درمحضربهجت

 گزارش تاریخ و حماسه عصر امروز ؛ آیت‌الله العظمی "محمد بهجت فومنی" در اواخر سال ۱۳۳۴ ه.ق. در خانواده‌ای دیندار و تقواپیشه، در شهر مذهبی فومن واقع در استان گیلان، چشم به جهان گشود.


هنوز ۱۶ ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكی طعم تلخ یتیمی را چشید؛ درباره نام آیت‌الله بهجت خاطره‌ای شیرین از یكی از نزدیكان آقا نقل شده است كه ذكر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینكه: 

پدر آیت‌الله بهجت در سن ۱۶-۱۷ سالگی بر اثر بیماری "وبا" در بستر بیماری می‌افتد و حالش بد می‌شود به گونه‌ای كه امید زنده ماندن او از بین می‌رود؛ وی می‌گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم كه گفت: «‌با ایشان كاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد‌تقی است.‌» 

تا اینكه با آن حالت خوابش می‌برد و مادرش كه در بالین او نشسته بود گمان می‌كند وی از دنیا رفته اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره كاملاً شفا می یابد. 

چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را كه در حال بیماری به او گفته شده بود كاملاً از یاد می برد، بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می‌گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی كه خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می كند به یاد آن سخن كه در دوران بیماری اش شنیده بود می‌افتد، و وی را «محمد‌تقی‌» نام می‌نهد‌ ولی وی در كودكی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینكه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره «‌محمد‌تقی‌» نام می‌گذارد، و بدینسان نام آیت‌الله بهجت مشخص می‌گردد. 

تحصیلات 

تحصیلات ابتدایی را در مكتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت.
به هر حال، روح كمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال ۱۳۴۸ ه.ق. هنگامی كه تقریباً ۱۴ سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در كربلای معلّی اقامت‌ گزید.
بنا به گفته یكی از شاگردان نزدیك ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند: « بیش از یك سال از اقامتم در كربلا گذشته بود كه مكلّف شدم.»
آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان كودكی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد. 

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در كربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از كتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند. 

در سال ۱۳۵۲ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلكه عشق به كمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است. 

یكی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی كه در درس ایشان شركت می جویم هرگز نشنیده ام كه جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی كه از زبان مباركش درباره خود فرمود، این است كه در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود: « من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شركت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درك می كردم. »

استادان بر جسته فقه و اصول 

آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درك محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به غروی وارد شد و در محضر آن علامه كبیر به تكمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفكرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه كمپانی، كه دارای فكری سریع و جوّال و متحرك و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد.
آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید: 

«در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد كاظم شیرازی- كه شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده كرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین غروی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. » 

در ادامه مروری کوتاه به برخی از توصیه‌های مستقیم اخلاقی آیت‌الله بهجت خواهیم داشت.

رساله عملیه را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند 

جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:
۱. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.

۲. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

۳. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »

۴. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛

مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.

۵. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد. 

و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد: 

« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »

۶. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. ) 

عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل


بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است. 

محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به «عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت» قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.

چه کسی احتیاج به هیچ وعظی ندارد 

 
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة

صلوات، منهدم‌كننده گناهان 

اين روايت در كتاب جامع الاخبار ـ كه در مؤلف آن اختلاف است كه چه كسى است ـ آمده است: «مَنْ صَلّى عَلَىَّ مَرَّةً، لَمْ يَبْقَ لَهُ مِنْ ذُنُوبِهِ ذَرَّةٌ.» هر كس يك بار بر من صلوات بفرستد، يك ذرّه از گناهانش باقى نمى ماند.(۱)
سؤال: آيا با اخبار «مَنْ بَلَغَ» مى توان اين روايت و نتيجه ى آن را اثبات كرد؟(۲)
جواب: ثبوت ثواب در صلواتِ بر محمّد و آل محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ معلوم است و براى اثبات آن محتاج به حديث «مَنْ بَلَغ» نيست.

چندين چراغ داريم و بى راهه مى رويم! 

در روايت آمده است كه رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمود: «أَهْلُ بَيْتى أَمانٌ لاِءَهْلِ الاْءَرْضِ، كَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاِءَهْلِ السَّماواتِ.» اهل بيت من، مايه ى امنيّت زمينيان هستند، همان گونه كه ستارگان مايه ى امنيّت آسمانيان هستند.(۱)
آيا امكان دارد در شدايد و گرفتارى ها به آن ها پناهنده شويم و آن ها چاره نكنند و پناه ندهند و بلا را از ما مرتفع نكنند؟!

راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ، راه نجات و سعادت و امان و مايه ى سلامت دارَيْن دنيا و آخرت است.

گويا در مورد حضرت عبدالعظيم در روايت آمده است كه «أَمانٌ لاِءَهْلِ رى.»؛ در مورد حضرت موسى بن جعفر ـ عليهماالسّلام ـ است كه: «أَمانٌ لاِءَهْلِ بَغْدادٍ.»؛ و شايد در مورد زكريّا بن آدم وارد شده باشد كه: «أَمانٌ لاِءَهلَ قُمٍّ.»

چندين چراغ داريم و بى راهه مى رويم! همه ى اين ها را داريم، ولى نمى خواهيم متابعت كنيم!

به بعضى از اطبّا كه براى احوالپرسى از تهران به اين جا مى آمدند، گفتم: شما با كسى كه خودش نمى خواهد مراعات حفظ صحّت كند، چه مى كنيد؟ من مى دانم پياده روى، شرط صحّت است، يا فلان چيز مخالف سلامتى و صحّت است، ولى باز آن را به جا مى آوريم، يا افراط و تفريط مى نماييم! ما خود نمى خواهيم اين راه را، كه راه خدا و رسول و اولياى اوست، طىّ كنيم، بلكه راهى را مى خواهيم كه در آن استغفار و ذكر و گريه نباشد. نظير اين كه نزد شخصى رفتند و گفتند: ذكرى به ما دستور بدهيد. وى مى گويد كه گفتم: نماز بخوانيد. گفتند: مى خواهيم ذكرى بدهيد كه نماز نخوانيم. دَواؤُكَ مِنْكَ وَ لاتُبْصِرُ وَ داؤُكَ فيكَ وَ لا تَشْعُر ُ(۲) درمان تو از تو است ولى تو آن را نمى بينى، و درد تو نيز در تو است، ولى تو بدان آگاه نيستى. خود را مريض نمى دانيم، وگرنه علاج آن آسان است. هر كس راهى براى رسيدن به سعادت و امان يافت و به دست آورد، بايد به دوستان و اهل امانت و وثاقت و ديانت برساند.

همیشه در محضر خدا هستیم 

ما مهمان خدا هستيم ؛ در سفره او هستيم ، مى بيند ما را، مى داند ما چه كار مى كنيم ، مى داند كه ما خيال داريم چه كنيم ؛ بهتر از ما مى داند خيالات ما را. ما يك چيزهايى را خيال مى كنيم و خيال مى كنيم اين خيالات ما واقعيّت پيدا مى كند، و آن خيالات واقعيّت پيدا نمى كند، [و] خدا مى داند بر عكس است ؛ آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا مى كند، واقعيّت پيدا نمى كند، و آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا نمى كند، واقعيت پيدا مى كند، تا اين مقدار مطّلع است !

درمحضربهجت

 گزارش تاریخ و حماسه عصر امروز ؛ آیت‌الله العظمی "محمد بهجت فومنی" در اواخر سال ۱۳۳۴ ه.ق. در خانواده‌ای دیندار و تقواپیشه، در شهر مذهبی فومن واقع در استان گیلان، چشم به جهان گشود.


هنوز ۱۶ ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكی طعم تلخ یتیمی را چشید؛ درباره نام آیت‌الله بهجت خاطره‌ای شیرین از یكی از نزدیكان آقا نقل شده است كه ذكر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینكه: 

پدر آیت‌الله بهجت در سن ۱۶-۱۷ سالگی بر اثر بیماری "وبا" در بستر بیماری می‌افتد و حالش بد می‌شود به گونه‌ای كه امید زنده ماندن او از بین می‌رود؛ وی می‌گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم كه گفت: «‌با ایشان كاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد‌تقی است.‌» 

تا اینكه با آن حالت خوابش می‌برد و مادرش كه در بالین او نشسته بود گمان می‌كند وی از دنیا رفته اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره كاملاً شفا می یابد. 

چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را كه در حال بیماری به او گفته شده بود كاملاً از یاد می برد، بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می‌گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی كه خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می كند به یاد آن سخن كه در دوران بیماری اش شنیده بود می‌افتد، و وی را «محمد‌تقی‌» نام می‌نهد‌ ولی وی در كودكی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینكه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره «‌محمد‌تقی‌» نام می‌گذارد، و بدینسان نام آیت‌الله بهجت مشخص می‌گردد. 

تحصیلات 

تحصیلات ابتدایی را در مكتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت.
به هر حال، روح كمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال ۱۳۴۸ ه.ق. هنگامی كه تقریباً ۱۴ سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در كربلای معلّی اقامت‌ گزید.
بنا به گفته یكی از شاگردان نزدیك ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند: « بیش از یك سال از اقامتم در كربلا گذشته بود كه مكلّف شدم.»
آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان كودكی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد. 

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در كربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از كتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند. 

در سال ۱۳۵۲ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلكه عشق به كمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است. 

یكی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی كه در درس ایشان شركت می جویم هرگز نشنیده ام كه جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی كه از زبان مباركش درباره خود فرمود، این است كه در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود: « من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شركت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درك می كردم. »

استادان بر جسته فقه و اصول 

آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درك محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، آقا ضیاء عراقی(ره)، و میرزای نائینی(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتوای آیتِ حقّ حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ره)، معروف به غروی وارد شد و در محضر آن علامه كبیر به تكمیل نظریات فقهی و اصولی خویش پرداخت، و به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفكرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه كمپانی، كه دارای فكری سریع و جوّال و متحرك و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد.
آیت الله محمد تقی مصباح درباره استفاده آیت الله بهجت از استادان خود می گوید: 

«در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد كاظم شیرازی- كه شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده كرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین غروی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. » 

در ادامه مروری کوتاه به برخی از توصیه‌های مستقیم اخلاقی آیت‌الله بهجت خواهیم داشت.

رساله عملیه را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند 

جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:
۱. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.

۲. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

۳. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »

۴. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛

مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.

۵. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد. 

و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد: 

« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »

۶. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. ) 

عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل


بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است. 

محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به «عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت» قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.

چه کسی احتیاج به هیچ وعظی ندارد 

 
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة

صلوات، منهدم‌كننده گناهان 

اين روايت در كتاب جامع الاخبار ـ كه در مؤلف آن اختلاف است كه چه كسى است ـ آمده است: «مَنْ صَلّى عَلَىَّ مَرَّةً، لَمْ يَبْقَ لَهُ مِنْ ذُنُوبِهِ ذَرَّةٌ.» هر كس يك بار بر من صلوات بفرستد، يك ذرّه از گناهانش باقى نمى ماند.(۱)
سؤال: آيا با اخبار «مَنْ بَلَغَ» مى توان اين روايت و نتيجه ى آن را اثبات كرد؟(۲)
جواب: ثبوت ثواب در صلواتِ بر محمّد و آل محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ معلوم است و براى اثبات آن محتاج به حديث «مَنْ بَلَغ» نيست.

چندين چراغ داريم و بى راهه مى رويم! 

در روايت آمده است كه رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمود: «أَهْلُ بَيْتى أَمانٌ لاِءَهْلِ الاْءَرْضِ، كَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاِءَهْلِ السَّماواتِ.» اهل بيت من، مايه ى امنيّت زمينيان هستند، همان گونه كه ستارگان مايه ى امنيّت آسمانيان هستند.(۱)
آيا امكان دارد در شدايد و گرفتارى ها به آن ها پناهنده شويم و آن ها چاره نكنند و پناه ندهند و بلا را از ما مرتفع نكنند؟!

راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ، راه نجات و سعادت و امان و مايه ى سلامت دارَيْن دنيا و آخرت است.

گويا در مورد حضرت عبدالعظيم در روايت آمده است كه «أَمانٌ لاِءَهْلِ رى.»؛ در مورد حضرت موسى بن جعفر ـ عليهماالسّلام ـ است كه: «أَمانٌ لاِءَهْلِ بَغْدادٍ.»؛ و شايد در مورد زكريّا بن آدم وارد شده باشد كه: «أَمانٌ لاِءَهلَ قُمٍّ.»

چندين چراغ داريم و بى راهه مى رويم! همه ى اين ها را داريم، ولى نمى خواهيم متابعت كنيم!

به بعضى از اطبّا كه براى احوالپرسى از تهران به اين جا مى آمدند، گفتم: شما با كسى كه خودش نمى خواهد مراعات حفظ صحّت كند، چه مى كنيد؟ من مى دانم پياده روى، شرط صحّت است، يا فلان چيز مخالف سلامتى و صحّت است، ولى باز آن را به جا مى آوريم، يا افراط و تفريط مى نماييم! ما خود نمى خواهيم اين راه را، كه راه خدا و رسول و اولياى اوست، طىّ كنيم، بلكه راهى را مى خواهيم كه در آن استغفار و ذكر و گريه نباشد. نظير اين كه نزد شخصى رفتند و گفتند: ذكرى به ما دستور بدهيد. وى مى گويد كه گفتم: نماز بخوانيد. گفتند: مى خواهيم ذكرى بدهيد كه نماز نخوانيم. دَواؤُكَ مِنْكَ وَ لاتُبْصِرُ وَ داؤُكَ فيكَ وَ لا تَشْعُر ُ(۲) درمان تو از تو است ولى تو آن را نمى بينى، و درد تو نيز در تو است، ولى تو بدان آگاه نيستى. خود را مريض نمى دانيم، وگرنه علاج آن آسان است. هر كس راهى براى رسيدن به سعادت و امان يافت و به دست آورد، بايد به دوستان و اهل امانت و وثاقت و ديانت برساند.

همیشه در محضر خدا هستیم 

ما مهمان خدا هستيم ؛ در سفره او هستيم ، مى بيند ما را، مى داند ما چه كار مى كنيم ، مى داند كه ما خيال داريم چه كنيم ؛ بهتر از ما مى داند خيالات ما را. ما يك چيزهايى را خيال مى كنيم و خيال مى كنيم اين خيالات ما واقعيّت پيدا مى كند، و آن خيالات واقعيّت پيدا نمى كند، [و] خدا مى داند بر عكس است ؛ آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا مى كند، واقعيّت پيدا نمى كند، و آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا نمى كند، واقعيت پيدا مى كند، تا اين مقدار مطّلع است !

فاطمه در منابع مذهبی

فاطمه از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد پرش به: ناوبری, جستجو
مختصات: شرقی‌″۵۸ ′۳۶ °۳۹ شمالی‌″۰۲ ′۲۸ °۲۴ / °۳۹٫۶۱۶شرقی °۲۴٫۴۶۷۲شمالی / ۳۹٫۶۱۶;۲۴٫۴۶۷۲ (نقشه) فاطمه
بنت محمد زندگی نام‌ها و القاب · اختلاف مالی فاطمه و عباس با خلافت · خطبه فدکیه · رویداد خانه فاطمه در قرآن سوره دهر · سوره کوثر · آیه تطهیر · آیه مباهله · آیه نور جای‌ها فدک · بیت‌الاحزان · محله بنی‌هاشم · سقیفه افراد خانواده محمد · خدیجه · علی فرزندان حسن · حسین · زینب · ام‌کلثوم · محسن همراهان فضه · ام‌ایمن · اسماء دیگران قنفذ · مغیره · عمر مرتبط تسبیحات فاطمه · مصحف فاطمه · لوح فاطمه · رویداد مباهله ن • ب • و فاطمه بنت محمد (۶۰۵ م. در مکّه - ۶۳۲ م. در مدینه)[۱] دختر محمد و خدیجه، همسر علی بن ابی‌طالب و مادر دو امام شیعه است.[۲] او از شخصیت‌های بسیار محترم برای تمامی مسلمانان (به‌ویژه شیعیان)[۱] است،[۲] در مورد روز دقیق تولد و مرگ او توافق چندانی نیست. برخلاف منابع مذهبی بسیاری که در مورد فاطمه وجود دارد، گزارش‌های خالص تاریخی زیادی در مورد زندگی او وجود ندارد. اطلاعات خالص تاریخی در مورد فاطمه بسیار اندک می‌باشند و بیشتر گزارش‌ها تنها برگ‌هایی نامهم از زندگی وی را پوشش می‌دهد. در منابع اهل سنت فاطمه بر روی شخصیت او به عنوان بانوی پرهیزکار با ایمان تأکید می‌کنند. این منابع به‌خصوص در مورد فاطمه به عنوان دختر پیامبر مسلمانان، زندگی زاهدانه او، و شخصیت او به عنوان الگوی تقوا تأکید دارند. وی یکی از چهارده معصوم در نزد شیعیان دوازده‌امامی است. محتویات [نهفتن]  ۱ نام، لقب و کنیه ۱.۱ ریشه‌شناسی نام ۲ زندگی نامه ۲.۱ کودکی و جوانی ۲.۲ ازدواج ۲.۲.۱ زندگی زناشویی با علی ۲.۲.۲ فقر و تنگدستی در سالهای اول ازدواج ۲.۲.۲.۱ تسبیحات فاطمه ۲.۲.۳ فرزندان ۲.۳ فعالیت‌های اجتماعی فاطمه ۲.۳.۱ اختلافات مالی فاطمه و ابوبکر ۲.۳.۲ رویداد خانه فاطمه ۲.۴ درگذشت فاطمه ۲.۴.۱ بیماری و مرگ ۲.۴.۲ تدفین ۲.۴.۳ محل دفن ۳ خصوصیات ظاهری و جسمانی ۴ فاطمه در منابع مذهبی ۵ فاطمه در باورهای عامیانه و افسانه‌ها ۶ پانویس ۷ جستارهای وابسته ۸ منابع ۹ پیوند به بیرون نام، لقب و کنیه نوشتار اصلی: نام‌ها و لقب‌های فاطمه شیعیان بیش از ۵۰ نام برای او نام برده‌اند. از قول جعفر صادق، امام ششم شیعه نقل می‌شود که فاطمه دارای نه نام است که عبارت‌انداز: «فاطمه»، «صدیقه»، «مبارکه»، «طاهره»، «زکیه»، «راضیه»، «مرضیه»، «محدثه» و «زهراء».[۳] فاطمه نام‌های دیگری نیز دارد: سیدةالنساء، بتول، حَصان، حرّة، عَذرا، هانیه، حوراء، مریم کبری، صدّیقه کبری، نوریه، سماویه.[۴] او بیش از ۱۰ کنیه دارد از جمله: امّ الحسن، امّ الحسین، امّ المحسن، امّ الائمه و امّ ابیها.[۵] شیعه عقاید اصول توحید • نبوت • معادعدل • امامت فروع نماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف • نهی از منکر • تولی • تبری شخصیت‌ها چهارده معصوم محمد • فاطمه • علی • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد • هادی • عسکری • مهدی صحابه سلمان • مقداد • ابوذر • عمار • جعفر بن ابی طالب • بلال مکان‌های مقدس مکه • مدینه • نجف • کربلا • دمشق • کاظمین • سامرا • قم • مشهد • ریامامزاده ها رویدادها رویداد مباهله • غدیر خم • فدک • رویداد خانه فاطمه • نبرد کربلا • مؤتمر علماء بغداد کتاب‌ها قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه • الاستبصار • الکافی • تهذیب‌الاحکام • من‌لایحضره‌الفقیه شاخه‌ها دوازده‌امامی • اسماعیلیه • زیدیه ن • ب • و در احادیثی؛ چه در منابع تشیع[۶] و چه در اهل سنت[۷] فاطمه به عنوان سیدة نساء العالمین (سرور زنان دو عالم) نامیده شده‌است. ریشه‌شناسی نام فاطمه وصفی است از مصدر فطم. و فطم در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جدا شدن آمده‌است. این صیغه که بر وزن فاعل معنی مفعولی می‌دهد، به معنی بریده و جدا شده‌است و به بچه شتر ماده‌ای که از شیر مادر گرفته شده «فاطمه» می‌گویند.[۸][۹][۱۰][پیوند مرده][۱۱] در روایات شیعه آمده‌است که بنابر معنای واژه، دلیل نهادن نام فاطمه بر وی این بوده‌است که او و پیروان راستین‌اش از آتش دوزخ در امان داشته شده‌اند.[نیاز به آوردن گفتاورد؟] [۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶] زندگی نامه برخلاف منابع مذهبی بسیاری که در مورد فاطمه وجود دارد، گزارش ها خالص تاریخی زیادی در مورد زندگی او وجود ندارد. اطلاعات خالص تاریخی در مورد فاطمه بسیار اندک می باشند و بیشتر گزارش ها تنها برگهایی نامهم از زندگی وی را پوشش می دهد.[۱۷] کودکی و جوانی در تاریخ تولد فاطمه دختر محمد اختلاف نظر وجود دارد (بین ۵ سال پیش از آغاز پیامبری محمد یا ۲ سال پس از آن)[۱۸] اما نظر مقبول‌تر سال ۶۰۵ میلادی یا ۵ سال پیش از آغاز دعوت محمد است.[۱۹][۲۰][۲۱][۲۲][۲۳] که با نظر دانشمندان اهل سنت نظیر طبری، ابوالفرج و برخی دیگر تطابق دارد. طبری از قول عباس نقل می‌کند که: «فاطمه در سالی متولد شد که قریش مشغول ساختن خانه کعبه بودند و در آن هنگام پیغمبر در سن ۳۵سالگی بود.»[۲۴] هر چند در صورت درست بودن این تاریخ، سن ازدواج فاطمه بالاتر از ۱۸ سال نشان داده می‌شود که این امر در سرزمین عربستان در آن دوران، غیر معمول به نظر می‌رسد.[۲۵] منابع اهل تشیع زمان تولد او را دیرتر از این تاریخ و بین ۲ یا ۵ سال پس از وحی اولین آیه‌ها (بعثت) عنوان می‌کنند.[۲۶] ولی در صورت درستی این تفاسیر، سن خدیجه مادر او در هنگام تولد فاطمه، بالاتر از ۵۰ سال خواهد بود. [۲۵] فاطمه در بسیاری موارد، چهارمین فرزند دختر محمد، پس از زینب، رقیه و ام کلثوم شمرده می‌شود، به عقیده برخی از محققان شیعه، او تنها دختر محمد است.[۲۷] فاطمه تنها فرزند محمد بود که به اندازه‌ای عمر کرد که فرزندانی از خود باقی بگذارد.[۱۷] بعد از تولد فاطمه خدیجه پرستاری از فاطمه را شخصاً به عهده گرفت این برخلاف سنت معمول آن زمان بود که مردم مکه فرزندان تازه به دنیا آمده خود را به دایه‌هایی از روستاها و بادیه نشینان اطراف سپرده می‌شدند.[۲۸] او ایام جوانی را تحت حمایت والدین خود را در مکه و در دورانی که قریش مشکلات و رنجهای زیادی برای پدرش بوجود آورده‌بودند گذراند.[۲۵] ازدواج عمر و ابوبکر خواستار ازدواج با فاطمه بودند، اما محمد پیشنهاد ازدواج آن‌ها را نپذیرفت و گفت که «امر او با خدا است».[۲۹] علی به سبب فقرش جرأت پاپیش گذاشتن نداشت و این محمد بود که کار را بر علی آسان نمود. محمد به او گفت که علی صاحب زرهی است که اگر آن را بفروشد می‌تواند پول کافی برای مهر فاطمه تهیه نماید. علی با فروش زره و وسایلی دیگر و شتر یا میش حدود ۴۸۰ درهم فراهم نمود که مبلغ خیلی معمولی بود. به توصیه محمد یک سوم تا دو سوم مبلغ خرج عطریات شد و بقیه صرف خرید ضروریات منزل گردید. آنگاه محمد فاطمه را از قولی که به علی داده بود آگاه نمود. بگفته ابن سعد، فاطمه چیزی نگفت و محمد این را نشانه رضا دانست.[۲۵] اما مطابق سایر منابع فاطمه اعتراض می‌کند و محمد مجبور می‌شود که دخترش را اینگونه راضی کند که علی کسی است که از فضل و خویشاوندی و اسلام او آگاهی دارد و او اولین کسی بوده‌است که اسلام آورده‌است.[۲۵] به روایتی از شیخ مفید و شیخ طوسی در ۱ ذیحجه سال دوم هجرت[۳۰][۳۱] رسول خدا فاطمه را به علی تزویج کرد و به روایت دیگر ۶ ذیحجه[۳۲][۳۳] بوده‌است. علی مسکنی نه چندان دور از محمد برای فاطمه ساخت. اما فاطمه خانه‌ای نزدیکتر به پدر از علی خواست و به همین سبب یکی از اهالی مدینه بنام حارثه ابن النعمان خانه خود را به زوج جوان بخشید.[۲۵] زندگی زناشویی با علی نویسندگانی مانند البلاذری در کتاب الانساب، ترمذی، بخاری در صحیح بخاری و یا احمد بن حنبل در کتاب مسند نقل می‌کنند که زندگی فاطمه با علی همراه با اختلافات و کشمکش‌هایی بین این زوج بود و رفتار علی با فاطمه همراه با «شدة» و «غلاظ» بوده‌است. در این موارد فاطمه برای شکایت پیش محمد می‌رفت و در چندین مورد محمد مجبور به دخالت شد.[۱۷] [۲۵]به گفته ورنا كلم (منقول از طبقات ابن سعد[۳۴])، فاطمه یك بار از درشتی كلام علی (شده) به پدرش برای میانجی گری رجوع كرد كه در نتیجه آن علی سوگند یاد كرد دیگر كاری خلاف میل فاطمه انجام ندهد[۳۵]. جدی ترین اختلاف علی و فاطمه زمانی بود که بنوهشام ابن المغربه از قبیله قریش به علی پیشنهاد کرد تا با یکی از دخترانش ازدواج نماید. علی پیشنهاد را رد نکرد ولی هنگامی که خبر به محمد رسید محمد به دفاع از فاطمه پرداخت و گفت «فاطمه پاره تن من است» و «هرکس فاطمه را بیازارد مرا آزرده‌است». به نظر می‌رسد که همزمان علی از جُوَیر، دختر ابوجهل، خواستگاری کرده‌بود. در این هنگام محمد در بالای منبر اعلام کرد که او تنها در صورت طلاق دادن فاطمه می‌تواند با دختر ابوجهل ازدواج کند.[۲۵] [۱۷] همچنین یکی از تعابیر لقب ابوتراب (از القاب علی) این است که روزی پس از مجادله با فاطمه، علی بجای پاسخ به خشم فاطمه خاک بر سر خویش پاشانده‌است. پیامبر با دیدن این صحنه علی را ابوتراب نامید.[۲۵] [۳۵] در علل الشرائع شیخ صدوق، (قرن چهارم هجری) به دو سوتفاهم که سبب قهر فاطمه و شکایت بردن فاطمه به نزد محمد شد، اشاره می‌کند. از جمله موضوع خواستگاری که باعث یکی از این دو سوتفاهم‌ها بود را از قول جعفر صادق دروغ یک «شقی» ذکر می‌كند.[۳۶]. به گفته جعفر شهیدی اگرچه موضوع میانجی‌گری محمد میان علی و فاطمه، در نوشته‌های تاریخ‏‎نویسان امروزی و در منابع اولیه (هم در منابع سنی، هم در منابع شیعه) آمده‌است، علمای شیعه همچون مجلسی و صدوق احتمال صحت این روایات را پائین دانسته‌اند. از دید آنان منش علی و فاطمه با یکدیگر چنان نبوده که میانشان چنان رنجشی رخ دهد که نیاز به میانجی افتد. به نوشته جعفر شهیدی، نسبت اختلاف میان علی و فاطمه بدان حد که کار به داوری محمد میان آنان بینجامد با اعتقاد شیعیان مبنی بر عصمت علی و فاطمه مغایرت دارد.[۳۷] جعفر شهیدی سندیت ماجرای خواستگاری را نیز «ضعیف» و «بدون پایه استوار» می‏‎داند، چرا که اصل روایت آمده در منابع اولیه همچون صحیح بخاری، متعلق به مِسوَر بن مَخرَمه‌است. راوی در آن زمان کودک بوده و الفاظی را به کار می‎‏برد که اشاراتی نامنطبق با دانسته‌ها دارد. (مثلاً زنده بودن ابوجهل در زمان ماجرا)؛ همچنین از دید شهیدی چنین روایتی که شِکوِهٔ محمد را از علی را با سخنرانی در میان عموم نشان دهد باید در منابع شایع‏‎تر از این باشد.[۳۸] فقر و تنگدستی در سالهای اول ازدواج دلیلی وجود ندارد که احادیث در مورد فقر فاطمه و علی را رد کرد. اما این فقط مربوط به سالهای اول ازدواج آنها بود. یعنی دوره‌ای که بسیاری از اعضای جامعه مسلمانان به مانند علی و فاطمه فقیر بودند. تنها پس از فتح خیبر بود که دوران فقر این زوج تمام شد. زیرا آنها توانستند بعنوان یکی از مسلمانان نمونه، سهمی از محصولات این واحه ثروتمند دریافت نمایند.[۲۵] تسبیحات فاطمه در سالهای اول ازدواج علی پول کمی کسب می‌کرد. او از چاه آب می‌کشید و مزارع دیگران را آبیاری می‌کرد. فاطمه نیز خود خدمتکاری نداشت و خود غلات را با دست آسیاب می‌کرد و بر اثر کار دستانش تاول زده بود. روزی علی خبر دار می‌شود که پیامبر چند برده دریافت کرده‌است. علی فاطمه را می‌فرستد تا یکی از این برده‌ها را از پدرش دریافت نماید. فاطمه پیش پدر می‌رود اما در خود این را نمی‌بیند که چنین درخواستی نماید. سرانجام علی خود به همراه فاطمه راهی منزل پیامبر می‌شود، اما در خواست او از طرف پیامبر رد می‌شود. پیامبر به آنها گفت که «او نمی‌تواند اجازه دهد که اصحاب صفه از گرسنگی رنج بکشند» و «من باید برده‌ها را بفروشم و پول آنها را صرف کمک به آنها کنم». پیامبر در عوض تسبیحی که به تسبیح فاطمه زهرا معروف است را به زوج جوان می‌آموزد. گویند علی هیچگاه پیش از خواب، گفتن این تسبیح را ترک نمی‌کرد. [۲۵] جعفر صادق امام ششم شیعیان درباره تسبیح فاطمه زهرا فرمودند: «چون به خوابگاه خود رفتی، سی و چهار بار الله اکبر، سی و سه بار الحمد لله و سی و سه بار سبحان الله بگو و آیة الکرسی و دو سوره معوذتین را با ده آیه اول سوره صافات و ده آیه از آخرش بخوان . [۲۵] فرزندان حسن (امام حسن نزد شیعیان) در سال دوم هجری/ ۶۲۵ میلادی زاده شده‌است که در این صورت ازدواج فاطمه نمی‌تواند بعد از غزوه بدر بوده باشد. یا به روایتی در نیمه رمضان سال سوم هجرت بوده‌است. فاطمه حسین پسر علی (امام حسین نزد شیعیان) را پنجاه روز پس از تولد حسن باردار شد و در اولین روزهای ماه شعبان بسال چهارم هجرت به دنیا آورد. در کنار این دو پسر و فرزند مرده به دنیا آمده محسن، فاطمه دو دختر به دنیا آورد که به نام دو تن از عمه‌هایشان زینب و ام کلثوم نامگذاری شدند.[۲۵] فعالیت‌های اجتماعی فاطمه بنظر می رسد که فاطمه تنها در سه فعالیت سیاسی مهم حضور داشته اشت که هر سه در تمام منابع شیعه و سنی ثبت‌شده است هر چند به روایات متفاوت مشارکت‌داشته است. نپذیرفتن محافظت از ابوسفیان پس از فتح مکه، دفاع شهامت‌مندانه او از علی پس از مرگ محمد و مخالفت با انتخاب ابوبکر به عنوان خلیفه و منازعات خشن با عمر، ادعای مالکیت وی بر اموال پدر و به چالش کشیدن ابوبکر بخصوص در مورد فدک و سهم خیبر که کلا توسط ابوبکر پذیرفته نشد.[۱۷] اختلافات مالی فاطمه و ابوبکر نوشتارهای اصلی: اختلاف مالی فاطمه و عباس با ابوبکر، فدک، و خطبه فدکیه پس از فوت پیامبر مسلمانان، کشمکشی بین ابوبکر از یک طرف و فاطمه و عباس (عموی محمد) بر سر اموال محمد بوجود آمد. این اختلاف بر سر اموالی مانند فدک و سهمی از خیبر بود. فاطمه و عباس ادعای تملک و به ارث رسیدن این اموال را داشتند. اما از طرف دیگر ابوبکر از دادن این اموال به آنان سر باز زد با این استدلال که پیامبر به او گفته است که این اموال او به ارث نمی رسد و باید صرف صدقه شود. بررسی احادیث نشان می دهد که در طی دو مرحله فاطمه در این مورد با ابوبکر به جدال پرداخت که در مرحله اول عباس نیز در این اختلاف حضور داشت. بطور طبیعی موضع شیعیان بر این است که این اموال متعلق به فاطمه است و آنها توسط ابوبکر غصب شده‌است.[۲۵] سید جعفر شهیدی، از افراد غیر شیعه ای همچون ابن ابی الحدید و نقيب بصرى یاد می كند كه به نقل رویداد خطبه فدكیه پرداخته اند. او با این استدلال كه این افراد (اهل سنت معتزلی) سودی از جعل این روایات نمی بردند رویداد دعوای حقوقی فدك را صحیح می داند. [۳۹] رویداد خانه فاطمه نوشتار اصلی: رویداد خانه فاطمه رویداد خانه فاطمه (به عربی:حَرق دار)، به روایاتی اشاره می‌کند که بر اساس آنها ابوبکر پس از انتخاب شدن به عنوان خلیفه مسلمانان به همراه عده‌ای از همراهان از جمله عمر به قصد گرفتن بیعت به خانه علی می‌رود و در آنجا با مقاومت علی و فاطمه روبرو می‌شود. بنا بر نوشته منابعی مانند یعقوبی و بلاذری عمر در این واقعه «تهدید» می‌کند که اگر اجازه ورود به او ندهند خانه را به آتش می‌کشد.[۴۰] بعقیده لارا وسیا وگلییری، حتی اگر به این داستان شاخ و برگ داده شده باشد و جزئیاتی ساختگی به آن افزوده شده باشد، این داستان دارای ریشه ای تاریخی است.[۲۵] برخی منابع اولیه اهل سنت به نقل از ابراهیم نظام -بنیانگذار معتزله- عنوان كرده اند كه عمر منازعه فیزیكی با فاطمه داشته است به گونه ای كه فرزندی كه در شكم فاطمه بود به دلیل حمله عمر سقط شد اما همین منابع این روایات را ضعیف یا ساخته و پرداخته معتزلیان و یا شیعیان می دانند[۴۱][۴۲][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶][۴۷]. سید جعفر شهیدی، نویسنده شیعه، رویداد تهدید به آتش زدن را تایید می كند. از نظر او با توجه به اینكه شیعیان یا دسته های سیاسی موافق آنها در سنین اول هجرت نیرویی نداشته اند، جعل روایات مربوط به این رویداد ناممكن می نماید. به علاوه او بیان می دارد كه برخی از این روایات در نوشتارهای مغرب اسلامی (اندلس) هم آمده است. اما در مورد اینكه «آيا بازوى دختر پيغمبر را با تازيانه آزرده اند»، يا «مى خواسته اند با زور بدرون خانه راه يابند و او كه پشت در بوده است، صدمه ديده» به صرف گفتن اینكه «در آن گير و دارها ممكن است چنين حادثه هایی رخ داده باشد» بسنده نموده است. [۴۸] درگذشت فاطمه نمایی از قبرستان بقیع محل دفن فاطمه زهرا بیماری و مرگ پس از مرگ محمد، فاطمه به‌زودی بیمار شد. بعضی منابع اولیه چنین می‌نماید که در پایان عمر او با ابوبکر که تقاضای عیادت او را داشته‌است، آشتی می‌کند. اما اکثریت منابع چنین می‌نویسند که او تا پایان عمر از ابوبکر عصبانی بود. در مورد نحوهٔ مرگ او دو قول متضاد وجود دارد که نمی‌توان گفت کدام نقل درست است. بگفتهٔ قول غالب، مرگ او در آرامش بود. او خودش را با کمک همسرش شستشو می‌دهد و در آرامش به استقبال مرگ می‌رود. اما این در تضاد با روایتی است که در منابعی مانند یعقوبی آمده‌است. این منابع چنین می‌گویند که زنان قریش و همسران محمد به دیدن فاطمه می‌آیند. اما فاطمه به اسما بیوه جعفر ابن ابی طالب، می‌گوید که از ورود آنان جلوگیری کنند. زیرا فاطمه در وضع بسیار بدی بود و در اثر بیماری بسیار نحیف شده بود. به مانند سایر اتفاقات زندگی خصوصی فاطمه مرگ او نیز در هاله‌ای از ابهام است. در مورد سال درگذشت او اتفاق نظر وجود دارد اما تاریخ دقیق آن معلوم نیست. با اینحال قول غالب بر این است که مرگ فاطمه، شش ماه پس از درگذشت پدرش بوده است[۲۵] تدفین به گفته دانشنامه اسلام اکثریت منابع اولیه تدفین فاطمه را شبانه، مخفی و بدون حضور ابوبکر و عمر می‌دانند. اما نقل قول‌هایی نیز وجود دارد که ابوبکر در مراسم تدفین حضور داشته و نماز میت را او بر فاطمه خوانده‌است.[۲۵] محل دفن تقریبا تمام منابع موافق هستند که فاطمه در قبرستان بقیع دفن شده‌است و بنوشته دانشنامه اسلامی بعضی منابع محل قبر را نیز مشخص می‌کنند. به نوشته این منابع محل دفن فاطمه درکنار مسجد رقیه (نام زنی که مسجد را بنا کرده‌است) در گوشه دار عقیل (برادر علی)، به فاصله هفت ذراع از خیابان است. اما طبق گفته سایر منابع بعد از دفن یا مدتی بعد از آن دیگر محل دفن نامعلوم بود. المسعودی می‌نویسد که مقبره‌ای وجود داشته‌است که در کتیبه موجود در آن مقبره نام فاطمه و سه نفر دیگر از خاندان علی بعنوان صاحبان مقبره نوشته شده بود(مسعودی تنها کسی است که چنین جزییاتی را بیان می‌کند). اما المقدسی مقبره فاطمه را در فهرست مکانهایی قرار می‌دهد که در مورد آن اختلاف نظر وجود دارد اما محتمل است که فاطمه «فی الحجره» دفن شده باشد.[۲۵] خصوصیات ظاهری و جسمانی برخلاف خواهرش رقیه که منابع اولیه از زیبایی او سخن گفته اند، منابع در مورد ظاهر فاطمه سکوت کرده اند جز اینکه گزارش کرده اند که مانند محمد گام برمی‌داشته است. احادیثی در مورد رنجور و مریض بودن او را نمی‌توان قبول نمود و احتمالا این احادیث به وضعیت‌هایی موقتی در زندگی فاطمه برمی گردد. اینکه فاطمه پنج بچه باردار شد، دوبار از مدینه به مکه رفت، و کار سخت او در خانه همه براین دلالت دارد که از سلامت در وضع جسمانی خوبی بسرمی‌برده است.[۲۵] فاطمه در منابع مذهبی اثر خوشنویسی که در آن نام ِ«فاطمه زهرا» نوشته شده است. منابع مذهبی در مورد فاطمه بسیار فراوان می باشد. فاطمه در منابع مذهبی از اعضای اهل بیت پیامبر مسلمانان شمرده می‌شود و یکی از پنج نفر موسوم به آل کسا (آل عبا) و از افرادی که وجود نورانی او هزاران سال پیش از خلقت جهان توسط خداوند بوجود آمده است.[۱۷] در منابع اهل سنت بر روی شخصیت او به عنوان بانویی پرهیزکار با ایمان تاکید می‌شود. این منابع بخصوص بر دختر پیامبر مسلمانان، زندگی زاهدانه او، و الگوی تقوا تاکید دارند.[۱۷] طبق گفته ورنا كلم منابع اهل سنت همچنین نقل می كنند كه محمد فاطمه را سرور زنان همه جهانیان خوانده است[۴۹].[۵۰] در برخی از منابع اشاره شده كه او سرور زنان بهشتی [۵۱] (منهای مریم [۵۲]) و در برخی دیگر او سرور زنان همه عوالم[۵۳] است.[۵۴] در نزد شیعیان دوازده‌امامی فاطمه شخصیتی آسمانی دارد، هرچند اولین گزارش‌ها و همچنین حدیث‌های منتسب به وی در مقایسه با سایر ۱۳ معصوم شیعه بسیار محدودتر می باشد. فاطمه به دلیل همسربودن با علی، نزد شیعیان جایگاه والایی دارد و به همین سبب بسیاری از روایات زندگی وی را با شکوه نشان می‌دهند.[۵۵] ابن عیاث و ابن بابویه نام او را به مانند نام سایر آل عبا برگرفته از یک نام قدسی می‌دانند (الفاطر=خالق) حسن العسکری و فرات بن ابراهیم می‌نویسند که از میان نام‌هایی که خدا به آدم (اولین انسان) آموخت نام آل عبا و منجمله فاطمه بود.[۱۷] فاطمه به عنوان "مادر امامان"، جایگاه ویژه ای در بینش شیعه دارد. او به عنوان تنها فرزند بازمانده محمد، همسر علی و مادر حسن و حسین، دارای جایگاه منحصر به فردی بین شیعیان است. خلافت فاطمیان بر اساس نام او بنا شده است. تفکرات این فرقه در فرقه اسماعیلیه نیز ادامه یافت. بنا به دیدگاه شیعیان، فاطمه شخصیتی مطهر، معصوم و به عنوان الگویی برای زنان مسلمان مطرح است. در منابع شیعه، بر شفقت و بخشندگی‌اش در عین تنگدستی‌ که داشت، تاکیدشده است.[۵۶] در نوشته‌های دینی مانند نوشته‌های ابن‌بابویه و فرات بن ابراهیم تولد او معجزه‌گونه است. منشا او میوه‌ای است از بهشت که معمولا سیب یا خرما دانسته می‌شود که محمد در هنگام معراج آنرا خورده‌است. بنابر حدیثی این میوه قبلا با شهد و شیرینی که از بال جبرئیل منشا گرفته است تماس داشته‌است. به نوشته ابن رستم طبری در دلایل الامامه و حسین ابن عبدلوهاب در عیون المعجزات به همین دلیل بوده است که پیامبر مسلمانان همیشه می‌گفته است فاطمه مخلوقی آسمانی در قالب انسان است. او رایحه بهشت را دارد و نام او در بهشت موجود است (معمولاً منصوره). فاطمه با مادرش هنگامی که در رحم بوده سخن می گفته است. تمام بانوان پرهیزکار از جمله سارا، آسیه، صفورا و مریم مادر عیسی مسیح در هنگام تولدش حاضر بودند. این زنان به خصوص مریم همیشه با فاطمه گره خورده اند و البته فاطمه همیشه برتر از همه آنها می‌باشد. به نوشته ابن شهرآشوب فاطمه در هنگام تولد اسرار الاهی و وقایع آینده را بازگو کرد و در این هنگام دنیا غرق در نور می شود.[۱۷] فاطمه در باورهای عامیانه و افسانه‌ها برخلاف منابع تاریخی کمی که در مورد فاطمه در دسترس می باشد، درجه اهمیت فاطمه در باورهای عامه و داستان‌های موجود در جهان اسلام جالب توجه می‌باشد. به نوشته جین کالمارد در دانشنامه ایرانیکا، در اینگونه داستان‌ها معمولاً قسمتهای ناخوشایند در مورد زندگی فاطمه مانند کشمکش‌های وی با علی محو می‌‌شود و در عوض مواردی به سود وی مانند شجاعت او در هنگام رویارویی در برابر ابوبکر در مورد فدک بزرگ نشان داده می شود. به علاوه، این داستان‌ها انواع کرامات، معجزات، و حکایات در مورد تولد، نامزدی، ازدواج، بکارت، بارداری، مادری و قدرت فاطمه را به تفصیل شرح داده‌اند.[۵۷] هانری کربن تناظری بین فاطمه در متون مذهبی و آناهیتا الههٔ باروری و آبهای روان ایران باستان مشاهده نموده است. ویلهلم ایلرز در مطالعاتش بر روی منابع شیعه بر این ارتباط تاکید و اشاره می‌کند که در این منابع آبهای بهشت و زمین و نمک جزیی از مهریه فاطمه بوده است. همچنین در اعتقادات عوامانه فاطمه و در آئین‌هایی که به باروری مرتبط است با عناصری که سمبل باروری هستند در ارتباط می‌باشد مانند رنگین کمان، گل یاسمن و انار.[۵۷] در دوران دفاع ایران در برابر حمله عراق «یافاطمه الزهرا علیها سلام» بعنوان رمز چهار عملیات نیروهای ایران (عملیات فتح‌المبین در سال ۱۳۶۱، عملیات کربلای ۵ در سال ۱۳۶۵، عملیات والفجر ۸ در سال ۱۳۶۵، عملیات نصر ۷ در سال ۱۳۶۷)انتخاب گردیده بود. در کتاب خاکهای نرم کوشک پیرامون زندگی عبدالحسین برونسی خاطراتی از وی مبنی بر هدایت رزمندگان ایرانی در نبردهای سخت نقل شده‌است.[۵۸] پانویس ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ Fāṭimah. (2010). In Encyclopædia Britannica. Retrieved July 07, 2010, from Encyclopædia Britannica Online: http://www.britannica.com/EBchecked/topic/202575/Fatimah ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ E. Van Donzel. “Fatima”. In Islamic Desk Reference: compiled from the Encyclopedia of Islam. Brill, 1994. p 98. ISBN 978-90-04-09738-4. ...She became the object of great veneration by all muslims. ↑ علامه مجلسی، بحار الانوار، جلد ۴۳، صفحه ۱۰ ↑ علامه مجلسی، جلاء العیون، صفحه ۱۶۷ ↑ مناقب ابن شهر آشوب، جلد ۳، صفحه ۳۵۷ ↑ بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۶۷ ↑ صحیح بخاری، ج۸، ص ۷۸ ↑ لغتنامه دهخدا ↑ کتاب العین، ج ۳ ص ۱۴۰۴ و فرهنگ جامع نوین، ج ۲، ص ۱۱۹۱. ↑ [۱] ↑ سید جعفر شهیدی، زندگانی فاطمهٔ زهرا علیهاالسلام، ص ۳۴. ↑ الطبری، ‎احمد بن عبدالله. ذخایرالعقبی. قاهره. ٢٦.  ↑ ینابیع المودة.  ↑ «۴۳». در بحارالانوار.  ↑ ینابیع الموده.  ↑ نورالابصار فی مناقب آل النبی المختتار.  ↑ ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ۱۷٫۲ ۱۷٫۳ ۱۷٫۴ ۱۷٫۵ ۱۷٫۶ ۱۷٫۷ ۱۷٫۸ AMIR-MOEZZI, MOHAMMAD ALI A. (December 15, 1999), "Fatima i. IN HISTORY AND SHIʿITE HAGIOGRAPHY", in E. Yarshater et al., Encyclopaedia Iranica, http://iranica.com/articles/fatema#i  ↑ Jean Calmard, FĀṬEMA, Encyclopædia Iranica, December 15, 1999. ↑ «فاطمه» ‎(انگلیسی)‎. دانشنامه بریتانیکا. بازبینی‌شده در ۸ مه ۲۰۰۸.  ↑ دانشنامه انکارتا ↑ Parsa, ۲۰۰۶, pp. ۸-۱۴ ↑ ابو نعیم اصفهانی در «معرفة الصحابة»، ابوالفرج اصفهانی در «مقاتل الطالبین»، ابن اثیر در «المختار من مناقب الاخیار»، طبری در«ذخائر لعقبی»، سیوطی در«الثغور البامة» ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، صفحه ۷۳۳ ↑ (طبری، ذخائر العقبی:۳۵) ↑ ۲۵٫۰۰ ۲۵٫۰۱ ۲۵٫۰۲ ۲۵٫۰۳ ۲۵٫۰۴ ۲۵٫۰۵ ۲۵٫۰۶ ۲۵٫۰۷ ۲۵٫۰۸ ۲۵٫۰۹ ۲۵٫۱۰ ۲۵٫۱۱ ۲۵٫۱۲ ۲۵٫۱۳ ۲۵٫۱۴ ۲۵٫۱۵ ۲۵٫۱۶ ۲۵٫۱۷ ۲۵٫۱۸ Veccia Vaglieri, L. "Fatima." Encyclopedia of Islam, Leiden, Vol. 2, The Netherlands: Brill, ISSN ۱۵۷۳-۳۹۱۲, Page 844-850 ↑ Ordoni (۱۹۹۰) pp.۴۲-۴۵ ↑ Ordoni (۱۹۹۰) p.۳۲ ↑ Ghadanfar, ‎Mahmood Ahmad. Great Women of Islam. Darussalam. ISBN 9960-897-27-3.  ↑ Ruth E. Rowe- 2008, Lady of the women of the worlds, The University of Arizona. Near Eastern Studies, page 33 ↑ شیخ مفید، مسّار الشیعه، صفحه ۵۳ ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ۴۶۵ ↑ ابن شهر آشوب، المناقب، جلد ۳، صفحه ۳۴۹ ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ۴۶۵ ↑ طبقات ابن سعد ج۳ ص ۲۶ ↑ ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ Ideas, Images, and Methods of Portrayal, Brill publication. Chapter 9, IMAGE FORMATION OF AN ISLAMIC LEGEND: Fatima, The daughter of The Prophet Muhammad, by Verena Klemm. pp 177-178 ↑ علل الشرائع نوشته شیخ صدوق، ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏۱، صص۶۰۴-۶۰۵ ↑ شهیدی، جعفر. زندگانی فاطمه زهرا. چاپ سی و پنجم. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹. صص ۸۸-۹۲. ISBN 964-430-158-7.  ↑ شهیدی، جعفر. زندگانی فاطمه زهرا. چاپ سی و پنجم. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹. صص ۸۸-۹۲. ISBN 964-430-158-7.  ↑ زندگانی حضرت زهرا نوشته سید جعفر شهیدی قابل دسترسی در اینجا ص ۱۹ ↑ Madelung, 1997, p. 43 ↑ ((حتى القت الجنین من بطنها)) ملل والنحل - الشهرستانی - ج ۱ - ص ۵۷ (صفحه ۲۲ از فایل ورد قابل دسترسی در اینجا)نویسنده این نقل قول را منتسب به نحله نظامیه می داند كه از نظر او منحرف اند و این جمله را هم جزو دروغهای آنها می داند. ↑ ((فألقت المحسن من بطنها)) شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید(اهل سنت) ج ۱۴ ص ۱۹۳ (البته نویسنده از قول یك نفر می گوید نقل و قول متضاد در این باره وجود دارد. اصل متن را می توانید در اینجا ببینید) ↑ ((أن عمر رفس فاطمة حتى أسقطت محسنا.)) أعلام النبلاء - الذهبی - ج ۱۶ - ص ۵۷۸. صفحه