X
تبلیغات
علوم قرآنی و حدیث

علوم قرآنی و حدیث

مقام معظم رهبری


امسال هم که به نام اقتصاد، فرهنگ، عزم ملی و مدیریت جهادی نامگذاری کردند دارای چهار مرحله و چهار گام بسیار بلند هست اول اینکه به بحث اقتصادی توجه شده و مسلم است که یکی از راه‌های نفوذ دشمن از راه اقتصادی است و دشمنان این انقلاب درصدد هستند که ما را از لحاظ اقتصادی به ستوه بیاورند بنابراین در نامگذاری امسال اقتصاد در ابتدا و مقدم بر دیگر مباحث قرار داده شده است که در این مساله هم حکمتی است چرا که اگر مردم معاش نداشته باشند معاد هم نخواهند داشت بنابراین برای وضعیت رفاهی مردم به‌ویژه دهک‌های پایین جامعه اندیشه‌ای کرد مساله بعدی توجه ایشان به بحث فرهنگ است که بعد از اقتصاد به آن اشاره می‌کنند چراکه فرهنگ نقش بسیار مهم و موثری دارد و در اصل انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است و رهبر ما یک رهبر فرهنگی بود و هست

در گذشته امام(ره) بر مبنای فرهنگ قرآنی و فرهنگ وحیانی شروع انقلاب را کلید زدند بنابراین این انقلاب یک انقلاب فرهنگی است و در سی سال گذشته که مشغله‌های فراوانی برای ما به وجود آمد انقلاب ما فرصتی برای رسیدگی به امر فرهنگی پیدا نکرد یا کمتر پیدا کرد بنابراین باید در این سال حتما به مساله فرهنگی توجه شود چرا که اگر هویت اصلی ما که هویت انقلابی و اسلامی است و هویت ایرانی ما با هویت اسلامی عجین نشود با بحران جدی به‌ویژه در نسل سوم انقلاب مواجه می‌شویم بنابراین باید نگاه مهمی به مسائل فرهنگی داشت به هر حال این سوال پیش می‌آید که آیا این دو موضوع مهم تنها با عنایت قوه مجریه اتفاق می‌افتد؟ پاسخ روشن است خیر این مسائل مهم نیاز به یک عزم ملی دارد و این دوگام مهم اقتصادی و فرهنگی عزم ملی می‌خواهد و تمام آحاد 70 میلیونی کشور باید در آن نقش داشته باشند و مسئولیت‌پذیر باشند و در نهایت بحث مهم جهادی مطرح می‌شود که این مساله برای مردم ایران بسیار ملموس است چراکه مردم با تمام وجود در طول 8 سال دفاع مقدس مدیریت جهادی را احساس کردند و مدیریت جهادی همان بود که ما را از حضیض ذلت به اوج عزت برد و مدیریت جهادی همان است که ایران 8 سال توانست در برابر تمام دنیا بایستد.

در مدیریت جهادی اولین انگیزه باید معنوی باشد و مدیر جهادی نباید جز برای رضای خدا و جز برای انجام وظیفه مسئولیت بپذیرد. بنابراین اگر مدیریت جهادی در اقصی نقاط کشور در فکر و جسم و روح و جان مدیران ما غالب شود پیمودن این راه اسان خواهد شد پس بنابراین مدیریت جهادی می‌شود بیت‌الغزل همه این نقاط برجسته قبلی یعنی اقتصاد را باید توجه کرد ولی با مدیریت جهادی، فرهنگ را باید توجه ویژه کرد ولی با مدیریت جهادی عزم عمومی را باید در کشوربه وجود آورد اما با مدیریت جهادی بنابراین نقطه برجسته این رکن مدیریت جهادی است که خوشبختانه خداوند متعال این موهبت را به دولتمردان ما عنایت کرده است البته باید تقویت کنیم.

شرایطی که به وجود آمده، مدیران همه تلاش خود را به کار می‌بندند تا بتوانند قدم‌های موثری را در راستای رفع مشکلات کشور بردارند که ان‌شاءا... امیدوارم پیام روح‌بخش و حیات بخش رهبری هم نقطه امید و نقطه عطفی باشد برای اینکه ما برگردیم به جایگاه افتخارآمیز خود.

* نماینده سابق مجلس

منبع: آرمان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 20:52  توسط ربیع صادقی  | 

ماجرای لیله المبیت[ویرایش

نقشه قتل محمد[ویرایش]

وقتی قریش بر آزار و تحت فشار قرار دادن مسلمانان و مجبور ساختن آنان بر دست برداشتن از آیین اسلام و دلسرد کردن آن‌ها از یاری پیامبر(ص) پرداخت، رسول خدا(ص) به یاران خود فرمان هجرت به مدینه را داد، یاران وی نیز در چند مرحله به صورت دسته‌های کوچک و پنهانی و دور از چشم قریش رهسپار مدینه شدند.[۱]

دارالندوه[ویرایش]

قریش از هجرت محمد هراس داشت و برای جلوگیری از آن در دارالندوه جمع شدند تا در این‌باره تصمیم بگیرند. اشراف قریش و شیطان در این جلسه حضور داشتند[۲] و طبق خواسته ابوجهل تصمیم گرفتند از هر قبیله جوانی دلیر انتخاب شود و شبانه بر او حمله کنند و دسته جمعی او را در خانه اش بکشند؛ زیرا در این صورت، خون او در میان همه قبایل پراکنده می‌شود و بنی هاشم نمی توانند با همه طوایف قریش بجنگند و ناچار به گرفتن دیه می‌شوند و ما هم دیه اش را می پردازیم.[۳]

نزول آیه و آگاهی محمد[ویرایش]

به دنبال تصمیم قریش بر قتل محمد، جبرئیل بر محمد نازل شد و او را از نقشه مشرکان آگاه ساخت و دستور خداوند را ابلاغ کرد، چنانچه در آیه ۳۰ سوره انفال آمده است: "و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکر الله و الله خیر الماکرین؛ به یاد آور هنگامی که کافران از در مکر وارد شده و تصمیم گرفتند که تو را زندانی کنند و یا بکشند و یا تبعید نمایند، آنان مکر می ورزند خدا نیز مکر آنان را خنثی می‌سازد خداوند از همه چاره جوتر است." که محمد تصمیم گرفت قبل از آمدن مشرکان، خانه خود را به طرف یثرب ترک کند.[۴] برای این‌که محمد در هنگام خروج از دید مشرکان مخفی بماند، آیه "و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون؛[۵] و [ما] فراروی آنها سدی و پشت سرشان سدی نهاده و پرده‌ای بر [چشمان] آنان فرو گسترده‌ایم در نتیجه نمی‌توانند ببینند." را تلاوت کرد.[۶]

ماجرای لیله المبیت[ویرایش]

پیامبردر شب اول ماه ربیع‌الاول، به |علی فرمود: "مشرکان می‌خواهند امشب مرا به قتل برسانند، آیا تو در جای من می‌خوابی تا من به غار ثور بروم؟" علی گفت: "در این صورت شما سالم می‌مانید؟" محمد فرمود: "آری." علی تبسمی کرد و سجدهٔ شکر به‌جای آورد، وقتی که سر از سجده برداشت عرض کرد: "آنچه را که مأمور شده‌ای انجام ده که چشم، گوش و قلبم فدای تو باد! به هر چه می‌خواهی فرمانم بده که همانند دستیار شما هستم، همان‌گونه که مقصود شماست در آن وارد می شوم و موفقیتم تنها از ناحیه خداست."[۷] سپس محمد، علی را در آغوش گرفت و هر دو گریه کردند و از هم جدا شدند.[۸]

مشرکان از ابتدای شب، خانه محمد را محاصره کردند و قرار بود حمله در نیمه شب صورت گیرد، اما ابولهب گفت: در این وقت، زنان و فرزندان در داخل خانه هستند و بعدها عرب در باره ما می گویند حرمت فرزندان عموی خویش را شکستند.[۹]

علی درهای خانه را بست و پرده‌ها را کشید، آنان با سنگ بر علی که در بستر خوابیده بود، می‌زدند تا مطمئن شوند کسی در بستر خوابیده است البته شک نداشتند که وی رسول خداست[۱۰] و صبح که با شمشیرهای برهنه به خانه هجوم بردند، وقتی علی را در بستر محمد مشاهده کردند، گفتند: محمد کجاست؟ علی فرمود: "مگر او را به من سپرده بودید که از من می‌خواهید؟ کاری کردید که او ناچار شد خانه را ترک کند."

در این هنگام به سوی علی یورش بردند و او را آزردند و سپس از خانه بیرون کشیدند و کتک زدند و ساعتی هم در مسجدالحرام زندانی کرده و تا سر حد مرگ زدند و آزادش کردند.[۱۱] سپس در جهت مدینه به تعقیب محمد پرداختند.[۱۲]

وقتی علی در بستر محمد خوابیده بود، جبرئیل در بالای سر او و میکائیل پایین پای علی آمدند و جبرئیل گفت: "خوشا به حال کسانی چون تو ای |فرزند ابو طالب! که خدای متعال در برابر فرشتگان به تو مباهات می‌کند."[۱۳]

نزول آیه در شان علی[ویرایش]

چنانچه مفسیرین می گویند آیه "و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد؛[۱۴] بعضی از مردم، جان خود را در برابر خشنودی‌های خدا می‌فروشند و خدا نسبت به بندگان رؤوف است." در شان علی در ماجرای لیلة المبیت نازل شده است.[۱۵]

درخواست محمد از علی[ویرایش]

محمد در یکی روزهایی که در غار ثور مخفی بود، از علی خواست تا امانتهای مردم را بازگرداند و بدهی های آن حضرت را نیز پرداخت کند و همراه با فواطم بنی هاشم یعنی فاطمه، فاطمه بنت اسد مادر علی (ع) و فاطمه بنت زبیر بن عبدالمطلب، به پیامبر (ص) در مدینه ملحق شود.[۱۶]

پانویس[ویرایش]

  1. پرش به بالا سیره ابن هشام، ج 1، ص480
  2. پرش به بالا کامل ابن اثیر، ترجمه محمدحسین روحانی، انتشارات اساطیر، ج2، ص926
  3. پرش به بالا اعلام الوری طبرسی ترجمه عزیز الله عطاردی، انتشارات اسلامیه، ص88
  4. پرش به بالا سیره حلبی، ج 2، ص 32
  5. پرش به بالا یس/ 36 / 9
  6. پرش به بالا فروغ ابدیت، ج ۱، ص420
  7. پرش به بالا بحار الانوار، ج19، ص60
  8. پرش به بالا امالی شیخ طوسی، ص 466
  9. پرش به بالا سیره حلبی، ج 2، ص 32
  10. پرش به بالا امالی شیخ، ص 298
  11. پرش به بالا بحار الانوار، ج 19، ص 92؛ الکامل ابن اثیر، ج 2ص 928
  12. پرش به بالا ارشاد شیخ مفید، ص ۳۰
  13. پرش به بالا امالی شیخ صدوق، 469؛ مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج 5، ص 174؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 123
  14. پرش به بالا بقره / 2 / 207
  15. پرش به بالا المیزان، ج 2، ص135
  16. پرش به بالا سیره حلبی، ج 2، ص 37؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 129؛ اسدالغابه، ج 4، ص 96

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 19:34  توسط ربیع صادقی  | 

لیله المبیت امام علی (ع)

در سال سيزدهم بعثت، به دنبال انعقاد پيمان عقبه دوم در شب سيزدهم ذي‌حجه، ميان پيامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و يثربيان كه طى آن، مردم يثرب پيامبر را به آن شهر دعوت نموده و قول حمايت و دفاع از آن حضرت دادند، و از فرداى آن شب مسلمانان مكه به تدريج به يثرب هجرت كردند، سران قريش دانستند پايگاه تازه ‏اى براى نشر دعوت اسلام در يثرب آماده شده است، از اين رو احساس خطر كردند، چه، مى ‏ترسيدند كه پس از آن همه آزار و اذيت كه به پيامبر و پيروان او رسانده‏ اند، پيامبر در صدد انتقام برآيد و اگر هم فرضاً قصد جنگ نداشته باشد، ممكن است راه بازرگانى قريش به شام را كه از كنار يثرب عبور مى ‏كرد، مورد تهديد قرار دهد. براى رويارويى با چنين خطرى، در آخر ماه صفر سال 14 بعثت در «دارالندوه» (مجلس شوراى مكه) اجتماع كردند و به چاره انديشى پرداختند.

در اين شورا برخى از حاضران پيشنهاد كردند كه پيامبر تبعيد يا زندانى شود، ولى پيشنهاد رد شد. سرانجام تصميم گرفتند او را به قتل برسانند، اما كشتن پيامبر كار آسانى نبود؛ زيرا بنى هاشم آرام نمى ‏نشستند و به خونخواهى بر مى ‏خاستند. سرانجام تصميم گرفتند كه از هر قبيله جوانى آماده شود تا شبانه دسته جمعى بر سر حضرت محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بريزند و او را در بستر خواب قطعه قطعه كنند، در اين صورت قاتل، يك نفر نخواهد بود و بنى هاشم نمى ‏توانند به خونخواهى برخيزند؛ زيرا جنگ با همه قبائل براى آنان مقدور نخواهد بود و ناچار به گرفتن خون‌بها راضى خواهند شد و ماجرا خاتمه خواهد يافت.

قريش براى اجراى نقشه خود شب اول ربيع الاول را انتخاب كردند.

 

خداوند بعدها هر سه نقشه ی آنان را يادآورى نموده و فرمود:

«به يادآور هنگامى را كه كافران نقشه مى ‏كشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند و يا (از مكه) خارج سازند. آنها چاره مى ‏انديشيدند (و تدبير مى ‏كردند) و خداوند هم تدبير مى ‏كرد و خدا بهترين چاره جويان (و مدبران) است».(1)

 

به دنبال اين تصميم قريش، فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و دستور الهى را ابلاغ كرد كه پيامبر شهر مكه را به عزم يثرب ترك كند.

 

در اينجا براى شكست نقشه دشمن لازم بود پيامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از شيوه «رد گم كردن» استفاده كند تا بتواند از شهر خارج شود. براى اين منظور لازم بود فرد جانباز و فداكارى شب در بستر پيامبر بخوابد تا گروهى كه به خانه ی او يورش مى ‏برند، تصور كنند او هنوز خانه را ترك نگفته است و در نتيجه فكر آنان فقط متوجه خانه او شود و از كنترل راهها غفلت كنند. چنين فردى جز على (علیه السلام) كسى نبود.

 

از اين نظر پيامبر نقشه سران قريش را با على در ميان گذاشت و فرمود:

امشب در بستر من بخواب و آن پارچه سبزى را كه من هر شب بر روى خود مى‏ كشيدم، بر روى خود بكش تا تصور كنند كه من در بستر خفته ‏ام (مرا تعقيب نكنند).

 

على (علیه السلام) به اين ترتيب عمل كرد، مأموران قريش از سر شب خانه پيامبر را محاصره كردند و بامداد كه با شمشيرهاى برهنه به خانه هجوم بردند، على (علیه السلام) از بستر بلند شد.

آنان که نقشه خود را تا آن لحظه صد در صد دقيق و موفق مى ‏پنداشتند، با ديدن على سخت برآشفتند و روى به وى كرده گفتند: محمّد كجاست؟

على فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مى‏ خواهيد؟ كارى كرديد كه او ناچار شد خانه را ترك كند.

 

در اين هنگام به سوى على (علیه السلام) يورش بردند و به نقل «طبرى» او را آزردند و آنگاه وى را به سوى مسجدالحرام كشيدند و پس از بازداشت مختصرى او را آزاد ساختند و در سمت مدينه به تعقيب پيامبر پرداختند، در حالى كه پيامبر در غار «ثور» پنهان شده بود.(2)

 

قرآن مجيد اين فداكارى بزرگ على (علیه السلام) را در تاريخ جاودانگى بخشيده و طى آيه‏اى او را از كسانى معرفى مى‏ كند كه در راه خدا جان خود را فدا مى ‏كنند:

 

«بعضى از مردم باايمان (همچون على در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيامبر) جان خود را براى كسب خشنودى خدا مى ‏فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.» (3)

 

مفسران مى ‏گويند: اين آيه درباره فداكارى بزرگ على (علیه السلام) در ليلة المبيت نازل شده است.(4)

خود حضرت نيز در شوراى شش نفرى كه به دستور عمر براى تعيين خليفه تشكيل گرديد، با اين فضيلت بزرگ بر اعضاى شورا احتجاج كرد و فرمود:

شما را به خدا سوگند مى ‏دهم آيا جز من چه كسى در آن شب پرخطر كه پيامبر عازم غار «ثور» بود، در بستر او خوابيد و خود را سپر بلا نمود؟

همگى گفتند: كسى جز تو نبود.(5)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- (وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ). (انفال: 30)

2- به مآخذ زير مراجعه كنيد،

- ابن هشام، عبدالملك، السيرة النبوية، تحقيق: مصطفى السقا، ابراهيم الابيارى و عبدالحفيظ شلبى، قاهره، مكتبة مصطفى البابى الحلبى (افست مكتبه الصدر تهران) 1355 هـ.ق، ج 2، ص 124-128.

- ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، 1399 هـ.ق، ج 2، ص 102.

- محمّد بن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت، دارصادر (بى تا) ج 1، ص 228.

- شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبه بصيرتى، (بى تا) ص 30.

- الحاكم النيشابورى، المستدرك على الصحيحين، اعداد: عبدالرحمن المرعشى، چاپ اول، بيروت، دارالمعرفه، 1406 هـ.ق، ج 3، ص 4.

- طبرى، محمّد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، دارالقاموس الحديث، (بى تا) ج 2، ص 244.

3- و من الناس من يشرى نفسه ابتغأ مرضات الله و الله روف بالعباد(بقره، 207).

4- به مآخذ زير مراجعه كنيد:

- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمّد ابوالفضل ابراهيم، چاپ اول، قاهره، داراحيا الكتب العربيه، 1378 هـ.ق، ج 13، ص 262.

- مظفر، محمّد حسن، دلائل الصديق، چاپ دوم، قم، مكتبه بصيرتى، 1395 هـ.ق، ج 2، ص 80.

مرحوم مظفر، از مفسران و دانشمندان برجسته اهل تسنن همچون ثعلبى، قندوزى و حاكم نقل مى‏كند كه همگى گفته ‏اند: اين آيه درباره على (علیه السلام) نازل شده است.

5- به مآخذ زير مراجعه كنيد:

شيخ صدوق، محمّد بن على بن بابويه، الخصال، تصحيح: على اكبر غفارى، قم، منشورات جامعة المدرسين فى الحوزة العلمية بقم، 1403 هـ.ق، ج 2، ص 560.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 19:31  توسط ربیع صادقی  | 

حدبث امام رضا علیه السلام درباره نیکی کردن

امام رضا (ع) : خدای متعال به یک پیغمبری از پیغمبرانش وحی کرد : که وقتی صبح از خانه بیرون آمدی اولین چیزی که به نظرت می آید بخور و دومین چیزی را که می بینی آنرا بپوشان و سومین چیزی را که می بینی پناهش ده و چهارمین چیزی را که دیدی مایوس نکن و پنجمین چیزی را که می بینی از آن فرار کن. چون صبح شد و بیرون آمد کوه بزرگی را دید که در روبه رویش است ایستاد و به یاد فرموده خدا افتاد  که  به او فرموده بود  اولین چیزی را که دیدی بخور و او تعجب کرد بعد با خودش فکر کرد که خدا مرا به چیزی امر نمی کند که من طاقت آن را نداشته باشم پس به طرف کوه رفت تا آنرا بخورد هر چقدربه کوه نزدیکتر میشد کوه کوچکتر میشد تا آنجا که وقتی به کوه رسید کوه را  لقمه ای لذیذ یافت و آن لقمه را خورد و لذتی به او دست داد که تا حالا با خوردن لقمه ای به او دست نداده بود . دومین چیزی را که دید طشت طلایی بود چون خدا امر کرده بود دومین چیزی را که می بینی آنرا بپوشان چاله ای کند و آن طشت طلا را در خاک پنهان کرد و بعد به راه خود ادامه داد و لحظه ای به پشت سر خود نگاه کرد دید که آن طشت طلایی که پنهان کرده بود  آشکار شده و از خاک بیرون افتاده با خود گفت آنچه را که خدا فرموده بود انجام دادم و به راه خود ادامه داد دید که مرغی در آسمان است و بازی ( پرنده شکاری ) دنبال او است و قصد شکار کردن مرغ را دارد چون خدا به او فرموده بود سومین چیزی را که می بینی پناه ده آستین لباسش را گشود تا مرغ در آنجا رود و پناه گیرد پس وقتی این کار را کرد باز شکاری به او گفت من چند روزی است که دنبال این مرغ هستم تا شکارش کنم و تو او را پناه دادی و نگذاشتی که من شکارش کنم چون خدا گفته بود چهارمین چیزی را که دیدی مایوس نکن قسمتی از گوشت پای خود را کند و به باز شکاری داد و به راه خود ادامه داد و بعد در ادامه راه گوش مردار گندیده ی کرم گذاشته ای را دید چون خدا به  او گفته بود پنجمین چیزی را که دیدی از آن فرار کن فرار کرد. به خانه برگشت و شب در خواب خدا به او گفت کارهایی را که گفتیم انجام دادی آیا معنای این کارها را می دانی ؟ گفت نه . خداوند فرمود آن کوه را که دیدی و بعد به امر ما رفتی بخوری و هرچه به آن نزدیکتر می شدی کوچکتر میشد و آخر لقمه ای لذیذ شد غضب است که اگر هنگام غضب خود را نگه داری و غضب خود را بخوری بعد از آن خوشحال میشوی که غضب را نگه داشتی و خود را کنترل کردی این خوشحالی همان لقمه لذیذ است. و اما آن طشت طلا که پنهانش کردی کار خوب و نیک است که اگر آن را پنهان کنی و به کسی نگویی ( و ریا نکنی ) خداوند آنرا ظاهر میگرداند و به همه نشان می دهد. و اما آن مرغی که پناهش دادی این است که اگر کسی تو را نصیحت می کند نصیحت او را قبول کن( گرچه آن حرف را قبلا شنیده باشی ) و باز شکاری که مایوسش نکردی آن است که اگر کسی از تو چیزی میخواست او را مایوس نکن ( اگر فقیری آمد و چیزی درخواست کرد به او کمک کنید و ناامیدش نکنید ) و اما گوشت مردار گندیده ای که امر شده بود از آن فرار کنی غیبت است و از غیبت کردن بپرهیز و غیبت نکن. عین الحیوة صفحه ۵۲۱

امام باقر (ع) فرمود : هنگامیکه نوح نزد پروردگار خود دست به دعا برداشته و بر قوم خود نفرین کرد شیطان ( خدای لعنتش کند ) به نزد نوح آمد و گفت : ای نوح تو را بر من حقی است که میخواهم تلافی اش کنم ، نوح گفت : به خدا قسم بر من بسی ناگوارست که مرا بر تو حق نعمتی باشد چه حقی به تو دارم ؟ گفت : آری به قوم خود نفرین کردی و همه را غرق نمودی و دیگر کسی که من گمراهش کنم باقی نماند و هم اکنون دوران استراحت من است تا نسل دیگری به وجود آید و من گمراهشان نمایم ، نوح به شیطان گفت : آنچه میخواهی که به پاداش این خدمت !!! بدهی چیست ؟ گفت : در سه جا به یاد من باش که نزدیک ترین حالات من به بنده خدا در یکی از این سه مورد است : ۱- به هنگام خشم به یاد من باش ( که هنگامی که خشمگین میشوی وسوسه ات میکنم که خشم تو را به هر جنایتی وادار کند { که دیده میشود در دعواها و زد و خوردها که رخ میدهد طرفین دعوا بر اثر لحظه ای خشم و تسلط نداشتن بر خشم خود طرف مقابل را با چاقو و غیره به قتل می رسانند و همه این کارها بر اثر این است که خشم خود را کنترل نکرده است ، چند حدیث از شاه ولایت علی (ع) در باره خشم  :   مولا علی (ع) : خاموش کردن آتش خشم برای کسی میسر است که از روی حقیقت دشمنهای درونی را در دل بمیراند و ضمیر خود را از کینه و بد خواهی دیگران پاک کند .  الحدیث جلد ۲ صفحه ۲۸۹   __  مولا علی (ع): در کشاکش انگیزه‌های شهوت و غضب، عقل بشر تیره و تار می‌شود و فروغ خود را از دست می‌دهد. الحدیث جلد ۲  صفحه ۲۰۸   __   مولا علی (ع) : دشمن‌ترین دشمنان آدمی غضب و شهوت او است. آن کس که بتواند این دو غریزه سرکش را مهار کند و آنها را به فرمان خود درآورد ، مقام عظیمی دارد و می‌تواند به اوج انسانیت برسد. الحدیث جلد ۲  صفحه ۱۹   __    مولا علی (ع) : غضب آتشی است مشتعل ، کسی که خشم خود را فرو نشاند ( خشم خود را نگه دارد ) ، آن آتش مشتعل را خاموش کرده است و آن کس که غضب را به حال خودش آزاد گذارد ، ( خشم خود را نگه ندارد ) خود اولین کسی است که در شعله ها ی آن خواهد سوخت.   الحدیث جلد ۱ صفحه ۱  ) 2- هنگامیکه میان دو نفر قضاوت کنی به یاد من باش ( که در این هنگام  وسوسه ات میکنم که قضاوت به حق نکنی ) ۳-هنگامی که با زنی ( نامحرم ) به خلوت نشسته ای و هیچ کس دیگر با شما نیست به یاد من باش( که در این موقع  وسوسه ات میکنم که به گناه بیفتی ).   خصال شیخ صدوق جلد ۱ صفحه ۱۵۰

در کتاب نورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین از حضرت امام علی نقی (ع) نقل شده که فرمودند : بعد از قضیه طوفان روزی شیطان به نزد حضرت نوح آمد و عرض کرد تو را بر من منت بزرگ است و من قصد دارم تلافی کنم آن خدمتی که به من نموده حضرت نوح متاثر شد و پرسیدند من به تو چه خدمتی نموده ام عرض کرد من در صدد اغوا و گمراهی مردم بودم تا اینکه آنها را در مرام کفر نگاه دارم تا بغتة مرگ گریبان آنها را بگیرد و آنها را با خود وارد جهنم سازم ، ولی می ترسیدم چنانچه ثبات قدم در هدایت مردم داشته باشید آخرالامر بعضی از آنها به تو ایمان آورند و اهل بهشت شوند ولکن در اثر نفرینی که نمودی و از خداوند طوفان طلبیدی خدا طوفان فرستاد تا اینکه تمام مردم را در حال کفر فرا گرفت و آنها را هلاک نمود و وارد جهنم گردیدند و من فعلا از اغوای آنها راحت گشتم تا اینکه کی دو مرتبه مردمی در عالم پیدا شوند تا خواسته باشم آنها را اغوی نمایم و در عوض این خدمت قصد دارم تو را مطالب نافعه و نصایح شافیه بنمایم ، حضرت نوح فرمودند مرا به نصایح تو احتیاجی نیست و میخواست به کلمات او گوش ندهد زیرا خیال میکرد شیطان با این مقدمات میخواهد او را بفریبد و اغوی کند از طرف حضرت حقتعالی خطاب شد ای نوح شیطان قصد اغوای تو را ندارد بلکه میخواهد مطالب حقه گوش زد تو نماید و لذا به نصائح او گوش ده حضرت نوح فرمود بگو چه میخواهی بگویی شیطان عرض کرد چند صفت در خود راه مده که موجب هلاکت تو میگردد : اول صفت تکبر زیرا تکبر مرا از آن مقام ارجمندیکه داشتم به خاک مذلت افکند و مطرود حق و مستحق لعن او گردانید و اگر من از سجده به حضرت آدم تکبر نورزیده بودم و خود را بزرگتر از آن نمی دانستم به این روز ذلت نمی افتادم. دوم صفت حرص زیرا حضرت آدم را خداوند تمام نعمتهای بهشتی را در تحت اختیار او قرار داد و فقط به او فرمود از شجره گندم مخور ولکن حرص او را وادار نمود تا اینکه از آن درخت خورد و به او رسید آنچه رسید. سوم صفت حسد زیرا حسد وادار نمود قابیل را بر آنکه برادر خود هابیل را بکشد و خود را در اثر این عمل مستحق تابوت جهنم گردانید و ای نوح در سه موضع هم به یاد من باش زیرا من در این مواضع نزدیک ترین حالاتم به اولاد آدم و تسلطم بر آنها از تمام حالات بهتر میباشد. اول در حال غضب زیرا من دوست دارم اولاد آدم غضب نماید و من در حال غضب آنها را به هر امر فجیعی که وادار نمایم امتثال خواهند کرد ، دوم در موقعیکه خواسته باشی در ما بین مردم مصدقی کنی و حکمی را بیان نمایی زیرا ممکن است یکطرف تصدیق و حکم اولاد تو باشد و طرف دیگر شخص اجنبی و در این صورت هم حکم به حق کردن بسیار مشکل میباشد و من به هر وسیله باشد اولاد آدم را اغوی میکنم و نمی گذارم به حق تصدیق و حکم کند ، سوم در حالیکه با زن اجنبیه خلوت نمایی زیرا خلوت با آنها موجب تسلط من است بر اولاد آدم و کم کسی خلوت با اجنبیه میکند که من او را اغوی نکنم و نفریبم.   سوغات سفر ( از تالیفات حاج شیخ علی قرنی گلپایگانی ره ) جلد ۱ صفحه ۳۰۵ الی ۳۰۶

  خصال صدوق – هشام بن معاذ گفت من همنشین عمر بن عبد العزیز بودم وقتى داخل مدینه شد. منادى او فریاد زد هر کس طلبى دارد یا به او ستم شده بیاید به در خانه ما. امام باقر (ع) آمد. غلام عمر بن عبد العزیز بنام مزاحم اطلاع داد که محمد بن على (حضرت باقر) بر درب خانه است. گفت بگو بیاید … امام باقر (ع) وارد شد عمر بن عبد العزیز چشمان خود را از اشک پاک میکرد.
حضرت باقر فرمود براى چه گریه میکنى عمر؟ هشام در پاسخ گفت فلان و فلان مطلب موجب گریه ‏اش شده یا ابن رسول اللَّه، حضرت باقر فرمود: عمر، دنیا بازارى است از بازارها بعضى خارج شدند از این بازار با نفع و سود و بعضى با زیان و ضرر بسا از اشخاصى که زیان بردند از همین کارها که ما در آن هستیم تا بسوى مرگ شتافتند زندگى را بپایان بردند. از دنیا رفتند با سرزنش زیرا وسیله براى آینده آخرت خود در بهشت برنداشتند و مدافعى از ناراحتیهاى جهنم با خود نبردند.
آنچه جمع کرده بودند کسانى بین خود تقسیم کردند که پاسش را هم نداشتند و رفتند به پیشگاه پروردگارى که عذر و بهانه از آنها نمی ‏پذیرد. ما باید توجه به این اعمال که موجب رشک و غبطه ما بود بنمائیم و در آن اعمال با آنها موافقت کنیم و از اعمالى که میترسیم چه بر سر آنها آورد بپرهیزیم.
در دل خود دو چیز قرار ده. دقت کن هر چه مایلى با تو باشد وقتى به حضور خدا رفتى اکنون جلوتر بفرست و هر چه مایل نیستى به همراهت باشد در پیشگاه پروردگار چیز دیگرى بجاى آن بگیر. به دنبال متاعى که کساد شده و خریدار نداشته نسبت به گذشتگان و تو مایلى از تو بگذرد مرو- عمر، درها را باز بگذار و حاجب و دربانان را سخت‏گیر قرار مده بداد مظلوم برس و حق مردم را بده.
سپس فرمود سه چیز است که در هر شخصى باشد ایمان بخدا را کامل نموده، عمر بن عبد العزیز از شنیدن این سخن روى دو زانوى خود نشست و گفت آنها چه هستند اى خاندان پیامبر. امام علیه السلام فرمود بسیار خوب عمر: ۱- کسى که وقتى خشنود است این خشنودى او را داخل کار باطل نکند. ۲- وقتى خشم گرفت خشمش او را از حق خارج ننماید. ۳- و کسى که وقتى قدرت یافت بیشتر از حق خود برندارد. عمر بن عبد العزیز دوات و کاغذى خواست و نوشت : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ این سند رد عمر بن عبد العزیز است حق محمد بن على را بنام فدک.  بحارالانوار جلد ۱۷ ( جلد ۲ ) صفحه ۱۶۲

حضرت محمد (ص) : خشم و غضب ایمان ( شخص ) را فاسد میکند هم چنانکه سرکه عسل را فاسد میکند.   اصول کافی جلد ۳ باب الغضب حدیث ۱

حضرت محمد (ص) : بدانید که خشم آتشی است که در دل فرزند آدم مشتعل میشود آیا ندیدید سرخی چشمها و تورم رگهای گردنش را ؟   مجازات النبویه صفحه ۲۰۳

حضرت محمد (ص) : هرکه خشم خود را از مردم باز گیرد خداوند تبارک و تعالی عذاب روز قیامت را از او باز گیرد.  اصول کافی جلد ۳ باب الغضب حدیث ۱۴

حضرت محمد (ص) : زمانیکه خشمگین شدی ساکت باش.  مجموعه ورام جلد ۱ صفحه ۱۲۳

حضرت محمد (ص) : نیرومندترین شما کسی است که هنگام خشم بر نفس خود مالک شود.  تحف العقول مواعظ النبی (ص)

حضرت محمد (ص) ( ضمن وصیت به حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود ) غضب مکن پس چون خشمگین شدی بنشین و در قدرت پروردگار بر بندگان و حلم او درباره آنها اندیشه نما و زمانیکه به تو گفته شود از خدا بترس خشمت را به دور افکن و به بردباریت برگرد.  تحف العقول مواعظ النبی (ص)

حضرت محمد (ص) : انسان هیچ جرعه ای ننوشیده که اجرش در نزد خداوند بزرگتر از اجر جرعه خشمی باشد که در راه خدا فرو خورده باشد.  مجازات النبویه صفحه ۱۵۲

حضرت محمد (ص) : از محبوبترین راه ها به سوی خداوند عزوجل ( نوشیدن ) دو جرعه است : جرعه خشمی که با بردباری آنرا رد کنی و جرعه مصیبتی که با صبر آنرا برگردانی.  اصول کافی جلد ۳ باب کظم الغیظ حدیث ۹

حضرت محمد (ص) : هرکه خشم خود را فرو خورد و در حالیکه بر انتقام قادر باشد خداوند او را مخیر میگرداند که از حوری ها هرکدام را خواهد بگیرد.  ارشاد القلوب دیلمی صفحه ۱۹۰

حضرت محمد (ص) : هرکه جرعه خشمی را فرو خورد و اگرچه بخواهد آنرا بگذراند میتواند انجام دهد خداوند قلب او را از امن و ایمان پر نماید.  مجموعه ورام جلد ۱ صفحه ۱۲۴

حضرت محمد (ص) : هیچ بنده ای جرعه ای ننوشیده است که پاداش آن بزرگتر از پاداش جرعه خشمی باشد که آنرا برای به دست آوردن رضای خداوند عزوجل فرو خورده باشد.  مجموعه ورام جلد ۱ صفحه ۱۲۴

حضرت محمد (ص) : نیرومند بودن به کشتی گرفتن نیست نیرومند فقط کسی است که هنگام خشم خود را نگه دارد.  روضة الواعظین صفحه ۳۸۰

حضرت محمد (ص) : محبت خدا بر کسی که خشمگین شود پس بردباری نماید واجب است.  اثنی عشریه صفحه ۱۲

حضرت محمد (ص) : هرکه خشم خود را باز دارد خداوند عذابش را از او بازدارد.   سفینة البحار جلد ۲ صفحه ۳۱۹

حضرت محمد (ص) : هرکه خشمی را فرو خورد و در حالیکه او بر گذراندن آن قادر باشد و بردباری نماید خداوند او را پاداش شهید عطاء فرماید.   مجموعه ورام جلد ۲ صفحه ۲۶۲

امام صادق (ع) فرمود : شنیدم پدرم میفرمود: مردى بیابانى خدمت رسولخدا صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: من صحرا نشینم (و چون نمیتوانم همیشه از خدمت شما استفاده کنم ) کلمات جامعى به من بیاموز، فرمود: دستورت میدهم که غضب مکن ، مرد عرب در خواست خود را سه بار تکرار کرد (و همان جواب شنید) تا آنمرد به خود آمد و گفت : دیگر سؤالى نمی کنم ، رسولخدا صلى الله علیه و آله جز به خیر مرا دستور نفرمود (زیرا همان غضب نکردن مرا از دشنام و تهمت و آزار مسلمان و چاقوکشى و آدم کشى و گناهان دیگر باز میدارد) سپس فرمود: پدرم میفرمود: سخت تر از غضب چه چیز است ؟ همانا مرد غضب میکند و در اثر آن مرتکب قتل نفس که خدا حرام کرده میشود و زن پاکدامن را متهم مى سازد.  اصول کافى جلد ۳ صفحه ۴۱۲ 

امام باقر (ع) فرمود: در کتاب تورات در ضمن مناجات خداى عزوجل با موسى علیه السلام است : که : اى موسى خشم خود را از کسیکه تو را بر او مسلط ساخته ام بازگیر تا خشم خود را از تو باز گیرم .  اصول کافى جلد ۳ صفحه ۴۱۳

امام صادق (ع) فرمود: غضب دل شخص حکیم را نابود کند (از اینرو بجاى حکمت از او سفاهت بینند) و فرمود: هر کس مالک غضب خود نباشد، مالک عقل خود نخواهد بود.  اصول کافى جلد ۳ صفحه ۴۱۵ 

میسر گوید: خدمت امام باقر (ع ) از غضب سخن به میان آمد. حضرت فرمود: همانان مرد غضب میکند و تا داخل دوزخ نشود، هرگز راضى نگردد (تا مرتکب گناهى نشود خشمش تسکین نیابد) پس هر کس بر مردمى خشمگین شد، و ایستاده بود، باید فورى بنشیند، تا پلیدى شیطان از او دور شود، و هر کس بر خویشاوندانش غضب کند باید نزدیک او رود و تنش را مس کند (مثلا دست به دست او ساید) زیرا خویشاوند هرگاه مس شود آرامش یابد.  اصول کافى جلد ۳ صفحه ۴۱۲ شرح : علماء اخلاق براى چاره و علاج غضب دو راه علمى و عملى ذکر کرده اند. راه علمیش آنستکه بنده خدا تفکر کند در آیات و اخباریکه در مذمت غضب و خشم و ستایش عفو و حلم و کظم غیظ ( فرو بردن خشم ) وارد شده است و راه عملیش آنستکه : چون خشمگین شود، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بگوید و با آب سرد وضو بگیرد یا غسل کند و اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته دراز کشد و اگر بر فامیل و خویشاوندش غضب کرده نزدیک او رود و دست به بدن او گذارد.

عبدالاعلى گوید: به امام صادق (ع ) عرض کردم : مرا اندرزى ده که از آن پند گیرم ، فرمود: مردى خدمت رسولخدا صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یا رسول الله : اندرزى به من بیاموز که از آن پند گیرم ، حضرت به او فرمود برو و غضب مکن ، سپس تکرار کرد و باز حضرت فرمود: برو و غضب مکن تا سه بار.  اصول کافى جلد ۳ صفحه ۴۱۳

پیغمبر (ص) فرمود: سه خصلت است که هر کس خداى عزوجل را با آنها ملاقات کند (با این سه خصلت بمیرد) از هر دریکه خواهد داخل بهشت شود: کسی که خلقش نیکو باشد و در حضور و غیاب مردم از خدا بترسد و مجادله نکند اگرچه حق با او باشد.  اصول کافى جلد ۳ صفحه ۴۰۹

رسولخدا (ص) فرمود: نبود زمانیکه جبرئیل نزد من آید، جز آنکه غالبا میگفت : اى محمد از بغض و دشمنى مردم بپرهیز.  اصول کافى جلد ۳ صفحه ۴۱۰

امام صادق (ع) فرمود: از دشمنى با یکدیگر بپرهیزید، زیرا دشمنى دل را مشغول کند و موجب نفاق شود و کینه ها پدید آرد.  اصول کافى جلد ۳ صفحه ۴۱۱

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: غضب ایمان را فاسد کند چنانکه سرکه عسل را.  اصول کافى جلد۳ صفحه ۴۱۲

اصول کافى جلد ۴ صفحه  460 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 19:20  توسط ربیع صادقی  | 

اسلام گرایی فرصت یاتهدید

اسلام گرایی؛ فرصت و تهدید

انقلاب اسلامی ایران، یک انقلاب مکتبی بود، انقلابی متکی به اسلام، با انگیزه های اسلامی، و با شعارهای اسلامی. پس از آن که نظام طاغوتی هم سرنگون شد و انقلاب به پیروزی رسید، باز هم نظامی متکی به اسلام و شعارهای اسلامی، مطرح گردید. پسوند «اسلامی» برای نظام جدید زمینه های موفقیت و پیشرفت را در مقابل این نظام قرار می داد و بر سرعت گردش امور می افزود؛ اینک «اطاعت» جنبۀ دینی داشت و چون تخلّف، معصیت تلقّی می شد، مؤمنان از آن پرهیز می کردند. همکاری و مساعدت به دولت، با انگیزه الهی انجام می شد، ایثار و فداکاری، مقدّس بوده و موجب ثواب بود، و دفاع از نظام و جانفشانی در برابر تهاجم دشمن، انجام تکلیف شرعی بود و... . این امور هم نظام را «مستحکم» می ساخت و هم به اتکای مشارکت مردم دیندار، تدبیر امور را «تسهیل» می نمود.

ولی «انتساب به اسلام» پیامدهای دیگری هم به همراه داشت و اگر در جریان اداره کشور، خللی رخ می داد و ضعف و سستی بروز می کرد، «به پای اسلام» گذاشته می شد و به جای اینکه ضعفها به «اشخاص» و «نهادها» نسبت داده شود، به نام اسلام تمام می شد. ریشه این یکسان نگری آن بود که گاه یک شخص و یا یک نهاد و مجموعه، تجسّم عینی اسلام شناخته می شد، به گونه ای که انگار اسلام، در او حلول کرده و تار و پود وجود او را تشکیل می دهد. این تصوّر هرچند واقعی نبود و گاه از سوی دشمنان و معاندان و در جهت تخریب بنیه دینی مردم انجام می گرفت ولی به هر حال در ذهنیت مردم، تأثیر واقعی می گذاشت و تفکیک، مورد قبول آنها قرار نمی گرفت، زیرا به هر حال کارها به نام دین صورت می گرفت و چهره های دینی در انجام آن دخالت داشتند.

امام خمینی(ره) به پاسداران فرمودند:

شما امروز با سمت پاسداری در جمهوری اسلامی یک شرافت زیاد و بزرگی دارید، و یک مسئولیت بزرگ، اما شرافت به خاطر اینکه خدمتگذار به اسلام شریف هستید، و اما مسئولیت برای اینکه باید همه چیزتان را اسلامی کنید، چنانچه از سربازهای اسلام به مردم یک تعدّی بشود، این «پای اسلام» حساب می شود. (صحیفه امام ، ج9، ص220)

اینک باید به تحلیل این «نسبت» پرداخت؛ نسبت «ما» –به عنوان کارگزاران حکومت و یا حامیان ان - با «اسلام». نسبتی که موجب می شود رفتار شخصی به عنوان عملکرد «اسلام» به حساب آید و البته ما نمی توانیم این نسبت را از خود «سلب» کنیم، چون وقتی دائما از اسلام سخن می گوئیم، و کارهای خود را «اسلامی» معرفی می کنیم، قهرا این نسبت را «تثبیت» می کنیم. در چنین فضائی جدا کردن نقاط ضعف و آنها را به حساب «افراد» گذاشتن، برای بسیاری از اشخاص قانع کننده نیست. به علاوه که ما نسبت به دیگران هم با همین شیوه داوری می کنیم، مثلا با نقد عملکرد مارکسیست ها، مارکسیسم را نقد می کنیم. حضرت امام (ره) با انتقاد از عملکرد"روحانیون" مسیحی، انرا خطری برای "دین مسیح" می‌دانست:

«حضرت عیسی(ع) و مذهب مسیح را دریابید. مسیحیت را دریابید و نگذارید در نظر مردم مشوّه بشود، نگذارید روحانیت مسیح در نظر مردم، یک روحانیتی باشد طرفدار ظالمها.» (همان: ج11، ص411)

آسیب جدید

با تغییر رژیم شاهنشاهی به اسلامی، یک اتفاق بسیار مهم در کشور ما رخ داد و "نظام اسلامی" تأسیس گردید. با این اتفاق همه رخدادهائی که در نظام جدید ظهور می کرد، «اسلامی» شناخته میشد، و خواسته یا ناخواسته، در داوریها، پای اسلام به میان می آمد. در گذشته هر عمل خلاف، چهرۀ رژیم پهلوی را مشوّه می ساخت، ولی هرگز غباری بر چهرۀ اسلام نمی نشاند، ولی پس از آن، نه:

«کارهای رژیم سابق را «پای اسلام» حساب نمی کردند. این به «مسلک ما» هیچ ضرری وارد نمی آورد، به «مملکت ما» ضرر وارد می آورد... . این خطر نبود که اگر چنانچه محمد رضا یک ظلمی بکند، یا سازمان امنیت مردم را چه بکند، این به اسلام مرتبط است، هیچ، جدا بود حساب از اسلام، حساب آنها هم جدا بود، این خطر آن روز هیج نبود، بلکه هر چه آنها ظلم می کردند، مردم توجهشان به این زیادتر می شد، اما امروز رژیم یک رژیم اسلامی است.» (همان: ج8، ص274)

«اگر ما در رژیم سابق یک اشتباه و خطائی می کردیم «پای اسلام» حساب نمی شد، نمی گفتند دولت اسلامی کذا. می گفتند در دولت طاغوت واقع شده. امروز که اسلام است، اگر چنانچه یک خطائی واقع شود، فرم این خطا با خطای سابق فرق دارد، پای اسلام حساب می شود، و این مسئولیت بزرگی است بر عهدۀ ما» (همان: ج8، ص389)

پس فرق است بین کار خلاف و ظلمی که به «یک شخص» نسبت داده می شود، یا به «یک نهاد»، انتساب پیدا می کند، یا به «یک نظام» و رژیم نسبت داده می شود، و یا به «اسلام» انتساب می یابد، و فقط در صورتی که حکومت به نام اسلام باشد و ادعای برافراشتن پرچم اسلام را داشته باشد، این نسبت اخیر اتفاق می افتد:

«امروز که جمهوری اسلامی است، اگر یک مطلبی بر خلاف مقاصد اسلامی واقع شود، این نه این که ضرر به «همان کسی» که این کار را انجام می دهد می خورد، (بلکه) اگردر پاسدارها باشد، ضرر به اصل «پاسدارهای جمهوری اسلامی» می خورد، از آنجا هم یک قدم بالاتر می رود و به «جمهوری اسلامی» می خورد. در آن زمان اگر هر چه برایمان واقع می شد «بر ما» واقع می شد، بر اسلام واقع نمی شد، لکن امروز، که به اسم اسلام هر کس الان مشغول یک کاری است، چنانچه یک خطائی یا عمدی واقع شود «پای اسلام» حساب می شود» (همان:ج11، ص65)

حیثیت اسلام

«به پای اسلام» تمام شدن، که در آغاز «صرفا منفعت» شناخته می شد، چرا که بر وجاهت و «اعتبار ما» می افزود، اینک روی دیگر خود را نشان می دهد که با کمترین غفلت، از «اعتبار اسلام» کاسته می شود، و آیا به همان اندازه که برای ما «فایده» به ارمغان می آورد، برای خود او «هزینه» ندارد؟ مثلا وقتی دادگاه به نام اسلام مشروعیت دینی پیدا می کند، آیا این نام با کمترین خطای ما، بیشترین ضرر را متحمل نمی شود؟

شجاعت بزرگ حضرت امام(ره) این بود که به این «معادله» اذعان داشت و آن را به صراحت بیان می کرد. از نظر ایشان حکم ناعادلانه قاضی، فقط «ظلم به یک شخص» نیست، بلکه اگر این کار در دادگاه اسلامی اتفاق بیفتد، علاوه بر آن، «ظلم به اسلام» است. و لذا به قضات می فرمود:

«توجه کنند به واسطه قضاوت آنان جانی بدون مجوّز شرعی از بین نرود، مالی از بین نرود، آبرویی از بین نرود، امروز اهمیتش بیشتر از سابق است. سابق قضیه این نبود که اگر قاضی تخلف می کرد اصل اسلام را مشوّه کند... امروز پای اسلام حساب می کنند، و لهذا قاضی امروز مسئول حیثیت اسلام است و مثل قضاوت در طول تاریخ نیست که فقط مسئول باشد نسبت به آن قضاوتی که در مورد شخصی می کرد، امروز علاوه بر آن، بُعد خاصی را دارد که بر می خورد به حیثیت اسلام.» (همان: ج14، ص336)

بر اساس این معادله، یک نظام دینی، دو کاربرد کاملا متضاد می تواند داشته باشد، می تواند برای اسلام "آبروسازی" کند، و می تواند برای اسلام "آبروسوزی" کند. اگر عملکردش مطابق با حق و عدل باشد، افتخار آفرین بوده و بیشترین جاذبه را خواهد داشت و اگر به این نام، ظلم و جنایت اتفاق افتد، و یا نظام نتواند در برابر عوامل فساد آفرین مقاومت کند، این نظام، مهمترین عامل تنفّر از دین خواهد بود، و در همین شرایط است که کارگزاران حکومت دینی به شکل عاملان شکست اسلام نقش آفرینی می کنند. نقشی که حاکمان هرگز در یک حکومت غیردینی و یا حتی ضددینی نمی توانند ایفاء کنند. آنها فقط «از بیرون» می توانند در برابر ارزشهای دینی مانع تراشی کنند، در حالی که در نظام دینی وقتی انحرافی رخ می دهد، «از درون» ارزشهای دینی را بی اعتبار می کند:

«امروز یک مسأله خطرناکی که مطرح است، ما آن وقت اگر از طاغوت شکست خورده بودیم هیچ إبایی نداشتیم، مطلب حقی داشتیم، می گفتیم نتوانستیم پیش ببریم و آنها بر ما غلبه کردند. اما امروز مسأله این نیست، اگر امروز ما یک خطایی بکنیم که دشمنهای ما در خارج دامن به آن بزنند، در داخل دامن به آن بزنند، و منعکس کنند که اسلام هم مثل سایر مکتبها بلکه پایین تر از آنها، این شکست، شکستی است که جبران ناپذیر است» (همان: ج8، ص273)

اگر خطر اینقدر جدی است، و اگر مسأله در حد شکست جبران ناپذیر برای دین است، پس در چه شرایطی می توان به این اقدام مخاطره آمیز دست زده و برای رسیدن به منافع "عاجل" از خطرات سهمگین "آجلِ آن چشم پوشی کرد؟! همین پرسش جدی بود که عده ای از عالمان متعهد – مثلآیت الله شیخ مرتضی حایری - را از ادامه دادن راه منصرف کرد .

جایگزینی معیارهای عینی

دیروز که اسلام در «مصاف علمی» با رقیبان خود حاضر بود، آنها را نقد علمی می کرد و از خود هم دفاع علمی می نمود. با پیروزی انقلاب و تشکیل نطام اسلامی، درگیری و نزاع به «مصاف عینی» کشیده شد و نظامهای مختلف سیاسی، هر یک تجربه های عینی خود را در برابر یکدیگر قرار دادند. دیروز می گفتیم نظام خانوادگی اسلام بر نظامهای دیگر به این دلایل برتری دارد، و اگر غیر از این دیده می شود، به دلیل آن است که نظام حاکم نمی خواهد و نمی گذارد که احکام اسلام اجرا شود، ولی امروز زمانِ نشان دادن «تفوق عینی» است. آیا آمار اختلافات خانوادگی کاهش یافته است؟ آیا شرایط ازدواج تسهیل شده است؟ و آیا آمار طلاق سیر نزولی داشته است؟ و ... .

امروز نمی توانیم کاستیهایمان را در تجربه های عینی در زمینه محیط زیست، یا آزادیهای اجتماعی، یا رفاه عمومی و یا بهداشت، به اتکای مباحث نظری پر کنیم، بلکه به عکس، هر اختلال عینی ما را با یک چالش نظری مواجه می سازد. پس ما در برابر یک دوراهی قرار گرفته ایم: ارائه یک تجربۀ موفق و برافراشته شدن پرچم اسلام، یا ناکام ماندن از نشان دادن برتری تجربی و فرو افتادن پرچم و بلکه به تعبیر حضرت امام(ره) «دفن شدن اسلام»!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 11:24  توسط ربیع صادقی  | 

تشرف یک تاجر چینی به تشیع+ تصاویر

تشرف یک تاجر چینی به تشیع+ تصاویر نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
 
همزمان با ایام مبارک غدیر، یک سرمایه‌دار چینی با حضور در بیت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی(ره)، به دین مبین اسلام و مذهب حقه تشیع مشرف شد. 

به گزارش خبرگزاری حوزه، هونگ جون چن(hong jun shen) معروف به ریچارد از سرمایه‌داران چینی که در نقاط مختلف از جمله ایران سرمایه‌گذاری‌های متعددی انجام داده و چند کارخانه صنعتی در ایران و چین دارد، با حضور در بیت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی(ره) در قم، پس از ادای شهادتین، به دین مبین اسلام و مذهب حقه تشیع گروید.

این تازه مسلمان چینی در این مراسم از آیت‌الله علوی‌ بروجردی خواست که نامی اسلامی برایش انتخاب کند و ایشان نیز به مناسبت ایام ولایت امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع)، نام مبارک "علی" را برای او انتخاب کرد.

آیت‌الله علوی ‌بروجردی در این مراسم معنوی با معرفی مکتب تشیع، گفت: ما معتقدیم خداوند متعال منشا هستی است و این گونه نیست که عالم هستی را ایجاد کرده و به حال خود رها ساخته باشد.

وی ادامه داد: نیروی واحدی وجود دارد که همه نیروها و اتفاقات عالم در همه زمان‌ها از او سرچشمه می‌گیرد و آن نیروی واحد، خداوند متعال است.

*اسلام؛ دینی بر اساس فطرت انسانی

وی با بیان این که اسلام دینی بر اساس فطرت انسانی است، افزود: دین اسلام پیروان خود را به انجام اعمال نیک و فضایلی دعوت می‌کند که از دیدگاه‌ همه عقلا فضیلت به شمار می‌روند.

استاد حوزه علمیه قم تاکید کرد: ما معتقدیم که حضرت محمد‌(ص) پیامبر خاتم است و بعد از ایشان پیامبر دیگری نخواهد بود و رسول اکرم‌(ص) از طرف خداوند، جانشینانی را به عنوان امام نصب کرده که واسطه بین مردم و خدا می‌باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 0:37  توسط ربیع صادقی  | 

امام زمان از کدام سلاح استفاده می کند؟

امام زمان از کدام سلاح استفاده می کند؟ به صورت يقيني نمي‌توان در مورد "سلاح‌ها" در زمان خروج و قيام اظهار نظر كرد. البته بين حضرت و مخالفان، جنگ صورت مي‌گيرد؛ ولي نوع سلاح واقعاً روشن نيست و اگر بپذيريم كه همين سلاح هاي فعلي و يا پيشرفته تر در هنگام ظهور و جنگ با حضرت، موجود باشد، به اين معنا نيست كه از همه سلاح‌ها استفاده مي‌شود؛ زيرا يكي از ياري دهندگان حضرت "رعب و ترس" است. خداوند در دل دشمنان ترس و هراس مي‌اندازد و اين باعث مي‌شود كه به درستي نتوانند از همه سلاحي استفاده كنند. به علاوه كه تبليغ و تبيين امام(عج) باعث مي‌شود، عده زيادي از مردم (وچه بسا برخي سربازان جبهه باطل) به حقيقت حركت حضرت آشنا شده، او را بپذيرند. بر اين اساس وضع به‌گونه‌اي خواهد شد كه دشمن امكان استفاده از هر سلاحي را نخواهد داشت. البته توجيهات ديگري نيز شده است. و بعد از پيروزي حضرت، طبيعي است كه ديگر جايي براي اين سلاح‌ها نيست، در آن دوران حاكميت عدل الهي جايي براي نزاع و درگيري باقي نمي‌ماند. فزونی عقل مانع استفاده از سلاح های کشتار جمعی از مجموعه‌ی، روایات بدست می‌آید که عقل مردم در عصر ظهور فزونی می‌یابد درباره زمان ظهور امام عصر(عج)، روایتی است از امام باقر علیه السلام که در تمام کتب نوشته شده است‎:‎ «‎عن ابی جعفر علیه السلام : اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللّهُ یَدَهُ عَلی رُؤُسِ العِبادِ فَجُمِعَ بِها عُقُولُهُم وُ کَمُلَتْ بِهِ اَحْلامُهُم» امام باقر «علیه السلام» می ‏فرماید: زمان ظهور امام عصر(عج)، که می‌‏رسد، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان قرار ‏می ‏دهد. در روایت نیامده که دست بر سر مؤمنان یا مسلمانان، بلکه آمده بر سر همه بندگان، دست رحمت حق که ‏بالای سر شرقی ‏ها، غربی ‏ها، اروپايی‌‏ها، امریکایی‌‏ها، آسیائی‏ها می‌آید . با دست حضرت حق عقل‌های مردم متمرکز می ‏شود. عقل مردم کامل می ‏شود. قبل از ظهور امام عصر(عج)، ‏یکی از شرایط ظهور ترقّی عقل مردم است، یعنی باید این قدر سطح افکار بالا رود، این قدر مغزها باید ترقّی کند ‏که تمام روی کره زمین بتواند یک حکومت را بپذیرد، چون از نظر مردم‏شناسی اجتماعی، اساس و پایه اصلی ‏قدرتهای بزرگ در دنیا بر مقیاس و معیار صلاحیت عقلی مردم است، اگر عقل‌ها بالا برود یک قانون بر سر همه سایه می‏اندازد. اگر رشد عقلی ‏افزایش یابد یک حکومت همه را اداره خواهد کرد، پس معیار رشد عقلی است. و امام باقر «علیه‌السلام» می‏فرماید: قبل ‏از ظهور و حکومت امام عصر «علیه‌السلام» عقل‌ها باید بالا برود‎. و از طرف دیگر شرایط، خودبه‌خود متحول، انقلاب اجتماعی به‌وجود آمده و مردم پی به ناکارآمدی مکاتب مادی برده اند و از گناه و فحشا خسته شده اند، و از طرف سوم مردم از شدّت کشتار به جان آمده‌اند، و مانند تشنه لبی که دنبال آب می‏گردد، یا درد کشیده‏ای که دنبال دوا می‏گردد، تا ندای ظهور امام عصر و رهبر روحانی جهان برخیزد، سیل وار او را اجابت می‏کنند و آمادگی برای تحول دینی و روحانی و انقلاب معنوی دارند، و امام عصر در چنین زمانی می‏آید، و در این زمان تمام صاحبان سلاح، به امام عصر «علیه‌السلام» پناه می‏برند، و تسلیم می‌شوند، همه دنیا آن‌گاه که یک بوی روحانی بشنوند، به دنبال او می‏روند و همه تسلیم او می‏شوند. امام زمان(عج) و مسیحیت مسیحیت نیز بر حضور و ظهور منجی اعتقاد دارد و بر آن تصریح می‌کند، از نگاه اسلامی حضرت مسیح (ع) بعد از عروج به آسمان ،به زمین باز خواهد گشت و در عصر ظهور به امام زمان «علیه‌السلام» اقتدا خواهد کرد. حضرت عيسي(علیه السلام)به نص و تصريح قرآن كريم، از دنيا نرفته، هنوز هم زنده است و خداوند او را به آسمان‌ها برده است، «زماني كه دشمنانش مي‌خواستند او را بكشند، كس ديگري را اشتباهاً به جاي حضرت عيسي(علیه السلام)به دار آويختند». قرآن در اين مورد مي‌فرمايد: «... وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً * بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ ... ؛ ... او را نكشتند و او را به صليب نكشيدند، بلكه اين بر آنان مشتبه شد (كسي شبيه حضرت عيسي كشته شد). و خداوند او را به سوي خود بالا برد... »(نساء158-157). حضرت عيسي(علیه السلام)قبل از فوتش نزول مي‌كند. چنان كه در بعضي روايات آمده كه حضرت عيسي(علیه السلام)در آخر الزمان، از آسمان مي‌آيد و يهود و نصاري در آن روز به وي ايمان مي‌آورند.(ترجمه الميزان، ج5، ص220 ذيل آيه 159 سوره نساء).(و ايمان به حضرت عيسي(علیه السلام)مصداق پيدا نخواهد كرد، مگر زماني كه ايمان به پيامبر خاتم بياورند. چون حضرت عيسي(علیه السلام)بشارت به آمدن وجود مبارك پيامبر اسلام داده بود.). اين نزول از آسمان در زمان ظهور حضرت ولي عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)خواهد بود. ابو سعيد خدري از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمودند: «منا الذي يصلي عيسي بن مريم خلفه؛ از ماست كسي كه عيسي بن مريم به او اقتدا كرده و نماز مي‌گزارد»(مسند احمد، ج1، ص84). سلاح امام زمان علم است امام صادق علیه السلام فرمود: 25 حرف از 27 حرف علم را قائم ما، در بین مردم پخش می کند. امام باقر علیه السلام: علم به کتاب خدا و سنت پیامبرش هم‌چون گیاهی که از بهترین بذرش می­روید، در قلب مهدی ما می‌روید. و گاهی نیز به کمال عقول و اخلاق مردم در آن زمان اشاره شده: امام باقر «علیه السلام»: وقتی که قائم ما ظهور کند، دستش را بر سر مردم قرار می­دهد، پس عقول ایشان جمع و متمرکز می­شود و به دنبال آن اخلاق ایشان کامل می­شود. بنابراین بهترین علوم، در بهترین بستر ممکن ارایه می­گردد و در چنین شرایطی زمینه، برای اشاعه فرهنگ انسان­ساز مهدوی فراهم می­شود. و شاید بتوان بعضی از روایات را شاهد این مطلب دانست که علم، سلاح اصلی و حقیقی امام زمان (عج) است: امام صادق «علیه‌السلام»: همراه 313 یار خاص امام زمان(عج) شمشیر­هایی است که بر هر کدام (1000) کلمه نوشته شده، که هر کلمه اش کلید 1000 کلمه است. خصوصاً این که عبارت « هر کلمه­اش کلید 1000 کلمه است » دربیشتر روایاتِ ائمه اطهار «علیهم‌السلام»، کنایه از علم است. منجی با برتری علمی خود تمدنی نو را بنا می­نهد که همه تنشگان حقیقت را به‌سوی خود جذب و سیراب خواهد نمود و همه را زیر پرچم خود جمع نموده، و تمام فرهنگ­های ناکار آمد و باطل را از میان بر می­دارد. و البته، شکی نیست که همه پیشرفت­ها و برتری­ها، حتی ساخت و کاربرد سلاح نظامی در سایه علم، محقق خواهد شد؛ بنابراین سلاح حقیقی همان علم است. امام زمان با سلاح های پیشرفته امروزی چگونه مقابله می کند؟ صرف وجود این سلاح‌ها مشکلی ایجاد نخواهد کرد، بلکه به‌کار گرفتن آنها ایجاد مشکل می­کند؛ با توجه به بهره­مندی امام زمان(عج) از سلاح­های برتر، سلاح دشمن از بین می­رود و سلاح آنها کارایی خود را از دست می دهد. ممکن است با توجه به رشد عقلانی بشر در آینده، این سلاح­ها از میان برداشته شوند و یا این‌که لااقل، حاکمان مستبد، تحت تاثیر افکار عمومی از بکار بردن انها اجتناب کنند. سلاح­های به‌ظاهر پیشرفته دشمن، در مقابل جبهه امام زمان (عج) کارآیی خود را از دست می­دهند و این عدم کارآمدی از یک طرف، ریشه در رشد عقول مردم و جامعه جهانی، و از طرفی دیگر، ریشه در سلاح برتر حضرت مهدی (عج) که پیشتر به آن اشاره شد، دارد. پیشگویی‌های نوسترآداموس هرچند در منابع مسیحی نیز در باره منجی اخرالزمان، علائم و نشانه هایی مطرح نموده، ولی استنادات غربی ها به پیش گویی فردی به‌ نام نوستر آداموس نیز قابل تامل و بررسی است، هرچند انطباق پیش‌بینی‌ها و بر موضوعات ‌خارجی امری معقول به نظر نمی‌رسد. و چنین پیش‌بینی‌هایی از نظر استنادات علمی و تاریخی، فاقد حجیت هستند. اما پیشگویی نوستراداموس درباره این عصا، در دست حضرت مهدی «ع» آورده: ( مرد شرقی از محل استقرار خویش خارج خواهد شد (ظهور حضرت ) برای دیدار فرانسه از کوه (آپونین) خواهد گذشت از فراز آسمان از برف ها دریاها کوه ها گذر خواهد کرد ، وهمگان را با عصایش مضروب خواهد کرد ) . سانتوری 4 قطعه ی 59 منبع : سایت زمان ظهور پیشگویی‌های نستراداموس در قطعه‌های دیگر از سانتوری‌های خود: 1-سانتوری 2 قطعه 96: (... پرشیا (ایران) حمله آورده ومقدونیه را به محاصره در می آورد ). 2-سانتوری 3 قطعه 64: (رهبر پرشیا اسپانیای بزرگ را اشغال می کند ، کشتی های جنگی دربرابر محمدیها که از پارتها ومدیا (ایران) برخاسته اند می ایستند ، آن مرد سیکلارد را تاراج می کند، وآنگاه انتظاری بزرگ در بندر یونان حکم فرما می‌شود). 3- سانتوری 5قطعه 25: (شاهزاده عرب خورشید ناهید وحکومت کلیسا دردریا از پای درخواهند آمد ، از پرشیا (ایران) نزدیک به یک میلیون مرد را به محاصره درخواهند آورد ، شیطان به راستی به چشم خواهد شد ) . رهبران غرب ورهبران غرب زده ی عرب با توجه به اعتقادی که به درستی این پیشگوئی ها دارند ، وقبلا پیشگوئی های نستراداموس را درمورد هیتلر وناپلوئون ونهضت امام خمینی وانفجار برج های دوقلو دیده اند ، - وایران را متهم اصلی این انفجارمعرفی کردند - از دست یابی جمهوری اسلامی ایران به انرژی هسته ای وحشت دارند واین همه فشار را براین ملت مظلوم وارد می کنند . ولی آنها که به این پیشگویی‌ها اعتقاد دارند، چه خوب بود پیشگویی او را درسانتوری 4 و قطعه 59 هم مورد توجه قرار می‌دادند، و به قدرت الهی امام زمان (ع) پی می‌بردند؛ و این را درک می‌کردند که ایران تحت رهبری حجت خدا، جهان را از سلطه طاغوت‌ها نجات داده، برای این پیروزی‌ها عصای موسا(ع) را از مواریث نبوت دراختیار دارند، که هر نوع سلاحی را با اشاره‌ی حجت خدا از کار می‌اندازند، همان‌طور که به فرموده قرآن (تلقف ما یافکون – اعراف 117) هر چه دشمن به میدان آورد این عصا آنرا می‌بلعد، که چه بسا درنستوری 3 قطعه 64که می‌گوید: کشتی‌های جنگی در برابر محمدی‌ها که از پارت‌ها ومدیا (ایران) برخاسته‌اند، می‌ایستد، اشاره به همین اعجاز دارد که ناوهای جنگی دشمن از کارافتاده دربرابر ایرانی‌ها بدون هیچ تحرکی می‌ایستند. آری همانطور که گفتیم حقیقت آن است که ایران اسلامی در عرصه های مختلف فکری و اجرایی مبنایی جز اسلام و حقیقت و ناب و تابناک دین مبین نمی‌شناسد. و از خلال این آموزه‌ها، می‌توان دلیل استحکام موضع و صلابت ملت و رهبری ایران اسلامی عزیز را دریافت. ایران اسلامی را نیازی به سلاح اتمی نیست که قدرت مهدی(عج) منتظر و امام همام و موعود آخرینش، با عصای موسی(ع) و ید الهیش، می تواند و خواهد توانست تمام جنگ افزارهای اهل دنیا را در طرفه العینی از کار انداخته و بر همه شئونات دنیوی آنها فائق آید.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1392ساعت 13:53  توسط ربیع صادقی  | 

در قرآن چند آيه به حضرت مهدي(ع) اختصاص دارد و در چه سوره هايي؟

در قرآن چند آيه به حضرت مهدي(ع) اختصاص دارد و در چه سوره هايي؟ براي اينکه مشخص شود چند بار آمدن موعود در قرآن ذکر شده ، نياز به بيان مقدمه اي است . از دو دسته آيات قرآن، مي توان براي وجود حضرت ولي عصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود: البته بايد دانست که قرآن به صورت کلي سخن مي گويد و براي تشريح و تفسير آن بايد به سراغ آگاهان از حقايق قرآني ـ معصومين (ع) ـ رفت که «الراسخون في العلم» (آل عمران7) هستند. به عبارت ديگر، وظيفه و مسئوليت روشنگري و بيان مقصود آيات قرآن به حجت هاي الهي واگذار شده است. (حديث ثقلين، مستدرک حاکم، ج 3 ، ص 148، طبع داردالمعرفه، بيروت) از دو دسته آيات قرآن، مي توان براي وجود حضرت ولي عصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود: 1 ـ آياتي که ضرورت وجود حجت الهي را در زمين بيان مي کنند.: از نظر قرآن کريم، در طول تاريخ زندگي بشر، هيچ گاه زمين از حجت خدا خالي نبوده و خداوند براي هر امتي فردي مناسب را برگزيده تا انسان ها را در راه رسيدن به کمال مطلوب رهنمون باشند؛ چنان که خداوند سبحان فرمود: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ ۖ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (به درستي که تو بيم دهنده اي و براي هر جامعه راهنمايي هست. رعد/7) پس همواره يک بيم دهنده و هدايتگر در جوامع انساني حضور دارد که از جانب خدا برگزيده شده است. امام صادق(ع) در تفسير آيه ياد شده فرمود: «در هر زماني امامي از خاندان ما وجود دارد که مردم را به آنچه رسول الله آورده (دين اسلام) هدايت مي کند». («و في کل زمان امام منا يهديهم الي ما جاء به رسول الله (ص) » (مجلسي، بحارالانوار، ج 23 ، ص 5) از مجموع اين آيه و روايت، ضرورت وجود حجت الهي به عنوان هدايت گر در هر عصر، به خوبي فهميده مي شود. دليل ديگر بر ضرورت وجود امام معصوم در جامعه اين است که قرآن مبين و مفسر لازم دارد و به جز امام معصوم کسي به تمام معاني و خصوصيات آيات قرآن از محکمات و متشابهات آگاه نيست. پس به حکم عقل قطعي پس از رسول، امام معصوم لازم است. (بانوي اصفهاني، سيده نصرت امين ، مخزن العرفان در تفسيرقران، ج 3، ص 39، توضيح آيه ي 44 ،نحل) امامان معصوم (ع) مايه آرامش و امنيت هستي و واسطه فيض الهي اند و نعمات و برکات خداوند متعال به واسطه آنها و به يمن حضورشان به انسان ها داده مي شود، که اگر لحظه اي برکت وجودشان نباشد، زمين اهلش را فرو مي برد. ( در بحارالانوار، به مقوله اي لزوم وجود هميشگي رهبر آسماني بر مي خوريم. (مجلسي بحارالانوار، ج 23 ، ص 56)) اما اين که مصداق اين امام معصوم کيست و چه هويتي دارد،‌روايات فراواني وارد شده که بيان مي دارند اين فرد امام مهدي فرزند امام حسن عسکري (ع) است و ... . ( ر.ک: صافي، لطف الله، منتخب الاثر؛ طبرسي نوري، ميرزا حسين، النجم الثاقب؛ مجلسي بحارالانوار) 2 ـ آياتي که بشارت به حکومت صالحان و مومنان بر روي زمين مي دهد: بر اساس ده ها آيه از قرآن کريم موضوع ظهور حضرت مهدي (عج) قابل استناد است. تمرکز غالب اين آيات بر بشارت به بندگان صالح و مستضعف براي بازستادن حق خود و رسيدن به قدرت و ايجاد يک حکومت واحد جهاني مبتني بر حق و عدل و غلبه اسلام بر تمامي مکاتب و اديان است. قرآن کريم از يک سو بيان مي کند اين بشارت در بعضي کتب آسماني ديگر هم آمده است: «و همانا در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتيم که زمين را بندگان شايسته من به ارث خواهند برد». («وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ» ، انبياء /150) از سوي ديگر اين بشارت را به اراده خداوند استناد مي دهد: «و خواستيم بر مستضعفان روي زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان گردانيم»(قصص/5) اين آيات بشارت به ظهور مي دهند که در تفسير آنها روايات زيادي وجود دارد. در آيه اي ديگر خداوند حکومت و جانشيني مومنان و صالحان را به عنوان «وعده ي الهي» بر بندگان با ايمان خود بيان مي کند و امنيت و آرامش را مژده مي دهد: «خداوند به کساني از شما که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در اين زمين جانشين (خود) قرار دهد و آن ديني را که بر ايشان پسنديده است، به سودشان مستقر کند و بيمشان را به امنيت مبدل گرداند تا مرا عبادت کنند و ... ». (نور 55) روايات معصومان (ع) اين آيه را بر حضرت حجت ولي عصر‌ (عج) و اصحاب او منطبق نموده اند. (رک: فرزي، محمدعلي، اميد سبز، ص 34) انتظار فرج نيز که خود بحثي مسبوط و مفصل است و دلالت بر «وجود» و «ظهور» حضرت ولي عصر‌(عج) مي کند، در قرآن و روايات ائمه اطهار (ع) مورد اشاره قرار گرفته است؛ «وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ» (هود/93) در حديثي، امام رضا (ع) در تفسير آيه ي ياد شده، انتظار فرج را موجب گشايش و آرامش دانسته اند. (طباطبائي، محمد حسين، الميزان، ص393-394) حاصل سخن اينکه از نظر جامعه اسلامي کليه مفاهيم و اعتقادات اصيل اسلامي ريشه در کلام الهي دارد و اساس عقيده به ظهور امام زمان (عج) در کتاب خدا وجود دارد و اين کتاب بزرگ آسماني فرا رسيدن آن روز مبارک و فرخنده را به تمام پيروان بشارت داده است. آيات متعددي در شان امام مهدي (عج) هست که امامان معصوم (ع) تفسير، تاويل و تطبيق اين آيات را بر وجود مقدس امام زمان (عج) و حکومت جهاني ان عدالت گستر بيان نموده اند . در زمينه ظهور و قيام آن حضرت و جامعه آرمانى مهدوى، مى‏توان توصيفات و اشارات زير را از قرآن به دست آورد : 1. غلبه نهايى حقّ بر باطل و شكست جبهه كفر و فساد و نفاق ؛ 2. جانشينى و خلافت مستضعفان بر روى زمين و حاكميت صالحان و نيكان ؛ 3. گسترش و فراگيرى دين حقّ در برهه‏اى خاص از زمان ؛ 4. از آن روز موعود، تحت عناوين ايام اللّه، وقت معلوم، روز نصرت و پيروزى و طلوع فجر و سلامتى و... ياد شده است ؛ 5. در آياتى از آن حضرت با نام‏هاى نعمت باطنى، بقية اللّه، كلمه باقيه، اولى الامر ؛ مهتدون (مهدى) ؛ اقامه كننده نماز، مضطرّ، جنب اللَّه، حزب اللَّه، فجر، «نهار اذا تجلى» و... نام برده است. 6. خداوند، ، نور خود را كامل مى‏كند ؛ 7. در آن عصر، زمين بعد از مرگش، زنده مى‏شود ؛ 8. او منصور از جانب خدا و انتقام گيرنده از دشمنان است ؛ 9. زمين، به نور پروردگار، روشن خواهد شد ؛ 10. در روز پيروزى، ايمان آوردن كافران، سودى نخواهد داشت ؛ 11. هر چه در روى زمين است، تسليم و مطاع او خواهند شد ؛ 12. حضرت مهدى «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ» است ؛ 13. او تأمين كننده امنيت و آرامش در روى زمين است. در مجموع مي توان آيات زير را درباره امام مهدي دانست : ـ سوره بقره: 1 ـ آيه 1 - 3 2 ـ آيه 148 3 ـ آيه 155 ـ سوره آل عمران: 1 ـ آيه 83 2 ـ آيه 200 ـ سوره نساء: 1 ـ آيه 47 2 ـ آيه 59 3 ـ آيه 69 4 ـ آيه 77 5 ـ آيه 159 ـ سوره مائده: 1 ـ آيه 14 2 ـ آيه 89 ـ سوره انعام 1 ـ آيه 44 2 ـ آيه 89 3 ـ آيه 158 ـ سوره اعراف: 1 ـ آيه 1 2 ـ آيه 53 3 ـ آيه 128 4 ـ آيه 157 5 ـ آيه 159 ـ سوره انفال: 1 ـ آيه 39 ـ سوره توبه: 1 ـ آيه 33 2 ـ آيه 34 3 ـ آيه 36 4 ـ آيه 36 ـ سوره يونس: 1 ـ آيه 20 2 ـ آيه 24 3 ـ آيه 35 ـ سوره هود: 1 ـ آيه 8 2 ـ آيه 80 ـ سوره يوسف: 1 ـ آيه 110 ـ سوره ابراهيم: 1 ـ آيه 5 2 ـ آيه 44 3 ـ آيه 45 4 ـ آيه 46 ـ سوره حجر: 1 ـ آيه 36 2 ـ آيه 87 ـ سوره نحل: 1 ـ آيه 1 2 ـ آيه 38 3 ـ آيه 45 ـ سوره اسراء 1 ـ آيه 4-6 2 ـ آيه 8 3 ـ آيه 33 4 ـ آيه 44 ـ سوره سوره مريم: 1 ـ آيه 37 2 ـ آيه 75 ـ سوره طه 1 ـ آيه 110 2 ـ آيه 115 3 ـ آيه 135 ـ سوره انبياء: 1 ـ آيه 11-15 2 ـ آيه 105 ـ سوره حج: 1 ـ آيه 39 2 ـ آيه 41 3 ـ آيه 60 ـ سوره مومنون: 1 ـ آيه 101 ـ سوره نور 1 ـ آيه 35 2 ـ آيه 55 ـ سوره فرقان: 1 ـ آيه 11 2 ـ آيه 26 ـ سوره شعراء: 1 ـ آيه 4 2 ـ آيه 205و206 3 ـ آيه 227 ـ سوره نمل 1 ـ آيه 62 ـ سوره قصص: 1 ـ آيه 5 ـ سوره روم: 1 ـ آيه 1-5 ـ سوره سجده: 1 ـ آيه 21 2 ـ آيه 29 ـ سوره سباء: 1 ـ آيه 18 2 ـ آيه 51-54 ـ سوره صافات: 1 ـ آيه 83 ـ سوره ص: 1 ـ آيه 88 ـ سوره زمر: 1 ـ آيه 69 ـ سوره حم سجده: 1 ـ آيه 17 2 ـ آيه 16 3 ـ آيه 53 ـ سوره شوري: 1 ـ آيه 1-2 2 ـ آيه 18 3 ـ آيه 19و20 4 ـ آيه 21 5 ـ آيه 24 6 ـ آيه 41 7 ـ آيه 45 ـ سوره زخرف: 1 ـ آيه 28 2 ـ آيه 66 ـ سوره دخان: 1 ـ آيه 1-4 ـ سوره جاثيه: 1 ـ آيه 14 ـ سوره محمد: 1 ـ آيه 18 ـ سوره فتح: 1 ـ آيه 25 2 ـ آيه 28 ـ سوره ق: 1 ـ آيه 41و42 ـ سوره ذاريات: 1 ـ آيه 23 ـ سوره طور: 1 ـ آيه 1-3 ـ سوره قمر: 1 ـ آيه 1 2 ـ آيه 2 ـ سوره رحمن: 1 ـ آيه 41 ـ سوره حديد 1 ـ آيه 16 2 ـ آيه 17 ـ سوره ممتحنه: 1 ـ آيه 13 ـ سوره صف: 1 ـ آيه 8 2 ـ آيه 9 ـ سوره ملك: 1 ـ آيه 30 ـ سوره معارج: 1 ـ آيه 1-3 2 ـ آيه 26 3 ـ آيه 44 ـ سوره جن: 1 ـ آيه 24 ـ سوره مذثر 1 ـ آيه 8-10 2 ـ آيه 11 3 ـ آيه 19و20 4 ـ آيه 31 ـ سوره تكوير: 1 ـ آيه 15و16 ـ سوره انشقاق: 1 ـ آيه 19 ـ سوره بروج: 1 ـ آيه 1 ـ سوره طارق: 1 ـ آيه 15-16 ـ سوره غاشيه: 1 ـ آيه 1-4 ـ سوره فجر: 1 ـ آيه 1-4 ـ سوره شمس: 1 ـ آيه 1-4 ـ سوره ليل: 1 ـ آيه 1-2 ـ سوره قدر: 1 ـ آيه 5 ـ سوره بينه: 1 ـ آيه 5 ـ سوره عصر: 1 ـ آيه 1-3 براي مطالعه بيشتر ر.ک: 1. مهدويت(پيش از ظهور)، رحيم کارگر (نشر معارف) 2 ـ با گام هاي سبز انتظار، جمعي از نويسندگان، موسسه خانه خرد در مورد سوالات احکام، جهت اطلاع از آخرين استفتائات با دفتر مرجع تقليد خود در تماس باشيد برچسب ها: امام مهدي(عج) در قرآن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 15:15  توسط ربیع صادقی  | 

آيا آياتي در قرآن هست كه اشاره مستقيم به امام زمان(عج) دارد؟

خانه آيا آياتي در قرآن هست كه اشاره مستقيم به امام زمان(عج) دارد؟ آيا آياتي در قرآن هست كه اشاره مستقيم به امام زمان(عج) دارد؟ آيا آياتي در قرآن هست كه اشاره مستقيم به امام زمان(عج) دارد؟ براي مشخص شدن پاسخ، نياز به بيان مقدمه اي است . از دو دسته آيات قرآن، مي توان براي وجود حضرت ولي عصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود: البته بايد دانست كه قرآن به صورت كلي سخن مي گويد و براي تشريح و تفسير آن بايد به سراغ آگاهان از حقايق قرآني ـ معصومين (ع) ـ رفت كه «الراسخون في العلم» (آل عمران7) هستند. به عبارت ديگر، وظيفه و مسئوليت روشنگري و بيان مقصود آيات قرآن به حجت هاي الهي واگذار شده است. (حديث ثقلين، مستدرك حاكم، ج 3 ، ص 148، طبع داردالمعرفه، بيروت) از دو دسته آيات قرآن، مي توان براي وجود حضرت ولي عصر (عج) و ظهور آن حضرت استفاده نمود: 1 ـ آياتي كه ضرورت وجود حجت الهي را در زمين بيان مي كنند.: از نظر قرآن كريم، در طول تاريخ زندگي بشر، هيچ گاه زمين از حجت خدا خالي نبوده و خداوند براي هر امتي فردي مناسب را برگزيده تا انسان ها را در راه رسيدن به كمال مطلوب رهنمون باشند؛ چنان كه خداوند سبحان فرمود: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ ۖ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (به درستي كه تو بيم دهنده اي و براي هر جامعه راهنمايي هست. رعد/7) پس همواره يك بيم دهنده و هدايتگر در جوامع انساني حضور دارد كه از جانب خدا برگزيده شده است. امام صادق(ع) در تفسير آيه ياد شده فرمود: «در هر زماني امامي از خاندان ما وجود دارد كه مردم را به آنچه رسول الله آورده (دين اسلام) هدايت مي كند». («و في كل زمان امام منا يهديهم الي ما جاء به رسول الله (ص) » (مجلسي، بحارالانوار، ج 23 ، ص 5) از مجموع اين آيه و روايت، ضرورت وجود حجت الهي به عنوان هدايت گر در هر عصر، به خوبي فهميده مي شود. دليل ديگر بر ضرورت وجود امام معصوم در جامعه اين است كه قرآن مبين و مفسر لازم دارد و به جز امام معصوم كسي به تمام معاني و خصوصيات آيات قرآن از محكمات و متشابهات آگاه نيست. پس به حكم عقل قطعي پس از رسول، امام معصوم لازم است. (بانوي اصفهاني، سيده نصرت امين ، مخزن العرفان در تفسيرقران، ج 3، ص 39، توضيح آيه ي 44 ،نحل) امامان معصوم (ع) مايه آرامش و امنيت هستي و واسطه فيض الهي اند و نعمات و بركات خداوند متعال به واسطه آنها و به يمن حضورشان به انسان ها داده مي شود، كه اگر لحظه اي بركت وجودشان نباشد، زمين اهلش را فرو مي برد. ( در بحارالانوار، به مقوله اي لزوم وجود هميشگي رهبر آسماني بر مي خوريم. (مجلسي بحارالانوار، ج 23 ، ص 56)) اما اين كه مصداق اين امام معصوم كيست و چه هويتي دارد،‌روايات فراواني وارد شده كه بيان مي دارند اين فرد امام مهدي فرزند امام حسن عسكري (ع) است و ... . ( ر.ك: صافي، لطف الله، منتخب الاثر؛ طبرسي نوري، ميرزا حسين، النجم الثاقب؛ مجلسي بحارالانوار) 2 ـ آياتي كه بشارت به حكومت صالحان و مومنان بر روي زمين مي دهد: بر اساس ده ها آيه از قرآن كريم موضوع ظهور حضرت مهدي (عج) قابل استناد است. تمركز غالب اين آيات بر بشارت به بندگان صالح و مستضعف براي بازستادن حق خود و رسيدن به قدرت و ايجاد يك حكومت واحد جهاني مبتني بر حق و عدل و غلبه اسلام بر تمامي مكاتب و اديان است. قرآن كريم از يك سو بيان مي كند اين بشارت در بعضي كتب آسماني ديگر هم آمده است: «و همانا در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته من به ارث خواهند برد». («وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ» ، انبياء /150) از سوي ديگر اين بشارت را به اراده خداوند استناد مي دهد: «و خواستيم بر مستضعفان روي زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان گردانيم»(قصص/5) اين آيات بشارت به ظهور مي دهند كه در تفسير آنها روايات زيادي وجود دارد. در آيه اي ديگر خداوند حكومت و جانشيني مومنان و صالحان را به عنوان «وعده ي الهي» بر بندگان با ايمان خود بيان مي كند و امنيت و آرامش را مژده مي دهد: «خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين زمين جانشين (خود) قرار دهد و آن ديني را كه بر ايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند و بيمشان را به امنيت مبدل گرداند تا مرا عبادت كنند و ... ». (نور 55) روايات معصومان (ع) اين آيه را بر حضرت حجت ولي عصر‌ (عج) و اصحاب او منطبق نموده اند. (رك: فرزي، محمدعلي، اميد سبز، ص 34) آيات متعددي در شان امام مهدي (عج) هست كه امامان معصوم (ع) تفسير، تاويل و تطبيق اين آيات را بر وجود مقدس امام زمان (عج) و حكومت جهاني ان عدالت گستر بيان نموده اند . در زمينه ظهور و قيام آن حضرت و جامعه آرمانى مهدوى، مى‏توان توصيفات و اشارات زير را از قرآن به دست آورد : 1. غلبه نهايى حقّ بر باطل و شكست جبهه كفر و فساد و نفاق(12) ؛ 2. جانشينى و خلافت مستضعفان بر روى زمين و حاكميت صالحان و نيكان(13) ؛ 3. گسترش و فراگيرى دين حقّ در برهه‏اى خاص از زمان(14) ؛ 4. از آن روز موعود، تحت عناوين ايام اللّه(15)، وقت معلوم(16)، روز نصرت و پيروزى(17) و طلوع فجر و سلامتى(18) و... ياد شده است ؛ 5. در آياتى از آن حضرت با نام‏هاى نعمت باطنى(19)، بقية اللّه(20)، كلمه باقيه(21)، اولى الامر(22) ؛ مهتدون(23) (مهدى) ؛ اقامه كننده نماز(24)، مضطرّ(25)، جنب اللَّه(26)، حزب اللَّه(27)، فجر(28)، «نهار اذا تجلى»(29) و... نام برده است. 6. خداوند، [با مهدى موعود]، نور خود را كامل مى‏كند(30) ؛ 7. در آن عصر، زمين بعد از مرگش، زنده مى‏شود(31) ؛ 8. او منصور از جانب خدا و انتقام گيرنده از دشمنان است(32) ؛ 9. زمين، به نور پروردگار، روشن خواهد شد(33) ؛ 10. در روز پيروزى، ايمان آوردن كافران، سودى به حالشان نخواهد داشت(34) ؛ 11. هر چه در روى زمين است، تسليم و مطاع او خواهند شد(35) ؛ 12. حضرت مهدى «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ» است(36) ؛ 13. او تأمين كننده امنيت و آرامش در روى زمين است(37). براي توضيح بيشتر به چند آيه به طور خلاصه اشاره مي شود: :خداوند در آيه 55 سوره نور مي فرمايد: «وَعَدَاللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّنَّهُمْ في الاَرْضِ كَما اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الِّذي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَاٌولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛« [خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده داده كه آنها را به يقين خليفه روي زمين كند، آن گونه كه پيشينيان آنها را خلافت (روي زمين) بخشيد، و دين و آييني را كه براي آنها پسنديده است پا برجا و ريشه دار سازد ، و بيم و ترس آنها را به آرامش و امنّيت مبدّل كند، آن چنان مي‏شود كه تنها مرا مي‏پرستند ، و چيزي را شريك من نخواهند كرد، و كساني كه بعد از آن كافر شوند آنها فاسقند]» . در اين آيه با صراحت به مؤمنان صالح بشارت داده شده است كه سرانجام حكومت روي زمين را در دست خواهند گرفت ، و دين اسلام فراگير خواهد شد، و ناامني ها و وحشت ها به آرامش و امنّيت مبدّل مي‏گردد، شرك از سراسر جهان برچيده مي‏شود ، و بندگان خدا با آزادي به پرستش خداي يگانه ادامه مي‏دهند ، و نسبت به همگان اتمام حجت مي‏شود، به گونه‏اي كه اگر كسي بعد از آن بخواهد راه كفر را بپويد، مقصر و فاسق خواهد بود. (مخصوصاً در بخش آخر آيه دقت كنيد). گرچه اين امور مهم كه مورد وعده الهي بوده است در عصر پيامبر اكرم (ص) و زمانهاي بعد از آن در مقياس نسبتاً وسيعي براي مسلمين جهان تحقق يافت و اسلام كه روزي در چنگال دشمنان چنان گرفتار بود كه مجال كمترين ظهور و بروزي به آن نمي‏دادند ، و مسلمانان دائماً در ترس و وحشت به سر مي‏بردند، سرانجام نه فقط شبه جزيره عرب، بلكه بخشهاي عظيمي از جهان را فرا گرفت و دشمنان در تمام جبهه‏ها شكست خوردند؛ ولي با اين حال حكومت جهاني اسلام كه سراسر دنيا را فرا گيرد و شرك و بت‏پرستي را به كلي ريشه كن سازد، و امنيّت و آرامش و آزادي و توحيد خالص را همه جا گسترش دهد، هنوز تحقق نيافته است. پس بايد در انتظار تحقق آن بود. اين امر مطابق روايت متواتره در عصر قيام مهدي(ع) تحقق خواهد يافت، بنابراين يكي از مصاديق اين آيه در عصر پيامبر (ص) و اعصار مقارن آن حاصل شد و شكل وسيعترش در عصر قيام مهدي (ع) خواهد بود و اين دو با هم منافاتي ندارد، و اين وعدة در هر دو مرحله بايد تحقق يابد ( پيام قرآن ج 9، حضرت آيت الله مكارم شيرازي). همچنين در قرآن مي‏فرمايد: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّّّ الارْضَ يَرِثُها عِباديَ الصّالِحُونَ» كه مفاد ظاهر آن اين است كه: «و هر آينه ما در زبور بعد از ذكر نوشتيم كه البته بندگان صالح من وارث زمين مي‏گردند». اين آيه از بشارت حتمي الهي خبر مي‏دهد كه شايستگان و صلحاء، وارث زمين و صاحب آن مي‏شوند و چون در آيات قبل از اين آيه از زمين خاصي سخني به ميان نيامده است لذا الف و لام «الأرض»، الف و لام عهد نخواهد بود چون ظاهر اين است كه مراد تمام زمين است. بنابر اين، آيه خبر از روزگاري مي‏دهد كه زمين و ادارة آن در همة قاره‏ها و همة مناطق و معادن آن در اختيار بندگان شايسته خدا در آيد، چنانكه در آيات ديگر نيز همين وعده را فرموده است. مانند آية: : «وَ نُريدَ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتَضْفِوُا فِي الْأَرْضِ وَ َنْجَعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ؛قصص/5 و اراده كرده‏ايم كه بر كساني كه در زمين ضعيف و ذليل نگه داشته شده‏اند منت گذارده و آنان را پيشوايان و وارثان زمين گردانيم»و... . ...................) Anotates (................. . 12) ر.ك : اسراء (17)، آيه 81. 13) قصص (28)، آيه 5، انبياء (21)، آيه 105. 14) توبه (9)، آيه 23. 15) ر.ك : جاثيه (45)، آيه 14، ابراهيم (14)، آيه 5. 16) ر.ك : حجر (15)، آيات 36-38. 17) عنكبوت (29)، آيه 10. 18) قدر (97)، آيه 50. 19) لقمان (31)، آيه 20. 20) هود (11)، آيه 86. 21) زخرف (43)، آيه 28. 22) نساء (4)، آيه 59. 23) بقره (2)، آيه 9. 24) حج (22)، آيه 41. 25) نمل (27)، آيه 62. 26) زمر (39)، آيه 56. 27) مجادله (58)، آيه 22. 28) فجر (89)، آيه 1. 29) ليل (92)، آيه 2. 30) صف (61)، آيه 8. 31) حديد (57)، آيه 17. 32) شورى (42)، آيه 41. 33) زمر (39)، آيه 69. 34) سجده (32)، آيه 29. 35) آل عمران (3)، آيه 8. 36) نور (24)، آيه 35. 37) همان، آيه 55. 38) انبياء (21)، آيه 105. 39) پرسش‏ها و پاسخ‏ها، ص 185. براي مطالعه بيشتر ر.ك: 1. مهدويت(پيش از ظهور)، رحيم كارگر (نشر معارف) Tags: •مهدويت در قرآن و
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 15:4  توسط ربیع صادقی  | 

فلسفه ی عزاداری ازدیدگاه امام خمینی

 

امام خمینی در 14 آبان 1359 در آستانه محرم در جمع واعظان و خطیبان مذهبی سخنانی ایراد کردند که قسمت هائی از آن به  شرح زیر است:


در آن وقت [زمان رضاخان]، یکی از حرف‌ها که هی رایج بود، می‌گفتند: «ملتِ گریه»؛ برای اینکه مجالس روضه را از دستشان بگیرند. اینکه همه مجالس روضه را آن وقت تعطیل کردند، آن هم به دست کسی که خودش در مجالس روضه می‌رفت و آن بازیها را در می‌آورد، قضیه مجلس روضه بود یا از مجلس روضه آنها یک چیز دیگر می‌فهمیدند و آن را می‌خواستند از بین ببرند؟ قضیه عمامه و کلاه بود یا از عمامه یک چیز دیگری آنها می‌فهمیدند و روی آن میزان عمامه را با آن مخالفت می‌کردند؟ آنها فهمیده بودند که از این عمامه یک کاری می‌آید که نمی‌گذارد اینها این را که می‌خواهند، عمل کنند و از این مجالس عزاداری یک کاری می‌آید که نمی‌گذارد اینها کارشان را انجام بدهند.


وقتی یک ملت در ماه محرم، سرتاسر یک مملکت، یک مطلب را می‌گویند، شما انگیزه این گریه و این اجتماع در مجالس روضه را خیال نکنید که فقط این است که ما گریه کنیم برای سیدالشهدا. نه سیدالشهدا احتیاج به این گریه‌ها دارد و نه این گریه‌ها خودش - فی نفسه - کاری از آن می‌آید، لکن این مجلسها مردم را همچو مجتمع می‌کنند و یک وجهه می‌دهند، سی میلیون، سی و پنج میلیون جمعیت در دو ماه محرّم و خصوصاً دهه عاشورا، یک وجهه، طرف یک راه می‌روند. اینها را در این ماه محرّم، خطبا و علما در سرتاسر کشور می‌توانند بسیج کنند برای یک مسئله. این جنبه سیاسی این مجالس بالاتر از همه جنبه‌های دیگری که هست. بی خود بعضی از ائمه ما نمی‌فرمایند که برای من در منابر روضه بخوانند. بی خود نمی‌گویند ائمه ما به اینکه هرکس که بگرید، بگریاند یا صورت گریه، گریه کردن به خودش [بگیرد] اجرش فلان فلان است. مسئله، مسئله گریه نیست. مسئله، مسئله تباکی نیست. مسئله، مسئله سیاسی است که ائمه ما با همان دید الهی که داشتند، می‌خواستند که این ملتها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند از راه‌های مختلف. اینها را یکپارچه کنند تا آسیب پذیر نباشند.( صحیفه امام، ج13، ص 322 و 323)


تبلیغات در جهت تضعیف شعائر و مظاهر اسلامی


الآن بیشتر ما احتیاج داریم به این مجالس. تو گوش شما نخوانند به اینکه این مجلسها [را] بگذاریم حالا و مجالس روضه را؛ خرجهایی که می‌کنیم حالا نکنیم وخرج - مثلاً - این جنگزده‌ها بکنیم؛ نه، مسئله اینطور نیست. خرج جنگزده‌ها را باید بکنیم. ملت ما باید کسانی که در جنگ آنطور لطمه‌ها را دیدند، جوانهایی که در جنگ آنطور فداکاری می‌کنند، قدردانی کنند، و کسانی که از منزلهای خودشان دور شدند، باید پذیرایی از آنها بکنیم. یک وظیفه انسانی، وظیفه الهی است، نه به معنای اینکه ما حالا کارهای دیگرمان را رها کنیم، به این کار فقط بچسبیم. همه را باید ما بگیریم.


امروز ما به مجالس تعزیه و روضه بیشتر احتیاج داریم از سابق. این اجتماع سرتاسری کشور، این دسته جات سرتاسری کشور، امروز دیگر یک رنگ سیاسی پیدا کرده است و حق هم همین است. اگر ما سی و چند میلیون جمعیت در این دهه محرّم، که وسیله‌شان را خدا برای ما فراهم کرده است و آنقدر ائمه اطهار راجع به اینطور امور سفارش فرموده‌اند و آنطور ثوابها را خدای تبارک و تعالی برایش مرتب فرموده است، اگر ۳۵ میلیون جمعیت در این ماه محرّم، در این دهه محرّم، اجتماعات داشته باشند، خطبا هم بروند مسائل روز را برایشان بگویند و تعزیه بگویند و گریه بکنند برای سیدالشهدا، این یک شعاری است؛ یک شعار الهی است.


«امروز دیگر ما انقلاب کرده‌ایم، روضه دیگر لازم نیست» از غلطهایی است که تو دهنها انداخته‌اند؛ مثل این است که بگوییم امروز ما انقلاب کرده‌ایم، دیگر لازم نیست که نماز بخوانیم. انقلاب برای این است. انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کردیم که شعایر اسلام را بمیرانیم. زنده نگه داشتن عاشورا یک مسئله بسیار مهم سیاسی - عبادی است. عزاداری کردن برای شهیدی که همه چیز را در راه اسلام داد [ه‌]، یک مسئله سیاسی است؛ یک مسئله‌ای است که در پیشبرد انقلاب اثر بسزا دارد.


ما از این اجتماعات استفاده می‌کنیم. ما از آن «الله اکبر» ها، ملت ما از آن «الله اکبر» ها استفاده کرد. آن «الله اکبر» ها را باید حفظ بکنیم. این مظاهر و شعائر و اموری که در اسلام در آن سفارش شده باید فکر کنید که اینها یک مسئله سطحی نبوده است که می‌خواستند جمع بشوند و گریه کنند، خیر.


ما ملت گریه سیاسی هستیم، ما ملتی هستیم که با همین اشکها سیل جریان می‌دهیم و خرد می‌کنیم سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است.


چطور شد که اینها در زمان رضاخان یک محفلی جمع شدند برای شکست ایران از اسلام گریه کردند؟ اگر گریه اشکال داشت، چطور اینها گریه کردند؟ اینها می‌خواستند که مجوس را و آن ملت و ملیتی که خودشان در نظر است، احیا کنند. لهذا در آن محفل حرفها زده شد و گریه‌ها شد برای اینکه چرا مجوس از اسلام شکست خورده است. آن افکار پوسیده الآن هم در مغزهای بعضیها هست. اینها نمی‌خواهند که شما برای یک شهید اسلام گریه کنید. اگر چنانچه برای شکست اسلام گریه کنید آنها می‌گویند: نه، گریه چیز خوبی است. اینها نمی‌خواهند که شما برای کسی که همه چیزش را برای اسلام داد، اینها نمی‌خواهند شما زنده نگهدارید یک واقعه‌ای را که قدرتهای بزرگ را آن واقعه کوبید و در اثر او، شما هم اگر بشوید، می‌کوبید. اینها نمی‌خواهند این مسائل واقع بشود.


مع الأسف، تبلیغ می‌کنند این منحرفین؛ اینهایی که مأمورند که این‌جور تبلیغات را بکنند و جوانهای ما بعضی‌شان باورشان می‌آید. باید جوانهای ما بدانند که هر نحو تبلیغی که بر ضد یکی از مظاهر اسلامی واقع شد، این تبلیغی است که از جانب بزرگترها و چپاولگرها به دست عمّالشان واقع می‌شود؛ برای اینکه اسلام را بکوبند.


این جوانهای ما که بحمدالله، مسلمند و فعّال، باید توجه بکنند به اینکه هر یک از این شعائر اسلامی چه چیزی دارد که اینها با آن مخالفند. چی زیر سر عمامه است که اینها مخالفند و چی زیر سر مجالس عزاست که اینها با آن مخالفند. از این، چه چیزی می‌آید از مجالس عزا، هماهنگ کردن همه ملت. همه ملت در یک روزی از منزلها بیرون می‌ریزند و فریاد می‌زنند. اگر یک وقتی اینها فکر این را کرده‌اند، اگر یک وقتی خطبایی که در بین اینها هستند و علمایی که در بین اینها هستند، با هم قرار دادند که در این روز، اینها را منسجم بر ضد یک قدرتی بکنند، چه خواهد شد؟ اینها از این می‌ترسند. با گریه، شما هی بنشینید گریه کنید، اما نفت را به ما بدهید، ما اشکال نداریم! هی مجلس بگیرید، با ما مخالفت نکنید، اشکال ندارد!


اینها از این مجالس، از آن جنبه سیاسی‌اش می‌ترسند. امروز هم مجالس ما تحوّل درش پیدا شده است؛ مثل سابق نیست، متحول شده است. همه افراد ملت ما، مجالس ما متحول شده است. لکن گمان نکنند آنهایی که جنبه‌های سیاسی به نظرشان دارند و مثلاً روشنفکر هستند، به نظرشان که مجالس گریه دیگر چیزی نیست. همین گریه‌هاست که کارها را پیش برده، همین اجتماعات است که مردم را بیدار می‌کند. ما از این مخالفتهایی که شد در زمان رضاخان و شک نداریم که به دستور بوده - خود او خیلی معلوم نبود که اگر دستور ندهند، این حرفها را بزند - از این مخالفتهایی که شد، باید عبرت بگیریم؛ ببینیم با مجالس روضه مخالف بودند، معلوم می‌شود که مجالس روضه با آنها مخالف است؛ با روحانیت مخالف بودند، ببینیم که روحانیت برای آنها مضر است؛ با دانشگاه مخالف بودند، ببینیم که دانشگاه با آنها مخالف است. بودن یک دانشگاه صحیح با آنها مخالف است. بله، آنها دانشگاهی که به دست خودشان درست بشود و همه چیزش را هم خودشان درست بکنند و جوانهایی که از دانشگاه بیرون بیایند همه برای خودشان عمل بکنند، با آن مخالف نیستند. اما امروز با دانشگاه مخالفند. در انقلاب اسلامی، با دانشگاهش مخالفند، با مجالس روضه‌اش مخالفند، با روحانی‌اش مخالفند، با جوان متدیّن بازاری‌اش مخالفند، با همه مخالفند.


امروز مخالفت همه جانبه ابرقدرتهاست با این ملت در همه مظاهر اسلامی‌اش و ما باید بیدار باشیم و توجه داشته باشیم. تبلیغات اینها برای ما ضررش بیشتر از جنگهاست.


ساده نباید برخورد کرد با این تبلیغات. ما از جنگ چه ترسی داریم؟ یک ملتی که حاضر است برای شهادت و شهادت را فوز عظیم می‌داند، چه باکی از این مسائل دارد؟ از این، از اینکه باکی نیست. تازه وقتی که یک جنگی شروع می‌شود، ملت ما بیدار می‌شود.بیشتر متحرک می‌شود.


شما ببینید که در این جنگی که به ایران تحمیل کردند و اشخاص خائن به اسلام، مخالف سرسخت با اسلام، این جنگ را بپا کردند، ایران چه جور باز زنده شد، یکپارچه ایران دوباره انقلاب کرد و توجه کرد به یک مقصد؛ سرتاسر ایران. کدام کار ممکن بود که اینطور مردم را بسیج کند؟ این جنگ بود که بسیج کرد. پس [در] جنگ چیزهایی است که ما خیال می‌کنیم بد است، بعد خوب از کار درمی‌آید. البته جوانهایی ما از دست دادیم. این اسلام از این جوانها خیلی از دست داده، و ما در این جنگ بیشتر از جنگ صفین تا حالا از دست ندادیم؛ خیلی هم کمتر از اوست، لکن برای اسلام است. وقتی برای اسلام است، ما چه باکی داریم. جنگ برای ما، ما را بیدار کرد. آن رخوت و سستی اگر پیدا می‌شد، دوباره برگشت به یک قرصی و محکمی.


آن که انسان [را] می‌ترساند این تبلیغاتی است که بیخ گوش اینها، یکی، یکی گفته می‌شود و بعد یک جمعیتی می‌شوند و بعد زیادتر. از این شیطنتها باید یک قدری ترسید و توجه به آن کرد. از اینکه مجالس اسلامی را، مجالس عزا را در نظر شما سست می‌کنند و می‌روند تو دهات، این‌ور آن‌ور می‌افتند که فلانی گفته است که مجالس عزا لازم نیست و شما خدمت کنید به اینها، فلانی چطور همچو حرفی می‌زند؛ کسی که می‌داند که مجالس عزا چه جهت سیاسی دارد، چه جهت اسلامی دارد؟ البته باید آنها را هم بررسی کرد و تکلیف است برای دولت و برای ملت؛ برای همه، از خود ما هستند آنها، برادرهای ما هستند. آنها را خانه‌هایشان را خراب کردند و عده‌شان، زیادی را کشتند و از بین بردند و اینها هم بی‌خانمان شدند، آمدند. هر جا آمدند، باید مهمانداری کرد از آن ها.


طرح مسائل سیاسی-اجتماعی در مجالس عزاداری


لکن این به آن معنا نیست که ما در آن مسئله‌ای که همه با هم باید مجتمع بشویم برای کوبیدن ابرقدرتها، از آن مسئله دست برداریم و برویم این کار را بکنیم. نخیر، هر دو را باید بکنیم. مجالس سرجای خودش باید باشد و مجالس عزا باید باشد و اهل منبر باید این شهادت امام حسین - سلام الله علیه - را زنده نگه دارند و ملت باید با همه قدرت این شعائر اسلامی را، خصوصاً این را، زنده نگه دارند. با زنده نگه داشتن او، اسلام زنده می‌شود: انا مِنْ حُسَیْن‌ که روایت شده است که پیغمبر فرموده است، این معنایش، معنا این است که حسین مال من است و من هم از او زنده می‌شوم. از او [نقل‌] شده است.


اینهمه برکات از شهادت ایشان است، با اینکه دشمن می‌خواست آثار را از بین ببرد؛ آنها درصدد بودند که اصل بنی هاشمی در کار نباشد. «لَعِبَت هاشمُ بالکذا» این حرف بود. آنها می‌خواستند اصل اسلام را ببرند و یک مملکت عربی درست کنند و این کارشان اسباب این شد که عرب و عجم و همه، همه مسلمین توجه پیدا کردند که نه، قضیه، قضیه عربیّت و عجمیّت و فارسیّت و اینها نیست، قضیه خدا و اسلام است.


این مجالس را حفظ کنید. همه مجالسی که اجتماعات دینی است، اجتماعات اسلامی است، اینها اسلام را در قلوب ما زنده نگه می‌دارد. جماعات را حفظ کنید. جمعه را حفظ کنید. اعیاد اسلامی را، شعایری که در آن هست، حفظ کنید و مجالس عزا را با همان شکوهی که پیشتر انجام می‌گرفت و بیشتر از او، حفظ کنید و اهل منبر - ایّدهم الله تعالی - کوشش کنند در اینکه مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامی و مسائل سیاسی - اسلامی. مسائل اجتماعی - اسلامی و روضه را دست از آن برندارید که ما با روضه زنده هستیم.


(صحیفه امام، ج13، صص 330-326)


 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1392ساعت 15:23  توسط ربیع صادقی  | 

به نظر شما علل و عوامل ایجاد تحریف در واقعه عاشورا چیست؟

 حادثه عاشورا در اصل واقعه‌ای انکار ناپذیر است که در اصل وجودی این اتفاق که در سال 61 ه. ق.  رخ داده، ‌هم‌چنین اتفاق نظر بین تمامی محققان شیعه و سنی در مورد این واقعه، اختلاف نظری وجود ندارد، اما آنچه که در این میان اختلاف نظرهایی به وجود آورده، بحث‌هایی در جزییات و حواشی به وجود آمده در این حادثه تاریخی است از جمله اینکه عده ای بر این باورند که در آن زمان شرایط به گونه‌ای بود که تنها چاره کار، قیام امام حسین(ع) و رفتن ایشان از مکه به کربلا بود و عده‌ای هدف از این قیام را رسیدن به حکومت و خلافت می‌دانند اما همه ما وظیفه داریم با توجه به تحریفات و اغراق‌های فراوانی که در رابطه با این واقعه عظیم تاریخی وجود دارد و مورد انتقاد بسیاری از بزرگان و علما قرار گرفته است با مراجعه به اسناد و مدارک معتبر تاریخی از جمله مقتل ابی مخنف که یکی از مقاتل معتبر شیعه در این زمینه است، همچنین کتاب فریادهای استاد مطهری بر تحریفات عاشورا و کتاب لهوف سید ابن طاووس نسبت به این وقایع آگاهی کافی و لازم را پیدا کنیم.

 

به نظر شما علل و عوامل ایجاد تحریف در واقعه عاشورا چیست؟

در رابطه با این سوال دو علت عمده و اساسی وجود دارد اول اینکه یکی ازعلل و عوامل ایجاد تحریف در این واقعه می‌تواند از جانب دوستان و شیعیان امام حسین(ع) بوجود آمده باشد و گاهی نیز از طرف دشمنان آن حضرت. دوستان آن حضرت به دلیل مظلومیت امام حسین(ع) و ظلم وستمی که نسبت به ایشان در روزعاشورا انجام شده، سعی می‌کنند که با سخنان غلو‌آمیز و شاخ و برگ دادن به این حادثه تاریخی، آن را برای دیگران بازگو کنند و از طرفی دیگر دشمنان به دلیل اغراض شخصی خود به نسبت طرفداران  آن حضرت بیشتر می کوشند تا در جریان حادثه عاشورا تحریف ایجاد و سعی می کنند تا بیان مطالب واهی اصل قضیه را لوس کنند و این واقعه عظیم به شکل و گونه‌ای دیگر برای نسلهای آینده بازگو شود.

 

وظیفه بزرگان و علمای شیعه در برابر تحریفات به وجود آمده در رابطه با این حادثه چیست؟

حادثه عاشورا از جمله مسائلی است که طی اعصار گذشته به صورت شفاهی نقل قول شده و بعدها توسط اشخاص مختلف به صورت مکتوب درآمده و به دست ما رسیده است. وظیفه اصلی علمای شیعه در این برهه از زمان این است که در بیان حوادث تاریخ اسلام از جمله واقعه عاشورا کمر همت ببندند و ازعوام نترسند و یا به قولی جو زده نشوند و برای بیان حقیقت، تحقیقات و تحلیل‌های تاریخی بسیار دقیقی را انجام و به همگان عرضه نمایند.

 

دیدگاه امام خمینی‌(ره) به عنوان کسی که تاکیدات بسیار زیادی در رابطه با درک عمیق حادثه عاشورا داشتند، چه بوده است؟

قیام امام حسین(ع) از همان ابتدای وقوع برای همگان جنبش آفرین بوده است و باعث به وجود آمدن انگیزه‌های بسیار زیادی در افراد مختلف در طول تاریخ شده است و امام خمینی(ره) نیز در شرایط حساسی که قرار داشتند، با سخنان خود مردم را متوجه فلسفه و اهداف قیام عاشورا می‌کردند و این خود مقدمه‌ای برای به وجود آمدن انقلاب اسلامی و خیزش مردم ایران به سوی ظلم و ظالم شد.

 

به نظر شما برخی مداحان تا چه اندازه می‌توانند در به وجود آمدن این تحریفات تاثیرگذار باشند و این تحریفات چه تاثیراتی در اعتقادات مردم خواهد گذاشت؟

متاسفانه در شرایط کنونی مداحان به جای اینکه سعی در زدودن تحریفات کنند در افزودن تحریفات بسیار موثرند و برای اینکه مردم را بیشتر بگریانند و به قول معروف بازار خود را داغ‌تر کنند، به این تحریفات دامن می‌زنند که ایجاد این تحریفات و شیوع آن در میان مردم دو اثرکلی خواهد داشت. یکی بر روی افرادی که ایمان واعتقاد راسخ و محکمی نسبت به این حادثه تاریخی ندارند و این سوال برایشان پیش می آید که چرا اصلا امام حسین(ع) این کار را انجام داد و چرا مانند پدر و برادرش صلح نکرد و نسبت به سیره و روش امام بدبین شده و از دین بری می‌شوند و یکی هم دررابطه با افرادی است که نسبت به این قضیه یک ایمان جزئی و سطحی دارند و روزبه روز معتقد به این خرافات می‌شوند و از موضوع اصلی، هدف و فلسفه قیام امام حسین(ع) دور می‌شوند.

 

 چند نمونه از تحریفات بوجود آمده در رابطه با واقعه عاشورا را ذکر فرمایید؟

طبق سخنان استاد مطهری، عروسی حضرت قاسم(ع) در آن روز بسیار دشوار به هیچ وجه نمی‌توانسته صورت بگیرد و این مساله که آیا امام حسین(ع) دختری به نام فاطمه داشته که به عروسی حضرت قاسم درآورد نیز زیاد محکم نیست و نسبت به اینکه امام حسین(ع) فرزندی به نام علی اصغر(ع) داشته‌اند یا اینکه ام لیلا مادر حضرت علی اکبر(ع) در صحنه کربلا حضور داشته یا نه نیز طبق نظر استاد مطهری دارای شبهه است و یا اینکه حضرت رقیه(س)در کربلا بوده است و یا به این شکل در شام به شهادت رسیده و یا آمدن جعفر جنی به همراه دیگر جنیان به منظور کمک و یاری امام در صحنه عاشورا هم زیاد سندیت ندارد.

 

در رابطه با حادثه عاشورا تحریف‌ها و دروغ‌پردازی‌هایی وجود دارد، شما به عنوان یکی از محققین حوزه متون دینی در این زمینه به چه منابع و اسناد تحریف‌آمیزی دست یافته‌اید؟

قدیمی‌ترین مقتل درباره عاشورا، مقتل ابی‌مخنف است. البته دو مقتل به نام مقتل ابی مخنف وجود دارد. مقتلی که به نام ابی مخنف چاپ شده و در دسترس است، بسیار تحریف شده و اغراق‌ها و تحریفهای فراوانی درباره حادثه عاشورا دارد که مورد انتقاد بسیاری از بزرگان وعلمای شیعه است.البته حجت‌الله جودکی روایات ابی مخنف درباره حادثه عاشورا را از تاریخ طبری استخراج و در کتاب «قیام جاوید» این دو مقتل را با هم مقایسه نموده است و بنا بر شواهد موجود مقتل استخراج شده از تاریخ طبری به حقایق و وقایع روز عاشورا  نزدیکتر است و مقتل تحریف شده ابی‌مخنف، نتیجه نقل و قول روضه خوان ها و کسانی است که به قصد داغ تر کردن سخنان خود در این زمینه سخن گفته اند ومقتل روضة الشهداء نیز از جمله مقاتلی است که سرشار از روایات تحریف شده است.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1392ساعت 15:3  توسط ربیع صادقی  | 

بحث شفاعت درکتاب گفتگوی آرام

بسم الله الرحمن الرحيم

 

آقاي غضباني

با عرض سلام خدمت شما بينندگان گرامي و مهمان منازل شما هستيم با برنامه نقد بر کتاب گفتگوي آرام که اخيراً در کشور عزيزمان ايران پخش شده و نويسنده آن دکتر غامدي ادعا کرده که اين کتاب شامل مناظرات کتبي و شفاهي ايشان و دکتر حسيني قزويني است و از آنجا که در مطالب کتاب دست برده شده است و تغييراتي در آن ايجاد شده است بر آن شديم که به اين کتاب بپردازيم و همانگونه که خودتان مستحضر هستيد در اين جلسه در خدمت آقاي يزداني هستيم .

موضوعي که در اين جلسه به آن خواهيم پرداخت درباره شفاعت است که وهابيون خيلي آن را ميکوبند تا بتوانند ريشه اين بحث اساسي اسلام را بزنند و برخي از شبکه هاي وابسته وهابيون اين بحث را مطرح کردند و در يکي از شبکه ها جناب آقاي حسيني و خدمتي چند وقت پيش برنامه اي داشتند و مباحثي را مطرح کردند تا بحث شفاعت را زير سؤال ببرند و در يکي از برنامه ها کاملاً شفاعت را منکر شدند در حاليکه اصل شفاعت در قرآن آمده است .

اگر امکان دارد در ابتدا اصل موضوع شفاعت را براي ما تعريف کنيد ؟

آقاي يزداني

اين حرفهاي اهل سنت درباره شفاعت حرفهاي جديدي نيست و قبل از اينها ابن تيميه که در حقيقت تئوريسين اصلي فکر وهابيت است و محمد بن عبد الوهاب بارها و بارها اين حرفها را گفتند و علماء مسلمان جوابهاي محکم و قاطعي به اين حرفها دادند .

محمد بن عبد الوهاب در مجموع الفتاوا ميگويد هر کسيکه بين خودش و خداوند واسطه هايي قرار بدهد که از آنها چيزي بخواهد و از آنها طلب شفاعت کند به اجماع همه کافر شده است .

حالا معلوم نيست که منظور از اجماع همه چه کساني است ؟ شايد منظور اجماع پيروان خودش است و گرنه از علماء مسلمان خواهيم خواند که آنها عکس اين حرف را اجماعي ميدانند .

در جايي ديگر ميگويد که اگر کسي از ملائکه و انبياء و اولياء شفاعت بخواهد و بوسيله آنها بخواهد به خدا نزديک بشود اينکار باعث ميشود که خون يا مال اين افراد حلال شود .

اين حرفهاي محمد بن عبدالوهاب في العقيده جلد 1 صفحه 154 و کشف الشبهات جلد 1 صفحه 157 آمده است و حرفهاي ديگري دارد که صراحتاً شفاعت را منکر ميشود .

دقيقاً شبيه همين حرفهايي است که آقاي حسيني و خدمتي زدند که هميشه در برنامه هايشان مطرح است و ما هر وقت که اين سه شبکه اهل سنت را زديم يا بحث انکار شفاعت و توسل است و يا بحث ازدواج أم الکلثوم است و يا بحث نام گذاري است و اينقدر اين حرفها را زدند که هم براي ما خسته کننده شده است و هم براي بينندگان شبکه ها خسته شده است .

از بين علماء شيعه سيد شريف مرتضي در رسائل خود جلد 1 صفحه 150 مفصلاً درباره شفاعت صحبت ميکند و ميفرمايد « وَ حَقِيقَۀُ الشَّفَاعَۀِ وَ فَائِدَتُهَا طَلَبُ إِسقَاطِ عِقَابِ عَن مُستَحَقِّهِ » حقيقت شفاعت اين است که از کسيکه مستحق عقاب است از کسانيکه خداوند به آنها اجازه شفاعت داده است بخواهد که اين عقاب از آنها برداشته شود و اما در اينکه فائده جديدي نصيبش شود در اين باره شفاعت نميتواند کاري انجام دهد و بصورت مجازي  استفاده ميشود .

و باز در جلد 3 صفحه 17 ميفرمايد « وَ الشَّفَاعَۀُ النَّبِي إِنَّمَا هِيَ فِي إِسقَاطِ العِقَابِ العَاصِي لاَ فِي الزِيَادَۀَ المَنَافِع لِأَنَّ الحَقِيقَۀَ الشَّفَاعَۀ تَختَصُّ بِذَلِکَ » شفاعت پيامبر درباره اسقاط عقاب آدمهاي گنه کار است و نه در زياد کردن منفعتي براي آنها چرا که حقيقت هم همين است .

شيخ مفيد که از برترين علماء تاريخ شيعه است ميفرمايد « إِتَّفَقَتِ الإِمَامِيَۀ عَلَي أَنَّ رسول الله صلي الله عليه و آله يَشفَعُ يَومَ القِيَامَۀِ لِجَمَاعَۀِ مِن مُرتَکِبِ الکَبَائِرِ مِن أُمَّتِهِ » تمام شيعيان بر اين مسئله اتفاق دارند که در روز قيامت پيامبر اکرم براي جماعتي از گنهکاران امت خودش شفاعت خواهد کرد « وَ أَنَّ اميرالمؤمنين يَشفَعُ فِي أَصحَابِ الذُّنُوبِ مِن شِيعَتِهِ » اميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب هم اينکار را انجام خواهد داد و ائمه اهلبيت هم اينکار را انجام خواهند داد « وَ يُنَجِّيُ بِشَفَاعَتِهِم کَثِيراً مِنَ الخَاطِئِينِ » .

عوائل المقالات ـ صفحه 15

اين عبارت دو تن از بزرگان شيعه بود که هم در تعريف شفاعت بود و هم نظر شيعه را بر جواز شفاعت بيان کرده بود .

اما علماء اهل سنت : فخر رازي که افتخار اهل سنت در تفسير قرآن است و تفسير او از بهترين تفاسير اهل سنت است صراحتاً ميگويد « أَجمَعَۀِ الأُمَّۀُ عَلَي أَنَّ لِمُحَمَّد شَفَاعَۀٌ فِي الآخِرَۀِ » تمام امت اسلامي اجماع دارند که پيامبر ما در قيامت شفاعت خواهد کرد « وَ حَمَلَ عَلَي ذَلِکَ قَولُهُ تَعَالَي عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً وَ قَولَهُ تَعَالَي وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏ » آيات متعددي را هم در اثبات شفاعت ميخواند و ميگويد در اصل شفاعت هيچ مسلماني اختلاف ندارد .

نبوي که يکي از برترين فقيه تاريخ شافعي هاست در کتابش بابي را بنام اثبات شفاعت و اخراج الموحدين من النار باز ميکند که موحدين بلاخره از آتش خارج خواهند شد و ميگويد « قَالَ القاضي أياض رحمه الله مَذهَبُ أَهلَ السُّنَۀ جَوَازَ الشَّفَاعَۀ عَقلاً وَ وُجُوبُها سَمعاً بِصَرِيحِ قَولِهِ تعالي يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً » و آيات متعددي مي آورد و صراحتاً ميگويد که مذهب اهل سنت اين است و هر کسيکه سني است اين مطلب را قبول دارد که شفاعت جائز است .

شرح نبوي بر صحيح مسلم ـ جلد 3 ـ صفحه 35

اين حرفي که آقاي حسيني ميزند حتي ابن تيميه هم نزده است و کلاً شفاعت را منکر شد و مجري برنامه که ديد خيلي وضعيت بد شد تلاش کرد که حرف او را درست کند ولي کار را بدتر کرد .

حتي ابن تيميه هم شفاعت را در قيامت قبول ميکند « لِلنَّبِي صلي الله عليه و آله و سلم فِي يَومِ القِيَامَۀِ ثَلاَثُ الشَّفَاعَاتِ وَ أَمَّا الشَّفَاعَۀُ الثَّالِثَۀ سَيَشفَعُ فِي مَنِ إستَحَقَّ النَّارِ وَ هَذِهِ شَفَاعَۀُ لَهُ وَ لِسَائِرِ النَّبِيِينِ وَ الصِّدِّيقِين وَ غَيرَهُم » شفاعت پيامبر در قيامت سه تاست و شفاعت سوم درباره کساني است که مستحق آتش هستند و هم براي پيامبر ماست و هم براي سائر پيامبران است و هم براي صديقين و ديگر افراد صالح است .

مجمع الرسائل الکبري ـ جلد 1 ـ صفحه 403

پس غير از خوارج و عده اي از معتزله اتفاق دارند که در قيامت پيامبران و صالحان بين بندگان خداوند واسطه ميشوند و وساطت ميکنند و بدون وساطت آنها گنهکاران منجات پيدا نخواهند کرد و واسطه لازم است و اين قطعي است که همه علماء شيعه و سني و حتي ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب هم اين مطلب را قبول دارند ولي جناب آقاي حسيني فقط يک دسته از آيات را خواند و آيات ديگر را نخواند و يکطرفه قضاوت کرد ، آيه اي خواند و گفت که اين آيه شفاعت را نفي ميکند در حاليکه اين آيه درباره شفاعت بتهاست که بتها شفاعت نميکنند و نميتوانند شفاعت کنند ولي ايشان اين آيه را درباره پيامبر و صالحان تطبيق ميدهد .

آقاي غضباني

آقاي حسيني آياتي را خواند که طبق آن آيات اصلاً هيچکس غير از خداوند حتي رسول خدا شفاعت ندارد و نميتواند آن را انجام بدهد !!! نمونه اين آياتي که ايشان خواند شبيه استدلالي است که بخشي را خوانده و بخشي ديگر را نخوانده است ، آيا درباره شفاعت رسول خدا آيات ديگري هم هست ؟ که اين مطلب را اثبات کند ؟

آقاي يزداني

اين آقا تعدادي از آيات را درباره شفاعت از خداوند و نفي شفاعت غير از خداوند ميخواند و سائر آياتي که درباره شفاعت داريم را اصلاً نميخواند و منکر ميشود و صراحتاً ميگويد اين آيه شفاعت را نفي ميکند و دقيقاً ايشان مصداق اين آيه قرآن دليل ميشود که خداوند ميفرمايد « أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ » ( سوره بقره آيه 85 ) آيا به برخي از آيات خداوند ايمان مي آوريد و به بعضي کافر ميشويد و کسانيکه اينکار را ميکنند جزايشان در قيامت بدترين و شديدترين عذاب است و در دنيا و آخرت خوار خواهند شد .

يا در آيه ديگر خداوند ميفرمايد « إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً » ( سوره نساء آيه 150 ) آنها که کافر هستند به خداوند و پيامبر تلاششان اين است که بين خداوند و پيامبر جدايي بياندازند و ميگويند که ما به برخي از آيات ايمان مي آوريم و به بعضي ديگر ايمان نمي آوريم و شبيه همين حرفي که ايشان زد که آياتي که درباره خداوند است قبول داريم و آياتي که شفاعت را درباره ائمه و ملائکه و صالحان اثبات ميکند ميخواهند جدايي بياندازند و خدا را قبول دارند و پيامبرش را قبول نداريم .

ما درباره شفاعت چند دسته آيه در قرآن کريم داريم که خيلي خلاصه به آنها اشاره ميکنيم ، يکدسته از آيات است که هر نوع شفاعتي را منتفي ميکند مثلاً « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ » ( سوره بقره آيه 254 ) اي کسانيکه ايمان آورديد انفاق کنيد از آنچه که خداوند به شما داده قبل از اينکه روزي برسد که نه در آنجا خريد و فروشي است و نه شفاعتي است و اين آيه صراحتاً شفاعت را نفي ميکند  .

در آيه ديگري ميفرمايد « وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ » ( سوره بقره آيه 48 ) از روزي بترسيد که کسي مجازات ديگري را نميپذيرد و نه از او شفاعتي پذيرفته ميشود اين آيه شفاعت را نفي ميکند و آيات ديگري هم هست که در اين باره وارد شده است اما فقط اين يکدسته از آيات نيست بلکه دسته ديگري از آيات هم هست .

دسته دوم آياتي است که شفاعت را تنها در خداوند منحصر ميکند مثلاً « قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَميعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » ( سوره زمر آيه 44 ) شفاعت فقط از خداوند است و ملکيت آسمان و زمين از آن خداوند است و شما بسوي خداوند باز ميگرديد .

دسته سوم آياتي است که بر اساس آنها کساني هستند که در قيامت به اذن خداوند بندگان گنهکار را شفاعت ميکنند « مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ » ( سوره بقره آيه 255 ) و يا در سوره يونس آيه 3 خداوند ميفرمايد « ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ » هيچکس شفاعت نميکند مگر بعد از اينکه خداوند اجازه بدهد .

يعني کساني هستند که در قيامت با اذن خداوند شفاعت خواهند کرد و در آيه ديگر ميفرمايد « وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغْني‏ شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضى‏ » ( سوره نجم آيه 26 ) و يا « وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا مَا ذَا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبيرُ » ( سوره سبأ آيه 23 ) آيات زيادي است که شفاعت را براي افرادي در قيامت ثابت ميکند که خداوند به آنها اجازه داده است که از بندگان گنهکار خداوند شفاعت ميکنند .

قطعاً هست و اگر کسي بتواند شفاعت کند پيامبر اکرم از همه بالاتر است و نظر علماء اهل سنت دقيقاً همين است و دسته چهارم آياتي است که بيان ميکنند که چه کساني در قيامت شفاعت خواهند کند و شفاعت کنندگان چه شرائطي بايد داشته باشند مثلاً « لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » ( سوره مريم آيه 87 ) هيچکس مالک شفاعت نيست و نميتواند شفاعت کند مگر کسيکه نزد خداوند رحمان عهد و پيماني دارد .

در اينجا خداوند صراحتاً ميفرمايد کساني در قيامت مالک شفاعت خواهند بود و کسانيکه نزد خداوند عهد و پيماني دارند مالک شفاعت خواهند بود و محمد بن عبد الوهاب صراحتاً ميگويد کسي نميتواند شفاعت کند و شفاعت در قيامت جائز است ولي بايد آنرا از مالکش بخواهيم و در اينجا خداوند ملکيت شفاعت را به برخي از بندگان خود داده است مثل ملکيتي که من و شما بر اموال خود داريم و اينها مال خداوند است و مالک اصلي خداوند است اما ما هم مالک هستيم و ما هم اختيار داريم درباره اموالمان و اختياري است که خود خداوند به ما داده است « لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » پيامبر اکرم و ائمه و انبياء و صالحين و شهداء و ... مالک شفاعت هستند و خداوند به اينها شفاعت را داده است و اجازه داده که در حق هر بنده اي که شرائطش را داشته باشند بتواند شفاعت کنند .

در آيه ديگر ميفرمايد « يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً » ( سوره طه آيه 109 ) و يا در سوره انبياء آيه 28 « وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى‏ وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ » و آيات زيادي است که شرائط شفاعت کنندگان را بيان ميکند .

دسته پنجم از آيات داريم که شرائط شفاعت کنندگان را بيان ميکند که چه کساني در قيامت شفاعت خواهند کرد مثلاً در سوره زخرف آيه 86 ميفرمايد « وَ لا يَمْلِكُ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ » هيچکس در قيامت مالک شفاعت نيست و کسانيکه غير از او را ميخوانند قادر بر شفاعت نيستند مگر آنانکه شهادت به حق دادند و بخوبي آگاه هستند .

پس کسانيکه شهادت به حق دادند ميتوانند در قيامت شفاعت کنند و ملائکه در قيامت ميتوانند شفاعت کنند و جيرئيل و ميکائيل و اسرافيل و ديگر ملائکه ميتوانند شفاعت کنند که خداوند صراحتاً در سوره نجم آيه 26  ميفرمايد « وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغْني‏ شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضى‏ » بسياري از فرشتگان شفاعت آنها سودي نميبخشد و فائده اي ندارد مگر پس از اينکه خداوند به آنها اجازه بدهد .

خداوند به ملائکه خود اجازه ميدهد که بندگان من را شفاعت کنيد و آنها هم مالک شفاعت هستند و ميتوانند بندگانيکه شرائط شفاعت دارند شفاعت کنند و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم همانطور که خود آقاي خدمتي گفتند داراي شفاعت عظمي است « عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً » « وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏ » و آيات متعددي در قرآن کريم است و علماء شيعه و سني و حتي وهابيون گفتند که اين درباره مقام شفاعتي است که خداوند به پيامبرش داده است .

آيات ديگري است که از بتها نفي شفاعت ميکند و اما متأسفانه اين کارشناسان شبکه کلمه آقاي حسيني و خدمتي تنها همان دسته اول را خواندند اما آيات ديگر را متعرض نميشوند و ما از اين نوع برخورد تعجب ميکنيم و از ابن تيميه و عبد الوهاب چنين کاري را سراغ نداريم چرا که آنها آيات ديگر را ميخوانند .

آقاي غضباني

اين وسط يک اختلافي بين وهابيون و شيعه وجود دارد و من ميخواهم بدانم که آن اختلاف چيست و حدس ميزنم که اينها اين اختلاف را درست نفهميدند ، اگر ممکن است که اين اختلاف را براي ما بيان کنيد ؟

آقاي يزداني

بله جالب بود که آقاي خدمتي مجري برنامه در تکلمه کلام آقاي حسيني صراحتاً ميگويد که ما نميدانيم که شفاعت ميشويم و يا نميشويم و بايد از خداوند بخواهيم که ما را شفاعت کند و اين خيلي جالب است که انسان وقتي که به خداوند برسد و رو در روي خداوند بقول بخاري بنشيند و بعد به خداوند بگويد که خدايا فلاني را براي من شفيع قرار بده تا او بين من و تو واسطه شود تا تو گناه من را ببخشي !!! اصلاً لقمه را دور سرش ميچرخانند ، اگر تو رو در روي خداوند هستي و خداوند حرف تو را ميشنود و بقول شما از رگ گردن نزديکتر است پس چه کاري است که واسطه بخواهيد خودتان از خداوند درخواست کنيد که شما را ببخشد پس براي بخشش گناهان يا واقعاً واسطه لازم است و يا لازم نيست ، اگر لازم است پس چرا ميگوئيد که هر چه غير از خداوند است من دون الله است و اگر کسي چيزي از غير خداوند بخواهد شرک است و اگر جايز نيست پس اينجا هم جايز نيست و از خداوند کفر ميخواهد و از خداوند چيزي ميخواهد که طبق اعتقاد اهل سنت شرک محسوب ميشود که خدايا تو فلاني را بين من و خودت واسطه قرار بده که او وساطت کند و تو گناهان من را ببخشي و اين حرف عجيبي است .

اما در جواب سؤال شما که محل اختلاف ما و وهابيون در چيست ؟ متاسفانه نمي آيند که محل اختلاف اصلي را بيان کنند و يا جرأت نميکنند و جوابهايي که علماء اهل سنت به اين دادند را بيان نميکنند .

اصل شفاعت را همه مسلمانان حتي وهابيون قبول دارند و اينکه براي بخشيده شدن گناهان در قيامت نيازمند واسطه هستيم و خداوند بدون وساطت اين واسطه ها گناه ما را نخواهد بخشيد ترديدي نيست و با آيات قرآن هم ثابت کرديم و در خواست شفاعت از شفاعت کنندگان بر چند قسم است :

قسم اول درخواست شفاعت از شفاعت کنندگان در همين دنيا در حاليکه زنده هستند است مثلاً پيامبر اکرم الآن زنده است و صحابه نزد ايشان ميروند و از پيامبر اکرم ميخواهند که در قيامت آنها را شفاعت کنند .

قسم دوم درخواست شفاعت از شفاعت کنندگان در همين دنيا بعد از مرگشان است و پيامبر اکرم الآن از دنيا رفتند و کسي به سراغ قبر ايشان برود و از ايشان بخواهد که او را شفاعت کنند .

قسم سوم درخواست شفاعت از شفاعت کنندگان در قيامت و در صحراي قيامت است و با هول و وحشتي که هست انسان به پيامبران و به صالحان پناه ميبرد و از آنها ميخواهد که از خداوند بخواهند که گناهان آنها بخشيده ميشود .

اين دسته است که درباره شفاعت است اما مهمترين اختلاف و اساس اختلاف ما در اين است که در دنيا کسي از مرده اي بخواهد که شفاعت کند ، آيا اين جايز است يا جايز نيست ؟ از ديدگاه وهابيت اين شخص کافر شده و از ملت اسلام خارج شده و هم خونش حلال است و هم مال و هم جانش حلال است و حتي نواميس او را حلال ميدانند .

آقاي غضباني

در روايتي از خود بخاري است که اگر کسي به لا اله الا الله داشته باشد حتي اگر شهادت به رسالت ندهد خونش محترم است .

آقاي يزداني

محمد بن عبد الوهاب در مجموع المؤلفاتش جلد 6 صفحه 112 ميگويد که « وَ الشَّفَاعَۀَ حَقٌ وَ لاَ تَطلُبُ فِي الدَّارِ الدُّنيَا إِلاَّ مِنَ اللهِ کَمَا قَالَ اللهَ تَعَاليَ وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً » شفاعت حق است اما در دار دنيا فقط از خود خداوند ميتوانيم اين را طلب کنيم و از ديگران نميتوانيم طلب کنيم .

بصورت کلي درخواست شفاعت را در دنيا چه از مرده و زنده منکر ميشود ولي اخيراً نظر اينها تغيير کرده است و فتواهاي جديدشان اين است که از زنده ميشود و در يکي از برنامه هاي وهابيت آقاي خدمتي معتقد ميشد که ميشود و مثال هم زدند .

اما محمد بن عبد الوهاب هر نوع درخواست شفاعت را در اين دنيا منکر ميشود و در جاي ديگر ادعا ميکند « فَإِنَّ قَالَ النَّبِي أُعطِيَ الشَّفَاعَۀ وَ أَنَا أَطلُبُهُ مَا أَعطَاهُ الله » خداوند به پيامبر شفاعت را داده است و من از او چيزي را ميخواهم که خداوند به او داده است ، بعد جواب ميدهد « إِنَّ اللهَ أَعطَاهُ الشَّفَاعَۀ وَ نَهَاکَ عَن هَذَا فَقَالَ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً » درست است که خداوند به او شفاعت داده ولي نهي کرده که کسي غير از خداوند را بخواند .

در حاليکه خوانديم که خداوند ملکيت شفاعت را به بندگانش داده است و مالک شفاعت آنها هستند مثل اينکه ما مالک اموالمان هستيم و آنها هم مالک شفاعت هستند و ما بايد از آنها درخواست کنيم و در خواست از خداوند غير منطقي است .

البته آنطور که از حرفهاي آقاي خدمتي فهميده ميشد که ايشان درخواست شفاعت از شفاعت کنندگان را بطور مطلق چه در دنيا و آخرت باطل دانستند که چون ما نميدانيم که لياقت شفاعت را داريم يا نداريم و بايد از خداوند بخواهيم و نه در اين دنيا و نه در آن دنيا ميتوانيم بخواهيم چون نميدانيم که لياقت را داريم و خداوند بايد لياقت شفاعت را به ما بدهد و در حاليکه لياقت خدادادي نيست بلکه بدست آوردني است و من بايد با اعمال صالحم کاري کنم که مستحق شفاعت شوم و کار انسان بايد بگونه اي باشد که بتوانند در آن دنيا از او شفاعت کنند و پيامبران از هر گنهکاري شفاعت نميکنند بلکه گنهکاري که يکسري اعمال خوبي انجام داده باشد مستحق شفاعت ميشود و اين بدست آوردني است و خدادادي نيست .

اما درخواست از شفاعت کنندگان در دنيا از پيامبران و شافعان در قرآن صراحتاً واضح آمده است که در قصه پسران حضرت يعقوب که بعد از اينکه آن گناه بزرگ را انجام دادند و پيشمان شدند به نزد پدر خود آمدند و فرمودند « قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ » ( سوره يوسف آيه 97 ) اي پدر جان براي ما از خداوند طلب استغفار کن تا گناه ما را ببخشد چرا که ما کارهاي بدي انجام داديم .

اينجا صراحتاً از يک آدم زنده درخواست شفاعت ميکنند و پيامبر خدا است و قول ميدهد و ميفرمايد « قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ » ( سوره يوسف آيه 98 ) بزودي من طلب استغفار از خداوند براي شما خواهم کرد .

اگر درخواست شفاعت از بنده اي در اين دنيا شرک باشد پس نعوذ بالله حضرت يعقوب و فرزندان او مشرک شدند و اگر پيامبر خدا حضرت يعقوب اينگونه مشرک شده باشد پس ما هم ميخواهيم که مشرک شويم .

يا در آيه اي ديگر ميفرمايد « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً » ( سوره نساء آيه 64 ) ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر اينکه به فرمان خداوند از آنها اطاعت شود و اگر اين مخالفان هنگاميکه به خودشان ظلم ميکردند و کارهاي بد انجام ميدادند نزد تو پيامبر مي آمدند و از خدا و از پيامبر طلب بخشش ميکردند خدا را بخشنده مي يافتند .

پس يعني اگر کسي گناهي انجام داده باشد و پيامبر اکرم او را نبخشند گناهش بخشيده نميشود .

يا در آيه ديگري عدم طلب استغفار از رسول خدا را از نشانه هاي نفاق ميدانسته و ميفرمايد « وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ » ( سوره منافقون آيه 5 ) هنگامي که به اين منافقان ميگوئيم که بيائيد تا رسول خدا براي شما طلب استغفار کند سرهاي خود را بعنوان استهزاء و کبر تکان ميدهند و آنها را مي بيني که از سخن پيامبر اعراض ميکنند و تکبر ميورزند .

يعني کسيکه از پيامبر در اين دنيا طلب شفاعت نکند جزء منافقين ميشود .

بنابراين طبق اين آيات در اين دنيا طلب شفاعت از افراد زنده هيچ اشکالي ندارد و بلکه اگر کسي انجام ندهد جزء منافقين خواهد شد و اين قسم اول بود که با آيات قرآن ثابت شد .

قسم دوم طلب شفاعت از شفاعت کنندگان در اين دنيا باشد چون خيلي مفصل است در ادامه خواهيم خواند .

قسم سوم طلب شفاعت از شفاعت کنندگان در قيامت است ، کسي در روز قيامت نزد پيامبران و ائمه و صالحين و هر انسان خوبي برود و از آنها بخواهد که طلب شفاعت کنند البته نه اينکه از خداوند بخواهد بلکه در قيامت کسي نزد پيامبر برود و از پيامبر بخواهد ؟ آيا اين جايز است يا نيست ؟

ابوهريره در اين زمينه در بخاري روايت مفصلي را نقل ميکند که البته ما يقين داريم که اين روايت دروغ است ولي چون اهل سنت آن را قبول دارند مجبوريم که به اين روايت استناد کنيم .

از ابوهريره نقل شده که روزي گوشتي را براي رسول خدا آوردند و حضرت خيلي خوشش آمد و ذراعش را برداشت و لقمه اي خورد و سپس فرمود من آقا و سيد مردم در قيامت هستم آيا ميدانيد که چرا خداوند اولين و آخرين را در قيامت جمع ميکند ؟ صحابه هم جوابي ندادند تا آنجا که رسول خدا فرمودند « لِيَبلُغَ النَّاسَ مِنَ الغَمِّ وَ الکَربِ مَا لاَ يُطِيقُونَ وَ لاَ يَحتَمِلُونَ » اينقدر شدت و غم و سختي بر مردم زياد ميشود که طاقت و تحمل خود را از دست ميدهند و برخي بهم ميگويند که به سراغ شفيعي برويم که بين ما و خداوند وساطت کند و از خداوند بخواهد که اين غمها و گرفتاري را از ما کم کند و برخي پيشنهاد ميدهند که بنزد پدر خود حضرت آدم برويم که از ما طلب شفاعت کند و همه مخلوقات اولين و آخرين بنزد حضرت آدم ميروند و خطاب به ايشان ميگويند که شما پدر بشر هستيد و خداوند تو را با دست خود خلق کرده و از روح خود در تو دميده و به ملائکه دستور داده که در برابر تو سجده کنند « إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » اي آدم تو که اين صفات را داري براي ما از خداوند طلب شفاعت کن آيا نمي بيني که ما در چه گرفتاري و بدبختي هستيم ؟ بعد ميگويد که حضرت آدم بهانه مي آورد و ميگويد که امروز خداوند چنان خشمگين است که من تا بحال نديدم و بعد از اين هم اينچنين خشمگين نخواهد شد و من جرأت نميکنم که نزد خداوند بروم چون خداوند به من گفته بود که به آن درخت نزديک نشوم ولي من نزديک شدم و الآن با اين گناه بزرگي که انجام دادم ميترسم و نميتوانم به نزد حضرت نوح برويد پس همه به نزد حضرت نوح ميروند و بعد از تعريف و تجميد از حضرت نوح به ايشان ميفرمايد « إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » براي ما از خداوند طلب شفاعت کن آيا نمي بيني که ما در چه گرفتاري و بدبختي هستيم ؟ حضرت نوح هم همان سخنان حضرت آدم را در غضب و خشم خداوند تکرار ميکند و قبول نميکند و ميگويد که من درباره قومم نفرين کردم که نبايد نفرين ميکردم و جرأت ندارم که نزد خداوند بروم پس به نزد ابراهيم برويد و همه اولين و آخرين نزد حضرت ابراهيم جمع ميشوند و ميگويند « يَا إِبرَاهِيم أَنتَ نَبِي الله وَ خَلِيلَهُ إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » اي ابراهيم تو پيامبر خدا و خليل خداوند بودي از بين تمام بندگان اهل زمين ، براي ما از خداوند طلب شفاعت کن و حضرت ابراهيم هم بهانه مي آورد و ميگويد که من همان کسي هستم که در دنيا سه بار دروغ گفتم و با اين دروغهايي که به مرم گفتم نميتوانم نزد خداوند بروم و شفاعت کنم ( همه اينها سرتاسر کذب و دورغ است و ما از روي ناچاري مجبوريم که اين روايت را بخوانيم ) به نزد حضرت موسي برويد و همه خلق اولين و آخرين نزد حضرت موسي ميروند که « يَا مُوسَي أَنتَ رسول الله فَضَّلَکَ اللهُ بِرِسَالَتِهِ وَ بِکَلاَمِهِ عَلَي النَّاسِ إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » اي موسي تو رسول خدا بودي و خداوند تو را با رسالتش بر همه برتري داد و تو کليم الله بودي براي ما نزد خداوند شفاعت کن آيا نمي بيني که ما در چه وضعيتي هستيم ؟ حضرت موسي هم بهانه مي آورد و ميگويد که من نميتوانم چرا که يکنفر را در آن دنيا کشتم که مأمور به کشتن او نبودم و من با اين گناهي که انجام دادم نميتوانم نزد خداوند بروم و شفاعت کنم به نزد عيسي برويد پس همه به نزد حضرت عيسي مي آيند و ميگويند « أنت رسول  الله و کلمته ... إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » اي عيسي تو رسول خدا بودي و کلمه اي بودي که خداوند به مريم القاء کرد و روح خداوند بودي و در کودکي با مردم سخن گفتي به نزد خداوند برو و ما را شفاعت کن آيا نمي بيني که ما در چه وضعيتي هستيم و حضرت عيسي همان حرفها را درباره خشم و غضب خداوند تکرار ميکند ولي نگفت که من گناهي انجام دادم و ندادم و فقط ميگويد « نَفسِي نَفسِي نَفسِي إِذهَبُوا إِلَي غَيرِي إِذهَبُوا إِلي محمد صلي الله عليه و آله و سلم » من خودم گرفتارم بنزد ديگران برويد و بنزد محمد برويد و همه مردم و همه امتهاي اولين و آخرين نزد رسول خدا مي آيند که « يَا مُحَمد أَنتَ رسول الله » اي محمد صلي الله عليه و آله و سلم تو رسول خدا هستي « وَ خَاتَم الأَنبِيَاءِ وَ قَد غَفَرَ اللهُ لَکَ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ » باز اينجا نيش خود را به پيامبر اکرم ميزنند که تو کسي هستي که خداوند گناهان آينده و گذشته تو را بخشيده است در حاليکه اين آيه جواب دارد و منظور گناه نيست چرا که پيامبر اکرم گناهي انجام نداده است که خداوند بخواهد آن را ببخشد « إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » نزد خداوند برو و براي ما شفاعت کن و بعد رسول خدا زير عرش خداوند مي آيد و سجده مي کند و خداوند را ستايش ميکند و از خداوند براي همه امت اولين و آخرين طلب شفاعت ميکند و بعد خداوند ميفرمايد اي محمد سرت را بلند و شفاعت کن که مقبول ميشود .

صحيح بخاري ـ جلد 4 ـ صفحه 1744 و 1745 ـ کتاب التفسير ـ باب ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً

بنابراين درخواست شفاعت از شفاعت کنندگان در اين دنيا اگر زنده باشند جايز باشد و در قيامت هم اگر باشند اشکالي ندارد و با آيات قرآن و روايات صحيح السند شيعه و سني قابل اسناد است .

آقاي غضباني

در اين روايتي که شما مطرح کرديد نکته اي در ذهن من ايجاد شد و آن اينکه آنها که براحتي براي ديگران حکم تکفير صادر ميکنند و خون او را حلال ميدانند چگونه است که در اين روايت حضرت موسي عليه السلام که شخصي را که کافر حربي بوده است و خونش حلال بوده و العياذ بالله حضرت موسي در قيامت گير آن باشد که من گناهي کردم ولي برادر مسلمان خود را راحت تکفير ميکنند و خون او را ميريزند و فجايعي به بار مي آورند ؟

آقاي يزداني

در آيات قرآن شفاعت را هم براي پيامبران و هم براي ملائکه و هم صالحان ثابت ميکند و آيات را خوانديم که وقتي که ملائکه و صالحان بتوانند شفاعت کنند آيا ميشود که حضرت موسي و عيسي و ابراهيم نتوانند شفاعت کنند ؟!!! اين روايت با آيات قرآن در تضاد است ولي ما چيزي که ميخواستيم از همين « إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ » بدست آورديم و به همين استدلال ميکنيم و بقيه روايت دروغ است .

پس در قيامت طلب شفاعت از شفاعت کنندگان جايز است و لازم نيست که نزد خداوند بروند و اگر نزد خداوند ميرفتند قطعاً جوابشان ردّ بود .

آقاي غضباني

در منابع اهل سنت آيا درباره اينکه در اين دنيا مسلمانان ميتوانند به کسي توسل کنند و از او طلب شفاعت کنند که از دنيا رفته باشد ؟

آقاي يزداني

قسم دوم طلب شفاعت در اين دنيا از بندگاني است که از دنيا رفتند مثلاً الآن رسول خدا از دنيا رفتند و ما از ايشان در دنيا طلب شفاعت کنيم و آيا جايز است و يا جايز نيست ؟ اين اساس اختلاف ما با وهابيون است و البته در آن موارد قبل هم با هم اختلاف داشتيم ولي الآن کم کم فتواهايشان عوض شده است و اختلافات برداشته شده است و شاهدي بر بي اساس بودن اعتقاد آنهاست که به مرور تغيير کرده است .

تمام مسلمانان در تأييد اين قسم دوم از پيامبران و صالحان طلب شفاعت کردند البته بغير از ابن تيميه و همفکرانش و محمد بن عبدالوهاب و همفکران او ، يعني غير از او تمام مسلمانان با استناد به آيه « وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً » ( سوره نساء آيه 64 ) شفاعت از رسول خدا را بعد از وفات آن حضرت مشروع ميدانستند و همه مسلمانان به مدينه ميرفتند و کنار قبر پيامبر اکرم اين آيه را ميخواندند و طلب شفاعت ميکردند و الآن هم مسلمانان بغير از وهابيون اينکار را انجام ميدهند تا اينکه ابن تيميه از شام سر در آورد و اين نوع درخواست را شرک و کفر دانست و بعد از آن به زندان افتاد و مسلمانان او را تکفير کردند و بعد هم در زندان مُرد تا اينکه محمد بن عبد الوهاب آمد و طبق روايت شاخ شيطان از نجد ظهور کرد و سخنان او را تکرار کرد و الآن وهابيون با پيروي از شاخ شيطاني که از نجد ظهور کرده درخواست شفاعت از مردگان را شرک و کفر ميدانند .

جواب مطلب : اگر درخواست شفاعت از مرده ها کفر و شرک باشد نخستين کسيکه مشرک ميشود خود خليفه اول است چون طبق رواياتي که در کتب اهل سنت است ابوبکر اولين کسي بود که از جنازه رسول خدا درخواست شفاعت کرد و روايت در کتب اهل سنت در اين باره مفصل است که ابوبکر در صلح بود و بعد آمد بنزد پيامبر اکرم « وَ دَخَلَ ابوبکر عَلَي النبي صلي الله عليه و آله و سلم وَ هُوَ مُسَجَّي بِصَوبٍ فَکَشَفَ عَنهُ الصَّوبِ وَ قَالَ بِأَبِي أَنتَ وَ أُمِّي » ابوبکر بر رسول خدا وارد شد و پارچه را از روي پيامبر اکرم کنار زد و گفت پدرم و مادرم بفدايت در زندگي و مرگت شما خوش بو هستي و مفصلا ً سخن گفت تا آنجا که ابوبکر خطاب به رسول خدا گفت : « أُذکُرنَا يَا محمد عِندَ رَبِّکَ » رسول خدا از دنيا رفته است و با جنازه پيامبر اکرم مفصلاً حرف ميزند و روايت طولاني است و بعد ميگويد که اي محمد ما را نزد خداي خودت ياد کن .

ضحي الآداب و ثمر الألباب کتاب آقاي الحصيري قيرواني جلد 1 صفحه 40 و همچنين در کتاب أحياء علوم الدين غزالي متوفي 505 جلد 4 صفحه 474 و همچنين سهيلي در روضۀ الألف در جلد 4 صفحه 445 اين را نقل کرده است و کلاعي اندلسي در الاکتفاء در جلد 2 صفحه 443 و محمد بن ابي بکر انصاري تلمستاني در الجوهرۀ في النسب النبي و أصحابه العشرۀ جلد 1 صفحه 235 و در احمد ذکي صفود در نهايۀ العرب جلد 1 صفحه 180 و در مدارک متعددي ديگري نقل شده است .

صالحي شامي در کتاب خود همين  روايت را مي آورد و ميگويد « وَ رَوَي البزار و البلاذري و بقيع بن مخلد عن ابي هريره و ابن عباس و ابو يعلي و أحمد برجال ثقات و الطيالسي و الترمذي في الشمائل بِإِسنَادٍ حَسَن عَن عَايِشه و الطبراني بِرِجَالٍ ثِقَات عَن عِکرَمَۀ عَن إبن عباس » چندين روايت را با سند حسن و صحيح مي آورد تا اينجا که همين نکته را مي آورد که ابوبکر نزد رسول خدا آمد و پارچه را کنار زد و سخناني گفت تا آنجا که گفت « أُذکُرنَا يَا محمد عِندَ رَبِّکَ » اي محمد ما را نزد خداوند ياد کن .

سبل الهدي و الرشاد ـ جلد 12 ـ صفحه 298

البته برخي همين روايت را از زبان اميرالمؤمنين عليه السلام نقل کردند که در کتب التمحيد ابن عبد البر قرطبي جلد 2 صفحه 162 آمده است .

اگر طلب شفاعت از اموات شرک باشد ابوبکر در اينجا چرا اينکار را کرده است ؟ علماء اهل سنت در اين باره چه نظري دارند ؟ استدلال وهابيت در اينجا اين است که مرده ها قدرت ندارند که صداي ما را بشنوند و هيچ کاري از دست آنها بر نمي آيد پس طلب شفاعت از آنها شرک و کفر است و دليل اينها اين است که چون کاري نميتوانند بکنند پس طلب شفاعت از آنها شرک است .

اگر معيار اين باشد که آنها نميشنوند و نميتوانند کاري را انجام بدهند پس ما در جواب آنها روايات متعددي از کتابهاي اهل سنت با سند صحيح خواهيم آورد که پيامبران بعد از مرگشان زنده هستند و تمام انبياء بدون استثناء بعد از مرگ زنده هستند و داراي حيات بزرخي هستند و هم ميشنوند و هم مي بينند و هم قدرت بر انجام کاري دارند و حتي حياتي برتر از حيات دنيايي دارند و سلام و صلوات ما را ميشنوند و جواب ميدهند و هر مسلماني در هر جايي بر هر پيامبري سلام بفرستد جواب او را خواهند داد و اعمال امت ما به پيامبر ما عرضه ميشود و وقتي که اعمال ما را ببيند خوب باشد خوشحال ميشود و اگر بد باشد براي امت خود طلب استغفار ميکند و اين اعتقادي است که علماء اهل سنت هم دارند .

روايتي در صحيح مسلم نقل شده است که پيامبر اکرم ميگويد شبي که به معراج رفتم از کنار حضرت موسي رد شدم و ديدم که حضرت موسي در قبر ايستاده و نماز ميخواند .

آيا يک مرده ميتواند نماز بخواند و قدرت بر انجام کاري دارد ، اگر مرده است که نبايد کاري را انجام بدهد و اگر زنده است پس کارهاي ديگري هم ميتواند انجام بدهد و در ادامه روايت بعدي را از انس نقل ميکند که « قَالَ رسول الله مَرَرتُ عَلَي مُوسَي وَ هُوَ يُصَلِّي فِي قَبرِهِ » بر موسي مرور کردم و ديدم که او از قبر خودش نماز ميخواند .

صحيح مسلم ـ جلد 4 ـ صفحه 2374 و 2375 ـ کتاب الفضائل ـ باب من فضائل موسي

هيثمي در مجمع الزوائد جلد 8 صفحه 211 روايتي را نقل ميکند که « عَن أَنَس بن مالک أَلأَنبِيَاءِ أَحيَاءٌ فِي قُبُورِهِم يُصَلُّونَ » انبياء در قبرهاي خودشان زنده هستند و نماز ميخوانند « رواه ابويعلي و البزار و رجاله ابي يعلي ثقات » بزار و ابو يعلي اين را نقل کردند و راويان ابويعلي همه ثقه هستند ، پس پيامبران همه زنده هستند .

بيهقي کتابي دارد که به اين مورد اختصاصاً مربوط است ، که حياۀ الأنبياء بعد وفاته ناميده شده است و 114 صفحه دارد و از اول تا آخر رواياتي درباره اين مي آورد که پيامبران زنده هستند و جالب است که ايشان در همين کتاب ميگويد « وَ لِحَيَاۀِ الأَنبِيَاءِ بَعدَ مَوتِهِ صلوات الله عليهم شَوَاهِدٌ مِنَ الأَحَادِيثِ الصَّحِيحِۀ » انبياء بعد از مرگشان زنده هستند و شواهدي از احاديث صحيح در اين باره وجود دارد و رواياتي را مي آورد که از جمله آن همين روايت مسلم است که پيامبر اکرم در شب معراج حضرت موسي را ديد که در قبرش نماز ميخواند و بعد هم گفته که « وَ کُلُّ ذَلِکَ صَحِيحٌ لاَ يُخَالِفُ بَعضَهُ بَعضٌ » .

حياۀ الأنبياء بعد وفاته ـ جلد 1 ـ صفحه 77 تا 85

زرقاني در شرح خود جلد 4 صفحه 357 اين نظر بيهقي را مي آورد « وَ جَمَعَ البيهقي کِتَاباً لَطِيفاً فِي حَيَاۀِ الأَنبِيَاءِ » بيهقي کتاب لطيفي را درباره حيات انبياء جمع آوري کرده است و روايات صحيح السندي از انس در آن نقل کرده که پيامبران همه زنده هستند .

جالب است که ابن تيميه در مجموع المؤلفاتش در دو جا صراحتاً تصريح ميکند که اموات صداي مردم را ميشنوند و روايتي را از عايشه نقل ميکند که عايشه اين جريان را انکار کرده است « وَ کَذَلِکَ أَنکَرَت أَن يَکُونَ الأَموَاتِ يَسمَعُونَ دُعَاءَ الحَيِّ لِمَا قِيلَ » بعد رواياتي را نقل ميکند و اين را رد ميکند « وَ مَعَ هَذَا فَلاَ رَيبَ أَنَّ المَوتَي يَسمَعُونَ خَفَقَ النِئَالِ » شکي در اين نيست که اموات حتي صداي حرکت کفش پاي انسان را هم ميشنوند « کَمَا ثَبَتَ عَن رسول الله وَ مَا مِن رَجُلٍ يَمُرُّ بِقَبرِ الرَّجُلِ » و اين روايت مفصل است که ميگويد هيچ مردي نيست که روي قبر شخصي برود و بر او سلام کند مگر اينکه خداوند روح اين شخص را زنده ميکند و جواب سلام را ميدهد ( که البته ما اين حرف را قبول نداريم ) .

مجموع الفتاوي ـ جلد 24 ـ صفحه 173

صراحتاً تصريح ميکند که مرده ها حتي صداي حرکت پاي مردم را ميشنوند و جالب است که در جاي ديگري از اين کتاب ميگويد « وَ قَد ثَبَتَ أَنَّ المَقبُورِ يُسأَلُ وَ يَمتَحِن » ثابت شده که کسيکه در قبر است هم از او سؤال ميشود و هم امتحان ميشود « وَ أَنَُّهُ يُأمَرُ لِلدُّعَاءِ وَ لِهَذَا قِيلَ أَنَّ التَّلقِينِ يَنفَعَهُ » مرده را تلقين ميکنند و اگر مرده نشنود تلقين چه فائده دارد ؟ « فَإِنَّ المَيِّتَ يَسمَعُ النِّدَاءِ کَمَا ثَبَتَ فِي الصَّحِيحِ عَنِ النَّبِي إِنَّهُ قَالَ أَنَّهُ لَيَسمَعُ قَرءَ نِعَالِهِم » از پيامبر ثابت شده که فرمودند مرده ها صداي حرکت کفش را هم ميشنوند .

در ادامه روايات ديگري را نقل ميکند و صراحتاً ابن تيميه در جلد 24 صفحه 97 تصريح ميکند که مرده ها ميشنوند ، وقتي که ابن تيميه که تئوريسين اهل سنت است اين حرفها را ميزند پس چرا اهل سنت به اين کلام دقت نميکنند که مرده ها حتي صداي حرکت پاي ما را که از روي قبرشان رد ميشويم را ميشنوند .

روايات ديگري با سند صحيح نقل شده که اين مطلب را ثابت ميکند .

سيوطي در کتاب أنباء الأزکياء بحياۀ الأنبياء رواياتي را مي آورد که اين کتاب با مجموع الفتاواي سيوطي چاپ شده و در اختيار هم هست و ميگويد سؤال از ما زياد ميشود که آيا پيامبران در قبرشان زنده هستند يا نيستند « فَأَقُولُ حَيَاۀُ النَّبِي صلي الله عليه و آله و سلم فِي قَبرِهِ هُوَ وَ سَائِرُ الأَنبِيَاءِ مَعلُومَۀً عِندَنَا عِلماً قَطعِياً » اينکه پيامبران زنده در قبرشان هستند براي ما معلوم و آشکار است و ما به اين علم قطعي داريم « لِمَا قَامَ عِندَنَا مِنَ الأَدِلَّۀِ فِي ذَلِکَ وَ تَوَاتَرَت بِهِ الأَخبَارِ » اخبار متواتري وارد شده که پيامبران زنده هستند .

بعد کتاب بيهقي را نقل ميکند که اينقدر روايت در کتاب خود نقل کرده است و ميگويد که روايات متواتر است که پيامبران زنده هستند و خود علماء اهل سنت هم تصريح کردند که هر کسيکه روايت متواتري را انکار کند در حقيقت پيامبر اکرم را انکار کرده است و رد روايت متواتر انکار پيامبر اکرم و کفر است .

سيوطي با اين عظمتي که دارد صراحتاً در اينجا ميگويد که روايت در اين باره متواتر است و بعد روايات را نقل ميکند و روايت مسلم را نقل ميکند و رواياتي ديگر را هم نقل ميکند « وَ أَخرَجَ البِيهَقِي فِي الشُعَبِ الإِيمَانِ وَ الإِصفَهَانِي فِي التَّرغِيبِ عَن أبي هريرۀ قال رسول الله مَن صَلَّي عَلَّيَ عِندَ قَبرِي سَمِعَتُهُ » هر کسيکه در کنار قبر من بر من صلوات بفرستد من ميشنوم و بعد روايات زيادي را نقل ميکند « وَ هَذِهِ الأَخبَارِ دَالَّۀُ عَلَي حَيَاۀِ النَّبِي وَ سَائِرُ الأَنبِيَاءِ » همه اين روايات دلالت ميکند که پيامبر ما و سائر انبياء همه زنده هستند و آياتي را هم نقل ميکند که « وَ قَد قَالَ اللهُ تَعَاليَ وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ » اينجا استدلال ميکند « وَ الأَنبِيَاءُ أَولَي بِذَلِکَ وَ هُم أَجَلَّ وَ أَعظَم » پس انبياء اولي هستند و وقتيکه شهداء زنده باشند انبياء اولي بر اينکار هستند و انبياء هم زنده هستند و آنها مقامشان از همه شهداء بالاتر است « وَ مَا مِن نَبِيٍّ إِلاَّ وَ قَد جَمَعَ مَعَ النُّبُوَّۀِ وَ أَصلُ الشَّهَادَۀ » پيامبري نيست که هم پيامبر باشد و هم شهيد نشده باشد .

جالب است که رواياتي را نقل ميکند که پيامبر ما هم شهيد شده است و مسموم از دنيا رفته است و در ادامه ميگويد « فَثَبَتَ کَونَهُ حَيًّا فِي قَبرِهِ بِنَصِّ القُرآنِ إِمَّا بِعُمُومِ اللَّفظِ وَ إِمَّا مِن مَفهُومِ المُوَافِقِ » ثابت شد که پيامبران در قبرشان زنده هستند که يا از لفظ و يا از مفهوم قرآن ميتوان اين را فهميد .

جالب است که حرف قرطبي را نقل ميکند که قرطبي جواب وهابيت را بصورت کامل داده است و تفسير قرطبي بعد از تفسير فخر رازي بهترين تفسير است و اين مطلب در تفسير او هم هست و ميگويد « وَ قَالَ القرطبي فِي التذکرۀ فِي حَدِيثٍ الصَعِقَۀ نَقلاً عَن شِيخِهِ أَلمُوتُ لَيسَ بِعَدَمٍ مَحضٍ » مرگ عدم محض نيست يعني اينکه ادعا ميکنند که هر کسيکه بميرد رابطه اش با دنيا قطع ميشود صحيح نيست « وَ إِنَّمَا هُوَ إِنتِقَالٌ مِن حَالٍ إِلَي حَال » کسيکه ميميرد از حالتي به حالت ديگري منتقل ميشود « وَ يَدُلُّ عَلَي ذَلِکَ أَنَّ الشُهَدَاءَ بَعدَ قَتلِهِم وَ مَوتِهِم أَحيَاءٌ » دليلش اين است که شهداء زنده هستند و روزي ميخورند « فَالأَنبِيَاءِ أَحَقُّ بِذَلِکَ و أولي وَ قَد صَحَّ أَنَّ الأَرضَ لاَ تَأکُلُ أَجسَادَ الأَنبِيَاءِ » وقتي که شهداء زنده باشند پس انبياء سزاوار تر هستند و روايات صحيح وجود دارد که زمين بدن انبياء را نميتواند بخورد و سالم ميماند .

اين کلام را سيوطي در الحاول الفتاوا جلد 2 صفحه 139 نقل کرده است و مفصل استدلال ميکند و آيه و روايت مي آورد که پيامبران زنده هستند .

پس ما نتيجه ميگيريم که اگر وهابيون ميگويند که پيامبران همه از دنيا رفتند و صداي ما را نميشنوند و کاري از دست آنها بر نمي آيد حرف غلطي است و حتي نرفتند که کتب خودشان را بخوانند و صحيح مسلم را نخواندند و کلام ألباني را هم نخواندند و اين معلوم ميشود که اين حرف اينها از عدم اطلاع و جهل اينها است و اگر اينها حتي حرف ابن تيميه را ميخواندند اين حرفها را نميزدند .

پس نتيجه ميگيريم ثابت شد کسيکه زنده باشد از او طلب شفاعت جايز است و آيات در اين زمينه را خوانديم و ثابت شد که در قيامت ميشود از شفاعت کنندگان شفاعت خواست و روايتش را از صحيح بخاري خوانديم که « إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ » و ثابت کرديم که در اين دنيا از آدم مرده هم ميشود طلب شفاعت کرد و اگر شرک باشد اولين مشرک خليفه اول است و بعد از آن ثابت کرديم که همه انبياء در قبرشان زنده هستند و صداي ما را ميشنوند و مرگ آنها مرگ محض نيست و عدم محض نيست بلکه انتقال از حالي به حال ديگر است و شايد حيات بزرخي آنها خيلي قوي تر از حيات دنيوي باشد و آنها هم ميشنوند و هم جواب سلام ما را ميدهند و هم ميتوانند طلب شفاعت کنند .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 22:48  توسط ربیع صادقی  | 

سوالات متفرقه ازمحضراستادطاهرزاده

پرسش و پاسخ

تغییر سایز متن :   ریز  /  متوسط  /  درشت


بدون موضوع ( 827 )
  س: با سلام وخسته نباشید. استاد در دهه اول محرم پای منبر یک روحانی بودم، خدا میداند چقدر ابن عربی را تکفیر کرد و گفت او یک ...سنی و ... است که کافر هم هست و در کتاب فتوحات مکیه کفر مطلق گفته و ادعا کرده خودش امام زمان است و عذاب جهنم را از ماده عذب و خوشایند قلمداد کرده و ....استاد با توجه به این که در خیلی از جاها و حتی از خود شما راجع به عرفان ابن عربی شنیده ایم، آیا واقعا اینقدر ابن عربی بد بوده است؟ همچنین این روحانی گفت بعض ها از قول آیت الله بهجت نقل میکنند که آقا گفتن حتی پیرمردها منتظر باشند و امام زمان رو میبینند و یا گفتن قاتل امام زمان به دنیا امده. این روحانی گفت اینها همه دروغ است و اصلا اینکه امام زمان با موت طبیعی از دنیا خواهند رفت و ابن عربی به درغ گفته امام زمان قاتل دارند. اینگونه است؟ با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: زبان عرفان زبان خاصی است کسی متوجه می‌شود که با آن فکر و آن زبان آشنا باشد و اگر کسی بدون استاد به متون عرفا رجوع کند به مشکل می‌افتد به همین جهت حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» در پیامی که به گورباچف دادند در مورد ملاصدرا توصیه کردند که خودشان بروند و با آن تفکر آشنا شوند ولی در مورد اندیشه‌های محی‌الدین فرمودند: دیگر شما را خسته نمی‌کنم و از کتب عرفا و به‌خصوص محی‌الدین ابن‌عربی‌ نام نمی‌برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این‌گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریک‌تر از موی منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد. موفق باشید  
بدون موضوع ( 828 )
  س: با سلام وتشکر خانمی 38 ساله با تحصیلات سطح 2حوزوی دوستدار مطالعه وتحقیق وآشنا با آثار شماهستم امابه این نتیجه رسیده ام که بخش روان وجود میتواند آنقدر قوی شود که از روح وجسم مستقل عمل کند وآنها را تحت تاثیر قرار دهد طوری که تحت کنترل خود سازی هم قرار نگیرد تربیت غلط را اولین علت آن میدانم مثل حساس ،زود رنج ووابسته کردن فرزند که عاقبت آن اصطکاک زیاد با دیگران عدم رضایت از زندگی ودر نتیجه بی انگیزگی برای ادامه امور وپیشرفت ،ودر آخرمصرف داروی اعصاب است وپناه بردن به خواب ووقت گذرانی است برای بیرون آمدن از چنین مهلکه ای چه راهنمایی عملی می فرمایید  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: فکر می‌کنم با مطالعه‌ی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» بتوانید جلو بروید. موفق باشید  
بدون موضوع ( 829 )
  س: سلام علیکم فردی از آشنایان ماموریتی40 روزه به چین داشت با اینکه ایشان را در حد یک مومن مخلص انقلابی میشناسند وهست اما ایشان عقیده پیدا کرده که اکثر اعمال مردم ان دیار را به دین نزدیک تر دیده اند عدم وجود رذلیل اخلاقی جون دروغ غیبت تهمت جدل بد اخلاقی کم کاری بی نظمی اعتیاد دزدی و..... واین واقعیات تحمل وضع مردم ایران را برایش مشکل کرده چگونه می شود این وضعیت را توجیه کرد .راهنمایی بفرمایید ،با تشکر .  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: حضرت صادق«علیه‌السلام» می‌فرمایند: « نَصَبَ إِبْلِيسُ حَبَائِلَهُ فِي دَارِ الْغُرُورِ- فَمَا يَقْصِدُ فِيهَا إِلَّا أَوْلِيَاءَنَا » شیطان دام‌های خود را در این سرای فریب گسترانده و این کار را جز در جهت فریب‌ یاران و دوستان ما قرار نداده. ملاحظه می‌کنید که اگر کسی در صراط مستقیم باشد شیطان با او کار دارد زیرا خودش قسم خورده که « لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ » فقط کسانی که بر صراط مستقیم تو هستند گمراه می‌کنم. پس کاری با مردمی که در مسیر الهی نیستند ندارد که دروغ بگویند یا دزدی نکنند، چون وقتی آن‌ها موفق هم بشوند در مقاصدی شیطانی موفق شده‌اند و لذا در این‌گونه موارد آن آشنای شما باید به مقصدی که مردم دارند فکر کند که آیا مقصد آن‌ها رجوع الی‌الله است و باز دارای سجایای اخلاقی نیکو هستند و از دام شیطان رهیده‌اند یا نه ؟ موفق باشید  
بدون موضوع ( 830 )
  س: با سلام، با توجه به اینکه نظام سلطه (ماسون ها) به بهره گیری از جن های شیطانی روی آورده و برخی از فعالیتهایشان را با جادو انجام می دهند، آیا صلاح است که علاوه بر تقویت تقوای الهی که البته باغث بی اثر شدن حربه هایشان می شود، برخی از جوانان مومن به فراگیری علوم غریبه و دفع طلسم های سحر با کمک اساتید شیعه و آگاه بپردازند؟  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: ابداً نیاز نیست زیرا بنا به فرمایش قرآن «لا یُفلِحُ السّاحِرُ حَیْثُ اَتَی»(سوره‌ی طه، آیه‌ی 69) ساحر هر اقدامی که بکند به نتیجه نمی‌رسد. مشکل از خودِ ماست که به نور ایمان منور نیستیم. پیشنهاد می‌کنم کتاب «جایگاه جن و شیطان و جادوگر» مطالعه شود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 826 )
  س: درود خدا بر محمد و آل محمد با سلام خدمت جناب آقای استاد اصغر طاهر زاده در جهت ارتباط معنوی (آشنایی) کودکان با خداوند متعال آمده است : در سن سه سالگی کلمه لا اله الا الله را یاد بدهید. در سن چهار سالگی محمد رسول الله در سن پنج سالگی ؟ در سن شش سالگی ارکان نماز در سن هفت سالگی نماز خواندن را . 1- از استاد عزیز تقاضامندم نواقصی که در این متن موجود است را تکمیل بفرمایند . 2- از تاثیرات کلمه لا اله الا الله در یاد گیری (و طریق یاد دادن به) کودک در سن سه سالگی مختصر توضیحاتی عنایت بفرمایند.(آیا در موارد فوق بین دختر و پسر فرقی هم دارد؟) 3- از شما استاد گرامی خواستارم در امر تربیت فرزندان راهنمایی ها بفرمایید . 4- در ماه محرم و صفر این حقیر را نصیحتی بفرمایید . با تشکر و سپاس فراوان التماس دعا  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: منظور آن است که ابتدا توجه کودک را به حضور حضرت حق بیندازید و پس از آن متوجه تکالیف الهی بنمایید . به این معنی که بداند خداوند از طریق پیامبر«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» به ما دستور داده که ما عمل می‌کنیم. و در سن شش سالگی به بعد او را مکلف به انجام تکالیف کنید و به او عادت دهید نماز بخواند، ظاهراً فرقی بین دختر و پسر نیست مگر این‌که دختران ظرفیت آن را دارند که از سن 9 سالگی احکام الهی را به عنوان واجب شرعی انجام دهند. شما در حدّ وظیفه‌ی شرعی با کودکان برخورد کنید بقیه‌ی امور را خداوند کمک می‌کند، خیلی دغدغه نداشته باشید. کتاب تعلیم و تربیت اسلامی از حضرت آیت‌الله حائری شیرازی مفید است. کتاب حماسه‌ی حسینی مرحوم شهید مطهری و کتاب مرحوم شهیدی در رابطه با نهضت امام حسین«علیه‌السلام» برای محرم و صفر تغذیه‌های خوبی است. موفق باشید  
بدون موضوع ( 825 )
  س: سلام علیکم 1- با گروه مباحثه برنامه هفتگی داشتیم به خاطر < أعینونی بورع > طبق یکی از سخنرانیهای شما بعد از عید فطر . اما با این شعر < صد جوال زر بیاری ای غنی حق بگوید دل بیار ای منحنی > به هم زدیم آن برنامه را چون هنوز دل بیدا نکردیم . کارمان درست است ؟  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: کارتان درست نبوده باید با اُنس بیشتر با سخنان مولی‌الموحدین«علیه‌السلام» دلتان را درست کنید و ببرید خدمت حضرت ربّ. موفق باشید  
بدون موضوع ( 824 )
  س: با سلام. می خواستم نظر شما را در مورد طب سنتی بطور کل جویا شوم؟ 1- با توجه به دستورات طب سنتی بسیاری از مواد غذایی که ما در قرن کنونی استفاده می کنیم ممنوعه است. از طرفی رعایت کردن این مسائل باعث به سختی افتادن خانواده و اطرافیان می شود و از طرف دیگر با توجه به دانسته هایم و اینکه مثلا ماکارونی یا رب صنعتی یا شیرینی و شکر و قند فلان تاثیرات بد را بر بدنم می گذارد دچار عذاب وجدان می شوم که حق النفس را چه کنم. 2- مورد بعدی در مورد غذاهای ممنوعه از نظر طب سنتی اینست که مثلا در حکایات عرفا آمده است که آنها چای و قند می خورده اند و ... آیا چشم بزرخی آنها متوجه مضر بودن این مواد غذایی نمی شده است یا اینکه قضیه چیز دیگریست؟ 3- آیا تحت دستور آب درمانی قرار گرفتن بیماران سرطانی که از آنها قطع امید شده است مجاز است. (دستورات آب درمانی که خوردن 40 روز آب و عسل و تنقیه کردن می باشد برای برخی از بیماران موجب تولد مجدد بدن شده است و برخی را هم به کما و نهایتا مرگ برده است) 4- آیا زیر بار قرص و شربت نرفتن و تنها به داروهای گیاهی روی آوردن در صورتیکه بیمار شویم مجاز است؟  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: موضوعی که سؤال فرموده‌اید موضوع گسترده‌ای است که در حدّ سؤال نمی‌توان به همه‌ی ابعاد آن پرداخت. ولی به نظر بنده طب سنتی با روح و خلقت انسان بهتر هماهنگ است تا طب جدید. 1- همین طور که می‌فرمایید بعضی از غذاها روی‌هم‌رفته برای بدن مضرّ است ولی به این معنی نیست که مثلاً این حبه قند نقش یک قاشق سمّ را داشته باشد که مضر بودن آن برای همه در هر شرایطی محرز نیست و عرفا نیز بر همین اساس از چای استفاده می‌کنند به‌خصوص که استفاده‌ی زیادِ این نوع مواد تبعات مورد بحث را به همراه دارد. 2- روی‌هم‌رفته آب‌درمانی برای کسانی که بیماری اساسی دارند یک کار مفید و تجربه‌شده است مگر برای کسانی که تقدیر آن‌ها مرگ باشد . 3- اساساً نقش دارو و درمان بیماری‌ها نقش علت معدّه است و نقش اساسی را نفس ناطقه به عهده دارد و بهترین دارو به قول رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» پرهیز است. می‌فرمایند: « الْمَعِدَةُ بَيْتُ كُلِّ دَاءٍ وَ الْحِمْيَةُ رَأْسُ كُلِّ دَوَاءٍ فَأَعْطِ نَفْسَكَ مَا عَوَّدْتَهَا» معده خانه بيمارى و پرهيز سرآمد همه دارو ها است و به نفس خود آنچه را كه عادت داده‏اى بده‏ ، و لذا تا آنجا که ممکن است باید از داروهای شیمیایی کم‌تر استفاده کرد ولی چون ما بدن خود را از قبل به داروهای شیمیایی عادت داده‌ایم به‌کلی نمی‌توان از آن‌ها فاصله گرفت. موفق باشید  
بدون موضوع ( 822 )
  س: سلام عليکم بر شما استاد فرزانه و تمامي دوستان سايت لب الميزان که در هياهوي تبليغات کفر صبورانه از جمله بهترين کارها را يعني گسترش انديشه اسلام از طريق يک اسلام شناس زمانه مثل استاد را انجام مي دهيد سوالات 1 تا 6 را قبلا هم فرستاده بودم ولي چون جوابي نيامده دوباره فرستاده ام اما سوالات 7 به بعد جديد اند.التماس دعا 1. به تازگي با يكي از دوستان كه درخارج درس مي خواند و علاقمند هم بود كه مباحث اسلامي را در رشته هاي علوم انساني دنبال كند اين سوال را پرسيد كه در مباحث علوم انساني اختلافات شديدي بين علماي دين وجود دارد و با اين اختلاف نمي توان هيچ كاري كرد و از طرفي اگر دين حرفي براي علوم انساني دارد چرا اين حرفها تا حالا استخراج نشده ايا 1200 سال علماي دين كوشش مي كردند كافي نبود و اگر بگوييم كه شرايط فراهم نبوده است ايا 30 سال كه از انقلاب مي گذرد كافي نبود كه تا لا اقل مباني اين علوم پياده شود؟ درمقابل اين سوالات دوستم ماندم كه چه بگويم چرا كه از طرفي حرف او درست به نظر مي رسيد و از طرفي مي دانستم و قبول داشتم كه اسلام دين كاملي است و براي همه حيطه ها نظر دارد اما چرا تا حالا اين كار انجام نشده است را نمي دانم حال از شما استاد گرامي اين سوال را داشتم كه ايا واقعا مشكل از كجاست ايا اين علوم انساني غربي مسير اشتباهي را رفته اند كه انوقت سوال مي شود كه چرا اين همه كارايي دارند مثلا در بحث مديريت بسياري از وقتها مديريت قابل قبولي ارائه مي دهند درحاليكه تمام كتب مديريت اسلامي را كه نگاه مي كنيم تنها چند روايت معروف را برداشته اند و به عنوان مديريت اسلامي ارائه مي دهند كه حقا با اين كتب حداقل در شرايط فعلي نمي توان مديريتي انجام داد از شما مي خواهم كه اين تناقض را برايمان حل نماييد باتشكر. 2. ايا جلوگيري از بارداري دستکاري در کار طبيعت نيست كه در آن صورت اين كار با مباني ديني نمي سازد و ازطرفي اگر قرار باشد که جلوگيري نباشد تربيت فرزندان زياد در اين دنياي آشفته چگونه امکان پذير است هر چند که به لحاظ رزق به خدا مطمئنيم ولي به لحاظ رسيدگي به بچه ها سخت است كه فرزند زياد داشته باشيم لطفا راهنمايي هاي عملي بفرماييد باتشگر؟ 3. در اين زندگي پر مولفه امروزي چه بايد كرد؟ حس مي كنم از وقتي كه طلبگي را شروع كردم تكثر در زندگيم خيلي بيشتر شده و بخاطر دغدغه هاي اجتماعي كه به دوش حس مي كنم لحظهآرامش ندارم كه در عالم بقا بسر ببرم يعني بين تكاليف اجتماعي و مسئوليتي كه دارم و از طرفي در عالم انسان ديني بودن و رها بودن از تكثرات تزاحم پيش امده است چه بايد كرد؟باتشكر 4. براي تربيت فرزند چه بايد كرد؟ تا بتوانيم يك شيعه حقيقي تحويل جامعه دهيم؟ اگر منبعي در مورد تربيت كودك داريد معرفي نماييد؟ باتشكر 5. چگونه مي توان رشد علمي و ديني همسرمان را در خانه زياد كنيم بنده طلبه هستم و اكثر وقتم را بيرون و مشغول تحصيل هستم و در محيط خانه هم گرفتاري هاي بچه و ... و لذا نمي دانم چگونه مي توان همسر را كمك كرد از طرفي بزرگ كردن كودكان وقتي زيادي از همسر ميگيرد كه وقتي براي رشد ديني ندارد لطفا به صورت عملي اگر تجربه اي داريد يا توصيه اي داريد بفرماييد كه بسيار لازم داريم ؟ باتشكر 6. براي تبليغ افراد خانواده (پدر مادر خواهر و برادر) و ساير اشنايان نزديك چه كارهايي مي توان انجام داد خصوصا اگر خيلي در راه نباشند چرا كه مثلا دختري كه 20 سال عقايدش چندان خوب شكل نگرفته چكونه مي توان به او كمك كرد با اين حساب كه خيلي حرف ما را نمي شنود در واقع سوالم اين است كه نقطه شروع از كجا ها بايد باشد؟ 7. شما كه نظر داريد كه بايد با آثار انسانهاي عالم دار مانوس بود و از جمله افرادي كه ذكر مي كنيد حضرت آيت الله جوادي آملي(حفظه الله) است حال اين شبهه براي من مدتي است پيش امده است كه چگونه عالمي ايشان دارد كه در قضاياي اخير تبديل شده است به روحاني جريان سبز و موضوع گيري هاي ايشان بسيار مشكل دار بوده است به نحوي كه چه در زمان انتخابات دفتر ايشان همراه جريان سبز بود و ايشان هيچ اقدام اصلاحي در دفترشان انجام نداد و حتي تلويحا تاييد كرده و بعد از آن هم با سكوت هاي معنا دار از جريان سبز دفاع كردند و اعتقاد راسخ دارند كه در انتخابات تقلب شده است و با يك واسطه موثق متوجه شديم ايشان معتقد است تنها 7 ميليون به احمدي نژاد راي داده اند يعني ايشان چطور ميگويند كه در قضاياي اخير به حرف رهبري رجوع كنيد ولي خودشان خلاف ان عمل مي كنند خلاصه نمي توان قبول كرد كه كسي ولايت فقاهت بنويسد ولي در اين قضاياي به نحوي عمل كند كه ولايت فقيه بخاطر سخنان و حتي سكوتهاي ايشان بسيار تضعيف شود يعني بسياري از مذهبيان تحت تاثير ايشان ضد نظام شده اند و اين داراي استنادات و شواهد بسياري است . بر اين اساس نمي توان قبول كرد كه ايشان انسان عالم داري باشد چرا كه اگر در عالم ديني زندگي مي كنند حداقل زندگي در اين عالم بر اساس سخنان شما كه من هم بسيار قبول دارم حفظ نظام اسلامي و كمك به تقويت ان است نه اينكه كاري كند كه جريان ضد نظام تقويت شود هر چند كه فرضا ايشان به قطع رسيده اند كه تقلب شده است ولي بعد از سخنان رهبري اين كاري شايسته اي نيست كه باز هم همان موضع گيري را ادامه دهند . لطفا منصفانه ما را راهنمايي نماييد كه ما طلبه ها در تناقضات زيادي رسيده ايم از شخصيت بسيار محبوبي كه ايشان نزد ما داشته و استفاده هايي كه از سخنان و كتب ايشان مي برد ه ايم و از موضوع گيري هاي اواخر ايشان. 8. در كارگاه اموزشي انديشه هاي امام خميني در اواخر بهمن 88 در نهاد رهبري در قم گفتيد كه انقلاب اسلامي را به زباني ساده و با مثالهايي براي دانشجويان توضيح مي دهيد و گفتيد كه خلاصه اي هم تهيه كرده ايد لطفا اگر مي شود اين خلاصه و موارد ديگري كه بتواند به ما در انتقال حقيقت انقلاب به نسل جوان كمك كند را در سايت بگذاريد؟. باتشكر فراوان 9. همانطور كه شما در سخنرانيها و نوشتجاتتان متذكر شده ايد شناخت غرب يكي از اضلاع اصلي شناخت زمانه در كنار درك صحيح از انقلاب و اسلام است اما مطالعات غرب شناسي امروزه سروسامان درستي ندارد و و در نهايت غرب شناسان عموما خوب توجيه گر غرب مي شوند و استفاده صحيحي از اين غرب شناسي نمي كنند لذا تقاضامندم كه اولا روش مطالات غرب شناسي ونكاتي كه بايد رعايت كنيم را عنوان نماييد و ثانيا يك سير مطالعات غرب شناسي در كنار اثار خودتان براي استفاده طلاب كه قرار است هدايت فكري و فرهنگي جامعه را دست داشته باشند بيان كنيد كه منجر به معرفت غرب شناسي همانند خودتا بشود.باتشكر 10. همچنين براي دوستان طلبه كه خواهان مطالعات بيشتر و مفصل تر هستند لطفا در موضوعات زير كه شما خوب كار كرده ايد سير مطالعاتي را معرفي نماييد(عجله اي در معرفي اين سير نداريم ومنتظر مي مانيم تا يك سير خوب از حضرت استاد دريافت شود ولي خواهان استجابت اين درخواست هستیم) a. سير شناخت انقلاب و امام و گوهر ان b. سير مطالعات تاريخ معاصر به نحوي كه به درد امروزمان هم بخورد و عبرت گيري هم در ان لحاظ شود c. سير مطالعات تاريخ اسلام انگونه كه خودتان از اين قسمت تاريخ به خوبي درتبيين بحثها استفاده مي كنيد d. سير مطالعات فلسفي و عرفاني كه با پشتوانه اين ديد مي توان از مباحث سيرهاي قبلي استفاده درست را كرد ========================= باتشکر از حوصله اتان التماس دعا  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- اگر زمانه را درست بشناسیم و تاریخ غرب‌زدگی‌مان را که تا گوشت و استخوان ما فرو رفته بررسی کنیم هرگز گله نمی‌کردیم چرا در ارائه‌ی علوم انسانی هنوز راه‌کار مناسبی ارائه نشده. برادر! ملت ما معجزه کرد در این که توانست در این دوران به تحقق انقلاب اسلامی دست زند و تاریخ جدیدی را برای خود شروع کرد در حینی که در بسیاری از مبانی فکری نمی‌توان ماوراء تمدن غربی فکر کرد. «زمان‌شناسی» کار مشکلی است زیرا انسان به‌خوبی نمی‌تواند بفهمد در موقعیتی که زندگی می‌کند روح زمانه چه استعدادی را دارد که از یک طرف به شوق اهداف بلند شتاب به خرج ندهد و از طرف دیگر به جهت وجود بن‌بست‌های رنگارنگ مأیوس نگردد و بداند از کجا شروع کند که روح زمانه تحمل آن را داشته باشد. در جزوه‌ی «اهل‌البیت«علیهم‌السلام» و زمان‌شناسی» سعی شده است داد خود را بزنم، نمی‌دانم قابل شنیدن هست یا نه؟ 2- در صِرفِ پیش‌گیری از بارداری تصرفی در طبیعت انجام نمی‌گیرد مگر این‌که کاری کنند که انسان عقیم شود. آری امروزه فرزند زیاد، مشکلاتی را به همراه خود به‌بار می‌آورند و چاره‌ای هم نداریم که رعایت کنیم فرزند زیاد نداشته باشیم. ولی فراموش نکنیم که این مشکل را بشر با جمع‌شدن در شهرها، خودش برای خودش درست کرد و طوری زندگی را شکل داد که با چنین معضلی روبه‌رو شد. 3- بنابراین است که ما راه را درست انتخاب کنیم و در بسیاری موارد منتظر فرج باشیم، مثل صیادی که دامی را به پا می‌کند تا صید خودش بیابد و یا مثل کشاورزی که دانه را می‌کارد و آبیاری می‌کند تا خودش سبز شود. ما باید فقط به آنچه خداوند تکلیف کرده عمل کنیم نتیجه را خداوند خودش شکوفا می‌کند. 4- کتاب تربیت اسلامی از حضرت آیت‌الله حائری شیرازی در این مورد خوب است. 5- در روایت داریم تا آن مدتی که مادر به فرزند شیر می‌دهد گناهی برای او ثبت نمی‌شود. به این معنی که مادران در این مدت نگران کمبود فرصت جهت مطالعات و عبادات مستحبی نباشند تحت تأثیر الهامات ملائکه ازمعارف قلبی خوبی بهره‌مند می‌شوند. کمک به همسر در چنین شرایطی فراهم‌کردن شرایطی است که بدونه دغدغه بتواند به فرزندش رسیدگی کند و بقیه‌ی امور را به خدا واگذار نماید. 6- نقطه‌ی شروع، محبت‌کردن است و گاهی سری به آن‌ها بزنید. برای جوانان کتاب‌های جذابی مثل کتاب‌های آقای مهدی شجاعی و آقای امیرخانی و یا کتاب «می‌شکنم در شکن زلف یار» را به آن‌ها هدیه دهید بقیه مربوط به خودشان است. 7- در عین این‌که برای بنده نیز ابهاماتی نسبت به موضع‌گیری آیت‌الله جوادی«حفظه‌الله» و دفتر ایشان هست، ولی عنایت داشته باشید ایشان از نظر خودشان هرگز خلاف نظر رهبر عمل نکرده‌اند بلکه سخن رهبری را به آن شکل که خودشان می‌فهمند به کار می گیرند و شما باید این حق را به ایشان بدهید و هنوز هم من معتقدم ایشان از علماء عالَم‌دار هستند و حامل علوم اساتید بزرگی می‌باشند که برای امروز و آینده‌ی جهان اسلام مفید است و به همین جهت حضرت آیت‌الله مصباح«حفظه‌اله » در مصاحبه‌ی اخیرشان بیشترین تأیید را از حضرت آیت‌الهص جوادی داشتند. 8- بنده معتقدم اگر یک دور تاریخ فلسفه‌ی غرب که بنده در3 جزوه تنظیم کرده‌ام و 5 جلد کتاب که در مورد غرب و تمدن اسلامی تنظیم شده و 4 جلد کتابی که در مورد انقلاب اسلامی تنظیم شده، مطالعه بفرمایید إن‌شاءالهد مجموعه‌ی مفیدی خواهد بود. در کنار آن‌ها تاریخ معاصر را در نگاهی که آقای دکتر موسی نجفی دارند مطالعه بفرمایید. 9- جواب قسمت‌های A , B , C از سؤال دهم را همان مطالبی می‌دانم که در بالا عرض شد و در جواب قسمت D باید عرض کنم شخصیت امام خمینی«رضوان‌الهو‌علیه» نمونه‌ی خوبی در این مورد هستند که ایشان در کنار فقه و اصول، از نگاه عرفانی محی‌الدین و اسفار اربعه‌ی ملاصدرا به خوبی استفاده کردند . فکر می‌کنم جهت سیر معنوی و تبیین معارف اسلامی این روش بسیار مفید خواهد بود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 823 )
  س: با سلام، 1- اصولا دعا کردن برای افزایش رزق با ثابت بودن رزق حلال و مقرر شده منافاتی ندارد؟ دعاهای بسیاری نیز از ائمه برای افزایش روزی موجود است. 2- در حدیثی از پیامبر(ص) نقل کرده اید که انسان تا آخرین لقمه رزق مقرر شده را نخورد از دنیا نخواهد رفت. آیا اگر در صورتیکه با اعمال بد خود باعث دفع روزی شویم باز هم این اتفاق ذکر شده در حدیث خواهد افتاد یا اینکه آن قسمت از روی مقرر به روزی بد و حرام به ما خواهد رسید. 3- اگر با ندانم کاری و اشتباه فردی (مانند تنبلی کردن) در برهه ای از زمان باعث شدیم رزقی از دست ما برود (مثلا در دانشگاه خوبی قبول نشدیم) آیا این قسمت از رزق برای همیشه از کف ما رفته است و یا در صورت جبران و انجام کار خیر و یا همان دعاها یا کارهایی که موجب افزایش روزی می شود به ما در آینده باز می گردد؟ با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- دعاکردن موجب وسعت رزق می‌شود از آن جهت که انسان گرفتار رزق نشود تا از بندگی خدا باز بماند. 2- ظاهراً رزق‌ها مقسوم است و گناهان موجب سخت‌شدن رزق می‌شود و نه دفع رزق. 3- از آن‌جایی که قرآن می‌فرماید: « يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات‏» خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل مى‏كند. باید امیدوار بود که با رجوع به خدوند، حضرت رب‌العالمین شرایط جبران مافات را فراهم ‌کند. موفق باشید  
بدون موضوع ( 821 )
  س: باسلام خدمت استاد گرامی درمطالعه کتاب معاد سئوالاتی برایم مطرح شده که خدمتتان عرضه میدارم: 1-در بحث رجعت کسانی که رجعت میکنند آیا برزخ را طی کرده اند ویااینکه بعداز رجعت طی خواهند کرد؟ 2-درقرآن چنین آمده است که بعداز مردن عده ای تقاضای برگشت به دنیا را دارند که جواب داده نمیشود.در صورتی که در بحث رجعت عده ای از کسانی که رجعت میکنند از افراد شقی که حتما جهنمی خواهندبود میباشند. 3-انسانهایی که رجعت میکنند اگر بدنشان از جنس خاک باشدشبه آکل و ماکول چگونه است؟ باتشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- در برزخ به‌سر می‌برند که امکان رجعت به دنیا را پیدا می‌کنند و باز با مردن دوباره به برزخ برمی‌می‌گردند و مراحل بعدی برزخ خود را طی می‌کنند. 2- در برزخ چنین نیست که هرکی بخواهد برگردد به دنیا به او چنین امکانی را بدهند، ولی با ظهور حضرت مهدی«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه» به اذن خدا سُعداء محض و اشقیاء محض می‌توانند برگردند و حضرت امام صادق(ع) در این رابطه می‌فرمایند:« إِنَّ الرَّجْعَةَ لَيْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِيَ خَاصَّةٌ لَا يَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْكَ مَحْضا » رجعت عمومى نيست (كه تمام مردگان زنده شده سر از قبر درآورند) بلكه افراد خاصى بدنيا برميگردند كه يا مؤمن خالص و يا مشرك محض باشند.3- در برگشت به دنیا بدنی برای خود می‌سازند و ربطی به شبهه‌ی آکل و مأکول ندارد، مگر مجبورند به زندگی برگردند که قبلاً داشته‌اند؟ موفق باشید  
بدون موضوع ( 819 )
  س: با عرض سلام براي بهتر شدن قوه تحليل و پيدا كردن فن بيان (غير از راه افزايش مطالعه غير درسي) چه بايد كرد با تشكر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: در مورد تقویت قوه‌ی تحلیل بالاخره باید تدبّر در آیات قرآن و مطالعه‌ی تاریخ اسلام و مطالعه‌ی تاریخ معاصر را داشته باشیم و در تقویت فن بیان، سخنرانی‌های سخنرانان مشهور را زیاد گوش بدهید. موفق باشید  
بدون موضوع ( 818 )
  س: با عرض سلام خدمت استاد چه طور ميتونيم بفهميم چه استعدادي داريم من تاحالا نفهميدم چه استعدادي دارم و به درد چه كاري ميخورم به هر كاري دست ميزنم به اين نتيجه ميرسم بدرد اين كار نميخورم چه كار كنم ممنون  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: از نظر دینی خداوند با فطرتی که به انسان‌ها داده همه را مستعد دینداری کرده و اصل زندگی زمینی هم همین است که دین خود را به بازی نگیریم و در دینداری جدّی باشیم و در امور دنیا هم بالاخره هرکاری که پیش آمد را مبارک بدانیم و نگران آن نباشیم که نکند استعداد دیگری داشته‌ایم. موفق باشید  
بدون موضوع ( 815 )
  س: سلام نظر شما درباره آثار آیت الله مصباح چیست ؟  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: توصیفی که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در چند سال پیش نسبت به حضرت آیت‌الله مصباح داشتند دل ما شاد شد که حق این عالم مجاهد مورد غفلت قرار نگرفت.ایشان فرمودند«یک نفر مثل آقای مصباح یزدی مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرد.حرف رسا و منطق قوی و مستحکم هرجایی باشد انجا را دشمن زود تشخیص می دهد.با مرحوم شهید مطهری هم همین جور برخورد کردند... بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسائل سیاسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می کند. ...من خدا را شکر و حمد می کنم که نسل جوان ما در سراسر کشور به ایشان(استادمصباح یزدی) شدیدا علاقمند و قدردان هستند.» حقیقتا حضرت آیت الله مصباح را نمونه‌ی کامل از عالمایی هستندکه زمانه را می‌شناسند و نسبت به زمان خود از یک طرف برنامه‌ریزی می‌کنند و از طرف دیگر فتنه‌ها را رفع و دفع می‌کنند و سیره‌ی ایشان به رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» و اهل‌البیت«علیهم‌السلام» نزدیک‌تر از عالمانی است که فقط مشغول علوم حوزوی شده‌اند. موفق باشید  
بدون موضوع ( 814 )
  س: سلام استاد. خسته نباشید. استاد گرامی، در فرمایشات امام علی علیه السلام در نهج البلاغه آمده است که برخی صفات برای مردان عیب و برای زنان چسندیده است مثل بخل و تکبر و ترس. استاد سوال من این است که آیا این تکبر برای زنان نسبت به همدیگر رواست؟ من خودم کسانی را میشناختم که آنقدر مرا اذیت کردند از بس به حسب و نسب خود افتخار میکردند که ما چنین هستیم و چنان هستیم و با اینکه بنده به لطف خدا از جانب پدر و مادر سید هستم و به لطف خدا نسب شریفی است (اگرچه خداوند این نعمت را از راه الطاف واسعه خود به ما داده وگرنه ما هرگز لایق نبودیم )اما ایشان آنقدر خاندان خود را بر سر من کوبیدند که حد و حساب نداشت و فقط بحث خاندانشان نبود تحصیلات خانواده شان را آنقدر به رخ می کشیدند(اگرچه بنده خداها تا لیسانس معمولا تحصیل کرده بودند و حتی هم اینگونه نبود که حالا خیلی تا مقاطع بالا ادامه داده باشند = منظور اینکه این چیزها به نظر خودشان خیلی مهم و عجیب و عامل بزرگی و فخر بود وگرنه آنقدرها هم بلحاظ ظاهری بالانبودند که فکر میکردند. گرچه اصالت به این چیزها(خاندان و تحصیلات و پروت و ...) نیست و این توهماتی بیش نیست. اما استاد یعنی کارهای و تکبرات این افراد گناه نبوده - چون امام علی داشتن تکبر را برای خانمها خوب قلمداد میکنند - و آیا من که سعی کردم متکبر نباشم دارم خلاف خواسته امام علی علیه السلام رفتار میکنم؟ لطفا راهنمایی فرمایید. تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: منظور حضرت آن است که زنان با مردان نامحرم قاطی نشوند و از آن‌ها فاصله بگیرند و در اموال شوهر خود بذل و بخشش راه بیندازد و بی‌پروا هر جایی نروند، نه این‌که در امور اخلاقی تکبر کنند، تکبر در امور اخلاقی بر هر زن و مرد مسلمان ناروا است. موفق باشید  
بدون موضوع ( 813 )
  س: با سلام و خسته نباشید. استاد گرامی در کتاب ناسخ التواریخ امام حسین علیه السلام ذکر شده که امام حسین علیه السلام دختری به نام رقیه نداشته است اما مداحان اهل بیت علیهم السلام همیشه روضه حضرت رقیه سلام الله علیها را می خوانند؛ کدام قول حقیقت دارد؟ با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: علامه سید جعفر مرتضی عاملی از علمای بزرگ جبل عامل در کتاب«تحریف شناسی عاشورا» تحقیق خوبی در این مورد کرده‌اند و روشن می‌کنند موضوع حضرت رقیه«سلام‌الله‌علیها» صحت دارد. موفق باشید  
بدون موضوع ( 809 )
  س: با سلام خدمت شما استاد گرامی می خواستم بپرسم که چطور می تونم کمتر حرف بزنم -کمتر خنده های بی جا وشوخی های بی جا بکنم-کمتر گناه بکنم.ممنون می شوم اگر راهنمایی ام بکنید  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: هر اندازه در قران و روایات و متون حِکمی بیشتر تدبّر کنید تا عقل‌تان وسعت پیدا کند از تحریکات خیال و خنده و شوخیِ بی‌جا بیشتر آزاد می‌شوید و هراندازه معارف خود را نسبت به معاد بیشتر کنید بهتر از گناه فاصله می‌گیرید. موفق باشید  
بدون موضوع ( 810 )
  س: با سلام خدمت استاد عزیز در کتاب "از برهان تا عرفان" صفحه 39 مرقوم فرموده اید : " پذیرفتن چیزی که نه محسوس است و نه معقول ، یک نحوه خرافه گرایی است." آیا مثلاً در گذشته که به دست آوردن انرژی هسته ای نه محسوس بوده و نه معقول یک نحوه خرافه گرایی بوده ؟ یا مثال های زیاد دیگری از این دست . و آیا جمله ی به کار رفته در کتاب نیاز به اصلاح دارد یا نه ؟ البته می دانم منظور این جمله خرافاتی از قبیل غول و شانس و ... می باشد ولی ظاهر جمله کلیت دارد .  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: وقتی گفته می‌شود فلان چیز معقول نیست یعنی عقل به وجود آن اذعان ندارد، موضوع انرژی هسته‌ای به عنوان یکی از نیازهای زندگی از موضوع بحث خارج است چون در فلسفه از موجود بما هو موجود بحث می‌کند و نیازهای زندگی مربوط به نسبتی است که ما با اشیاء پیدا می‌کنیم و از اعتباریات است که موضوع فلسفه قرار نمی‌گیرد. عین وجود از آن جهت که عین وجود است با تجلیات خود مخلوقات ایجاد را ایجاد می کند ولی در موطن عالم ماده که برای پدیدآمدن موجودات شرایط زمانی و مکانی مخصوص نیاز است خداوند برای ایجاد آن موجودات ابتدا شرایط آن موجودات را فراهم می‌کند و به اصطلاح سببِ سبب را ایجاد می‌کند تا سبب ایجاد شود. در این مورد خوب است به کتاب عدل الهی شهید مطهری«رحمة‌الله‌علیه» رجوع فرمایید. موفق باشید  
بدون موضوع ( 811 )
  س: با سلام خدمت استاد گرامی در تفاوت بین علت حقیقی و علت معده سوال بنده این است : درست است عین وجود ایجاد میکند و وجود محدود تنها تغییر در شکل محسوسات می دهد حتی در بحث سلول های بنیادی . ولی سوال اینجاست اگر را بطه ی عین وجود با معلولش مانند رابطه ی ذهن با تصورات است پس چرا عین وجود برای تحقق معلول از اسباب استفاده کرده است مانند این که در قرآن می فرماید : ما آسمان و زمین را در 6 روز خلق کردیم . در واقع این شبهه ایجاد می شود که وجود محدود هم با واسطه ایجاد می کند .( مانند سلول های بنیادی) متشکرم .  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم:درجواب سوال 810 می توانید جواب خود را بیابید.  
بدون موضوع ( 812 )
  س: سلام بر شما استاد عزیز بنده و دوستانی چند بنا داریم به فضل الهی تحقیقی در باب شناخت حقایق : «عقل»، «قلب»، «نفس»، «فطرت»، «روح» و رابطه ی آن ها، انجام دهیم . لطفاً پیشنهاد خودتان را در مورد شیوه ی تحقیق و منابع لازم مرقوم فرمایید .یا حق  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: مباحث آیت‌الله جوادی«حفظه‌الله» در تفاسیر موضوعی‌شان کمک‌کار خواهند بود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 808 )
  س: باسلام خدمت استاد بزرگوار استاد،سوال من در زمینه ی سیر مطالعاتی می باشد.الان چند مدتی هست که سیر مطالعاتی شما رو دنبال می کنم.واز 10نکته از معرفت النفس شروع کرده ام و بعد از اون آشتی با خدا وهمین طور طبق سیر پیشنهادی دارم می رم جلو.والان چند مدتی هم هست که باسی دی های استادی آشنا شدیم که از شاگردان علامه حسن زاده آملی می باشند، به اسم آیت الله صمدی آملی که ایشون هم اکثراًاینطور که من فهمیدم شرح کتاب های علامه حسن زاده رو می گویند. حال سوال من اینجاست.من در سلسله بحث های شما فهمیدم که بهترین راه، راه معرفت النفس می باشد ،که در اینجا ما با معلوم زنده در ارتباطیم و.......آن بحث های عالی که داشتید.حال 1-در این سیر مطالعاتی شما بعد از کتاب های خودتان،برای به عمق رسیدن در این موضوع ما را متوجه جلد8و9اسفار می کنید،خوب استاد سوال من این است که آیا نمی شود بعد از سیر پیشنهادی شما ما وارد کتاب های علامه حسن زاده شویم(با شرح استاد صمدی) وبعد وارد اسفار؟یا اینکه این خودش راه دیگریست؟واصولاً شما شرح استاد صمدی را بر آثارعلامه چگونه می دانید؟ 2-استاد ما می خواهیم در این سیر به تفسیر المیزان برسیم،می خواستم ببینم تفسیر المیزان هم آیا در همین سیر معرفت النفسی قرار دارد،یا اینکه خودش راه دیگریست؟وآیا بهتر نیست بعد از سیردرکتب شما وعلامه حسن زاده وجلد8و9اسفار وارد المیزان شویم؟ موفق باشید.انشاءالله  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- به نظر بنده خوب است که با مباحث جناب حجت‌الاسلام و المسلمین آقای صمدی آشنا شوید و از دریای سراسر گوهر علم آیت‌الله‌حسن‌زاده«حفظه‌الله» بهره‌مند گردید. 2- بدون نیاز به جلد 8 و 9 اسفار و با مبحث کتاب معاد آماده می‌شوید که با المیزان مرتبط شوید و اندیشه‌ی خود را به یک جامعیت معنوی برسانید و در این امر آثار حضرت علامه حسن‌زاده«حفظه‌الله» مددرسان خوبی است. موفق باشید  
بدون موضوع ( 806 )
  س: سلام علیکم .نظر شما در مورد رشته های گرافیک .نقاشی.سینما ودر مجموع رشته های هنری چیست؟ با رشته های مذکور تاچه حد می توان در راستای اهداف اسلامی حرف زد؟  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: ما امروز چاره‌ای نداریم که برای طرح اندیشه‌های اسلام از ابزار هنری موجود استفاده کنیم و گرنه اسلام تعداد زیادی از افرادی که با زبان هنر متأثر می‌شوند را نمی‌تواند مورد خطاب قرار دهد. موفق باشید  
بدون موضوع ( 807 )
  س: بسم الله الرحمن الرحیم باسلام لطفا درباره رابطه هست ها وبایدها توضیحاتی بفرمایید آیا هست ها در عالم دچار تغییر میشوند یا هست ها بر طبق اینکه یک هست بیشتر نیست وآن وجود حق تعالی است هست ها ثابت است وروش پیداکردن این هست ها فلسفه است یا روش دیگری هم وجود دارد واینکه بایدها را چگونه میتوان فهمید یعنی ظاهرا در بسیاری از روایات و آیات فقط اشاره به باید شده است و هست را بیان نکرده پس میتوان نتیجه گرفت که ما در همه جا موظف به کشف همه هست ها نیستیم ووقتی چند هست را فهمیدیم دیگر همه بایدها را برمبنای آن هست ها بدون اینکه هست همان باید را بفهمیم عمل کنیم باتشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: «هست» یا «حق» مربوط به موضوعاتی است که در عقاید قرار می‌گیرند مثل خداوند و صفات او، معاد، ملائکه، صراط و حشر و نبوت پیامبران و امامت ائمه«علیهم‌السلام». و «باید» و «وظیفه» مربوط به موضوعاتی است که در اخلاق و احکام قرار می‌گیرند، مثل راست‌گفتن، رعایت حقوق افراد، انجام عبادات. و مبنای همه‌ی «هست‌ها» و «بایدها» یا شرع است و یا عقل. موفق باشید  
بدون موضوع ( 802 )
  س: سلام آقای طاهر زاده،خیلی دوست داشتم که در ارتباط با علم بدونم که جایگاهش در نظام توحیدی کجاست روی این سوال هم خیلی فکر کردم که جایگاه علم در نظام توحیدی چیه؟ به لطف خدا به نتایج خیلی خوبی هم رسیدم مخصوصا با خواندن کتاب"منزلت عقل در هندسه معرفت دینی"استاد جوادی آملی همه چیز برایم روشن شد، اما یک مشکل اینجا بود که ما در رشته های مهندسی بیشتر میخواهیم از این فرمولها و قواعد استفاده کنیم در جهت اهدافمون و اون بحث خشیت اصلا پیش نمیاد یا کمتر پیش میاد،همش در تحلیل هستیم برای رفع نیاز خودمون،و همیشه این خیلی من رو سرد میکنه،به نظرم بحث خشیت تنها در رشته های "علوم پایه "باید اتفاق بیفته از طرف دیگر به نظرم ما با همین علوم پایه را هم درست یاد نمیگیریم نظام آن نظام "حافظه محوری "است و اصلا تجربه نمیکنیم و اصلا متوجه نمیشیم که این افراد چه طور توانستند به این موضوعات پی ببرند احساس میکنم تنها حفظ میکنیم.(؟!) کتب غرب شناسی شما را خواندم اما راستش نتوانستم راهی درست را پیش بگیرم ،حالا تکلیف دانشجویان مهندسی چیست در این زمینه فکری، و چطور میتوانیم به مسئله خشیت بپردازیم؟(جدا از مسئله مفید بودن در زندگی و ساختن کشور) اگه تمام این جهان پدیده اومده تا نشانه و دلیل و آیت راه ما باشند تا ما پروردگارمان را بهتر بشناسیم و این تعریف را که با رشته خودم که عمران و معماری است می سنجم اصلا جور در نمیاد،اصلا نمیتونم اون نگاه درست که آقای جوادی آملی میگن رو وارد رشته خودم بکنم احساس میکنم اون تعریف فقط برای علوم پایه است.نمیدونم شاید نگاهم اشتباه باشه!  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: آنچه موضوع را مشکل کرده نگاهی است که غرب به عالم و آدم دارد که اولاً: همه‌چیز را مستقل و بریده از خدا می‌بیند و ثانیاً: نگاه حصولی بر نگاه حضوری غلبه دارد و این نه‌تنها موجب خشیت نمی‌گردد بلکه موجب کبر می‌شود در حالی‌که اگر بدانیم علم حقیقی علمی است که با اُنس قلب با عالم غیب حاصل می‌شود می‌فهمیم هر اندازه در ایجاد سجایای اخلاقی بیشترتلاش کنیم بیشتر آماده‌ی تجلی انوار غیبی می‌گردیم. سعی شده در کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» این مسئله تبیین شود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 803 )
  س: با عرض سلام خدمت استاد در حدیثی از امیرالمومنین(ع) داریم که می فرمایند خدا چیزهایی را واجب کرده انها را ترک نکنید و چیزهایی را هم ممنوع کرده به انها تجاوز نکنید و در مورد بعضی از مسائل سکوت کرده البته فراموش نکرده بلکه خواسته است که سکوت کند و بندگانش در ان مسائل ازاد و مختار باشند در انچه خدا مردم را ازاد گذاشته است شما دیگر تکلیف معین نکنید یا در حدیثی دیگر به این مضمون داریم که خدا دوست دارد در مسائلی که مردم را ازاد گذاشته مردم هم ازاد باشند از طرفی میدانیم بسیاری از مسائل در مورد انها دلیل نقلی از ناحیه شارع نرسیده و فقط از باب اینکه عقل اینجور حکم میکند فتوا داده میشود لذا میخواستم بدانم در اینجا منظور از مسائل ازاد و مختار اداب و رسوم مردم می باشد اگر نه چه مسائلی می باشد و چگونه تشخیص داده میشود با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: اموری که خداوند حرام یا واجب و یا مکروه و مستحب ننموده امور مباح می‌گویند و حضرت در مورد امور مباح می‌فرمایند: مردم آزادند و اموری که عقل تشخیص می‌دهد همان حکمی را دارد که شرع می‌فرماید مثل این‌که عقل تشخیص می‌دهد آلوده‌کردن محیط زیست موجب ضرر و زیان به انسان‌ها است در این‌جا حکم شرع نیز همین خواهد بود که علم تشخیص داده و ترک آلوده‌کردن محیط زیست واجب است مثل ترک سایر محرمات.  
بدون موضوع ( 804 )
  س: با عرض سلام خدمت استاد در حدیثی از امیرالمومنین(ع) داریم که می فرمایند خدا چیزهایی را واجب کرده انها را ترک نکنید و چیزهایی را هم ممنوع کرده به انها تجاوز نکنید و در مورد بعضی از مسائل سکوت کرده البته فراموش نکرده بلکه خواسته است که سکوت کند و بندگانش در ان مسائل ازاد و مختار باشند در انچه خدا مردم را ازاد گذاشته است شما دیگر تکلیف معین نکنید یا در حدیثی دیگر به این مضمون داریم که خدا دوست دارد در مسائلی که مردم را ازاد گذاشته مردم هم ازاد باشند از طرفی میدانیم بسیاری از مسائل در مورد انها دلیل نقلی از ناحیه شارع نرسیده و فقط از باب اینکه عقل اینجور حکم میکند فتوا داده میشود لذا میخواستم بدانم در اینجا منظور از مسائل ازاد و مختار اداب و رسوم مردم می باشد اگر نه چه مسائلی می باشد و چگونه تشخیص داده میشود با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: اموری که خداوند حرام یا واجب و یا مکروه و مستحب ننموده امور مباح می‌گویند و حضرت در مورد امور مباح می‌فرمایند: مردم آزادند و اموری که عقل تشخیص می‌دهد همان حکمی را دارد که شرع می‌فرماید مثل این‌که عقل تشخیص می‌دهد آلوده‌کردن محیط زیست موجب ضرر و زیان به انسان‌ها است در این‌جا حکم شرع نیز همین خواهد بود که علم تشخیص داده و ترک آلوده‌کردن محیط زیست واجب است مثل ترک سایر محرمات.  
بدون موضوع ( 805 )
  س: با عرض سلام سه سوال در مورد رجعت داشتم 1-با توجه به مسئله رجعت,ایا امام زمان دو مرتبه حکومت میکنند یعنی یکی هنگام ظهور ودیگری بعد از رجعت تمام ائمه به عنوان اخرین حجت خدا بروی زمین 2-درست است که حضرت زهرا(س) رجعت نمیکنند 3-درست است که با توجه به اینکه در زمان حضرت رسول(ص),امام علی وزیر و یاور ایشان بودند زمان رجعت امام علی(ع)و رسول اکرم(ص),حضرت رسول وزیر و یاور امیرالمومنین(ع) هستند با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: 1- ظاهراً روایتی که حاکی از رجعت حضرت مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» باشد نداریم 2- روایت بیشتر بر رجعت بعضی از امامان مثل امام حسین«علیه‌السلام» و حضرت علی«علیه‌السلام» تأکید دارد 3- معلوم نیست موضوع وزارت رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله» برای علی«علیه‌السلام» جنبه‌ی تأویلی نداشته باشد به این معنا که شریعت محمدی«صلواة‌الله‌علیه» تماماً در خدمت حاکمیت علوی خواهد بود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 798 )
  س: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز جناب آقای طاهرزاده با عنایت به اینکه در برخی کتابهای حضرتعالی از جملات و کتابهای جناب آقای دکتر سیدحسین نصر استفاده شده است و اینکه ایشان بنا به مستندات اطلاعاتی-امنیتی جزء عناصر ( خودفروخته )نسبت به نظام مقدس جمهوری اسلامی محسوب میگردد،و جزء مروجین اسلام آمریکایی می باشند ،در برخورد با کتابها و جملات ایشان در آثار حضرتعالی و همچنین مطالعه آثار ایشان چه دستورالعمل مطالعاتی را معرفی می فرمائید؟ با توجه به اینکه اینجانب آثار حضرتعالی را با افتخار تمام در مبان دوستان دانشجو و غیر دانشجوی خود معرفی می نمایم ، جواب سؤال فوق برای اینجانب از اهمیت بالایی برخوردار است.(جدای از آشنایی بیشتر با مبانی اندیشه ای دکتر نصر و ...) باتشکر . گوزلی . تبریز  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: بنده در مباحث شرح کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهّم» نظرات آقای دکتر نصر نسبت به امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» را عرض کردم و لذا نمی‌توان به‌راحتی دکتر نصر را از اردوگاه طرفداران انقلاب اسلامی بیرون کرد و شرایط قبل از انقلاب و مسئولیت‌های علمی ایشان را در نظام شاهنشاهی حمل بر شاهنشاهی‌بودن او کرد، سلوک و اندیشه و دوستان او همه حکایت از آن دارد که باید دکتر حسین نصر را یک دانشمندِ معتقد به حکمت خالده دانست و در همان حدّ هم به او انتقاد داشت که بنده در شرح کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهّم» در قسمت حکمت خالده انتقادهای خود را عرض کرده‌ام. ولی باز تأکید می‌کنم دکتر حسین نصر کسی نیست که بتوان او را از منظر سیاسی نگریست و جامعه و جوانان خود را از اندیشه‌های بعضاً دقیق او محروم نمود. موفق باشید  
بدون موضوع ( 799 )
  س: با عرض سلام خدمت استاد گرانقدر هیشه برایم سوال بوده که چرا اگر من در جایی که موسیقی مطرب پخش میشود از روی اضطرار و در حالی که مایل به شنیدنش نیستم و برایم زجر اور نیز هست قرار بگیرم هر چند گناهی برایم محسوب نشود ولی اثراث منفی روحی ان را باید متحمل شوم و یا در مورد لقمه حرامی که از حرام بودن ان مطلع نیستم در حالیکه اختیاری در این مورد نداشتم اثرات منفی و بعضی محرومیتها را باید متحمل شوم که در مورد دوم نیز باعث امتناع از گرفتن خوردنی از دست بعضی افراد و نخوردن غذا در خانه بعضی از اقوام شده لطف کنید مرا راهنمایی کنید با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: فرمودند استماع موسیقیِ مطرب حرام است. یعنی اگر شما به آن گوش فرا دهید ، نه این‌که به گوش شما بخورد، و لذا اگر در جایی هستید که اضطراراً آن نوع موسیقی به گوش شما می‌خورد هیچ آثار منفی برای شما نیست. همین طور در مورد لقمه‌ی حرام، اگر شما کسب لقمه‌ی حرام را اراده کنید آثار منفی دارد . ما حق نداریم اگر مسلمانی غذایی را به ما تعارف کرد و هدیه نمود و یا ما را به میهمانی دعوت کرد، آن را ردّ کنیم و او را متهم به فسق نماییم. موفق باشید  
بدون موضوع ( 800 )
  س: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی بنده از خانواده ای هستم که خیلی مذهبی نیستند و چون افراد مذهبی نیز از طریق خانواده اقدام به ازدواج می کنند برای همین اکثر خواستگاران من از درجه ی مذهبی پایینی برخوردارند و خیلی مذهبی نیستند که با من متناسب نیستند بنابراین بنده نیز جوابم منفی است حال سوال من از شما اینست که آیا این کار من درست است؟ از طرفی احساس می کنم کسی نیست که بتوانم با او زندگی کنم و میترسم در آینده ازدواج نادرستم(به دلیل مذهبی نبودن خواستگارانم) مانع پیمودن مسیر کمالم شود و همین امر باعث تردید من در ازدواج گردیده خواهشمندم راهنماییم بفرمایید با تشکر  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: همین که ظاهر شما حکایت از آن دارد که فردی مذهبی هستید پس آن‌کسی هم که برای خواستگاری شما می‌آید این موضوع را پذیرفته، مضافاً این‌که شما با خواستگار خود در میان بگذارید که می‌خواهید زندگی دینی داشته باشید – بدون آن نوع تعصب‌هایی که در بعضی از مذهبی‌ها در ذهن افراد هست – اگر پذیرفت و احساس کردید در عین انجام واجبات و ترک محرمات مزاحم زندگی دینی شما نمی‌شود به راحتی او را ردّ نکنید. موفق باشید  
بدون موضوع ( 801 )
  س: سلام جناب استاد طاهرزاده 1-در مورد عرش و کرسی توضیحی بفرمایید.2-نظر شما در مورد مصداق یابی در عصر ظهور چیست  
  ج: باسمه تعالی، سلام علیکم: در مورد عرش و کرسی می‌توانید به کتاب «مقام لیلة‌القدری حضرت فاطمه«سلام‌الله‌علیها» رجوع فرمایید که متن کتاب روی سایت المیزان هست و در مورد مصداق‌یابی در زمان غیبت کاری است پر از لغزش و نباید وارد شد. موفق باشید  
 
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 22:41  توسط ربیع صادقی  | 

چراخدامیکروبی مثل ایدزراافریده؟

  1. چرا خدا میکروب های خطرناکی مثل ایدز رو آفریده؟
  2. نکته اول:

    تو قرآن می خونیم که:
    قل الله خالق كل شي(رعد آیه 16) « بگو اوست آفريننده همه چيزها »

    و آیات دیگری به همین مضمون و معنا

    طبق این آیه وجودبیماری های خطرناک تحت اراده و مشيت خداونده ،

    نکته دوم:

    شاید طرح این سوال,علتش این بوده که:

    چنين موجودات خطرناكي با اينكه سلامتي انسان رو به خطر میندازن، چطور مي تونه مخلوق خداوند باشه، با اين كه خدا شر و بدي را خلق نمي كنه؟

    این موجودات از این لحاظ بد به حساب میان که منشأ نابودي و نيستي و كمبودي و عدم اند.

    البته

    اولا:انسان ها مي تونند با بالا بردن سطح آگاهي خود , ماهيت اين ميكروبها را شناسائي كرده و اون ها رو نابود کنند.

    ثانياً : انسان ها در توليد بسياري از اين ميكروبهای(از قبیل ایدز و....) خطرناك نقش موثري دارن.واقعا اگه انسان استفاده درستي از طبيعت داشته باشه، اين ميكروبها بوجود نمیان

    البته به کمک مطالب بالا ثابت شد که این موجودات شر محض نیستن بلکه چون که موجب بیماری می شن شر به حساب میان

    براي اثبات جنبه خيريت این موجودات باید بگیم که:

    بودن میکروب خطرناکی مثل ایدز یه نفعی هم برامون داره، بلكه براي تكامل جهان ماده لازمه.

    ببینید شهید مطهری این مساله رو این طوری بازگو میکنه که خلاصش رو میگم:

    تغيير پذيري ماده جهان و پديد آمدن تكامل, ناشي از تضاد و ناسازگاری است , اگر تضاد نمي بود تكامل رخ نمي داد و عالم هر لحظه نقشي تازه بازي نمي كرد و نقوش جديدي بر صفحه هستي آشكار نمي شد.

    جهان طبيعت , مملو از قطعها و وصلها، بريدنها و پيوند زدنها , قيچي كردن ها و دوختن هاست, و اين لازمة ساختمان مخصوص اين عالم است. اگر جهان, ثابت و لا يتغير بود, مانند سرمايه هاي راكد مي شد. نه سودي توليد مي كرد و نه زياني ببار مي آورد.

    در نظام جهان نيز به كار افتادن همه مواد جهان قطعاً سود آور است و جهان را به سوي كمال سوق مي دهد. اگر موجودات جهان تضاد و ناسازگاري با همديگر نداشتند هرگز تنوع و تكامل صورت نمي گرفت.( مجموعه آثار, ج1, ص 188)

    شهید مطهری می خواهد اینو بگه که:

    هر چند كه نتيجه اين ناسازگاري(ناسازگاری میکروب با بدن انسان)، تخريب و انهدامه ولي تنوع و تكامل هم در گرو اين ناسازگاريه. چیزی که معلومه تكامل بشر هم در گرو همين ناسازگاري هاست. اگه اين ميكروبها نبودند بشر از جهت علمي تكامل پيدا نمي كرد.
  3.  
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 22:34  توسط ربیع صادقی  | 

چراخداشیطان راخلق کرد؟


  1. اساسا چرا خدا این همه سختی ها(سیل و زلزله و مرگ و سرما و ...) و رنج ها را خلق کرد تا ما رنج بکشیم ؟
    این سوالی بود که مدتی بود ذهنم را مشغول کرده بود به مطلبی برخوردم که جواب این سوالم را خیلی قشنگ داده بود؛ گفتگوی یک استاد با یک دانشجو
    شما هم بخونید شاید شما هم قانع شدید

    «یه سوال آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!
    استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...
    آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرده؟

    شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

    استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

    شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

    استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است" شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به خدا، افسانه و خرافه ای بیش نیست.

    شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

    استاد پاسخ داد: "البته"

    شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

    استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

    شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

    مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- f) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

    شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

    استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

    شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

    در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

    استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

    و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 22:30  توسط ربیع صادقی  | 

چراعده ای ازاهل سنت عدل راقبول ندارند؟

پاسخ: 


شیعه با اشاعره و معتزله که هر دو از اهل سنت هستند، در عدل با هم اختلاف دارند.
وجه تمایز شیعه و معتزله با اشاعره در اصل عدل به این است که شیعه و معتزله به اصل عدل معتقدند، ولی اشاعره به این اصل اعتقاد ندارند.
این نکته نباید مورد غفلت قرار گیرد که هیچ فرقه ای از فرقه های اسلامی منکر عدل به عنوان یک صفت از صفات الهی نیست. کسی نگفته که خدا عادل نیست. اختلاف معتزله با اشاعره در تفسیر و توجیهی است که درباره عدل می کنند.
اشاعره عدل را به گونه ای تفسیر می کنند که چنین تفسیری از نظر معتزله و شیعه مساوی است با انکار عدل است.
معتزله بر این عقیده هستند که برخی کارها به خودی خود عدل است و برخی کارها به خودی خود ظلم است،‌مثلاً پاداش دادن به مطیع و کیفر دادن به عاصی، به خودی خود عدل است،‌و خدا عادل است،‌یعنی به مطیع پاداش می‌دهد و به عاصی کیفر. محال است که بر ضد این عمل کند، ولی اشاعره معتقدند هیچ کاری به خودی خود، عدل یا ظلم نیست. آن چه که خدا بکند،‌عین عدل است. فرضاً خداوند به مطیعان کیفر بدهد و به گناهکاران پاداش دهد، عین عدل است.(1)
فرق شیعه با معتزله در مسئله عدل این است که گرچه عدل مورد وفاق شیعه و معتزله است، ‌لیکن در شیعه در مسئله جبر و اختیار که از فروع مسئله عدل است، با معتزله اختلاف نظر دارد.
اختیار و آزادی انسان در معتزله مساوی با تفویض است، یعنی واگذاشته شدن انسان به خود و بی اثر بودن مشیت الهی از تأثیر، که این امری است محال و نشدنی،است زیرا مخلوقات همان گونه که در اصل وجود نیازمند خالقند، در بقای وجود هم نیازمند به خالقند،‌مثل لامپی که روشنایی اش از اول تا آخر وابسته به منبع برق است.
اختیار و آزادی مورد اعتقاد شیعه به این معنی است که بندگان مختار و آزاد آفریده شده اند، اما بندگان مانند هر مخلوق دیگر، در تمام هستی و در تمام شئون هستی و از آن جمله شأن فاعلیت، قائم به ذات حق و مستمند از مشیت و عنایت اویند. این است که اختیار و آزادی در مذهب شیعه حد وسطی است میان جبر اشعری و تفویض معتزلی، ‌و این است معنای جمله معروف که از ائمه اطهار رسیده است: "لا جبر و لا تفویض بل أمرٌ بین الامرین؛ نه جبر است نه تفویض، بلکه مسئله ای است حد وسط این دو".(2)
بنابراین اختلاف سه گروه کلامی فوق که هر کدام عقیده خاصی و جدای از عقاید دو گروه دیگر دارند، در مسئله جبر و اختیار و ارتباط آن با اراده و مشیت الهی است که از فروع مسئله عدل الهی به حساب می آید.
مراجعه کنید به آموزش کلام اسلامی، ج1 ،ص291-300 نگارش محمد سعیدی مهر.
پی نوشت ها:
1. مطهری،‌مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی(کلام عرفان)، انتشارات صدرا، تهران، 1388ش،ص 29.
2. همان، ص 63.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 22:15  توسط ربیع صادقی  | 

رهبر معظم انقلاب حضرت ایت الله خامنه ای

امت اسلامی امروز بیش از هر چیز به انسانهائی نیاز دارد که اندیشه و عمل را در کنار ایمان و صفا و اخلاص، و مقاومت در برابر دشمنان کینه‌ورز را در کنار خودسازی معنوی و روحی، فراهم سازند. این یگانه راه نجات جامعه‌ی بزرگ مسلمانان از گرفتاریهائی است که یا آشکارا بدست دشمن و یا با سستیِ عزم و ایمان و بصیرت، از زمانهای دور در آن‌ها فروافتاده است.

بیشک دوران کنونی، دوران بیداری و هویت یابی مسلمانان است؛ این حقیقت را از خلال چالشهائی که کشورهای مسلمان با آن روبرو شده‌اند نیز به روشنی میتوان دریافت. درست در همین شرائط است که عزم و اراده‌ی متکی به ایمان و توکل و بصیرت و تدبیر، میتواند ملتهای مسلمان را در این چالشها به پیروزی و سرافرازی برساند و عزت و کرامت را در سرنوشت آنان رقم زند. جبهه‌ی مقابل که بیداری و عزت مسلمانان را بر نمی‌تابد با همه‌ی توان به میدان آمده و از همه‌ی ابزارهای امنیتی، روانی، نظامی، اقتصادی و تبلیغاتی برای انفعال و سرکوب مسلمانان و به خود مشغول ساختنِ آنان بهره میگیرد. نگاهی به وضعیت کشورهای غرب آسیا از پاکستان و افغانستان تا سوریه و عراق و فلسطین و کشورهای خلیج فارس و نیز کشورهای شمال آفریقا از لیبی و مصر و تونس تا سودان و برخی کشورهای دیگر، حقایق بسیاری را روشن میسازد. جنگهای داخلی، عصبیتهای کور دینی و مذهبی؛ بی‌ثباتیهای سیاسی؛ رواج تروریسم قساوت آمیز؛ ظهور گروهها و جریانهای افراط‌گر که به شیوه‌ی اقوام وحشی تاریخ، سینه‌ی انسانها را می‌شکافند و قلب آنان را با دندان میدرند؛ مسلّحینی که کودکان و زنان را میکشند؛ مردان را سر میبرند و به نوامیس تجاوز میکنند، و حتی در مواردی این جنایات شرم‌آور و مشمئز کننده را به نام و زیر پرچم دین مرتکب میشوند، همه و همه محصول نقشه‌ی شیطانی و استکباری سرویسهای امنیتی بیگانگان و عوامل حکومتی همدست آنان در منطقه است که در زمینه‌های مستعدّ داخلی کشورها امکان وقوع می‌یابد و روز ملتها را سیاه و کام آنان را تلخ میکنند. یقیناً در چنین اوضاع و احوالی نمیتوان انتظار داشت که کشورهای مسلمان، خلاءهای مادی و معنوی خود را ترمیم کنند و به امنیت و رفاه و پیشرفت علمی و اقتدار بین‌المللی که برکات بیداری و هویت‌یابی است، دست یابند. این اوضاع محنت‌بار، میتواند بیداری اسلامی را عقیم و آمادگیهای روحی پدید آمده در دنیای اسلام را ضایع سازد و بار دیگر، سالهای دراز، ملتهای مسلمان را به رکود و انزوا و انحطاط بکشاند و مسائل اساسی و مهم آنان همچون نجات فلسطین و نجات ملتهای مسلمان از دست‌اندازی آمریکا و صهیونیسم را به دست فراموشی بسپارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392ساعت 12:44  توسط ربیع صادقی  | 

ارزش علم ازدیدگاه قرآن وحدیث

 

علم و ایمان هر کدام نقشی متفاوت در سازندگی آینده‏ء انسان دارند. نقش علم این است که راه ساختن را به‏ انسان ارائه می‏دهد. علم انسان را توانا می‏کند که هرگونه " بخواهد " آینده را همان گونه بسازد. علم مانند ابزاری در اختیار خواست انسان قرار می‏گیرد و طبیعت را آنچنانکه انسان بخواهد و فرمان دهد می‏سازد. اما اینکه طبیعت را چگونه‏ بسازد، آیا از طبیعت مصنوعاتی بسازد به سود جامعه‏ء انسانی و یا نیروهای‏ مخرب برای مزید توسعه طلبی افرادی مخصوص، این دیگر به این ابزار که‏ نامش علم است مربوط نیست، این بسته به این است که انسانهایی که علم‏ در فرمان آنهاست چگونه انسانهایی بوده باشند.

پیامبر اکرم (ص) به علم و سواد تشویق می‏کرد، کودکان اصحابش را وادار کرد که سواد بیاموزند، برخی از یارانش را فرمان داد زبان سریانی بیاموزند. این تأکید و تشویقها درباره علم سبب شد که مسلمین با همت و سرعت‏ بی‏نظیری به جستجوی علم در همه جهان پرداختند، آثار علمی را هر کجا یافتند به دست آوردند و ترجمه کردند و خود به تحقیق‏ پرداخته و از این راه علاوه بر اینکه حلقه ارتباطی شدند میان تمدنهای قدیم‏ یونانی و رومی و ایرانی و مصری و هندی و غیره، و تمدن جدید اروپایی، خود یکی از شکوهمندترین تمدنها و فرهنگهای تاریخ بشریت را آفریدند که به‏ نام تمدن و فرهنگ اسلامی شناخته شده و می‏شود.

خداوند در قرآن می فرماید: «قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ، انما یتذكر اولوا الالباب؛ بگو آیا دانایان با نادانان مساویند؟ جز این‏ نیست كه تنها خردمندان یادآور می‏شوند» (سوره زمر، آیه 9). نقش علم برای انسان اینقدر زیاد است که اسلام طلب آن را بر هر مسلمانی واجب دانسته است. پیامبر اکرم می فرماید:«طلب العلم فریضة علی كل مسلم؛ یعنی جستجو و تحصیل علم بر هر مسلمانی فرض و واجب است» (اصول كافی، ج 1 ص 30). این حدیث از جمله‏ احادیث اسلامی است كه شیعه و سنی هر یك به طرق و سندهای خود آن را از رسول اكرم نقل كرده‏اند. اگر چند حدیث مسلم داشته باشیم كه فریقین آنرا از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده باشند یكی همین‏ حدیث است. معنی حدیث این است: یكی از فرائض اسلامی و واجبات اسلامی، در ردیف‏ سایر واجبات و فرائض، طلب و تحصیل علم است. تحصیل و طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، اختصاص به طبقه و دسته‏ای دون طبقه و دسته‏ای ندارد. در تواریخ آمده كه قبل از ظهور اسلام بعضی از جامعه‏های متمدن آنروز تحصیل علم را از حقوق و امتیازات بعضی از طبقات می‏دانسته‏اند و برای‏ سایرین چنین حقی قائل نبوده‏اند. در اسلام نه تنها علم به عنوان " حق " از امتیازات كسی نیست، بلكه به عنوان " تكلیف " و " وظیفه " بر همه افراد تحصیل آن فرض و واجب است مانند سایر تكالیف.

نماز یكی از فرائض است. روزه یكی از فرائض است. زكات یكی‏از فرائض است. حج یكی از فرائض است. جهاد یكی از فرائض است. امر به معروف و نهی از منكر یكی از فرائض است. همچنین عالم شدن و دانا شدن هم ( به نص این حدیث ) یكی از فرائض است. در این جهت به طور اجمال و سربسته اختلافی نیست. از صدر اسلام تا امروز همه فرق و همه علمای اسلامی این مطلب را قبول داشته‏اند. در كتب‏ حدیث همیشه یك باب مخصوص هست تحت عنوان " باب وجوب طلب العلم"‏ و یا عنوانی نظیر این عنوان. می‏فرماید جستجو و طلب علم بر هر مسلمان واجب است، هیچ استثنائی‏ ندارد، حتی از لحاظ زن و مرد هم استثنائی ندارد، چون مسلم یعنی مسلمان‏، خواه مرد باشد و خواه زن. این حدیث می‏فرماید فریضه علم یك فریضه عمومی است، اختصاص به‏ طبقه‏ای یا صنفی یا جنسی ندارد. ممكن است یك چیز مثلا بر جوانان فرض‏ باشد نه بر پیران، بر حاكم فرض باشد و نه بر رعیت، یا بر رعیت فرض‏ باشد نه بر حاكم، وظیفه مرد باشد نه وظیفه زن، مانند جهاد و نماز جمعه‏ كه فقط بر مردان فرض است، بر زنان فرض نیست، اما این فریضه كه‏ نامش فریضه علم است بر هر مسلمانی فرض است و هیچگونه اختصاصی ندارد.

حدیث دیگر اینكه: «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد؛ یعنی در همه‏عمر، از گهواره تا گور، در جستجو و طلب علم باشید»، یعنی علم فصل و زمان معین ندارد، در هر زمانی باید از این فرصت استفاده كرد. همان‏طوری كه حدیث اول از لحاظ افراد و از لحاظ جنس و صنف و طبقه‏ اختصاص و محدودیت را برداشت و این فریضه را از آن نظر تعمیم داد، این‏ حدیث از لحاظ وقت و زمان توسعه و تعمیم می‏دهد. ممكن است فریضه و تكلیفی از لحاظ زمان محدودیت داشته باشد و نشود در هر زمانی به او پرداخت. مثلا روزه‏های واجب وقت و زمانش معین است و آن ماه مبارك رمضان است، و حتی نماز از لحاظ ساعت شبانه روز وقت‏ معینی دارد و فقط در ساعات معین باید انجام گیرد. حج واجب است اما در همه وقت نمی‏شود آن را بجا آورد، موسم معین دارد و آن ماه ذی الحجه است، ولی فریضه علم محدود به هیچ وقت، هیچ زمان و هیچ سن و سال نیست و اگر وقت روزه، ماه رمضان و وقت حج، ماه ذی الحجه و وقت نماز ظهر مثلا از ظهر تا نزدیك غروب است، وقت تحصیل علم از گهواره تا گور است و نیز فرمود: «اطلبوا العلم و لو بالصین» (بحارالانوار، ج 1 ص 180 ) یعنی علم را جستجو و تحصیل كنید و به دست آوردید ولو در چین، ولو اینكه مستلزم این‏ باشد كه به دورترین نقاط جهان مانند چین سفر كنید.

 این حدیث می‏گوید تحصیل علم، جا و مكان معین ندارد، همان طوری كه‏ وقت و زمان معین هم ندارد. ممكن است یك تكلیف و فریضه از لحاظ جا و مكان محدودیت داشته باشد، نشود آن را در همه جا انجام داد، مثلا اعمال حج از لحاظ محل و مكان هم‏ مقید و محدود است. مسلمانان حتما باید اعمال حج را در مكه، در همان‏ سرزمینی كه توحید و اسلام از آنجا طلوع كرد و به سایر جهانیان رسید، در اطراف خانه‏ای كه به دست ابراهیم و فرزند پاك نهادش بنا شد انجام یابد.

مسلمانان نمی‏توانند با هم توافق كنند و نقطه دیگری را برای اعمال حج‏ انتخاب كنند. پس این تكلیف از این نظر محدودیت دارد، اما در انجام‏ فریضه علم هیچ نقطه معین در نظر گرفته نشده، هر جا كه علم هست آنجا جای‏ تحصیل و به دست آوردن است، می‏خواهد مكه باشد یا مدینه، مصر باشد یا شام یا عراق، یا دورترین نقاط جهان، می‏خواهد در مشرق باشد یا مغرب. یك سلسله احادیث داریم در باب فضل مهاجرت و مسافرت برای علم به‏ نقاط دوردست، و حتی آیه كریمه «و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله‏ و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره علی الله؛ و هر كس از خانه خود به سوی خدا و پیامبرش برای هجرت خارج شود و در راه بمیرد اجرش با خداست» (سوره نساء، آیه 100)، به مهاجرت و مسافرت در طلب علم تفسیر شده است. در یكی از احادیث معتبر وارد شده: «لو علمتم ما فی طلب العلم لطلبتموه و لو بسفك المهج و خوض اللجج؛ یعنی اگر می‏دانستید در نتیجه طلب و تحصیل علم به‏ چه سعادتهائی می‏رسید، به دنبال آن می‏رفتید ولو به اینكه خون شما در این‏ راه ریخته شود و یا مستلزم این باشد كه به دریاها وارد شوید و اقیانوسها بپیمائید»(بحار، ج 2 ص 177 ).

همچنین از رسول اكرم ( ص ) روایت شده که فرمود: «الحكمة ضاله المؤمن یأخذها اینما وجدها »، یا به این تعبیر: «كلمة الحكمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو احق بها» (بحار الانوار، ج 2 ص 99 ) یعنی حكمت گمشده‏ مؤمن است، و هر كس كه چیزی گم كرده آن را در هر نقطه كه پیدا كند معطل‏ نمی‏شود و برمی‏دارد. "حكمت" یعنی سخن و مطلب محكم و متقن و منطقی و درست، یعنی دریافت حقیقت. هر قانون و قاعده‏ای كه با حقیقت وفق دهد و ساخته وهم و تخیلات نباشد "حكمت" است. علی ( ع ) می‏فرماید: «الحكمة ضالة المؤمن فاطلبوها و لو عند المشرك تكونوا احق بها و اهله؛ حكمت گمشده مؤمن است پس او را بجوئید و بیابید هر چند در نزدیك نفر مشرك باشد. شما كه مؤمن هستید، به آن علم و حكمت سزاوارترید و شایسته‏ آن می‏باشید». و هم آن حضرت فرموده: «الحكمة ضالة المؤمن فخذ الحكمة و لو من اهل النفاق؛ حكمت، گمشده مؤمن است. آن را بگیر ولو از اهل نفاق»(نهج‏البلاغه، حكمت 80 )، باز هم از این تعبیرات زیاد داریم.

خلاصه همه اینها اینست كه در فرا گرفتن علم، یگانه شرط اینست كه آن علم درست و صحیح و مطابق با واقع و حقیقت باشد، شما به آن كسی كه علم و حكمت را از او فرا می‏گیرید كار نداشته باشید . بلی یك وقت هست كه آدمی در درست بودن و صحیح بودن مطلب تردید دارد. در اینگونه موارد كسانی كه اهل تشخیص نیستند نباید به سخن هركس گوش‏ كنند، باید دقت كنند كه تحت تأثیر و تلقین چه كسی هستند. اگر در این‏ جهت دقت نكنند بسا هست كه از آن راه گمراه شوند. ولی یك وقت هست‏ كه معلوم است كه حرف طرف درست است، مثلا واقعا یك كشف علمی در طب‏، یا در طبیعی، یا غیر اینها، مسلم است كه درست است. می‏فرماید در این صورت بروید یاد بگیرید.

در احادیث ما از زبان حضرت مسیح عیسی بن‏ مریم ( ع ) نقل شده كه فرمود: «خذوا الحق من اهل الباطل و لا تأخذوا الباطل من اهل الحق ، كونوا نقاد الكلام؛ یعنی حق را بگیرید و بپذیرید ولو از اهل باطل، اما باطل را هرگز نگیرید و نپذیرید ولو از اهل‏ حق، خودتان صراف سخن و سخن‏شناس باشید» (بحارالانوار، ج 2 ص 96 ). به هر حال این سلسله احادیث، قید و محدودیت را درباب علم از لحاظ صرف ارتباط، یعنی از لحاظ كسانی كه یك نفر مسلمان علم خود را از آنها فرا می‏گیرد برداشته است. زیرا ممكن است یك وظیفه‏ای از این نظر محدود باشد. مثلا نماز جماعت را باید به یك نفر اقتداء كرد، اما شرط دارد، شرطش این است كه مسلمان باشد، مؤمن باشد، عادل باشد. اما در تعلیم و تعلم هیچیك از این شرطها منظور نشده.

اسلام جامعه‏ای می‏خواهد عزیز و مستقل و متكی‏ به خود، اسلام نمی‏پسندد كه یك ملت مسلمان، زیردست و تو سری خور یك‏ ملت غیر مسلمان بوده باشد: «لن یجعل الله للكافرین علی المؤمنین‏ سبیلا؛ خداوند نمی‏پسندد كه كافران بر مسلمانان سیطره و تسلط داشته باشند» (سوره نساء، آیه 141). اسلام نمی‏پسندد یك ملت مسلمان همیشه دست در یوزگی به سوی‏ یك ملت دیگری به عنوان قرض یا كمك بلا عوض دراز كند. اسلام نمی‏پسندد جامعه اسلامی استقلال اقتصادی یا اجتماعی نداشته باشد. اسلام نمی‏پسندد كه مسلمانان همین كه‏ بیماری سختی پیدا كردند خودشان طبیب و وسائل كافی نداشته باشند و بیماران را به دوش بكشند و به سوی ملتهای غیر مسلمان بروند.

علم ، پایه عزتها و استقلالها
در دنیا تحولی به وجود آمده كه همه كارها بر پاشنه علم‏ می‏چرخد و چرخ زندگی بر محور علم قرار گرفته است. همه شؤون حیات بشر با علم وابستگی پیدا كرده به طوری كه هیچ كاری و هیچ شأنی از شؤون حیات بشر را جز با كلید علم نمی‏توان انجام داد.

فریضه علم ، مفتاح سایر فرائض
انجام سائر فرائض و تكالیف فردی و اجتماعی اسلام، به‏ فریضه علم بستگی دارد. فریضه علم به عنوان یك كلید و مفتاح برای انجام‏ سایر فرائض و منظورهای اسلامی شناخته شده و به اصطلاح فقهاء، واجب‏ تهیوئی است، و بالنتیجه اگر شؤون حیاتی مسلمین شكلی به خود بگیرد كه‏ وابستگی بیشتری به علم پیدا كند فریضه علم هم اهمیت و لزوم و توسعه و عموم بیشتری پیدا می‏كند. هر علمی كه به حال اسلام و مسلمین نافع است و برای آنها لازم است‏ آن را باید از علوم دینی شمرد و اگر كسی خلوص نیت داشته باشد و برای‏ خدمت به اسلام و مسلمین آن علم را تحصیل كند، مشمول اجر و ثوابهائی كه‏ در تحصیل علم گفته شده هست، مشمول این حدیث است كه «و ان الملائكة لتضع اجنحتها لطالب العلم؛ فرشتگان، زیر پای طالبان علم پر می‏نهند». اما اگر خلوص نیت در كار نباشد تحصیل‏ هیچ علمی ولو یاد گرفتن آیات قرآن باشد اجر و ثوابی ندارد. جامعیت و خاتمیت اسلام اقتضاء می‏كند كه هر علم مفید و نافعی را كه برای جامعه‏ اسلامی لازم و ضروری است علم دینی بخوانیم.

 
 
 
 

شرایط وجوب علم و علوم واجبه

 
 
 
 
کتاب ده گفتار ص 178-171،
انسان در قرآن، ص 6-35،
وحی نبوت، ص 3-142
 
 
 
 
 
   
 
ادب و اخلاق > فضیلت های اخلاقی
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن > باورها در قرآن
 
 
 
 
 
کتاب ده گفتار ص 178-171،
انسان در قرآن، ص 6-35،
وحی نبوت، ص 3-142
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 13:5  توسط ربیع صادقی  | 

تحلیلی زیبا درآراستگیهای امام علی علیه السلام

علي به زيوري آراسته است كه هيچ يك از بندگان به آن آراسته نيست. از عمار بن ياسر روايت شده كه گفت: پيغمبر خدا (ص) به علي‌بن‌ابي‌طالب (ع) فرمود: «اي علي، خداوند تو را به زيوري آراسته كه بندگان آراسته به زيوري دوست داشته‌تر از آن نزد خداوند نيستند.» فضايل و مناقب مولي الموحدين حضرت علي(ع) چنان فراوان است كه در مقاله و رساله و كتاب نمي‌گنجد. در اين گفتار شمه‌يي از فضايل و مناقب آن حضرت كه در قرآن مجيد آمده و فقيه شافعي معروف به ابن المغازي (متوفي 283ق) آن را در كتاب «مناقب علي ابن ابي طالب» ذكر كرده است، به اختصار ياد مي‌شود.

1- انما يريد‌الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطّهركم تطهيراً. (الاحزاب 33/33) از حسن بن علي (عليهما السلام) روايت شده كه فرمود: وقتي آيه تطهير نازل شد، رسول خدا (ص) ما را در زير پرده‌يي گرد آورد سپس فرمود: «اللهم هولاء اهل بيتي و عترتي فاذهب عنهم الرجس و طهرّهم تطهيرا.» پنج تني كه در زير اين پرده يا كسا بودند، عبارتند از: محمد (ص) و فاطمه و علي و حسن و حسين عليهم السلام كه به اصحاب كسا به همين مناسبت اشتهار دارند و شاعران درباره آنان اشعار فراواني سروده‌اند.

2- قل لااسالكم عليه اجرا الاّ المودّه في القربي. (الشوري 42/23) از ابن عباس روايت شده كه گفته است: وقتي كه آيه «قل لااسالكم عليه اجرا الاّ الموده في القربي» نازل شد، سوال كردند: ‌اي رسول خدا، چه كساني‌اند آنان كه خداوند دوستي و مودت آنان را فرمان داده است؟» حضرت (ص) فرمود: «علي و فاطمه و فرزندان آنان.»

3- والنجم اذا هوي. (النجم 53/1) از ابن عباس روايت شده كه گفته است: من با جواناني نزد پيغمبر (ص) نشسته بودم كه ناگهان ستاره‌يي فرود آمد. پس رسول خدا فرمودند: «به خانه هركس كه اين ستاره فرود‌ آيد، او جانشين پس از من خواهد بود.» جوانان بني‌هاشم برخاستند و نگريستند، ديدند آن ستاره در خانه علي (ع) فرود آمد.

گفتند: «اي رسول خدا، در دوستي علي گمراه شده‌يي. » سپس خداوند تعالي آيات والنجم إذا هوي... تا و هو بالافق الاعلي را نازل كرد.

4- انّما وليكم‌الله و رسوله والذين امنوا الذين يُقيمون الصلوه و يُوتون الزكوه و هم راكعون. (المائده 5/55) از ابن عباس روايت شده كه گفته است: سائلي بر پيغمبر (ص) گذر كرد و بر دستش انگشتري بود. پيغمبر فرمود: «اين انگشتر را چه كسي به تو بخشيده است؟» سائل پاسخ داد: «آن مردي كه در ركوع است. » و اين درحالي بود كه علي (ع) نماز مي‌گزارد. پيغمبر فرمود: شكر خدايي را كه آيه: انّما وليكم‌الله و رسوله... الخ را درباره من و اهل بيت من قرار داد. روي انگشتري كه علي (ع) آن را صدقه داد، عبارت زير منقوش بود: «سبحان من فخري بانني له عبد.»

5- ولتعرفنهم في لحن القول. (محمد 47/30) از ابوسعيد خدري روايت شده كه درباره قول خداي عزوجل: ولتعرفنهم في لحن القول گفته است: «ببغضهم علي بن ابي طالب.»

6- و من يقترف حسنه نزد له فيها حسنا. (الشوري 42/23) از سدّي روايت شده كه درباره قول خداي عزوجل: و من يقترف حسنه نزد له فيها حسنا، گفته است: مراد از حسنه دوستي آل پيغمبر است. و درباره قول خداي عزوجل: ولسوف يعطيك ربك فترضي، گفته است: مراد از رضايت محمد (ص) اين است كه اهل بيت او وارد بهشت شوند.

7- مثل نوره كمشكاه فيها مصباح. (النور 24/35) از ابوالحسن (ع) روايت شده كه فرمود: «مشكات» فاطمه و «مصباح» حسن و «زجاجه» حسين است. كانها كوكب دري، فاطمه است كه ستاره‌يي درخشان در ميان زنان عالم است. يوقد من شجره مباركه، مراد شجره مبارك ابراهيم است. لاشرقيه و لاغربيه نه تمايل به سوي يهوديت دارد و نه كشش به جانب نصرانيت، يكاد زيتها يضيئي نزديك شد كه به دانش ناطق شود و لو لم تمسسه نار نور علي نور، امامي پس از امامي ديگر. يهدي‌الله لنوره من يشاء خداوند عزوجل هر كه را بخواهد، به ولايت ما هدايت فرمايد.

8- ولاتقتلوا انفسكم ان‌الله كان بكم رحيما. (النساء 4/29) از ابن عباس روايت شد درباره قول خداي عزوجل: و لاتقتلوا انفسكم إن‌الله كان بكم رحيما گفت: مكشيد اهل بيت پيغمبر خود را همانا خداوند عزوجل در كتاب خود مي‌گويد: تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنهالله علي الكاذبين، گفت: پسران اين امت حسن و حسين‌اند و نساي امت فاطمه است و «انفس امت» پيغمبر و علي است.

9- وتعيها اذن واعيه. (الحاقه 69/12) از مكحول روايت شده است كه گفت: شنيدم كه علي ابن ابي طالب مي‌گفت وقتي آيه وتعيها اذن واعيه نازل شد، پيغمبر (ص) به من گفت: «اي علي، از خدا خواسته‌ام كه گوش تو را آن گوش قرار دهد. » و نيز از مكحول روايت شده كه علي (ع) گفت: از آن پس من ديگر چيزهايي را كه مي‌شنيدم، فراموش نمي‌كردم.

10- والسابقون السابقون اولئك المقربون. (الواقعه 56/10) از ابن عباس درباره قول خداي تعالي: والسابقون السابقون روايت شده كه گفت: يوشع بن نون نزد موسي و صاحب يس نزد عيسي و علي نزد محمد (ص) سبقت گرفته است.

11- فاما نذهبنّ بك فانا منهم منتقمون. (الزخرف 43/41) از عيسي بن جابر روايت شده كه گفته است: وقتي آيه فاما نذهبن بك فانا منهم منتقمون آن حضرت «بك» را به «علي بن ابي طالب» تفسير فرمود.

12- اجعلتم سقايه الحاج و عماره المسجد الحرام كمن آمن بالله و اليوم الاخر و جاهد في سبيل‌الله لايستوون عند‌الله و‌الله لايهدي القوم الظالمين. (توبه 9/19) عامر روايت كرده است كه آيه اجعلتم سقايه الحاج الخ درباره علي (ع) و عباس نازل شده است. و تفصيل آن بنا بر روايت عبدالله بن عبيده ربذي بدين قرار است كه علي (ع) به عباس گفت: «اي عموي من، چرا به مدينه مهاجرت نمي‌كني؟» عباس پاسخ داد: «آيا من در جايگاهي نيستم كه به هجرت برتري دارد؟ آيا من حاجيان را آب نمي‌دهم و مسجدالحرام را عمارت نمي‌كنم؟» سپس خداوند اين آيه را نازل فرمود: اجعلتم سقايه الحاج و عماره المسجدالحرام الخ
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 17:42  توسط ربیع صادقی  | 

امیرالمومنین‌علی‌(ع) در منابع اهل سنت.

امیرالمومنین‌علی‌(ع) در منابع اهل سنت.

*با توجه به منابع اهل سنت به برخی از فضائل حضرت علی (ع) که در کتب اهل سنت آمده اشاره‌ای داشته باشید؟

در ارتباط با جایگاه و فضائل امیر المومنین(ع) در کتب اهل سنت و علمای حدیث آنان، مطالب زیادی رسیده است، از باب نمونه جمله‌ای را از احمد بن حنبل نقل می‌کنم، او زعیم حنابله است و حنابله به او نظر و توجه خاصی دارند؛ احمدبن حنبل در خصوص این مسئله می‌گوید: «لم يرد في حق أحد من الصحابة بالأسانيد الجياد أكثر ما جاء في علي(ع)، فتح الباری ج 7 ص 57» آن مقدار که روایت‌های صحیح و درست در فضائل علی‌(ع) داریم در فضائل احدی از صحابه نداریم.

 این مطلب را فتح الباری و سیر اعلام النبلاء در قسمت خلفا از احمد بن حنبل نقل می‌کنند، البته اختصاص به احمد هم ندارد بلکه نسائی و اسماعیل قاضی و دیگران هم این مطلب را نقل کرده‌اند.

 کتب اهل سنت به شرطی که هوای آلوده نواصب را استنشاق نکرده باشند و در سلامت فطرت خود باشند مملو از فضائل علی علیه‌السلام است.

یکی از کتاب‌های اهل سنت، کتاب فتوحات اسلامیه می‌باشد که در ج 2 ص 453 در ارتباط با مقام علمی و فضائل امیرالمومنین‌(ع) از ابن عباس نقل می‌کند که «و ما علمي و علم أصحاب محمد صلى الله عليه و سلم في علم عليّ رضى الله عنه إلّا كقطرةٍ في سبعة أبحر. » علم من و علم اصحاب پیامبر‌(ص) در برابر علم علی‌(ع) مثل قطره در مقابل هفت دریاست.

 کتاب های اهل سنت مملو است از فضائل علی علیه‌السلام، که برای نمونه به مواردی اشاره می‌کنم، «لقد صل قبل ان یصلی الناس... » در روایت آمده است علی‌(ع) نماز می‌خواند درحالی‌که هنوز کسی نماز نخوانده بود یعنی هفت سال قبل از اینکه مردم با اسلام آشنا شوند و نماز بخوانند علی نماز می‌خواند و اسلام آوردن حضرت علی‌(ع) در دوران کودکی بوده است. 

 کسانی که شبهه می‌کنند و می‌گویند اسلام علی‌(ع) در کودکی بوده است و این اسلام آوردن کافی نیست. ولی ما فرض کنیم علی‌(ع) هشت ساله بوده ولی باید بدانیم که پیامبر‌(ص) اسلام او را پذیرفتند و پذیرش پیامبر‌(ص) یعنی قبول اسلام و خودتان هم این مطلب را نقل می‌کنید که علی‌(ع) هفت سال قبل از مردم نماز بجا می‌آورد 7 سال و 8 سال می‌شود پانزده سال، باز اسلام علی‌(ع) جلوتر از اسلام همه، هست؛ باز در روایت داریم «هو اول رجل صلی مع رسول الله» این حدیث را ترمذی، احمد و ابن هشام نقل می‌کنند که علی اول کسی است که با پیامبر اکرم(ص) نماز خواندند.

باز در روایت است که «و هو أحد الأربعة الذين أمر اللّه نبيه أن يحبهم» امر کرد خدا به پیامبر اکرم‌(ص) که او را دوست داشته باش این حدیث را ابن ماجه و ترمذی و احمد در کتب خود نقل کرده‌اند / «: أمر رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم بأبواب المسجد فسُدّت إلّا باب عليٍّ. » در تمام خانه‌هایی که به سمت مسجد است بسته شود مگر در خانه علی‌(ع)، این حدیث را ترمذی و احمد نقل کرده است

 «لا يحبّه إلّا مؤمن و لا يبغضه إلّا منافق‏» میزان شناخت مؤمن از منافق محبت علی است و اگر کسی حب علی را نداشته باشد منافق است. ترمذی، ابن ماجه و احمد در کتب علی‌(ع) این حدیث را نقل کرده‌اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 17:35  توسط ربیع صادقی  | 

مطالب قدیمی‌تر