاه که از درخت ممنوعه خورد چشم برزخی او بسته شد و از نعمتهای برزخی محروم شد .اگر کسی مدّعی شود که حضرت آدم (ع) ابتدا در عالم برزخ ( بهشت برزخی ) خلق شده است و سپس به زمین آمده است تعارض عقیده او با فرضیه داروین صدر صد خواهد بود . ولی طبق دیدگاههای دیگر تعارض صد در صد نیست .یعنی اگر فرضیه داروین اثبات شود باز با این دو دیدگاه قابل جمع خواهد ؛ البته آنها که بهشت آدم را باغی از باغهای دیگر سیارات می دانند در آن صورت دچار مشکل خواهند شد .

يا نظريه داروين با اسلام منافات دارد؟

نظريه تكامل )

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 20:8  توسط ربیع صادقی  | 

عفت به گفته راغب اصفهانی در کتاب «المفردات »،به معنی پدید آمدن حالتی درنفس است که آدمی را از غلبه شهوت باز می دارد و«عفیف »به کسی گفته می شود که دارای این وصف و حالت باشد.

صاحب «مقاییس اللغة »می نویسد:«عفت در اصل به دو معنی آمده است:نخست،خودداری از انجام کارهای زشت و دیگر، کم بودن چیزی.لذا عرب به باقی مانده شیردر پستان مادر«عفه »(بر وزن مدت)می گوید.»ولی از کلام راغب اصفهانی درمفردات،استفاده می شود که هر دو معنی به یک چیز باز می گردد.(زیرا افراد عفیف به چیز کم قانع هستند).

مؤلف التحقیق می نویسد:این ماده در اصل،به معنی حفظ نفس از تمایلات و شهوات نفسانی است،همان گونه که تقوا به معنی حفظ نفس از انجام گناهان می باشد،بنابراین عفت یک صفت دورنی است،در حالی که تقوا ناظر به اعمال خارجی است.

علمای اخلاق نیز در تعریف «عفت »،آن را صفتی حد وسط در میان شهوت پرستی و خمودی دانسته اند.

آنچه بیان شد،تفسیر«عفت »به مفهوم عام کلمه بود،زیرا بعضی برای معرفی «عفت »از نقطه مقابل آن،یعنی،پرده دری نیز استفاده کرده اند.به همین علت در بسیاری از موارد،واژه «عفت »را در مورد پرهیزکاری در خصوص مسایل جنسی استعمال کرده اند.

به هر حال از آیات قرآن مجید و روایات اسلامی استفاده می شود که «عفت »-به هردو معنی-از بزرگترین فضایل انسانی است و هیچ کس در سیر الی الله،بدون داشتن «عفت »به جایی نمی رسد.در زندگی دنیا نیز آبرو و حیثیت و شخصیت انسان در گروعفت است.

با این اشاره به قرآن باز می گردیم و آیات ذیل را بررسی می کنیم:

1.للفقرآء الذین احصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لا یسئلون الناس الحافا و ما تنفقوا من خیرفان الله به علیم.سوره بقره،آیه 273

2.و راودته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ الله انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح الظالمون.سوره یوسف،آیه 23

3.و لقد همت به و هم بها لو لا ان رءا برهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء انه من عبادنا المخلصین.سوره یوسف، آیه 24

4.قالت فذالکن الذی لمتننی فیه و لقد راودته عن نفسه فاستعصم و لئن لم یفعل ماء امره لیسجنن و لیکونا من الصاغرین-قال رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه والا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین-فاستجاب له ربه فصرف عنه کیدهن انه هو السمیع العلیم.سوره یوسف،آیه 32-34

5.و الذین هم لفروجهم حافظون×الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیرملومین-فمن ابتغی ورآء ذلک فاولئک هم العادون.سوره مؤمنون،آیه 5-7

و6. الحافظین فروجهم و الحافظات .سوره احزاب،آیه 35

ترجمه

 (1.انفاق شما مخصوصا بایدبرای نیازمندانی باشد که در راه خدا،در تنگنا قرار گرفته اند،(و توجه به آیین خدا،آنها را از وطن های خویش آواره ساخته و شرکت در میدان جهاد به آنهااجازه نمی دهد تا برای تامین هزینه زندگی،دست به کسب و تجارت بزنند)،نمی توانندمسافرتی کنند(و سرمایه ای به دست آورند)و از شدت خویشتن داری،افراد ناآگاه آنها رابی نیاز می پندارند،اما آنها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند(این است مشخصات آنها!)و هر چیز خوبی در راه خدا انفاق کنید،خداوند از آن آگاه است.

2.و آن زن که یوسف در خانه او بود،از او تمنای کامجویی کرد،درها را بست و گفت

پبیا(به سوی آنچه برای تو مهیاست)».(یوسف)گفت:«پناه می برم به خدا!او[ عزیز مصر]صاحب نعمت من است،مقام مرا گرامی داشته آیا ممکن است به او ظلم و خیانت کنم

مسلما ظالمان رستگار نمی شوند

3.آن زن قصد او کرد و او نیز-اگر برهان پروردگار را نمی دید-قصد وی می نمود!این چنین کردیم تا بدی و فحشاء را از او دور سازیم،زیرا او از بندگان مخلص ما بود.

 4.همسر عزیز مصرگفت:این همان کسی است که به خاطر(عشق)او مرا سرزنش کردید!(آری!)من او را به خویشتن دعوت کردم و او خودداری کرد و اگر آنچه را دستورمی دهم،انجام ندهد،به زندان خواهد افتاد و مسلما خوار و ذلیل خواهد شد.

یوسفگفت:پروردگارا!زندان،نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا به سوی آن می خوانند!و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی،به سوی آنان متمایل خواهم شد و ازجاهلان خواهم بود.

پروردگارش دعای او را اجابت کرد و مکر آنان را از او گردانید،زیرا او شنوا و داناست.

5.و آنها که دامان خود را(از آلوده شدن به بی عفتی)حفظ می کنند.

تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند که در بهره گیری از آنان ملامت نمی شوند و کسانی که غیر از این راه را طلب کنند،تجاوزگرند.

مردان پاکدامن و زنان پاکدامن.6

تفسیر

نیازمندان آبرومند

1.در آیه نخست، درباره بهترین مورد انفاق،می فرماید:انفاق شما(مخصوصا)بایدبرای نیازمندانی باشد که در راه خدا محصور شده(و از خانه و کاشانه خود آواره گشته اند و شرکت در میدان جهاد به آنها اجازه نمی دهد برای تامین زندگی خود تلاش کنند)و نمی توانند سفری کنند(و سرمایه ای به دست آورند)، «للفقراء الذین احصروافی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الارض...»

2.سپس به ویژگی مهم دیگری از آنها اشاره می کند:«از شدت خویشتن داری و عفاف،افراد بی اطلاع،آنها را غنی می پندارند، در حالی که آنها را از چهره هایشان می شناسی، ...یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم... »

آری!آنها رنجهای درونی خود را کاملا حفظ می کنند و زبان به شکوه نمی گشایندو در عین نیازمندی شدید،همچون بی نیازان گام بر می دارند،ولی برای آگاهان رنگ رخساره آنها از سر درونشان خبر می دهد.

3.باز به بیان ویژگی دیگری پرداخته،می افزاید:«هرگز با اصرار چیزی را از مردم نمی خواهند، ...لا یسئلون الناس الحافا... »

تا حد امکان،از کسی تقاضا نمی کنند و اگر کارد به استخوانشان رسد و ناچار شوندوامی از کسی بگیرند یا کمکی بخواهند،هیچ گونه اصرار به فرد مقابل نمی کنند.

در پایان آیه می فرماید:«و هر چیزی خوبی در راه خدا انفاق کنید،خداوند به آن آگاه است، ...و ما تنفقوا من خیر فان الله به علیم ».

 4.آری!انفاق بسیار خوب است،خصوصابرای کسانی که عزت نفس و طبع بلند دارند و خویشتن دار و عفیفند.

بدیهی است که «عفت »در این آیه به معنی خویشتن داری در مسایل مالی است،نه امور جنسی.جمعی از مفسران،شان نزول آن را«اصحاب صفه »دانسته اند.آنها یک گروه چهار صد نفری از مسلمانان مکه و اطراف مدینه بودند که نه خانه ای در مدینه داشتند و نه خویشاوندانی که به منزل آنها بروند و نه کسب و کار،ولی در عین حال،در نهایت تعفف در محلی که به صورت سکوی بزرگ 5.درکنار مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله بود،زندگی می کردند.آنها مجاهدانی بودند که به فرمان رسول الله صلی الله علیه و اله به میدان های جنگ حرکت می کردند و در عین گرسنگی و نیازمندی شدید،عزت نفس و خویشتن داری وعفت خویش را حفظ می کردند.

به هر حال،قرآن مجید این گروه از عفیفان را در آیه فوق با تعبیرات مختلف ستوده است و آنها را به عنوان الگو برای سایر مسلمانان معرفی نموده است.

در آیه دوم و سوم،سخن از«عفت »و پاکدامنی یوسف علیه السلام است که در سخت ترین شرایطی که تمام اسباب گناه در آن آماده بود،خود را حفظ کرد.به خداوند خویش پناهنده شد و از کوره یک امتحان بزرگ الهی،آبرومندانه بیرون آمد.

طبق بیان قرآن کریم:«آن زن که یوسف علیه السلام در خانه او بود،از وی تمنای کامجویی کرد وتمام درها را بست و گفت: بشتاب به سوی آنچه که برای تو مهیاست.

6.یوسف علیه السلام گفت:به خدا پناه می برم،او(عزیز مصر)صاحب نعمت من است،مقام مراگرامی داشته(آیا ممکن است به او ظلم و خیانت کنم؟)،به یقین ظالمان(و خائنان)رستگارنمی شوند، و روادته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لک،قال معاذ الله انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح الظالمون »

چهره زیبا و ملکوتی حضرت یوسف علیه السلام،نه تنها عزیز مصر را مجذوب کرده بود،بلکه همسر عزیز مصر نیز به او علاقه مند شده بود.این عشق و علاقه همسر عزیز مصر،پنجه در اعماق جانش داشت که با گذشت زمان داغتر و سوزانتر می شد،اما حضرت یوسف علیه السلام عفیف و پاکدامن و پرهیزکار،قلبش تنها در گرو عشق به خدا بود.

همسر فریبای جوان و زیبای عزیز مصر،از تمام وسایل و روشها،برای رسیدن به مقصد خود استفاده کرد،وسایلی که تنها بخشی از آنها برای تحریک یک جوان مجردهم سن و سال حضرت یوسف علیه السلام کافی بود،ولی حضرت یوسف علیه السلام در برابر امواج شدید شهوت ایستادگی نمود و خود را به کشتی لطف پروردگار سپرد که اگر نمی سپرد،غرق شده بود،همان گونه که آیه بعد می فرماید:«آن زن قصد کامجویی را از او(حضرت یوسف علیه السلام)کرد و او نیز-اگر برهان پروردگار را نمی دید-قصد وی می نمود،این چنین کردیم.

(7.و یوسف را در برابر این طوفان شدید تنها نگذاشتیم)تا بدی و فحشاء را از او دور سازیم،زیرااو از بندگان مخلص ما بود، و لقد همت به و هم بها لو لا ان رءا برهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصین ».

«من عبادنا»(از بندگان ما)و«مخلصین »(خالص شدگان)،تعبیرات بسیار پرمعنایی است که در این آیه به عنوان نشان افتخار بر سینه حضرت یوسف علیه السلام نصب شده است.

گر چه حضرت یوسف علیه السلام با وجود عفت و پاکدامنی از سوی همسر عزیز مصر متهم به خیانتی شد که ممکن بود به قیمت جان او تمام شود،ولی خداوندی که وعده حمایت از مؤمنان پاکدامن را داده است توسط گواهی کودک شیرخواری که در گهواره بود،به صورت معجزه آسایی،او را نجات داد.

آنچه بعضی از افراد نادان و بی خبر،در شرح این آیات نوشته اند که منظور از «هم بها» این است که حضرت یوسف علیه السلام نیز آماده کامجویی از زلیخا شد،نه با مقام عصمت انبیاء سازگار است و نه با لحن آیات فوق،بلکه قرآن می گوید: برهان پروردگاربه یاری حضرت یوسف علیه السلام آمد که اگر نیامده بود،آماده می شد،ولی چون به سراغش امد،قصد گناه نکرد.

8.فخر رازی در تفسیر این آیه،تعبیر جالبی دارد.او می نویسد:«همه،حتی شیطان شهادت به پاکی حضرت یوسف علیه السلام دادند،زیرا شیطان در همان زمانی که رانده درگاه خداشد،گفت:من برای گمراه ساختن همه فرزندان آدم تلاش می کنم،جز بندگان مخلص تو، قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین×الا عبادک منهم المخلصین »

9.سپس فخر رازی می افزاید:«اگر گویندگان این سخنان بی اساس و خرافی،تابع خداوندهستند،خداوند شهادت به پاکی حضرت یوسف علیه السلام داد و اگر پیرو شیطانند،شیطان نیزشهادت به پاکی او داده است.

در چهارمین آیه که ادامه شرح زندگی پرماجرای حضرت یوسف علیه السلام و بیان مقام والای عفت و پارسایی اوست، ضمن اشاره به آزمون دیگری که مانند طوفانی سخت دربرابر او پدیدار شده بود،می فرماید:«هنگامی که آوازه عشق سوزان عزیز مصر به غلام کنعانیش حضرت یوسف علیه السلام،در شهر پیچید و زنان مصر،زبان به ملامت و سرزنش اوگشودند،او برای اثبات بی گناهی خود،مجلس میهمانی عظیمی ترتیب داد و از زنان سرشناس مصر دعوت کرد و در یک لحظه حساس،حضرت یوسف علیه السلام را وادار کرد که واردآن مجلس شود.

هنگامی که آنها چشمشان به جمال دل آرای حضرت یوسف علیه السلام افتاد،زمام اختیار را ازدست دادند و با کاردهایی که برای خوردن میوه در دست داشتند،بی اختیار دستهایشان رابریدند و همگی گفتند:این جوان،یک انسان نیست که یک فرشته زیبا و عجیب است.

در آن هنگام که همسر عزیز مصر خودش را پیروز می دید،رو به آنها کرد و گفت:

10.این همان کسی است که مرا به خاطر(عشق)به او سرزنش کردید.(آری!)من او را به خویشتن دعوت کردم و او خودداری کرد.اگر آنچه را که من دستور می دهم،انجام ندهد،به زندان خواهد افتاد و به یقین خوار و ذلیل خواهد شد، قالت فذالکن الذی لمتننی فیه و لقدراودته عن نفسه فاستعصم و لئن لم یفعل ما آمره لیسجنن و لیکونا من الصاغرین »

این دومین امتحان سخت و سنگین حضرت یوسف علیه السلام بود.او بر سر دو راهی قرارداشت،یکی،تسلیم شدن در برابر درخواست همسر عزیز مصر و به کام دل رسیدن و ازهر گونه ناز و نعمت و محبت برخوردار شدن و دیگری مقاومت کردن و به زندان افتادن و اعمال سخت آن را تحمل نمودن.

11.او بدون لحظه ای تردید،راه خود را انتخاب کرد و به درگاه خداوند متعال رو آوردو گفت:«پروردگار!زندان(با آن همه مشکلات و رنجهایش)نزد من،محبوبتر است از آنچه اینها مرا به آن می خوانند.اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، قلب من متمایل به آنهاخواهد شد و از جاهلان خواهم بود، قال رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه و الاتصرف عنی کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین »

از تعبیرات آیه روشن می شود که زنان آن مجلس نیز با همسر عزیز مصر هم صدا شدند و حضرت یوسف علیه السلام را به تسلیم در برابر آن زن دعوت می کردند و هر کدام به نوعی او را به اجابت دعوت همسر عزیز مصر فرا می خواندند.یکی می گفت:ای جوان

مگر جمال دل آرا و خیره کننده همسر عزیز مصر را نمی بینی؟مگر از عشق و زیبایی اولذت نمی بری؟

دیگری می گفت:اگر زیبایی خیره کننده او در قلب تو اثر نمی گذارد،ولی فراموش مکن که او همسر عزیز مصر است،اگر قلب او را به دست آوری،هر چه از مال و مقام بخواهی،در اختیار تو قرار خواهد داد.

سومی به او هشدار می داد که اگر جمال و زیبایی و یا مال و مقام او برای تو اهمیت وارزش ندارد،ولی بدان که اگر آن زن، خشمگین شود،به یک موجود خطرناک انتقامجو تبدیل خواهد شد،آنگاه تو را در قعر زندان خواهد انداخت و تو در آنجا برای همیشه فراموش خواهی شد.

چون آخرین راه،همان زندان وحشتناک بود،حضرت یوسف علیه السلام به درگاه خداوندعرضه داشت:«من برای اطاعت فرمان تو و حفظ پاکی و تقوا و پارسایی و عفت خویش،حاضرم روانه زندان وحشتناک گردم،اما آلوده خواست شوم آنها نشوم

این تهدید جدی بود و عملی هم شد.حضرت یوسف علیه السلام به زندان افتاد،ولی روح بلندش از محیط ننگین و آلوده کاخ عزیز مصر رهایی یافت.در ادامه همین آیات آمده است که خداوند،این زندان وحشتناک را نردبان ترقی حضرت یوسف علیه السلام قرار داد.

سرانجام به خواست خداوند،او بر تخت قدرت عزیز مصر تکیه زد و با حفظ آبرو وتقوا،به همه چیز رسید،در حالی که همه آلودگان رسوا شده و کنار رفتند.این پاداشی بود که خداوند در دنیا به این سلاله نیکان و پاکان عنایت کرد.

12.قرآن کریم در ادامه می فرماید:«پروردگار او،دعای خالصانه اش را اجابت کرد و مکر ونقشه های شوم آنها را از او برگردانید، زیرا او شنوا و داناست، فاستجاب له ربه فصرف عنه کیدهن انه هو السمیع العلیم »

عفت، صفت بارز یک مؤمن

13.در پنجمین آیه مورد بحث،سخن از صفات برجسته مؤمنان است.قرآن درعبارت های کوتاه و بسیار پرمعنی،ضمن بیان بخش مهمی از صفات مؤمنان،پاکدامنی وعفت را یکی از خصلت های برجسته آنها دانسته و می گوید:«آنها کسانی هستند که دامان خود را(از آلودگی به بی عفتی)حفظ می کنند و تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند که در بهره گیری از آنان،ملامت نمی شوند و کسانی که غیر از این راهی را طلب کنند،تجاوزگرند، و الذین هم لفروجهم حافظون-الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین-فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون »

جالب این که،قرآن در بیان صفات برجسته مؤمنان،عفت را بعد از نماز و زکات وپرهیز از لغو مطرح کرده و حتی آن را بر مساله امانت و پایبندی به عهد و پیمان نیز مقدم داشته است.

عفت، کلید نجات

در آخرین آیه مورد بحث،قرآن بیان می کند که خداوند،ده گروه از مردان و زنان برجسته را مورد مغفرت و اجر عظیم قرار می دهد که نهمین آنها مردان و زنانی است که دامان خود را از آلودگی به بی عفتی،نگه داشته و پاکدامن و عفیفند.

در بیان اوصاف دهمین گروه،اشاره می کند که آنها بسیار یاد خدا می کنند و بعیدنیست که بیان این مطلب،دلیل رابطه نزدیکی میان عفت و یاد خدا بودن،باشد که نتیجه همه اینها،آمرزش الهی و اجر عظیمی است که عظمتش را تنها خودش می داند.

در جای دیگر اشاره شده است که روزه نیز یکی از راه های مهار طغیان «شهوت جنسی »است،بنابراین میان عفت و روزه، رابطه مستقیم وجود دارد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می فرماید:«یا معشر الشباب ان استطاع منکم الباءة فلیتزوج فانه اغض للبصر و احصن للفرج و من لم یستطع فعلیه بالصوم 14. ای گروه جوانان!کسی که از شماتوانایی بر ازدواج داشته باشد،ازدواج کند،زیرا ازدواج سبب می شود که از نوامیس مردم چشم فرو بندد و دامان خویش را از آلودگی به بی عفتی حفظ کند و کسی که توانایی بر ازدواج ندارد،روزه بگیرد.

عفت در روایات اسلامی

در منابع حدیثی،اهمیت فوق العاده ای به «عفت »داده شده است که به بعضی از آنهااشاره می کنیم:

1.امام امیر المؤمنین علیه السلام،عفت را برترین عبادت شمرده است:«افضل العبادة العفاف (15) »تعبیر به عفت در این جا، ممکن است به معنی وسیع آن استعمال شده و یاممکن است در مقابل شکم پرستی و شهوت جنسی به کار رفته باشد.

2.امام باقر علیه السلام می فرمایند:«ما عبد الله بشی ء افضل من عفة بطن و فرج،هیچ عبادتی در پیشگاه خداوند،برتر از عفت در برابر شکم و مسایل جنسی نیست » (16)

3.در روایت دیگری از آن حضرت-که تفسیری بر روایت سابق است-آمده است که مردی خدمت امام علیه السلام عرض کرد:اعمال و طاعات من ضعیف و روزه ام کم است،ولی امیدوارم که هرگز مال حرامی نخورده ام.امام علیه السلام در پاسخ فرمود:«ای الاجتهادافضل من عفة بطن و فرج،کدام تلاش در راه اطاعت خدا،برتر از عفت در مقابل شکم ومسایل جنسی است.» (17)

4.امام علی بن ابیطالب علیه السلام در این رابطه می فرمایند:«اذا اراد الله بعبد خیرا اعف بطنه و فرجه،هنگامی که خداوند خیر و خوبی برای بنده اش بخواهد،به او توفیق می دهدکه در برابر شکم و شهوت پرستی عفت پیدا کند.» (18

5.در حدیث دیگری که مفضل از امام صادق علیه السلام،در توصیف شیعیان واقعی نقل شده،آن حضرت چنین می فرمایند:«انما شیعة جعفر من عف بطنه و فرجه و اشتد جهاده و عمله لخالقه و رجاء ثوابه و خاف عقابه فاذا رایت اولئک فاولئک شیعة جعفر،پیروان حقیقی جعفر بن محمد،کسانی هستند که در برابر شکم پرستی و بی بند و باری جنسی،عفت و(در راه بندگی خدا)تلاش و کوشش فراوان دارند،به ثواب او امیدوارند و از عقاب او بیمناک.

به همین دلیل،پیوسته،در راه حق حرکت می کنند.هرگاه کسی را با این صفات ببینی،آنهاپیروان و شیعیان جعفر بن محمد علیه السلام می باشند.» (19

6.امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند:«قدر الرجل علی قدر همته،و صدقه علی قدرمروته،و شجاعته علی قدر انفته و عفته علی قدر غیرته،ارزش هر کس به اندازه همت اوو صداقت هر کس به اندازه شخصیت او و شجاعت هر کس به اندازه زهد و بی اعتنایی او به ارزشهای مادی و عفت هر کس به اندازه غیرت اوست.» (20

بدیهی است،افراد غیرتمند راضی نمی شوند که کسی نگاه آلوده به نوامیس آنها کند،به همین دلیل،نسبت به نوامیس دیگران نیز حساسند و متعرض آنها نمی شوند

7.این بحث را با حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله پایان می دهیم،آن حضرت صلی الله علیه و اله در این روایت ضمن بیان این که:«سه چیز است که بر امتم از آن سه بیمناکم »سومین آنها را«شهوة البطن و الفرج،شکم پرستی و شهوت پرستی جنسی » (21) می دانند.

نتیجه

آنچه از آیات و روایات فوق حاصل می شود،این است که:اسلام اهتمام فوق العاده به مساله پرهیزکاری در برابر شهوت شکم و بی بند و باری جنسی دارد تا جایی که آن رانشانه شخصیت،غیرت،ایمان و پیروی از مکتب اهلبیت علیهم السلام معرفی می کند.تاریخ نیزسرچشمه بسیاری از گرفتاری های انسان را از همین دو امر(شهوت شکم وشهوت جنسی) می داند،زیرا شهوت شکم،به انسان اجازه تفکر مشروع را نمی دهد تابه وسیله آن،حقوق انسان ها را رعایت کند و در مسیر عدالت گام بردارد.به همین علت،انسان را به ارتکاب انواع گناهان وا می دارد.

علاوه بر اینها،شهوت شکم،سرچشمه بسیاری از بیماری های جسمانی و اخلاقی است تا آنجا که گاهی،شکم به ت خطرناکی مبدل شده و انسان را به پرستش و اطاعت خویش در همه زمینه ها وادار می سازد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نیز،در این رابطه،درباره مردم آخر الزمان فرموده است «یاتی علی الناس زمان بطونهم الهتهم و نسائهم قبلتهم و دنانیرهم دینهم،و شرفهم متاعهم،لا یبغی من الایمان الا اسمه و لا من الاسلام الا رسمه و لا من القرآن الا درسه،مساجدهم معمورة من البناء و قلوبهم خراب علی الهدی،زمانی بر مردم فرا می رسد که شکم های آنهابت های آنهاست و زن های آنها قبله آنهاست و دینارهایشان دینشان و شرفشان متاعشان است،در آن زمان از ایمان جز نامی و از اسلام جز رسمی و از قرآن،جز درسی باقی نمی ماند،مساجدشان از نظر ساختمان آباد و دل هایشان از نظر هدایت خراب است.

در ذیل این حدیث آمده است:«خداوند در چنان شرایطی،آنان را به چهار بلا مبتلامی کند،جور سلطان و قحطی زمان و ظلم والیان و حاکمان (22.

فرق میان ظلم و جور(که در بسیاری از روایات در برابر هم قرار گرفته اند)ممکن است از این جهت باشد که واژه جور،در اصل به معنی انحراف از مسیر حق است،بنابراین جور سلطان به انحرافات صاحبان سلطه و فرمانروایان اطلاق می شود، در حالی که ظلم به معنی بی عدالتی است.

در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است:«ایاک و ادمان الشبع فانه یهیج الاسقام و یثیر العلل،از پرخوری بپرهیز که انواع بیماری ها را تحریک کرده،و سرچشمه مرض هاست.» (23

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نیز فرموده است:«هر کس از شر شکم و زبان و آلت جنسی خود در امان بماند،از همه بدی ها محفوظ مانده است.» (24

راه های پیشگیری از بی عفتی

برای کنترل شهوات-مخصوصا شهوت جنسی و شهوت شکم-راه های بسیاری وجود دارد که بخشی جنبه کلی و عمومی دارد،یعنی،در تمام مفاسد اخلاقی ساری و جاری است،مانند:پاک بودن محیط،نقش معاشران و دوستان،تربیت خانوادگی، علم وآگاهی به پیامدهای رذایل اخلاقی،مسایل فرهنگی و مانند آن.

این بحث را به صورت گسترده و کامل در جلد اول تحت عنوان آمادگی های لازم برای پرورش فضایل اخلاقی مطرح کردیم.

بخش دیگر،جنبه خصوصی دارد،یعنی،مربوط به «عفت »در مسایل جنسی و سایرخواست های نفسانی است که امور زیر را می توان به عنوان عمده ترین راه کنترل در این خصوص ذکر کرد:

1.حجاب و ترک خودآرایی در انظار عموم

بی شک،یکی از اموری که به شهوت جنسی دامن می زند،«برهنگی و خودآرایی زنان و مردان »برای یکدیگر است که تاثیر آن،به خصوص در میان جوانان مجرد،قابل انکارنیست،به گونه ای که می توان گفت:آلودگی به بی عفتی رابطه مستقیمی با بی حجابی،برهنگی و خودآرایی در انظار عموم دارد،حتی طبق بعضی از آمارهای مستند،هر قدراین مساله تشدید شود، به همان نسبت آلودگی به بی عفتی بیشتر می شود،مثلا،درتابستان که به خاطر گرمی هوا،برهنگی زنان بیشتر می شود، به همان نسبت مزاحمت های جنسی افزایش می یابد و به عکس،در زمستان که زنان،پوشش بیشتر دارند،این گونه مزاحمت ها کمتر می شود.

به همین دلیل،دستور حجاب یکی از مؤکدترین دستورهای اسلام است.قرآن مجیددر آیات متعددی از جمله:آیات 31 و 60 سوره نور و آیات 33 و 53 و 59احزاب،بر مساله حجاب تاکید کرده است که گاهی زنان با ایمان را مخاطب قرار می دهدو گاهی همسران پیامبر صلی الله علیه و اله را و گاهی نیز با استثنا کردن زنان پیر و از کار افتاده،تکلیف بقیه را روشن می سازد،به این ترتیب با عبارات مختلف،اهمیت این وظیفه اسلامی رابازگو می کند.

بدیهی است که برداشتن حجاب،مقدمه برهنگی،آزادی جنسی و بی بند و باری است که مشکلات و مفاسد ناشی از آن،در عصر و زمان ما بر کسی پوشیده نیست.

بی حجابی سبب می شود که گروهی از زنان،در یک مسابقه بی پایان،در نشان دادن اندام خود و تحریک مردان هوسباز شرکت کنند.این امر در عصر و زمان ما که به خاطر گرفتاری های تحصیلی و اقتصادی سن ازدواج بالا رفته و قشر عظیمی از جامعه راجوانان مجرد تشکیل می دهد،آثار بسیار زیانباری دارد.

2.بی حجابی،علاوه بر این که از نظر اخلاقی سبب نا امنی خانواده ها و بروز جنایات می شود،ضمنا سبب ایجاد هیجان های مستمر عصبی و حتی بیماری های روانی نیزمی گردد که ثمره آن سستی پیوند خانواده ها و کاهش ارزش شخصیت زن در جامعه است.

عدم اختلاط زن و مرد

بی شک در جامعه مخصوصا در جامعه فعلی نمی توان زندگی زن و مرد نامحرم را به طور کامل از هم جدا کرد،ولی در مواردی که ضرورتی نداشته باشد،چنان که ازاختلاط پرهیز شود،به یقین،اصول عفت و پارسایی،بهتر حفظ خواهد شد، دلیل آن هم مفاسد بسیار وحشتناک و شرم آوری است که از اختلاط پسران و دختران درکشورهای غربی دیده می شود.

مطبوعات و رسانه های تصویری

3.مطبوعات و رسانه های تصویری نقش بسیار مؤثری در تحریک مسایل جنسی،مخصوصا در میان قشر جوان دارد.افراد سودجو و گروه هایی که از این راه به درآمدهای هنگفت نامشروعی می رسند،دست به انتشار مفتضح ترین فیلم ها،عکس ها، رمان ها و داستان های عشقی کثیف می زنند و در شرایطی که امواج رسانه ها به آسانی ازیک گوشه جهان به گوشه دیگر منتقل می شود،کنترل آنها کار آسانی نیست،ولی به هرحال اگر این امر به طور کامل،امکان پذیر نباشد،به طور ناقص امکان پذیر است که غفلت از آن،موجب گرفتاری های فراوان اخلاقی و اجتماعی است.

با نهایت تاسف،گروهی از نویسندگان و ارباب علم و دانش نیز در این مساله به موضع انفعالی روی آورده اند و به خاطر این که شرایط زمان،اجازه مخالفت با این اموررا نمی دهد و یا مخالفت با آنها،ما را از نسل جوان جدا می سازد،یا در اذهان مردم متمدن،به عقب افتادگی متهم می شویم،به همین دلیل،دست روی دست گذاشته ومایوسانه به امواج خطرناکی که جوامع اسلامی را در برگرفته،نگاه می کنند.

پی نوشتها:

بقره/ 273.1

همان2.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:58  توسط ربیع صادقی  | 

ظهور اسلام در پرتو مجاهدت‌هاي نبي اعظم(ص) نقطه عطف تاريخ بشري است، كه دستاوردهاي بي‌شمار، پيشرفت همه جانبه تمدن كنوني را فرا روي بشريت قرار داده است. كمترين دستاورد اين شجره پاك آسماني گسترش خواندن، نوشتن و عالم‌گير شدن علوم در جهان اسلام و انتقال اين علوم ابتدا به اسپانيا، ايتاليا، آلمان، انگلستان و... ساير ملل و دول اروپا و سپس همه جهانيان شد، به طوري كه بدون اين نقطه عطف آسماني هرگز تمدن‌هايي چون روم، مصر و ايران باستان راهي به تمدن كنوني نداشتند. دلايل تاريخي اين حقيقت غير قابل انكار بي‌شمار است: يكي از اين دلايل اقرار مكرر دانشمندان اسلامي و خصوصاً غير اسلامي و اروپايي به اين حقيقت عظيم است كه نمونه كوچكي از آن را  مي‌گوييم.
دانشمندان به نام اين جوامع بر خلاف تلاش‌هاي مذبوحانه و توهين آميز نه تنها پيامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن ديني مي‌دانند، بلكه با صراحت تمام بر جهاني شدن دين اسلام ـ به علت مزاياي بي شمار آن ـ اقرار نموده‌اند. و شايد توجه به اين واقعيت‌ها توهين كنندگان را به درد آورده و آن‌ها را به ورطه بي فرهنگي و توهين كشانده است.


 
 
پیامبری چونان محمد شایسته آن است که از آیین وی پیروی شود و برای پذیرش رسالتش بر یکدیگر پیشی گرفت زیرا دعوت شریف او بر شناخت آفریدگار و تشویق به امور خیر و باز داشتن از زشتیها استوار است وهمه آنچه برای بشریت به ارمغان آورده زیبا و خوبی آفرین است. 
(گوستاو لوبون، دانشمند فرانسوی)  

كارل ماركس، فيلسوف، سياستمدار و انقلابي آلماني الاصل در قرن 19 با درك عميق از شخصيت پيامبر عظيم الشأن اسلام چنين اظهار مي‌دارد: محمد مردي بود كه... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخاست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دل‌هاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت، بنابراين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد، بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل و جان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.
..............................................................................................
شریعتی که محمد آورد به منزله چشمه ای است که نیاز جویندگان را بر آورده می سازد او جامعه ای بنیان نهاد که هر کس برابر ضوابط سهمش را از بیت المال در یافت می کرد و آیین وی کمک بزرگی به انسانیت بود ... 

 من هميشه نسبت به دين محمد9 به واسطه خاصيت زنده بودن شگفت آورش نهايت احترام را داشته‌ام، به نظر من اسلام تنها ديني است كه داراي آن‌چنان خاصيتي است كه مي‌تواند تغييرات گوناگون را به خود جذب كند و خود را با اشكال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دين حضرت محمد(ص) چنين پيش بيني كرده‌ام كه كيش او براي فرداي اروپا قابل قبول خواهد بود. همان طوري كه در اروپاي امروز هم پذيرش آن آغاز شده است. من معتقدم كه اگر مردي مانند پيامبر اسلام فرمان‌روايي مطلق جهان عصر جديد را احراز كند، طوري در حل مسايل و مشكلات جهان توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادتي را كه بشر به شدت احتياج دارد براي او تأمين خواهد كرد.
........................................................................................................

من زندگی این مرد شگفتی آور را بررسی کرده وبه این اعتقاد رسیده ام که باید اورا نجات بخش بشریت نامید و بر این باورم که اگر فرصت برای مردی همانند او فراهم شودو به تنهایی حکمران دنیای جدید گردد تو فیق خواهد یافت آن را با شیوه ای مسالمت آمیز بر طرف کند . 

(برنارد شاو، نویسنده ایرلندی) 

محمد با برجستگی بی نظیر و تعلیمات پر معنایش توانست اندیشه را با عمل جمع آورد و پیامبری با هوش و قانونگذار و گستراننده عدالت در میان مردم بود . 
  (ماکس سایکس نویسنده انگلیسی)

گوته، شاعر پرآوازه آلماني پس از آشنايي با دين اسلام و پيام آور اين آيين يگانه، قطعه شعري با عنوان «نغمه محمد(ص) » درباره پيامبر اعظم سرود. اين قطعه شعر از زبان نزديک‌ترين خويشان پيامبر؛ يعني حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه(س) گفته مي‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص)و راهنمايي‌اش در ميان مردم را به زبان توصيف و تشبيه و نماد مي‌آورد.

تولستوي نويسنده  وفيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه كه آموزه هايش سر مشق رهبران  بزرگ سياسي در جهان بوده است در كتاب اسلام وعرب دكتر گستاولوبون صفحه 154و159  نظريه صائبي در مورد پيامبر اسلام بشرح زير دارد كه موضوع آن  ماهيت و انگيزه پشت  پرده كاريكاتورهاي توهين آميز غرب را بر ملا مي سازد.   

تولستوي كه سر مشق  افرادي همچون گاندي بوده چنين ميگويد :  شخص شخيص پيامبراسلام  سزاوار همه گونه  احترام واكرام ميباشد . شريعت پيغمبر  اسلام بعلت توافق آن با عقل و حكمت در آينده عالمگير   خواهد شد .

 
 
 محمد مردي بود كه  .... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخواست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت بنابر اين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل وجان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.
كارل ماركس، كتاب محمد عند علما الغرب، صفحه 101

مهاتما گاندي در كتاب اسلام  شناسي غرب صفحه 36مي گويد :  حيات شخص پيامبر اسلام به نوبه خود نشانه و سر مشق  بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب ميباشد .

جواهر لعل نهرو در كتاب نگاهي به تاريخ جهان مي گويد :  مذهبي كه پيامبراسلام  تبليغ مي كرد بواسطه سادگي و راستي و درستي آن و دارا بودن  طعم دموكراسي  وبرابري مورد استقبال توده هاي كشور هاي مجاور شد . 

 

ولتر فرانسوي در كتاب اسلام از نظر ولتر صفحه  28و 53می گوید: حضرت محمد بي گمان مردي بسيار بزرگ بود . وي جهانگشايي توانا، قانونگذاري خردمند , سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود .او  بزرگترين نقشي را  كه ممكن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا كند، در روي زمين ايفا  كرد .


 

پير سيمون لاپلاس ،منجم , رياضيدان بسيار معروف فرانسوي قرن 18و 19 ميلادي  ميباشد كه نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد كرده است يكي از محققين غربي است  كه در مورد دين مبين اسلام چنين اظهار نظر نموده است (مجله مكتب اسلام ارديبهشت 52  صفحه69) گر چه ما به اديان آسماني عقيده نداريم ولي آئين حضرت محمد(ص) و تعاليم او دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است بنابراين اعتراف  ميكنيم كه ظهور دين او و احكام خردمندانه اش بزرگ و با ارزش ميباشد و بهمين  جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي نياز نيستيم.

پرفسور ويل دورانت مورخ و نويسنده آمريكايي 1981 ـ 1885 كه ميليون‌ها نفر در جهان آثار او را مطالعه مي‌كنند در رابطه با شخصيت بزرگ پيامبر بزرگوار اسلام چنين اظهار نظر مي‌كند: اگر به ميزان اثر اين مرد بزرگ در مردم بسنجيم بايد بگوييم كه حضرت محمد(ص) از بزرگ‌ترين بزرگان تاريخ انساني است. وي درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومي را كه از فرط گرماي هوا و خشكي صحرا به تاريكي توحش افتاده بودند، اوج دهد، در اين زمينه توفيقي يافت كه از توفيقات تمام مصلحان جهان بيشتر بود. كمتر كسي را جز او مي‌توان يافت كه همه آرزوهاي خود را در راه دين انجام داده باشد، زيرا به دين اعتقاد داشت. محمد(ص) از قبايل بت پرست و پراكنده در صحرا امتي واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دين يهود و دين مسيح و دين قديم عربستان آييني ساده و ديني روشن و نيرومند با معنوياتي كه اساس آن شجاعت قومي بود پديد آورد، كه در طي يك نسل در يك صد معركه نظامي پيروز شد و در مدت يك قرن يك امپراتوري عظيم و پهناور به وجود آورد و در روزگار ما نيروي مهمي است كه بر يك نيمه جهان نفوذ دارد.

 

کسی که درباره زندگی محمد(ص) تفکر کند، مبهوت حکمت و تدبیر او می شود و محمد(ص) را زنده ای می بیند که در هیچ عصر ی نمی میرد.

ار.اف.بودلی، خاور شناس و نویسنده سوییسی


 

محمد(ص)، اولین پیامبری است که تمام گفته هایش پس از رحلت ضبط و تدوین شده است. از همین جا می توانیم به مقام و منزلت ممتازی که به دست آورده است، پی ببریم و دریابیم که احادیث و اقوالش چه صحت و دقت و درستی ای دارد.

آن انسان با یک اقدام شجاعانه که خالی از خطر جانی نبود، به پا خاست. او را نه تنها باید در صف مردان بزرگ تاریخ بشریت دانست، بلکه سزاوار است که به پیامبری او اعتراف کنیم و بگوییم محمد(ص)، پیغام آور از آسمان به سوی زمین است.

رسالت او دستور ثابتی است برای عالم و آن چه را محمد(ص) آورده یا گفته، با ذوق و فهم امروزی مطابق است.

کارل مارکس، فیلسوف و اقتصاددان آلمانی


 

دانشی که ما اروپاییان داریم تماماً از مشرق نش‍أت گرفته است، آن ها که این دانش را نخست به یونانیان( مردمی مغرور و متکبر) منتقل کردند، که این رومیان به سهم خود از آنان استفاده کردند و پس از آن که بربریت و توحش در سراسر جهان غرب گسترش یافت، مسلمانان با فتوحات خود بار دیگر آن دانش را در اروپا رواج دادند و همه این ها را مدیون محمد(ص) هستیم.

سیمون آکلی، خاورشناس انگلیسی


 

وقتی محمد(ص) دعوت خود را در مکه آغاز کرد، قبایل عرب در تضاد و از هم گسستگی دائمی به سر می بردند. هر قبیله ای قوانین داخلی خود را برپاداشته و در جنگ دائمی با سایر قبایل به سر می برد. اتحاد معنای خود را از دست داده و زندگی در لوای یک قانون همسان که بتواند جایگاه آن ها را در تمدن جهان مشخص سازد، غیرممکن به نظر می رسید. حجازگویی محکوم به بربریت و خشونت بود و هیچ نشان و رنگی از تمدن در آن یافت نمی شد. 23 سال بعد، وقتی محمد(ص) در 8 ژوئن 632 از دنیا رفت، توانسته بود کلیه قبایل عرب را به دور یک پرچم گرد آورد. این واقعه ای گران به حساب می آمد. با آن که بسیاری از اعراب بدوی(صحراگرد) هنوز در دنیای بت پرستی خود در خفا به سر می بردند. محمد(ص) نیز این را به خوبی می دانست، اتحاد آنان عملی و غیرقابل گسستن شده بود. محمد(ص) نیز این را به خوبی می دانست، اتحاد آنان عملی و غیرقابل گسستن شده بود. محمد(ص) دارای ذوق و استعداد سیاسی خیلی بالایی بود. او شرایط داخلی زندگی آن ها را به کلی عوض کرد و ضمن رهایی از خشونت های بی حاصل و پراکندگی قبیله ای، هویت جدیدی برای قوم عرب ایجاد نمود. آن ها فرهنگ اصیل خود را بازیافته و تحت رهنمودهای محمد(ص) به آنچنان باوری رسیدند که در ظرف مدت صدسال، امپراطوری عرب از جبل الطارق تا هیمالیا وسعت یافت.

کارن آرمسترانگ، نویسنده و محقق آمریکایی


 

  دورانی که محمد(ص) در آن ظهور کرد، تاریک ترین دوران بود، روزگاری که تمدن تمام کشوره، از بلاد غول میرو گرفته تا شهرهای هند همه به هم ریخته و مضطرب بودند. نام او محمد(ص) بود. یهودیان به وعده کتاب شان منتظر شخصی به این نام بودند.

امیل درمنگهام، اسلام شناس فرانسوی


 

محمد(ص) برای نشر رسالت خود شتاب نداشت بلکه مدتی در سکوت زندگی کرد. مایه شگفتی و اعتماد هم وطنان خود واقع شد تا آن جا که به او لقب امین دادند. او به خود و پیامبری خود باور داشت و با این اعتماد و ایمان، وسایل اقتدار، عزت و مناعت را برای امت خویش مهیا کرد و آن ها را از مردمانی ساکن صحرا به سرورانی مبدل کرد که نصف جهان شناخته شده زمان خود را فتح کردند.

جواهر لعل نهرو، نخست وزیر استقلال طلب هند


 

در عصری که انحطاط روزافزون آن قسمتی از قلمرو سابق امپراطوری "دقیانوس" را در بر گرفته بود، یک مرتبه از دل بیابان ها، دشمن سرسخت امپراطوری پیر و فرسوده (و ممالک جدید) عربی به پاخاست و روز به روز پشرفت های محسوسی کرد. پیشرفت او چنان بود که گویی فقط عنایت دائمی خداوند است که لشکرهای با اخلاص آن را به سوی جهاد و پیروزی حتمی سوق می دهد، به گونه ای که پس از فتح سوریه و مصر چیزی نگذشت که امپراطوری ساسانیان را به هم ریخت و جانشینان کنستانتین را که بلاد بسیاری از دست شان رفته بود، با چنین خطری مواجه ساخت. این نهضت به ره بری یکی از بازرگانان قبیله قریش به نام ابوالقاسم محمدبن عبدالله آغاز شد. پیامبر تازه که در جوانی ثروت نداشت، در کاروان های تجاری که به سوریه و جنوب شبه جزیره عربی می رفتند، شرکت داشت.

ادوارد دومیلی، دانشمند ایتالیایی


 

آنچه پیامبر  اسلام را وادار به تفکر می نمود این بود که می دانست از آن روز به بعد ( روز هجرت از مدینه) رابطه او با شجره خانوادگی اجداد و خویشاوندانش قطع می شود.

در صورتی که اجداد که مجموع آن ها شجره خانوادگی را به وجود می آورند، برای یک عرب بدوی بیش از شناس نامه های امروز ارزش داشت.

امروز اگر شناسنامه خود را گم کنیم، می توانیم یکی دیگر به دست بیاوریم ولی وقتی رابطه یک عرب بدوی با شجره خانوادگی قطع می شد، علاوه بر هویت، وسیله معاش خود را هم از دست می داد.

شجره خانوادگی و قبیله یکی بود و کسی که رابطه خود را با قبیله اش قطع می نمود، بزرگترین مایملک مادی و معنوی خود را در این جهان از دست می داد.

بسیاری از تذکره نویسان مسلمان، متوجه اهمیت فداکاری محمد(ص) هنگام مهاجرت از مکه به مدینه نشده اند.

من تصور می کنم که بزرگ ترین فداکاری محمد(ص) در راه الیمانش همین بود که رابطه خود را با قبیله اش قطع کرد و از مکه به طرف مدینه مهاجرت نمود.

محمد(ص) اره ای به دست گرفت و برای پیشرفت اسلام، شجره خانوادگی خود را قطع کرد، یعنی درختی را قطع نمود که بدون آن، در وسط دو پهنه نا محدود که یکی پهنه صحرایی بی پایان و سوزان عربستان و دیگری پهنه آسمان آتشین آنجاست، نمی توانست زندگی کند.

کنستان ویرژیل گئورگیو، نویسنده ایتالیایی


 

محمد(ص) به عنوان انسانی سواد نیاموخته(امی)، آن چنان که در قرآن نیز به همین صورت وصف شده، اهل خواندن و نوشتن نبود. او که توانایی خواندن و نوشتن را تنها هنگامی فراگرفت که کلام خدا در غاری دورافتاده بر فراز بیابان های مکه بر او هویدا شد. نزدیکی محمد(ص) به خدا، پیوند او با واقعیات برین، همه و همه محصول ذات پاک و بکر او در مقام مردی صحرانورد بود.

ماریا ریکله، شاعر معروف آلمانی


 

من می خواستم شخصیت محمد(ص) را به صورت واقعی تا آن جا که قدرت دارم، مجسم کنم... او با کمال اعتقاد به خود نشو و نمو کرد. بزرگ و کوچک در کارهای خود جهت مشورت به او مراجعه می کردند. او زندگی خود را با زحمت از دست مزد خود می گذراند. او ثروتی نداشت و به دست مزد خود اکتفا می کرد. سرمایه او در جوانی راست گویی، امانت داری، پاک دامنی و اخلاص بود. به خدا سوگند، همین صفات کمال، بهترین و پر ارزشترین ثروت هاست. آری، چنین بود اوصاف شایسته محمد(ص) در میان اجتماعی که نه اخلاق داشت و نه کمال را درک می کرد.

امیل برنامکارم، خاورشناس انگلیسی


 

محمد(ص) رشد فکری یافت و نمو جسمی پیدا کرد ولی مال و ثروتی برای خود ذخیره نکرد. او مانند یک "کارگر" اجیر می شد و مزد می گرفت، ولی ثروتمند نشد و چیزی ذخیره نکرد. هیچ وقت نشد که پول و مادیات در دل او اثر کند.

وقتی به مدینه آمد، می توانست در بهترین وضع زندگی کند. به ویژه وقتی جنگ هایش تمام شد، غنیمت ها از هر طرف به خزانه اش سرازیر بود ولی با این همه، در همان وضع سادگی و زهدش باقی ماند. خوراکش، آب گوشت و خرما و دوغ بود و گاه گاهی شربت و عسل تناول می کرد، ولی بیشتر وقت ها خوراکش خرما و دوغ بود. همیشه روی حصیر می نشست. لباسش مانند خوراکش خیلی ساده و بی آلایش بقود.

ار.اف.بودلی، خاور شناس و نویسنده سوییسی


 

شکی نیست که محمد(ص) از مردان بزرگ و مصلحانی است که به حقیقت، خدمت بزرگی به بشر کرده است و همین برای فخر او کافی است که یک ملتی را به نور حق هدایت نمود و آنان را وادار کرد که به صلح و آسایش و آرامش بگراید و راه ترقی و مدنیت را به رویش باز کرد. بدیهی است آن چه کرده، کار بزرگی است که فقط از شخص قوی و با عزمی، ساخته است و چنین شخصی به حق، سزاوار همه گونه اکرام و احترام است.

لئو تولستوی، نویسنده معروف روسی


 

درستی و صداقت محمد(ص) بود که مردم اطرافش را تحت تاثیر قرار می داد. تازه مسلمان، مسحور افسون شمشیر محمد(ص) نشده بودند. بلکه کلام تاثیرگذار، قاطع، ناب و بدیع محمد(ص) که مستقیماً از قلب هستی یعنی همان آفریننده جهان برخاسته بود، آنان را شیفته و مسحور کرده بود. جست و جو برای یافتن حقیقت غایی- و نه جاه طلبی- محمد(ص) را به طرح این پرسش ها برانگیخته بود: حیات چیست؟ مرگ چیست؟ من به چه باید باور داشته باشم؟ وظیفه من در این دنیا چیست؟

بگذار او را هر چه می خواهند بنامند. هیچ امپراطوری با تاج و دیهیم خویش چنین مورد اطاعت واقع نشده است که آن مرد در عبای ساده دست دوخت خود. او که طی 23 سال متحمل سخت ترین مصایب و آزمایش های زندگی شد و مشقات فراوان بر او گذشت. من شخصاً تمام خصوصیات یک قهرمان راستین را در او مجسم می بینم. همین و بس. این حکم قرآن بود، همان رحمت الهی و پاداش اخروی که محمد(ص) به پرهیزکاران نوید داده بود. این آتش اشتیاق الهی بود که چنان حمایت چشم گیر و گسترده ای را برای وی به ارمغان آورده بود. نه بی بندو باری و هرزگی.

توماس کارلایل، اندیشمند معروف انگلیسی


 

محمد(ص) مردی غیور و پرشور و نشاط بود و همیشه از حق دفاع می کرد و با باطل می جنگید. او پیامبر  آسمانی بود و همواره می خواست رسالت آسمانی خود را به بهترین وجه ادا کند و همان طور هم موفق شد، زیرا نشد روزی هدفی را که برای آن مبعوث شده بود، فراموش کند و هرگونه بلایی را در راه رسیدن به آن هدف تحمل می کرد تا این که به آنچه می خواست، رسید.

ادوارد لین، خاورشناس انگلیسی


 

محمد(ص) به عنوان انسانی خارق العاده، در کتابش قرآن، میراثی جاودانه از خود به جای گذاشته است. ارزشمندترین گوشه قلبم، مسخر تصویری از بهشتی است که محمد(ص) در کتابش نوید برخورداری از آن را داده است.

ولفگانگ گوته، شاعر معروف آلمانی


 

در طول تاریخ، مسیحیان و مسلمانان همیشه با خشونت و سنگدلی خاصی با هم برخورد کرده اند، که در این میان ما چاره ای نداریم جز آنکه خود را به عنوان متجاوز مقصر بشناسیم، چرا که آنان در همه اعصار مهیای آن بوده اند تا به احترام شارع آسمانی دین ما مسیحیان به مصالحه های کلانی تن بدهند. در حالی که ما در برابر آن ها و پیامبرشان کاملاً اهانت آمیز و شنیع عمل کرده ایم و حتی یک امتیاز به سود آن ها روا نداشته ایم. کلیساهای شرقی مورد حمایت مسلمانانند و مجازند که مناسک دینی خود را به جای آورند، اما در اروپا... حتی مرگ را بر حمایت از فرقه مسلمان و اجازه به جای آودن آزادانه شعائر دینی شان ترجیح می دهند. ما به محمد جفا کرده ایم.

هنری بولینگ بروک، دانشمند آلمانی


 

اگر تهور سیاسی محمد(ص) تنها دارایی او بود، مستحق دریافت ستایش های ما نمی شد. حال آنکه موفقیت های او بیشتر متکی بر بینش دینی ای بود که به اعراب انتقال داد و تشنگی روحانی آن ها را سیراب نمود. محمد(ص) و مسلمانان اولیه، به هیچ وجه و برخلاف آنچه در ذهن مردم غرب می گذرد، موفقیت را به سادگی به دست نیاوردند. آن ها با تلاشی سخت و خشن راه خود را هموار نمودند و اگر پایداری محمد(ص) و یاران اولیه نبود، رسیدن به هدف کاری غیرممکن می نمود. درست است که در طی همه این سالیان پرمخاطره، محمد بر این باور بود که وحی الهی را دریافت می کند، ولی همه استعدادهای طبیعی خود را هم برای پیش برد اهداف به کار گرفت. مسلمانان نیز کاملاً از توانایی های اختصاصی پیامبر خود باخبر گشته و هوشیارانه فهمیدند که او در حال تغییر جریان تاریخ است.

کارن آرمسترانک، نویسنده و محقق آمریکایی


 

در غرب، هرکه در زمینه اسلام به مطالعه و تحقیق می پردازد و با تصویر گری سنتی از محمد(ص)- آنچنان که طی سده ها نفرت و دشمنی در جهان مسیحیت گسترش یافته است- خو می گیرد، با مشاهده خصوصیات عرفانی و معنوی نیرومندی که از سوی سنت صوفی گری به این مرد نسبت داده شده شگفت زده خواهد شد، مردی که یک اروپایی معمولی عادت کرده او را به عنوان سیاستمداری حیله گر و شهوت ران و در بهترین حالت به عنوان بنیانگذار بدعتی که از مسیحیت نشأت می گیرد، بشناسد. حتی تازه ترین پژوهش ها در مورد پیامبر اسلام که صداقت و نگرش عمیقاً مذهبی وی را نشان می دهند، هیچ چیزی  از عشق عرفانی را که پیروانش نسبت به او احساس می کنند، فاش نمی کند. پیامبری که تا این اندازه به این اصل که خود او فرستاده خداست اطمینان داشت، بی گمان می بایست بزرگ مردی عبادت پیشه باشد، چرا که او درست از طریق دعا و نیایش موفق شده بود بارها و بارها حضور خدایی را که وی فرستاده بود، درک کند.

آنه ماری شیمل، خاورشناس و اسلام شناس آلمانی


 

پیشرفت و موفقیتی را که محمد(ص) در راه هدف خود کسب کرد، نشانه نیروی شگرف و عظیمی بود که در وجود او قرار داشت. شما ملاحضه می کنید که دکتر "مارکس"  که یکی از فلاسفه بزرگ است، چه شهادت گران بهایی درباره محمد(ص) می ده، وقتی که می گوید: محمد(ص)، نمونه کامل فرماندهی و رمز سیاست است. پیامبر گرامی، مجسمه سیاست دینی و بدون هیچ شبهه و گفت و گویی، بزرگ ترین و شریف ترین مردان سیاسی است. از بدو خلقت تاکنون نظیری برایش به وجود نیامده است و تنها اوست که به حق سزاوار لقب"سیاسی دینی" شده است. فقط این شخصیت (حضرت محمد(ص) است که جامع جنبه دینی، علمی، سیاسی و دنیوی و اخروی شده است.


 

اگر کسی از من بپرسد که محمد(ص) که این همه مورد ستایش تو قرار گرفته، کیست، من با کمال احترام و ادب خواهم گفت: این مرد نامی و سرو بی مانن، کسی است که علاوه بر این که فرستاده خداوند بود، رییس و بزرگ حکومت اسلامی و واضع شریعت بی مانند آن است و همان گونه که حکومت او مرجع و پناه تمام مسلمانان و حامی مصالح اجتماعی آن ها بود، خود محمد(ص)، بانی و موسس آن، به تمام معنا، بزرگ ترین پیشوا و فرمان ده سیاسی بود. سیادت و فرماندهی که بشر از آن برخوردار است، تجلی می نمود و در حقیقت، نظیر و مانندی برای آن نبوده و نیست.

واکستون کوستا، دانشمند ایتالیایی


 

محمد(ص) از شخصیت های ممتاز جهان بود که با داشتن خصایل و استعداد بی مانند، همیشه و در همه اوقات کوشش داشت اوضاع به ریخته زندگی مردم جهان را سر و سامان دهد و یک جامعه عالی انسانی به وجود آورد. وقتی با یک نظر دقیق، سرزمینی را که این مرد بزرگوار از آن برخاسته و عظمتی را که در سایه لیاقت خویش به دست آورده است مطالعه می کنیم، نمی توانیم از حیرت و تعجب خودداری کنیم.

کلود اتین ساواری، اسلام شناس فرانسوی


 

محمد(ص) مرد بسیار بزرگی بود که بزرگ ترین مذاهب را برای بشر به ارمغان آورد. محمد(ص) برای اعراب دینی جدید آورد و به آن ها آموخت که خدای یگانه را پرستش کنند.

بی شک، محمد(ص) بسیار بزرگ بود و مردانی بزرگ نیز در دامان فضل و کمال خویش پرورش داد. او قانون گذاری خردمند، سلطانی دادگستر و پیامبری پرهیزکار بود و بزرگترین انقلاب های روی زمین را پدید آورد.

در وجود محمد(ص) چیز عجیبی است که بسیار پسندیده و دل نشین است. او انسان را به تعجب و تقدیر وا می دارد، به این که با جان خود در این نبردها، به تنهایی در مقابل آن همه مردم مشرک که در برابر او بودند و می خواستند افکار او را ازبین ببند، ایستادگی کرد و مردم را به عبادت خدای یگانه فراخواند. او سال ها در راه دعوت به خدا شکنجه و آزار را تحمل کرد.

فرانسوا ولتر، اندیشمند فرانسوی


 

او تمام خرافات و كارهايي كه موجب به هم زدن اجتماع بشري و پیش آمدهای ناگوار و سلب ارده کار و فعالیت می شد، مانند جادوگری، فال بینی و طالع بینی، همه را از بین برد. خود ایشان با آن کمالات(ثبات قدم و استقامت) و آن جهاد با عظمت و صبر و بردباری در مقابل پیش آمدهای هولناک و تحمل آن همه مشقات، بهترین و بالاترین نمونه انسان کامل جامعه ای است که می خواست تشکیل دهد.

جان بروا، روزنامه نگار فرانسوی


 

باید همیشه به یاد داشته باشیم که محمد(ص) هرگز دعوی آن نکرد که دارای خصایص فوق بشری است. بشری بود که بر او وحی می رسید و نمی خواست که جز این باشد و چون مکیان از او معجزه می خواستن، می گفت که تنها معجزه در زندگی او آن است که وحی الهی را به عربی فصیح دریافت و آن را به صورت این قرآن تقلیدناپذیر، بر همگان آشکار کرده است. محمد(ص) می دانست که او صرفاً واسطه است و هنگامی که هم میهنانش از او خواستند تا راستی پیام خود را با آوردن معجزه مدلل سازد، بر او وحی آمد: "بگو! گر از انس و جن جمع شوند که نظیر این قرآن را بیاورند، ولو بعضی از آنان پشتیبان بعضی دیگر باشند، نمی توانند." با آن زبان آوری اعراب و با آن سنت کهن و سابقه والا که در شاعری داشتند، حتی یک جمله نتوانستند بگویند که بتوان از نظر شکل و محتوا به قرآن مانندش کرد.

آنه ماری شیمل، خاورشناس و اسلام شناس آلمانی


 

فوق العاده بر نفس خویش مسلط بود. کم سخن می گفت، ولی زیاد فکر می کرد. دارای عزم و اراده بی نهایت قوی بود. اگرچه وارستگی و سادگی وی حیرت انگیز بود، با این حال فوق العاده مقید بود که همیشه خود را تمیز و پاکیزه نگه دارد. در تمام عمر حتی اوقاتی که ثروتمند بود، هیچ وقت کارهای شخصی خود را به دیگری واگذار نمی کرد. قوت و توانایی او در تحمل مشقت و رنج فوق العاده بوده است. یکی از غلامانی که هیجده سال در خدمت وی به سر برده است،  می گوید: (( در تمام این مدت، یک حرکت یا سخن ملامت آور از پیامبر مشاهده نکردم.)) در جنگ، بی نهایت دلیر بود و از هیچ خطری فرار نمی کرد. با این وصف، هیچ وقت هم بدون جهت خود را به مخاطره نمی انداخت و آن بی باکی و تهوری که عموماً در عرب دیده می شد، در او نبود.

گوستاو لوبون، اندیشمند و نویسنده فرانسوی


 

هنگامی که محمد(ص) در مدینه اقامت گزید، در صدد برآمد در دولت جدید، برادری دینی را جانشین روابط خونی کند و از رقابت مهاجران که از مکه آمده بودند و انصار که مسلمانان مدینه بودند، جلوگیری کند، زیرا آثار این رقابت نمایان شده بود. از این رو، هر یک از انصار را با یکی از مهاجران برادر خوانده کرد و گفت تا هنگام نماز در مسجد با هم باشند.

ویل دورانت، نویسنده امریکایی


 

انسان از عنایتی که محمد(ص) به کودکان داشت، احساس آرامش می کند. او عادت زنده به گور کردن دختران را حرام کرد. همیشه در فکر یتیمان بود. از محبت به کودکان لذت می برد. روزی محمد(ص) نماز می خواند که در هنگام سجده، حسین(ع)، فرزند علی(ع) روی کمر او نشست. آن قدر صبر کرد تا این که او به اندازه ای که می خواست، نشست و پایین آمد.

آل.آ. سیدیو، حاورشناس فرانسوی


 

محمد(ص) به کودکان علاقه بسیار داشت و با آنان گرم و مهربان بود. او می توانست خود را وارد بازی و روح کودکان کند و دوستان چندی در میان آنان داشت. با کودکانی که از حبشه آمده بودند، بازی می کرد و به زبان حبشی با آنان سخن می گفت. در یکی از خانه های مدینه، پسری بود که محمد(ص) با او بازی می کرد. روزی کودک را متاثر یافت و علت را پرسید. وقتی کودک به او گفت بلبل محبوب او مرده است، آنچه قدرت در قدرت داشت، برای تسلی خاطر او به کار برد.

مونتگمری وات، اندیشمند اسکاتلندی


 

قناعت پیامبر به اندازه ای بود که ضرب المثل شده بود. روایت شده است ایشان دو نوع غذا را با هم نمی خورد، مگر به طور تصادف. اگر گوشت میل می کرد، دیگر خرما نمی خورد و اگر خرما میل می کرد، دیگر گوشت نمی خورد. خیلی شیر ر ا دوست می داشت،‌چون شیر هم سیر و هم سیرابش می کرد. چه بسا ماه به ماه در خانه پیامبر،‌آتش برای پختن نان یا غذایی روشن نمی شد. وقتی که گرسنگی سختی پیش می آمد، سنگی را به شکمش می بست تا کمتر احساس گرسنگی کند.

فونس اتین دینیته، اندیشمند اسپانیایی


 

حضرت محمد(ص) خوش مشرب بود. مردم را با هم دوست می کرد و از هم متنفر نمی ساخت. با سخاوت ترین فرد هر ملتی را احترام می کرد و بر آن ها می گماشت. بر اصحابش ترحم می کرد و حقوق هم نشینان را نگاه می داش، طوری که هر کسی خیال می کرد اورا بیش از دیگران دوست می دارد. اگر کسی برای کاری با او رفیق می شد یا نزدش می رفت، صبر می کرد تا او از ایشان جدا شود. اگر کسی چیزی می خواس، یا حاجتش را می داد یا جوابش را با زبان خوش می داد. با سعه صدر و اخلاق پسندیده ای که داش،‌هیبت و نفوذ خاصی در مردم داشت. هر کس دعوتش می کرد، اجابت می کرد و هر کس هدیه می دا، می پذیرفت و عوضش را می داد.

آندره دیسون، اسلام شناس فرانسوی


 

پیش از هر چیز سر تا پای او را ایمان به خدای با عظمت و اقتدار و ایمان به روز قیامت و رستاخیز فرگرفته بود. آن یقینی که دل او را پر کرده بو،‌به قدری زیاد بود که از او به بیرون تراوش می کرد. پیامبر ادراک کرد که مجبور است نور(اسلام) را نشر دهد و راه را برای برادرانش که در تاریکی به سر می بردند، نمایان و روشن سازد تا آن ها را از گمراهی نجات دهد. به همین جهت،‌به سرعت، جامعه کوچکی را در مکه تاسیس کرد. چیزی که این جماعت را به هم ارتباط می داد، اعتقاد به خدایی بود که به چشم دیده نمی شد و او خالق دنیا و مالک جان ها بود.

یولیوس ولهائوزن، خاورشناس مشهور آلمانی


 

ما و مسلمانان با هم زندگی می کنیم، آن ها به هر دو رسالت عیسوی و محمدی عمل می کنند، ولی ما به رسالت دوم عمل نمی کنیم. اگر منصف بودیم یا آن ها در کنار هم قرار می گرفتیم زیرا در رسالت آن ها چیزی وجود دارد که برای هر زمانی ملایمت دارد و پیامبرشان کسی است که عرب از تبری جستن از قرآن و فصاحت آن ناتوان مانده اند. بلکه تاریخ مردی فصیح تر در زبان، بلیغ تر در منطق و بزرگ تر در آفرینش مانند او نیاورده بود و این نشانه آن است که پیامبر اسلام از صفات حمیده ای که به او اهلیت یک پیامبر خاتم حلقه های انبیا را داده است، برخوردار بوده و اکنون صدها میلیون انسان دیانت او را به گردن گرفته اند.

رنه دکارت، فیلسوف معروف فرانسوی


 

حضرت محمد(ص) پیامبری که مبادی و مبناهای دینی برگزیده ای دارد که با ادیان یهودیان، مسیحیان و غیره اختلاط داشت و آن ها را برای بیدار کردن شعور دینی قوم خویش مناسب می دانست. این مبانی که... به عقیده او برای تثبیت انسان بر طبق اراده الهی ضرورت دارند. لذا آن ها را به صداقت، امانت و بر اساس الهامی تلقی می کرد که تاثیرات خارجی آن را تایید می کردند. وحی الهی بر او نازل شد و او به وحی بودن آنچه به زبان او جاری شده بود باور داشت.

گلدزیهره خاورشناس مجارستانی


 

همه درباره وی می گویند علاوه بر این که عرفان آسمانی را بر مردم عرضه می کرد، اعمال زندگی و جهادهای بزرگ و رسیدگی به امور مذهبی و سیاسی او کاملاً  حساب شده بود که قدرتی مافوق انسانی، قدرتی که غیر از نیروی خدایی چیز دیگری نبود،‌از خواسته های او پشتیبانی می کرد. قرآن هم که برترین کتاب های آسمانی است ، این مسائل را به خوبی تاکید می کند. هر یک از حرکات و سکنات این پیامبر بزرگ حاکی از یک دنیا شگفتی های بی مانند است او در معاشرت خود با دیگران، در معاملات بازرگانی، در نصایح و اندرزهایی که به دوستان خود می داد و بالاخره در کوچک ترین دقایق زندگی چنان والا و بزرگوار بود که تا کنون هیچ یک از پیامبران نتوانسته اند مانند او مقامی چنین بالا و ارزنده داشته باشند. آیا برای شناختن این شخصیت بزرگوار لازم است مسلمان باشیم تا بدانیم او چه انقلاب اخلاقی به وجود آورده است؟ نه هرگز! زیرا شکوفایی قانون او چنان روشنی در جهان به وجود آورد که همه مردم دانستند فرمان او شامل حقایق تازه ای است که تا آن روز کسی درک نکرده بود.

آلن دوسیله، اسلام شناس فرانسوی


 

او پرستش گاه ها، خدایان، ادیان، عقاید، اندیشه ها و نفوس را متحول کرد. صبر او در پیروزیع بلند همتی او تماما در جهت یک عقیده بو، نه نوعی تلاش برای فرمان روایی، نمازهای بی نهایت او، زمزمه های سری او با خدا،‌مرگ او و پیروزی او بعد از مرگ، همه گواه بر عدم هوی خواهی اوست. ایمانی راسخ به او قدرت داد تا یک عقیده دینی را اصلاح کند. این عقیده دینی دو اقرار دارد: یگانگی خدا و غیر مادی بودن او، اول این که، خدا چیست، اقرار بعدی این که خدا چه نیست. ابتدا سرنگونی خدایان دروغین با شمشیر، سپس شروع یک عقیده با گفتار، حکیم، سخن ران ، رسول، قانون گذار، سلحشور، فاتح ابواب عقاید، اعاده کننده منطقی در آیینی بدون تجسم خدایان و سرنگون کننده طاغوت های زمان، کسی نیست جز محمد(ص). حال سوال این که، با توجه به همه معیارهایی که عظمت بشری سنجیده می شود، آیا هیچ کس بلندبالاتر از محمد(ص) وجود دارد؟ محمد(ص) در چنین زمینه هایی متنوع از تفکر و رفتار بشری تربیت شده است. ریز و درشتی که در مورد زندگی خصوصی و خطابه های عمومی او ذکر شده، دقیقاً سندیت دارد و از روی ایمان، صادقانه برای روزگار ما نگه داشته شده است. صحت یادداشت ها آنقدر حفظ شده است که نه فقط پیروان مومن به او،‌بلکه به وسیله منتقدان متعصب او نیز تایید شده است. محمد یک معلم مذهبی، یک مصلح اجتماعی، یک رهبر اخلاقی معنوی، تجسم بزرگ اجرایی کردن امور، دوستی باوفا، همنشینی زیبا، شوهری علاقمند، پدری با محبت بود، همه را با هم داشت. مرد دیگری در تاریخ نیست که در هر کدام از این جنبه های مختلف زندگی بر او برتری یابد، یا با او برابری کند. فقط آن شخصیت نوع دوست بود که چنین کمالات باور نکردنی را در خود جمع کرده بود.

پیتر لامارتین، شاعر بزرگ فرانسوی


 

جالب است بدایند که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی در قلب میلیون ها انسان جا گرفته، محمد(ص) است. از این جا من متقاعد شده ام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم پیامبر کرد. محمد(ص) سخت ساده زیست بود، مثل دیگر پیامبران متقی بود، به شدت امانت دار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بی باکی، توکل مطلق به خدا و رسالت شخصی از ویژگی های محمد(ص) بود. قبل از استفاده از این ویژگی ها، او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمی کرد. وقتی من دومین جلد کتاب ((زندگی نامه پیامبر)) را تمام کردم، متاسف بودم که چرا نمی توانم از این زندگی بیشتر بخوانم.

ماهاتما گاندی، رهبر استقلال هند


 

کافرم یا مومنم

تنها خدا می داند

لیک دانم، بنده آنم
که سلطان مدینه است

سرکشن پرسشاد، وزیر هندو در کشور هند

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 22:35  توسط ربیع صادقی  | 
اخلاق مبتنی بر دین به چه معنا است؟
پرسش
به نظر شما اخلاق مبتنی بر دین به چه معنا است؟ و نظر کسانی که اخلاق را مبتنی بر دین می دانند توضیح دهید؟
پاسخ اجمالی

در بحث رابطه بین دین و اخلاق دو دیدگاه کلی در مورد مبانی ارزش های اخلاقی مطرح بوده که عبارت اند از:

 

1. اخلاق امری مستقل از دین بوده و ارتباطی به دین ندارد.

 

2. اخلاق بدون ارتباط با دین و ایمان و اعتقاد به خداوند تحقق نمی یابد.

 

در جوامع غربی این بحث به صورت گسترده ای مطرح می شود و پیشینه تاریخی آن به تحولاتی بر می گردد که بعد از رنسانس اتفاق افتاد؛ چرا که تا قبل از رنسانس دین رایج در آن دیار که همان مسیحیت بود بر همه شئون زندگی مردم از جمله؛ علم، فرهنگ، اجتماع، اخلاق و سایر مسائل حاکم بود و با شکست کلیسا در صحنه های مختلف، مردم نیز از دین و گرایش های دینی بیزار شدند و به جای گرایش به خدا، گرایش به انسان مداری مطرح شد و کم کم این فکر به وجود آمد که می توان اخلاق را جدای از دین مطرح کرد. این فکر به تدریج قوت گرفت تا در قرن های اخیر رسماً اخلاق منهای خدا را مطرح کردند. در مقابل برخی دیگر بر مبانی دینی اخلاق تأکید داشته و معتقدند که اخلاق بدون دین تحقق پیدا نمی کند.

 

در مقام تبیین اخلاق مبتنی بر دین، تذکر این نکته ضروری است که ارائه یک نظام اخلاقی، تابع جهان بینی خاصی است که در آن نظام اخلاقی پذیرفته شده است و می دانیم که طبق جهان بینی دینی، کمال انسان در رسیدن به خداوند و تقرب الی الله است؛ از این روی عملی، اخلاقی خواهد بود که انسان را در رسیدن به این هدف یاری نماید. حال با پذیرفتن این اصل باید دید انسانی که خود در مسیر تکامل بوده و چه بسا در مراحل ابتدایی این کمال است، آیا از احاطه کاملی نسبت به مسیری که باید طی نماید برخور دار است؟ آیا می تواند در مورد ارائه طریق و نظام اخلاقی که او را به این هدف برساند استقلال داشته و بی نیاز از راهنما باشد؟ طبیعی است که اگر هدف انسان رسیدن به خدا باشد، باید اخلاق او هم خدایی بوده، چه در اصل این اخلاق و چه در جزئیات آن از منبع وحیانی و الاهی بی نیاز نخواهد بود.

 

البته، در این جا تذکر این نکته لازم است که منظور از مبتنی بودن اخلاق بر دین این نیست که حسن و قبح اشیا و اخلاقی بودن و ضد اخلاقی بودن اعمال، از امر و نهی الاهی ناشی می شود، بلکه منظور این است که در عین ذاتی بودن حسن و قبح، در بسیاری از موارد باید آن را از بیان شارع شناخت و نمی توان عقل را در تمامی جزئیات دارای استقلال دانست.

 

پاسخ تفصیلی

اخلاق لغتی شایع در زبان همه مردم دنیا است، ولی واقعیت این است که اخلاق در مقام تعریف یکی از مشکل ترین و مبهم ترین لغات است و در مورد آن کمتر توافق نظر در میان دانشمندان و علما بوده است؛ چرا که در هر دیدگاهی اعم از فلسفی، دینی، اجتماعی و ... هر گروهی بر حسب جهان بینی که داشته اند تعریف خاص خود را از اخلاق و فعل اخلاقی ارائه داده اند. ولی در این مقال مناسب است که به دو دیدگاه کلی در مورد اخلاق و مبانی ارزش های اخلاقی اشاره شود که ناظر به رابطه بین دین و اخلاق است. این دو دیدگاه عبارت اند از:

 

1. اخلاق امری مستقل از دین بوده و ارتباطی به دین ندارد.

 

2. اخلاق بدون ارتباط با دین و ایمان و اعتقاد به خداوند تحقق نمی یابد.

 

پیشینه بحث

 

رابطه دین و اخلاق به صورت مستقل در جامعه اسلامی کمتر مورد بررسی قرار گرفته و شاید دلیل آن این باشد که در پرتو رواج معارف دینی در جوامع اسلامی، پرداختن به این گونه مباحث و این که بین دین و اخلاق چه ارتباطی بوده و کدام یک اصالت دارد، جای تردید و سؤال نبوده و چندان موضوعیتی هم نداشته است.

 

اما بر خلاف جامعه ما در جوامع غربی این بحث به صورت گسترده ای مطرح می شود و پیشینه تاریخی آن به تحولاتی بر می گردد که بعد از رنسانس اتفاق افتاد؛ چرا که تا قبل از رنسانس دین رایج در آن دیار که همان مسیحیت بود بر همه شئون زندگی مردم از جمله؛ علم، فرهنگ، اجتماع، اخلاق و سایر مسائل حاکم بود و با شکست کلیسا در صحنه های مختلف، مردم نیز از دین و گرایش های دینی بیزار شدند و به جای گرایش به خدا، گرایش به انسان مداری (اومانیسم) مطرح شد و کم کم این فکر به وجود آمد که می توان اخلاق را جدای از دین مطرح کرد. این فکر به تدریج قوت گرفت تا در قرن های اخیر به طور رسمی اخلاق منهای خدا را مطرح کردند. البته در مقابل، برخی موضع گیری هایی کردند و چه از مسیحیت و چه از غیر مسیحیت اصرار داشتتد که اخلاق بدون دین تحقق پیدا نمی کند. [1]

 

اخلاق مبتنی بر دین

 

در مقام تبیین اخلاق مبتنی بر دین، تذکر این نکته ضروری است که ارائه یک نظام اخلاقی، تابع جهان بینی خاصی است که در آن نظام اخلاقی پذیرفته شده است؛ چرا که طبق هر جهان بینی نهایت کمال انسان به گونه ای خاص تعریف شده و عمل اخلاقی عبارت از: عملی است که انسان را به این کمال نزدیک تر می کند.

 

طبق جهان بینی دینی، کمال انسان در رسیدن به خداوند است؛ از این روی عملی، اخلاقی خواهد بود که انسان را در رسیدن به این هدف یاری نماید. حال با پذیرفتن این اصل باید دید انسانی که خود در مسیر تکامل بوده و چه بسا در مراحل ابتدایی این کمال است، آیا از احاطه کاملی نسبت به مسیری که باید طی نماید بر خوردار است؟ آیا می تواند در مورد ارائه طریق و اخلاق متناسب با هدف نهایی خود استقلال داشته و بی نیاز از راهنما باشد؟

 

طبیعی است که اگر هدف انسان رسیدن به خدا باشد، باید اخلاق او هم خدایی بوده، چه در اصل این اخلاق و چه در جزئیات آن از منبع وحیانی و الاهی استفاضه نماید و در این مقام اخلاق بدون خدا و اخلاق انسان محور ،معلوم نیست که انسان را به خدا خواهد رسانید یا به خواسته های خود انسان. از این روی ادعای استقلال عقل آن هم عقل خود محور و منفعت طلب بشری در بنا گذاری اخلاق راستین و حقیقی - از دیدگاهی که هدف انسان را رسیدن به خدا می داند- پذیرفته نخواهد بود.

 

البته، برای پایه گذاری اخلاق انسان مدار که کمال انسان را جدای از مسائل الاهی جست و جو می کند هیچ نیازی به دین نبوده، بلکه از این دیدگاه چه بسا بسیاری از گزاره های اخلاقی دینی پوچ و بی معنا خواهد بود.

 

بنابراین کسانی که ادعای اخلاق بدون دین و خدا می کنند خواه ناخواه مبدأ اخلاق را نفس محدود نگر بشری قرار داده اند نه من برتر و خدا محور او و نه عقل تعالی جو؛ چرا که این عقل برتر همواره با وحی همراهی داشته و از پرتو نور آن روشنایی گرفته است، بر خلاف عقل منفعت طلب و دنیوی که در منیت خود به پوچی رسیده و در دعوی بنا نهادن اخلاقی بدون خدا هم به پوچی می رسد.

 

این سخن معروف داستایوفسکی که "اگر خدا نباشد همه چیز جایز است"، [2] اشاره به همین حقیقت مذکور دارد که انسان بدون هویت الاهی برای عمل اخلاقی انگیزه ای نخواهد داشت و به میزانی که اخلاق از اصالت برخوردار باشد خود نشانگر پررنگ شدن هویت الاهی و دینی در انسان است و این هویت الاهی جز در رابطه با خداوند قابل تحقق نیست.

 

بنابراین اخلاق مبتنی بر دین در تعارض با این دیدگاه استقلالی و انسان مدار - در مورد ارائه نظام اخلاقی - بوده و معتقد است که اخلاق بدون دین نه قابل تصور است و نه امکان تحقق دارد، چه در اصل اخلاق و چه در جزئیات آن باید از وحی استمداد جست.

 

البته، در این جا تذکر این نکته لازم است که منظور از مبتنی بودن اخلاق بر دین، این نیست که حسن و قبح اشیا و اخلاقی بودن و ضد اخلاقی بودن اعمال، از امر و نهی الاهی ناشی می شود، بلکه منظور این است که در عین ذاتی بودن حسن و قبح در بسیاری از موارد باید آن را از بیان شارع شناخت و نمی توان عقل را در تمامی جزئیات دارای استقلال دانست. بنابراین نقش وحی در این جا در مقام اثبات است و نه ثبوت. [3]

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ساعت 20:12  توسط ربیع صادقی  | 

موانع و مشکلاتازدواج

 

                       

گاهی دلتان می‌خواهد ازدواج کنید اما گاهی هم منصرف می‌شوید و تنهایی را پیشه می‌کنید. به راستی تاکنون با خود اندیشیده‌اید که چرا ازدواج‌گریز شده‌اید؟

نمی‌خواهید به درددیگران دچار شوید؟

گوشتان پر از قصه‌های نیمه تمام زوج‌هایی است که هر روزه در میدان جنگ زندگی زناشویی، دست و پنجه نرم می‌کنند. داستان‌های داغ اما مشترک برخی از آن‌ها، تنها یک تعریف از زندگی مشترک را به ذهنتان متبادر می‌سازد: زندگی مشترک یعنی بحث و جدل، نبود آرامش و سوختن و ساختن. این واقعه چنان ترسی بر دلتان می‌افکند که نگو و نپرس. حال اگر خود نیز فرزند طلاق باشید و یا آن که از نزدیک، شاهد به هم خوردن زندگی دوستان و آشنایانتان بوده باشید، شدت ترس بیشتر شده و چنان لرزه‌ای بر تنتان می‌افتد که حتی نمی‌توانید بدترش را تعیین کنید.

راهحل

واقع‌بین باشید و بدانید هیچ دعوایی یک‌طرفه نبوده و مجرم همیشه یک نفر نیست، شما فقط شاهد قضاوت‌های یک‌جانبه یکی از طرفین بوده‌اید. هیچ فکر کرده‌اید که شاید غلو می‌کند یا آن که برای متهم کردن همسر یا بی‌گناه جلوه دادن خود، و برای به رحم آوردن دل مخاطبان، چنین بیش از حد ضجه می‌زند؟

بپذیرید شما زندگی خود را دارید و قرار نیست مثل دیگران زندگی کنید، همان طور که مثل دیگران فکر نمی‌کنید. به صرف ترس از مبتلا شدن به بحران، از اصل واقعه فرار نکنید. بهتر است نگاهتان را گسترده‌تر نمایید و تنها به بخشی از واقعیت تلخ زندگی‌های شکست خوردگان توجه نکنید، چه بسا اطراف شما پر از زوج‌های شاد و خوشبختی هستند که مردانشان همان شاهزاده‌های سوار بر اسب‌ هستند و زنانشان سیندرلای معروف!

نگاهتان را گسترده‌تر نمایید و تنها به بخشی از واقعیت تلخ زندگی‌های شکست خوردگان توجه نکنید، چه بسا اطراف شما پر از زوج‌های شاد و خوشبختی هستند که مردانشان همان شاهزاده‌های سوار بر اسب‌ هستند و زنانشان سیندرلای معروف!

این حقیقت را بپذیرید که غم و شادی، لازم و ملزوم یکدیگرند و در کنار هم معنا می‌یابند، این که تنها روی یک طرف سکه تمرکز کنید، چندان شایسته نیست. بدانید در موفق‌ترین ازدواج‌ها نیز، روزهای شاد و آرام در کنار لحظات غم و ناامیدی سپری خواهند شد. پس با این انتظار، به پا خیزید و به جای توقف و در جا زدن، مهارت‌های زندگی و همسرداری یاد بگیرید تا بتوانید بحران‌های ناگزیر را مدیریت کنید و از زیر بار مشکلاتی که دیگران کمر خم کرده‌اند، رها شوید.

به دنبال سیندرلا یاشاهزاده سوار بر اسب هستید؟

وسواسی شده‌اید و مته به خشخاش می‌گذارید، چون به دنبال ایده‌آل‌ترین هستید، با افرادی که مناسب ازدواج با شما هستند مواجه شده‌اید، اما باز با خود فکر کرده‌اید: شاید گزینه‌های بهتری از این هم باشد؛ پس تعلل کرده‌اید و نخواسته‌اید با «بله» گفتن به یک انتخاب، به باقی انتخاب‌ها «نه» بگویید.

راهحل

اگر گمان می‌کنید فرصت‌های بهتری خواهید داشت و لیاقت شما چیزی بالاتر از افرادی است که به شما معرفی می‌شوند، بی‌تردید دچار وسواس شده‌اید. یک بام و دو هوا بودن، نتیجه‌ای جز شک و شبهه ندارد.

با این طرز فکر، شما هرگز نخواهید توانست انتخاب درستی داشته باشید و فرصت‌های ایده‌آلتان را هم از دست خواهید داد. بهتر است فکر یافتن بهترین‌ها را از سرتان بیرون کنید، به یقین بدانید بهترینی وجود ندارد، حتی بهترین‌ها هم معایبی غیرقابل تحمل دارند. توصیه می‌شود هرگز آرمان‌گرایی نکنید، اما با شناخت و گام به گام پیش بروید. خود و نیازهایتان را خوب بشناسید و به دنبال اولویت‌های اصلی در ازدواج باشید.

روی قلبتان تابلوی ورود ممنوعچسبانده‌اید؟

یک بار برای همیشه، درد عشق را چشیده‌اید. جراحت التیام نیافته عشق نافرجام، هنوز بر قلبتان نیشتر می‌زند آن چنان که گویی هیچ مرهمی برای تسکین آن نیست. برای اجتناب از دیگر شکست‌های عاطفی، دور عشق و عاشقی را خط قرمز کشیده‌اید و تابلوی ورود ممنوع بر دروازه قلبتان چسبانده‌اید، به گونه‌ای که هیچ فردی نمی‌تواند حتی از کنار آن عبور کند.

راهحل

شش ماه فرصت مناسبی است که بار هیجانی منفی‌تان فروکش کند، اما اگر مدت زمان بیشتری از جدایی می‌گذرد و هنوز در سوگ عشق از دست رفته نشسته‌اید، یا در خشم بسیار غرق هستید، بدانید شما در مرز خطر قرار دارید. اگر محافظه کار شده‌اید و به همه افراد جنس مخالف شک دارید و همه آن‌ها را از یک گروه می‌بینید، سریع‌تر با کمک یک مشاور مجرب، مشکل را حل کنید. با برطرف کردن آسیب‌های روانی عاطفی گذشته، می‌توانید از تعمیم تجارب به موقعیت‌های دیگر رهایی یابید و لذت دوباره عاشق شدن اما درست «دل دادن» را تجربه کنید.

سعی کنید تجربه تلخ گذشته را مایه عبرتتان بسازید و از آن بهره ببرید، چون به خوبی بهای آن را پرداخت کرده‌اید. با شناخت علت شکست و چگونگی رفع آن، در دلدادگی‌های بعدی می‌توانید با تبحر و مهارت برخورد کنید و پیروز باشید.

وقتی مادیات حرف اول رامی‌زند

بسیاری از جوانان، به ویژه پسران جوان، نداشتن شغل و درآمد را مانع اصلی تمایل به ازدواج می‌دانند. این در حالی است که دختران هم معتقدند عشق، نان و آب نمی‌شود. چه بسا اندک نیستند پسرانی که کاسه چه کنم چه کنم به دست گرفته‌اند و به دنبال کار، گرد شهر می‌چرخند و دخترانی که از غم نبود جهیزیه می‌نالند!

راهحل

شغل و حقوق مکفی پسران و جهیزیه دختران از ضروریات اولیه تشکیل یک زندگی مشترک است؛ اما گاهی ما دچار خطای بلندپروازی می‌شویم و یک‌شبه، ره صد ساله را می‌خواهیم طی کنیم. متأسفانه این روزها تجمل‌گرایی و مصرف‌گرایی، داستان زندگی دارا و ندار شده است، حفظ پرستیژ و شخصیت، اصلی بنیادین در انتخاب‌هاست و این چنین می‌شود که هیچ کس سر جای خود قرار نمی‌گیرد و همیشه در عذاب است.

شغل و حقوق مکفی پسران و جهیزیه دختران از ضروریات اولیه تشکیل یک زندگی مشترک است؛ اما گاهی ما دچار خطای بلندپروازی می‌شویم و یک‌شبه، ره صد ساله را می‌خواهیم طی کنیم.

سعی کنید همسرتان را در سطح خود انتخاب کنید. بسیاری از ما خواهان دختر یا پسر از طبقه بالا هستیم، در حالی که خودمان در رده‌های پایین‌تر قرار داریم. اگر حقیقت را آن گونه که هست، بپذیریم، توان حرکت هم خواهیم داشت و خدای بالای سرمان هم برکت را روزی خانه عشقمان خواهد کرد، دقیقاً همچون پدران و مادرانمان!

چشم پوشی از خوشی‌هایزندگی مجردی؛ هرگز!

گمان می‌کنید ازدواج همانا و پایان خوشی‌ها نیز همان؟ به تنهایی و ایجاد یک حیطه کاملاً شخصی معتقدید. بنابر این، ازدواج را مانعی بر سر راه می‌بینید و نمی‌خواهید محدود شوید و معتقدید با گفتن یک بله و ورود به دنیای متأهلین، زنجیر به پا و گردن می‌شوید، آزادی عملتان از بین می‌رود و پیشرفت شما برای همیشه مختل می‌گردد.

راهحل

آیا به راستی همه متأهلین، اسیر و زنجیر به پا شده‌اند و از زندگی‌شان رضایت ندارند؟ شاید مسئولیت زندگی، همسرداری و بچه‌داری از نظر شما چنین تعریفی داشته باشد، چرا که ممکن است دیگران چنین نظری نداشته باشند و با رضایت خاطر، خود خواهان زنجیر باشند و لذت دو صد چندان نیز از آن ببرند.

بی‌تردید شما دچار خطای شناختی شده‌اید. توصیه می‌شود در تعریف خود از ازدواج، بازنگری کنید. ازدواج هم مثل هر رابطه‌ای می‌تواند تغییرات مثبت و منفی بر شرایط کاری و زندگی‌تان داشته باشد، چیزی نه کمتر و نه بیشتر از دیگر رابطه‌ها.

هرگز نمی‌گوییم با ازدواج، تغییری در زندگی‌تان اتفاق نمی‌افتد. بلکه به آن شدت که شما گمان می‌برید، هرگز! وقت آن است که افکار و تصورات افراطی خود را به چالش بکشید و بپذیرید به واسطه ازدواج و مسئولیت‌های زندگی مشترک، کمیت و کیفیت فعالیت‌ها و روابطتان دچار تغییر می‌شود، اما جنس این تغییر و تحول، خواستنی و دوست داشتنی است و لذتی متفاوت از لذت لحظات تنهایی دارد.

گاهی تعهد، رنگ می‌بازد

از مسئولیت ازدواج هراس دارید؟ نمی‌خواهید خود را درگیر نگرانی‌ها و مشکلات ناگزیر ازدواج کنید؟ به بهانه‌های مختلف، از پذیرفتن بار سنگین ازدواج فرار می‌کنید؟ محدودیت را نمی‌خواهید و نمی‌پذیرید و... بی‌تعارف باید بگوییم شما از ازدواج و تعهد آن می‌ترسید، نمی‌خواهید خود را اسیر مسئولیت کنید و از مصائب تأهل به شدت گریزانید.

راهحل

تا پایان عمرتان می‌خواهید مجرد بمانید و بدون مونس، روزگار سپری کنید؟ حاصل عمرتان چه می‌شود؟ به حس هیچ و پوچ بودن چند سال آینده‌تان اندیشیده‌اید، به پیری و تنهایی‌تان چطور؟ و...

شما حال را می‌بینید و چشم از فردا دزدیده‌اید! بپذیرید سبک زندگی شما اشتباه است، سبک زندگی آزادانه و غیر معقول، پاسخگوی نیاز امروزتان است نه فرداها. بی رودربایستی با خودتان خلوت کنید. دلایل انتخاب سبک زندگی آزادانه و فرار از تعهد را جستجو کنید. ببینید چطور می‌توانید بر ترس متعهد شدن غلبه کنید. بهتر است با کمک یک روان‌شناس مجرب، مسئولیت‌پذیری و متعهد شدن را تمرین کنید.

وقتی خانواده‌ها پایثابت انتخاب می‌شود

انتظارهای خانواده‌تان غیرقابل وصف است، متوقع هستند و اهل رقابت؟! به دنبال آن هستند که با کسی ازدواج کنید که چشم همه فامیل خیره بماند و دهانشان از حیرت باز، و شما باید گوی سبقت دختران یا پسران فامیل را بربایید؛ یا آن که خانواده‌تان سنگ می‌اندازند و با هر انتخاب شما مخالفت می‌کنند و از عواقب ازدواج می‌ترسانند، گاهی هم به جای شما گزینش همسر می‌کنند و تصمیم به ازدواج می‌گیرند، گویی که آن‌ها می‌خواهند بر سر سفره عقد بنشینند.

راهحل

آگاهانه و بی‌هیچ شک و شبهه‌ای دست به انتخاب بزنید. معیارها و انتظارهای خود و خانواده‌تان را سبک و سنگین کنید و به یک سری معیارهای اصلی و مورد تأیید دست یابید؛ سپس قدرت تصمیم‌گیری خود را حاکم کنید، با کمال احترام و ادب به خانواده‌تان بفهمانید که تصمیم‌گیرنده نهایی، خود شما هستید. در مسیر انتخابتان به راهنمایی‌های دلسوزانه و عاقلانه آن‌ها دل خواهید سپرد و گوش به فرمانشان خواهید بود. اگر مخالفت‌های خانواده، ترسی به دلتان انداخته است، بهتر است از فردی عاقل و بالغ مشورت بگیرید تا به یقین بدانید که آیا آن‌ها هم راجع به انتخاب شما نظری مبهم و سرشار از تردید دارند یا خیر؟ اگر نظرات را موافق خانواده دیدید، دست از تعارض بردارید و دور عشق آتشین را خط قرمز بکشید، چون دیدگاه خانواده‌تان عین حقیقت و توأم با آینده نگری است و رنگ و بوی مخالفت بی‌جا نمی‌دهد.

اما اگر چنین نبود، بر سر انتخابتان باقی بمانید و با بهانه‌گیری‌ها و سخت‌گیری‌های بی‌اساس خانواده مقابله کنید و با دلیل و برهان و استمداد از بزرگان فامیل، آنان را راضی به وصلت کنید. حقیقت مسلم آن است که شما باید با انتخابتان زیر یک سقف بروید، نه خانواده‌تان! پس حاضر به وصلت با فردی که خانواده شما می‌خواهد ولی شما نمی‌خواهید، نشوید.

ضرورت بررسي دلايل افزايش سن ازدواج

توقع نابجا سد راه ازدواج آسان

ازدواج اين سنت زيباي الهي و عامل مهر و الفت ميان زن و مرد براي برخي افراد به موضوعي پيچيده و کلافي سردرگم تبديل شده است که در يک قضاوت عجولانه گويا جوابي برايش نيست.

ازدواج به عنوان بنيان خانواده عبارت است از يک رابطه قانوني، عرفي و ديني که يک مرد را با يک زن به طور دائم پيوند آسماني مي‌دهد که با اين پيوند رشد و تکامل و پختگي‌ها و ويژگي‌هاي مثبت در انسان شکوفا شده و با تشکيل خانواده و تربيت فرزندان صالح به اوج مي‌رسد.

اين پيوند و تشکيل خانواده هر قدر از استحکام بيشتري برخوردار باشد مهر تاييد بر سلامت جامعه مي‌زند.

در اکثر جوامع غربي که با مشکلات عديده اجتماعي در حال حاضر روبه‌رو هستند همه از سستي خانواده و افزايش سن ازدواج رنج مي‌برند.

در جامعه ما علي‌رغم تشويق‌ها و توصيه‌هاي شرع مقدس و رهبران ديني به اين سنت پيامبر(ص) متأسفانه مدتي است که شاهديم سن ازدواج به بهانه مشکلات اقتصادي، اشتغال و مسکن و هزار و يک دليل غيرمنطقي درحال افزايش است.

بي‌ترديد خانواده نهاد اصلي جامعه است که وظيفه توليد نسل و تربيت فرزند و آينده‌سازان جامعه را برعهده دارد و همچنين باعث سلامت انتقال فرهنگ و سنت در جامعه مي‌شود.

امروزه برخي از دختران و بعضا پسران ازدواج را يک ريسک دانسته و معتقدند که در صورت پذيرفتن اين ريسک و ناموفق بودن ازدواج علاوه بر آن که نگاه جامعه به آنها مثبت نخواهد بود، بسياري از حقوق قبلي خود را نيز از دست خواهند داد و در اين شرايط جايگاه اجتماعي خود را هم در خطر مي‌بينند.

آيا براي ازدواج هميشه وقت هست؟

مريم مقدسي ليسانس گرافيک دارد و در يک کانون فرهنگي- تبليغي چند سالي است طراحي مي‌کند. مجرد است و به قول خودش حالا حالا هم قصد ازدواج ندارد. وقتي دليل اين تصميمش را مي‌پرسم با حاضر جوابي مي‌گويد: «فعلا که کار خوبي دارم و خدا را شکر حقوقم هم که بد نيست و سالي چندين سفر داخلي هم دارم. حالا خداوکيلي شما خودتان قضاوت کنيد اگر شوهر داشتم مي‌توانستم به اين راحتي به مسافرت بروم. در ضمن حوصله کارخانه و کار بيرون و بچه‌داري را فعلا ندارم. براي ازدواج و تشکيل خانواده هميشه وقت هست!»

نظر رضا- ج 39 ساله را هم در مورد ازدواج مي‌پرسم. او فروشنده پوشاک زنانه در خيابان ستارخان است، با لحني گله‌آميز مي‌گويد: «برخي دختران آن قدر پرتوقع شده‌اند که کسي جرأت نمي‌کند به خواستگاري برود!»

او در عين حال که مشتريان خود را راه مي‌اندازد و بلوزها را تا کرده و در قفسه مي‌چيند ادامه مي‌دهد: «اکثر دخترها مهريه بالا مي‌خواهند و دائم درآمد و تحصيلات و حقوق بالاي خود را بر سرمان مي‌کوبند و تا بگوييم بالاي چشمتان ابروست، درخواست طلاق مي‌دهند و اگر مقاومت کنيم مي‌گويند: مهرم حلال، جانم آزاد، اين واقعا بي‌انصافي است.» به او مي گويم فکر نمي‌کنيد بايد حق را به آنها داد چون تکيه برخي از آقايان فقط به حقوق خانم‌هاست و هنوز زندگي شکل نگرفته روي درآمد خانمشون حساب باز مي‌کنند! اين فروشنده اضافه مي‌کند: «به نظر شما در چنين شرايطي که اقتصاد کشور متکي به توليد داخل است نبايد زن و مرد دست به دست هم دهند تا چرخ‌هاي زندگي بچرخد. تازه اگر قرار باشد در زندگي بين زن و شوهر تو و مني باشد پس همان بهتر که ازدواجي صورت نگيرد وقتي فردي به اين افق فکري نرسيده، مجرد باشد بهتر است.»

مسئوليت‌گريزي جوانان

چرايي مسئوليت‌گريزي جوانان و آسيب‌هاي فردي و اجتماعي بالا رفتن سن ازدواج را با دکتر عبدالله سلطاني‌نژاد، روان‌شناس و درمانگر در ميان گذاشتيم تا توضيحات او را بشنويم و راهکار اين مشکل را از زبان ايشان داشته باشيم. وي با بيان اينکه اتفاق بدي که درمورد نسل فعلي افتاده مسئوليت‌گريزي است، به مقايسه نسل قديم و نسل جديد ازنظر قبول مسئوليت‌ها، خواسته و توقعات و مقوله ازدواج مي‌پردازد و مي‌گويد: «اکثر کارهاي روزمره نسل فعلي برعهده والدين است درصورتي‌که در زمان قديم و حتي زمان خود ما هر کس کار خودش را انجام مي‌داد، بچه‌هاي نسل قديم از کودکي مسئوليت‌پذير بار آمده‌اند که متأسفانه نسل فعلي اين چنين نيستند.»

وي مي‌گويد: «در شرايط فعلي مسئوليت‌هاي ازدواج، مديريت در رفتار همسر چه زن و چه مرد، بسيار هزينه‌بر است و اين مقوله نسبت به زمان قبل به شدت افزايش يافته است و اين هزينه‌ها صرفاً مادي نيست، بلکه ارتباطات، مسافرت و حتي تعارض‌ها هم هزينه‌بر شده است و نسل فعلي آمادگي و تحمل‌پذيرش اين هزينه‌هاي سنگين را ندارد. ضمن اينکه هزينه‌هاي انساني، رواني و عاطفي هم بسيار سنگين است.» دکتر سلطاني در توضيحات بيشتري در اين خصوص مي‌گويد: «انتظارات عاطفي دختران و پسران نسبت به زمان گذشته خيلي افزايش يافته است. ابراز عشق به شکل کلامي هزينه‌اي است که در نسل‌هاي قديمي مرسوم نبود، ولي الان توقع زوجين در اين مورد نه‌تنها به شکل کلامي نيست بلکه هزينه‌بر شده است و فرد حتماً بايد براي ابراز علاقه کادويي سنگين تهيه کند.»

کاهش نياز به ازدواج در جوانان

نياز به ازدواج در کشور کاهش يافته است.

دکتر سلطاني‌نژاد دليل اين مسئله را اين‌طور بيان مي‌کند: «چون کارکرد ازدواج از منظر نسل جديد و قديم متفاوت مي‌باشد. ازدواج يک تکليف و باور ديني عميقي است ولي باور اين مسئله براي برخي افراد نسل فعلي کم‌رنگ شده است.» وي ازدواج را تنها تأمين‌کننده نيازهاي عاطفي و جنسي افراد برمي‌شمرد و مي‌گويد: «امروزه متأسفانه برخي از جوانان داشتن دوست دختر يا پسر را تأمين کننده نيازهاي فوق برمي‌شمرند که واقعيت غير از اين است.»

اهرم‌هاي ازدواج و بالا رفتن توقعات

آگاهي و واقف شدن زنان نسبت به حق و حقوق خود از جمله گرفتن حق طلاق يکي از اهرم‌هايي است که در اختيار زنان قرار گرفته و اين مسئله مشکلات زيادي را به وجود آورده است.

به دکتر سلطاني‌نژاد درمورد نظريه فوق مي‌گويم در شرايط فعلي تنها راه چاره‌اي که براي زناني که مورد ظلم واقع مي‌شوند همين مسئله است مي‌گويد: «ولي متأسفانه اين گزينه باعث شده بسياري از پسرها از ازدواج گريزان باشند، ترس از اجراي اين اهرم‌هاست که مثلاً زني مهريه‌اش را به اجرا بگذارد، حال آنکه بعينه مي‌بينيم که کارکرد زندگي و ازدواج بين نسل‌ها متفاوت شده است.»اين روانشناس مي‌گويد: «زندگي از نگاه نسل قديم يعني ازدواج - آرامش بچه و خانواده، حال آنکه نگاه جوان امروز به زندگي اين نيست، دنياي فعلي و عصر ارتباطات کنوني زندگي فردي با آزادي‌هاي زياد را تشويق مي‌کند اغلب سريالهاي تلويزيوني بيانگر اين مسئله است که فرد مجرد از آزادي زيادي برخوردار است که پس از ازدواج اين آزادي از بين مي‌رود.»

ازدواج‌هاي اشرافي

اشرافي‌گرايي در ازدواج به سرعت در کشور درحال افزايش است. اين موضوعي است که دکتر سلطاني‌نژاد در ادامه سخنانش درمورد دلايل افزايش سن ازدواج به آن اشاره کرد و در توضيحات بيشتري مي‌گويد: «متأسفانه هنوز نتوانستيم ازدواج آسان را بين نسل جوان نهادينه کنيم و چه‌بسا در برخي مواقع ازدواج به ميدان رقابت اشرافي‌گري بين زوج‌هاي جوان تبديل شده است و اين مسئله شانس ازدواج را کاهش مي‌دهد.»

از وي در مورد اقداماتي که بتوان سن ازدواج را کاهش داد مي‌پرسم، مي‌گويد: «وضع قوانين راحت و آسان در ازدواج مثل اينکه زن هم حق طلاق داشته باشد، فرهنگ‌سازي ازدواج آسان از طريق رسانه‌ها و بخصوص راديو و تلويزيون و چاپ همين گزارشهاي مفيد در روزنامه‌ها، بيان بيشتر فوايد ازدواج، گذاشتن اهرم‌هايي براي ادامه تحصيل مثلا اينکه شرط ادامه تحصيل در کارشناسي ارشد و دکتري متأهل بودن باشد، قطعا از جمله راهکارهايي است که براي کاهش سن ازدواج بين جوانان مؤثر خواهد بود.

ازدواج و ايجاد تعادل روحي در افراد

ازدواج تأثير تکاملي بر افراد دارد، پختگي‌ها و ويژگي‌هاي مثبت در انسان در اثر ازدواج به وجود مي‌آيد ضمن اينکه ايجاد تعادل در روحيات افکار، اخلاق و شيوه زندگي فرد از دستاوردهاي ديگر ازدواج است.

حجت‌الاسلام حسين سعيدي، مدير يک مرکز مشاوره و مدرس حوزه در گفت‌وگو با گزارشگر کيهان با بيان مقدمه فوق و با اشاره به دستاوردهاي مهم ازدواج، در پاسخ به اين سؤال که معايب افزايش سن ازدواج چه مي‌باشد اين‌طور توضيح مي‌دهد: «اگر سن ازدواج بالا رود بعضي پتانسيل‌هاي فرد که بايد صرف استحکام کانون خانواده و تربيت فرزندان شود از بين مي‌رود.»

وي مي‌گويد: «کشش غريزي و جنسي که خداوند در وجود زن و مرد قرار داده است بايد پشتوانه تربيت فرزندان و کانون خانواده قرار گيرد و اگر فرد وقتي در اوج داراي اين قدرت است و از آن استفاده نکند، مي‌شود گفت اين غريزه را به نوعي از بين مي‌برد.»

انطباق و سازگارپذير بودن افراد در سنين پايين‌تر براي ازدواج يکي از موارد مثبت ازدواج در سنين کمتر است که اين مدير مرکز مشاوره به آن اشاره مي‌کند و مي‌گويد: «در سنين بالاتر انطباق زوج‌ها سخت‌تر است، چون چارچوبها شکل گرفته و امکان تغيير کم است و بنابراين افراد نمي‌توانند با يکديگر به تفاهم برسند.»

انتخاب همسر مناسب

افزايش سن ازدواج به خودي خود نمي‌تواند يک آسيب باشد، ممکن است اين امر باعث شود که فرد در يک موقعيت زماني مناسب با فراغ بال و بدون اجبارهاي اجتماعي و خانوادگي در بهترين شرايط ممکن همسر مناسب را انتخاب کند.

اين نقطه‌نظر فاطمه مظهري کارشناس ارشد جامعه‌شناسي است که در گفت‌وگو با گزارشگر کيهان مطرح و در توضيحات بيشتري در اين زمينه خاطرنشان مي‌سازد: «نکته‌اي که در اين مبحث به عنوان آسيب تلقي مي‌شود، افزايش بيش از حد سن ازدواج و ممنوعيت يافتن آن در مقياس وسيع است.»

ازدواج واقعه‌اي اجتماعي يا زيستي و فرهنگي است که به دليل نقش بنيادين آن در تشکيل خانواده از اهميت بسزايي برخوردار است، به طوري که پايندگي گروه و زندگي کمي و کيفي نسل‌هاي متوالي به ازدواج بستگي دارد.

وي به اين موضوع اشاره مي‌کند که سن ازدواج به عوامل متعددي بستگي دارد که سن بلوغ، آداب و سنن و فرهنگ خانواده، قوانين و مقررات اجتماعي، نوع شغل و ميزان تحصيلات از جمله آنها مي‌باشد.

اين کارشناس ارشد جامعه‌شناسي نظام خانواده را عامل مهم ديگري در سن ازدواج برمي‌شمرد و مي‌گويد: «براين اساس در جوامعي که نظام گسترده شايع است، سن ازدواج معمولا پايين‌تر است. ضمن اينکه در هر جامعه‌اي سن معيار براي ازدواج، متناسب با شرايط فرهنگي- اجتماعي و اقتصادي آن متغير است.»

تحصيلات و تغيير نگرش دختران به ازدواج

مدرنيزاسيون باعث تحرک اقتصادي و تکاپوي بخشي از زنان براي دستيابي به موقعيت‌هاي شغلي مي‌شود. ضمن اينکه دستيابي به موقعيت‌هاي برتر شغلي و اجتماعي در جوامع جديد نيازمند تحصيلات آکادميک است.مدرنيزاسيون، رفاه اقتصادي، بالا رفتن سطح تحصيلات و دانش و تلاش براي دستيابي به شغل مي‌تواند سن ازدواج را به ويژه در مناطق توسعه يافته کشور افزايش دهد.

مظهري در ادامه اظهارات خود در مورد عوامل موثر بر افزايش سن ازدواج بين جوانان و به خصوص دختران با بيان مقدمه فوق مي‌گويد: «تغييرات ارزشي و تغيير نگرش زنان نسبت به خود در افزايش سن ازدواج موثر بوده و در کارکردهاي نظام اقتصادي نظير فقر، بيکاري و ناتواني طبقات پايين در تدارک مقدمات ازدواج به عنوان عوامل افزايش سن ازدواج است.»

وي با اشاره به اينکه امروزه وجود مسائل مختلف اجتماعي به ويژه در شهرهاي بزرگ پديده ازدواج را به صورت امري پيچيده و مبهم درآورده است که نهايتا منجر به تاخير در سن ازدواج مي‌شود، ادامه مي‌دهد: «نوسازي در سطح فردي و اجتماعي بر زمان ازدواج تاثير مي‌گذارد.»

وي با اشاره به اينکه به تعويق افتادن سن ازدواج پديده‌اي اجتماعي- جمعيتي است که در چند سال اخير در محافل علمي ايران به عنوان يک آسيب‌اجتماعي به ويژه براي زنان مطرح شده است، تصريح مي‌کند: «البته اگر به تعويق افتادن سن ازدواج به افزايش سرمايه‌هاي انساني فرد منجر شود و فرد با ديدي بازتر و انديشمندتر همسر خود را انتخاب کند مي‌توان گفت که اين تاخير نقش مثبتي در زندگي فرد داشته است. اما افزايش بيش از حد سن ازدواج باعث سرخوردگي‌هاي عاطفي و رواني در فرد مي‌شود.»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 23:25  توسط ربیع صادقی  | 
پیشگویی های شاه نعمت الله ولی درباره ایران

 

 

قدرت کردگار می بینم /حالت روزگار می بینم

از نجوم این سخن نمی گویم/ بلکه که از کردگار می بینم

روز شنبه زشهر ذوالقعده/ تن او بر مزار می بینم(2)

شه چو بیرون رود زجایگاهش/ شه دیگر به کار می بینم(3)

چو فریدون به تخت بنشیند/ پسرانش قطار می بینم

علمای زمان او دائم/ همه را تار و مار می بینم

هست فصل حجاب در عهدش /فصل را بی تبار می بینم(4)

چون دو ده سال پادشاهی کرد(5)/ شهیش را کنار می بینم

پسرش چون به تخت بنشیند(6)/ بوالعجب روزگار می بینم

غارت و قتل مردم ایران /دست خارج به کار می بینم

اعتصاب و حساب در عهدش/ سخت بی اختیار می بینم

ظلمت ظلم ظالمان دیار /بی حد و بی شمار می بینم

ظلم پنهان و خیانت و تزویر/ بر اعاظم شعار می بینم

جنگ و اشوب و فتنه بسیار /نام او زشت و خوار می بینم(7)

کم زچل چون که پادشاهی کرد(8)/ سلطه اش تار و مار می بینم

سیدی را زنسل ال رسول(9)/ نام او برقرار می بینم(10)

نائب مهدی اشکار شده /قامتش استوار می بینم

پیشوای تمام دانائی /رهبری با وقار می بینم

رهنما و امام(11) هفت اقلیم /حالت روزگار می بینم

عدل و دادی که می شود پیدا/ دولتش پایدار می بینم

هر کجا رو نهد به فضل اله/ دشمنش خاکسار می بینم

بعد از این شاهی از میان برود/ عالمی چون نگار می بینم

غم مخور زآنکه من در این تشویش/ خرّمی وصل یار می بینم

بعد از او خود امام خواهد امد /که جهان را مدار می بینم

دولت مهدی اشکار شود/ بلکه من اشکار می بینم

گرگ بامیش و شیر با اهو /در چرا هم کنار هم می بینم

 

(1): علامه شهید مطهری می فرماید :شاه نعمت اله ولی از معاریف و مشاهیر عرفا و صوفیه است واین مرد نسب به علی (ع)می برد.سلسله نعمت الهی در عصر حاضر از معروفترین سلسه های تصوف است.قبرش در ماهان کرمان مزار صوفیان استو گویند 95 سال عمر کرد.اکثر عمرش در قرن هشتم گذشته و با حافظ ملاقاتی داشته (مجموعه آثار استاد شهید مطهری ج14ص577)


(2):احمد شاه

(3):رضا شاه که با فشارانگلیس به قدرت رسید

(4):اشاره به برداشتن عمامه ها و قتل عام علما به بهانه کشف حجاب وروز17دی روز کشف حجاب

(5):رضا شاه حدود 0 2سال حکومت کرد

(6):حکومت محمدرضا شاه که با تلاش انگلیس سامان گرفت

(7):همه جای ایران فریاد می زدند مرگ بر شاه

(8):چل یعنی چهل؛که حدود سی سال حکومت کرد

(9):اشاره به حدیث معروف {رجل فی القم،مردی از قم قیام می کند}امام خمینی

(10):او برقرار،به علم ابجد710وخمینی به ابجد710می گردد

(11):شگفت این که 700 سال قبل تذکر داده شده که او امام و رهبر خوانده می شود!!!!!!!!

 

  کورانی

علامه شیخ علی کورانی:

ظهور داعش نشانه ظهور حضرت مهدی است

 

هم اکنون گروه های تکفیری از جمله داعش، ادعای تسخیر ممالک اسلامی می کند و شیعه را به نابودی تهدید می کند. از داعش برای ما بگویید؟

حضرت امیر علیه السلام اشاره هایی به این افراد وحشی داشته اند. حضرت فرمودند که القابشان به نام شهرها است، پرچمشان سیاه، موهایشان همانند زنان، گروهی وحشی هستند که از شام حرکت می کنند و به طرف عراق می آیند، هم اکنون هم این مساله را مشاهده می کنیم. من در برخی از روایت ها خواندم که این گروه حتی به ترکیه حمله خواهند کرد ولی نتیجه ای نخواهند دید، بعد از حمله این گروه به ترکیه، متوقع هستیم که سفیانی در شام خود را مطرح کند.

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

پیشگویی سید احمد خسروی دراواخر  زمان رضا

شاه  کتاب مژده ظهور ص 61

 اللهم صل علی  محمد و ال محمد وعجل فرجهم

هم ز اخبار و هم زصفحه جفر  و ضع ایران نزار میبینم

در هزار وچهارصد قمری شورشی اشــــــــکار میبینم

از علامات حضرت مهدی  پهــــــــــــلوی بر کنار میبینم

دولتش چونکه رفت در پی ان دعوتی اشـــکار میبینم

جامه فخر برتن علــــما جمله در افتـــــــــــــخار میبینم

سختی و قحطی و گرفتاری خلق ایران دچـــار میبینم

این همه رنج و محنت  بسیار در همین روزگار میبینم

مرد جبـــــــــار حمله برایران روی در این دیار میبینم

جنگ افتدچه درعرب چه عجم کشته هابیشمارمیبینم

مردمان عراق را جمله بعد از این جنگ خوار میبینم

اثری از ظهور حجت حق ان شه تاجدار میبینم

تا ظهور امام حجت حق جنگهایی بکار میبینم

تا هزار و چهارصد با سی شیعه در انتظار میبینم

چون که سی رفت و سی و یک داخل نور حق اشکار میبینم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ساعت 22:45  توسط ربیع صادقی  |