در ابتدا فرا رسیدن ماه بندگی را تبریک عرض می‌کنیم. ماهی که همه از آن فیض می‌برند، منتها برای اولیاء خدا و بندگان حقیقی خدا، سال نو محسوب می‌شود. آغاز سال عبّاد عالم، ماه مبارک رمضان است که آغاز عبادت محسوب می‌شود. بهترین کسانی که درک می‌کنند ماه مبارک رمضان چیست، همان‌هایی هستند که بنده خدا شدند و از نفس، رهایی پیدا کردند.

عبّاد حقیقی پروردگار عالم، شیرینی عبادت را در این ماه بیش از ماه‌های دیگر حس می‌کنند. چون اوّلاً این ماه همان‌طور که مستحضر هستید، ضیافت‌الله است. وقتی ماه مهمانی شد، خصوصیّت مهمانی این است که بریز و بپاش زیاد است. ولیمه‌ای از ناحیه خدا است که با ولیمه دنیوی فرق می‌کند و آن، چشیدن طعم بندگی است.

*تفاوت‌های ضیافت دنیوی و ضیافت الهی

چشیدن این حلاوت، نسبی است. یک عدّه نسبت به اعمال خودشان، در ماه مبارک رمضان، این حلاوت را خیلی می‌چشند. آن‌ها کسانی هستند که در مقام نفس مطمئنّه و عبد حقیقی خدا هستند.

طبیعی است که این ماه همان‌ طور که فرمودند: «قَدْ أَقْبَلَ‏ إِلَیْکُمْ‏ شَهْرُ اللَّهِ‏ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ»، برکات، رحمت و مغفرتش هم زیاد است، امّا نسبی است. نسبی بودن هم از ناحیه خداوند نیست، بلکه از ناحیه مردم است. پروردگار عالم رحمتش را در ماه مبارک دارد فراوان مرحمت می‌کند. این ما هستیم که باید ببینیم چقدر توانایی برداشت داریم. لذا اینکه اولیاء خدا در ماه رجب المرجّب و شعبان المعظّم خیلی مراقبه می‌کردند، به خاطر همین است.

پس این برداشت نسبی از ما است. در مثال مناقشه نیست، برای اینکه قریب به ذهن شود، چون ما با محسوسات و ملموسات کار داریم، این مثال را بیان می‌کنم. مثلاً در ضیافت ظاهری دنیا، یک عدّه نسبت به جسمشان، قدرت بیشتری در خوردن و برداشت از آن مجلس چرب و شیرینی که برایشان فراهم شده، دارند. منتها چرب و شیرین دنیا، یک خصوصیّت دارد که انسان را مریض هم می‌کند.

در ضیافت پروردگار عالم هم یک عدّه نسبت به آن روح خودشان، از این بریز و بپاشی که خداوند راه انداخته، برداشت می‌کنند. آنچه دنیوی است، سوء هاضمه به وجود می‌آورد، امّا این برعکس است و علوّ درجات مرحمت می‌کند و عشق انسان را به عبادت بیشتر می‌کند.

در طعام دنیا، بیش از حدّ آن، دلزدگی ایجاد می‌کند. مثلاً اگر کسی غذایی را که خیلی دوست دارد، زیاد از حد بخورد، دلش را می‌زند و دیگر آن را نمی‌خورد. باید تنوّع باشد. امّا در آنچه که از ناحیه خداوند در ضیافت الله عطا می‌شود، نه تنها دلزدگی ندارد، بلکه عطش و درخواست او را هم بیشتر می‌کند.

اگر شیرینی را یک مقدار بیش از حد بخوری، دیگر دلت را می‌زند؛ امّا شیرینی عبادت و آنچه که در این ضیافت‌الله مرحمت می‌کنند، دل را نمی‌زند. منتها برداشت آن، بستگی به روح ما دارد و این خصوصیّت ماه مبارک رمضان است. امّا همه می‌توانند برداشت کنند.

*حرص و ولع زیاد اولیاء در ماه مبارک!

همان‌طور که بیان کردیم، سال نو و جدید عبّاد حقیقی، ماه مبارک رمضان است. چون آن‌ها می‌فهمند که هر چه هست، در عبادت است. لذا آن‌ها، هم فراوان و هم با حرص و ولع برداشت می‌کنند. همان‌طور که اگر کسی در دنیا، در مادیّات افتاد، با حرص و ولع برداشت می‌کند؛ آن‌ها در معنویّت هم همین‌طور هستند و با حرص برداشت می‌کنند. یعنی آن‌قدر برداشت می‌کنند کأنّ حریص هستند. مانند همان تعبیر عامیانه که بیان می‌شود: از نخورده بگیر و به خورده بده.

لذا درست است که فرمودند: در ماه مبارک رمضان، تلاوت یک آیه، معادل ختم قرآن است، امّا آن‌ها به یک آیه بسنده نمی‌کنند. اولیاء خدا با همه مشاغلشان، روزی یک جزء، دو جزء و ... می‌خوانند. امام راحل عظیم‌الشّأن روزی حدّاقل سه جزء می‌خواندند که الآن امام المسلمین هم همین‌طور هستند.

مگر نمی‌فرمایند: یک آیه، ختم قرآن است؟! پس من یک آیه می‌خوانم و مفت و مجانی ثواب یک ختم قرآن را می‌برم، بس است دیگر! امّا اتّفاقاً اولیاء خدا و عبّاد حقیقی، در ماه مبارک رمضان که سال نوی آن‌ها می‌شود، حریص‌تر می‌شوند و ولعشان بیشتر می‌شود و بیشتر برداشت می‌کنند.

درست است که بیان فرمودند: «وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ»، امّا برعکس؛ اتّفاقاً خواب اولیاء الهی کمتر می‌شود. چرا این‌طور است؟! مگر نگفتند: خوابتان، عبادت است، چرا نمی‌خوابند؟! آن‌ها می‌فهمند و می‌گویند: الآن وقت خواب نیست، در ضیافت الله آمدیم و باید برداشت کنیم.

مثلاً یک کسی که در دنیا، به مجلسی می‌رود که غذاهای آن‌چنانی، مأکولات و مشروباتی فراهم است که تا کنون ندیده، حرص بیشتری می‌زند. شاید من و شما بگوییم که وقار می‌طلبد که خیلی پرخوری نکند و ...، امّا او در حال خودش است و با دیگران کاری ندارد. شاید دیگران او را نگاه کنند، امّا او اصلاً به این نگاه‌ها توجّهی ندارد و تمام فکر و ذهنش برداشت از مجلس است.

اولیاء خدا هم همین حال را دارند و مثلشان در باب برداشت از ضیافت الله همین است که به هیچ عنوان به برداشت کم، قانع نیستند و کاری هم ندارند که دیگران می‌بینند. گرچه در آن‌جا، نگاه‌ها، نگاه‌های بد است، امّا این‌جا برعکس است و نگاه‌ها، نگاه‌های ملائکه الهی و نگاه‌های خوب است. لذا دارم تفاوت‌ها را در این دو ضیافت که یکی ضیافت دنیوی ما است و دیگری ضیافت‌الله، بیان می‌کنم.

پس درست است که فرمودند: «وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ»، امّا مگر می‌خوابند؟! اگر تا دیروز مثلاً پنج یا شش ساعت می‌خوابید، همین که ماه مبارک رمضان می‌شود، دیگر نصف می‌کند. ذکر و مطالبش، تا دیروز هر چقدر که بود، از امروز که ماه مبارک شده، دو برابر می‌کند. خواندن آیات را دو برابر می‌کند و ... .

در ضیافت دنیا به من و شما می‌گویند: اگر یک مواقعی ناراحت هستید، در جشن مردم شرکت نکنید و آن را خراب نکنید؛ یعنی «عبوساً قمطریراً» وارد نشوید! طوری نباشد که در مجلس شادی مردم، با حالت عبوس و اخم کرده وارد شوید. مثلاً کسی در کنکور پذیرفته نشده و ناراحت است، اگر نمی‌تواند خود را کنترل کند، به مجلس شادی دیگران نرود.

یا بر عکس آن هم هست، می‌گویند: در مجلس عزای مردم شاد نباش. لذا در قدیم، از این قهوه‌خوری‌های کوچک بود که در مجلس عزا، قهوه تلخ می‌دادند - در مسجد آمیرزا علی اصغر صفّار هرندی در دروازه غار و هم‌چنین مسجدالاقصی همین‌طور بود - که کامشان تلخ شود و صورتشان کشیده شود؛ یعنی می‌خواستند حالت شرکت‌کنندگان در مجلس عزا گرفته باشد. 

لذا می‌فرمایند: در مجلس عزای مردم، شاد نباش  و در مجلس شادی مردم، اندوهگین مباش. لذا آن کسی که در مجلس شادی می‌آید، طبیعی است که دیگر بیرون را کار ندارد و در حال و هوای آن مجلس است.

مثل اولیاء و عبّاد حقیقی در ضیافت‌الله و ماه مبارک رمضان هم، همین حال است. این‌ها وقتی ورود پیدا می‌کنند، دیگر خیلی با کارهای دنیا کار ندارند. البته این به این معنا نیست که بگوییم: کاری ندارند به سر مردم چه می‌آید، یا امثال این تکفیری‌های ملعون چه کسانی را می‌کشند، یا در جایی ظلم می‌کنند و ... .

گرچه به صورت کلّی وقتی ماه مبارک رمضان، باب رحمت می‌شود، طبق آمار خطاها (دزدی‌ها و ...) کمتر می‌شود. البته قبلاً که در آمار این‌چنین می‌گفتند که خطاها در این ماه کمتر است که واقعاً هم بود، امّا حالا را دیگر خبر نداریم. در زمان قدیم، همان لات‌ها و چاقوکش‌ها هم در دو وقت کارهای خود را کنار می‌گذاشتند، یکی محرّم بود که حرمت عزای اباعبدالله(ع) داشتند و عزاداری می‌کردند و یکی هم ماه مبارک رمضان.

البته یکی از آقایان می‌فرمود: ما به یک مجلسی رفتیم که بعداً فهمیدیم این‌ها قالپاق دزد بودند. امّا خیلی جالب است که این‌ها در محرّم به عزاداری کردن برای اباعبدالله(ع) مقیّد بودند. منتهای امر موتور برق و دیگر وسایل را از این طرف و آن طرف دزدیده بودند. وقتی موتور برق خاموش شد و دیگر روشن نمی‌شد، یکی از آن‌ها می‌گفت: فلان فلان شده! وقتی دزدی باشد، همین می‌شود. حالا این‌طور است، این‌ها یک مواقعی می‌گویند: ما برای اباعبدالله(ع) عزاداری می‌کنیم، ولو به اینکه دزدی هم بکنیم. 

علی ای حال ماه ضیافت‌الله این‌طور است و یک رحمت و آرامشی برای همگان دارد.

*عمومیّت یافتن حال دل کندن از دنیا در ماه مبارک

اولیاء خدا در ماه مبارک از دنیا دل می‌کنند. البته قبلاً هم دل کندند، امّا در ماه مبارک، وضعشان تفاوت دارد و این مطلب در حال، رفتار و کردارشان معلوم می‌شود. آن‌ها به یک جای دیگر دل می‌بندند. لذا خیلی از آن‌ها دوست دارند که بعد از ماه مبارک بروند. قبلاً هم بیان کردم که قبل از ماه مبارک، از هنگامی که ماه رجب آغاز می‌شود؛ دست زیر محاسن خود می‌برند و با گریه و ناله می‌گویند: ای خدا! تو که محبّت کردی، بزرگواری کردی و تا حالا ما را زنده نگاه داشتی، محبّتی کن و جان ما را نگیر تا ماه مبارک را درک کنیم. لذا درست است که هیچ موقع برای طول عمر خود دعا نمی‌کردند، امّا در ماه رجب این دعا را برای درک ماه مبارک و به خصوص لیالی قدر آن داشتند. امّا از آن طرف هم دوست داشتند که اگر بناست آن سال بروند، دیگر بعد از ماه مبارک بروند. چون اولیاء در آن موقع، حالت طهارت مطلق دارند، از دنیا دل کنده‌اند و مشغول به امور دنیوی نیستند.

می‌دانید یک دلیل این که بیان می‌کنند: حتّی کسی که مریض است - که اگر روزه بگیرد، حرام است - نباید در ملأ عام روزه‌خواری کند، چیست؟ حتّی می‌گویند: در خانه هم، در پستو، آشپرخانه و یا جایی بروید که در مقابل آن‌هایی که روزه‌دار هستند، روزه‌خواری نکنید.

دلیل این است: آن حال کندن از دنیا و مافیهای آن، یعنی نخوردن، نیاشامیدن، علقه به دنیا نداشتن و ...، در وجود شما و جامعه به وجود بیاید. لذا خیلی قشنگ می‌شود که همه رعایت کنند.

مثلاً اگر کسی یک سیگار بکشد، برای آنکه اهل صیام است، مهم نیست. مگر نیستند بعضی از آقایان، بزرگان، اولیاء و یا دیگران که عادی‌تر هستند، دوشنبه‌ها و پنجشنبه‌ها را در طی سال، روزه می‌گیرند؛ مردم هم همه دارند غذا و آب و ... می‌خورند. رستوران‌ها باز است، در خانه غذا می‌خورند، مهمانی‌ها هست و ...؛ اصلاً برای این‌ها مهم نیست. به تعبیر عامیانه عادت هم کرده‌اند.

لذا این مطلب برای اهل صیام خیلی مهم نیست امّا این که بیان می‌شود: در ملأ عام نخور، یا سیگار نکش و اگر این کار را انجام دهی، شلّاق دارد؛ برای این است که آن حال دل کندن از دنیا عمومیّت پیدا کند.

وقتی این‌طور شد، اولیاء خدا به جمع‌آوری آنچه مال آخرت است، حریص می‌شوند. در بحث‌های قبلی هم بیان کردیم که عمده قضیّه هم این است که به ما می‌گویند: از حلال دست بکش، نه از حرام و شبهه‌ناک! می‌گویند: وقتی اذان صبح گفته می‌شود، آن لقمه‌ای را که با عرق جبین به دست آوردید، نخورید و یا نیاشامید؛ با همسر حلال همبستر نشوید و ... . لذا از حلال دست می‌کشید، نه حرام.

وقتی این‌طور بیان می‌شود، اولیاء خدا به این ضیافت حریص‌تر می‌شوند. یک عدّه در آن ضیافت دنیوی این حال را دارند، امّا اولیاء خدا در ضیافت‌الله این‌چنین هستند.

*دل کندن از دنیا؛ عامل نورانیّت در عبادت

لذا برای همین است که آغاز سال عبادی عند الاولیاء و العبّاد، ماه مبارک رمضان است. ما یک سال هجری قمری، یک سال هجری شمسی و یک سال عبادی داریم. آن‌ها هستند که می‌فهمند، درک می‌کنند و می‌چشند.

یک نکته بگویم که خیلی جالب است، در همین سال عبادی، اتّفاقاً هر چه دل کندن از دنیا بیشتر باشد و حتّی حلال را هم کمتر به بدن برسانند، نورانیّت در عبادت به وجود می‌آید.

کنز خفیّ الهی، آیت‌الله مولوی قندهاری فرمودند: آیت‌الله سیّد ابوالحسن اصفهانی را در عالمی - حالا نمی‌دانم عالم مکاشفه بوده، یا رؤیا و ... - دیدم. به آقا عرض کردم: چطور بود؟ ایشان چند مطلب را فرمودند که اوّل از همه این بود که فرمودند: سخت می‌گیرند، مواظب باشید . مال من گذشت امّا یک چیزی را می‌خواهم به تو بگویم و آن اینکه آسیّد محمّدحسن! موقعی که من خیلی جوان بودم و وضعم خراب بود، همزمان با طلبگی کار هم می‌کردم. آن سال موقع افطار، ضمن گرسنگی، عطش عجیبی هم می‌گرفتم و هنگام بعدازظهر که دائم این عطش بیشتر می‌شد، من به یاد لب تشنه اباعبدالله(ع) بودم. بعد خودشان فرموده بودند: آن سال که من این حال را داشتم ماه مبارک رمضان من، نورانی‌تر از همه ماه مبارک‌های دیگرم بود - بعدها ایشان مرجع یکّه‌تاز شدند و از دست آقا جانمان، حضرت حجّت،  توقیع داشتند –

*علّت در غل و زنجیر بودن شیطان در ماه مبارک رمضان

لذا ضیافت پروردگار عالم طوری است که می‌خواهند همه مادیّات را از انسان بگیرند؛ طوری که می‌گویند: گرسنگی و عطش را بچشد. میخواهند در ماه مبارک رمضان هر چه را در دنیا هست، از انسان بگیرند تا همه آرام شوند. جنگ و خونریزی نباشد. دیگر به تعبیری، مردم نخورند، جفتک هم بیندازند.

کما اینکه خواب را هم می‌خواهند از او بگیرند. درست است «نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ» امّا به این معنا نیست که زیاد بخوابید. اصلاً برای همین گرفتن خواب است که دعاهایی که در شب‌های ماه مبارک رمضان داریم، هم خیلی زیاد است و هم گاهی طولانی است. یک مورد آن همین دعای ابوحمزه که خیلی هم طولانی است. لذا دعوت می‌کنند شب‌ها بیدار باشید.

اصلاً این بحث سحری خوردن که مستحب است، یک مطلبش این است که انسان بخورد وإلّا اصل قضیه این است که می‌خواهند من و شما را، برای سحر بیدار کنند. متأسّفانه من و شما طی سال سحر بیدار نمی‌شویم - در حالی که باید بیدار باشیم - امّا در این ماه می‌خواهند انسان را از این بستر بکنند تا دیگر اهل خواب نباشد و خوابش کم شود. لذا همان یک مقداری که می‌خوابد، عبادت می‌شود. خدای متعال می‌گوید: همان یک مقدار هم برایت عبادت می‌نویسم؛ چون دائم در عبادتی «أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ»، «دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ » دیگر هر لحظهاش وقت اجابت دعا میشود.

لذا یک دلیل اینکه بیان کردند: اوّل ماه مبارک رمضان که می‌شود، شیاطین در غل و زنجیرند، این است که شب‌ها خیلی جاها جمعیت‌های متفاوت، کم و زیاد، مردم بیدارند و مشغول به عبادت و مناجات هستند، در حالی که در ماه‌های دیگر هیچ وقت اینطور نبوده. لذا شیطان وحشت‌زده می‌شود. 

گرچه این حال باید، عادت همیشگی بشر شود. البته نه اینکه شب نخوابیم؛ اتّفاقاً باید شب خوابید. مهمترین خواب هم، خواب شب است و بهترین موقع خواب هم ساعت ده تا دو است - ده که می‌گویم منظور ده حقیقی است، مثلاً الان که ساعت‌ها را جلو کشیده‌اند، میشود یازده - این را بدانید دیگر از آنجا به بعد خواب اضافه است.

شاید بپرسید: پس اینکه بیان میکنند بدن هشت ساعت خواب نیاز دارد که برای بدن مفید است، پس چه؟ -می‌خواهم خیلی حرف بزنم، آن‌هایی که بعداً می‌شنوند یا می‌خوانند ایراد نگیرند- این‌ها همه چرند است. همان کافی است، یک خواب خیلی کمی هم در روز داریم که قیلوله است و دیگر بیشتر از این نیاز نیست و اضافه است. از دو شب به بعد باید من و تو بیدار شویم و با پروردگار عالم مناجات کنیم و عبادت داشته باشیم و در خوان خدا باشیم.

*راهکاری برای دل کندن از خواب شیرین بین الطلوعین

اتّفاقاً هر چه انسان بخوابد، خوابش هم سنگینتر می‌شود. لذا آن خوابی که برای ما لحظه خواب شیرین است، خواب بین‌الطلوعین است که شیطان می‌آید. اتّفاقاً آن موقع، موقع بیداری است. حالا چه کسانی می‌توانند بین‌الطلوعین - که می‌گویند خواب شیرینی است - نخوابند؟ این یک رمز است؛ آن‌هایی که سحرگاهان بیدار باشند.

گاهی بعضی سؤال می‌کنند که بین نماز شب خواندن و بیداری بین‌الطلوعین، کدام را انتخاب کنیم؟ من میگویم که این سؤال، سؤال غلطی است. اتّفاقاً این دو با هم ارتباط دارند. آن که اهل شب‌خیزی شد، صددرصد می‌تواند، بین الطلوعین را هم درک کند.

البته باید با برنامه باشد. اگر من بخواهم تا دو نصفه شب این طرف و آن طرف به مهمانی بروم، پای تلویزیون سریال‌ها و جام جهانی ببینم، معلوم است که نمی‌شود. بدن نیاز به خواب دارد، کما اینکه بدن نیاز به غذا هم دارد، زهد بیجا نمی‌شود امّا می‌شود اندک خورد. نستجیربالله، نعوذبالله یا روایات و تاریخ، دروغ است یا اینکه اگر حقیقت است، پس می‌شود. بیان شده گاهی صحابه در جنگ فقط یک خرما می‌خوردند. در جنگ خودمان هم به نوع دیگرش، همین‌طور بود. لذا می‌شود.

*بهترین مدیران دنیا

پس می‌خواهند دنیا را از ما بگیرند. اتّفاقاً اگر جدّی از کسی دنیا و مشغله‌های آن را گرفتند، می‌تواند دنیا را به بهترین وجه مدیریت کند. خدا گواه است، والله، بالله، تالله، به وجود مقدّس آقاجانمان قسم می‌خورم که اشتباه بشر این است که امور را به دست متّقین عالم نسپرده است. اگر مدیریت عالم به دست متّقین باشد، به دست آن‌هایی که از دنیا دل کندند، باشد، امور دنیا، به بهترین وجه می‌چرخد و خوب مدیریّت می‌کنند. اتّفاقاً باید از دنیا دل بکنی، تا بتوانی دنیاداری کنی.

مگر می‌شود؟! جمع ضدّین نیست؟! از دنیا دل بکنم و از آن طرف دنیا را داشته باشم؟! بله؛ باید دل بکنی تا بتوانی دنیاداری کنی. اصلاً تمام مشکلات بشر همین است. الان همه خونریزی‌ها در عالم به خاطر دنیاپرستان عالم است؛ چون دنیاپرستان حاکم‌اند، نه دنیابریدگان. آن‌هایی که از دنیا دل ببرند، این‌طور می‌شود.

*چه زمانی آیت‌الله مرعشی نجفی برای جمع‌آوری کتب موفق‌تر بودند؟

لذا هرچه از دنیا دل ببری، نورانی‌تر می‌شوی. آیت‌الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی می‌فرمایند: من نورانیّت روزه‌ای که آن سال می‌گرفتم، با اینکه جوان بودم  بیش از همه سال‌های عمرم بود. با این که ایشان بعدها هم مرجع شدند و مقاماتشان از لحاظ معنوی خیلی بالاتر رفت؛ البته نه فقط از این باب که مرجع بودند، بلکه چون من ناحیه الحجه توقیع دارد؛ یعنی ایشان به نوعی نائب امام زمان هستند ولی آن روزه‌ای که قبل از نیابت امام زمان دارد، نورانی‌تر است؛ چون بیشتر دنیا را از او گرفته‌اند. چشیده که باید بی دنیا بود. عطش و تشنگی را فهمیده است - البته نه آن عطشی که جگر می‌سوزد و برای عاشوراست - گرسنگی را درک کرده است.

بنده خودم از آیت‌الله مرعشی نجفی شنیدم - الان آقازاده ایشان آیت‌الله سیّد محمود هم هستند و می‌توانند شهادت دهند - که فرمودند: آن موقعی که من پول نداشتم و کار می‌کردم تا کتابی پیدا کنم و بیشتر زحمت می‌کشیدم و برای جلب این کتب از غذا خوردنم هم می‌زدم، نسبت به حالا موفّق‌تر بودم.

اصلاً مثل اینکه یک دو دو تا، چهارتا و قاعده است: هرچه بیشتر از دنیا دل کندی و کمتر داشتی، از آن سمت، بیشتر به تو مرحمت می‌کنند. عزیز دلم! نمی‌شود بنده بخواهم هم دنیایم خوب باشد و همه چیز داشته باشم، خانه‌ام فلان جور باشد، سفره افطار و سحرم آن‌چنانی باشد، و هم دلم بخواهد آنچه که اولیاء خدا چشیدند بچشم؛ بخواهم وقتی شب‌های ماه مبارک بیدارم، بعد از چند وقتی، مطالبی را که اولیاء متوجّه می‌شدند، من هم متوجّه شوم. البته دلمان می‌خواهد؛ چون ما بالاخره محبّ اهل‌بیت هستیم و بحمدلله، ذاتمان هم پاک است. بالاخره پدران و مادرانمان، انسان‌های خوبی بودند و زحمت کشیدند امّا عزیز دلم! این از آن جمع ضدّین‌های حقیقی است که محال است؛ یعنی هر کار کنی، درست از کار در‌نمی‌آید، نمی‌شود. ظاهر امر این است که به هرکه، هرچه از معنویّت می‌دهند، باید بیشتر از این دنیا دل بکند.

*کدام خواب در ماه مبارک عبادت است؟

لذا «نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ»، این نیست که مدام بخوابد. عیبی ندارد، بگذارید یک پرده را هم بالا بزنم و بیان کنم اولیاء خدا چه فرمودند. گرچه نمی‌فهمیم امّا اولیاء خدا گفتند و بالاخره ما هم بشنویم. اولیاء خدا بیان کردند: دلیل «نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ» دو چیز است؛

1- چون دیگر به لقمه حلال دست نمی‌زنی، طبعاً هیچ موقع به لقمه حرام و شبهه‌ناک هم دست نمی‌زنی.

2- که این خیلی مهم و گیج کننده است و آن این که اتّفاقاً موقعی «نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ» است که کم بخوابی. چون کم می‌خوابی، آن نوم عبادت است. اگر زیاد بخوابی، عبادت محسوب نمی‌شود. حالا اینکه چه ارتباطی دارد، بماند. تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.

پس اصلاً این شب‌های ماه مبارک هم ما را به خاطر همین دعوت کرده‌اند. لذا این یک مقدّمه بود که می‌خواستیم با آن به ادامه بحث دعای ابوحمزه ورود پیدا کنیم.

*ماه مبارک را باید به چه چیز بشناسیم؟

عزیزان! اوّلین روز از ماه مبارک گذشت؛ از دست ندهیم. لذا یک چیزی را که هر سال تکرار می‌کردم، امسال هم می‌گویم. چون بعضی از چیزها را باید بگویی و اگر نگویی اشتباه است. عزیز دلم! این دعای روز اوّل ماه مبارک را هر روز بخوانیم؛ «اللَّهُمَّ اجْعَلْ صِیَامِی فِیهِ صِیَامَ الصَّائِمِینَ وَ قِیَامِی فِیهِ قِیَامَ الْقَائِمَیْنِ وَ نَبِّهْنِی فِیهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغَافِلِینَ وَ هَبْ لِی جُرْمِی فِیهِ یَا إِلَهَ الْعَالَمِینَ وَ اعْفُ عَنِّی یَا عَافِیاً عَنِ الْمُجْرِمِینَ». چون بناست روزه‌ی ما، روزه‌ی، روزه‌داران حقیقی شود. لذا ما باید فازمان را بالا ببریم و خودمان طالب شویم. مثلاً چطور بعضی طالب دنیایند که درد ما همین است! وقتی در دنیاییم طالب دنیا هستیم. البته بچّه‌بازی است - شاید اصلاً برای ما بچّه‌بازی هم نباشد امّا اولیاء می‌گویند بچّه‌بازی است، چه کنم؟! – مثلاً می‌گوییم: فلانی، فلان خانه را دارد، ما هم باید با یک تلاشی یک خانه آن‌ طوری داشته باشیم. ماشین آن‌ چنانی دارد، ما هم باید یک ماشین آن‌ چنانی داشته باشیم. باغ آن چنانی دارد، ما هم باید داشته باشیم و ... . آن‌ وقت با این فکر می‌خواهیم خدا و آخرت را هم داشته باشیم؟! حال اولیاء خدا را هم داشته باشیم؟!

بعضی مواقع انسان نمی‌فهمد که چرا اولیاء خدا این‌گونه صحبت می‌کنند. یکی از اولیاء خدا و بزرگان که بعضی مواقع ما را نصیحت می‌فرمودند و حتّی یک مواقعی هم تشر می‌زدند، می‌فرمود: این را می‌خواهی، آن را می‌خواهی و این‌طوری هم می‌کنی؟! آی زکی! با این تعبیر آن بزرگوار، ما آن موقع یک مقداری ناراحت می‌شدیم که مثلاً این چه نوع بیان است که ایشان می‌کند. آدم می‌تواند یک مقدار بهتر هم بگوید امّا حالا می‌فهمم که راست می‌گفتند، آی زکی! ما چه می‌خواستیم؟! مگر می‌شد آن‌ها، با این جمع شود. خدا گواه است نمی‌شود انسان دنیاطلب، آن چیزی را که اولیاء دارند، داشته باشد. خداگواه است، این‌ها با هم جمع نمی‌شود.

لذا اولیاء خدا هم که آن‌ حالات دارند و مسائل را دارند، دنبال یک چیز دیگر هستند و به دنیا دل نمی‌بندند. این‌ها جمع ضدّین است. کسی که در دنیاست دائم این‌طور می‌خواهد و کسی هم که در آخرت است، طور دیگر، مدام بیشتر طلب می‌کند.

پس ما هم سعی کنیم این‌طور باشیم. سحری بخوریم، سحری مستحب است امّا فکر نکنیم همه چیز سحری، یعنی سحری خوردن. کما اینکه ما افطار را هم با خوردنی‌هایش می‌شناسیم. 

یکی از آقایان که دکترای روانشناسی –البته ما لفظ روانشناسی را هم درست نمی‌دانیم و صحیح آن، روانکاوی است- دارند، به بنده بیان فرمودند: یک موقع در دانشگاه از دانشجوها تست می‌گرفتیم که ببینیم این‌ها نسبت به ماه مبارک چگونه‌اند. بعد گفت: بعضی ماه مبارک را مثلاً با ربّنا می‌شناختند، ولی قسم خورد که خدا شاهد است اکثر ماه مبارک رمضان را با زولبیا، بامیه‌اش می‌شناختند!

ماه مبارک رمضانی که با زولبیا، بامیه شناخته شود، معلوم است چه خبر است؛ دیگر ماه مبارک نیست. ماه مبارک رمضان باید با دعای ابوحمزه‌اش شناخته شود، با مناجات دل شب شناخته شود، با همین مطالبی که عرض کردم اولیاء خدا بیان می‌فرمایند، شناخته شود. با دل کندن از دنیا شناخته شود. آن‌وقت آن ماه مبارک رمضان می‌شود. لذا باید در این دقّت کنیم.

خدایا! بالاخره ما نه می‌توانیم، نه قادریم و نه جرئت گفتنش را داریم که بگوییم: ما می‌توانیم مثل آن بزرگواران باشیم و خلاصه فقط وصف العیشی است امّا دلمان می‌خواهد. ولی از آن طرف هم  بدبختی ما این است که به دنیا چسبیدیم و این جمع ضدّین است. خدایا! خودت ما را آماده برای ماه مبارکت – گرچه ماه مبارک آمده و چطور آماده کند؟! آمادگی باید در رجب و شعبان باشد امّا عیبی ندارد، باز هم دعا می‌کنیم- قرار بده.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 13:5  توسط ربیع صادقی  | 
بسم الله الرحمن الرحیم توجیه علمی طلوع خورشید ازمغرب و رد شمس برای اما م علی علیه السلام اما دراثر كشفیات جدید دانشمندان وستاره شناسان كه سالیان متمادی روی سیاره ی مریخ تحقیق داشته اند ، اخیرا صحت وامكان عملی وعینی طلوع خورشید از مغرب به معنای واقعی خود ثابت شده است كه ما دراین نوشتار ابتداء به ذكر روایات مربوطه در زمینه طلوع خورشید از مغرب ، وروایات رد شمس برای امام علی علیه السلام از منابع فریقین می پردازیم ، وسپس این كشف علمی جدید را برای خوانندگان عزیز نقل می كنیم . تفاسیر شیعه درباره طلوع خورشید ازمغرب : 1-عن زراره وحمران ومحمدبن مسلم عن ابی جعفر وابی عبدالله علیهما السلام فی قوله تعالی : ( ... یوم یاتی بعض آیات ربك لاینفع نفسا ایمانها ... – انعام : 158) قال : طلوع الشمس من مغربها وخروج الدجال والدخان ...) . (تفسیر عیاشی ج 2ص128، المیزان ج7 ص404 ، البرهان فی تفسیر القرآن ج2ص502ح3741 ، كنز الدقایق ج 4 ص 491) ترجمه: (زراره وحمران ومحمد بن مسلم ازامام باقر وامام صادق علیهما السلام روایت كرده اند كه درتفسیر قول خداوند (یوم یاتی بعض آیات ربك ...) فرمودند: منظور طلوع خورشید از مغرب وخروج دابه ودخان است ) . 2-عن حفص بن غیاث عن جعفربن محمد علیهماالسلام قال سال رجل ابی علیه السلام عن حروب امیر المومنین علیه السلام وكان السائل من محبینا ، قال: فقال : ابوجعفر علیه السلام ان الله بعث محمدا صلی الله علیه وآله بخمسه اسیاف ثلاثه منها شاهره لاتغمد الی ان تضع الحرب اوزارها حتی تطلع الشمس من مغربها ، فاذا طلعت الشمس من مغربها آمن الناس كلهم فی ذالك الیوم ، فیومئذ (لاینفع نفسا ایمانها لم تكن آمنت من قبل ، اوكسبت فی ایمانها خیرا – انعام :158) . ( تفسیرعیاشی ج1ص385ح129، البرهان فی تفسیر القرآن ج2ص502ح3742) . ترجمه : (از حفص بن غیاث روایت شده كه امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند : مردی از پدرم درباره جنگهای امیر المومنین علیه السلام پرسید ؟ وسائل از دوستداران ما بود ، امام باقر علیه السلا فرمودند: خداوند محمد صلی الله علیه وآله را با پنج شمشیر فرستاد كه سه مورد آن ازغلاف خود بیرون آمده وبه غلاف نخواهد رفت تا آنگاه كه جنگ به نتیجه اش برسد ، وجنگ به نتیجه نمی رسد مگر آنگاه كه خورشید ازمغرب خود طلوع كند ، پس هرگاه خورشید از مغرب طلوع كرد، مردم همگی دراین روز ایمان می آورند ، اما آنروز ( برای هیچ كس ایمان آوردنش فایده ندارد ، درصورتی كه پیش از آن ایمان نیاورده باشد ، یا ازایمانش خیری ندیده باشد) . 3-عن ابن مسكان عن ابی جعفر علیه السلام فی قوله تعالی : ( یوم یاتی بعض آیات ربك ...) قال : اذا طلعت الشمس من مغربها ، فكل من آمن فی ذلك الیوم لا تنفعه ایمانه ). ( المیزان ج7ص203، تفسیر قمی: ج1ص222). ( ابن مسكان از امام باقر علیه السلام درتفسیر قول خداوند : ( یوم یاتی بعض آیات ربك ...) فرمودند : هنگامی كه خورشید از مغرب خود طلوع كند، هركس دراین روز ایمان بیاورد ایمانش برای او سودی ندارد ). ازتفاسیرعامه : 1-( عن ابوسعید الخدری عن النبی صلی الله علیه وآله فی قوله : (یوم یاتی بعض آیات ربك ...) قال طلوع الشمس من مغربها ) ترجمه: ابوسعید خدری از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله روایت كرده است كه درتفسیر قول خداوند ( یوم یاتی ...) فرمودند: منظور طلوع خورشید است از مغربش ). 2-(عن ابوهریره قال قال رسول الله صلی الله علیه وآله : لاتقوم الساعه حتی تطلع الشمس من مغربها ، فاذا طلعت ورآها الناس آمنوا اجمعون ، فذلك حین ( لاینفع نفس ایمانها ...) ثم قرا الایه). ( تفسیرالدرالمنثور للسیوطی ج3ص57) ترجمه : ( ازابوهریره روایت شده گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: ساعت قیامت برپا نخواهد شد تا آنگاه كه خورشید از مغرب خود طلوع كند ، وچون خورشید ازمغرب طلوع كرد ومردم آن را دید ند همگی ایمان می آورند ، امااین هنگام (برای هیچ كس ایمان آورد نش فایده نخواهد داشت ... سپس حضرت آیه را خواندند ) . 3-( واخرج عبدبن حمید بن ابی هریره قال قال رسول الله صلی الله علیه وآله : العظائم سبع مضت واحده وهی الطوفان ، وبقیت فیكم ست طلوع الشمس من مغربها ، والدخان ، ودابه الارض ، و یاجوج وما جوج والصور) . (الدرالمنثور للسیوطی ج3ص59) ترجمه : عبد بن حمید بن ابی هریره روایت كرده گفت : رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: نشانه های بزرگ هفت چیز است : یكی از آنها طوفان نوح بود ، ودرمیان شما شش نشانه ی بزرگ دیگر باقی مانده است : طلوع خورشید ازمغربش ، ودود ، ودابه الارض ، ویاجوج وماجوج ، وصور اسرافیل ). 4- ( واخرج البخاری فی تاریخه ، وابوالشیخ فی العظمه ، وابن عساكر عن كعب قال اذا ارادالله ان تطلع الشمس من مغربها ادارها بالقطب فجعل مشرقها مغربها ومغربها مشرقها ) . ( الدرالمنثور ج3ص61) ترجمه : ( بخاری درتاریخ خود وابوالشیخ درالعظمه وابن العساكر از كعب روایت كرده است كه گفت: هرگاه خداوند اراده فرماید كه خورشید ازمغربش طلوع كند ، آن را بر محور قطبش به گردش در آورده ، ومشرق آنرا مغرب ، ومغرب آنرا مشرق كند ) . 5-(واخرج ابن شعبه عن ابی اسامه قال ان صبح یوم القیامه یطول كطول ثلاث لیالی ، فیقوم اللذ ین یخشون ربهم فیصلون حتی اذا فرغوا من صلواتهم اصبحوا ینظرون الی الشمس من مطلعها ، فاذا هی قد طلعت من مغربها والله اعلم ).( الدرالمنثور ج3ص63). ترجمه : ( ابن شعبه از ابی اسامه روایت كرده است كه گفت صبح قیامت طولانی شود به اندازه طول سه شب ، آنان كه از خدا می ترسند بپا می خیزند ونماز می خوانند ، چون ازنماز فارغ شدند به سوی محل طلوع خورشید نظاره می كنند ، ناگهان می بینند كه خورشید از مغربش طلوع كرد . خدا بهتر می داند ) . ونیز درصحیح بخاری هم آمده است ابوهریره از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل می كند كه فرمودند: قیامت برپا نمی شود تا این كه خورشید از مغرب طلوع كند ). ( صحیح بخاری ج5ص 238ح6141) اظهارات شیخ مفید درمورداین حادثه : ( شیخ مفید درباره چگونگی این اتفاق می نویسد: خورشید هنگام ظهور در آسمان راكد می شود وساعتی چند تا به هنگام عصر پیدا نباشد ، آنگاه از مغرب آشكار گردد). (ارشاد شیخ مفید ج2ص368) همانطور كه درنقل اظهارات دانشمندان ستاره شناس خواهد آمد می بینیم كه اظهارات شیخ مفید درزمینه ی ركود خورشید وطلوع دوباره ی آن ازمغرب با اظهارات آنان مطابقت دارد ‍! نظررشید رضا صا حب تفسیرالمنار : ( رشید رضا در رد حدیث ابوذر درباره سجود خورشید واین كه به خورشید گفته می شود این بار از مغرب طلوع كن می گوید متن این حدیث یكی از متن های پر از اشكال است ...) . (منبع سایت مدرسه علوم دینی اهل سنت ...) اما تحقیقات دانشمندان ستاره شناس : كشفی كه جهانیان را ما ت ومبهوت ساخت ! ( بیش از یك قرن است كه سیاره مریخ مورد توجه دانشمندان وستاره شناسان قرار داشته است ، تا این كه نظریاتی مطرح شد كه احتمال می داد در مریخ حیات وجود داشته باشد زیرا كه این سیاره از لحاظ فاصله از خورشید در رده دوم بعد از زمین قرار می گیرد ، و این بدین معنا ست كه گرمائی كه از خورشید به آن می رسد به احتمال وجود نوعي حیات دراین سیاره كمك می كند ... و در سه سال اخیر این توجه چند برابرهم شد، زیرا آنان براساس محاسبات نجومی دریافته بودند كه این سیاره در اواخر سال 2003 پس از هزاران سال در نزدیك ترین فاصله خود از زمین قرار می گیرد ، رصد خانه های سراسر دنیا تلسكوپهای خود را به سوی مریخ تنظیم كردند تا بتوانند حركات آنرا دنبال كنند ومنتظر نزدیك شدنش به زمین باشند ودراین فرصت بتوانند عكس های واضح تری از آن بگیرند ... عجیب ترین چیزی كه دانشمندان در هنگام رصد این سیاره با آن برخورد كردند این بود كه سرعت مریخ پیرامون محورش درجهت مشرق درماه ‍ژولای سال گذشته به كندی گرائید ، ودرروز چهار شنبه برابر 30 ژولای گردش مریخ در جهت مشرق متوقف شد ، ودرماه های اوت وسپتامبرگردش مریخ بطور معكوس یعنی درجهت مغرب تغییر كرد و تا روز 29 سپتامبر گردش مریخ در جهت معكوس ادامه داشت ، واینك متن انگلیسی مطالب فوق كه درسایت (http://www.space.com ) آمده است وسپس ترجمه آن از نظرتان می گذرد: For the past few weeks, Mars has appeared to slow in its eastward trajectory, almost see For the past few weeks, Mars has appeared to slow in its eastward trajectory, Almost seeming to waver, as if it had become uncertain. On Wednesday, July 30, that steady eastward course will come to a stop. Then, for the next two months, the planet will move backward against the star background-toward the west. On Sept 29 it will pause again before resuming its normal eastward direction. All the planets exhibit retrograde motion at one time or another. Ancient astronomers were unable to come up with a satisfactory explanation for it., http://www.space.com منبع : ترجمه متن فوق : (درطول چند هفته گذشته چنین بنظر می رسد كه گردش سیاره مریخ درجهت مشرق به كندی می گراید ، تقریبا این طور بنظر می رسد كه مریخ متردداست آیا در جهت غرب یعنی درخلاف جهت خود گردش خواهد كرد، درروز 29سپتامبر حركتش یكبار دیگر متوقف خواهد شد تا بار دیگر حركت عادی خودرا به سمت شرق از سر گیرد ، همه سیارات دیگر روزی گردش قهقرائی را از خود نشان خواهند داد ، ستاره شناسان باستان ازارائه توضیح قابل قبولی برای این پدیده عاجزبودند) . اما حدیث رد شمس از كرامات پیامبران واوصیاء آنان این كشفیه مسئله رد شمس وامكان عملی وعلمی آن را هم حل كرد ، وپاسخی دندان شكن به مخالفان اهل بیت علیهم السلام داد ، كه ردشمس برای امام علی علیه السلام را از خرافات واختراعات شیعیان می شمردند ، زیرا همان طوركه برای سیاره ی مریخ دیده شد ، به صورت دوره ای برای هریك از سیارات منظومه ی شمسی از جمله زمین این اتفاق ممكن ، بلكه اجتناب ناپذیراست ، وبرای یك دوره ی زمانی هم برای كره محل سكونت ما زمین این اتفاق می افتد ، وروزی زمین هم مانند مریخ از حركت باز ایستاده ، به صورت معكوس حركتی را آغاز خواهد كرد و درآ ن زمان است كه خورشید از مغرب زمین طلوع خواهد كرد . كه درحقیقت با گردش معكوس زمین است كه درتصور ما خورشید از مغرب طلوع می كند ، وگرنه خورشید درمدار خود ثابت است . اعجازانبیاء واوصیاء الهی اما طلوع خورشید ازمغرب خارج ازاین اتفاق دوره ای ، وبا اراده خا لق آن وبا اعجاز پیامبر ویا وصی او كه خلیفه ونماینده خدا درزمینند اتفاق افتاده است ، همان طور كه برای حضرت یوشع وداود وسلیمان اتفاق افتاد ، وبرای امام علی علیه السلام درزمان پیامبر وپس از پیامبر صلي الله علیه وآله اتفاق افتاده است . كه محدثین خاصه وعامه روایت آن را به تواتر نقل كرده ، بلكه درمورد آن كتاب ها به نگارش درآورده اند ، وبرای متدینین ادیان الهی كه برای پیامبران واوصیا ئشان اعتقاد به معجزات وكرامات دارند این امرهیچ نوع استبعادی نداشته ، قا بل قبول است ، ومسلمانان كه دركتاب آسمانی شان قرآن داستان رد شمس برای حضرت سلیمان ، وشق القمر برای پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله ، وطلوع خورشید درتفاسیر معتبر ذكر شده است این امر هیچ جای تعجب نیست . رد شمس برای حضرت سلیمان نبی در تفاسیر وكتب حدیثی شیعه از امام صادق علیه السلام ذیل آیه شریفه 31 تا 33 از سوره ی (ص) روایت شده است : (روی عن الصادق علیه السلام انه قال : ان سلیمان بن داود عرض علیه ذات یوم با لعشی الخیل فاشتغل بالنظر الیها حتی توارت الشمس بالحجاب ، فقال للملائكة : ردوا الشمس علی حتی اصلی فی وقتها ، فردوها ، فقام فمسح ساقیه وعنقه ، وامراصحابه الذین فاتتهم الصلواة معه بمثل ذالك ، وكان ذلك وضوئهم للصلواة ، ثم قام فصلی ، فلما فرغ غابت الشمس وطلعت النجوم). (من لایحضره الفقیه ج1ص129ح607) ترجمه : ( از امام صادق علیه السلام روایت شده كه روزی عصرگاهان اسبان جنگی را برایش نمایش دادند وسرگرم نظاره برآنان شد تا هنگامی كه خورشید درپس افق درحجاب شد ، به فرشتگان (موكل خورشید) فرمود خورشید را برای من برگردانید تا نمازم را دروقتش بخوانم ، فرشتگان خورشید را برایش باز گرداندند ، بپا خاست دوساق پا وگردنش را شستشوكرد ، وبه یارانش كه همراه او نمازشان قضا شده بود دستور داد كه مانند اوعمل كنند ، واین عمل وضوی آنان برای نماز بود ، سپس برخاست ونماز گذارد ، چون از نماز فراغت یافت خورشید غروب كرد وستارگان شب طلوع كردند ). درسوره (ص) آیه 33 خداوند می فرما ید : (اذعرض علیه بالعشی الصافنات الجیاد . فقال انی احببت حب الخیرعن ذكر ربی حتی توارت بالحجاب . ردوها علی فطفق مسحا بالسوق والاعناق ) . ترجمه :(هنگامی كه عصرگاهان برای سلیمان اسب های جنگی به نمایش گذاشته شد ند . گفت : من به خاطر دوست داشتن این اسبان خوب از یاد پروردگارم غافل شدم تا خورشید غروب كرد . آن را برایم برگردانید ، پس (وضوء گرفت ) وبرساق پاها وگردن خود مسح كشید) . دراین آیه از قرآن باصراحت به بازگشت خورشید برای حضرت سلیمان تصریح شده است ، ومفسرین خاصه وعامه ذیل این آیه از پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وائمه معصومین علیهم السلام روایات بسیاری نقل كرده ، به باز گشت خورشید برای حضرت یوشع بن نون ودیگران اشاره دارند . ضمنا درتفاسیراهل بیت علیهم السلام همانطور كه دربیان امام صادق علیه السلام دیدیم (مسحا با لسوق) وضوء برای نماز تفسیر شده ، اما درتفاسیرعامه ( مانند الدرالمنثورسیوطی ) آن را بمعنی زدن ساق پا وگردن اسبان با شمشیر دانسته اند ، كه این عمل از پیامبر خدا درمورد اسبان بی گنا ه ستمی نارواست ، بخصوص كه این اسبان ازسپاه پیامبر بوده برای جهاد بادشمن تربیت ونگهداری می شده اند . رد شمس برای امام علی علیه السلام حدیث رد شمس برای امام علی علیه السلام از طرق خاصه وعامه بتواتر نقل شده ، كه جزء حوادث سال هفتم وبدنبال جنگ خیبر اتفاق افتاده است ، وبجز چند عالم متعصب از عامه مانند ابن حزم وابن جوزی وابن تیمیه وابن كثیر كه به تعبیر علامه امینی اینان حاملان روح خبیث اموی هستند ، بقیه دراین باره تردیدی نداشته ، تاجائی كه دراین زمینه كتاب نوشته وآن را از اتفاقات مسلم واز كرامات حضرت رسول وعلی علیهما الصلوات والسلام بر شمرده اند ، كه به ذكر یك نمونه ازآن پرداخته ، خوانندگان عزیز را بمنظور اطلاعات بیشتر به كتاب شریف الغدیر ج3ص 126 به بعد ارجاع می دهیم . ( عن اسماء بنت عمیس ان رسول الله صلي الله علیه وآله صلی الظهر بالصهباء من ارض خیبر ثم ارسل علیا فی حاجة فجاء وقد صلی رسول الله العصر فوضع راسه فی حجر علی ولم یحركه حتی غابت الشمس ، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله الهم ان عبدك علیا احتبس نفسه علی نبیه فرد علیه شرقها ، قالت اسماء فطلعت الشمس حتی رفعت علی الجبال فقام علی فتوضا وصلی العصر ثم غابت الشمس ) . ( الغدیرج 3 ص 140 ، احقاق الحق ج 5 ص 522 ، واز منابع عامه مشكل الاثار طحاوی ج 2ص8ط حیدر آباد دكن) ترجمه : ( ازاسماء بنت عمیس روایت شده كه رسول خدا صلی الله علیه وآله نماز ظهر را درصهباء از اراضی خیبر خواند ، سپس علی را به دنبال كاری فرستاد ، وقتی علی برگشت كه حضرت نماز عصر را خوانده بودند ، حضرت سرش را در دامان علی گذاشت وسر خودرا تكان نداد تا این كه خورشید غروب كرد ، رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود : خداوندا علی برای پیامرش خویشتن داری كرد خورشید را برایش بطرف مشرقش باز گردان ، اسماء می گوید : خورشید طلوع كرد تا از كوه ها بالا رفت ، علی ع برخاسته وضوء گرفت و نماز عصر را خواند سپس خورشید غروب كرد ) . كه درروایات دیگر آمده است پیامبر درحال تلقی وحی بوده ، وعلی علیه السلام هم با اشاره نمازش را خوانده است ،اما برای این كه حضرت علی نمازش را كامل بخواند از خدا خواست كه خورشید را برای او برگرداند . علامه امینی 43 مورد از روات ومولفین حدیث رد شمس برای امام علی علیه السلام را ذكرمیكنند. << علی آل کاظمی >>
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 19:50  توسط ربیع صادقی  | 
خطبه بدون نقطه حضرت علی علیه السلام

«الحمد لله اهل الحمد و ماواه،و له اوكد الحمد و احلاه،و اسعد الحمد و اسراه،و اطهر الحمد و اسماه،و اكرم الحمد و اولاه.

الواحد الاحد الصمد لا والد له و لا ولد.سلط الملوك و اعداها و اهلك العداة و ادحاها،و اوصل المكارم و اسراها،و سمك السماء و علاها،و سطح المهاد و طحاها،و اعطاكم ماءها و مرعاها،و احكم عدد الامم و احصاها،و عدل الاعلام و ارساها.

الا له الاول لا معادل له،و لا راد لحكمه لا اله الا هو الملك السلام المصور العلام الحاكم الودود،المطهر الطاهر،المحمود امره المعمور حرمه المامول كرمه.

علمكم كلامه و اراكم اعلامه،و حصل لكم احكامه،و حلل حلاله و حرم حرامه،و حمل محمدا الرسالة،و رسوله المكرم المسود المسدد الطهر المطهر،اسعد الله الامة،لعلو محله،و سمو سؤدده و سداد امره و كمال مراده.

اطهر ولد آدم مولودا،و اسطعهم سعودا،و اطولهم عمودا،و ارواهم عودا،و اصحهم عهودا،و اكرمهم مردا و كهولا.صلاة الله له و لآله الاطهار،مسلمة مكررة معدودة و لآل ودهم الكرام،محصلة مرددة مادام للسماء امر مرسوم و حد معلوم.

ارسله رحمة لكم،و طهارة لاعمالكم،و هدوء داركم،و دحور عاركم،و صلاح احوالكم،و طاعة لله و رسله،و عصمة لكم و رحمة.

اسمعوا له،و راعوا امره،و حللوا ما حلل،و حرموا ما حرم،و اعمدوا رحمكم الله لدوام العمل،و ادحروا الحرص و اعدموا الكسل،و ادروا السلامة و حراسة الملك و روعها،و هلع الصدور و حلول كلها و همها.

هلك و الله اهل الاصرار،و ما ولد والد للاسرار،كم مؤمل امل ما اهلكه،و كم مال و سلاح اعد صار للاعداء عده و عمده.

اللهم لك الحمد و دوامه،و الملك و كماله،لا اله الا هو،وسع كل حلم حلمه،و سدد كل حكم حكمه،و حدر كل علم علمه.

عصمتكم و لواكم و دوام السلامة اولاكم،و للطاعة سددكم،و للاسلام هداكم،و رحمكم و سمع دعائكم و طهر اعمالكم و اصلح احوالكم. و اساله لكم دوام السلامة،:و كمال السعادة،و الآلاء الدارة،و الاحوال السارة،و الحمد لله وحده.»
برچسب‌ها: خطبه بدون نقطه حضرت علی علیه السلام, ولادت مولای متقیان بر صاحب العصر و الزمان مبارک

 

ترجمه خطبه بدون نقطه

« ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت... تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی آنهاست – بشناسید.»

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت 10:40  توسط ربیع صادقی  | 
: آموزش وپرورش زیر ساخت منابع انسانی کشور را تامین می کند.

دکترفانی با اشاره به تعریف تربیت مبنی بر ایجاد  رفتار مطلوب  پایدار در متربی افزود : بخشی از رفتارهای مطلوب موجود در جامعه از فرهنگ دینی و بخش دیگر آن از فرهنگ ایرانی حاکم بر جامعه  سرچشمه می گیرد و وظیفه ما این است ،تلاش کنیم ، دانش آموزان این فرهنگ را در وجود  خود نهادینه کنند.

وزیر آموزش وپرورش ، لازمه نهادینه سازی فرهنگ  در دانش آموزان را تولید محتوا متناسب با نیازهای جامعه ، روش های آموزشی  متناسب با شرایط سنی دانش آموزان  و معلم و مربی خوب دانست و تصریح کرد:در حال حاضر  بیش از یک میلیون معلم ، مدیر ،کارمند و مربی در آموزش وپرورش وجود دارد که اولویت اصلی این وزارتخانه در گام اول ساماندهی  و در گام بعد بهسازی و به روز کردن  آن ها ست .

وی با تاکید بر ایجاد و افزایش  انگیزه در معلمان و ایجاد مهارت حرفه ای در آنان گفت : فراهم سازی این لوازم برای معلمان به آنان در نهادینه سازی فرهنگ ، تولید محتوای متناسب  با شرایط روز ، منطبق بر فرهنگ  دینی و ملی ایرانی در قالب کتاب های درسی و وسایل آموزشی و کمک آموزشی  کمک خواهدکرد .

وزیرآموزش وپرورش با اشاره به تقویت مدیریت در آموزش وپرورش  بویژه مدیران مدارس و آماده سازی  آن ها برای تعامل با دانش آموزان اظهار کرد : براساس توصیه های موکد  رئیس جمهور محترم در مراسم « بازگشایی  مدارس» مبنی بر تقویت  روحیه نقد ، انتقاد  ، سئوال و پرسشگری در دانش آموزان و ایجاد و غنی سازی زنگ های گفتگو، کتابخوانی واحیای انشاء در آموزش وپرورش  در همین زمان کوتاه ، اقدامات خوبی در این راستا انجام گرفته و دستور العمل های لازم  آماده ابلاغ  شده است.

وی با اشاره به مطلب فوق یادآور شد : امیدواریم با این اقدامات بتوانیم ،گام های موثری در نهادینه سازی فرهنگ میان دانش آموزان  برداریم.

وی با برشماری کارکردهای آموزش و پرورش در دنیا  ادامه داد : یکی از کارکردهای عمومی  آموزش و پرورش در  دنیا ،انتقال فرهنگ کشور به نسل آینده است .

* ارتقای کیفیت آموزشی و پرورشی ، راهبرد اصلی آموزش وپرورش است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393ساعت 17:57  توسط ربیع صادقی  | 


 امام صادق علیه السلام درمناظره با طبیب هندی در دربار منصور خلیفه عباسی

از اومی پرسد آیا میدانی چرا خداوند قلب را به شکل صنوبر ساخته ؟

طبیب می گوید : نه .

 
 
  

                ضرورت خنک شدن قلب ومغر


 امام صادق علیه السلام درمناظره با طبیب هندی در دربار منصور خلیفه عباسی

از اومی پرسد آیا میدانی چرا خداوند قلب را به شکل صنوبر ساخته ؟

طبیب می گوید : نه .

حضرت می فرماید : قلب صنوبری شکل آفریده شده است تا هنگام آویختگی نوک

باریکش وارد ریه شده واز نسیم آن خنک گردد، ونیز مغز سراز حرارت آن آسیب

نبیند.

سپس می فرماید ریه را دردوقسمت آفریده تا قلب میان فشارهای آن دوقسمت

(هنگام باز وبسته شدن) داخل شده وهوا بگیرد .
 توضیح مربوط از آل کاظمی:

(شاید یکی از فلسفه های استحباب وضوء گرفتن با آب سرد ، وخشک نکردن آب

وضوء  همین خنک شدن قلب باشد زیرا با آب سرد که وضوء گرفته می شود خون

موجود دردست ها وصورت خنک شده هنگامی که  به قلب برمی گرد موجب
خنک شدن قلب خواهد شد) .

درباره وضوی امام هادی علیه السلام آمده است به کسی که برای آن حضرت آب

وضوء می آورد می فرماید:

(...اما عرفت رسمی انی لا اتطهر الا بماء بارد؟):(آیا نمی دانی که من جز

با آ ب سرد وضوء نمی گیرم - مستدرک الوسائل ج1ص213).

 ( وامام صادق علیه السلام می فرماید:
( من توشا وتمندل کتبت له حسنه ،
ومن توضا ولم یتمندل حتی یجف وضوئه کتبت له ثلاثون حسنه ) :
(هرکس وضو بگیرد وبا حوله آب وضیش را
خشک کند برای او یک حسنه می نویسند ،
 وهرکس وضوء بگیرد واز حوله استفاده نکند
تا آب وضویش خشک شود برای او سی حسنه خواهند نوشت -
 وسائل الشیعه ج1 ص244. )
                      8/8/1392  نوسینده : علی آل کاظمی





+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393ساعت 17:10  توسط ربیع صادقی  | 

بحث درباره قلمرو معاد، از بحث هاى مهم در زمینه معادشناسى به شمار مى رود، پرسش این است که آیا معاد اختصاص به انسان و جن و ملائکه دارد یاعلاوه بر آن ها شامل موجودات دیگر مانند حیوان و گیاه و جماد، آسمان و زمین و پدیده هاى دیگر نیز مى شود؟

آیت الله سبحانی در نوشتاری با استناد به آیاتى از قرآن وضعیت و سرنوشت جمادات، جانداران و حیوانات را در قیامت بررسی کرده است که در ادامه می خوانید.

قلمرو معاد در قرآن

از آن جا که در حشر انسان در قیامت اختلافى وجود ندارد و دیدگاه قرآن در این باره روشن و مسلّم است، به ذکر شواهد قرآنى براى آن نیازى نیست. آنچه لازم است یادآورى شواهد قرآنى بر حشر موجودات دیگر است.

الف) حشر حیوانات

از جمله آیاتى که دلالت بر حشرخصوص حیوان مى کند آیه زیر است:

( وما من دابّة فى الأرض ولا طائر یطیر بجناحیه إلاّ أُمم أمثالکم ما فرّطنا فى الکتاب من شىء ثمّ إلى ربّهم یحشرون ) .( [1])

«هیچ جنبنده اى در زمین و هیچ پرنده اى که با دو بال پرواز مى کند نیست مگر این که آن ها امت هایى مانند شما انسان ها هستند و مادر کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردیم، سپس تمام حیوانات [ همانند شما انسان ها ] در قیامت به سوى پررودگارشان محشور مى شوند».

«امت»، به هر گروهى که در امر واحدى مثل دین، زبان، آداب و رسوم زمان ومکان مشترکند گفته مى شود اعم از این که این امر جامع، تسخیرى یا اختیارى باشد.

حشر، در لغت جمع و گردآورى توأم با درهم شکستن و راندن است، و محشر، محل جمع کردن است.( [2]) روز حشر روز بعث و معاد است.( [3])

حشر در اصطلاح، برانگیختن مردگان از قبور و گردآورى آنان در روز قیامت براى حساب رسى است.( [4])

مفاد آیه شریفه آن است که حیوانات همانند انسان ها داراى امت مى باشند اما این که همانندى در چیست، مفسران دیدگاه هاى متفاوتى ذکر کرده اند.( [5]) از جمله آن ها نیازمندى به خدا، تسبیح و ذکر پروردگار، زندگى اجتماعى و توالد و تناسل، تقدیر رزق و عمر و اجل و سعادت و شقاوت آن ها، حشر در قیامت و پاداش و کیفر. ولى مى توان گفت از بارزترین موارد تشابه حیوانات به انسان ها همان حشر در قیامت است که در پایان آن هم آمده است و بسیارى از مفسران نیز بدان تصریح کرده اند، یعنى «حیوانات همانند انسان ها داراى امت هستند و همانند انسان ها در رستاخیز محشور مى شوند. از این رو معناى ( إلى ربّهم یحشرون ) ، این خواهد بود که حیوانات بعد از مرگشان به سوى خدا محشور مى شوند، همان گونه که بندگان خدا در قیامت به سوى پروردگارشان محشور مى گردند.( [6])

مؤیّد این معنى، ضمیر«هم» در «ربّهم» است که براى صاحبان عقل به کار مى رود و مرجع آن در آیه «اُمم» است که همان جانداران و حیوانات است، و از بیان همانندى حیوانات با انسان ها استفاده مى شود که حیوانات مانند انسان ها تا حدّى از شعور و آگاهى که مستلزم زندگى اجتماعى و تسبیح و ذکر و حشر به سوى خدا است برخوردارند، همان گونه که در داستان «سلیمان و مورچگان» و «ملکه سبا و هدهد»( [7])آمده است، البته روشن است که لازمه حشر حیوانات و یا حسابرسى و پاداش و کیفر آنان این نیست که حیوانات در شعور و آگاهى با انسان ها مساوى باشند و تمام مدارج کمال روحى و معنوى را که انسان ها مى توانند بپیمایند آن ها هم طى کنند، زیرا خود انسان ها هم در مراتب کمال روحى و معنوى و حساب و پاداش و کیفر با یکدیگر مساوى نیستند.

بلکه همان گونه که علاّمه طباطبایى (رحمه الله) مى نویسد: «اصل الملاک وهو الأمر الذى یدور علیه الرضا والسخط والاثابة والمؤاخذة موجودة فیهم» ( [8]) ملاک اصلى و آن چیزى که محور و اساس رضا خدا و ناخشنودى اش و ثواب و عقابش مى باشد در حیوانات یافت مى شود. از این رو همان گونه که بیان شد، حشر به معناى «جمع کردن است قرینه «الى» در ( إلى ربّهم ) که بیان گر غایت و مقصد حرکت است، مقصود از حشر در این آیه، حشر و معاد، حیوانات است.

به این ترتیب حیوانات زمینى همچون بشر، بین خویش داراى انواعى هستند و مانند انسان به سوى خدا بازگشت مى کنند و در نزد وى حضور مى یابند.

آیه دیگرى که مى توان از آن حشر حیوانات را استنباط کرد آیه زیر است:

( وإذا الوحوش حشرت ) ( [9]) ، آن گاه که حیوان هاى وحشى در قیامت گرد هم جمع مى شوند.

«وُحوش» جمع وحش به معناى حیواناتى است که با انسان ها اُنس و اُلفت نمى گیرند مانند درندگان.( [10])

«آلوسى» مى نویسد: وحوش در این آیه تمام چهارپایان را دربرمى گیرد.( [11])

از آن جا که آیه فوق در سیاق آیاتى است که حوادث روز قیامت را توصیف مى کند همانند سؤال از دختران زنده به گور شده و گشودن نامه هاى اعمال و حوادث بعد از آن، این آیه ظهور در حشر حیوانات وحشى در قیامت دارد اگر چه دیدگاه مفسران درباره حوادث بعد از حشر آن ها متفاوت است. برخى بر این باورند که اگر حیوانات ستمى به یکدیگر کرده باشند در قیامت مجازات مى شوند.( [12]) و به باور برخى دیگر بعد از حشر، آن ها را دوباره مى میرانند و به خاک برمى گردانند( [13]) ولى در اصل حشر حیوانات، جمهور مفسران، هم عقیده اند. از این رو آیه شریفه همانند آیه 38 سوره انعام، ظهور در اصل حشر حیوانات دارد اگر چه درباره پاداش و کیفر و حوادث بعد از آن به طور قطع نمى توان سخن گفت. زیرا خداى تعالى در قرآن از آن ها پرده بردارى نکرده است.( [14])

اشکال

ممکن است گفته شود چه فایده اى در حشر حیوانات هست در حالى که آن ها در دنیا مکلف نیستند تا این که براى پاداش و کیفر در قیامت محشور شوند؟( [15])

پاسخ

اولاً: تکلیف نداشتن حیوانات در دنیا ضررى در حشر آن ها و محاسبه و قصاص ندارد. به عبارت دیگر ملازمه اى بین تکلیف و رستاخیز نیست، زیرا قصاص و پاداش و کیفر، توقف بر تکلیف ندارد، همان گونه که شخص اگر در حالت خواب به دیگرى آسیب مالى یا جانى بزند محکوم به غرامت مى شود، زیرا حق دیگرى را پایمال و ضایع کرده است، اگر چه در حالت خواب و بى هوشى تکلیف ندارد.( [16])

ثانیاً: همان گونه که علامه طباطبایى (رحمه الله) (1360ش) مى نویسد: خداوند اِنعام و انتقام را در آیات زیادى در وصف احسان و ظلم ذکر کرده است و این دو وصف اجمالاً در میان حیوانات نیز وجود دارد یعنى افرادى از حیوانات را مى بینیم که در عمل خود ستم مى کنند و افراد دیگرى را مشاهده مى کنیم که به دیگران احسان مى نمایند. از این رو آن ها در قیامت محشور مى شوند اگر چه خداوند چگونگى پاداش و کیفر را بیان نکرده است.( [17])

ب) حشر جمادات

از جمله آیاتى که دلالت بر حشر موجودات بدون روح دارد آیه زیر است:

( ومن أضلّ ممّن یدعو من دون الله من لا یستجیب له إلى یوم القیامة وهم عن دعائهم غافلون* وإذا حشر النّاس کانوا لهم أعداء وکانوا بعبادتهم کافرین )( [18])

«چه کسى گمراه تر است از آن کسى که معبودى غیر خدا را مى خواند، در حالى که آن ها تا قیامت هم، به او پاسخ نمى گویند و از خواندن آن ها بى خبر هستند و صداى آن ها را نمى شنوند و هنگامى که مردم محشور مى شوند، معبودهاى آنان دشمنانشان خواهند بود، به طورى که، عبادت آن ها را، انکار مى کنند».

با توجه به این که ضمیر «هم» در ( کانوا لهم ) و ( کانوا بعبادتهم ) به معبودهاى باطل برمى گردد و به لحاظ تعبیر ( من لا یستجیب له ) آن ها تا قیامت هم به آنها پاسخ نمى گویند» آیه، دلالت روشنى دارد که معبودهاى آنان گیاهان و جمادات بوده اند، از طرفى همین موجودات، در قیامت محشور مى شوند به دلیل: ( إذا حشر النّاس کانوا لهم أعداء ) که معبودهاى دروغین در قیامت از بت پرستان اظهار بى زارى مى کنند.( [19])و در وصف خدایان کفار، فرموده است: ( أمواتٌ غیر أحیاء وما یشعرون أیّان یبعثون ) ( [20]) بت ها مرده اند و از حیات، بهره اى ندارند، و هیچ نمى دانند که چه زمانى مبعوث مى شوند.( [21]) و خطاب به بت پرستان مى فرماید: ( إنّکم وما تعبدون من دون الله حصب جهنّم أنتم لها واردون ) ( [22]) ;«شما بت پرستان و آن بت هایى که مى پرستید هیزم جهنم خواهید شد و همگى در آن وارد مى شوید». همه این امور نشان دهنده حشر برخى از جمادات در قیامت است.

ج) رستاخیز جانداران

از جمله آیاتى که دلالت بر حشر انسان ها و حیوان هاى زمینى و هوایى مى کند آیه زیر است:

( ومن آیاته خلق السّموات والأرض وما بثّ فیهما من دابّة وهو على جمعهم إذا یشاء قدیر ) ( [23]) :«از نشانه هاى خدا، آفرینش آسمان ها و زمین و آنچه از انواع جنبندگان از انسان و حیوان بین آنها پراکنده ساخته، مى باشد و او بر جمع آنها در روز قیامت، توانا است».

«دابّه»، از دبّ، یدبّ به معناى آهسته راه رفتن است و به هر جنبنده اى از انسان و حیوان و حشرات روى زمین که حرکت مى کند گفته مى شود( [24]) و اطلاق آن بر فرشتگان معهود نیست. ( [25])

از آنجایى که واژه «دابّه»، مطلق است و شامل تمام جانداران زمینى و هوایى مى شود و مقصود از واژه «جمع»، گرد آوردن وحشر موجودات در روز قیامت است و ضمیر «هُم» در «جمعهم» به «دابّه» برمى گردد. از این رو آیه همان گونه که جمهور مفسران بدان تصریح کرده اند ( [26]) ظهور در حشر تمام جانداران اعم از انسان وحیوان در روز قیامت دارد.

نتیجه نهایى

با بررسى آیات در این زمینه این نتایج به دست مى آید:

1. انسان و ملائکه و جن و شیاطین در قیامت هر یک حشر مخصوصى دارند و آیات و روایات و دلایل عقلى گواه این مطلب است.

2. درباره حشر حیوانات در میان متکلمان و حکماى اسلامى اختلاف نظر فراوان دیده مى شود.

3. درباره حشر جمادات برخى از آیات ظهور در حشر معبودهاى دروغین و بت ها در قیامت دارد که مى توان حشر برخى از جمادات را از آنها استفاده کرد.

برخى آیات نیز ظهور در حشر حیوانات دارد که با توجه به دیدگاه مشهور مفسران، حشر حیوانات از این آیات استفاده مى شود اگر چه درباره کیفیت حشر آن ها به طور قطع نمى توان داورى کرد.

4. با توجه به آیات مورد بحث مى توان گفت، قلمرو معاد در قرآن علاوه بر انسان و جن و ملائکه شامل حیوانات و جانداران و برخى جمادات نیز مى شود اگر چه درباره چگونگى حشر آن ها به دلیل عقلى و نقلى معتبرى نمى توان استناد کرد.

5. درباره آسمان و زمین واژه حشر استعمال نشده است و برخى از آیات( [27]) دلالت دارد که زمین و آسمانِ قیامت غیر از زمین و آسمان دنیا است اگر چه برخى مفسران( [28]) رستاخیز آن ها را مقتضاى حکمت الهى ذکر کرده اند ولى همان گونه که از بسیارى از آیات قرآن استفاده مى شود همه پدیده هاى عالم از جمله آسمان و زمین، هر کدام به نحوى براى بهره مندى و استفاده انسان از آن ها براى تأمین سعادت دنیا و آخرت آفریده شده اند به گونه اى که اگر براى آن ها معاد و رستاخیزى هم نباشد، مستلزم بیهوده بودن آفرینش آن ها نخواهد بود.

________________________________________

[1] . انعام، آیه 38.

[2] . المصباح المنیر، ج1، ص 166، مفردات الفاظ القرآن، ص 237.

[3] . لسان العرب، ج3، ص 190، معجم المقائیس اللغه، ج2، ص 66.

[4] . گوهر مراد، ص 655، کشاف اصطلاحات الفنون، ج3، ص 212، دایرة المعارف الشیعیة العامة، ج8، ص 349، البحر المحیط، ج10، ص 415، مجمع البیان، ج10، ص 277، الکشاف، ج4، ص 701، روح المعانى، ج30، ص 51.

[5] . تفیسر الکبیر، ج4، ص 524 و 252، مجمع البیان، ج4، ص 49.

[6] . التفسیر الکبیر، ج4، ص 528، البحر المحیط، ج4، ص 502، تفسیر ابى السعود، ج3، ص 131، الکشاف، ج2، ص 21، التبیان، ج4، ص 129، تفسیر المراغى، ج7، ص 119، کشف الاسرار، ج3، ص 344، الجواهر فى تفسیر القرآن الکریم، ج4، ص 29، المیزان، ج7، ص 72.

[7] . نمل، آیه 18 و 24.

[8] . المیزان، ج7، ص 82.

[9] . تکویر(81): 5.

[10] . التفسیر الکبیر، ج11، ص 64.

[11] . روح المعانى، ج30، ص 51.

[12] . روح المعانى، ج30، ص 51; التفسیر الکبیر، ج11، ص 64 ; الکشاف، ج4، ص 707; المیزان، ج20، ص 213.

[13] . التفسیر الکبیر، ج11، ص 64; الکشاف، ج4، ص 707; المیزان، ج20، ص 213; مجمع البیان، ج10، ص 277; اضواء على متشابهات القرآن، ج1، ص 220 و ج2، ص 310.

[14] . برخى نیز بر این عقیده اند که آیه ناظر به شدّت حوادث هولناک در آستانه قیامت است که حیوان هاى وحشى که عادتاً از یکدیگر فرارى هستند از شدت ترس در کنار یکدیگر جمع مى شوند تا از شدت ترس خود بکاهند از این رو آیه دلالتى بر حشر حیوانات ندارد.(الجواهر فى تفسیر القرآن، ج25، ص 81) آلوسى هم بر این باور است که حیوانات تکلیف ندارند و غیر از جن و انس موجودات دیگر حشرى ندارند. (روح المعانى، ج30، ص 52) قول دیگر هم مى گوید وحوش همان انسان هایى هستند که با انجام پى در پى گناه صورت باطنى آن ها به شکل حیوان هاى وحشى درآمده و در قیامت با این ملکات و صورت حیوانى مبعوث مى شوند.(اضواء، على متشابهات القرآن، ج2، ص 301) هیچ کدام از این اقوال پذیرفتنى نیست. اما اول: سیاق آیات همان گونه که ذکر شد و به قرینه آیه 38 انعام، آیه درباره حشر حیوانات است و روایات نیز مؤید آن است. قول دوم و سوم هم خلاف ظاهر آیه و دیدگاه مشهور مفسران است.

[15] . روح المعانى، ج30، ص 52.

[16] . اضواء على متشابهات القرآن، ج2، ص 301.

[17] . المیزان، ج7، ص 76.

[18] . احقاف(46): 56.

[19] . طبرسى (رحمه الله) در ذیل آیه مى نویسد: انّ هذه الأوثان الّتى عبدوها ینطقها الله حتى یجحدوا أن یکونوا دعوا إلى عبادتها ویکفروا بعبادة الکفار ویجحدوا ذلک.(مجمع البیان، ج9، ص 139).

[20] . نحل(16): 21.

[21] . درباره مرجع ضمیر در « یبعثون » دو قول هست; برخى همانند علامه طباطبایى و زمخشرى بر این باورند که ضمیر به بت پرستان برمى گردد، یعنى بت ها نمى دانند که بت پرستان چه زمانى مبعوث مى شوند و قیامت چه وقت اتفاق مى افتد(الکشاف، ج3، ص 600; المیزان، ج12، ص 222) ولى از آن جا که از بت ها نفى علم شده است و نفى علم از بت ها حتى نسبت به حال خود، داراى تأکید بیشتر در عدم لیاقت آنها براى بندگى است، ارجاع ضمیر به بت ها مناسب تر و با سیاق هماهنگ است و نیاز به تقدیر هم ندارد یعنى بت ها از حال خود نمى توانند خبر دهند که چه زمانى مبعوث مى شوند تا چه رسد که بخواهند پاداش و کیفر و زمان بعث را براى بت پرستان بیان کنند و این قول موافق بعضى مفسران نیز مى باشد.(مجمع البیان، ج6، ص 147; روح المعانى، ج14، ص 120; تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص 586 و البحر المحیط، ج6، ص 517).

[22] . انبیاء(21): 98.

[23] . شورى(42): 29.

[24] . مفردات الفاظ القرآن، ص 306.

[25] . برخى مفسران مثل ابن کثیر، بیضاوى و قرطبى (به نقل از مجاهد) نوشته اند دابّه شامل ملائکه و جن و انسان و تمام حیوانات زمینى و هوایى مى شود. تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص 125; تفسیر البیضاوى، ج2; الجامع لأحکام القرآن، ج16، ص 29 و البحر المحیط، ج9، ص 338

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 16:57  توسط ربیع صادقی  | 
آیه"عبس و تولى" در مورد کیست؟ اگر در مورد پیامبر است، آیا مقام عصمت ایشان ناسازگارى ندارد؟


در بین مفسران شیعه، در مورد این که چه کسى در این آیات مورد عتاب قرار گرفته است، اختلاف وجود دارد. بعضى از مفسران قائلند در مورد پیامبر اسلام‏صلى الله وعلیه وآله وارد شده است و برخى دیگر مى‏گویندشان نزول آن درباره مردى از "بنى‏امیه" مى‏باشد که نزد پیامبرصلى الله وعلیه وآله نشسته بود و در همان حال "عبدالله بن ام مکتوم" وارد شد. هنگامى که آن مرد چشمش به "عبدالله" افتاد، لباس خود را جمع کرد و قیافه دَرهَم کشیده و صورت خود را برگردانید. این شأن نزول در حدیثى از امام صادق‏علیه‏السلام نقل گردیده است.(1)
به هر حال هدف سوره، عتاب هر کسى است که ثروتمندان را بر ضعفا و مؤمنان مساکین مقدّم مى‏دارد. صاحب مجمع البیان قائل به وجه اول است و شأن نزول آن را در مورد رسول خداصلى الله وعلیه وآله مى‏داند که روزى "عبدالله" بر پیامبر وارد شد، در حالى که حضرت با چند تن از سران قریش در حال مذاکره بود، به امید اینکه آنها به اسلام ایمان بیاورند. عبدالله مکرراً سخنان پیامبر را قطع مى‏کرد و از آن جناب مى‏خواست از قرآن برایم بخوانید. تکرار این امر باعث ناراحتى در سیماى حضرت شد. در این جا آیات فوق نازل گردید. پیامبر از آن به بعد "عبدالله بن ام مکتوم" را گرامى مى‏داشت و مى‏فرمود: "مرحباً بمن عاتبنى فیه ربّى؛ مرحبا به کسى که پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد" سپس نیازهاى او را برآورده مى‏فرمود. کسانى که گفته‏اند در
مورد پیامبر است، توجیهاتى گفته‏اند که این مطلب در حدّ ترک اولى است و منافاتى با عصمت ندارد، چرا که معناى ترک اولى این است که در این جا بهتر بود این عمل را انجام نمى‏داد، ولى انجامش به هیچ وجه معصیت الهى نمى‏باشد، زیرا اولاً: پیامبر هدفى جز نفوذ در سران قریش و گسترش دعوت اسلام نداشت؛ ثانیاً: چهره درهم کشیدن در برابر نابینا مشکلى ایجاد نمى‏کند، به علاوه عبدالله بن ام‏مکتوم نیز رعایت آداب مجلس را نکرده بود، ولى چون خداوند اهمیت فوق‏العاده‏اى به محبت و ملاطفت کردن با مؤمنان مستضعف قائل است، همین مقدار بى‏اعتنایى را در برابر مؤمن از پیامبرش نمى‏پسندد و او را مورد عتاب قرار مى‏دهد. (2)
نمونه‏هاى دیگرى از عتاب نسبت به رسول خدا وارد شده است، ولى هیچ کدام از این موارد مستلزم کاستن از قدر و مقام پیغمبرصلى الله وعلیه وآله نیست و باید دید فایده این عتاب‏ها چیست؟ نمونه‏اى از این عتاب‏ها عبارتند از:

مورد آن توضیح داده‏اند. این عتاب‏ها نه تنها (حتى به طور ضمنى) از مقام پیغمبر نمى‏کاهد، بلکه فوائد فراوانى نیز بر آن مترتب است که مفسران بیان کرده‏اند. یکى از آن فوائد این است که بزرگ‏ترین کامیابى و سعادت این است که پروردگار مهربان بنده‏اى را مشمول عنابت خود گردانیده و جزئیات و کلیات اعمالش را تحت نظر بگیرد. هر وقت بخواهد خطایى کند، متوجهش سازد و اگر کوچک‏ترین عملى انجام داد که ترکش سزاوارتر است و یا کارى را ترک کرد که انجامش نیکوتر مى‏باشد، از وى بازخواست نماید و حتى بعضى اوقات از شدت محبت یا براى مصالح دیگرى، به وى عتاب نماید. از سوى دیگر شما سایر مؤمنان نیز، توجه داشته باشند و
این مسائل اخلاقى را مورد عنایت خود قرار دهند. این عتاب‏ها در تهذیب و تربیت مؤمنان بسیار مؤثر بوده و آنها را از بدى‏ها ترسانده و به کارهاى شایسته ترغیب مى‏نماید. (3)
گروه دیگرى قائلند که این آیات دلالت روشنى ندارد که مراد رسول خداصلى الله وعلیه وآله باشد و بالاتر این که در این آیات شواهدى وجود دارد که منظور غیر رسول خدا است، چون همه مى‏دانیم صفت عبوس از صفات رسول خدا نمى‏باشد و آن جناب حتى با کفار عبوس نبوده، چه رسد به مؤمنان رشد یافته. سید مرتضى مى‏گوید که اصولاً از اخلاق رسول خدا نبوده و در طول حیات شریفش سابقه نداشته که دل اغنیا را به دست آورده و از فقرا روبرگرداند، در حالى که خدا در مورد پیامبرش فرموده: "انّک لعلى خُلُق عظیم". (4)
مرحوم علامه طباطبایى بعد از ذکر چند شاهد دیگر قرآنى بر تأیید این نظر مى‏فرماید:
"علاوه بر این که زشتى عمل نامبرده چیزى است که عقل به زشتى آن حکم مى‏کند و هر عاقلى از آن متنفر است، تا چه رسد به خاتم انبیاصلى الله وعلیه وآله و چنین قبیح عقلى احتیاج به نهى لفظى ندارد، چون هر عقلى تشخیص مى‏دهد که دارایى و ثروت به هیچ وجه ملاک فضیلت نیست و ترجیح دادن جانب یک ثروتمند به خاطر ثروتش بر جانب فقیر، رفتارى زشت و ناستوده است". پس نمى‏تواند مورد عقاب پیامبر باشد.
پی نوشت ها : 1 - "اى پیغمبر! چرا بر خود حرام مى‏کنى آنچه را که خداوند بر تو حلال کرده است؟". که مفسرین در تحریم، .
1- مجمع البیان، ج 10، ص 437.
2- تفسیر نمونه، ج 26، ص 123
3- تفسیر نوین، تفسیر سوره عبس، ص 68.
4- قلم (68
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 16:25  توسط ربیع صادقی  | 

در سال سيزدهم بعثت، به دنبال انعقاد پيمان عقبه دوم در شب سيزدهم ذي‌حجه، ميان پيامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و يثربيان كه طى آن، مردم يثرب پيامبر را به آن شهر دعوت نموده و قول حمايت و دفاع از آن حضرت دادند، و از فرداى آن شب مسلمانان مكه به تدريج به يثرب هجرت كردند، سران قريش دانستند پايگاه تازه ‏اى براى نشر دعوت اسلام در يثرب آماده شده است، از اين رو احساس خطر كردند، چه، مى ‏ترسيدند كه پس از آن همه آزار و اذيت كه به پيامبر و پيروان او رسانده‏ اند، پيامبر در صدد انتقام برآيد و اگر هم فرضاً قصد جنگ نداشته باشد، ممكن است راه بازرگانى قريش به شام را كه از كنار يثرب عبور مى ‏كرد، مورد تهديد قرار دهد. براى رويارويى با چنين خطرى، در آخر ماه صفر سال 14 بعثت در «دارالندوه» (مجلس شوراى مكه) اجتماع كردند و به چاره انديشى پرداختند.

در اين شورا برخى از حاضران پيشنهاد كردند كه پيامبر تبعيد يا زندانى شود، ولى پيشنهاد رد شد. سرانجام تصميم گرفتند او را به قتل برسانند، اما كشتن پيامبر كار آسانى نبود؛ زيرا بنى هاشم آرام نمى ‏نشستند و به خونخواهى بر مى ‏خاستند. سرانجام تصميم گرفتند كه از هر قبيله جوانى آماده شود تا شبانه دسته جمعى بر سر حضرت محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بريزند و او را در بستر خواب قطعه قطعه كنند، در اين صورت قاتل، يك نفر نخواهد بود و بنى هاشم نمى ‏توانند به خونخواهى برخيزند؛ زيرا جنگ با همه قبائل براى آنان مقدور نخواهد بود و ناچار به گرفتن خون‌بها راضى خواهند شد و ماجرا خاتمه خواهد يافت.

قريش براى اجراى نقشه خود شب اول ربيع الاول را انتخاب كردند.

 

خداوند بعدها هر سه نقشه ی آنان را يادآورى نموده و فرمود:

«به يادآور هنگامى را كه كافران نقشه مى ‏كشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند و يا (از مكه) خارج سازند. آنها چاره مى ‏انديشيدند (و تدبير مى ‏كردند) و خداوند هم تدبير مى ‏كرد و خدا بهترين چاره جويان (و مدبران) است».(1)

 

به دنبال اين تصميم قريش، فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و دستور الهى را ابلاغ كرد كه پيامبر شهر مكه را به عزم يثرب ترك كند.

 

در اينجا براى شكست نقشه دشمن لازم بود پيامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از شيوه «رد گم كردن» استفاده كند تا بتواند از شهر خارج شود. براى اين منظور لازم بود فرد جانباز و فداكارى شب در بستر پيامبر بخوابد تا گروهى كه به خانه ی او يورش مى ‏برند، تصور كنند او هنوز خانه را ترك نگفته است و در نتيجه فكر آنان فقط متوجه خانه او شود و از كنترل راهها غفلت كنند. چنين فردى جز على (علیه السلام) كسى نبود.

 

از اين نظر پيامبر نقشه سران قريش را با على در ميان گذاشت و فرمود:

امشب در بستر من بخواب و آن پارچه سبزى را كه من هر شب بر روى خود مى‏ كشيدم، بر روى خود بكش تا تصور كنند كه من در بستر خفته ‏ام (مرا تعقيب نكنند).

 

على (علیه السلام) به اين ترتيب عمل كرد، مأموران قريش از سر شب خانه پيامبر را محاصره كردند و بامداد كه با شمشيرهاى برهنه به خانه هجوم بردند، على (علیه السلام) از بستر بلند شد.

آنان که نقشه خود را تا آن لحظه صد در صد دقيق و موفق مى ‏پنداشتند، با ديدن على سخت برآشفتند و روى به وى كرده گفتند: محمّد كجاست؟

على فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مى‏ خواهيد؟ كارى كرديد كه او ناچار شد خانه را ترك كند.

 

در اين هنگام به سوى على (علیه السلام) يورش بردند و به نقل «طبرى» او را آزردند و آنگاه وى را به سوى مسجدالحرام كشيدند و پس از بازداشت مختصرى او را آزاد ساختند و در سمت مدينه به تعقيب پيامبر پرداختند، در حالى كه پيامبر در غار «ثور» پنهان شده بود.(2)

 

قرآن مجيد اين فداكارى بزرگ على (علیه السلام) را در تاريخ جاودانگى بخشيده و طى آيه‏اى او را از كسانى معرفى مى‏ كند كه در راه خدا جان خود را فدا مى ‏كنند:

 

«بعضى از مردم باايمان (همچون على در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيامبر) جان خود را براى كسب خشنودى خدا مى ‏فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.» (3)

 

مفسران مى ‏گويند: اين آيه درباره فداكارى بزرگ على (علیه السلام) در ليلة المبيت نازل شده است.(4)

خود حضرت نيز در شوراى شش نفرى كه به دستور عمر براى تعيين خليفه تشكيل گرديد، با اين فضيلت بزرگ بر اعضاى شورا احتجاج كرد و فرمود:

شما را به خدا سوگند مى ‏دهم آيا جز من چه كسى در آن شب پرخطر كه پيامبر عازم غار «ثور» بود، در بستر او خوابيد و خود را سپر بلا نمود؟

همگى گفتند: كسى جز تو نبود.(5)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- (وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ). (انفال: 30)

2- به مآخذ زير مراجعه كنيد،

- ابن هشام، عبدالملك، السيرة النبوية، تحقيق: مصطفى السقا، ابراهيم الابيارى و عبدالحفيظ شلبى، قاهره، مكتبة مصطفى البابى الحلبى (افست مكتبه الصدر تهران) 1355 هـ.ق، ج 2، ص 124-128.

- ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، 1399 هـ.ق، ج 2، ص 102.

- محمّد بن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت، دارصادر (بى تا) ج 1، ص 228.

- شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبه بصيرتى، (بى تا) ص 30.

- الحاكم النيشابورى، المستدرك على الصحيحين، اعداد: عبدالرحمن المرعشى، چاپ اول، بيروت، دارالمعرفه، 1406 هـ.ق، ج 3، ص 4.

- طبرى، محمّد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، دارالقاموس الحديث، (بى تا) ج 2، ص 244.

3- و من الناس من يشرى نفسه ابتغأ مرضات الله و الله روف بالعباد(بقره، 207).

4- به مآخذ زير مراجعه كنيد:

- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمّد ابوالفضل ابراهيم، چاپ اول، قاهره، داراحيا الكتب العربيه، 1378 هـ.ق، ج 13، ص 262.

- مظفر، محمّد حسن، دلائل الصديق، چاپ دوم، قم، مكتبه بصيرتى، 1395 هـ.ق، ج 2، ص 80.

مرحوم مظفر، از مفسران و دانشمندان برجسته اهل تسنن همچون ثعلبى، قندوزى و حاكم نقل مى‏كند كه همگى گفته ‏اند: اين آيه درباره على (علیه السلام) نازل شده است.

5- به مآخذ زير مراجعه كنيد:

شيخ صدوق، محمّد بن على بن بابويه، الخصال، تصحيح: على اكبر غفارى، قم، منشورات جامعة المدرسين فى الحوزة العلمية بقم، 1403 هـ.ق، ج 2، ص 560.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 19:31  توسط ربیع صادقی  | 
امام زمان از کدام سلاح استفاده می کند؟ به صورت يقيني نمي‌توان در مورد "سلاح‌ها" در زمان خروج و قيام اظهار نظر كرد. البته بين حضرت و مخالفان، جنگ صورت مي‌گيرد؛ ولي نوع سلاح واقعاً روشن نيست و اگر بپذيريم كه همين سلاح هاي فعلي و يا پيشرفته تر در هنگام ظهور و جنگ با حضرت، موجود باشد، به اين معنا نيست كه از همه سلاح‌ها استفاده مي‌شود؛ زيرا يكي از ياري دهندگان حضرت "رعب و ترس" است. خداوند در دل دشمنان ترس و هراس مي‌اندازد و اين باعث مي‌شود كه به درستي نتوانند از همه سلاحي استفاده كنند. به علاوه كه تبليغ و تبيين امام(عج) باعث مي‌شود، عده زيادي از مردم (وچه بسا برخي سربازان جبهه باطل) به حقيقت حركت حضرت آشنا شده، او را بپذيرند. بر اين اساس وضع به‌گونه‌اي خواهد شد كه دشمن امكان استفاده از هر سلاحي را نخواهد داشت. البته توجيهات ديگري نيز شده است. و بعد از پيروزي حضرت، طبيعي است كه ديگر جايي براي اين سلاح‌ها نيست، در آن دوران حاكميت عدل الهي جايي براي نزاع و درگيري باقي نمي‌ماند. فزونی عقل مانع استفاده از سلاح های کشتار جمعی از مجموعه‌ی، روایات بدست می‌آید که عقل مردم در عصر ظهور فزونی می‌یابد درباره زمان ظهور امام عصر(عج)، روایتی است از امام باقر علیه السلام که در تمام کتب نوشته شده است‎:‎ «‎عن ابی جعفر علیه السلام : اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللّهُ یَدَهُ عَلی رُؤُسِ العِبادِ فَجُمِعَ بِها عُقُولُهُم وُ کَمُلَتْ بِهِ اَحْلامُهُم» امام باقر «علیه السلام» می ‏فرماید: زمان ظهور امام عصر(عج)، که می‌‏رسد، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان قرار ‏می ‏دهد. در روایت نیامده که دست بر سر مؤمنان یا مسلمانان، بلکه آمده بر سر همه بندگان، دست رحمت حق که ‏بالای سر شرقی ‏ها، غربی ‏ها، اروپايی‌‏ها، امریکایی‌‏ها، آسیائی‏ها می‌آید . با دست حضرت حق عقل‌های مردم متمرکز می ‏شود. عقل مردم کامل می ‏شود. قبل از ظهور امام عصر(عج)، ‏یکی از شرایط ظهور ترقّی عقل مردم است، یعنی باید این قدر سطح افکار بالا رود، این قدر مغزها باید ترقّی کند ‏که تمام روی کره زمین بتواند یک حکومت را بپذیرد، چون از نظر مردم‏شناسی اجتماعی، اساس و پایه اصلی ‏قدرتهای بزرگ در دنیا بر مقیاس و معیار صلاحیت عقلی مردم است، اگر عقل‌ها بالا برود یک قانون بر سر همه سایه می‏اندازد. اگر رشد عقلی ‏افزایش یابد یک حکومت همه را اداره خواهد کرد، پس معیار رشد عقلی است. و امام باقر «علیه‌السلام» می‏فرماید: قبل ‏از ظهور و حکومت امام عصر «علیه‌السلام» عقل‌ها باید بالا برود‎. و از طرف دیگر شرایط، خودبه‌خود متحول، انقلاب اجتماعی به‌وجود آمده و مردم پی به ناکارآمدی مکاتب مادی برده اند و از گناه و فحشا خسته شده اند، و از طرف سوم مردم از شدّت کشتار به جان آمده‌اند، و مانند تشنه لبی که دنبال آب می‏گردد، یا درد کشیده‏ای که دنبال دوا می‏گردد، تا ندای ظهور امام عصر و رهبر روحانی جهان برخیزد، سیل وار او را اجابت می‏کنند و آمادگی برای تحول دینی و روحانی و انقلاب معنوی دارند، و امام عصر در چنین زمانی می‏آید، و در این زمان تمام صاحبان سلاح، به امام عصر «علیه‌السلام» پناه می‏برند، و تسلیم می‌شوند، همه دنیا آن‌گاه که یک بوی روحانی بشنوند، به دنبال او می‏روند و همه تسلیم او می‏شوند. امام زمان(عج) و مسیحیت مسیحیت نیز بر حضور و ظهور منجی اعتقاد دارد و بر آن تصریح می‌کند، از نگاه اسلامی حضرت مسیح (ع) بعد از عروج به آسمان ،به زمین باز خواهد گشت و در عصر ظهور به امام زمان «علیه‌السلام» اقتدا خواهد کرد. حضرت عيسي(علیه السلام)به نص و تصريح قرآن كريم، از دنيا نرفته، هنوز هم زنده است و خداوند او را به آسمان‌ها برده است، «زماني كه دشمنانش مي‌خواستند او را بكشند، كس ديگري را اشتباهاً به جاي حضرت عيسي(علیه السلام)به دار آويختند». قرآن در اين مورد مي‌فرمايد: «... وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً * بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ ... ؛ ... او را نكشتند و او را به صليب نكشيدند، بلكه اين بر آنان مشتبه شد (كسي شبيه حضرت عيسي كشته شد). و خداوند او را به سوي خود بالا برد... »(نساء158-157). حضرت عيسي(علیه السلام)قبل از فوتش نزول مي‌كند. چنان كه در بعضي روايات آمده كه حضرت عيسي(علیه السلام)در آخر الزمان، از آسمان مي‌آيد و يهود و نصاري در آن روز به وي ايمان مي‌آورند.(ترجمه الميزان، ج5، ص220 ذيل آيه 159 سوره نساء).(و ايمان به حضرت عيسي(علیه السلام)مصداق پيدا نخواهد كرد، مگر زماني كه ايمان به پيامبر خاتم بياورند. چون حضرت عيسي(علیه السلام)بشارت به آمدن وجود مبارك پيامبر اسلام داده بود.). اين نزول از آسمان در زمان ظهور حضرت ولي عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)خواهد بود. ابو سعيد خدري از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمودند: «منا الذي يصلي عيسي بن مريم خلفه؛ از ماست كسي كه عيسي بن مريم به او اقتدا كرده و نماز مي‌گزارد»(مسند احمد، ج1، ص84). سلاح امام زمان علم است امام صادق علیه السلام فرمود: 25 حرف از 27 حرف علم را قائم ما، در بین مردم پخش می کند. امام باقر علیه السلام: علم به کتاب خدا و سنت پیامبرش هم‌چون گیاهی که از بهترین بذرش می­روید، در قلب مهدی ما می‌روید. و گاهی نیز به کمال عقول و اخلاق مردم در آن زمان اشاره شده: امام باقر «علیه السلام»: وقتی که قائم ما ظهور کند، دستش را بر سر مردم قرار می­دهد، پس عقول ایشان جمع و متمرکز می­شود و به دنبال آن اخلاق ایشان کامل می­شود. بنابراین بهترین علوم، در بهترین بستر ممکن ارایه می­گردد و در چنین شرایطی زمینه، برای اشاعه فرهنگ انسان­ساز مهدوی فراهم می­شود. و شاید بتوان بعضی از روایات را شاهد این مطلب دانست که علم، سلاح اصلی و حقیقی امام زمان (عج) است: امام صادق «علیه‌السلام»: همراه 313 یار خاص امام زمان(عج) شمشیر­هایی است که بر هر کدام (1000) کلمه نوشته شده، که هر کلمه اش کلید 1000 کلمه است. خصوصاً این که عبارت « هر کلمه­اش کلید 1000 کلمه است » دربیشتر روایاتِ ائمه اطهار «علیهم‌السلام»، کنایه از علم است. منجی با برتری علمی خود تمدنی نو را بنا می­نهد که همه تنشگان حقیقت را به‌سوی خود جذب و سیراب خواهد نمود و همه را زیر پرچم خود جمع نموده، و تمام فرهنگ­های ناکار آمد و باطل را از میان بر می­دارد. و البته، شکی نیست که همه پیشرفت­ها و برتری­ها، حتی ساخت و کاربرد سلاح نظامی در سایه علم، محقق خواهد شد؛ بنابراین سلاح حقیقی همان علم است. امام زمان با سلاح های پیشرفته امروزی چگونه مقابله می کند؟ صرف وجود این سلاح‌ها مشکلی ایجاد نخواهد کرد، بلکه به‌کار گرفتن آنها ایجاد مشکل می­کند؛ با توجه به بهره­مندی امام زمان(عج) از سلاح­های برتر، سلاح دشمن از بین می­رود و سلاح آنها کارایی خود را از دست می دهد. ممکن است با توجه به رشد عقلانی بشر در آینده، این سلاح­ها از میان برداشته شوند و یا این‌که لااقل، حاکمان مستبد، تحت تاثیر افکار عمومی از بکار بردن انها اجتناب کنند. سلاح­های به‌ظاهر پیشرفته دشمن، در مقابل جبهه امام زمان (عج) کارآیی خود را از دست می­دهند و این عدم کارآمدی از یک طرف، ریشه در رشد عقول مردم و جامعه جهانی، و از طرفی دیگر، ریشه در سلاح برتر حضرت مهدی (عج) که پیشتر به آن اشاره شد، دارد. پیشگویی‌های نوسترآداموس هرچند در منابع مسیحی نیز در باره منجی اخرالزمان، علائم و نشانه هایی مطرح نموده، ولی استنادات غربی ها به پیش گویی فردی به‌ نام نوستر آداموس نیز قابل تامل و بررسی است، هرچند انطباق پیش‌بینی‌ها و بر موضوعات ‌خارجی امری معقول به نظر نمی‌رسد. و چنین پیش‌بینی‌هایی از نظر استنادات علمی و تاریخی، فاقد حجیت هستند. اما پیشگویی نوستراداموس درباره این عصا، در دست حضرت مهدی «ع» آورده: ( مرد شرقی از محل استقرار خویش خارج خواهد شد (ظهور حضرت ) برای دیدار فرانسه از کوه (آپونین) خواهد گذشت از فراز آسمان از برف ها دریاها کوه ها گذر خواهد کرد ، وهمگان را با عصایش مضروب خواهد کرد ) . سانتوری 4 قطعه ی 59 منبع : سایت زمان ظهور پیشگویی‌های نستراداموس در قطعه‌های دیگر از سانتوری‌های خود: 1-سانتوری 2 قطعه 96: (... پرشیا (ایران) حمله آورده ومقدونیه را به محاصره در می آورد ). 2-سانتوری 3 قطعه 64: (رهبر پرشیا اسپانیای بزرگ را اشغال می کند ، کشتی های جنگی دربرابر محمدیها که از پارتها ومدیا (ایران) برخاسته اند می ایستند ، آن مرد سیکلارد را تاراج می کند، وآنگاه انتظاری بزرگ در بندر یونان حکم فرما می‌شود). 3- سانتوری 5قطعه 25: (شاهزاده عرب خورشید ناهید وحکومت کلیسا دردریا از پای درخواهند آمد ، از پرشیا (ایران) نزدیک به یک میلیون مرد را به محاصره درخواهند آورد ، شیطان به راستی به چشم خواهد شد ) . رهبران غرب ورهبران غرب زده ی عرب با توجه به اعتقادی که به درستی این پیشگوئی ها دارند ، وقبلا پیشگوئی های نستراداموس را درمورد هیتلر وناپلوئون ونهضت امام خمینی وانفجار برج های دوقلو دیده اند ، - وایران را متهم اصلی این انفجارمعرفی کردند - از دست یابی جمهوری اسلامی ایران به انرژی هسته ای وحشت دارند واین همه فشار را براین ملت مظلوم وارد می کنند . ولی آنها که به این پیشگویی‌ها اعتقاد دارند، چه خوب بود پیشگویی او را درسانتوری 4 و قطعه 59 هم مورد توجه قرار می‌دادند، و به قدرت الهی امام زمان (ع) پی می‌بردند؛ و این را درک می‌کردند که ایران تحت رهبری حجت خدا، جهان را از سلطه طاغوت‌ها نجات داده، برای این پیروزی‌ها عصای موسا(ع) را از مواریث نبوت دراختیار دارند، که هر نوع سلاحی را با اشاره‌ی حجت خدا از کار می‌اندازند، همان‌طور که به فرموده قرآن (تلقف ما یافکون – اعراف 117) هر چه دشمن به میدان آورد این عصا آنرا می‌بلعد، که چه بسا درنستوری 3 قطعه 64که می‌گوید: کشتی‌های جنگی در برابر محمدی‌ها که از پارت‌ها ومدیا (ایران) برخاسته‌اند، می‌ایستد، اشاره به همین اعجاز دارد که ناوهای جنگی دشمن از کارافتاده دربرابر ایرانی‌ها بدون هیچ تحرکی می‌ایستند. آری همانطور که گفتیم حقیقت آن است که ایران اسلامی در عرصه های مختلف فکری و اجرایی مبنایی جز اسلام و حقیقت و ناب و تابناک دین مبین نمی‌شناسد. و از خلال این آموزه‌ها، می‌توان دلیل استحکام موضع و صلابت ملت و رهبری ایران اسلامی عزیز را دریافت. ایران اسلامی را نیازی به سلاح اتمی نیست که قدرت مهدی(عج) منتظر و امام همام و موعود آخرینش، با عصای موسی(ع) و ید الهیش، می تواند و خواهد توانست تمام جنگ افزارهای اهل دنیا را در طرفه العینی از کار انداخته و بر همه شئونات دنیوی آنها فائق آید.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1392ساعت 13:53  توسط ربیع صادقی  | 
در قرآن چند آيه به حضرت مهدي(ع) اختصاص دارد و در چه سوره هايي؟ براي اينکه مشخص شود چند بار آمدن موعود در قرآن ذکر شده ، نياز به بيان مقدمه اي است . از دو دسته آيات قرآن، مي توان براي وجود حضرت ولي عصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود: البته بايد دانست که قرآن به صورت کلي سخن مي گويد و براي تشريح و تفسير آن بايد به سراغ آگاهان از حقايق قرآني ـ معصومين (ع) ـ رفت که «الراسخون في العلم» (آل عمران7) هستند. به عبارت ديگر، وظيفه و مسئوليت روشنگري و بيان مقصود آيات قرآن به حجت هاي الهي واگذار شده است. (حديث ثقلين، مستدرک حاکم، ج 3 ، ص 148، طبع داردالمعرفه، بيروت) از دو دسته آيات قرآن، مي توان براي وجود حضرت ولي عصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود: 1 ـ آياتي که ضرورت وجود حجت الهي را در زمين بيان مي کنند.: از نظر قرآن کريم، در طول تاريخ زندگي بشر، هيچ گاه زمين از حجت خدا خالي نبوده و خداوند براي هر امتي فردي مناسب را برگزيده تا انسان ها را در راه رسيدن به کمال مطلوب رهنمون باشند؛ چنان که خداوند سبحان فرمود: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ ۖ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (به درستي که تو بيم دهنده اي و براي هر جامعه راهنمايي هست. رعد/7) پس همواره يک بيم دهنده و هدايتگر در جوامع انساني حضور دارد که از جانب خدا برگزيده شده است. امام صادق(ع) در تفسير آيه ياد شده فرمود: «در هر زماني امامي از خاندان ما وجود دارد که مردم را به آنچه رسول الله آورده (دين اسلام) هدايت مي کند». («و في کل زمان امام منا يهديهم الي ما جاء به رسول الله (ص) » (مجلسي، بحارالانوار، ج 23 ، ص 5) از مجموع اين آيه و روايت، ضرورت وجود حجت الهي به عنوان هدايت گر در هر عصر، به خوبي فهميده مي شود. دليل ديگر بر ضرورت وجود امام معصوم در جامعه اين است که قرآن مبين و مفسر لازم دارد و به جز امام معصوم کسي به تمام معاني و خصوصيات آيات قرآن از محکمات و متشابهات آگاه نيست. پس به حکم عقل قطعي پس از رسول، امام معصوم لازم است. (بانوي اصفهاني، سيده نصرت امين ، مخزن العرفان در تفسيرقران، ج 3، ص 39، توضيح آيه ي 44 ،نحل) امامان معصوم (ع) مايه آرامش و امنيت هستي و واسطه فيض الهي اند و نعمات و برکات خداوند متعال به واسطه آنها و به يمن حضورشان به انسان ها داده مي شود، که اگر لحظه اي برکت وجودشان نباشد، زمين اهلش را فرو مي برد. ( در بحارالانوار، به مقوله اي لزوم وجود هميشگي رهبر آسماني بر مي خوريم. (مجلسي بحارالانوار، ج 23 ، ص 56)) اما اين که مصداق اين امام معصوم کيست و چه هويتي دارد،‌روايات فراواني وارد شده که بيان مي دارند اين فرد امام مهدي فرزند امام حسن عسکري (ع) است و ... . ( ر.ک: صافي، لطف الله، منتخب الاثر؛ طبرسي نوري، ميرزا حسين، النجم الثاقب؛ مجلسي بحارالانوار) 2 ـ آياتي که بشارت به حکومت صالحان و مومنان بر روي زمين مي دهد: بر اساس ده ها آيه از قرآن کريم موضوع ظهور حضرت مهدي (عج) قابل استناد است. تمرکز غالب اين آيات بر بشارت به بندگان صالح و مستضعف براي بازستادن حق خود و رسيدن به قدرت و ايجاد يک حکومت واحد جهاني مبتني بر حق و عدل و غلبه اسلام بر تمامي مکاتب و اديان است. قرآن کريم از يک سو بيان مي کند اين بشارت در بعضي کتب آسماني ديگر هم آمده است: «و همانا در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتيم که زمين را بندگان شايسته من به ارث خواهند برد». («وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ» ، انبياء /150) از سوي ديگر اين بشارت را به اراده خداوند استناد مي دهد: «و خواستيم بر مستضعفان روي زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان گردانيم»(قصص/5) اين آيات بشارت به ظهور مي دهند که در تفسير آنها روايات زيادي وجود دارد. در آيه اي ديگر خداوند حکومت و جانشيني مومنان و صالحان را به عنوان «وعده ي الهي» بر بندگان با ايمان خود بيان مي کند و امنيت و آرامش را مژده مي دهد: «خداوند به کساني از شما که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در اين زمين جانشين (خود) قرار دهد و آن ديني را که بر ايشان پسنديده است، به سودشان مستقر کند و بيمشان را به امنيت مبدل گرداند تا مرا عبادت کنند و ... ». (نور 55) روايات معصومان (ع) اين آيه را بر حضرت حجت ولي عصر‌ (عج) و اصحاب او منطبق نموده اند. (رک: فرزي، محمدعلي، اميد سبز، ص 34) انتظار فرج نيز که خود بحثي مسبوط و مفصل است و دلالت بر «وجود» و «ظهور» حضرت ولي عصر‌(عج) مي کند، در قرآن و روايات ائمه اطهار (ع) مورد اشاره قرار گرفته است؛ «وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ» (هود/93) در حديثي، امام رضا (ع) در تفسير آيه ي ياد شده، انتظار فرج را موجب گشايش و آرامش دانسته اند. (طباطبائي، محمد حسين، الميزان، ص393-394) حاصل سخن اينکه از نظر جامعه اسلامي کليه مفاهيم و اعتقادات اصيل اسلامي ريشه در کلام الهي دارد و اساس عقيده به ظهور امام زمان (عج) در کتاب خدا وجود دارد و اين کتاب بزرگ آسماني فرا رسيدن آن روز مبارک و فرخنده را به تمام پيروان بشارت داده است. آيات متعددي در شان امام مهدي (عج) هست که امامان معصوم (ع) تفسير، تاويل و تطبيق اين آيات را بر وجود مقدس امام زمان (عج) و حکومت جهاني ان عدالت گستر بيان نموده اند . در زمينه ظهور و قيام آن حضرت و جامعه آرمانى مهدوى، مى‏توان توصيفات و اشارات زير را از قرآن به دست آورد : 1. غلبه نهايى حقّ بر باطل و شكست جبهه كفر و فساد و نفاق ؛ 2. جانشينى و خلافت مستضعفان بر روى زمين و حاكميت صالحان و نيكان ؛ 3. گسترش و فراگيرى دين حقّ در برهه‏اى خاص از زمان ؛ 4. از آن روز موعود، تحت عناوين ايام اللّه، وقت معلوم، روز نصرت و پيروزى و طلوع فجر و سلامتى و... ياد شده است ؛ 5. در آياتى از آن حضرت با نام‏هاى نعمت باطنى، بقية اللّه، كلمه باقيه، اولى الامر ؛ مهتدون (مهدى) ؛ اقامه كننده نماز، مضطرّ، جنب اللَّه، حزب اللَّه، فجر، «نهار اذا تجلى» و... نام برده است. 6. خداوند، ، نور خود را كامل مى‏كند ؛ 7. در آن عصر، زمين بعد از مرگش، زنده مى‏شود ؛ 8. او منصور از جانب خدا و انتقام گيرنده از دشمنان است ؛ 9. زمين، به نور پروردگار، روشن خواهد شد ؛ 10. در روز پيروزى، ايمان آوردن كافران، سودى نخواهد داشت ؛ 11. هر چه در روى زمين است، تسليم و مطاع او خواهند شد ؛ 12. حضرت مهدى «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ» است ؛ 13. او تأمين كننده امنيت و آرامش در روى زمين است. در مجموع مي توان آيات زير را درباره امام مهدي دانست : ـ سوره بقره: 1 ـ آيه 1 - 3 2 ـ آيه 148 3 ـ آيه 155 ـ سوره آل عمران: 1 ـ آيه 83 2 ـ آيه 200 ـ سوره نساء: 1 ـ آيه 47 2 ـ آيه 59 3 ـ آيه 69 4 ـ آيه 77 5 ـ آيه 159 ـ سوره مائده: 1 ـ آيه 14 2 ـ آيه 89 ـ سوره انعام 1 ـ آيه 44 2 ـ آيه 89 3 ـ آيه 158 ـ سوره اعراف: 1 ـ آيه 1 2 ـ آيه 53 3 ـ آيه 128 4 ـ آيه 157 5 ـ آيه 159 ـ سوره انفال: 1 ـ آيه 39 ـ سوره توبه: 1 ـ آيه 33 2 ـ آيه 34 3 ـ آيه 36 4 ـ آيه 36 ـ سوره يونس: 1 ـ آيه 20 2 ـ آيه 24 3 ـ آيه 35 ـ سوره هود: 1 ـ آيه 8 2 ـ آيه 80 ـ سوره يوسف: 1 ـ آيه 110 ـ سوره ابراهيم: 1 ـ آيه 5 2 ـ آيه 44 3 ـ آيه 45 4 ـ آيه 46 ـ سوره حجر: 1 ـ آيه 36 2 ـ آيه 87 ـ سوره نحل: 1 ـ آيه 1 2 ـ آيه 38 3 ـ آيه 45 ـ سوره اسراء 1 ـ آيه 4-6 2 ـ آيه 8 3 ـ آيه 33 4 ـ آيه 44 ـ سوره سوره مريم: 1 ـ آيه 37 2 ـ آيه 75 ـ سوره طه 1 ـ آيه 110 2 ـ آيه 115 3 ـ آيه 135 ـ سوره انبياء: 1 ـ آيه 11-15 2 ـ آيه 105 ـ سوره حج: 1 ـ آيه 39 2 ـ آيه 41 3 ـ آيه 60 ـ سوره مومنون: 1 ـ آيه 101 ـ سوره نور 1 ـ آيه 35 2 ـ آيه 55 ـ سوره فرقان: 1 ـ آيه 11 2 ـ آيه 26 ـ سوره شعراء: 1 ـ آيه 4 2 ـ آيه 205و206 3 ـ آيه 227 ـ سوره نمل 1 ـ آيه 62 ـ سوره قصص: 1 ـ آيه 5 ـ سوره روم: 1 ـ آيه 1-5 ـ سوره سجده: 1 ـ آيه 21 2 ـ آيه 29 ـ سوره سباء: 1 ـ آيه 18 2 ـ آيه 51-54 ـ سوره صافات: 1 ـ آيه 83 ـ سوره ص: 1 ـ آيه 88 ـ سوره زمر: 1 ـ آيه 69 ـ سوره حم سجده: 1 ـ آيه 17 2 ـ آيه 16 3 ـ آيه 53 ـ سوره شوري: 1 ـ آيه 1-2 2 ـ آيه 18 3 ـ آيه 19و20 4 ـ آيه 21 5 ـ آيه 24 6 ـ آيه 41 7 ـ آيه 45 ـ سوره زخرف: 1 ـ آيه 28 2 ـ آيه 66 ـ سوره دخان: 1 ـ آيه 1-4 ـ سوره جاثيه: 1 ـ آيه 14 ـ سوره محمد: 1 ـ آيه 18 ـ سوره فتح: 1 ـ آيه 25 2 ـ آيه 28 ـ سوره ق: 1 ـ آيه 41و42 ـ سوره ذاريات: 1 ـ آيه 23 ـ سوره طور: 1 ـ آيه 1-3 ـ سوره قمر: 1 ـ آيه 1 2 ـ آيه 2 ـ سوره رحمن: 1 ـ آيه 41 ـ سوره حديد 1 ـ آيه 16 2 ـ آيه 17 ـ سوره ممتحنه: 1 ـ آيه 13 ـ سوره صف: 1 ـ آيه 8 2 ـ آيه 9 ـ سوره ملك: 1 ـ آيه 30 ـ سوره معارج: 1 ـ آيه 1-3 2 ـ آيه 26 3 ـ آيه 44 ـ سوره جن: 1 ـ آيه 24 ـ سوره مذثر 1 ـ آيه 8-10 2 ـ آيه 11 3 ـ آيه 19و20 4 ـ آيه 31 ـ سوره تكوير: 1 ـ آيه 15و16 ـ سوره انشقاق: 1 ـ آيه 19 ـ سوره بروج: 1 ـ آيه 1 ـ سوره طارق: 1 ـ آيه 15-16 ـ سوره غاشيه: 1 ـ آيه 1-4 ـ سوره فجر: 1 ـ آيه 1-4 ـ سوره شمس: 1 ـ آيه 1-4 ـ سوره ليل: 1 ـ آيه 1-2 ـ سوره قدر: 1 ـ آيه 5 ـ سوره بينه: 1 ـ آيه 5 ـ سوره عصر: 1 ـ آيه 1-3 براي مطالعه بيشتر ر.ک: 1. مهدويت(پيش از ظهور)، رحيم کارگر (نشر معارف) 2 ـ با گام هاي سبز انتظار، جمعي از نويسندگان، موسسه خانه خرد در مورد سوالات احکام، جهت اطلاع از آخرين استفتائات با دفتر مرجع تقليد خود در تماس باشيد برچسب ها: امام مهدي(عج) در قرآن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 15:15  توسط ربیع صادقی  | 
خانه آيا آياتي در قرآن هست كه اشاره مستقيم به امام زمان(عج) دارد؟ آيا آياتي در قرآن هست كه اشاره مستقيم به امام زمان(عج) دارد؟ آيا آياتي در قرآن هست كه اشاره مستقيم به امام زمان(عج) دارد؟ براي مشخص شدن پاسخ، نياز به بيان مقدمه اي است . از دو دسته آيات قرآن، مي توان براي وجود حضرت ولي عصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود: البته بايد دانست كه قرآن به صورت كلي سخن مي گويد و براي تشريح و تفسير آن بايد به سراغ آگاهان از حقايق قرآني ـ معصومين (ع) ـ رفت كه «الراسخون في العلم» (آل عمران7) هستند. به عبارت ديگر، وظيفه و مسئوليت روشنگري و بيان مقصود آيات قرآن به حجت هاي الهي واگذار شده است. (حديث ثقلين، مستدرك حاكم، ج 3 ، ص 148، طبع داردالمعرفه، بيروت) از دو دسته آيات قرآن، مي توان براي وجود حضرت ولي عصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود: 1 ـ آياتي كه ضرورت وجود حجت الهي را در زمين بيان مي كنند.: از نظر قرآن كريم، در طول تاريخ زندگي بشر، هيچ گاه زمين از حجت خدا خالي نبوده و خداوند براي هر امتي فردي مناسب را برگزيده تا انسان ها را در راه رسيدن به كمال مطلوب رهنمون باشند؛ چنان كه خداوند سبحان فرمود: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ ۖ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (به درستي كه تو بيم دهنده اي و براي هر جامعه راهنمايي هست. رعد/7) پس همواره يك بيم دهنده و هدايتگر در جوامع انساني حضور دارد كه از جانب خدا برگزيده شده است. امام صادق(ع) در تفسير آيه ياد شده فرمود: «در هر زماني امامي از خاندان ما وجود دارد كه مردم را به آنچه رسول الله آورده (دين اسلام) هدايت مي كند». («و في كل زمان امام منا يهديهم الي ما جاء به رسول الله (ص) » (مجلسي، بحارالانوار، ج 23 ، ص 5) از مجموع اين آيه و روايت، ضرورت وجود حجت الهي به عنوان هدايت گر در هر عصر، به خوبي فهميده مي شود. دليل ديگر بر ضرورت وجود امام معصوم در جامعه اين است كه قرآن مبين و مفسر لازم دارد و به جز امام معصوم كسي به تمام معاني و خصوصيات آيات قرآن از محكمات و متشابهات آگاه نيست. پس به حكم عقل قطعي پس از رسول، امام معصوم لازم است. (بانوي اصفهاني، سيده نصرت امين ، مخزن العرفان در تفسيرقران، ج 3، ص 39، توضيح آيه ي 44 ،نحل) امامان معصوم (ع) مايه آرامش و امنيت هستي و واسطه فيض الهي اند و نعمات و بركات خداوند متعال به واسطه آنها و به يمن حضورشان به انسان ها داده مي شود، كه اگر لحظه اي بركت وجودشان نباشد، زمين اهلش را فرو مي برد. ( در بحارالانوار، به مقوله اي لزوم وجود هميشگي رهبر آسماني بر مي خوريم. (مجلسي بحارالانوار، ج 23 ، ص 56)) اما اين كه مصداق اين امام معصوم كيست و چه هويتي دارد،‌روايات فراواني وارد شده كه بيان مي دارند اين فرد امام مهدي فرزند امام حسن عسكري (ع) است و ... . ( ر.ك: صافي، لطف الله، منتخب الاثر؛ طبرسي نوري، ميرزا حسين، النجم الثاقب؛ مجلسي بحارالانوار) 2 ـ آياتي كه بشارت به حكومت صالحان و مومنان بر روي زمين مي دهد: بر اساس ده ها آيه از قرآن كريم موضوع ظهور حضرت مهدي (عج) قابل استناد است. تمركز غالب اين آيات بر بشارت به بندگان صالح و مستضعف براي بازستادن حق خود و رسيدن به قدرت و ايجاد يك حكومت واحد جهاني مبتني بر حق و عدل و غلبه اسلام بر تمامي مكاتب و اديان است. قرآن كريم از يك سو بيان مي كند اين بشارت در بعضي كتب آسماني ديگر هم آمده است: «و همانا در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته من به ارث خواهند برد». («وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ» ، انبياء /150) از سوي ديگر اين بشارت را به اراده خداوند استناد مي دهد: «و خواستيم بر مستضعفان روي زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان گردانيم»(قصص/5) اين آيات بشارت به ظهور مي دهند كه در تفسير آنها روايات زيادي وجود دارد. در آيه اي ديگر خداوند حكومت و جانشيني مومنان و صالحان را به عنوان «وعده ي الهي» بر بندگان با ايمان خود بيان مي كند و امنيت و آرامش را مژده مي دهد: «خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين زمين جانشين (خود) قرار دهد و آن ديني را كه بر ايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند و بيمشان را به امنيت مبدل گرداند تا مرا عبادت كنند و ... ». (نور 55) روايات معصومان (ع) اين آيه را بر حضرت حجت ولي عصر‌ (عج) و اصحاب او منطبق نموده اند. (رك: فرزي، محمدعلي، اميد سبز، ص 34) آيات متعددي در شان امام مهدي (عج) هست كه امامان معصوم (ع) تفسير، تاويل و تطبيق اين آيات را بر وجود مقدس امام زمان (عج) و حكومت جهاني ان عدالت گستر بيان نموده اند . در زمينه ظهور و قيام آن حضرت و جامعه آرمانى مهدوى، مى‏توان توصيفات و اشارات زير را از قرآن به دست آورد : 1. غلبه نهايى حقّ بر باطل و شكست جبهه كفر و فساد و نفاق(12) ؛ 2. جانشينى و خلافت مستضعفان بر روى زمين و حاكميت صالحان و نيكان(13) ؛ 3. گسترش و فراگيرى دين حقّ در برهه‏اى خاص از زمان(14) ؛ 4. از آن روز موعود، تحت عناوين ايام اللّه(15)، وقت معلوم(16)، روز نصرت و پيروزى(17) و طلوع فجر و سلامتى(18) و... ياد شده است ؛ 5. در آياتى از آن حضرت با نام‏هاى نعمت باطنى(19)، بقية اللّه(20)، كلمه باقيه(21)، اولى الامر(22) ؛ مهتدون(23) (مهدى) ؛ اقامه كننده نماز(24)، مضطرّ(25)، جنب اللَّه(26)، حزب اللَّه(27)، فجر(28)، «نهار اذا تجلى»(29) و... نام برده است. 6. خداوند، [با مهدى موعود]، نور خود را كامل مى‏كند(30) ؛ 7. در آن عصر، زمين بعد از مرگش، زنده مى‏شود(31) ؛ 8. او منصور از جانب خدا و انتقام گيرنده از دشمنان است(32) ؛ 9. زمين، به نور پروردگار، روشن خواهد شد(33) ؛ 10. در روز پيروزى، ايمان آوردن كافران، سودى به حالشان نخواهد داشت(34) ؛ 11. هر چه در روى زمين است، تسليم و مطاع او خواهند شد(35) ؛ 12. حضرت مهدى «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ» است(36) ؛ 13. او تأمين كننده امنيت و آرامش در روى زمين است(37). براي توضيح بيشتر به چند آيه به طور خلاصه اشاره مي شود: :خداوند در آيه 55 سوره نور مي فرمايد: «وَعَدَاللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّنَّهُمْ في الاَرْضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الِّذي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَاٌولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛« [خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده داده كه آنها را به يقين خليفه روي زمين كند، آن گونه كه پيشينيان آنها را خلافت (روي زمين) بخشيد، و دين و آييني را كه براي آنها پسنديده است پا برجا و ريشه دار سازد ، و بيم و ترس آنها را به آرامش و امنّيت مبدّل كند، آن چنان مي‏شود كه تنها مرا مي‏پرستند ، و چيزي را شريك من نخواهند كرد، و كساني كه بعد از آن كافر شوند آنها فاسقند]» . در اين آيه با صراحت به مؤمنان صالح بشارت داده شده است كه سرانجام حكومت روي زمين را در دست خواهند گرفت ، و دين اسلام فراگير خواهد شد، و ناامني ها و وحشت ها به آرامش و امنّيت مبدّل مي‏گردد، شرك از سراسر جهان برچيده مي‏شود ، و بندگان خدا با آزادي به پرستش خداي يگانه ادامه مي‏دهند ، و نسبت به همگان اتمام حجت مي‏شود، به گونه‏اي كه اگر كسي بعد از آن بخواهد راه كفر را بپويد، مقصر و فاسق خواهد بود. (مخصوصاً در بخش آخر آيه دقت كنيد). گرچه اين امور مهم كه مورد وعده الهي بوده است در عصر پيامبر اكرم (ص) و زمانهاي بعد از آن در مقياس نسبتاً وسيعي براي مسلمين جهان تحقق يافت و اسلام كه روزي در چنگال دشمنان چنان گرفتار بود كه مجال كمترين ظهور و بروزي به آن نمي‏دادند ، و مسلمانان دائماً در ترس و وحشت به سر مي‏بردند، سرانجام نه فقط شبه جزيره عرب، بلكه بخشهاي عظيمي از جهان را فرا گرفت و دشمنان در تمام جبهه‏ها شكست خوردند؛ ولي با اين حال حكومت جهاني اسلام كه سراسر دنيا را فرا گيرد و شرك و بت‏پرستي را به كلي ريشه كن سازد، و امنيّت و آرامش و آزادي و توحيد خالص را همه جا گسترش دهد، هنوز تحقق نيافته است. پس بايد در انتظار تحقق آن بود. اين امر مطابق روايت متواتره در عصر قيام مهدي(ع) تحقق خواهد يافت، بنابراين يكي از مصاديق اين آيه در عصر پيامبر (ص) و اعصار مقارن آن حاصل شد و شكل وسيعترش در عصر قيام مهدي (ع) خواهد بود و اين دو با هم منافاتي ندارد، و اين وعدة در هر دو مرحله بايد تحقق يابد ( پيام قرآن ج 9، حضرت آيت الله مكارم شيرازي). همچنين در قرآن مي‏فرمايد: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّّّ الارْضَ يَرِثُها عِباديَ الصّالِحُونَ» كه مفاد ظاهر آن اين است كه: «و هر آينه ما در زبور بعد از ذكر نوشتيم كه البته بندگان صالح من وارث زمين مي‏گردند». اين آيه از بشارت حتمي الهي خبر مي‏دهد كه شايستگان و صلحاء، وارث زمين و صاحب آن مي‏شوند و چون در آيات قبل از اين آيه از زمين خاصي سخني به ميان نيامده است لذا الف و لام «الأرض»، الف و لام عهد نخواهد بود چون ظاهر اين است كه مراد تمام زمين است. بنابر اين، آيه خبر از روزگاري مي‏دهد كه زمين و ادارة آن در همة قاره‏ها و همة مناطق و معادن آن در اختيار بندگان شايسته خدا در آيد، چنانكه در آيات ديگر نيز همين وعده را فرموده است. مانند آية: : «وَ نُريدَ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتَضْفِوُا فِي الْأَرْضِ وَ َنْجَعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ؛قصص/5 و اراده كرده‏ايم كه بر كساني كه در زمين ضعيف و ذليل نگه داشته شده‏اند منت گذارده و آنان را پيشوايان و وارثان زمين گردانيم»و... . ...................) Anotates (................. . 12) ر.ك : اسراء (17)، آيه 81. 13) قصص (28)، آيه 5، انبياء (21)، آيه 105. 14) توبه (9)، آيه 23. 15) ر.ك : جاثيه (45)، آيه 14، ابراهيم (14)، آيه 5. 16) ر.ك : حجر (15)، آيات 36-38. 17) عنكبوت (29)، آيه 10. 18) قدر (97)، آيه 50. 19) لقمان (31)، آيه 20. 20) هود (11)، آيه 86. 21) زخرف (43)، آيه 28. 22) نساء (4)، آيه 59. 23) بقره (2)، آيه 9. 24) حج (22)، آيه 41. 25) نمل (27)، آيه 62. 26) زمر (39)، آيه 56. 27) مجادله (58)، آيه 22. 28) فجر (89)، آيه 1. 29) ليل (92)، آيه 2. 30) صف (61)، آيه 8. 31) حديد (57)، آيه 17. 32) شورى (42)، آيه 41. 33) زمر (39)، آيه 69. 34) سجده (32)، آيه 29. 35) آل عمران (3)، آيه 8. 36) نور (24)، آيه 35. 37) همان، آيه 55. 38) انبياء (21)، آيه 105. 39) پرسش‏ها و پاسخ‏ها، ص 185. براي مطالعه بيشتر ر.ك: 1. مهدويت(پيش از ظهور)، رحيم كارگر (نشر معارف) Tags: •مهدويت در قرآن و
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 15:4  توسط ربیع صادقی  | 

پرسش و پاسخ

تغییر سایز متن :   ریز  /  متوسط  /  درشت


بدون موضوع ( 827 )
  س: با سلام وخسته نباشید. استاد در دهه اول محرم پای منبر یک روحانی بودم، خدا میداند چقدر ابن عربی را تکفیر کرد و گفت او یک ...سنی و ... است که کافر هم هست و در کتاب فتوحات مکیه کفر مطلق گفته و ادعا کرده خودش امام زمان است و عذاب جهنم را از ماده عذب و خوشایند قلمداد کرده و ....استاد با توجه به این که در خیلی از جاها و حتی از خود شما راجع به عرفان ابن عربی شنیده ایم، آیا واقعا اینقدر ابن عربی بد بوده است؟ همچنین این روحانی گفت بعض ها از قول آیت الله بهجت نقل میکنند که آقا گفتن حتی پیرمردها منتظر باشند و امام زمان رو میبینند و یا گفتن قاتل امام زمان به دنیا امده. این روحانی گفت اینها همه دروغ است و اصلا اینکه امام زمان با موت طبیعی از دنیا خواهند رفت و ابن عربی به درغ گفته امام زمان قاتل دارند. اینگونه است؟ با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: زبان عرفان زبان خاصی است کسی متوجه می‌شود که با آن فکر و آن زبان آشنا باشد و اگر کسی بدون استاد به متون عرفا رجوع کند به مشکل می‌افتد به همین جهت حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» در پیامی که به گورباچف دادند در مورد ملاصدرا توصیه کردند که خودشان بروند و با آن تفکر آشنا شوند ولی در مورد اندیشه‌های محی‌الدین فرمودند: دیگر شما را خسته نمی‌کنم و از کتب عرفا و به‌خصوص محی‌الدین ابن‌عربی‌ نام نمی‌برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این‌گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریک‌تر از موی منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد. موفق باشید  
بدون موضوع ( 828 )
  س: با سلام وتشکر خانمی 38 ساله با تحصیلات سطح 2حوزوی دوستدار مطالعه وتحقیق وآشنا با آثار شماهستم امابه این نتیجه رسیده ام که بخش روان وجود میتواند آنقدر قوی شود که از روح وجسم مستقل عمل کند وآنها را تحت تاثیر قرار دهد طوری که تحت کنترل خود سازی هم قرار نگیرد تربیت غلط را اولین علت آن میدانم مثل حساس ،زود رنج ووابسته کردن فرزند که عاقبت آن اصطکاک زیاد با دیگران عدم رضایت از زندگی ودر نتیجه بی انگیزگی برای ادامه امور وپیشرفت ،ودر آخرمصرف داروی اعصاب است وپناه بردن به خواب ووقت گذرانی است برای بیرون آمدن از چنین مهلکه ای چه راهنمایی عملی می فرمایید  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: فکر می‌کنم با مطالعه‌ی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» بتوانید جلو بروید. موفق باشید  
بدون موضوع ( 829 )
  س: سلام علیکم فردی از آشنایان ماموریتی40 روزه به چین داشت با اینکه ایشان را در حد یک مومن مخلص انقلابی میشناسند وهست اما ایشان عقیده پیدا کرده که اکثر اعمال مردم ان دیار را به دین نزدیک تر دیده اند عدم وجود رذلیل اخلاقی جون دروغ غیبت تهمت جدل بد اخلاقی کم کاری بی نظمی اعتیاد دزدی و..... واین واقعیات تحمل وضع مردم ایران را برایش مشکل کرده چگونه می شود این وضعیت را توجیه کرد .راهنمایی بفرمایید ،با تشکر .  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: حضرت صادق«علیه‌السلام» می‌فرمایند: « نَصَبَ إِبْلِيسُ حَبَائِلَهُ فِي دَارِ الْغُرُورِ- فَمَا يَقْصِدُ فِيهَا إِلَّا أَوْلِيَاءَنَا » شیطان دام‌های خود را در این سرای فریب گسترانده و این کار را جز در جهت فریب‌ یاران و دوستان ما قرار نداده. ملاحظه می‌کنید که اگر کسی در صراط مستقیم باشد شیطان با او کار دارد زیرا خودش قسم خورده که « لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ » فقط کسانی که بر صراط مستقیم تو هستند گمراه می‌کنم. پس کاری با مردمی که در مسیر الهی نیستند ندارد که دروغ بگویند یا دزدی نکنند، چون وقتی آن‌ها موفق هم بشوند در مقاصدی شیطانی موفق شده‌اند و لذا در این‌گونه موارد آن آشنای شما باید به مقصدی که مردم دارند فکر کند که آیا مقصد آن‌ها رجوع الی‌الله است و باز دارای سجایای اخلاقی نیکو هستند و از دام شیطان رهیده‌اند یا نه ؟ موفق باشید  
بدون موضوع ( 830 )
  س: با سلام، با توجه به اینکه نظام سلطه (ماسون ها) به بهره گیری از جن های شیطانی روی آورده و برخی از فعالیتهایشان را با جادو انجام می دهند، آیا صلاح است که علاوه بر تقویت تقوای الهی که البته باغث بی اثر شدن حربه هایشان می شود، برخی از جوانان مومن به فراگیری علوم غریبه و دفع طلسم های سحر با کمک اساتید شیعه و آگاه بپردازند؟  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: ابداً نیاز نیست زیرا بنا به فرمایش قرآن «لا یُفلِحُ السّاحِرُ حَیْثُ اَتَی»(سوره‌ی طه، آیه‌ی 69) ساحر هر اقدامی که بکند به نتیجه نمی‌رسد. مشکل از خودِ ماست که به نور ایمان منور نیستیم. پیشنهاد می‌کنم کتاب «جایگاه جن و شیطان و جادوگر» مطالعه شود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 826 )
  س: درود خدا بر محمد و آل محمد با سلام خدمت جناب آقای استاد اصغر طاهر زاده در جهت ارتباط معنوی (آشنایی) کودکان با خداوند متعال آمده است : در سن سه سالگی کلمه لا اله الا الله را یاد بدهید. در سن چهار سالگی محمد رسول الله در سن پنج سالگی ؟ در سن شش سالگی ارکان نماز در سن هفت سالگی نماز خواندن را . 1- از استاد عزیز تقاضامندم نواقصی که در این متن موجود است را تکمیل بفرمایند . 2- از تاثیرات کلمه لا اله الا الله در یاد گیری (و طریق یاد دادن به) کودک در سن سه سالگی مختصر توضیحاتی عنایت بفرمایند.(آیا در موارد فوق بین دختر و پسر فرقی هم دارد؟) 3- از شما استاد گرامی خواستارم در امر تربیت فرزندان راهنمایی ها بفرمایید . 4- در ماه محرم و صفر این حقیر را نصیحتی بفرمایید . با تشکر و سپاس فراوان التماس دعا  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: منظور آن است که ابتدا توجه کودک را به حضور حضرت حق بیندازید و پس از آن متوجه تکالیف الهی بنمایید . به این معنی که بداند خداوند از طریق پیامبر«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» به ما دستور داده که ما عمل می‌کنیم. و در سن شش سالگی به بعد او را مکلف به انجام تکالیف کنید و به او عادت دهید نماز بخواند، ظاهراً فرقی بین دختر و پسر نیست مگر این‌که دختران ظرفیت آن را دارند که از سن 9 سالگی احکام الهی را به عنوان واجب شرعی انجام دهند. شما در حدّ وظیفه‌ی شرعی با کودکان برخورد کنید بقیه‌ی امور را خداوند کمک می‌کند، خیلی دغدغه نداشته باشید. کتاب تعلیم و تربیت اسلامی از حضرت آیت‌الله حائری شیرازی مفید است. کتاب حماسه‌ی حسینی مرحوم شهید مطهری و کتاب مرحوم شهیدی در رابطه با نهضت امام حسین«علیه‌السلام» برای محرم و صفر تغذیه‌های خوبی است. موفق باشید  
بدون موضوع ( 825 )
  س: سلام علیکم 1- با گروه مباحثه برنامه هفتگی داشتیم به خاطر < أعینونی بورع > طبق یکی از سخنرانیهای شما بعد از عید فطر . اما با این شعر < صد جوال زر بیاری ای غنی حق بگوید دل بیار ای منحنی > به هم زدیم آن برنامه را چون هنوز دل بیدا نکردیم . کارمان درست است ؟  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: کارتان درست نبوده باید با اُنس بیشتر با سخنان مولی‌الموحدین«علیه‌السلام» دلتان را درست کنید و ببرید خدمت حضرت ربّ. موفق باشید  
بدون موضوع ( 824 )
  س: با سلام. می خواستم نظر شما را در مورد طب سنتی بطور کل جویا شوم؟ 1- با توجه به دستورات طب سنتی بسیاری از مواد غذایی که ما در قرن کنونی استفاده می کنیم ممنوعه است. از طرفی رعایت کردن این مسائل باعث به سختی افتادن خانواده و اطرافیان می شود و از طرف دیگر با توجه به دانسته هایم و اینکه مثلا ماکارونی یا رب صنعتی یا شیرینی و شکر و قند فلان تاثیرات بد را بر بدنم می گذارد دچار عذاب وجدان می شوم که حق النفس را چه کنم. 2- مورد بعدی در مورد غذاهای ممنوعه از نظر طب سنتی اینست که مثلا در حکایات عرفا آمده است که آنها چای و قند می خورده اند و ... آیا چشم بزرخی آنها متوجه مضر بودن این مواد غذایی نمی شده است یا اینکه قضیه چیز دیگریست؟ 3- آیا تحت دستور آب درمانی قرار گرفتن بیماران سرطانی که از آنها قطع امید شده است مجاز است. (دستورات آب درمانی که خوردن 40 روز آب و عسل و تنقیه کردن می باشد برای برخی از بیماران موجب تولد مجدد بدن شده است و برخی را هم به کما و نهایتا مرگ برده است) 4- آیا زیر بار قرص و شربت نرفتن و تنها به داروهای گیاهی روی آوردن در صورتیکه بیمار شویم مجاز است؟  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: موضوعی که سؤال فرموده‌اید موضوع گسترده‌ای است که در حدّ سؤال نمی‌توان به همه‌ی ابعاد آن پرداخت. ولی به نظر بنده طب سنتی با روح و خلقت انسان بهتر هماهنگ است تا طب جدید. 1- همین طور که می‌فرمایید بعضی از غذاها روی‌هم‌رفته برای بدن مضرّ است ولی به این معنی نیست که مثلاً این حبه قند نقش یک قاشق سمّ را داشته باشد که مضر بودن آن برای همه در هر شرایطی محرز نیست و عرفا نیز بر همین اساس از چای استفاده می‌کنند به‌خصوص که استفاده‌ی زیادِ این نوع مواد تبعات مورد بحث را به همراه دارد. 2- روی‌هم‌رفته آب‌درمانی برای کسانی که بیماری اساسی دارند یک کار مفید و تجربه‌شده است مگر برای کسانی که تقدیر آن‌ها مرگ باشد . 3- اساساً نقش دارو و درمان بیماری‌ها نقش علت معدّه است و نقش اساسی را نفس ناطقه به عهده دارد و بهترین دارو به قول رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» پرهیز است. می‌فرمایند: « الْمَعِدَةُ بَيْتُ كُلِّ دَاءٍ وَ الْحِمْيَةُ رَأْسُ كُلِّ دَوَاءٍ فَأَعْطِ نَفْسَكَ مَا عَوَّدْتَهَا» معده خانه بيمارى و پرهيز سرآمد همه دارو ها است و به نفس خود آنچه را كه عادت داده‏اى بده‏ ، و لذا تا آنجا که ممکن است باید از داروهای شیمیایی کم‌تر استفاده کرد ولی چون ما بدن خود را از قبل به داروهای شیمیایی عادت داده‌ایم به‌کلی نمی‌توان از آن‌ها فاصله گرفت. موفق باشید  
بدون موضوع ( 822 )
  س: سلام عليکم بر شما استاد فرزانه و تمامي دوستان سايت لب الميزان که در هياهوي تبليغات کفر صبورانه از جمله بهترين کارها را يعني گسترش انديشه اسلام از طريق يک اسلام شناس زمانه مثل استاد را انجام مي دهيد سوالات 1 تا 6 را قبلا هم فرستاده بودم ولي چون جوابي نيامده دوباره فرستاده ام اما سوالات 7 به بعد جديد اند.التماس دعا 1. به تازگي با يكي از دوستان كه درخارج درس مي خواند و علاقمند هم بود كه مباحث اسلامي را در رشته هاي علوم انساني دنبال كند اين سوال را پرسيد كه در مباحث علوم انساني اختلافات شديدي بين علماي دين وجود دارد و با اين اختلاف نمي توان هيچ كاري كرد و از طرفي اگر دين حرفي براي علوم انساني دارد چرا اين حرفها تا حالا استخراج نشده ايا 1200 سال علماي دين كوشش مي كردند كافي نبود و اگر بگوييم كه شرايط فراهم نبوده است ايا 30 سال كه از انقلاب مي گذرد كافي نبود كه تا لا اقل مباني اين علوم پياده شود؟ درمقابل اين سوالات دوستم ماندم كه چه بگويم چرا كه از طرفي حرف او درست به نظر مي رسيد و از طرفي مي دانستم و قبول داشتم كه اسلام دين كاملي است و براي همه حيطه ها نظر دارد اما چرا تا حالا اين كار انجام نشده است را نمي دانم حال از شما استاد گرامي اين سوال را داشتم كه ايا واقعا مشكل از كجاست ايا اين علوم انساني غربي مسير اشتباهي را رفته اند كه انوقت سوال مي شود كه چرا اين همه كارايي دارند مثلا در بحث مديريت بسياري از وقتها مديريت قابل قبولي ارائه مي دهند درحاليكه تمام كتب مديريت اسلامي را كه نگاه مي كنيم تنها چند روايت معروف را برداشته اند و به عنوان مديريت اسلامي ارائه مي دهند كه حقا با اين كتب حداقل در شرايط فعلي نمي توان مديريتي انجام داد از شما مي خواهم كه اين تناقض را برايمان حل نماييد باتشكر. 2. ايا جلوگيري از بارداري دستکاري در کار طبيعت نيست كه در آن صورت اين كار با مباني ديني نمي سازد و ازطرفي اگر قرار باشد که جلوگيري نباشد تربيت فرزندان زياد در اين دنياي آشفته چگونه امکان پذير است هر چند که به لحاظ رزق به خدا مطمئنيم ولي به لحاظ رسيدگي به بچه ها سخت است كه فرزند زياد داشته باشيم لطفا راهنمايي هاي عملي بفرماييد باتشگر؟ 3. در اين زندگي پر مولفه امروزي چه بايد كرد؟ حس مي كنم از وقتي كه طلبگي را شروع كردم تكثر در زندگيم خيلي بيشتر شده و بخاطر دغدغه هاي اجتماعي كه به دوش حس مي كنم لحظهآرامش ندارم كه در عالم بقا بسر ببرم يعني بين تكاليف اجتماعي و مسئوليتي كه دارم و از طرفي در عالم انسان ديني بودن و رها بودن از تكثرات تزاحم پيش امده است چه بايد كرد؟باتشكر 4. براي تربيت فرزند چه بايد كرد؟ تا بتوانيم يك شيعه حقيقي تحويل جامعه دهيم؟ اگر منبعي در مورد تربيت كودك داريد معرفي نماييد؟ باتشكر 5. چگونه مي توان رشد علمي و ديني همسرمان را در خانه زياد كنيم بنده طلبه هستم و اكثر وقتم را بيرون و مشغول تحصيل هستم و در محيط خانه هم گرفتاري هاي بچه و ... و لذا نمي دانم چگونه مي توان همسر را كمك كرد از طرفي بزرگ كردن كودكان وقتي زيادي از همسر ميگيرد كه وقتي براي رشد ديني ندارد لطفا به صورت عملي اگر تجربه اي داريد يا توصيه اي داريد بفرماييد كه بسيار لازم داريم ؟ باتشكر 6. براي تبليغ افراد خانواده (پدر مادر خواهر و برادر) و ساير اشنايان نزديك چه كارهايي مي توان انجام داد خصوصا اگر خيلي در راه نباشند چرا كه مثلا دختري كه 20 سال عقايدش چندان خوب شكل نگرفته چكونه مي توان به او كمك كرد با اين حساب كه خيلي حرف ما را نمي شنود در واقع سوالم اين است كه نقطه شروع از كجا ها بايد باشد؟ 7. شما كه نظر داريد كه بايد با آثار انسانهاي عالم دار مانوس بود و از جمله افرادي كه ذكر مي كنيد حضرت آيت الله جوادي آملي(حفظه الله) است حال اين شبهه براي من مدتي است پيش امده است كه چگونه عالمي ايشان دارد كه در قضاياي اخير تبديل شده است به روحاني جريان سبز و موضوع گيري هاي ايشان بسيار مشكل دار بوده است به نحوي كه چه در زمان انتخابات دفتر ايشان همراه جريان سبز بود و ايشان هيچ اقدام اصلاحي در دفترشان انجام نداد و حتي تلويحا تاييد كرده و بعد از آن هم با سكوت هاي معنا دار از جريان سبز دفاع كردند و اعتقاد راسخ دارند كه در انتخابات تقلب شده است و با يك واسطه موثق متوجه شديم ايشان معتقد است تنها 7 ميليون به احمدي نژاد راي داده اند يعني ايشان چطور ميگويند كه در قضاياي اخير به حرف رهبري رجوع كنيد ولي خودشان خلاف ان عمل مي كنند خلاصه نمي توان قبول كرد كه كسي ولايت فقاهت بنويسد ولي در اين قضاياي به نحوي عمل كند كه ولايت فقيه بخاطر سخنان و حتي سكوتهاي ايشان بسيار تضعيف شود يعني بسياري از مذهبيان تحت تاثير ايشان ضد نظام شده اند و اين داراي استنادات و شواهد بسياري است . بر اين اساس نمي توان قبول كرد كه ايشان انسان عالم داري باشد چرا كه اگر در عالم ديني زندگي مي كنند حداقل زندگي در اين عالم بر اساس سخنان شما كه من هم بسيار قبول دارم حفظ نظام اسلامي و كمك به تقويت ان است نه اينكه كاري كند كه جريان ضد نظام تقويت شود هر چند كه فرضا ايشان به قطع رسيده اند كه تقلب شده است ولي بعد از سخنان رهبري اين كاري شايسته اي نيست كه باز هم همان موضع گيري را ادامه دهند . لطفا منصفانه ما را راهنمايي نماييد كه ما طلبه ها در تناقضات زيادي رسيده ايم از شخصيت بسيار محبوبي كه ايشان نزد ما داشته و استفاده هايي كه از سخنان و كتب ايشان مي برد ه ايم و از موضوع گيري هاي اواخر ايشان. 8. در كارگاه اموزشي انديشه هاي امام خميني در اواخر بهمن 88 در نهاد رهبري در قم گفتيد كه انقلاب اسلامي را به زباني ساده و با مثالهايي براي دانشجويان توضيح مي دهيد و گفتيد كه خلاصه اي هم تهيه كرده ايد لطفا اگر مي شود اين خلاصه و موارد ديگري كه بتواند به ما در انتقال حقيقت انقلاب به نسل جوان كمك كند را در سايت بگذاريد؟. باتشكر فراوان 9. همانطور كه شما در سخنرانيها و نوشتجاتتان متذكر شده ايد شناخت غرب يكي از اضلاع اصلي شناخت زمانه در كنار درك صحيح از انقلاب و اسلام است اما مطالعات غرب شناسي امروزه سروسامان درستي ندارد و و در نهايت غرب شناسان عموما خوب توجيه گر غرب مي شوند و استفاده صحيحي از اين غرب شناسي نمي كنند لذا تقاضامندم كه اولا روش مطالات غرب شناسي ونكاتي كه بايد رعايت كنيم را عنوان نماييد و ثانيا يك سير مطالعات غرب شناسي در كنار اثار خودتان براي استفاده طلاب كه قرار است هدايت فكري و فرهنگي جامعه را دست داشته باشند بيان كنيد كه منجر به معرفت غرب شناسي همانند خودتا بشود.باتشكر 10. همچنين براي دوستان طلبه كه خواهان مطالعات بيشتر و مفصل تر هستند لطفا در موضوعات زير كه شما خوب كار كرده ايد سير مطالعاتي را معرفي نماييد(عجله اي در معرفي اين سير نداريم ومنتظر مي مانيم تا يك سير خوب از حضرت استاد دريافت شود ولي خواهان استجابت اين درخواست هستیم) a. سير شناخت انقلاب و امام و گوهر ان b. سير مطالعات تاريخ معاصر به نحوي كه به درد امروزمان هم بخورد و عبرت گيري هم در ان لحاظ شود c. سير مطالعات تاريخ اسلام انگونه كه خودتان از اين قسمت تاريخ به خوبي درتبيين بحثها استفاده مي كنيد d. سير مطالعات فلسفي و عرفاني كه با پشتوانه اين ديد مي توان از مباحث سيرهاي قبلي استفاده درست را كرد ========================= باتشکر از حوصله اتان التماس دعا  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- اگر زمانه را درست بشناسیم و تاریخ غرب‌زدگی‌مان را که تا گوشت و استخوان ما فرو رفته بررسی کنیم هرگز گله نمی‌کردیم چرا در ارائه‌ی علوم انسانی هنوز راه‌کار مناسبی ارائه نشده. برادر! ملت ما معجزه کرد در این که توانست در این دوران به تحقق انقلاب اسلامی دست زند و تاریخ جدیدی را برای خود شروع کرد در حینی که در بسیاری از مبانی فکری نمی‌توان ماوراء تمدن غربی فکر کرد. «زمان‌شناسی» کار مشکلی است زیرا انسان به‌خوبی نمی‌تواند بفهمد در موقعیتی که زندگی می‌کند روح زمانه چه استعدادی را دارد که از یک طرف به شوق اهداف بلند شتاب به خرج ندهد و از طرف دیگر به جهت وجود بن‌بست‌های رنگارنگ مأیوس نگردد و بداند از کجا شروع کند که روح زمانه تحمل آن را داشته باشد. در جزوه‌ی «اهل‌البیت«علیهم‌السلام» و زمان‌شناسی» سعی شده است داد خود را بزنم، نمی‌دانم قابل شنیدن هست یا نه؟ 2- در صِرفِ پیش‌گیری از بارداری تصرفی در طبیعت انجام نمی‌گیرد مگر این‌که کاری کنند که انسان عقیم شود. آری امروزه فرزند زیاد، مشکلاتی را به همراه خود به‌بار می‌آورند و چاره‌ای هم نداریم که رعایت کنیم فرزند زیاد نداشته باشیم. ولی فراموش نکنیم که این مشکل را بشر با جمع‌شدن در شهرها، خودش برای خودش درست کرد و طوری زندگی را شکل داد که با چنین معضلی روبه‌رو شد. 3- بنابراین است که ما راه را درست انتخاب کنیم و در بسیاری موارد منتظر فرج باشیم، مثل صیادی که دامی را به پا می‌کند تا صید خودش بیابد و یا مثل کشاورزی که دانه را می‌کارد و آبیاری می‌کند تا خودش سبز شود. ما باید فقط به آنچه خداوند تکلیف کرده عمل کنیم نتیجه را خداوند خودش شکوفا می‌کند. 4- کتاب تربیت اسلامی از حضرت آیت‌الله حائری شیرازی در این مورد خوب است. 5- در روایت داریم تا آن مدتی که مادر به فرزند شیر می‌دهد گناهی برای او ثبت نمی‌شود. به این معنی که مادران در این مدت نگران کمبود فرصت جهت مطالعات و عبادات مستحبی نباشند تحت تأثیر الهامات ملائکه ازمعارف قلبی خوبی بهره‌مند می‌شوند. کمک به همسر در چنین شرایطی فراهم‌کردن شرایطی است که بدونه دغدغه بتواند به فرزندش رسیدگی کند و بقیه‌ی امور را به خدا واگذار نماید. 6- نقطه‌ی شروع، محبت‌کردن است و گاهی سری به آن‌ها بزنید. برای جوانان کتاب‌های جذابی مثل کتاب‌های آقای مهدی شجاعی و آقای امیرخانی و یا کتاب «می‌شکنم در شکن زلف یار» را به آن‌ها هدیه دهید بقیه مربوط به خودشان است. 7- در عین این‌که برای بنده نیز ابهاماتی نسبت به موضع‌گیری آیت‌الله جوادی«حفظه‌الله» و دفتر ایشان هست، ولی عنایت داشته باشید ایشان از نظر خودشان هرگز خلاف نظر رهبر عمل نکرده‌اند بلکه سخن رهبری را به آن شکل که خودشان می‌فهمند به کار می گیرند و شما باید این حق را به ایشان بدهید و هنوز هم من معتقدم ایشان از علماء عالَم‌دار هستند و حامل علوم اساتید بزرگی می‌باشند که برای امروز و آینده‌ی جهان اسلام مفید است و به همین جهت حضرت آیت‌الله مصباح«حفظه‌اله » در مصاحبه‌ی اخیرشان بیشترین تأیید را از حضرت آیت‌الهص جوادی داشتند. 8- بنده معتقدم اگر یک دور تاریخ فلسفه‌ی غرب که بنده در3 جزوه تنظیم کرده‌ام و 5 جلد کتاب که در مورد غرب و تمدن اسلامی تنظیم شده و 4 جلد کتابی که در مورد انقلاب اسلامی تنظیم شده، مطالعه بفرمایید إن‌شاءالهد مجموعه‌ی مفیدی خواهد بود. در کنار آن‌ها تاریخ معاصر را در نگاهی که آقای دکتر موسی نجفی دارند مطالعه بفرمایید. 9- جواب قسمت‌های A , B , C از سؤال دهم را همان مطالبی می‌دانم که در بالا عرض شد و در جواب قسمت D باید عرض کنم شخصیت امام خمینی«رضوان‌الهو‌علیه» نمونه‌ی خوبی در این مورد هستند که ایشان در کنار فقه و اصول، از نگاه عرفانی محی‌الدین و اسفار اربعه‌ی ملاصدرا به خوبی استفاده کردند . فکر می‌کنم جهت سیر معنوی و تبیین معارف اسلامی این روش بسیار مفید خواهد بود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 823 )
  س: با سلام، 1- اصولا دعا کردن برای افزایش رزق با ثابت بودن رزق حلال و مقرر شده منافاتی ندارد؟ دعاهای بسیاری نیز از ائمه برای افزایش روزی موجود است. 2- در حدیثی از پیامبر(ص) نقل کرده اید که انسان تا آخرین لقمه رزق مقرر شده را نخورد از دنیا نخواهد رفت. آیا اگر در صورتیکه با اعمال بد خود باعث دفع روزی شویم باز هم این اتفاق ذکر شده در حدیث خواهد افتاد یا اینکه آن قسمت از روی مقرر به روزی بد و حرام به ما خواهد رسید. 3- اگر با ندانم کاری و اشتباه فردی (مانند تنبلی کردن) در برهه ای از زمان باعث شدیم رزقی از دست ما برود (مثلا در دانشگاه خوبی قبول نشدیم) آیا این قسمت از رزق برای همیشه از کف ما رفته است و یا در صورت جبران و انجام کار خیر و یا همان دعاها یا کارهایی که موجب افزایش روزی می شود به ما در آینده باز می گردد؟ با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- دعاکردن موجب وسعت رزق می‌شود از آن جهت که انسان گرفتار رزق نشود تا از بندگی خدا باز بماند. 2- ظاهراً رزق‌ها مقسوم است و گناهان موجب سخت‌شدن رزق می‌شود و نه دفع رزق. 3- از آن‌جایی که قرآن می‌فرماید: « يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات‏» خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل مى‏كند. باید امیدوار بود که با رجوع به خدوند، حضرت رب‌العالمین شرایط جبران مافات را فراهم ‌کند. موفق باشید  
بدون موضوع ( 821 )
  س: باسلام خدمت استاد گرامی درمطالعه کتاب معاد سئوالاتی برایم مطرح شده که خدمتتان عرضه میدارم: 1-در بحث رجعت کسانی که رجعت میکنند آیا برزخ را طی کرده اند ویااینکه بعداز رجعت طی خواهند کرد؟ 2-درقرآن چنین آمده است که بعداز مردن عده ای تقاضای برگشت به دنیا را دارند که جواب داده نمیشود.در صورتی که در بحث رجعت عده ای از کسانی که رجعت میکنند از افراد شقی که حتما جهنمی خواهندبود میباشند. 3-انسانهایی که رجعت میکنند اگر بدنشان از جنس خاک باشدشبه آکل و ماکول چگونه است؟ باتشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- در برزخ به‌سر می‌برند که امکان رجعت به دنیا را پیدا می‌کنند و باز با مردن دوباره به برزخ برمی‌می‌گردند و مراحل بعدی برزخ خود را طی می‌کنند. 2- در برزخ چنین نیست که هرکی بخواهد برگردد به دنیا به او چنین امکانی را بدهند، ولی با ظهور حضرت مهدی«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه» به اذن خدا سُعداء محض و اشقیاء محض می‌توانند برگردند و حضرت امام صادق(ع) در این رابطه می‌فرمایند:« إِنَّ الرَّجْعَةَ لَيْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِيَ خَاصَّةٌ لَا يَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْكَ مَحْضا » رجعت عمومى نيست (كه تمام مردگان زنده شده سر از قبر درآورند) بلكه افراد خاصى بدنيا برميگردند كه يا مؤمن خالص و يا مشرك محض باشند.3- در برگشت به دنیا بدنی برای خود می‌سازند و ربطی به شبهه‌ی آکل و مأکول ندارد، مگر مجبورند به زندگی برگردند که قبلاً داشته‌اند؟ موفق باشید  
بدون موضوع ( 819 )
  س: با عرض سلام براي بهتر شدن قوه تحليل و پيدا كردن فن بيان (غير از راه افزايش مطالعه غير درسي) چه بايد كرد با تشكر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: در مورد تقویت قوه‌ی تحلیل بالاخره باید تدبّر در آیات قرآن و مطالعه‌ی تاریخ اسلام و مطالعه‌ی تاریخ معاصر را داشته باشیم و در تقویت فن بیان، سخنرانی‌های سخنرانان مشهور را زیاد گوش بدهید. موفق باشید  
بدون موضوع ( 818 )
  س: با عرض سلام خدمت استاد چه طور ميتونيم بفهميم چه استعدادي داريم من تاحالا نفهميدم چه استعدادي دارم و به درد چه كاري ميخورم به هر كاري دست ميزنم به اين نتيجه ميرسم بدرد اين كار نميخورم چه كار كنم ممنون  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: از نظر دینی خداوند با فطرتی که به انسان‌ها داده همه را مستعد دینداری کرده و اصل زندگی زمینی هم همین است که دین خود را به بازی نگیریم و در دینداری جدّی باشیم و در امور دنیا هم بالاخره هرکاری که پیش آمد را مبارک بدانیم و نگران آن نباشیم که نکند استعداد دیگری داشته‌ایم. موفق باشید  
بدون موضوع ( 815 )
  س: سلام نظر شما درباره آثار آیت الله مصباح چیست ؟  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: توصیفی که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در چند سال پیش نسبت به حضرت آیت‌الله مصباح داشتند دل ما شاد شد که حق این عالم مجاهد مورد غفلت قرار نگرفت.ایشان فرمودند«یک نفر مثل آقای مصباح یزدی مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرد.حرف رسا و منطق قوی و مستحکم هرجایی باشد انجا را دشمن زود تشخیص می دهد.با مرحوم شهید مطهری هم همین جور برخورد کردند... بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسائل سیاسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می کند. ...من خدا را شکر و حمد می کنم که نسل جوان ما در سراسر کشور به ایشان(استادمصباح یزدی) شدیدا علاقمند و قدردان هستند.» حقیقتا حضرت آیت الله مصباح را نمونه‌ی کامل از عالمایی هستندکه زمانه را می‌شناسند و نسبت به زمان خود از یک طرف برنامه‌ریزی می‌کنند و از طرف دیگر فتنه‌ها را رفع و دفع می‌کنند و سیره‌ی ایشان به رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» و اهل‌البیت«علیهم‌السلام» نزدیک‌تر از عالمانی است که فقط مشغول علوم حوزوی شده‌اند. موفق باشید  
بدون موضوع ( 814 )
  س: سلام استاد. خسته نباشید. استاد گرامی، در فرمایشات امام علی علیه السلام در نهج البلاغه آمده است که برخی صفات برای مردان عیب و برای زنان چسندیده است مثل بخل و تکبر و ترس. استاد سوال من این است که آیا این تکبر برای زنان نسبت به همدیگر رواست؟ من خودم کسانی را میشناختم که آنقدر مرا اذیت کردند از بس به حسب و نسب خود افتخار میکردند که ما چنین هستیم و چنان هستیم و با اینکه بنده به لطف خدا از جانب پدر و مادر سید هستم و به لطف خدا نسب شریفی است (اگرچه خداوند این نعمت را از راه الطاف واسعه خود به ما داده وگرنه ما هرگز لایق نبودیم )اما ایشان آنقدر خاندان خود را بر سر من کوبیدند که حد و حساب نداشت و فقط بحث خاندانشان نبود تحصیلات خانواده شان را آنقدر به رخ می کشیدند(اگرچه بنده خداها تا لیسانس معمولا تحصیل کرده بودند و حتی هم اینگونه نبود که حالا خیلی تا مقاطع بالا ادامه داده باشند = منظور اینکه این چیزها به نظر خودشان خیلی مهم و عجیب و عامل بزرگی و فخر بود وگرنه آنقدرها هم بلحاظ ظاهری بالانبودند که فکر میکردند. گرچه اصالت به این چیزها(خاندان و تحصیلات و پروت و ...) نیست و این توهماتی بیش نیست. اما استاد یعنی کارهای و تکبرات این افراد گناه نبوده - چون امام علی داشتن تکبر را برای خانمها خوب قلمداد میکنند - و آیا من که سعی کردم متکبر نباشم دارم خلاف خواسته امام علی علیه السلام رفتار میکنم؟ لطفا راهنمایی فرمایید. تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: منظور حضرت آن است که زنان با مردان نامحرم قاطی نشوند و از آن‌ها فاصله بگیرند و در اموال شوهر خود بذل و بخشش راه بیندازد و بی‌پروا هر جایی نروند، نه این‌که در امور اخلاقی تکبر کنند، تکبر در امور اخلاقی بر هر زن و مرد مسلمان ناروا است. موفق باشید  
بدون موضوع ( 813 )
  س: با سلام و خسته نباشید. استاد گرامی در کتاب ناسخ التواریخ امام حسین علیه السلام ذکر شده که امام حسین علیه السلام دختری به نام رقیه نداشته است اما مداحان اهل بیت علیهم السلام همیشه روضه حضرت رقیه سلام الله علیها را می خوانند؛ کدام قول حقیقت دارد؟ با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: علامه سید جعفر مرتضی عاملی از علمای بزرگ جبل عامل در کتاب«تحریف شناسی عاشورا» تحقیق خوبی در این مورد کرده‌اند و روشن می‌کنند موضوع حضرت رقیه«سلام‌الله‌علیها» صحت دارد. موفق باشید  
بدون موضوع ( 809 )
  س: با سلام خدمت شما استاد گرامی می خواستم بپرسم که چطور می تونم کمتر حرف بزنم -کمتر خنده های بی جا وشوخی های بی جا بکنم-کمتر گناه بکنم.ممنون می شوم اگر راهنمایی ام بکنید  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: هر اندازه در قران و روایات و متون حِکمی بیشتر تدبّر کنید تا عقل‌تان وسعت پیدا کند از تحریکات خیال و خنده و شوخیِ بی‌جا بیشتر آزاد می‌شوید و هراندازه معارف خود را نسبت به معاد بیشتر کنید بهتر از گناه فاصله می‌گیرید. موفق باشید  
بدون موضوع ( 810 )
  س: با سلام خدمت استاد عزیز در کتاب "از برهان تا عرفان" صفحه 39 مرقوم فرموده اید : " پذیرفتن چیزی که نه محسوس است و نه معقول ، یک نحوه خرافه گرایی است." آیا مثلاً در گذشته که به دست آوردن انرژی هسته ای نه محسوس بوده و نه معقول یک نحوه خرافه گرایی بوده ؟ یا مثال های زیاد دیگری از این دست . و آیا جمله ی به کار رفته در کتاب نیاز به اصلاح دارد یا نه ؟ البته می دانم منظور این جمله خرافاتی از قبیل غول و شانس و ... می باشد ولی ظاهر جمله کلیت دارد .  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: وقتی گفته می‌شود فلان چیز معقول نیست یعنی عقل به وجود آن اذعان ندارد، موضوع انرژی هسته‌ای به عنوان یکی از نیازهای زندگی از موضوع بحث خارج است چون در فلسفه از موجود بما هو موجود بحث می‌کند و نیازهای زندگی مربوط به نسبتی است که ما با اشیاء پیدا می‌کنیم و از اعتباریات است که موضوع فلسفه قرار نمی‌گیرد. عین وجود از آن جهت که عین وجود است با تجلیات خود مخلوقات ایجاد را ایجاد می کند ولی در موطن عالم ماده که برای پدیدآمدن موجودات شرایط زمانی و مکانی مخصوص نیاز است خداوند برای ایجاد آن موجودات ابتدا شرایط آن موجودات را فراهم می‌کند و به اصطلاح سببِ سبب را ایجاد می‌کند تا سبب ایجاد شود. در این مورد خوب است به کتاب عدل الهی شهید مطهری«رحمة‌الله‌علیه» رجوع فرمایید. موفق باشید  
بدون موضوع ( 811 )
  س: با سلام خدمت استاد گرامی در تفاوت بین علت حقیقی و علت معده سوال بنده این است : درست است عین وجود ایجاد میکند و وجود محدود تنها تغییر در شکل محسوسات می دهد حتی در بحث سلول های بنیادی . ولی سوال اینجاست اگر را بطه ی عین وجود با معلولش مانند رابطه ی ذهن با تصورات است پس چرا عین وجود برای تحقق معلول از اسباب استفاده کرده است مانند این که در قرآن می فرماید : ما آسمان و زمین را در 6 روز خلق کردیم . در واقع این شبهه ایجاد می شود که وجود محدود هم با واسطه ایجاد می کند .( مانند سلول های بنیادی) متشکرم .  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم:درجواب سوال 810 می توانید جواب خود را بیابید.  
بدون موضوع ( 812 )
  س: سلام بر شما استاد عزیز بنده و دوستانی چند بنا داریم به فضل الهی تحقیقی در باب شناخت حقایق : «عقل»، «قلب»، «نفس»، «فطرت»، «روح» و رابطه ی آن ها، انجام دهیم . لطفاً پیشنهاد خودتان را در مورد شیوه ی تحقیق و منابع لازم مرقوم فرمایید .یا حق  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: مباحث آیت‌الله جوادی«حفظه‌الله» در تفاسیر موضوعی‌شان کمک‌کار خواهند بود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 808 )
  س: باسلام خدمت استاد بزرگوار استاد،سوال من در زمینه ی سیر مطالعاتی می باشد.الان چند مدتی هست که سیر مطالعاتی شما رو دنبال می کنم.واز 10نکته از معرفت النفس شروع کرده ام و بعد از اون آشتی با خدا وهمین طور طبق سیر پیشنهادی دارم می رم جلو.والان چند مدتی هم هست که باسی دی های استادی آشنا شدیم که از شاگردان علامه حسن زاده آملی می باشند، به اسم آیت الله صمدی آملی که ایشون هم اکثراًاینطور که من فهمیدم شرح کتاب های علامه حسن زاده رو می گویند. حال سوال من اینجاست.من در سلسله بحث های شما فهمیدم که بهترین راه، راه معرفت النفس می باشد ،که در اینجا ما با معلوم زنده در ارتباطیم و.......آن بحث های عالی که داشتید.حال 1-در این سیر مطالعاتی شما بعد از کتاب های خودتان،برای به عمق رسیدن در این موضوع ما را متوجه جلد8و9اسفار می کنید،خوب استاد سوال من این است که آیا نمی شود بعد از سیر پیشنهادی شما ما وارد کتاب های علامه حسن زاده شویم(با شرح استاد صمدی) وبعد وارد اسفار؟یا اینکه این خودش راه دیگریست؟واصولاً شما شرح استاد صمدی را بر آثارعلامه چگونه می دانید؟ 2-استاد ما می خواهیم در این سیر به تفسیر المیزان برسیم،می خواستم ببینم تفسیر المیزان هم آیا در همین سیر معرفت النفسی قرار دارد،یا اینکه خودش راه دیگریست؟وآیا بهتر نیست بعد از سیردرکتب شما وعلامه حسن زاده وجلد8و9اسفار وارد المیزان شویم؟ موفق باشید.انشاءالله  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- به نظر بنده خوب است که با مباحث جناب حجت‌الاسلام و المسلمین آقای صمدی آشنا شوید و از دریای سراسر گوهر علم آیت‌الله‌حسن‌زاده«حفظه‌الله» بهره‌مند گردید. 2- بدون نیاز به جلد 8 و 9 اسفار و با مبحث کتاب معاد آماده می‌شوید که با المیزان مرتبط شوید و اندیشه‌ی خود را به یک جامعیت معنوی برسانید و در این امر آثار حضرت علامه حسن‌زاده«حفظه‌الله» مددرسان خوبی است. موفق باشید  
بدون موضوع ( 806 )
  س: سلام علیکم .نظر شما در مورد رشته های گرافیک .نقاشی.سینما ودر مجموع رشته های هنری چیست؟ با رشته های مذکور تاچه حد می توان در راستای اهداف اسلامی حرف زد؟  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: ما امروز چاره‌ای نداریم که برای طرح اندیشه‌های اسلام از ابزار هنری موجود استفاده کنیم و گرنه اسلام تعداد زیادی از افرادی که با زبان هنر متأثر می‌شوند را نمی‌تواند مورد خطاب قرار دهد. موفق باشید  
بدون موضوع ( 807 )
  س: بسم الله الرحمن الرحیم باسلام لطفا درباره رابطه هست ها وبایدها توضیحاتی بفرمایید آیا هست ها در عالم دچار تغییر میشوند یا هست ها بر طبق اینکه یک هست بیشتر نیست وآن وجود حق تعالی است هست ها ثابت است وروش پیداکردن این هست ها فلسفه است یا روش دیگری هم وجود دارد واینکه بایدها را چگونه میتوان فهمید یعنی ظاهرا در بسیاری از روایات و آیات فقط اشاره به باید شده است و هست را بیان نکرده پس میتوان نتیجه گرفت که ما در همه جا موظف به کشف همه هست ها نیستیم ووقتی چند هست را فهمیدیم دیگر همه بایدها را برمبنای آن هست ها بدون اینکه هست همان باید را بفهمیم عمل کنیم باتشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: «هست» یا «حق» مربوط به موضوعاتی است که در عقاید قرار می‌گیرند مثل خداوند و صفات او، معاد، ملائکه، صراط و حشر و نبوت پیامبران و امامت ائمه«علیهم‌السلام». و «باید» و «وظیفه» مربوط به موضوعاتی است که در اخلاق و احکام قرار می‌گیرند، مثل راست‌گفتن، رعایت حقوق افراد، انجام عبادات. و مبنای همه‌ی «هست‌ها» و «بایدها» یا شرع است و یا عقل. موفق باشید  
بدون موضوع ( 802 )
  س: سلام آقای طاهر زاده،خیلی دوست داشتم که در ارتباط با علم بدونم که جایگاهش در نظام توحیدی کجاست روی این سوال هم خیلی فکر کردم که جایگاه علم در نظام توحیدی چیه؟ به لطف خدا به نتایج خیلی خوبی هم رسیدم مخصوصا با خواندن کتاب"منزلت عقل در هندسه معرفت دینی"استاد جوادی آملی همه چیز برایم روشن شد، اما یک مشکل اینجا بود که ما در رشته های مهندسی بیشتر میخواهیم از این فرمولها و قواعد استفاده کنیم در جهت اهدافمون و اون بحث خشیت اصلا پیش نمیاد یا کمتر پیش میاد،همش در تحلیل هستیم برای رفع نیاز خودمون،و همیشه این خیلی من رو سرد میکنه،به نظرم بحث خشیت تنها در رشته های "علوم پایه "باید اتفاق بیفته از طرف دیگر به نظرم ما با همین علوم پایه را هم درست یاد نمیگیریم نظام آن نظام "حافظه محوری "است و اصلا تجربه نمیکنیم و اصلا متوجه نمیشیم که این افراد چه طور توانستند به این موضوعات پی ببرند احساس میکنم تنها حفظ میکنیم.(؟!) کتب غرب شناسی شما را خواندم اما راستش نتوانستم راهی درست را پیش بگیرم ،حالا تکلیف دانشجویان مهندسی چیست در این زمینه فکری، و چطور میتوانیم به مسئله خشیت بپردازیم؟(جدا از مسئله مفید بودن در زندگی و ساختن کشور) اگه تمام این جهان پدیده اومده تا نشانه و دلیل و آیت راه ما باشند تا ما پروردگارمان را بهتر بشناسیم و این تعریف را که با رشته خودم که عمران و معماری است می سنجم اصلا جور در نمیاد،اصلا نمیتونم اون نگاه درست که آقای جوادی آملی میگن رو وارد رشته خودم بکنم احساس میکنم اون تعریف فقط برای علوم پایه است.نمیدونم شاید نگاهم اشتباه باشه!  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: آنچه موضوع را مشکل کرده نگاهی است که غرب به عالم و آدم دارد که اولاً: همه‌چیز را مستقل و بریده از خدا می‌بیند و ثانیاً: نگاه حصولی بر نگاه حضوری غلبه دارد و این نه‌تنها موجب خشیت نمی‌گردد بلکه موجب کبر می‌شود در حالی‌که اگر بدانیم علم حقیقی علمی است که با اُنس قلب با عالم غیب حاصل می‌شود می‌فهمیم هر اندازه در ایجاد سجایای اخلاقی بیشترتلاش کنیم بیشتر آماده‌ی تجلی انوار غیبی می‌گردیم. سعی شده در کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» این مسئله تبیین شود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 803 )
  س: با عرض سلام خدمت استاد در حدیثی از امیرالمومنین(ع) داریم که می فرمایند خدا چیزهایی را واجب کرده انها را ترک نکنید و چیزهایی را هم ممنوع کرده به انها تجاوز نکنید و در مورد بعضی از مسائل سکوت کرده البته فراموش نکرده بلکه خواسته است که سکوت کند و بندگانش در ان مسائل ازاد و مختار باشند در انچه خدا مردم را ازاد گذاشته است شما دیگر تکلیف معین نکنید یا در حدیثی دیگر به این مضمون داریم که خدا دوست دارد در مسائلی که مردم را ازاد گذاشته مردم هم ازاد باشند از طرفی میدانیم بسیاری از مسائل در مورد انها دلیل نقلی از ناحیه شارع نرسیده و فقط از باب اینکه عقل اینجور حکم میکند فتوا داده میشود لذا میخواستم بدانم در اینجا منظور از مسائل ازاد و مختار اداب و رسوم مردم می باشد اگر نه چه مسائلی می باشد و چگونه تشخیص داده میشود با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: اموری که خداوند حرام یا واجب و یا مکروه و مستحب ننموده امور مباح می‌گویند و حضرت در مورد امور مباح می‌فرمایند: مردم آزادند و اموری که عقل تشخیص می‌دهد همان حکمی را دارد که شرع می‌فرماید مثل این‌که عقل تشخیص می‌دهد آلوده‌کردن محیط زیست موجب ضرر و زیان به انسان‌ها است در این‌جا حکم شرع نیز همین خواهد بود که علم تشخیص داده و ترک آلوده‌کردن محیط زیست واجب است مثل ترک سایر محرمات.  
بدون موضوع ( 804 )
  س: با عرض سلام خدمت استاد در حدیثی از امیرالمومنین(ع) داریم که می فرمایند خدا چیزهایی را واجب کرده انها را ترک نکنید و چیزهایی را هم ممنوع کرده به انها تجاوز نکنید و در مورد بعضی از مسائل سکوت کرده البته فراموش نکرده بلکه خواسته است که سکوت کند و بندگانش در ان مسائل ازاد و مختار باشند در انچه خدا مردم را ازاد گذاشته است شما دیگر تکلیف معین نکنید یا در حدیثی دیگر به این مضمون داریم که خدا دوست دارد در مسائلی که مردم را ازاد گذاشته مردم هم ازاد باشند از طرفی میدانیم بسیاری از مسائل در مورد انها دلیل نقلی از ناحیه شارع نرسیده و فقط از باب اینکه عقل اینجور حکم میکند فتوا داده میشود لذا میخواستم بدانم در اینجا منظور از مسائل ازاد و مختار اداب و رسوم مردم می باشد اگر نه چه مسائلی می باشد و چگونه تشخیص داده میشود با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: اموری که خداوند حرام یا واجب و یا مکروه و مستحب ننموده امور مباح می‌گویند و حضرت در مورد امور مباح می‌فرمایند: مردم آزادند و اموری که عقل تشخیص می‌دهد همان حکمی را دارد که شرع می‌فرماید مثل این‌که عقل تشخیص می‌دهد آلوده‌کردن محیط زیست موجب ضرر و زیان به انسان‌ها است در این‌جا حکم شرع نیز همین خواهد بود که علم تشخیص داده و ترک آلوده‌کردن محیط زیست واجب است مثل ترک سایر محرمات.  
بدون موضوع ( 805 )
  س: با عرض سلام سه سوال در مورد رجعت داشتم 1-با توجه به مسئله رجعت,ایا امام زمان دو مرتبه حکومت میکنند یعنی یکی هنگام ظهور ودیگری بعد از رجعت تمام ائمه به عنوان اخرین حجت خدا بروی زمین 2-درست است که حضرت زهرا(س) رجعت نمیکنند 3-درست است که با توجه به اینکه در زمان حضرت رسول(ص),امام علی وزیر و یاور ایشان بودند زمان رجعت امام علی(ع)و رسول اکرم(ص),حضرت رسول وزیر و یاور امیرالمومنین(ع) هستند با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- ظاهراً روایتی که حاکی از رجعت حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» باشد نداریم 2- روایت بیشتر بر رجعت بعضی از امامان مثل امام حسین«علیه‌السلام» و حضرت علی«علیه‌السلام» تأکید دارد 3- معلوم نیست موضوع وزارت رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله» برای علی«علیه‌السلام» جنبه‌ی تأویلی نداشته باشد به این معنا که شریعت محمدی«صلواة‌الله‌علیه» تماماً در خدمت حاکمیت علوی خواهد بود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 798 )
  س: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز جناب آقای طاهرزاده با عنایت به اینکه در برخی کتابهای حضرتعالی از جملات و کتابهای جناب آقای دکتر سیدحسین نصر استفاده شده است و اینکه ایشان بنا به مستندات اطلاعاتی-امنیتی جزء عناصر ( خودفروخته )نسبت به نظام مقدس جمهوری اسلامی محسوب میگردد،و جزء مروجین اسلام آمریکایی می باشند ،در برخورد با کتابها و جملات ایشان در آثار حضرتعالی و همچنین مطالعه آثار ایشان چه دستورالعمل مطالعاتی را معرفی می فرمائید؟ با توجه به اینکه اینجانب آثار حضرتعالی را با افتخار تمام در مبان دوستان دانشجو و غیر دانشجوی خود معرفی می نمایم ، جواب سؤال فوق برای اینجانب از اهمیت بالایی برخوردار است.(جدای از آشنایی بیشتر با مبانی اندیشه ای دکتر نصر و ...) باتشکر . گوزلی . تبریز  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: بنده در مباحث شرح کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهّم» نظرات آقای دکتر نصر نسبت به امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» را عرض کردم و لذا نمی‌توان به‌راحتی دکتر نصر را از اردوگاه طرفداران انقلاب اسلامی بیرون کرد و شرایط قبل از انقلاب و مسئولیت‌های علمی ایشان را در نظام شاهنشاهی حمل بر شاهنشاهی‌بودن او کرد، سلوک و اندیشه و دوستان او همه حکایت از آن دارد که باید دکتر حسین نصر را یک دانشمندِ معتقد به حکمت خالده دانست و در همان حدّ هم به او انتقاد داشت که بنده در شرح کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهّم» در قسمت حکمت خالده انتقادهای خود را عرض کرده‌ام. ولی باز تأکید می‌کنم دکتر حسین نصر کسی نیست که بتوان او را از منظر سیاسی نگریست و جامعه و جوانان خود را از اندیشه‌های بعضاً دقیق او محروم نمود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 799 )
  س: با عرض سلام خدمت استاد گرانقدر هیشه برایم سوال بوده که چرا اگر من در جایی که موسیقی مطرب پخش میشود از روی اضطرار و در حالی که مایل به شنیدنش نیستم و برایم زجر اور نیز هست قرار بگیرم هر چند گناهی برایم محسوب نشود ولی اثراث منفی روحی ان را باید متحمل شوم و یا در مورد لقمه حرامی که از حرام بودن ان مطلع نیستم در حالیکه اختیاری در این مورد نداشتم اثرات منفی و بعضی محرومیتها را باید متحمل شوم که در مورد دوم نیز باعث امتناع از گرفتن خوردنی از دست بعضی افراد و نخوردن غذا در خانه بعضی از اقوام شده لطف کنید مرا راهنمایی کنید با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: فرمودند استماع موسیقیِ مطرب حرام است. یعنی اگر شما به آن گوش فرا دهید ، نه این‌که به گوش شما بخورد، و لذا اگر در جایی هستید که اضطراراً آن نوع موسیقی به گوش شما می‌خورد هیچ آثار منفی برای شما نیست. همین طور در مورد لقمه‌ی حرام، اگر شما کسب لقمه‌ی حرام را اراده کنید آثار منفی دارد . ما حق نداریم اگر مسلمانی غذایی را به ما تعارف کرد و هدیه نمود و یا ما را به میهمانی دعوت کرد، آن را ردّ کنیم و او را متهم به فسق نماییم. موفق باشید  
بدون موضوع ( 800 )
  س: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی بنده از خانواده ای هستم که خیلی مذهبی نیستند و چون افراد مذهبی نیز از طریق خانواده اقدام به ازدواج می کنند برای همین اکثر خواستگاران من از درجه ی مذهبی پایینی برخوردارند و خیلی مذهبی نیستند که با من متناسب نیستند بنابراین بنده نیز جوابم منفی است حال سوال من از شما اینست که آیا این کار من درست است؟ از طرفی احساس می کنم کسی نیست که بتوانم با او زندگی کنم و میترسم در آینده ازدواج نادرستم(به دلیل مذهبی نبودن خواستگارانم) مانع پیمودن مسیر کمالم شود و همین امر باعث تردید من در ازدواج گردیده خواهشمندم راهنماییم بفرمایید با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: همین که ظاهر شما حکایت از آن دارد که فردی مذهبی هستید پس آن‌کسی هم که برای خواستگاری شما می‌آید این موضوع را پذیرفته، مضافاً این‌که شما با خواستگار خود در میان بگذارید که می‌خواهید زندگی دینی داشته باشید – بدون آن نوع تعصب‌هایی که در بعضی از مذهبی‌ها در ذهن افراد هست – اگر پذیرفت و احساس کردید در عین انجام واجبات و ترک محرمات مزاحم زندگی دینی شما نمی‌شود به راحتی او را ردّ نکنید. موفق باشید  
بدون موضوع ( 801 )
  س: سلام جناب استاد طاهرزاده 1-در مورد عرش و کرسی توضیحی بفرمایید.2-نظر شما در مورد مصداق یابی در عصر ظهور چیست  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: در مورد عرش و کرسی می‌توانید به کتاب «مقام لیلة‌القدری حضرت فاطمه«سلام‌الله‌علیها» رجوع فرمایید که متن کتاب روی سایت المیزان هست و در مورد مصداق‌یابی در زمان غیبت کاری است پر از لغزش و نباید وارد شد. موفق باشید  
 
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 22:41  توسط ربیع صادقی  | 
  1. چرا خدا میکروب های خطرناکی مثل ایدز رو آفریده؟
  2. نکته اول:

    تو قرآن می خونیم که:
    قل الله خالق كل شي(رعد آیه 16) « بگو اوست آفريننده همه چيزها »

    و آیات دیگری به همین مضمون و معنا

    طبق این آیه وجودبیماری های خطرناک تحت اراده و مشيت خداونده ،

    نکته دوم:

    شاید طرح این سوال,علتش این بوده که:

    چنين موجودات خطرناكي با اينكه سلامتي انسان رو به خطر میندازن، چطور مي تونه مخلوق خداوند باشه، با اين كه خدا شر و بدي را خلق نمي كنه؟

    این موجودات از این لحاظ بد به حساب میان که منشأ نابودي و نيستي و كمبودي و عدم اند.

    البته

    اولا:انسان ها مي تونند با بالا بردن سطح آگاهي خود , ماهيت اين ميكروبها را شناسائي كرده و اون ها رو نابود کنند.

    ثانياً : انسان ها در توليد بسياري از اين ميكروبهای(از قبیل ایدز و....) خطرناك نقش موثري دارن.واقعا اگه انسان استفاده درستي از طبيعت داشته باشه، اين ميكروبها بوجود نمیان

    البته به کمک مطالب بالا ثابت شد که این موجودات شر محض نیستن بلکه چون که موجب بیماری می شن شر به حساب میان

    براي اثبات جنبه خيريت این موجودات باید بگیم که:

    بودن میکروب خطرناکی مثل ایدز یه نفعی هم برامون داره، بلكه براي تكامل جهان ماده لازمه.

    ببینید شهید مطهری این مساله رو این طوری بازگو میکنه که خلاصش رو میگم:

    تغيير پذيري ماده جهان و پديد آمدن تكامل, ناشي از تضاد و ناسازگاری است , اگر تضاد نمي بود تكامل رخ نمي داد و عالم هر لحظه نقشي تازه بازي نمي كرد و نقوش جديدي بر صفحه هستي آشكار نمي شد.

    جهان طبيعت , مملو از قطعها و وصلها، بريدنها و پيوند زدنها , قيچي كردن ها و دوختن هاست, و اين لازمة ساختمان مخصوص اين عالم است. اگر جهان, ثابت و لا يتغير بود, مانند سرمايه هاي راكد مي شد. نه سودي توليد مي كرد و نه زياني ببار مي آورد.

    در نظام جهان نيز به كار افتادن همه مواد جهان قطعاً سود آور است و جهان را به سوي كمال سوق مي دهد. اگر موجودات جهان تضاد و ناسازگاري با همديگر نداشتند هرگز تنوع و تكامل صورت نمي گرفت.( مجموعه آثار, ج1, ص 188)

    شهید مطهری می خواهد اینو بگه که:

    هر چند كه نتيجه اين ناسازگاري(ناسازگاری میکروب با بدن انسان)، تخريب و انهدامه ولي تنوع و تكامل هم در گرو اين ناسازگاريه. چیزی که معلومه تكامل بشر هم در گرو همين ناسازگاري هاست. اگه اين ميكروبها نبودند بشر از جهت علمي تكامل پيدا نمي كرد.
  3.  
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 22:34  توسط ربیع صادقی  | 

  1. اساسا چرا خدا این همه سختی ها(سیل و زلزله و مرگ و سرما و ...) و رنج ها را خلق کرد تا ما رنج بکشیم ؟
    این سوالی بود که مدتی بود ذهنم را مشغول کرده بود به مطلبی برخوردم که جواب این سوالم را خیلی قشنگ داده بود؛ گفتگوی یک استاد با یک دانشجو
    شما هم بخونید شاید شما هم قانع شدید

    «یه سوال آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!
    استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...
    آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرده؟

    شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

    استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

    شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

    استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است" شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به خدا، افسانه و خرافه ای بیش نیست.

    شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

    استاد پاسخ داد: "البته"

    شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

    استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

    شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

    مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- f) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

    شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

    استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

    شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

    در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

    استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

    و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 22:30  توسط ربیع صادقی  | 
پاسخ: 


شیعه با اشاعره و معتزله که هر دو از اهل سنت هستند، در عدل با هم اختلاف دارند.
وجه تمایز شیعه و معتزله با اشاعره در اصل عدل به این است که شیعه و معتزله به اصل عدل معتقدند، ولی اشاعره به این اصل اعتقاد ندارند.
این نکته نباید مورد غفلت قرار گیرد که هیچ فرقه ای از فرقه های اسلامی منکر عدل به عنوان یک صفت از صفات الهی نیست. کسی نگفته که خدا عادل نیست. اختلاف معتزله با اشاعره در تفسیر و توجیهی است که درباره عدل می کنند.
اشاعره عدل را به گونه ای تفسیر می کنند که چنین تفسیری از نظر معتزله و شیعه مساوی است با انکار عدل است.
معتزله بر این عقیده هستند که برخی کارها به خودی خود عدل است و برخی کارها به خودی خود ظلم است،‌مثلاً پاداش دادن به مطیع و کیفر دادن به عاصی، به خودی خود عدل است،‌و خدا عادل است،‌یعنی به مطیع پاداش می‌دهد و به عاصی کیفر. محال است که بر ضد این عمل کند، ولی اشاعره معتقدند هیچ کاری به خودی خود، عدل یا ظلم نیست. آن چه که خدا بکند،‌عین عدل است. فرضاً خداوند به مطیعان کیفر بدهد و به گناهکاران پاداش دهد، عین عدل است.(1)
فرق شیعه با معتزله در مسئله عدل این است که گرچه عدل مورد وفاق شیعه و معتزله است، ‌لیکن در شیعه در مسئله جبر و اختیار که از فروع مسئله عدل است، با معتزله اختلاف نظر دارد.
اختیار و آزادی انسان در معتزله مساوی با تفویض است، یعنی واگذاشته شدن انسان به خود و بی اثر بودن مشیت الهی از تأثیر، که این امری است محال و نشدنی،است زیرا مخلوقات همان گونه که در اصل وجود نیازمند خالقند، در بقای وجود هم نیازمند به خالقند،‌مثل لامپی که روشنایی اش از اول تا آخر وابسته به منبع برق است.
اختیار و آزادی مورد اعتقاد شیعه به این معنی است که بندگان مختار و آزاد آفریده شده اند، اما بندگان مانند هر مخلوق دیگر، در تمام هستی و در تمام شئون هستی و از آن جمله شأن فاعلیت، قائم به ذات حق و مستمند از مشیت و عنایت اویند. این است که اختیار و آزادی در مذهب شیعه حد وسطی است میان جبر اشعری و تفویض معتزلی، ‌و این است معنای جمله معروف که از ائمه اطهار رسیده است: "لا جبر و لا تفویض بل أمرٌ بین الامرین؛ نه جبر است نه تفویض، بلکه مسئله ای است حد وسط این دو".(2)
بنابراین اختلاف سه گروه کلامی فوق که هر کدام عقیده خاصی و جدای از عقاید دو گروه دیگر دارند، در مسئله جبر و اختیار و ارتباط آن با اراده و مشیت الهی است که از فروع مسئله عدل الهی به حساب می آید.
مراجعه کنید به آموزش کلام اسلامی، ج1 ،ص291-300 نگارش محمد سعیدی مهر.
پی نوشت ها:
1. مطهری،‌مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی(کلام عرفان)، انتشارات صدرا، تهران، 1388ش،ص 29.
2. همان، ص 63.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 22:15  توسط ربیع صادقی  | 
امت اسلامی امروز بیش از هر چیز به انسانهائی نیاز دارد که اندیشه و عمل را در کنار ایمان و صفا و اخلاص، و مقاومت در برابر دشمنان کینه‌ورز را در کنار خودسازی معنوی و روحی، فراهم سازند. این یگانه راه نجات جامعه‌ی بزرگ مسلمانان از گرفتاریهائی است که یا آشکارا بدست دشمن و یا با سستیِ عزم و ایمان و بصیرت، از زمانهای دور در آن‌ها فروافتاده است.

بیشک دوران کنونی، دوران بیداری و هویت یابی مسلمانان است؛ این حقیقت را از خلال چالشهائی که کشورهای مسلمان با آن روبرو شده‌اند نیز به روشنی میتوان دریافت. درست در همین شرائط است که عزم و اراده‌ی متکی به ایمان و توکل و بصیرت و تدبیر، میتواند ملتهای مسلمان را در این چالشها به پیروزی و سرافرازی برساند و عزت و کرامت را در سرنوشت آنان رقم زند. جبهه‌ی مقابل که بیداری و عزت مسلمانان را بر نمی‌تابد با همه‌ی توان به میدان آمده و از همه‌ی ابزارهای امنیتی، روانی، نظامی، اقتصادی و تبلیغاتی برای انفعال و سرکوب مسلمانان و به خود مشغول ساختنِ آنان بهره میگیرد. نگاهی به وضعیت کشورهای غرب آسیا از پاکستان و افغانستان تا سوریه و عراق و فلسطین و کشورهای خلیج فارس و نیز کشورهای شمال آفریقا از لیبی و مصر و تونس تا سودان و برخی کشورهای دیگر، حقایق بسیاری را روشن میسازد. جنگهای داخلی، عصبیتهای کور دینی و مذهبی؛ بی‌ثباتیهای سیاسی؛ رواج تروریسم قساوت آمیز؛ ظهور گروهها و جریانهای افراط‌گر که به شیوه‌ی اقوام وحشی تاریخ، سینه‌ی انسانها را می‌شکافند و قلب آنان را با دندان میدرند؛ مسلّحینی که کودکان و زنان را میکشند؛ مردان را سر میبرند و به نوامیس تجاوز میکنند، و حتی در مواردی این جنایات شرم‌آور و مشمئز کننده را به نام و زیر پرچم دین مرتکب میشوند، همه و همه محصول نقشه‌ی شیطانی و استکباری سرویسهای امنیتی بیگانگان و عوامل حکومتی همدست آنان در منطقه است که در زمینه‌های مستعدّ داخلی کشورها امکان وقوع می‌یابد و روز ملتها را سیاه و کام آنان را تلخ میکنند. یقیناً در چنین اوضاع و احوالی نمیتوان انتظار داشت که کشورهای مسلمان، خلاءهای مادی و معنوی خود را ترمیم کنند و به امنیت و رفاه و پیشرفت علمی و اقتدار بین‌المللی که برکات بیداری و هویت‌یابی است، دست یابند. این اوضاع محنت‌بار، میتواند بیداری اسلامی را عقیم و آمادگیهای روحی پدید آمده در دنیای اسلام را ضایع سازد و بار دیگر، سالهای دراز، ملتهای مسلمان را به رکود و انزوا و انحطاط بکشاند و مسائل اساسی و مهم آنان همچون نجات فلسطین و نجات ملتهای مسلمان از دست‌اندازی آمریکا و صهیونیسم را به دست فراموشی بسپارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392ساعت 12:44  توسط ربیع صادقی  | 
 

علم و ایمان هر کدام نقشی متفاوت در سازندگی آینده‏ء انسان دارند. نقش علم این است که راه ساختن را به‏ انسان ارائه می‏دهد. علم انسان را توانا می‏کند که هرگونه " بخواهد " آینده را همان گونه بسازد. علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می‏گیرد و طبیعت را آنچنانکه انسان بخواهد و فرمان دهد می‏سازد. اما اینکه طبیعت را چگونه‏ بسازد، آیا از طبیعت مصنوعاتی بسازد به سود جامعه‏ء انسانی و یا نیروهای‏ مخرب برای مزید توسعه طلبی افرادی مخصوص، این دیگر به این ابزار که‏ نامش علم است مربوط نیست، این بسته به این است که انسانهایی که علم‏ در فرمان آنهاست چگونه انسانهایی بوده باشند.

پیامبر اکرم (ص) به علم و سواد تشویق می‏کرد، کودکان اصحابش را وادار کرد که سواد بیاموزند، برخی از یارانش را فرمان داد زبان سریانی بیاموزند. این تأکید و تشویقها درباره علم سبب شد که مسلمین با همت و سرعت‏ بی‏نظیری به جستجوی علم در همه جهان پرداختند، آثار علمی را هر کجا یافتند به دست آوردند و ترجمه کردند و خود به تحقیق‏ پرداخته و از این راه علاوه بر اینکه حلقه ارتباطی شدند میان تمدنهای قدیم‏ یونانی و رومی و ایرانی و مصری و هندی و غیره، و تمدن جدید اروپایی، خود یکی از شکوهمندترین تمدنها و فرهنگهای تاریخ بشریت را آفریدند که به‏ نام تمدن و فرهنگ اسلامی شناخته شده و می‏شود.

خداوند در قرآن می فرماید: «قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ، انما یتذكر اولوا الالباب؛ بگو آیا دانایان با نادانان مساویند؟ جز این‏ نیست كه تنها خردمندان یادآور می‏شوند» (سوره زمر، آیه 9). نقش علم برای انسان اینقدر زیاد است که اسلام طلب آن را بر هر مسلمانی واجب دانسته است. پیامبر اکرم می فرماید:«طلب العلم فریضة علی كل مسلم؛ یعنی جستجو و تحصیل علم بر هر مسلمانی فرض و واجب است» (اصول كافی، ج 1 ص 30). این حدیث از جمله‏ احادیث اسلامی است كه شیعه و سنی هر یك به طرق و سندهای خود آن را از رسول اكرم نقل كرده‏اند. اگر چند حدیث مسلم داشته باشیم كه فریقین آنرا از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده باشند یكی همین‏ حدیث است. معنی حدیث این است: یكی از فرائض اسلامی و واجبات اسلامی، در ردیف‏ سایر واجبات و فرائض، طلب و تحصیل علم است. تحصیل و طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، اختصاص به طبقه و دسته‏ای دون طبقه و دسته‏ای ندارد. در تواریخ آمده كه قبل از ظهور اسلام بعضی از جامعه‏های متمدن آنروز تحصیل علم را از حقوق و امتیازات بعضی از طبقات می‏دانسته‏اند و برای‏ سایرین چنین حقی قائل نبوده‏اند. در اسلام نه تنها علم به عنوان " حق " از امتیازات كسی نیست، بلكه به عنوان " تكلیف " و " وظیفه " بر همه افراد تحصیل آن فرض و واجب است مانند سایر تكالیف.

نماز یكی از فرائض است. روزه یكی از فرائض است. زكات یكی‏از فرائض است. حج یكی از فرائض است. جهاد یكی از فرائض است. امر به معروف و نهی از منكر یكی از فرائض است. همچنین عالم شدن و دانا شدن هم ( به نص این حدیث ) یكی از فرائض است. در این جهت به طور اجمال و سربسته اختلافی نیست. از صدر اسلام تا امروز همه فرق و همه علمای اسلامی این مطلب را قبول داشته‏اند. در كتب‏ حدیث همیشه یك باب مخصوص هست تحت عنوان " باب وجوب طلب العلم"‏ و یا عنوانی نظیر این عنوان. می‏فرماید جستجو و طلب علم بر هر مسلمان واجب است، هیچ استثنائی‏ ندارد، حتی از لحاظ زن و مرد هم استثنائی ندارد، چون مسلم یعنی مسلمان‏، خواه مرد باشد و خواه زن. این حدیث می‏فرماید فریضه علم یك فریضه عمومی است، اختصاص به‏ طبقه‏ای یا صنفی یا جنسی ندارد. ممكن است یك چیز مثلا بر جوانان فرض‏ باشد نه بر پیران، بر حاكم فرض باشد و نه بر رعیت، یا بر رعیت فرض‏ باشد نه بر حاكم، وظیفه مرد باشد نه وظیفه زن، مانند جهاد و نماز جمعه‏ كه فقط بر مردان فرض است، بر زنان فرض نیست، اما این فریضه كه‏ نامش فریضه علم است بر هر مسلمانی فرض است و هیچگونه اختصاصی ندارد.

حدیث دیگر اینكه: «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد؛ یعنی در همه‏عمر، از گهواره تا گور، در جستجو و طلب علم باشید»، یعنی علم فصل و زمان معین ندارد، در هر زمانی باید از این فرصت استفاده كرد. همان‏طوری كه حدیث اول از لحاظ افراد و از لحاظ جنس و صنف و طبقه‏ اختصاص و محدودیت را برداشت و این فریضه را از آن نظر تعمیم داد، این‏ حدیث از لحاظ وقت و زمان توسعه و تعمیم می‏دهد. ممكن است فریضه و تكلیفی از لحاظ زمان محدودیت داشته باشد و نشود در هر زمانی به او پرداخت. مثلا روزه‏های واجب وقت و زمانش معین است و آن ماه مبارك رمضان است، و حتی نماز از لحاظ ساعت شبانه روز وقت‏ معینی دارد و فقط در ساعات معین باید انجام گیرد. حج واجب است اما در همه وقت نمی‏شود آن را بجا آورد، موسم معین دارد و آن ماه ذی الحجه است، ولی فریضه علم محدود به هیچ وقت، هیچ زمان و هیچ سن و سال نیست و اگر وقت روزه، ماه رمضان و وقت حج، ماه ذی الحجه و وقت نماز ظهر مثلا از ظهر تا نزدیك غروب است، وقت تحصیل علم از گهواره تا گور است و نیز فرمود: «اطلبوا العلم و لو بالصین» (بحارالانوار، ج 1 ص 180 ) یعنی علم را جستجو و تحصیل كنید و به دست آوردید ولو در چین، ولو اینكه مستلزم این‏ باشد كه به دورترین نقاط جهان مانند چین سفر كنید.

 این حدیث می‏گوید تحصیل علم، جا و مكان معین ندارد، همان طوری كه‏ وقت و زمان معین هم ندارد. ممكن است یك تكلیف و فریضه از لحاظ جا و مكان محدودیت داشته باشد، نشود آن را در همه جا انجام داد، مثلا اعمال حج از لحاظ محل و مكان هم‏ مقید و محدود است. مسلمانان حتما باید اعمال حج را در مكه، در همان‏ سرزمینی كه توحید و اسلام از آنجا طلوع كرد و به سایر جهانیان رسید، در اطراف خانه‏ای كه به دست ابراهیم و فرزند پاك نهادش بنا شد انجام یابد.

مسلمانان نمی‏توانند با هم توافق كنند و نقطه دیگری را برای اعمال حج‏ انتخاب كنند. پس این تكلیف از این نظر محدودیت دارد، اما در انجام‏ فریضه علم هیچ نقطه معین در نظر گرفته نشده، هر جا كه علم هست آنجا جای‏ تحصیل و به دست آوردن است، می‏خواهد مكه باشد یا مدینه، مصر باشد یا شام یا عراق، یا دورترین نقاط جهان، می‏خواهد در مشرق باشد یا مغرب. یك سلسله احادیث داریم در باب فضل مهاجرت و مسافرت برای علم به‏ نقاط دوردست، و حتی آیه كریمه «و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله‏ و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره علی الله؛ و هر كس از خانه خود به سوی خدا و پیامبرش برای هجرت خارج شود و در راه بمیرد اجرش با خداست» (سوره نساء، آیه 100)، به مهاجرت و مسافرت در طلب علم تفسیر شده است. در یكی از احادیث معتبر وارد شده: «لو علمتم ما فی طلب العلم لطلبتموه و لو بسفك المهج و خوض اللجج؛ یعنی اگر می‏دانستید در نتیجه طلب و تحصیل علم به‏ چه سعادتهائی می‏رسید، به دنبال آن می‏رفتید ولو به اینكه خون شما در این‏ راه ریخته شود و یا مستلزم این باشد كه به دریاها وارد شوید و اقیانوسها بپیمائید»(بحار، ج 2 ص 177 ).

همچنین از رسول اكرم ( ص ) روایت شده که فرمود: «الحكمة ضاله المؤمن یأخذها اینما وجدها »، یا به این تعبیر: «كلمة الحكمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو احق بها» (بحار الانوار، ج 2 ص 99 ) یعنی حكمت گمشده‏ مؤمن است، و هر كس كه چیزی گم كرده آن را در هر نقطه كه پیدا كند معطل‏ نمی‏شود و برمی‏دارد. "حكمت" یعنی سخن و مطلب محكم و متقن و منطقی و درست، یعنی دریافت حقیقت. هر قانون و قاعده‏ای كه با حقیقت وفق دهد و ساخته وهم و تخیلات نباشد "حكمت" است. علی ( ع ) می‏فرماید: «الحكمة ضالة المؤمن فاطلبوها و لو عند المشرك تكونوا احق بها و اهله؛ حكمت گمشده مؤمن است پس او را بجوئید و بیابید هر چند در نزدیك نفر مشرك باشد. شما كه مؤمن هستید، به آن علم و حكمت سزاوارترید و شایسته‏ آن می‏باشید». و هم آن حضرت فرموده: «الحكمة ضالة المؤمن فخذ الحكمة و لو من اهل النفاق؛ حكمت، گمشده مؤمن است. آن را بگیر ولو از اهل نفاق»(نهج‏البلاغه، حكمت 80 )، باز هم از این تعبیرات زیاد داریم.

خلاصه همه اینها اینست كه در فرا گرفتن علم، یگانه شرط اینست كه آن علم درست و صحیح و مطابق با واقع و حقیقت باشد، شما به آن كسی كه علم و حكمت را از او فرا می‏گیرید كار نداشته باشید . بلی یك وقت هست كه آدمی در درست بودن و صحیح بودن مطلب تردید دارد. در اینگونه موارد كسانی كه اهل تشخیص نیستند نباید به سخن هركس گوش‏ كنند، باید دقت كنند كه تحت تأثیر و تلقین چه كسی هستند. اگر در این‏ جهت دقت نكنند بسا هست كه از آن راه گمراه شوند. ولی یك وقت هست‏ كه معلوم است كه حرف طرف درست است، مثلا واقعا یك كشف علمی در طب‏، یا در طبیعی، یا غیر اینها، مسلم است كه درست است. می‏فرماید در این صورت بروید یاد بگیرید.

در احادیث ما از زبان حضرت مسیح عیسی بن‏ مریم ( ع ) نقل شده كه فرمود: «خذوا الحق من اهل الباطل و لا تأخذوا الباطل من اهل الحق ، كونوا نقاد الكلام؛ یعنی حق را بگیرید و بپذیرید ولو از اهل باطل، اما باطل را هرگز نگیرید و نپذیرید ولو از اهل‏ حق، خودتان صراف سخن و سخن‏شناس باشید» (بحارالانوار، ج 2 ص 96 ). به هر حال این سلسله احادیث، قید و محدودیت را درباب علم از لحاظ صرف ارتباط، یعنی از لحاظ كسانی كه یك نفر مسلمان علم خود را از آنها فرا می‏گیرد برداشته است. زیرا ممكن است یك وظیفه‏ای از این نظر محدود باشد. مثلا نماز جماعت را باید به یك نفر اقتداء كرد، اما شرط دارد، شرطش این است كه مسلمان باشد، مؤمن باشد، عادل باشد. اما در تعلیم و تعلم هیچیك از این شرطها منظور نشده.

اسلام جامعه‏ای می‏خواهد عزیز و مستقل و متكی‏ به خود، اسلام نمی‏پسندد كه یك ملت مسلمان، زیردست و تو سری خور یك‏ ملت غیر مسلمان بوده باشد: «لن یجعل الله للكافرین علی المؤمنین‏ سبیلا؛ خداوند نمی‏پسندد كه كافران بر مسلمانان سیطره و تسلط داشته باشند» (سوره نساء، آیه 141). اسلام نمی‏پسندد یك ملت مسلمان همیشه دست در یوزگی به سوی‏ یك ملت دیگری به عنوان قرض یا كمك بلا عوض دراز كند. اسلام نمی‏پسندد جامعه اسلامی استقلال اقتصادی یا اجتماعی نداشته باشد. اسلام نمی‏پسندد كه مسلمانان همین كه‏ بیماری سختی پیدا كردند خودشان طبیب و وسائل كافی نداشته باشند و بیماران را به دوش بكشند و به سوی ملتهای غیر مسلمان بروند.

علم ، پایه عزتها و استقلالها
در دنیا تحولی به وجود آمده كه همه كارها بر پاشنه علم‏ می‏چرخد و چرخ زندگی بر محور علم قرار گرفته است. همه شؤون حیات بشر با علم وابستگی پیدا كرده به طوری كه هیچ كاری و هیچ شأنی از شؤون حیات بشر را جز با كلید علم نمی‏توان انجام داد.

فریضه علم ، مفتاح سایر فرائض
انجام سائر فرائض و تكالیف فردی و اجتماعی اسلام، به‏ فریضه علم بستگی دارد. فریضه علم به عنوان یك كلید و مفتاح برای انجام‏ سایر فرائض و منظورهای اسلامی شناخته شده و به اصطلاح فقهاء، واجب‏ تهیوئی است، و بالنتیجه اگر شؤون حیاتی مسلمین شكلی به خود بگیرد كه‏ وابستگی بیشتری به علم پیدا كند فریضه علم هم اهمیت و لزوم و توسعه و عموم بیشتری پیدا می‏كند. هر علمی كه به حال اسلام و مسلمین نافع است و برای آنها لازم است‏ آن را باید از علوم دینی شمرد و اگر كسی خلوص نیت داشته باشد و برای‏ خدمت به اسلام و مسلمین آن علم را تحصیل كند، مشمول اجر و ثوابهائی كه‏ در تحصیل علم گفته شده هست، مشمول این حدیث است كه «و ان الملائكة لتضع اجنحتها لطالب العلم؛ فرشتگان، زیر پای طالبان علم پر می‏نهند». اما اگر خلوص نیت در كار نباشد تحصیل‏ هیچ علمی ولو یاد گرفتن آیات قرآن باشد اجر و ثوابی ندارد. جامعیت و خاتمیت اسلام اقتضاء می‏كند كه هر علم مفید و نافعی را كه برای جامعه‏ اسلامی لازم و ضروری است علم دینی بخوانیم.

 
 
 
 

شرایط وجوب علم و علوم واجبه

 
 
 
 
کتاب ده گفتار ص 178-171،
انسان در قرآن، ص 6-35،
وحی نبوت، ص 3-142
 
 
 
 
 
   
 
ادب و اخلاق > فضیلت های اخلاقی
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن > باورها در قرآن
 
 
 
 
 
کتاب ده گفتار ص 178-171،
انسان در قرآن، ص 6-35،
وحی نبوت، ص 3-142
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 13:5  توسط ربیع صادقی  | 
علي به زيوري آراسته است كه هيچ يك از بندگان به آن آراسته نيست. از عمار بن ياسر روايت شده كه گفت: پيغمبر خدا (ص) به علي‌بن‌ابي‌طالب (ع) فرمود: «اي علي، خداوند تو را به زيوري آراسته كه بندگان آراسته به زيوري دوست داشته‌تر از آن نزد خداوند نيستند.» فضايل و مناقب مولي الموحدين حضرت علي(ع) چنان فراوان است كه در مقاله و رساله و كتاب نمي‌گنجد. در اين گفتار شمه‌يي از فضايل و مناقب آن حضرت كه در قرآن مجيد آمده و فقيه شافعي معروف به ابن المغازي (متوفي 283ق) آن را در كتاب «مناقب علي ابن ابي طالب» ذكر كرده است، به اختصار ياد مي‌شود.

1- انما يريد‌الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطّهركم تطهيراً. (الاحزاب 33/33) از حسن بن علي (عليهما السلام) روايت شده كه فرمود: وقتي آيه تطهير نازل شد، رسول خدا (ص) ما را در زير پرده‌يي گرد آورد سپس فرمود: «اللهم هولاء اهل بيتي و عترتي فاذهب عنهم الرجس و طهرّهم تطهيرا.» پنج تني كه در زير اين پرده يا كسا بودند، عبارتند از: محمد (ص) و فاطمه و علي و حسن و حسين عليهم السلام كه به اصحاب كسا به همين مناسبت اشتهار دارند و شاعران درباره آنان اشعار فراواني سروده‌اند.

2- قل لااسالكم عليه اجرا الاّ المودّه في القربي. (الشوري 42/23) از ابن عباس روايت شده كه گفته است: وقتي كه آيه «قل لااسالكم عليه اجرا الاّ الموده في القربي» نازل شد، سوال كردند: ‌اي رسول خدا، چه كساني‌اند آنان كه خداوند دوستي و مودت آنان را فرمان داده است؟» حضرت (ص) فرمود: «علي و فاطمه و فرزندان آنان.»

3- والنجم اذا هوي. (النجم 53/1) از ابن عباس روايت شده كه گفته است: من با جواناني نزد پيغمبر (ص) نشسته بودم كه ناگهان ستاره‌يي فرود آمد. پس رسول خدا فرمودند: «به خانه هركس كه اين ستاره فرود‌ آيد، او جانشين پس از من خواهد بود.» جوانان بني‌هاشم برخاستند و نگريستند، ديدند آن ستاره در خانه علي (ع) فرود آمد.

گفتند: «اي رسول خدا، در دوستي علي گمراه شده‌يي. » سپس خداوند تعالي آيات والنجم إذا هوي... تا و هو بالافق الاعلي را نازل كرد.

4- انّما وليكم‌الله و رسوله والذين امنوا الذين يُقيمون الصلوه و يُوتون الزكوه و هم راكعون. (المائده 5/55) از ابن عباس روايت شده كه گفته است: سائلي بر پيغمبر (ص) گذر كرد و بر دستش انگشتري بود. پيغمبر فرمود: «اين انگشتر را چه كسي به تو بخشيده است؟» سائل پاسخ داد: «آن مردي كه در ركوع است. » و اين درحالي بود كه علي (ع) نماز مي‌گزارد. پيغمبر فرمود: شكر خدايي را كه آيه: انّما وليكم‌الله و رسوله... الخ را درباره من و اهل بيت من قرار داد. روي انگشتري كه علي (ع) آن را صدقه داد، عبارت زير منقوش بود: «سبحان من فخري بانني له عبد.»

5- ولتعرفنهم في لحن القول. (محمد 47/30) از ابوسعيد خدري روايت شده كه درباره قول خداي عزوجل: ولتعرفنهم في لحن القول گفته است: «ببغضهم علي بن ابي طالب.»

6- و من يقترف حسنه نزد له فيها حسنا. (الشوري 42/23) از سدّي روايت شده كه درباره قول خداي عزوجل: و من يقترف حسنه نزد له فيها حسنا، گفته است: مراد از حسنه دوستي آل پيغمبر است. و درباره قول خداي عزوجل: ولسوف يعطيك ربك فترضي، گفته است: مراد از رضايت محمد (ص) اين است كه اهل بيت او وارد بهشت شوند.

7- مثل نوره كمشكاه فيها مصباح. (النور 24/35) از ابوالحسن (ع) روايت شده كه فرمود: «مشكات» فاطمه و «مصباح» حسن و «زجاجه» حسين است. كانها كوكب دري، فاطمه است كه ستاره‌يي درخشان در ميان زنان عالم است. يوقد من شجره مباركه، مراد شجره مبارك ابراهيم است. لاشرقيه و لاغربيه نه تمايل به سوي يهوديت دارد و نه كشش به جانب نصرانيت، يكاد زيتها يضيئي نزديك شد كه به دانش ناطق شود و لو لم تمسسه نار نور علي نور، امامي پس از امامي ديگر. يهدي‌الله لنوره من يشاء خداوند عزوجل هر كه را بخواهد، به ولايت ما هدايت فرمايد.

8- ولاتقتلوا انفسكم ان‌الله كان بكم رحيما. (النساء 4/29) از ابن عباس روايت شد درباره قول خداي عزوجل: و لاتقتلوا انفسكم إن‌الله كان بكم رحيما گفت: مكشيد اهل بيت پيغمبر خود را همانا خداوند عزوجل در كتاب خود مي‌گويد: تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنهالله علي الكاذبين، گفت: پسران اين امت حسن و حسين‌اند و نساي امت فاطمه است و «انفس امت» پيغمبر و علي است.

9- وتعيها اذن واعيه. (الحاقه 69/12) از مكحول روايت شده است كه گفت: شنيدم كه علي ابن ابي طالب مي‌گفت وقتي آيه وتعيها اذن واعيه نازل شد، پيغمبر (ص) به من گفت: «اي علي، از خدا خواسته‌ام كه گوش تو را آن گوش قرار دهد. » و نيز از مكحول روايت شده كه علي (ع) گفت: از آن پس من ديگر چيزهايي را كه مي‌شنيدم، فراموش نمي‌كردم.

10- والسابقون السابقون اولئك المقربون. (الواقعه 56/10) از ابن عباس درباره قول خداي تعالي: والسابقون السابقون روايت شده كه گفت: يوشع بن نون نزد موسي و صاحب يس نزد عيسي و علي نزد محمد (ص) سبقت گرفته است.

11- فاما نذهبنّ بك فانا منهم منتقمون. (الزخرف 43/41) از عيسي بن جابر روايت شده كه گفته است: وقتي آيه فاما نذهبن بك فانا منهم منتقمون آن حضرت «بك» را به «علي بن ابي طالب» تفسير فرمود.

12- اجعلتم سقايه الحاج و عماره المسجد الحرام كمن آمن بالله و اليوم الاخر و جاهد في سبيل‌الله لايستوون عند‌الله و‌الله لايهدي القوم الظالمين. (توبه 9/19) عامر روايت كرده است كه آيه اجعلتم سقايه الحاج الخ درباره علي (ع) و عباس نازل شده است. و تفصيل آن بنا بر روايت عبدالله بن عبيده ربذي بدين قرار است كه علي (ع) به عباس گفت: «اي عموي من، چرا به مدينه مهاجرت نمي‌كني؟» عباس پاسخ داد: «آيا من در جايگاهي نيستم كه به هجرت برتري دارد؟ آيا من حاجيان را آب نمي‌دهم و مسجدالحرام را عمارت نمي‌كنم؟» سپس خداوند اين آيه را نازل فرمود: اجعلتم سقايه الحاج و عماره المسجدالحرام الخ
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 17:42  توسط ربیع صادقی  | 

امیرالمومنین‌علی‌(ع) در منابع اهل سنت.

*با توجه به منابع اهل سنت به برخی از فضائل حضرت علی (ع) که در کتب اهل سنت آمده اشاره‌ای داشته باشید؟

در ارتباط با جایگاه و فضائل امیر المومنین(ع) در کتب اهل سنت و علمای حدیث آنان، مطالب زیادی رسیده است، از باب نمونه جمله‌ای را از احمد بن حنبل نقل می‌کنم، او زعیم حنابله است و حنابله به او نظر و توجه خاصی دارند؛ احمدبن حنبل در خصوص این مسئله می‌گوید: «لم يرد في حق أحد من الصحابة بالأسانيد الجياد أكثر ما جاء في علي(ع)، فتح الباری ج 7 ص 57» آن مقدار که روایت‌های صحیح و درست در فضائل علی‌(ع) داریم در فضائل احدی از صحابه نداریم.

 این مطلب را فتح الباری و سیر اعلام النبلاء در قسمت خلفا از احمد بن حنبل نقل می‌کنند، البته اختصاص به احمد هم ندارد بلکه نسائی و اسماعیل قاضی و دیگران هم این مطلب را نقل کرده‌اند.

 کتب اهل سنت به شرطی که هوای آلوده نواصب را استنشاق نکرده باشند و در سلامت فطرت خود باشند مملو از فضائل علی علیه‌السلام است.

یکی از کتاب‌های اهل سنت، کتاب فتوحات اسلامیه می‌باشد که در ج 2 ص 453 در ارتباط با مقام علمی و فضائل امیرالمومنین‌(ع) از ابن عباس نقل می‌کند که «و ما علمي و علم أصحاب محمد صلى الله عليه و سلم في علم عليّ رضى الله عنه إلّا كقطرةٍ في سبعة أبحر. » علم من و علم اصحاب پیامبر‌(ص) در برابر علم علی‌(ع) مثل قطره در مقابل هفت دریاست.

 کتاب های اهل سنت مملو است از فضائل علی علیه‌السلام، که برای نمونه به مواردی اشاره می‌کنم، «لقد صل قبل ان یصلی الناس... » در روایت آمده است علی‌(ع) نماز می‌خواند درحالی‌که هنوز کسی نماز نخوانده بود یعنی هفت سال قبل از اینکه مردم با اسلام آشنا شوند و نماز بخوانند علی نماز می‌خواند و اسلام آوردن حضرت علی‌(ع) در دوران کودکی بوده است. 

 کسانی که شبهه می‌کنند و می‌گویند اسلام علی‌(ع) در کودکی بوده است و این اسلام آوردن کافی نیست. ولی ما فرض کنیم علی‌(ع) هشت ساله بوده ولی باید بدانیم که پیامبر‌(ص) اسلام او را پذیرفتند و پذیرش پیامبر‌(ص) یعنی قبول اسلام و خودتان هم این مطلب را نقل می‌کنید که علی‌(ع) هفت سال قبل از مردم نماز بجا می‌آورد 7 سال و 8 سال می‌شود پانزده سال، باز اسلام علی‌(ع) جلوتر از اسلام همه، هست؛ باز در روایت داریم «هو اول رجل صلی مع رسول الله» این حدیث را ترمذی، احمد و ابن هشام نقل می‌کنند که علی اول کسی است که با پیامبر اکرم(ص) نماز خواندند.

باز در روایت است که «و هو أحد الأربعة الذين أمر اللّه نبيه أن يحبهم» امر کرد خدا به پیامبر اکرم‌(ص) که او را دوست داشته باش این حدیث را ابن ماجه و ترمذی و احمد در کتب خود نقل کرده‌اند / «: أمر رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم بأبواب المسجد فسُدّت إلّا باب عليٍّ. » در تمام خانه‌هایی که به سمت مسجد است بسته شود مگر در خانه علی‌(ع)، این حدیث را ترمذی و احمد نقل کرده است

 «لا يحبّه إلّا مؤمن و لا يبغضه إلّا منافق‏» میزان شناخت مؤمن از منافق محبت علی است و اگر کسی حب علی را نداشته باشد منافق است. ترمذی، ابن ماجه و احمد در کتب علی‌(ع) این حدیث را نقل کرده‌اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 17:35  توسط ربیع صادقی  | 
 

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری حوزه، پایگاه الاسلام (http://www.al-islam.com )که رسما وابسته وزارت اوقاف و ارشاد عربستان است، در تفسیر سوره بینه، در معنای آیه «خيرُ البَرية» به حقانیت شیعیان اقرار کرده و روایتی از نبی مکرم اسلام در این زمینه آورده است.

در این پایگاه در ذیل آیه شریفه "ﺇِﻥَّ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﺁﻣَﻨُﻮﺍ ﻭَﻋَﻤِﻠُﻮﺍ ﺍﻟﺼَّﺎﻟِﺤَﺎﺕِ ﺃُﻭﻟَﺌِﻚَ ﻫُﻢْ ﺧَﻴْﺮُ ﺍﻟْﺒَﺮِﻳَّﺔِ"* درباره مصادیق خیرالبریة(بهترین بندگان)، روایتی آورده که در آن آمده است: ﻓَﻘَﺎﻝَ ﺍﻟﻨَّﺒِﻲّ ﺻَﻠَّﻰ ﺍﻟﻠَّﻪ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَﺳَﻠَّﻢَ : " ﺃَﻧْﺖَ ﻳَﺎ ﻋَﻠِﻲّ ﻭَ ﺷِﻴﻌَﺘﻚ " پیامبر(ص) فرمود: منظور از خیرالبریة، علی جان تو هستی و شیعیان تو.

علاقمندان برای مشاهده این صفحه می توانند این لینک را مشاهده کنند:

http://quran.al-islam.com/Page.aspx?siteid=6&pageid=221&BookID=13&Page=598

امیدواریم مانند بسیاری از روایاتی که در کتاب ها و آثار اهل سنت درباره حقانیت اهل بیت علیهم السلام موجود بوده و بتدریج از بین برده اند، این حدیث شریف، گرفتار این رویه ناصواب نشود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 17:28  توسط ربیع صادقی  |