نقش امربه معروف ونهی ازمنکردرتربیت اسلامی

چکیده
اصطلاح «امر به معروف و نهی از منکر» در سخنان امام (ره) و مقام معظم رهبری به طور واضح و آشکاری شامل تمامی اشکال و صور تغییر اجتماعی از اصلاح گرفته تا انقلاب می شود .آمر به معروف و ناهی از منکر باید با آگاهی در این راه گام بردارد و اگر به مقتضای آگاهی کاذب و یا جهل خود دست به حرکتی بزند،دیگر نمی توان آن را «انقلاب اسلامی» قلمداد کرد.
انقلاب عبارت است از «امر به معروف و نهی از منکری که توسط مردمی آگاه، متحول و شعور یافته با انتخاب و اختیار، به طور همزمان و جمعی در مقابل سلطان یا پادشاه و هیئت حاکمه ستمگر، طی مراحلی خاص برای تغییر در ساخت ها، نهادها، ارزش های مسلط و به تعبیری بهتر، احیای سنت های رسول خدا واماته بدعت ها، تحریفات و منکرات، تحت رهبری فردی واجد شرایط به طریقی خشونت آمیز، صورت می گیرد پیغمبر اسلام برای این که مردم تربیت نمی شدند غصه می خوردند، به طوری که خدای تبارک و تعالی او را تسکین می داد... و هر انسانی باید این طور باشد که متاسف باشد برای آنهایی که نمی آیند به خط اسلام و خط انسانیت.
بنیان «امر به معروف و نهی از منکر» در جامعه اسلامی بر اصل فوق گذارده شده است و این که در جامعه اسلامی افراد نمی توانند نسبت به سرنوشت دیگران بی اعتنا باشند، لذا از روی «دلسوزی» و نه «طمع» و یا «کینه» برای نجات آنها از ضلالت به پا می خیزند و به اصطلاح امر به معروف و نهی از منکر می نمایند.
وجود چنین روحیه ای است که جامعه آرمانی را به قبول اصل دوم رهنمون می شود و آن پذیرش«مسئولیت دسته جمعی» در قبال هدایت جامعه می باشد. از نکات جالب توجه در کلام امام(ره) و مقام معظم رهبری یکی این است که ایشان هیچ گاه یک موسسه یا نهاد خاص را مسئول و عهده دار امز به معروف و نهی از منکر نمی دانستند، بلکه ضمن اشاره به کارکرد و رسالت هر یک از این نهادها، نهایتا متذکر می شدند که ملت و دولت لازم است در راه اصلاح فرهنگ جامعه دست به دستم بدهند و کاستی ها را رفع نمایند.
مقاله حاضر که ماحصل تبدیل سخنرانی های ضبط شده از حضرت امام (ره ) و مقام معظم رهبری می باشد سعی بر آن دارد که با بیان دیدگاه های ایشان در جهت روشنگری افراد جامعه قدمی برذاشته و بیانات معظم له را راهنمایی برای اجرای دو فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر قرار دهد.

مقدمه
قرآن کریم بارها مسئله امر بمعروف و نهی از منکر را بعنوان یک وظیفه ویژه برای جامعه اسلامی بیان کرده است. علاوه بر اینکه یک دستور مهم و سرنوشت ساز برای ساختار مبانی فرهنگی واجتماعی و همبستگی اسلامی به حساب آورده بیانگر جایگاه والای این فریضه در قرآن مقدس بعنوان مسئله حکومتی هم میباشد. آیاتی چند در سوره های آل عمران ۳ و ۱۰۴ و ۱۱۰ و ۱۱۴ و اعراف ۱۵۷و ۷ ، توبه ۶۷ ، ۹، ۷۱، ۱۱۲ ؛ حج ۴۱، ۲۲ ؛ لقمان ۱۷، ۳۱ همراه با باورهائی چون ایمان به مبدأ و معاد و اعمالی مانند نماز و زکات آمده است . اهمیت انتخاب موضوع با توجه به کاربرد این دو فریضه مهم و جایگاه فرهنگ متعالی آن در کتاب سنت در همه زمانها بویژه در زمان حاضر ضروری به نظر می رسد.، متاسفانه وجود آفت ها و آسیب های اخلاقی اجتماعی سیاسی و امنیتی در سطح عالی و دانی جامعه اسلامی نشانگر غفلت مسئولین و مردم از فوائد و آثار تربیتی آن گردیده است که در نتیجه رویکرد این واجب سرنوشت ساز بدست فراموشی سپرده شده است .
امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری امر به معروف و نهی از منکر را نه تنها راهکار مقابله با حکومت‌های فاسد دانسته‌اند بلکه معتقدند این فریضه حاکمیت دینی را نیز از غلطیدن در جاده انحراف و خطا نگه‌ می‌دارد. ضمن اینکه امر به معروف و نهی از منکر را عامل بازدارندگی فعال و روزآمد در راستای کاهش میل حاکمیت به بی‌تفاوتی و بی‌مسئولیتی نسبت به پرسشگران و کنشگران عرصه سیاست و اجتماع برشمرده اند.

بیان مساله تحقیق :
اقدام به انقلاب «به سامان کردن امور جامعه متناسب با سیره و ارزش های نبوی» است و اگر این بعد معنوی از انقلاب ستانده شود، دیگر انقلاب، اسلامی نیست.
آمر به معروف و ناهی از منکر باید با آگاهی در این راه گام بردارد و اگر به مقتضای آگاهی کاذب و یا جهل خود دست به حرکتی بزند، دیگر نمی توان آن را «انقلاب اسلامی» قلمداد کرد. انقلاب عبارت است از «امر به معروف و نهی از منکری که توسط مردمی آگاه، متحول و شعور یافته با انتخاب و اختیار، به طور همزمان و جمعی در مقابل سلطان یا پادشاه و هیئت حاکمه ستمگر، طی مراحلی خاص برای تغییر در ساخت ها، نهادها، ارزش های مسلط و به تعبیری بهتر، احیای سنت های رسول خدا و اماته بدعت ها، تحریفات و منکرات، تحت رهبری فردی واجد شرایط به طریقی خشونت آمیز، صورت می گیرد.»
بدین ترتیب معلوم می شود که «انقلاب اسلامی» از حیث محتوا و تا حدودی در روش، از دیگر انقلاب ها متمایز است و آنچه تحت عنوان «بعد آرمانی انقلاب» طرح می گردد ناظر بر همین وجه است.
بنابراین اگاهی از دیدگاه امام خمینی (ره) به عنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی و حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان جانشین بر حق ایشان در مورد امر به معروف و نهی از منکر یعنی نظر و رای این بزرگواران در باره به سامان کردن امور جامعه متناسب با سیره و ارزش های نبوی و بنیان نهادن جامعه بر اساس «امر به معروف و نهی از منکر» یعنی این که در جامعه اسلامی افراد نمی توانند نسبت به سرنوشت دیگران بی اعتنا باشند، لذا از روی «دلسوزی» و نه «طمع» و یا «کینه» برای نجات آنها از ضلالت به پا می خیزند و به اصطلاح امر به معروف و نهی از منکر می نمایند. وجود چنین روحیه ای است که جامعه آرمانی را به قبول اصل پذیرش «مسئولیت دسته جمعی» در قبال هدایت جامعه می باشد. و سرمشق و الگوی این اصل برای جامعه رهبران و بنیانگذاران ان می باشد. مقاله حاضر سعی بر آن دارد که با مرور سخنرانی ها و آرائ حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری اصول فوق را جهت الگو گیری آحاد جامعه استخراج نماید .

الف: آرائ حضرت امام (ره ) در مورد امر به معروف و نهی از منکر
در تاریخ 2/7/1358 تأکید کردند که در امر به معروف و نهی از منکر شأن و مرتبه اجتماعی افراد مهم نیست و هر کس از هر قشر و طبقه اجتماعی موظف است دیگران را از هر قشر و طبقه اجتماعی که باشند، امر به معروف و نهی از منکر کند به هر فردی لازم است که امر به معروف کند. اگر یک فرد خیلی به نظرمردم مثلاً پایین، یک فردی که به نظر مردم خیلی اعلامرتبه هم هست، اگر از او یک انحرافی دید، بیاید (اسلام گفته برو به او بگو. نهی کن) بایستد در مقابلش بگوید این کارت انحراف بود نکن.»
در تاریخ 24/9/1361 به این اصل اسلامی اشاره کرده‌اند که هیچ کس حق ندارد به بهانه کشف جرم و مبارزه با افساد به تعقیب مردم یا تجسس در کار آنها بپردازد. رفتن و جاسوسی کردن و تجسس نمودن برخلاف اسلام است از طرفی تظاهر به فسق و خلاف شرع هم خلاف شرع است. هیچ کس حق ندارد هتک حرمت مسلمانان و تعدی از ضوابط شرعیه نماید. فقط باید به وظیفه نهی از منکر به نحوی که در  اسلام مقرر است عمل نمایند.»
در تاریخ 17/11/1361 درباره نحوه برخورد آمران به معروف و ناهیان از منکر با افراد خلافکار و منحرف فرمودند: «اگر کسی در اموال شخصی‌اش مرتکب معصیت و فساد هم بشود و بر فرض اثبات هم، روی موازین شرعی باید امر به معروف و نهی از منکر نمود. نباید کسی از این معنا سوء استفاده کند و در خیابان کار خلاف شرع انجام دهد.»
امام خمینی (ره) در مسئله شماره ۲۷۹۱ رساله توضیح‌المسائل می‌فرمایند:
«چند چیز شرط است در واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر. اول آنکه کسی که می‌خواهد امر و نهی کند، بداند که آنچه شخص مکلف به جا نمی‌آورد، واجب است که به جا آورد و آنچه به جا می‌آورد باید ترک کند ... دوم: آن که احتمال بدهد، امر و نهی او تأثیر می‌کند. پس اگر بداند اثر نمی‌کند واجب نیست. سوم: آن که بداند شخص معصیت‌کار، بنا دارد که معصیت خود را تکرار کند. پس اگر بداند یا گمان کند یا احتمال صحیح بدهد که تکرا ر نمی‌کند واجب نیست. چهارم: آن که در امر و نهی مفسده‌ای نباشد. پس اگر بداند یا گمان کند که اگر امر و نهی کند، ضرر جانی یا عرضی و آبرویی یا مالی قابل توجه به او می‌رسد، واجب نیست.»
همچنین در مسئله شماره ۲۸۰۴ می‌فرمایند: «برای امر به معروف و نهی از منکر، مراتبی است و جایز نیست یا احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبه پایین، به مراتب دیگر عمل شود.»
۲۸۰۵ تا ۲۸۲۵ مراتبی را ذکر می‌کنند که به اختصار به قرار زیر است:

آنگاه در ادامه، در مسائل
۱- اظهار کراهت از شخص معصیت‌کار (مانند روی برگرداندن و چهره در هم کشیدن) البته همین مرتبه نیز باید با ملاحظه درجات انجام شود و لازم است با احتمال تأثیر درجه خفیف‌تر، به همان اکتفا کند و به درجه بالاتر عمل نکند، خصوصاً اگر طرف، شخصی است که این نحو عمل موجب هتک شخصیت او می‌شود.»
۲- امر و نهی زبانی، این مرتبه نیز باید با ملاحظه درجات انجام شود. ابتدا با موعظه و نصیحت،اگر تأثیر نکرد، امر و نهی الزامی و اگر آن هم تأثیر نکرد، تشدید در گفتار، بدون آنکه مرتکب دروغ و فحش و اهانت شود.»
۳- توسل به زور و جبر، بدون آن که از مقدار لازم تجاوز کند و بهتر است که در این امر و نظیر آن،اجازه از مجتهد جامع‌الشرایط گرفته شود.» .امام خمینی(ره) بارها عموم مردم را به امر به معروف و نهی از منکر دیگران، حتی رهبران و بزرگان فرا خواندند، برای نمونه ایشان در تاریخ 09/02/1358 فرمودند:
«همه ملت موظفند که نظارت کنند بر این امور، نظارت کنند اگر من یک پایم را ... کج گذاشتم ... بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن .... اگر دیدند که یک کمیته‌ای خدای نخواسته خلاف مقررات اسلام دارد عمل می‌کند، بازاری باید اعتراض کند، کشاورز باید اعتراض کند، روحانیون و علما باید اعتراض کنند، اعتراض کنند تا این کج را راست کنند. اگر دیدید یک معمم برخلاف موازین اسلام خدای ناخواسته می‌خواهد عمل بکند، همه موظفند که جلویش را بگیرند.
همه باید مراعات این مسئله را بکنند، توجه داشته باشند که مبادا من یک کلمه برخلاف مقررات اسلام بگویم، اعتراض کنند، بنویسند، بگویند.»

ب : نظرات مقام معظم رهبری
مقام معظم رهبری«دام ظله» نیز بارها درباره امر به معروف و نهی از منکر مطالبی فرموده‌اند که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
ایشان در تاریخ 23/04/1371 مهم‌ترین معروفات را، ذکر خدا، نماز، دعا، توسل، توکل، تقوی، بی‌اعتنایی به دنیا، جهاد، معنویت، صدق و راستی، رحم و مروت، فداکاری و ایثار و سازندگی، و مهم‌ترین منکرات را، دنیاطلبی، مادیگرایی، مال‌اندوزی، دور شدن از معنویات، پیروی از شهوات و فراموش کردن ذکر خدا دانسته‌اند.
آنگاه بر این نکته تأکید کرده‌اند که امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفه همگانی است و همه موظفند امر به معروف و نهی از منکر کنند. اما در عین حال تنها افراد با ایمان که دل به دنیا و منافع شخصی نبسته‌اند می‌توانند از ارزش‌ها و فضیلت‌ها دفاع کنند و کسانی که خودشان آلوده هستند نمی‌توانند این کار را انجام دهند. در ادامه به جوانان حزب‌الله که به امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازند، هشدار داده‌اند که نباید اجازه دهند افرادی که در صفوف آنها رخنه کنند و به نام امر به معروف و نهی از منکر، فساد ایجاد کنند که چهره حزب‌الله خراب شود. سپس تأکید می‌کنند که مسئله امر به معروف و نهی از منکر مثل مسئله نماز، یادگرفتنی است و آمران به معروف و ناهیان از منکر باید مسائل آن را یاد بگیرند. در ادامه افزوده‌اند که تکلیف عامه مردم، امر به معروف و نهی از منکر زبانی است و برخورد یدی تنها بر عهده مسئولین است.
در تاریخ 08/05/1371 درباره مهمترین مصادیق منکرات در جامعه امروز ایران فرمودند:
«بالاترین تخلف‌ها، تخلف‌ها و جرایمی هستند که پایه‌های نظام را سست می‌کنند. ناامید کردن مردم، مأیوس کردن دل‌های امیدوار، کج نشان دادن راه است. گمراه کردن انسان‌های مؤمن و با اخلاص، سوء استفاده کردن از اوضاع و احوال گوناگون در جامعه اسلامی، کمک کردن به دشمن، مخالفت کردن با احکام اسلام و پیاده شدن مقررات اسلام، تلاش برای به فساد کشاندن نسل مؤمن، منکرهای مهم هستند. امروزه دست‌هایی تلاش می‌کنند تا فساد را به صورت نامحسوس (نه آنجور که شما درخیابان ببینید و بفهمید و مشاهده کنید) به شکل گروهکی و با هدایت دشمن در بین جوامع ترویج کنند. پسرها را به فساد و بی‌تفاوتی بکشانند. اینها منکرات است. منکرات هم اخلاقی، هم سیاسی و هم اقتصادی است.»
در تاریخ ۹/۵/۷۵ می‌فرمایند: دو نوع شناخت برای امر به معروف و نهی از منکر ضروری است یکی شناخت شرایط و دیگری شناخت احکام. این که کجا باید نهی از منکر بکنید و در مقابل کدام منکر می‌توانید مقاومت بکنید و بایستید و کدام را می‌شناسید مهم است. البته علمای دین باید مردم را هدایت و راهنمایی کنند. کیفیت نهی از منکر را برای مردم بیان کنند و منکر را برای آنها شرح بدهند.»

اعمال و گفتار تفرقه انگیز و دلسرد کننده خیانت به امام و اسلام است
اعمال و گفتار تفرقه انگیز و دلسرد کننده از هر کسی صادر شود ، خیانت به امام و اسلام است. از حضرات نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی ، ائمه محترم جمعه ، گویندگان مذهبی در رسانه های عمومی تقاضا می کنم همگان این را به این وظیفه انقلابی توجه دهند و البته ضمانت اصلی برای این کار ، آحاد مردم حزب الله اند که با مشاهده تخلّف از این وظیفه الهی ، موظف به نهی از منکر و اعراض از متخلفین می باشند.(1)

امر به معروف و نهی از منکر یک واجب فراموش شده
امر به معروف و نهی از منکر ، یاد آوری یک واجب فراموش شده است ؛ ما باید خود را به سرچشمه اسلام برسانیم تا زندگی به تمامی شیرین شود. قرآن کریم می فرماید:
«الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاه و اتوا الزکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر» من می خواهم این واجب فراموش شده اسلام را به یاد شما ملت ایران بیاورم ؛ امر به معروف و نهی از منکر ، همه آحاد مردم باید وظیفه امر کردن به کار خوب و نهی کردن از کار بد را برای خود قائل باشند. این ، تضمین کننده حیات طیبه در نظام اسلامی خواهد بود. عمل کنیم تا آثارش را ببینیم . امر به معروف ، یک مرحله گفتن و یک  مرحله عمل دارد . مرحله عمل ، یعنی اقدام با دست و بازو ، این مرحله ، امروز به عهده حکومت است و باید با اجازه حکومت انجام بگیرد و لا غیر. اما گفتن با زبان ، بر همه واجب است و همه باید آن را بدون ملاحظه انجام بدهند. (2)

امر به معروف و نهی از منکر ضمن برپا داشتن همه فرایض اسلامی
تمامی آحاد ملت مسلمان ، در حفظ و حراست از احکام نورانی اسلامی و سعی در گسترش و تعمیق آن در جامعه ، دارای وظیفه ای بزرگند. امر به معروف و نهی از منکر که یکی از ارکان اساسی اسلام و ضامن بر پا داشتن همه فرایض اسلامی است، باید در جامعه ما احیاء شود و هر فردی از آحاد مردم ، خود را در گسترش نیکی و بر چیده شدن زشتی و گمراهی و فساد ، مسئول احساس می کند . ما هنوز تا یک جامعه کاملا اسلامی که نیکبختی دنیا و آخرت مردم را به طور کامل تأمین کند و تباهی و کجروی و ظلم و انحطاط را ریشه کن سازد ، فاصله زیادی داریم. این فاصله ، باید به همّت مردم و تلاش مسئولان طی شود و پیمودن آن ، با همگانی شدن امر به معروف و نهی از منکر آسان گردد.(3)

سنت انتقاد مشفقانه به مسئولین ، یکی از مواهب الهی است
دیگر آنکه در نظام اسلامی ، اگر چه رسم و سنت انتقاد و نصیحت مشفقانه به مسئولین ، یکی از مواهب الهی و مفاخر اسلامی و مایه رشد و ارتقاء و پیشرفت امور و مصداق بارز فرضیه امر به معروف است و باید در جامعه بماند و توسعه و کیفیت بیابد ، ولی مخلوط کردن این کار مستحسن و لازم با اشاعه روحیه بدبینی و سوء ظن به کار گزاران اصلی کشور و بدگویی از آنان – که به تضعیف روحیه یا تضعیف جایگاه آنان بینجامد – خطایی بزرگ و خیانت آمیز خواهد بود. امام خمینی (ره) می فرماید: امر به معروف یکی از دستورات اسلام است. و در ادامه می فرماید: من در میان شما باشم یا نباشم به همه شما سفارش و وصیت می کنم که نگذارید انقلاب بدست نااهلان و نامحرمان بیافتد. (4)

تکلیف عامّه مردم ، امر به معروف و نهی از منکر با لسان است
البته من عرض می کنم –  قبلاً هم گفته ام – در جامعه اسلامی ، تکلیف عامه مردم امر به معروف و نهی از منکر با  لسان است ؛ با زبان . اگر کار به برخورد بکشد ، آن دیگر تکلیف مسئولین است. آنها  باید وارد شوند. اما امر به معروف و نهی از منکر زبانی ، مهمتر است. چیزی که جامعه را اصلاح می کند ، همین نهی از منکر زبانی است. آن آدم بد کار ، آن آدم خلافکار ، آن آدمی که اشاعه فحشا می کند،آن آدمی که قبح گناه را از جامعه می خواهد ببرد، مردم  باید به او بگویند. ۱۰ نفر ،۱۰۰ نفر ، ۱۰۰۰ نفر! افکار عمومی روی وجود و ذهن او باید  سنگینی کند. این، شکننده ترین چیزهاست.(5)

تکلیف امر به معروف با دو کلمه گفتن ساقط نمی شود
امر به معروف و نهی از منکر فقط این نیست که ما ، برای اسقاط تکلیف ، دو کلمه بگوییم ، آن هم در مقابل منکراتی که معلوم نیست از مهمترین منکرات باشند. وقتی یک جامعه را موظف می کنند که آحادش باید دیگران را به معروف، امر و از منکر نهی کنند. این به چه معناست؟ چه وقت ممکن است آحاد یک ملت آمر به معروف و ناهی از منکر باشند؟ وقتی که همه ، به معنای واقعی ، در متن مسائل کشور حضور داشته باشند؛ همه آگاه باشند؛ همه معروف شناس و منکرشناس باشند. این ، به معنای یک نظارت عمومی ست ؛ یک همکاری عمومی است ؛ یک معرفت بالا در همه است. امر به معروف اینهاست. والا اگر ما امر به معروف را در یک دایره محدود ، آن هم به وسیله افراد معلومی ، زندانی کنیم ، دشمن هم در تبلیغات خودش ، بنا می کند سمپاشی کردن.(6)

همه جا ، جای نهی از منکر است
همه جا ، جای نهی از منکر است. یک دانشجو هم ، در محیط درس ، می تواند نهی از منکر کند، یک کارمند شریف هم ، در محیط کار خود ، می تواند نهی از منکر کند ، یک کاسب مومن هم ، در محیط کار خود ، می تواند نهی از منکر کند، یک هنرمند هم ، با وسایل هنری خود می تواند نهی از منکر کند. روحانیون در محیط های مختلف ، یکی از مهمترین عوامل نهی از منکر کند. روحانیون در محیط های مختلف ، یکی از مهمترین عوامل نهی از منکر و امر به معروف اند. نمی شود این واجب بزرگ الهی را در دایره های کوچک ، محدود کرد. کار هم ،کارِ همه است. این طور نیست که مخصوص عده خاصی باشد.(7)

امر به معروف و نهی از منکر رو درواسی و خجالت بر نمی دارد
بحمدالله ایران اسلامی ، با قدرت و صلابت کامل ، در مقابل همه دشمنان ایستاده ، و ایستاده است ، چرا؟ ایران که همان ایران ۱۵۰ سال قبل است ! این ، به خاطراحساس وظیفه شما ، به خاطر همین حضور شما و به خاطر همین روحیه حزب الهی شما ، و به خاطر این است که زن و مرد مسلمان ، تا همه جا حاضرند ، از ایمان و اسلام و انقلابشان دفاع می کنند، این هاست که این کشور را حفظ کرده است ، مگر طوری دیگر می شود این کشور را ، با این همه دشمن و بدخواه که چشم طمع به منابع زیر زمینی و بازارهای آن دوخته اند، حفظ کرد؟! مگر می شود در مقابل آنها ، بدون این روحیه مقاومت کرد؟! این گونه است که کشور حفظ می شود ؛ با امر به معروف و نهی از منکر ؛ منتهی من دو تذکر به شما جوان های عزیز – در هر جای کشور که هستند – می دهم: اولا امر به معروف و نهی از منکر یک واجب است که رو در بایستی و خجالت بر نمی دارد ما گفتیم : اگر دیدید کسی مرتکب خلافی می شود ، امر کنید به معروف و نهی کنید از منکر . یعنی به زبان بگویید . نگفتیم مشت و سلاح و قوّت به کار ببرید. اینها لازم نیست . خدای متعال که این واجب را بر ما مسلمانها نازل فرموده است، خودش می داند مصلحت چگونه است . ما هم تا حدودی حکم و مصالح الهی را درک می کنیم ، بزرگ ترین حربه در مقابل گناهکار ، گفتن و تکرار کردن است ، این که یک نفر بگوید اما ۱۰ نفر ساکت بنشینند و تماشا کنند ،نمی شود. اگر یکی خجالت بکشد و یکی بترسد ، این که نهی از منکر نخواهد شد. (8)

نهی از منکر اراده و تصمیم و قدرت و شجاعت لازم دارد
این نکته اول ؛ که نهی از منکر ، اراده و تصمیم و قدرت و شجاعت لازم دارد. که به حمدالله ، در قشرهای مردم ما و در زن و مرد ما وجود دارد. باید آن را بکار بگیرید . منتظر نباشید که دستگاهها بیایند و کاری بکنند. بعضی مردم به اینجا تلفن زدند ، نامه نوشتند ، سفارش کردند که « آقا ! شما گفتید نهی از منکر. سیل پشتیبانی ها هم انجام گرفت . اما عملا کاری نشد.» عملا چه کار می خواستید شود ؟ مگر لازم است که اینجا هم دولت وارد شود. یا دستگاه قضایی مستقیماً وارد شود؟ خود مردم باید وارد بشوند . خود مردم باید نهی کنند . البته دولت ، مجلس شورای اسلامی ، دستگاه قضایی و نیروی انتظامی ، موظفند که ناهی از منکر را پشتیبانی کنند. این وظیفه آنهاست. مباشر کار ، خود مردم می تواند باشند ؛ و باید باشند. بخش عمده قضیه ، اینجاست ، جوان رزمنده ، خانواده شهید داده ، خانواده ایثار گر ، خانواده اهل انفاق ، مومنین نماز خوان و روزه بگیر ، مسجد برو ، دلسوزان انقلاب ، روشنفکران علاقه مند به مفاهیم اسلامی و انقلابی ، همه اینها ، باید در صحنه باشند.(9)

حدود و شمول امر به معروف و نهی از منکر در کلام مقام معظم رهبری
امر به معروف را در یک دایره محدود نباید زندانی کرد
و اما اگر ما ، امر به معروف را در یک دایره محدود ، آن هم به وسیله افراد معلومی زندانی کنیم ، دشمن هم در تبلیغات خودش ، بنا می کند سمپاشی کردن ؛ که در ایران بناست از این به بعد نسبت به زنهای بد حجاب ، این طور عمل شود ! این واجب به این عظمت را ، که قوام همه چیز به اوست ، بیاورند در دایره ای محدود ، در خیابانهای تهران ؛ آن هم نسبت به چند نفر زنی که وضع حجابشان مثلاً درست نیست ، این است معنای امر به معروف ؟ این است معنای حضور نیروهای مومن در صحنه های گوناگون جامعه!؟ قضیه ، بالاتر از این حرفهاست . تخلفها یک اندازه نیست ؛ یک نوع نیست. تخلفها ، تخلفهای فردی نیست. بالاترین تخلفها، آن تخلفها و آن جرائمی است که پایه های نظام را سست می کند ، نومید کردن مردم ، نومید کردن دلهای امیدوار ، کج نشان دادن راه راست ، گمراه کردن انسانهای مومن و با اخلاص ، سوء استفاده کردن از اوضاع و احوال گوناگون در جامعه اسلامی ، کمک کردن به دشمن ، مخالفت کردن با احکام اسلامی ، تلاش برای به فساد کشاندن نسل مومن ... امروز دستهایی تلاش می کنند ، تا فساد را به صورت نامحسوس – نه آن طوری که شما در خیابان آن را ببینید و بفهمید و مشاهده کنید – به شکل های گروهکی ، ترویج کنند و جوانان را به فساد بکشانند؛ پسرها را به فساد بکشانند ؛ مردم را به بی اعتنایی بکشانند . منکرات ، اینهاست. منکرات اخلاقی ، منکرات سیاسی ، منکرات اقتصادی ... همه جا ، جای نهی از منکر است . یک دانشجو هم ،در محیط درس می تواند نهی از منکر کند ، یک کارمند شریف هم ، در محیط کار خود ، می تواند نهی از منکر کند. یک کاسب مومن هم ، در محیط کار خود ، می تواند نهی از منکر کند. یک هنرمند هم ، با وسایل هنری خود ، می تواند نهی از منکر کند. روحانیون در محیط های مختلف ، یکی از مهمترین عوامل نهی از منکر و امر به معروف اند شود این واجب بزرگ الهی را در دایره های کوچک ، محدود کرد. کار هم ، کار همه است . اینطور نیست که مخصوص عده خاص باشد. البته هر کس وظیفه ای دارد . من در پیام تشکری که منتشر شد ، عرض کردم ، قشرهای مختلف ، باید جایگاه خود را در امر به معروف و نهی از منکر پیدا کنند . هر کس ، جایگاهی دارد ، و بداند که کجا باید نهی از منکر بکند! 

گناه بد حجابی از خیلی از گناهان کوچکتر است
گناهکار هم فقط بد حجاب نیست ؛ که بعضی فقط به مسئله بد حجابی چسبیده اند. این ، یکی از گناهان است؛ و از خیلی از گناهان کوچکتر است ، خلافهای فراوانی از طرف آدمهای لاابالی در جامعه وجود دارد ؛ خلافهای سیاسی ، خلافهای اقتصادی ، خلاف در کسب و کار ، خلاف در کار اداری ، خلاف های فرهنگی ، اینها همه خلاف است ، کسی غیبت می کند ، کسی دروغ می گوید ، کسی توطئه می کند ، کسی مسخره می کند ، کسی کم کاری می کند ، کسی ناراضی تراشی می کند ، کسی مال مردم را می دزدد ، کسی آبروی مردم را بر باد می دهد . اینها همه منکر است . در مقابل این منکرها ، عامل بازدارنده ، نهی است ؛ نهی از منکر . بگوئید «آقا نکن» ،این تکرار «نکن» ، برای طرف مقابل ، شکننده است.

پی نوشت ها :
1. بيانات مقام معظم رهبري در پايان چهلمين روز ارتحال حضرت امام خميني (ره) در خطاب به مردم ومسئولين سياسي ومذهبي در مورخه 23/4/68
2. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمع كثيري از اقشار مختلف مرم قم به مناسبت فرا رسيدن 19 دي ماه (سالروز قيام مرم قم) در مورخه 19/10/ 68
3. پيام ولي امر مسلمين بمناسبت اولين سالگرد ارتحال امام (ره ) در مورخه 10/3/69
4. بيانات مقام معظم رهبري بمناسبت دومين سالگرد ارتحال امام (ره) 13/3/70
5. فرمايش مقام معظم

 

چرا شراب حرام است؟

چرا شراب حرام است؟

؟
چگونه میتوان ثابت کرد که دین اسلام کامل ترین دین است و برای اینکه ایمان قوی تری داشته باشیم چه راهکارهای را باید در پیش بگیریم

پاسخ: 

پرسش 1:
چرا شراب حرام است؟ :
پاسخ:

ابتدا بد نيست بدانيد كه شراب در همه شريعت ها، حرام بوده، امام رضا - عليه السلام - مي فرمايد:
«مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِيمِ الْخَمْرِ؛ (1) خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نکرد، مگر حکم به حرام بودن شراب کرد».
در اسلام نيز حرمت آن، تدريجي و ابتدا به صورت مجمل و بعد با وضوح بيش تر و در نهايت، با وضوح کامل و تأکيد شديد، بيان شد. چون در عرب قبل از اسلام، ميگساري بسيار رواج داشت . از عادات شايع عرب بود. متأسفانه، در امت ها و ملل ديگر نيز اين عادت شوم رواج فراوان دارد . به توجيهات مختلف سعي مي شود آن را موجه جلوه دهند. از آن جا که اعلام حرمت شراب به صراحت و يک باره، به احتمال قريب به يقين با انکار عمومي مواجه مي شد و از نظر مباحث روانشناختي و تربيتي در اين گونه موارد بايد با ملايمت و مدار برخورد کرد، قرآن اعلام تدريجي حرمت آن را پيش گرفت و در چهار مرحله آن را بيان نمود.
در مرحله اول، فرمود:
«و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا؛ (2) و ميوه هاي درخت خرما و انگور، از نعمت هايي است که از آن شراب و رزق پاکيزه مي گيريد». در اين آيه، از شراب در مقابل رزق نيکو نام برد تا از نيکو نبودن آن به طور غير مستقيم ياد کند.
در مرحله دوم، به صراحت از نماز خواندن در حال مستي نهي کرد: «لا تقربوا الصلوة و انتم سکاري؛ (3) با حال مستي، به نماز نزديک مشويد».
در مرحله بعد، يادآوري کرد که گرچه شراب منافعي دارد و از خريد و فروش و تجارت آن به منفعت مالي مي رسند و يا با خوردن آن از ترس و اضطراب و اندوه نجات يافته و شادابي به دست مي آورند، (4) ولي اين منافع در قبال گناهي و آثار سويي که در آن است، قابل اعتنا نيست:
«و يسالونک عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم کبير و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما؛ (5)
از تو در باره خمر و قمار مي پرسند. بگو: در آن دو، گناه بزرگ است و منفعت هايي (دارند) و گناهش بيش از منافع آن است».
با وجود اين آيات که حرمت را مي رساند، بعضي باز هم از نوشيدن شراب دست بردار نبودند تا اين که خداوند به شديدترين وجه و با چندين تأکيد، حرمت آن را اعلام کرد و فرمود:
«يا ايها الذين آمنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون انما يريد الشيطان ان يوقع بينکم العداوة و البغضاء في الخمر و الميسر و يصدکم عن ذکر الله و عن الصلوة فهل انتم منتهون؛ (6) اي کساني که ايمان آورده ايد، شراب و قمار و انصاب و ازلام فقط پليدي و از عمل شيطان است. زنهار که از آن اجتناب کنيد. اميد که رستگار شويد. تنها هدف شيطان اين است که با شراب و قمار، بين شما کينه و دشمني بيندازد و شما را از راه خدا و نماز بازدارد. آيا از آن ها دست بردار مي شويد؟»
در هيچ موردي قرآن با اين تأکيد و تصريح و شدت، حرمتي را اعلام نکرده است. قرآن شراب را پليدي و عمل شيطان خوانده است.
در روايات نيز بر پليدي شراب تأکيد فراوان شده و شراب، کليد تمام معصيت ها و منشأ و مادر تمام گناهان معرفي گرديده است. رسول خدا(ص) در مورد شراب ده نفر را لعن کرد:
کسي که درخت خرما يا انگور را براي توليد شراب مي کارد؛
آن که باغباني آن ها را مي کند (با اين که مي داند براي چه کاشته شده اند)؛
آن که عصاره انگور يا خرما را براي تهيه شراب مي گيرد؛
آن که شراب مي نوشد؛
آن که ساقي مي شود؛
آن که بار شراب حمل مي کند؛
آن که تجارت شراب مي کند؛
آن که شراب مي فروشد؛
آن که مي خرد و آن که قيمت و پول شراب را مي خورد. (7)
اما در باره فلسفه حرمت شراب در ابتدا بايد گفت:
احکامى که از طرف خداوند براى بشر تعيين شده و پيامبر مأمور ابلاغ آن شده، براى سعادت و خوشبختى انسان وضع شده ؛ مسلمان چون معتقد به خدا است. اطمينان دارد که احکام و دستورهاى الهى داراى منافع و مصلحت هايى است که خداوند از آن آگاهى داشته و براى ابلاغ آن به انسان‏ها توسط پيامبر وحى کرده است، اگر چه ما از حکمت و فلسفه احکام يا برخى از حکمت‏هاى آن آگاهى نداشته باشيم، اما چون معتقديم که آن را جهت خير و صلاح و رستگارى انسان‏ها وضع کرده، به آن پايبند بوده و عمل مى‏کنيم، همانند اطاعت از نسخه‏هاى پزشکى که با اطمينان از تخصص پزشک در رشته خود، داروهاى تجويزى را عمل مى‏کنيم، اگر چه از کيفيت داروها و چگونگى تأثير آن اطلاع چندانى نداريم.
پيامبران و امامان معصوم (ع) طبيبان دردهاى انسان هستند. مى‏دانند چه چيزهايى براى سلامت فکري بشر مفيد و چه چيزهايى مضر است. در آيات به طور آشکار شراب پليد و زشت اعلام شده و انسان‏ها را از مصرف آن بازداشته، خداوند در قرآن فرمود:
"انما الخمر و الميسر... رجسٌ مِن عمل الشيطان فاجتنبوه؛(8) شراب و قمار و... پليد و عمل شيطانى است، از آن اجتناب کنيد".
سپس خداوند در سبب حرمت مى‏فرمايد: انّما يريد الشيطان أن يوقع بينکم العداوة و البغضاءَ فى الخمر والميسر؛(9) شيطان مى‏خواهد با شراب و قمار بين شما دشمنى و کينه ايجاد کند.
در اين آيات، نوشيدن شراب عمل شيطانى و پليد دانسته شده که آثار روحى و روانى نامطلوب در انسان بر جاى مى‏گذارد که از جمله آن‏ها کينه و دشمنى است.
در آيه ديگر خداوند مى‏فرمايد: "از تو در مورد شراب و قمار مى‏پرسند، بگو در آن دو گناهى بزرگ است."(10)
در روايات حرمت شراب به صورت مفصل و با ذکر آثار نامطلوب آن بيان شده است. از مولاى متقيان سؤال شد: آيا فرمودي که شراب از دزدى و زنا بدتر است، فرمود: "بلى، زنا کننده شايد گناه ديگرى نکند، ولى شرابخوار چون شراب بخورد، زنا مى‏کند، آدم مى‏کشد، نماز را ترک مى‏کند."(11)
از امام باقر سؤال شد که بزرگ‏ترين گناه کبيره کدام است؟ فرمود: "شرابخواري، خداوند به چيزى چون ميخوارى نافرمانى نشده! ممکن است شخص نماز واجب خود را ترک کند و با مادر و دختر و خواهر خود زنا کند، در حالى که مست و لايعقل باشد."(12)
امام رضا فرمود: خدا شراب را بدان جهت حرام کرد که مايه فساد و بازداشتن عقل از درک حقايق و از بين بردن شرم و حيا است.(13)
علاوه بر آيات و روايات امروزه از نظر علمى نيز مضرات مصرف مواد الکلى به اثبات رسيده است. در تبين اين مسئله با اشاره به سخنان صاحب نظران گفته شده : دانشمندان به اين واقعيت اعتراف داشته‏اند که از جمله آثار زيان بخش شراب، پيامد سويى است که روى مغز و عقل مى‏گذارد و آن را از کار مى‏اندازد. روشن است که با از بين رفتن عقل، پرده شرم و حيا دريده مى‏شود. در نتيجه ميدان به دست غرايز حيوانى مى‏افتد . انسان به صورت حيوانى وحشى و لجام گسيخته درمى‏آيد. نوشابه‏هاى الکلى پس از استفاده سريعاً جذب خون مى‏شود . خون در مسير خود مغز را بى نصيب نمى‏گذارد، در نتيجه عمل سلسله اعصاب رو به ضعف مى‏رود . خويشتن دارى که ارادى و منشأ شرم و حيا در انسان و مانع از بروز کارهاى زشت است، از دست مى‏رود.
الکل عالى‏ترين اعمال مغزى را فلج مى‏کند.ملاک امتياز آدمي بر ساير جانداران عقل او است . به خاطر عقل است که انسان علم و دانش مي اندوزد. همه ترقيات و پيشرفت هاي جوامع بشري ثمرة دانش بشري است. شراب، عقل را اگر چه به صورت محدود و موقت زايل مي کند.
براي آشنايي بيش تر با زيان هاي شراب، قسمتي از نظريات دانشمندان روان شناس و پزشکان را در مورد زيان هاي شراب مي آوريم:
اثر الکل در عمر:
دانشمندان مشهور غربي معتقدند که هر گاه از جوانان 21 تا 23 ساله معتاد به مشروبات الکلي 51 نفر بميرند، در مقابل از جوان هاي غير معتاد ده نفر هم تلف نمي شوند. دانشمند ديگري ثابت کرده است که جوان هاي 20 ساله که انتظار مي رود پنجاه سال عمر کنند، در اثر نوشيدن الکل بيش تر از 35 سال عمر نمي کنند.
زيان هاي اجتماعي الکل:
طبق آماري که پزشک قانوني شهر "ليون" در 1961 تهيه نموده، جرائم اجتماعي الکليست ها از اين قرار است: مرتکبان قتل هاي عمومي 50 درصد، ضرب و جرح 8/77 درصد، سرقت 5/88 درصد، جرائم جنسي، 8/88 درصد. اين آمار نشان مي دهد که بيش تر جنايات و جرائم بزرگ در حال مستي روي مي دهد.(14)
آنچه در آمارها آمده ،تنها گوشه اي از آثار و مضرات شراب، آن هم از نظر جسماني و مادي است امّا آثار مخرب اجتماعي و روحي و معنوي آن بسيار بزرگ تر است . آنچه فعلاً مشهود است که پيروان اديان آسماني مانند مسيحي ها شراب مي نوشند،دليل نمي شود بر اين که حضرت مسيح(ع) آن را حلال شمرده باشد، بلکه به جهت تحريف در آموزه هاي ديني اين امر صورت مي گيرد.

پي نوشت ها:
1. توحيد، شيخ صدوق، جامعه مدرسين، قم، 1398 ق، باب 54 البداء، ص 334.
2. نحل (16) آيه 67.
3. نساء (4) آيه 42.
4.سيد محمد حسين طبا طبايي، الميزان،ج 2، ص 294،نشر جامعه مدرسين، قم، 1374ه.ش با ترجمه،موسوي همداني.
5. بقره (2) آيه 219.
6. مائده (5) آيه 91.
7. الميزان، ، ج 2، ص 298 - 299. نشر پيشين
8. مائده، آيه 190.
9. همان، آيه 291.
10. بقره ، آيه 219.
11. شهيد عبدالحسين دستغيب، گناهان کبيره، ج 1، ص 234،نشر جامعه مدرسين، قم. 1376 ش.
12. همان، ص 233.
13. سيد هاشم رسولى محلاتى، کيفر گناه، ص 78،نشر کتابخانه صدر ، تهران، بي تا.
14. همان، ص 80،

پرسش 2:
2- چگونه ميتوان ثابت کرد که دين اسلام کامل ترين دين است ؟

پاسخ:
با سلام و عرض تبريک فرا رسيدن سال نو و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
پاسخ را مى­توان از دو زاويه تبيين نمود: يکى از منظر درون دينى و با نگاه به معارف اسلامي، ‌ديگرى از منظر برون ديني و بدون نگاه به معارف اسلامي.
الف) منظر درون ديني:
يک مسلمان با توجه به آموزه­هاى ديني، حکم مى کند اسلام بر ديگر اديان برترى دارد، با اين توضيح که در انديشه برون ديني، ‌ايمان به تمامى پيامبران الهى پيشين جزء ضرورى دين است. (1) ليکن شريعت يا دين برتر، ‌اسلام است. در اين خصوص قرآن مى گويد: « هر که دينى جز اسلام اختيار کند، ‌از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانکاران خواهد بود». (2)
از منظر درون ديني، اسلام، دين تکامل يافته حضرت آدم، نوح، ابراهيم، ‌موسى و عيسي (ع) است، که با تکميل رهنمودهاى وحياني، اين دين مورد رضاى خداوندى است.
ديني که خداوند آن را دين کامل و مورد رضاى خداوندى معرفى کرده است(اليوم أکملت لکم دينکم و أتممت عليکم نعمتى و رضيت لکم الاسلام ديناً ؛ (3) امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم‏» و نيز فرمود: «و تمّت کلمة ربک صدقاً و عدلاً؛ (4) (با اين قرآن)پيام راستين خدا کامل گشت».
به همين جهت پيام آور اين شريعت را خاتم انبيا معرفى کرده است. (5)
خاتم مايه زينت و گُل سرسبد پيامبران است. آيات بر شمرده، برترى پيامبر اسلام و شريعتش را بر پيامبران پيشين و شرايعشان دلالت دارد.
در منظر درون ديني، پيامبران جملگى در يک مسير در حرکتند و آخرين آنان، ‌بهترين و پيامش بهترين پيام‌ها است، ‌که از آن به دين حق، در برابر اديان باطل، ‌يا دين برتر در برابر شرايع پيشين آسماني، ‌ياد مى­شود.
اديان الهى هر کدام براى تکامل بشر آمده اند، بنابراين اديان بعدى بايد کامل‌تر از اديان قبلى باشند. چون دين حق در هر زماني، ‌يکى بيش نيست، در اين زمان، ‌دين اسلام که آخرين و کامل‌ترين دين است، بايد پيروى شود.
استاد شهيد مرتضى مطهرى با استناد به آية «و من يبتغ غيرالاسلام ديناً فلن يقبل منه» مى‌فرمايد : دين تسليم است، ‌ولى حقيقت تسليم در هر زمان، ‌شکلى دارد و در اين زمان، شکل آن، ‌دين گران مايه‌اى است که به دست حضرت خاتم الانبيا ظهور يافته است. لازمه‌تسليم خدا بودن، پذيرفتن دستورهاى او است.
روشن است که همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل کرد و آخرين دستور همان است که آخرين رسول آورده است. (6)
ب) منظر برون ديني:
در اين منظر نمى توان براى برترى دين اسلام به آيات قرآنى و روايات اسلامى تمسک نمود، چون که غير مسلمان اين‌ها را قبول ندارد، بلکه بايد نخست حقانيت اسلام را ثابت نمود.
در قدم بعدى نوبت به اين مى رسد که دين بر حق تنها يک دين است، نه بيشتر. نمى شود پذيرفت هم اسلام بر حق است و هم اديان ديگر. پلوراليسم دينى و تکثر گرايي(برابري و تساوي تمام اديان در حقانيت) قابل پذيرش نيست.
اگر در پى اثبات حقانيت دين اسلام بر آييم، بحث به درازا مى کشد که در اين فرصت اندک نمى توان به طور مبسوط و کافى آن را بيان نمود. از اين رو به صورت مختصر به آن پرداخته مي‌شود.
براي پى بردن به حقانيت اسلام و برترى آن بر ساير اديان، راه‌هايى وجود دارد که يکى از آن‌ها بررسى ويژگى‌هاى اسلام در بُعد شناخت شناسي، ‌جهان بيني، ‌انسان شناسي، عقيده و مسائل اخلاقى و ارزشى با معيار عقل و خِرَد است. اگر در اين زمينه خواهان بررسى گسترده هستيد، توجه شما را به کتاب‌هاى شهيد مطهرى و کتاب‌هاى شهيد محمد باقر صدر(به ويژه کتاب فلسفتنا که در فارسى به نام هاى «فلسفة ما»، «جهان بينى ما» و «شناخت ما» ترجمه شده است) جلب مي‌کنيم. به عنوان نمونه شهيد مطهرى دربارة ‌ويژگى‌هاى اسلام مى‌نويسد: ديدگاه اسلام از نظر شناخت شناسى چنين است:
1ـ بشر مي‌تواند جهان و حقايق آن را بشناسد و خود مشوق آن است....
2ـ شناخت حقايق جهان از اين راه‌ها ممکن است: طبيعت يا آيات آفاقي، ‌انسان يا آيات انفسي، تاريخ يا سرگذشت اجتماعى اقوام و ملل و عقل....
3ـ ابزار شناخت عبارتند از: حواس، قوه تفکر و استدلال، تزکيه و تصفية نفس و مطالعه ‌آثار علمى ديگران.
4ـ موضوعات شناخت عبارتند از: خدا، جهان طبيعت، انسان با جامعه و زمان.
از نظر جهان بينى و انسان­شناسى عبارت است از:
1ـ جهان واقعيتش از خدا است. يعنى تمام واقعيتش انتساب به حق است.
2ـ واقعيتش و نسبتش به حق يکى است.
3ـ اين واقعيت متغير و متحرک است.
4ـ واقعيت­هاى اين جهان درجة تنزل يافته و مرتبة نازلة واقعيات جهانى ديگر است که جهان غيب ناميده مي‌شود.
5ـ اين جهان ماهيت «به سوى اويي» دارد؛ يعنى همان طور که از اوست به سوى او هم هست....
6ـ جهان داراى نظام متقن علّى و معلولى و سببى و مسببى است. فيض الهى و قضا و قدر او به هر موجودى تنها از مسير علل و اسباب خاص خود او جريان مى­يابد....
7ـ جهان يک واقعيت هدايت شده است. تمام ذرات جهان در هر مرتبه‌اى که هستند از نور هدايت برخوردارند.
8ـ بعد از اين جهان جهانى ديگر است....
9ـ روح انسان حقيقتى جاودانه است.
10ـ انسان‌ها به حسب خلقت مساوى آفريده شده‌اند، تنها ملاک فضيلت، علم، جهاد و تقوا است.
11ـ انسان‌ها به حسب اصل خلقت از يک سلسله استعدادهاى فطرى از جمله فطرت دينى و اخلاقي برخوردارند.
12ـ به حکم اين که هر فردى بالفطره انسان متولد مي‌شود. در هر انسانى استعداد توبه و بازگشت و پند پذيرى هست....
13ـ انسان‌ها همواره در عمق جانشان يک تضاد درونى(تضاد بين عقل و هواى نفس) دارند و مختار و آزادند، از اين رو مسئوليت دارند.
14ـ جهان زير چتر اراده خداوند واحد است....
از نظر ايدئولوژي:
ايدئولوژي اسلام همه جانبه، جامع و فراگير است، در آن اجتهاد راه دارد، از سماحت و سهولت برخوردار است. زندگى‌گرا است(نه زندگى گريز)، اجتماعى است و مقررات اجتماعى دارد. در عين اجتماعى بودن، ‌حقوق و آزادى فردى را محترم مى‌شمارد....(7)
با نگاه به ويژگي هايي که از اسلام بيان شد. مى‌گوييم: اين معارف را مى‌توان با معارف ديگر مکاتب و مذاهب مقايسه کرد؛ زيرا مقايسه يکى از مهم ترين معيارهاى ارزيابى است. تبلور اسلام در قرآن، و ساير اديان نيز در كتب مقدس خود متبلور هستند مسيحيت در انجيل و يهود در تورات و.زرتشت در گاتهاو .. با تأمّل در اين كتب به راحتى حقانيت و برترى قرآن بر ساير کتب ديگر را مى توان دريافت نمود.
:‌

طرح نظریه تکامل زیستی

مقدمه

طرح نظریه تکامل زیستی موجودات زنده در قرن 19 میلادی ،توسط زیست شناس انگلیسی چارلز داروین ، از جمله همان دستاوردهای علمی ای است که اگر چه در حوضه خاصی از علم ،یعنی زیست شناسی ،شکل گرفته و لیکن بر بسیاری از حوزه های فکری دیگر نیز تاثیر گذار بوده است.

حوزه الاهیات و علم کلام نیز یکی از حوزه هایی است که به نوبه خود تاثیر زیادی از نظریه تکامل پذیرفته و این بدان سبب است که بر اثر پاره ای از دیدگاه های کلامی ، به ویژه آنچه در حوزه کلامی یهودیت و مسیحیت رواج داشته ،انواع موجودات زنده جهان ، به همین شکل و ابعادی که امروز مشاهده می شوند و با خلقتی دفعی ،پا به عرصه وجود گذاشته اند.برای آفرینش موجودات ،طرح و تدبیر قبلی وجود داشته است  و خالق هستی از ایجاد موجودات ، هدف و غایتی را دنبال می کرده است . به این ترتیب خلقت انسان نیز به عنوان هدف عالی آفرینش،به حساب می آمد.

از سوی دیگر ،قرار گرفتن اندام موجودات در جای خود که هر کدام به منظور انجام وظیفه ای تعبیه شده اند و همچنین وجود نظم در کل هستی و موجودات آن دلیل محکمی بر وجود صانعی توانا،با شعور و با هدف قلمداد می شد و چنین استدلالی برای اثبات وجود خدا ،در نظر عامه مردم از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.

با طرح نظریه تکامل ،بسیاری از مفروضات و مسلمات حوزه الاهیات با چالشی جدی روبهرو گشت، چرا که این نظریه ،مدعی آن  بود که انواع موجودات زنده بر اثر تحول تدریجی یک موجود تک سلولی ،به این تنوع و تکثر بی حد و مرز رسیده اند و آفرینش دارای طرح و تدبیر قبلی نبوده ، بلکه یک جریان انتخاب طبیعی هر آنچه را در طبیعت ممکن بوده ،به وجود آورده است و انسان نیز موجود تکامل یافته ای است که در فعل و انفعالات عناصر فاقد شعور طبیعت ،پا به عرصه وجود گذاشت .

به این ترتیب اینک تمسک به نظم وجود در کل هستی و موجودات آن ،برای اثبات صانع توانا و با هدف به شدت مخدوش شده بود.زیرا به نظر می رسید این خود طبیعت و عناصر فاقد شعور آن هستند که با فعل و انفعالات تدریجی خود ،انواع موجودات را به وجود آورده اند و هر عضوی را در جای خود قرار داده اند .

 

 


1. Theory of evolution.                               2. Charls Robert Drwin

 

3.تورات،سفر تکوین ،باب های اول و دوم به نقل از تکامل زیستی و آیات  آفرینش ،ص 1

 

 

اهداف کلی پژوهش

پژوهشی که اینک متن آن پیش روی خواننده گرامی است ،به اختصار اهدافی را دنبال می کند که اهمّ آنها از این قرار است:

الف.طرح و تبیین ابعاد گوناگون برخورد میان نظریه تکامل و الاهیات در غرب و بیان حساس ترین موضع این تعارض.

ب.بیان رویکردها و دیدگاه های متفاوت صاحب نظران در حوزه های کلامی مسیحیت و اسلام

ج.ذکر آیات قرآن کریم پیرامون خلقت انسان و دسته بندی محتوای آن ها.

پرسشهایی که این پژوهش می تواند پاسخگوی آنها باشد

در موضوع مورد بحث ،پرسشهای متعددی برای افراد مختلف به ویژه جوانان دانش آموز و دانشجو وجود دارد که لازم است به نحوی مورد بررسی علمی و پاسخگویی دقیق قرار گیرد . نگارنده در پژوهش حاضر بر آن است تا به پاره ای از این سوالات ،پاسخ لازم را بدهد و ذهن های حق طلب و جستجوگر را از ابهامات اعتقادی مربوط به زمینه بحث ،خالی نماید . بعضی از سوالاتی که خواننده گرامی می تواند پاسخ آنها را از این نوشتار طلب کند ،از قرار زیر است:

1.چرا و چگونه "نظریه تکامل" ،اعتقادات دینی را به معارضه ای ظاهری طلبیده است؟

2.واکنش عالمان دین و متکلمان در قبال نظریه تکامل چه بوده است؟

3.دیدگاه قرآن کریم درباره خلقت انسان چیست؟ آیا این دیدگاه با مفاد نظریه تکامل ،متفاوت است؟

4.در صورت تفاوت دیدگاه قرآن کریم با مفاد نظریه تکامل در خصوص خلقت انسان ، آیا راهی برای جمع میان دیدگاه قرآن و نظریه تکامل وجود دارد؟

 

1- داروین و طرح نظریه تکامل زیستی موجودات زنده

چارلز داروین ،دانشمند طبیعی دان آماتور انگلیسی ، پس از تحقیق و نمونه برداری گسترده از گیاهان و جانوران و بیست و سه کار مداوم علمی ،سرانجام در روز 24 اکتبر 1859 میلادی ،دیدگاه خود را در خصوص تکامل تدریجی موجودات زنده ،در کتابی تحت عنوان بنیاد انواع  به عالمان و پژوهشگران عصر خویش عرضه کرد.انتشار همین کتاب بود که تحولاتی را در بیشتر رشته های علوم به وجود آورد ،نظریه ثبات انواع را متزلزل ساخت و متولیان دین را در مغرب زمین ، به واکنش وا داشت.تلاش علمی داروین تلفیقی از مشاهدات مکرر و بیان نظریه تکامل تدریجی است که ما اصول نظریه او را جهت اطلاع بیشتر و شفافیت ذهن خوانندگان گرامی به اختصار می آوریم.

 1-1 اصول نظریه داروین

داروین ، نظریه تکامل تدریجی موجودات زنده را برای توجیه پیدایش ، رشد و شکل گیری همه انواع موجودات زنده جهان ، کافی می داند و از همین رو تلاش می کند تا این دیدگاه را با روشی علمی و در قالبی دقیق و گویا تبیین ناید. به عقیده داروین فرآیندی که طی آن انواع موجودات زنده پا به عرصه وجود گذاشته اند "انتخاب طبیعی " نام دارد ."انتخاب طبیعی در واقع پایه و اساس نظریه داروین است " . همه تلاش او در کتاب بنیاد انواع بر تبیین دقیق و رفع ابهامات آن متمرکز  می باشد . داروین معتقد است انتخاب طبیعی که به ایجاد انواع جدید موجودات منتهی می شود ، مبتنی بر سه اصل است:

اصل یکم : تنازع بقا

تحقیقات گسترده و نمونه برداری های داروین از موجودات زنده ، ذهن او را متوجه پیدایش تغییراتی کوچک و تصادفی ، در میان افراد نوع واحدی از جانداران کرده بود از سوی دیگر او به عینه شاهد بود که وسایل امرار و معاش و تغذیه جاندارانی که به کندی رشد می کنند ، به راحتی پاسخگوی نیاز جاندارانی که از رشدی شتابنده و تصاعدی برخوردارند ، می باشد. این امور معمای پیچیده ای را در ذهن داروین به وجود آورده بود.

 

1. Charles Robert Darwin

2. برای آشنایی با زندگی داروین ر.ک :پیتر مار ستون و اس هم سفری فیلیپ : زندگی و نظرات داروین.

3. دو ترجمه جداگانه از این کتاب به فارسی انجام شده است. یکی توسط عباس شوقی و دیگری توسطنورالدین فرهیخته

4.تکامل زیستی و آیات آفرینش ص 24                 5.struggle for existence.                                                                                    

 

او سرانجام پس از مطالعه آثار اقتصاددان انگلیسی ، رابرت مالتوس ، به راز بزرگ معمای خود دست یافت و(( اصل تنازع بقا و کشمکش برای زندگی)) را به عنوان یکی از اصول نظریه خود برگزید

داروین با بهره گیری از همین اصل به اضافه مشاهدات خود در خصوص تغییر پذیری جانداران به این نتیجه رسید که در تنازع دایمی جانداران برای زندگی ، آن دسته از جاندار انی که از تغییرات مطلوب و مفید برخوردار شده اند ، می توانند جان سالم به در ببرند و در نتیجه ، دسته دیگری که فاقد چنین تغییرات مفیدی بوده اند، به اجبار راه زوال و نیستی را در پیش می گیرند . این امر از یک سو به پیدایش انواع جدید منتهی می شود و از سوی دیگر، تعادل بین جانداران و منابع امرار معاش آنان را برقرار می کند. داروین این حقیقت را این گونه شرح می دهد:

من از دیر باز با علاقه زیاد به مساله تنازع بقا که همه جا جاری و ساری است توجه می کردم، بر اثرمشاهده مدید ، عادات جانوران و گیاهان ، ناگهان این فکر به خاطرم رسید که تحت چنین شرایطی،تغییرات مطلوب محفوظمیماند و تغییرات نا مطلوب  از بین می رود . نتیجه این سیر ، پیدایش انواع جدید است. سرانجام در اینجا به نظریهای دست یافته بودم که بتوانم کارم را با آن پیش ببرم.

بخش نسبتا بزرگی از کتاب بنیاد انواع به توضیح و تبیین این اصل اساسی نظریه تکامل اختصاص یافته است. در همین بخش داروین به بهره گیری خود از آرای مالتوس تصریح نموده و می گوید :

این است قانون مالتوس که نسبت به عالم حیوان و نبات عمیقانه ثابت نموده است.

اصل دوم  :  بقای اصلح

تنازع بقا به طور طبیعی دو نتیجه در پی دارد، اولین نتیجه آن ،انقراض و نابودی موجودی است که فاقد هر گونه صفت یا تغییر مفیدی بوده است و نتیجه دیگر ، بقا و ادامه حیات موجود واجد صفت و یا تغییر مفید می باشد. داروین این اصل را این گونه بیان نموده است :

ما باید یقین کنیم که پدید آمدن هر گونه تغییری که برای افراد یک نوع کم ترین زیان را در بر داشته باشد ناچارا و اجبارا در نهایت آنها را به نابودی میکشاند من پدید آمدن این تغییرات را که برای بقا مساعد و مناسب تر و نابودی آنها که زیان بخشترند رخ داده است ، من انتخاب طبیعی یا بقای اصلح نامیده ام.

 

1. Thomas Robert Malthus                                 

 2. زندگی و نامه های داروین ،به نقل از :ایان باربور :علم و دین ص 106

  3. The Doctrine of Malthus                             4. تکامل زیستی و آیات آفرینش ص 26

5.Survival of Fittest                                        6. تکامل زیستی و آیات آفرینش ص 27

داروین معتقد است بروز تغییرات جزیی در افراد نوع واحد و به دنبال آن تنازع بقا ، در نسلهای متوالی و در طول قرنهای پی در پی به پیدایش انواع جدید می انجامد.

اصل سوم : وراثت صفات اکتسابی

داروین برای تکمیل نظریه خود ، به قانون وراثت صفات و تغییرات اکتسابی متوسل شده است . وی معتقد است تغییرات و صفات کوچکی که به طور تصادفی یا تحت تاثیر عواملی چند ،در بعضی افراد نوعی واحد ،ظاهر می شوند به پیروزی آن افراد در تنازع بقا ، یاری می رسانند.

این تغییرات به حکم قانون وراثت به نسل های بعدی منتقل می شوند و در نتیجه به عنوان صفات موروثی باقی می مانند. نسلهای بعد نیز همین روند را در پیش می گیرند ، یعنی هر گونه تغییر جدیدی در افراد آن نسل ، ابتدا موجب پیروزی همان افراد در تنازع بقا می شود و در وهله دوم براساس قانون وراثت  به نسل های بعدی منتقل می شود.

داروین اصل سوم نظریه خود را اینگونه بیان می کند :

اگر تغییرات فایده بخش یک موجود آلی گاهی ظاهر گردد و یقینا افرادی که آن تغییرات بر آنها روی داده ، بهترین فرصت را برای غلبه در تنازع بقا خواهند داشت. سپس به مناسبت اصل نیرومند وراثت ، این افراد تولداتی از خود باقی می گذارند که دارای همان خصایص و صفات آنها می باشد و من این قانونی که عبارت از حفظ به وسیله تغییرات مفید یا بقای اصلح و شایسته تر است به اصطلاح "انتخاب طبیعی " خوانده ام.

 2- انسان محصول تکامل

داروین در کتاب بنیاد انواع ، هیچ سخنی از تکامل نوع انسان به میان نیاورده بود ، لیکن دوازده سال بعد از آن ، یعنی در سال 1871 با انتشار کتاب تبار انسان ، با بهره گیری از فر آیند انتخاب طبیعی ، پیدایش نوع انسان را نیز همانند سایر انواع جانداران ، معلول بروز تغییرات جزیی ،تنازع بقا و وراثت صفات اکتسابی ، در طول سالیان متمادی دانست . قسمتی از عبارتهای داروین در کتاب تبار انسان از این قرار است:

نتیجه اصلی که در این کتاب بدان رسیده ایم و در حال حاضر مورد قبول بسیاری از طبیعی دان ها یی است که صلاحیت داوری دارند ، این است که آدمی از بعضی حیوانات که سازمان عالی کمتری

 


1. داروین در جواب این سوال که چه عواملی به بروز این تغییرات در بعضی از افراد نوع واحد ، منتهی می شود عواملی از قبیل اوضاع و احوال محیط زندگی ، استعمال و عدم استعمال اعضا ، عادات و خو گرفتن با آب و هوا ، تغییرات متبادل و اقتصاد در نمو را بر شمرده است.

2. تکامل زیستی و آیات آفرینش ص 28

داشته اند ، اشتقاق یافته است . پایه های این نتیجه گیری هیچ گاه نخواهد لرزید ، زیرا شباهت

فراوان آدمی و حیوانات پست از از نظر رشد جنینی و نیز بسیاری جهات ساختمانی و سرشتی، بسیار مهم و ناچیز – اعضای تحلیل رفته آدمی و بازگشت های غیر عادی خصوصیات جسمی که گاه آدمی بدان محکوم است – واقعیت هایی هستند که انکار ناپذیرند.

انتشار کتاب تبار انسان که مقام قدسی انسان را به سطح سایر جانداران تنزل داده بود ، چالش هایی را پیرامون نظریه تکامل در میان حوزه های کلامی از یک سو و حوزه های تجربی از سوی دیگر پدید آورد. البته نزاع های موجود ، تنها در این مساله خلاصه نمی شد ، بلکه مسائل دیگری نیز که میدان نزاع و کشمکش بودند وجود داشته است . ما تلاش خواهیم کرد در بحث های آینده ، ابعاد گوناگون این نزاع را به اختصار ذکر نموده ، خوانندگان را برای مطالعه تفصیلی به منابع مربوطه ارجاع دهیم.

نکته 1 :داروین ادعای خود را براساس مشاهدات بسیار محکم بنا نکرد ، او مشاهدات محدودی داشت و ایده هایی که به ذهنش رسیده بود بیشتر مشاهدات او مربوط به عرشه کشتی تازی اچ.ام.اس می شد که از بریتانیا حرکت کرده بود.

در زمان ارایه نظریه داروین ،اطلاعات زیادی درباره جزئیات موجودات زنده وجود نداشت و یا میکروسکوپ های بسیار ساده و ابتدایی آن زمان ،ساختار پیچیده حیات  قابل مشاهده نبود.

تکامل گرایان به علت برخوردار نبودن از علوم جدید و دقیق همچون بیوشیمی و میکرولوژی ،گمان می کردند که موجودات زنده ساختاری ساده دارند و ممکن است به طور تصادفی به وجود آمده باشند و چون با قوانین ژنتیک آشنا نبودند این گونه تصور می کردند که موجودات به سادگی به انواع جدید دیگر تبدیل می شوند.

  1-2 پاره ای از نارسایی های علمی نظریه تکامل

تئوری  تکامل داروین که بر سه پایه تنازع بقا ، بقای اصلح و وراثت صفات اکتسابی استوار است ، به قیاس منطقی ای شباهت دارد که هر گاه یکی از مقدمات آن فاقد شرایط انتاج باشد ، آن قیاس ، عقیم و به کلی فاقد نتیجه خواهد بود.

اصول سه گانه نظریه تکامل ، هم در زمان حیات داروین و هم پس از او توسط بسیاری از دانشمندان مورد چون و چرا و ایراد قرار گرفته است.

 


1.چارلز روبرت داروین :تبار انسان ، به نقل از:محمود بهزاد :داروینیسم و تکامل، ص 199

2.آفرینش ص 5

 

 

در زیر به بیان پاره ای آنها می پردازیم.

اولین نارسایی: صفات و تغییرات اکتسابی ، موروثی نیستند . با کشف قانون وراثت توسط دانشمند و کشیک گمنام ، گرگور مندل این حقیقت آشکار شد که تنها آن سلسله از صفات و تغییرات از والدین به فرزندان به ارث می رسند که در سلولهای جنسی والدین وجود داشته باشند که آنها نیز به نوبه خود آن اوصاف را از والدینشان به ارث برده اند. طبق قانون وراثت ، صفات و تغییراتی که در طول حیات موجود زنده ، به طور عارضی و اکتسابی به دست آمده اند هرگز به فرزندان منتقل نخواهند شد . واقع امر این است که شناختن ماهیت مکانیسم  وراثت ، بزرگ ترین نقطه ضعف تئوری داروین است.

کشف قانون وراثت ، نظریه داروین را برای بسیاری از طرفداران آن با مشکل جدی رو به رو ساخت .

دومین نارسایی: تنازع بقا ، امری کلی و دائمی نیست . پیدایش صفات و تغییرات جدید که به عقیده داروین ، جانداران را در تنازع بقا یاری می دهد و به بقای اصلح می انجامد ، به دو شکل قابل تصور است.

الف. پیدایش صفات و تغییرات جزئی و ناچیز

این گونه صفات چندان موثر نیستند که بتوانند در تنازع بقا موجود زنده را یاری دهند و موجب تداوم حیات و بقای جاندار گردند.

ب. پیدایش صفات و تغییرات بزرگ و بارز

گر چه پیدایش این گونه صفات مشکوک و مورد تردید جدی است و خود داروین نیز متذکر آنها نشده است ، اما حتی با فرض آن که به لحاظ علمی مورد تایید واقع شوند ، توزیعشان در میان جانداران به نحوی نیست که یک موجود واجد همه صفات مفید و موجود دیگر فاقد همه آنها باشد ، بلکه در کنار صفات مفید ، صفات غیر مفید و به عبارت دیگر نواقصی وجود دارد که نیاز متقابل بسیاری از موجودات به یکدیگر و در نتیجه همزیستی مسالمت آمیز ، برای بقا را موجب می گردد.

مهمترین نقطه ضعف داروین در اهمیت فوقالعادهای است که برای تنازع بقا قائل است . او متوجه نشده بود که روابط موجودات زنده مشتمل بر جنگ و جدال نیست ، بلکه اشکال گوناگون کمک و پشتیبانی متقابل هم بین آنها وجود دارد ، تنها تنازع بقا را دیدن ، خطاست. فقط در عالم گیاهان است که پشتیبانی متقابل ملاحظه نمی شود. اشتباه دیگر داروین جانبداری از دکتر مالتوس است.

 


1. Gregor Mendel

2.محمود بهزاد :داروینیسم و تکامل ،ص221  به نقل از تکامل زیستی و آفرینش ،ص31

3. نورالدین فرهیخته :داروینیسم و مذهب ، ص 75 به نقل از تکامل زیستی و آفرینش ،ص 32

سومین نارسایی : بقای اصلح و نابودی غیر اصلح ، کلیت ندارد.

نتیجه ای که داروین از انتخاب طبیعی می گیرد ، این است که در طول زمان انواعی از موجودات که

دارای بهترین و کامل ترین صفاتند ، شکل می گیرند و انواع ناقص به تدریج از صحنه حیات منقرض می گردند. این مطلب نیز به شکل قضیه ای کلیه مورد قبول نیست ، زیرا لازمه آن این است که امروز در زمین غیر از نوع انسان که در بالاترین مرتبه تکامل است و واجد بهترین و مفید ترین صفات و تغییرات ، یعنی قدرت و تعقل است ، از وجود انواع دیگر موجودات که فاقد کمترین صفات مفیدند ،خبری نباشد. در صورتی که ما شاهد حضور ابتدایی ترین موجودات ، تا کامل ترین آنها بر صفحه زمین هستیم.

از سوی دیگر انقراض انواعی از جانداران عظیم الجثه که کاوش های زمین شناسی ، زندگی آنها بر روی زمین را در دوران طولانی ای از روزگار گذشته تایید می کنند ، به وسیله اصل تنازع بقا و بقای اصلح ، قابل توجه نیست .

چهارمین نارسایی : پیدایش اعضای پیچیده جانوران به وسیله نظریه تکامل قابل توجه نیست .

پاره ای از اعضا و جوارح موجودات زنده، چنان پیچیده و دارای اجزای متعدد و مرتبطی است که هر گاه همه آن اجزا بالفعل موجود باشند و به وظیفه خود درست عمل کنند ، آن عضو به حال موجود زنده مفید است وال با نقص جز کوچکی ، اجزا آن عضو ، ناقص و فاقد کارآیی مفید خواهند بود . دستگاه چشم ، دستگاه گردش خون و... از جمله همه اعضا پیچیده می باشند . حال فرض کنید طبق دیدگاه داروین ، در فردی از افراد نوعی از انواع جانداران ، جزئی از اجزای متعدد دستگاه چشم پدید آید، این جز به تنهایی هیچ فایده ای به حال فرد واجد آن نخواهد داشت . زیرا دستگاه چشم از اجزای متعددی تشکیل شده است که اگر همه آن اجزا یک جا جمع شوند چشم می تواند وظیفه خود را انجام دهد و الا وجود و عدم وجود جزئی از واحد برای موجود زنده مساوی است .

انتخاب طبیعی که به اعتقاد داروین ، در طول زمان ، اوصاف مفید را جمع میکند و به پیدایش انواع جدید می انجامد، تنها از عهده توجیه پیدایش اجزایی برمیآید که وجود شان به تنهایی و بدون وابستگی به اجزای دیگر ، به حال موجود زنده مفید باشند.لیکن اجزایی که به طور انفرادی فایده ای برای موجود زده ندارند و تنها با مجموعه ای از آنها ، عضو مفیدی ظهور می کند ، به وسیله انتخاب طبیعی قابل توجیه نمی باشند.

اشکالاتی که بطور اختصار ذکر گردید و اشکالات دیگری که ذکر آنها فرصتی دیگر می طلبد ، حاصل

 


1. استاد شهید مرتضی مطهری این اشکال را به شیوه دقیقی مورد بحث و بررسی قرار داده است . توحید )ص 256

بررسی دقیق و نگاه نقادانه پژوهشگرانی است که از دوران حیات و پس از مرگ داروین تا کنون ، نظریه تکامل را مورد مطالعه قرار داده اند.

بررسی چنین نارسایی هایی به پدیدار شدن نظریات جدیدی درباره تکامل انجامیده است که تا حد زیادی با نظریه داروین تفاوت دارند . مطالعه و بررسی مجموعه این نظریه ها ، ما را به این حقیقت نزدیک میکند که تکامل و نظریه پردازی پیرامون آن ، هر چند با اقبال زیادی مواجه شده است ، اما با اشکال های متعددی نیز روبروست.

3- ابعاد تعارض ظاهری نظریه تکامل با اندیشه های دینی و موضع متکلمان در قبال آن

طرح نظریه تکامل توسط داروین همانگونه که حوزه های گوناگون علم را در غرب ، تحت تاثیر خود قرار داشت . در حوزه دین نیز تاثیراتی به جای گذاشت . این تاثیر گذاری قبل از هر چیز دیگر از آن جا ناشی می شد که در منابع دینی غرب به ویژه در کتب آسمانی که منابع اولیه تعالیم دینی محسوب می شدند ، پیرامون پاره ای موضوعات دیدگاه هایی ابراز شده بود که پس از طرح و تدوین نظریه تکامل ، ان دیدگاهها و باور ها ،به ظاهر مخدوش می شدند و از همین جا ابعاد جدیدی از تعارض علم و دین در مغرب زمین رخ نمود .

متولیان دین و متکلمان روش واحدی در رویارویی با این بحث اتخاذ نکردند . جمعی به رد و تخطئه تکامل پرداختند و جمعی دیگر کاملا آنرا پذیرفتند و گروهی نیز برای جمع بین تکامل و تعالیم دینی کوشیدند . در این جا به اختصار ابعاد تعارض و دیدگاه های متفاوت متکلمان دینی را گزارش می کنیم.

 1 -3 ابعاد تعارض  ظاهری نظریه تکامل با اندیشه های دینی در مغرب زمین

به نظر می رسد نظریه تکامل ، حوزه دین را در غرب از چهار جنبه با تعارض رو به رو کرده است.

الف تعارض ظاهری نظریه تکامل با مساله خداشناسی

آنچه در غرب میان عالمان دین به عنوان مهمترین برهان بر وجود خالق مدبّر ذی شعور و هدف دار هستی رواج داشت برهان نظم بود .

طبق این برهان نظم حاکم بر جهان هستی ، علاوه بر آنکه وجود سازنده ای را برای جهان و موجودات آن اثبات می کند قدرت تدبیر ، شعور و  هدف دار بودن را نیز برای آن خالق به اثبات می رساند . اما نظریه تکامل ، به ظاهر ،فعل و انفعالات فاقد شعور طبیعت را علت ظهور انواع موجودات جهان قلمداد می کرد و در نتیجه مدبّرانه و هدف دار بودن خلقت را به کلی کنار گذاشت .

اگر چه حادترین موضع تعارض نظریه تکامل با اندیشه های دینی در همین بعد نهفته است اما به نظر می رسد این امر ناشی از عدم تقریر صحیح برهان نظم باشد. در صورتی که برهان نظم آنگونه که در میان متکلمان مسلمان رایج است تقریر گردد، از هر گونه برخوردی از ناحیه نظریه تکامل ، مصون خواهد بود.

نکته:آنچه شایسته است بدان توجه داشته باشیم این است که بین اعتقاد به وجود خدا و و افکار نظریه قبول انواع ملازمه ای وجود ندارد.

ب.  تعارض  ظاهری نظریه تکامل با منزلت قدسی انسان

در نظریه های دینی غرب ، انسان به عنوان هدف عالی آفرینش که همه هستی برای برآوردن حاجات

و آمال او ایجاد گردیده بود . در این دیدگاه انسان تافته جدا بافته ای بود که با اراده خداوند و با هدف

پیوستن به او پا به عرصه وجود گذاشته بود و سایر مخلوقات نیز در جهت رسیدن او به این هدف بسیج شده بودند . اکنون نظریه تکامل  با طرح این موضوع که همه موجودات جهان از جمله انسان در روندی تکاملی و در پرتو فعل و انفعالات فاقد شعور طبیعت ظهور کرده اند ، کرامت قدسی و جایگاه منحصر به فرد انسان را به کلی مخدوش ساخته ، موقعیت انسان را تا سطح سایر موجودات هستی تنزل داده بود.این بعد از تعارض بیشتر از آنجا ناشی می شد که دو طرف دعوا یعنی تجربی مسلکان طرفدار تکامل و پیروان تعالیم کتب مقدس ، پیشینه وجودی انسان را در مقام و منزلت کنونیش دخالت می دادند. در حالی که فرض دیگری که به کلی مورد غفلت هر دو طرف قرار داشت ، آن بود که انسان به عنوان موجودی صاحب عقل و قدرت تفکر، در جهان هستی دارای موقعیت ممتازی است و پیشینه وجودیش (محصول تکامل بودن یا محصول خلقت دفعی بودن) در موقعیت ممتاز فعلی او تاثیر منفی یا مثبتی نخواهد داشت.

 


1.نظریه جهش، نظریه متابولیسم یا سوخت و ساز ،نظریه ترانسفورمیسم و نظریه جدید تکامل ،همگی از نظریات جدیدی به شمار می روند که پس از نظریه داروین در خصوص تکامل شده اند. باگذشت سالهای طولانی ،بحث پیرامون نظریه تکامل ادامه یافته و در زمان حاضر شکل تازه ای به خود گرفته است.                                               2.ر.ک: نظریه تکامل زیستی موجودات زنده و برهان نظم ،مجله پژوهشی –علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه اصفهان ش10و11 1376وصص115 ،از نگارنده                 1.ایان باربور: علم ودین ،ص 116.

ج : تعارض ظاهری نظریه تکامل با کتاب مقدس

اگر چه از مدت ها پیش از طرح نظریه تکامل ، در اثر پیشرفت های علمی به خصوص در زمینه های کیهان شناسی و زمین شناسی کتاب مقدس مورد تردید و چون و چرا قرار گرفته بود ، لیکن با طرح این نظریه  برای نخستین بار اصول عقاید مهم کتاب مقدس – هدفداری جهان  ، شان و اشرفیت انسان و نمایش شکوهمند آفرینش انسان و هبوط آدم – دستخوش تردید و تهدید شده بود.

جمعی از ملحدان نیز با بهره گیری از این نظریه به تبلیغ وترویج افکار و آرای الحاد آمیز خود پرداختند و همین امر به واکنش شدید اصحاب کلی در قبال نظریه تکامل منجر گردید این بعد از تعارض نیز آثار وسیعی را در قبال حوزه کلامی مسیحیت پدید آورده است. تاکنون روشن گشت که نظریه تکامل به ظاهر با مسایلی از جمله  خداشناسی ، منزلت قدسی انسان ، اصول اخلاقی و کتاب مقدس تعارض دارد . نگارنده در این نوشتار درصدد است تا نظریه  تکاملی داروین را با ایات خلقت مقایسه کند و ناسازگاری ظاهری آن دو را پاسخ گوید ، از این رو به ساحت های دیگر تعارض نخواهد پرداخت ،گرچه محققان دیگری به چالش های دیگر این نظریه پاسخ داده اند .

 

2-3.موضع عالمان دین در قبال نظریه تکامل

واکنش های عالمان دین ، در خصوص نظریه تکامل یکسان نبوده است. در ذیل ، دیدگاه های گوناگونی را که در این زمینه ابراز شده است ، فهرست وار  و در دو بخش جداگانه می آوریم.

الف. حوزه دینی مسیحیت

پس از طرح نظریه تکامل ، متکلمان مسیحی واکنش واحدی را در برابر آن از خود نشان ندادند . می توان مجموع دیدگاههای این حوزه را در چهار گروه جمع بندی نمود. در زیر به گزارش اجمالی هر نظر گاه می پردازیم :

1. ردّ متعصّبانه نظریه تکامل و یکی دانستن آن با الحاد ، این دید گاه بیشتر در میان پروتستان های محافظه کار و بنیاد گرایان آمریکایی رایج بوده است .

2. قبول محتاطانه نظریه تکامل به همراه تفاسیر مجتهدانه متون کتاب مقدس ، این دید گاه بیشتر در میان پیروان مذهب کاتولیک رومی رایج بوده است.

3. قبول مشتاقانه نظریه تکامل همراه با جرح و تعدیل بنیانی عقاید دینی متخذ از کتاب مقدس با اعتقاد به الاهی بودن جریان تکامل ، این دیدگاه که در حقیقت نوعی از الاهیات طبیعی جدید به

شمار میرود، در میان تجدد طلبان کلیسا ، رایج بوده است

4. پذیرش نظریه تکامل بودن جرح و تعدیل بنیانی عقاید دینی ، با اعتقاد به اینکه مبنای توجیه عقاید دینی نه الاهیات و حیانی است،(آن گونه که در مکتب کاتولیک رایج بود) و نه الاهیات طبیعی (آن گونه که در میان تجدد طلبان رایج بود) بلکه مبنای توجیح عقاید دینی اعتنا به تجربه دینی است . این اعتقاد در میان پیروان لیبرالیسم کلامی رایج بوده است.

 


2.Fandamentalism(=بنیاد گرایی)، نهضت مذهبی محافظه کارا نه ای در فرقه های پروتستان در اوایل قرن بیستم هدف از این نهضت ،حفظ تفسیرهای کهن کتاب مقدس و اصول عقاید ایمان مسیحی در برابر خطر اکتشاف علمی بود.(دائرة المعارف  فارسی

.1. تکامل زیستی و آیات  آفرینش ،ص 41

 

ب. حوزه کلامی اسلام

متکلمان مسلمان نیز واکنش واحدی در قبال نظریه تکامل نداشته اند. مجموع دیدگاه های این حوزه را می توان در شش گروه زیر جمع بندی نمود:

1. ردّ قاطع نظریه تکامل با اعتقاد به اینکه ظاهر قریب به نصّ آیات قرآن کریم در خصوص خلقت انسان ، حاکی از خلقت دفعی انسان است.

2. قبول صریح نظریه تکامل ، همراه با تاویل و تفسیر آیات قرآن کریم براساس این نظریه.

3. اعتقاد به اینکه نظریه تکامل ، فرضیه ای بیش نیست و گر چه ظاهر آیات قرآن کریم با خلقت دفعی انسان سازگار است ، اما در صورتی که این فرضیه به قانونی علمی و مسلم تبدیل شود ظواهر آیات قرآن کریم براساس این نظریه قابل توجیه خواهند بود.

4. اعتقاد به اینکه ظاهر آیات قرآن کریم و روایات رسیده از معصومین علیهم السلام ، دلالت بر خلقت دفعی انسان دارد و در صورتی که نظریه تکامل به قطعیت و اعتبار رسد ، خلقت ثبوتی انسان استثنایی معجزه آسا در این قانون است.

5. اعتقاد به اینکه اصل مساله تکامل از اصول مسلم و اثبات شده به شمار می رود و قابل تشکیک نیست ، اگر چه در مسائل فرعی آن اختلاف نظرهایی وجود دارد . قرآن کریم نیز در باب خلقت انسان آیات متنوعی دارد که می توان معانی مختلفی را از آنها برداشت کرد و لیکن  بیشتر این آیات مویّد نتیجه نظریه تکامل است.

6. اعتقاد به اینکه  نظریه تکامل ، فرضیه ای است که هنوز در میان دانشمندان به نتیجه قطعی نرسیده و حتی در صورتی که این نظریه قطعی شود نیز منافاتی با آیات قرآن کریم نخواهد داشت، زیرا قرآن کریم داستان آدم را به صورت نمادین طرح کرده است.

 


2. تکامل زیستی و آیات  آفرینش ،ص 42   

  4- دیدگاه قرآن کریم درباره خلقت انسان

پس از طرح نظریه تکامل مهمترین موضوعی که توجه اندیشمندان مسلمان را به خود جلب کرده و پیرامون آن بحث های فراوانی در گرفته ، مساله خلقت انسان است . قرآن کریم به عنوان یگانه متاب آسمانی موجود در جامعه اسلامی که به اعتقاد همه مذاهب اسلامی ، از هر گونه تحریف و دستبردی مصون بوده است . در آیات متعددی از خلقت انسان گفته و پرده از راز وجودی او برداشته است. برای هر فرد مومن به قرآن کریم بسیار حائز اهمیت است که از مفاد و محتوای واقعی این آیات مطلع باشد و نسبت آنها را با نظریه تکامل بشناسد. از همین رو تلاش هایی که در حوزه های اسلامی پیرامون نظریه تکامل صورت گرفته  بیشتر معطوف بررسی مساله خلقت انسان از دیدگاه قرآن بوده ، از ابعاد دیگری که در مباحث گذشته به آنها اشاره نمودیم  کمتر سخن به میان آمده است . نگارنده در این بخش بر آن است تا آنجا که این مختصر اجازه می دهد  ، طی مباحثی چند به بررسی محتوایی آیات خلقت در قر آن کریم بپردازد .

 

  1-4آیات قرآن کریم درباره خلقت انسان

موضوع خلقت انسان در آیات متعددی از قرآن کریم با تعبیر های گوناگون آمده است . در زیر تلا ش نموده ایم به ذکر و طبقه بندی محتوایی آیات یاد شده در سه گروه بپردازیم :

گروه یکم : آیاتی از قرآن که به خلقت انسان از خاک تصریح نموده اند . این آیات عبارتند از :

 

- و من ایاته ان خلقکم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون

و از نشانه های خدا این است که شما را از خاک آفرید و سپس شما به صورت بشر در زمین پراکنده شدید

 

-منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری

شما را از خاک آفریدیم و به خاک بر می گردانیم و بار دیگر از خاک خارجتان خواهیم کرد

 

  • و الله انبتکم من الارض نباتا ثم یعیدکم فیها و یخرجکم اخراجا

خدا شما را از زمین رویاند و سپس شما را به زمین بر می گرداند و از آن بیرون می آورد.

  • ان مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون

مثل عیسی ، مثل آدم است که خدا او را از خاک آفرید ، آنگاه به او گفت ، باش ، پس موجود شد.

 

  • الذی احسن کل شی خلقه و بدا خلق الانسان  من طین.

آن خدایی را که هر چیز را به نیکوترین وجه خلق کرد و آدمیان را نخست از خاک بیافرید .

 

  • ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طین

و همانا ما آدمی را از گل خالص آفریدیم .

 

اذ قال ربک للملائکه انی خالق للملائکه خالق بشرا من طین . فاذا سویته و نفخت فیه من روحی

فقعوا له ساجدین

ای رسول یاد کن هنگامی را که  خدا به فرشتگان گفت که من بشری را از گل می آفرینم. پس آنگاه که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم  بر او به سجده درافتید.

 

ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون

و همانه ما انسان را از گل خشکی از گل سیاه عمل آمده آفریدیم.

 

تصریح به خلقت انسان از خاک در آیات 2 از سوره انعام ، 28 از سوره حجر ، 14 از سوی الرحمن ، 37 از سوره کهف، 5 از سوره حج ، و 67 از سوره غافر به چشم می خورد .

گروه دوم : آیاتی که از قرآن کریم که به خلقت انسان از نطفه ، تصریح دارند .

این آیات از این قرارند :

انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه و جعلناه سمیعا بصیرا

ما انسان را از نطفه آمیخته آفریدیم و برای انکه او را آزمایش کنیم قدرت شنوایی و بینایی به او دادیم.

 

خلقنا الانسان من نطفه فاذا هو خصیم مبین

خدا انسان را از نطفه آفریده و او آشکارا سر کشی می کند .

 

او لم یر الانسان انا خلقناه من نطفه فاذا هو خصیم مبین

آیا انسان ندیده است که ما او را از نطفه آفریدیم که آشکارا سرکشی می کند .

 

اولم یک نطفه من منی یمنی ثم کان علقه فخلق فسوی

آیا انسان در ابتدا قطره آب نطفه نبود و سپس خون بسته و آنگاه آفریده و آراسته گردید .

 

من نطفه خلقه فقدره

خدا انسان را از خون بسته آفرید.

 

آیات دیگری از قرآکریم که سخن از خلقت انسان از آب دارند نیز در همین گروه قرار می گیرند.

 

گروه سوم :آیات دیگری از قرآن کریمخ که به خلقت انسان از نفس واحده تصریح نموده اند . تعدادی از این آیات بدین قرارند  :

هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها

اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و از او نیز جفتش را قرار داد تا به او انس و آرام گیرد.

 

خلقکم من نفس واحده ثم واحده ثم جعل منها زوجها

خدا انسان را از نفس واحده آفرید و جفت او را نیز قرار داد.

 

یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منها رجالا کثیرا و نساء

ای مردم تقوای پروردگارتان را پیشه سازید ،همان خدایی که شما را از نفس واحده آفرید و از او جفتش را آفرید مردان و زنان بسیاری پدید آورد .

 

و هو الذی انشاکم من نفس واحده فمستقر  و مستودع قد فصلنا الایات لقوم یفقهون

اوست خدایی که شما را از نفس واحده در آرامگاه(رحم) ودیعت گاه بیافرید . ما ایات خویش را برای اهل بصیرت مفصل بیان نمودیم.

 

آیات دیگری نیز در قرآن کریم در خصوص خلقت انسان آمده است که می توان آنها را به لحاظ مضمون ، در ردیف یکی از گروه های سه گانه فوق قرار دارد . مطالعه آن آیات را به عهده خواننده محترم وانهادهایم.[1]

 

 

  2-4 جمع بندی محتوایی آیات خلقت

بر طبق آنچه در بخش پیشین به دست آمد ، مطالعه آیات آفرینش انسان در قرآن کریم ، ما را به سه معنا و محتوا به ظاهر متفاوت رو به رو می سازد

الف. آفرینش از خاک

ب. آفرینش از نطفه

ج. آفرینش از نفس واحده

نظر به اینکه هر سه گروه از آیات قرآن که دربردارنده سه محتوای فوق می باشند در صدد بیان و راز گشایی حقیقی از موضوع خلقت انسان هستند لذا می بایست کلیه آیات یاد شده را در کنار هم قرار داد تا بتوان با توجه به معنا و مفهوم آنها به محتوایی واحد درباره خلقت انسان ، دست یافت. به نظر می رسد فرآیند آفرینش از نطفه که در بررسی محتوایی آیات گروه دوم از آن یاد شد ، چیزی جز حقیقت تناسل و توالد که طبیعا در میان افراد نوع انسان رواج دارد ، نمی باشد. بنابر این آیات گروه دوم تنها در صدد بیان چگونگی تکوین و تولّد انسان ، از پدر و مادر در دو فرآیند انعقاد نطفه و مراحل جنینی می باشند و هیچ گونه ابهامی نسبت به محتوای این آیات وجود ندارد. امّا آفرینش انسان از خاک زمانی می تواند دارای معنا ومفهوم باشد که اولا ، با محتوای آیات گروه دوم (خلقت از نطفه) که برای نوع انسان واقعیتی ملموس است ، منافات و برخورد نداشته باشد و ثانیا ، به تاویل های دور از ذهن و تحمیلی از آیات نیانجامد. با رعایت دو نکته فوق ، بهترین شیوه ای که می توان به وسیله آن ، به درک صحیح معنای آیات گروه اول (خلقت از خاک) دست یافت. این است که کلیه این آیات را منحصر به خلقت اولین انسان بدانیم. . با اختصاص این آیات به خلقت اولیه انسان ، مرتکب هیچ گونه تاویل ناروائی نشده ایم ، ضمن آنکه آیات گروه دوم نیز ، کماکان بر محتوای ظاهری خود ، یعنی خلقت انسان در فرآیند تولید مثل ، باقی هستند.

مطالعه آیات دیگری که هم به خلقت انسان از خاک و هم به خلقت انسان از نطفه اشاره می کنند ، ما را بر این رای استوار می سازد. بعضی از این گونه آیات به قرار زیر است:

یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقه ، ثم من مضعة مخلقة و غیر مخلقة...

ای مردم اگر در برپایی قیامت دچار شک هستید ، ما شما را نخست از خاک آفریدیم ، سپس از نطفه و پس از آن از خون بسته و آن گاه بسته از پاره گوشت تمام و غیر تمام...

 

 


1.حج (22) : 5 .

 

  • و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین. ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین. ثم خلقنا  النطفة علقة فخلقناه العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما . فکسونا العظام لحما ثم انشاناه آخر فتبارک الله احسن الخالقین.
  • و همانا ما آدمی را از عصاره ای از گل آفریدیم. آن گاه او را از نطفه گردانیدیم و در جای استوار قرار دادیم. سپس نطفه را به خون بسته و خون بسته را به تکه گوشت و آن گوشت را استخوان و سپس استخوان ها ، گوشت پوشاندیم ، آفرین بر خداوندی که بهترین آفرینند گان است.

دو آیه زیر صریح تر از آیات بالا هستند:

  • الذی احسن کل شئ خلقه و بدا خلق الانسان من طین . ثم جعل نسله من سلاسة من ماء مهین.

آن خدایی که هر چیز را به نیکوترین وجه خلقت کرد و آدمیان را نخست از خاک بیافرید ، آن گاه خلقت نژاد نوع بشر را از آب بی قدر مقرّر گردانید.

کلیه آیاتی که به آفرینش انسان از خاک و نطفه بطور یک جا تصریح نموده اند ، موید همین دیدگاه هستند .

با روشن شدن محتوای آیات گروه اول و دوم ، محتوای آیات گروه سوم نیز به خوبی روشن می گردید، زیرا وقتی که آیات گروه اول در صدد بیان آفرینش اول انسان و آیات گروه دوم در صدد بیان آفرینش انسانهایبعدی می باشند، در این صورت آیات گروه سوم ، خلقت نسل بشر را از اولین انسان بیان می کنند. به بیان دیگر پس از آنکه مشخص شد آفرینش از خاک که در برخی آیات قرآن کریم آمده است، مربوط به اوّلین فرد از نوع انسان است و آفرینش از نطفه که محتوای جمع دیگری از آیات قرآن می باشد ، مربوط به نژاد و نسل های متوالی انسان هاست، این سوال به ذهن خطور می کند که آیا ارتباطی میان اولین فرد انسانی و انسان های بعدی از نظر خلقت وجود دارد .

 

 

  

 


1. مومنون (23):12،13،14.

 2. سجده (32):7و 8

 3. فاطر (35) :11 ،مومن(40): 67.

 

 آیات گروه سوم که از آفرینش همه انسان ها از نفس واحده ، سخن گفته اند ، تنها درصدد بیان وجود ارتباط بین خلقت اولین انسان و انسان های بعدی هستند ، امّا کیفیت این ارتباط و چگونگی شکل گیری انسان های بعدی و حتی خلقت زوجی برای اولین انسان ، مورد نظر و مقصود این آیات نبوده است . مفسّر عالی قدر علامه طباطبایی(رحم الله)در تفسیر آیات خلقت و جمع بندی محتوایی این گونه آیات ، این دیدگاه را بر سایر دیدگاه ها ترجیح داده و می گوید:

از ظاهر سیاق بر می آید که مراد از «نفس واحده» آدم علیه السّلام و مراد از «زوج ها» حوا باشد که پدر و مادر نسل انسان است که ما نیز از آن نسل هستیم و به طوریکه از ظاهر قرآن کریم بر می آید همه افراد نوع انسان به این دو تن منتهی می شود ، همچنان که از آیات زیر همین معنا بر می آید که« خلقکم من نفس واحد ثم جعل منها زوجها » ،« یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه » و آیه زیر به حکایت گفتار ابلیس است :«لئن اخرتن الی یوم القیامة  لاحتنکن ذریه الا قلیلا»

 

 5 -تبیین موضع تعارض ظاهری بین بیان قرآن و بیان علم درباره خلقت انسان

تنها گروه اول از آیات که به خلقت انسان از خاک تصریح نموده اند ، در ظاهر ، با نظریه تکامل که انسان را موجودی تکامل یافته و شکل گرفته از سایر موجودات ناقص تر عالم ، در روند انتخاب طبیعی می داند ، در تعارض هستند.

براساس ظاهر این گروه از آیات ، آفرینش اولین فرد از نوع انسان ، از خاک انجام گرفته و مسبوق به طی هیچ گونه روند تکاملی ای نبوده است. سایر افراد انسان از این فرد متولد شده اند و نسل همه افراد بشر به همان انسان اول بازمی گردد. به خوبی روشن است که آنچه مورد ادعای نظریه تکامل در باره شکل گیری نوع انسان است ، با محتوای ظاهری این آیات هماهنگی ندارد و نقطه تعارض نظریه تکامل با آیات خلقت در همین امر خلاصه می گردد.

سایر آیات قرآن که از آفرینش انسان از نطفه یا نفس واحده سخن گفته اند ، هیچ گونه برخوردی با نظریه تکامل ندارند .ین امر بدان سبب است که در خصوص تداوم نسل آدمی در روند انعقاد نطفه و تولید مثل تناسلی ، هیچ گونه اختلافی میان قرآن و بیان علمی وجود ندارد.

  

1. تکامل زیستی و آیات آفرینش ص 50        2. زمر(39) 6..همه شما را از یک نفس خلق کرد ،نفسی که پس از خلقتش همسرش از او خلق شد.

3. اعراف(7):27. ای فرزندان آدم زنهار که شیطان شما را نفریبد همچنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.                                    4. سید محمد حسین طباطبایی: تفسیر المیزان ،ج4،ص 214

  1-5 دیدگاه نخست : ردّ نظریه تکامل  و تمسک به آیات خلقت

تعارض میان داده های علوم و آموزه های دین ، آن گاه قابل تصور است که نظریه علمی از فرضیه به قانون مسلم تبدیل شده باشد و آزمایش ها ، تجارب ، دلایل و شواهد متعدد آن را تایید نمایند. در حالی که ردّ نظریه تکامل تنها در حد فرضیه باقی مانده است و هیچ یک از ویژگی های قانون علمی در آن دیده نمی شود.

علامه سید محمد حسین طباطبایی از جمله اندیشمندانی است که این موضوع را با دقت مورد توجه و بررسی قرار داده و دیدگاه است. وی در تفسیر گران سنگ المیزان ، به تناسب آیات خلقت انسان به بررسی این موضوع و بیان دیدگاه خود پرداخته ، درباره نظریه تکامل چنین می گوید:

این گفتار صرف فرضیه ای بیش نیست و ادله ای که برای اثبات آن اقامه کرده اند از اثباتش قاصر است... زیست شناسی با همه موشکافی ها و طول مدتش تا کنون برای نمونه به هیچ فرد از نوع کاملی بر نخورده که از نوع دیگری متولد شده باشد ،البته به طوریکه خود تولد را مشاهده کنیم، نه دو فرد کاملا شبیه به هم را... . فرضیه تطور انواع فرضیه ای است حدسی ، که اساس علوم طبیعی امروز را تشکیل داده که ممکن است روز دیگری فرضیه ای قوی جای آن را بگیرد.

علامه طباطباییپس از ردّ  نظریه تکامل با تمسّک به ظاهر آیات خلقت بر نظریه دفعی بودن خلقت انسان تاکید کرده ، چنین می گوید:

...از ظاهر قرآن بر می آید که نسل حاضر بشر منتهی به آدم و همسرش می شود و آدم و همسرش از پدر و مادر متولد نشده ، بلکه از زمین تکوّن یافته اند... . روشن ترین آیه ای که درباره خلقت آدم در قرآن دیده می شود آیه« ان مثلعیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون».است ، چون آیه شریفه در پاسخ از احتجاج مسیحیان بر پسر بودن عیسی برای خدا نازل شده ، مسیحیان احتجاج می کردند به اینکه او بدون پدری از جنس انسانی به دنیا آمده و حال آنکه هر کس به دنیا بیاید از پدری متولد می شود ، پس پدر عیسی باید خدا باشد ، آیه شریفه در پاسخ آنان می فرماید:صفت عیسی علیه السّلام مانند آدم است که خدای تعالی او را از خاک زمین خلق کرد ، بدون اینکه پدری داشته باشد که از نطفه او متولد شود پس چرا مسیحیان نمی گویند آدم پسر خداست ، و اگر مراد خلقت از خاک ، منتهی شدن به خلقت آدم به خاک باشد ، همانطور که همه

 

 


1.لازم به یاد آوری است که قوانین علمی نیزخود در معرض تغییر و تحول جدی هستند از این رو معارضه قانون علمی با آیات قطعی وحی نیز خود محل بحث و گفتگوی فراوان دارد.

2. سید محمد حسین طباطبایی :تفسیر المیزان،ج16 ،صص 387 و 388 ، با تلخیص.

3.آل عمران (3):59.

جانداران متولد از نطفه نیز خلقشان منتهی به زمین می شود ، در این صورت معنای آیه چنین می شود که صفت عیسی که پدر ندارد مانند صفت آدم است که خلقتش منتهی به خاک می شود ، همچنانکه همه مردم نیز چنینند. و معلوم است که در این صورت دیگر آدم خصوصیتی ندارد تا به خاطر آن عیسای بدون پدر را با وی مقایسه کنند و در نتیجه ، آیه شریفه بی معنی می شود یعنی احتجاج علیه انصاری و پاسخ به دلیل آن نمی شود.

با این بیان روشن می شود که تمامی آیات قرآنی که از خلقت آدم از تراب و یا گل یا امثال آن خبر می دهند ، همه بر مدعای ما دلالت می کنند ، یعنی می فهماند که خلقت او آنی و بدون گذشت زمان و بدون پدر و مادر بوده... .

علامه طباطبایی بر این مطلب تاکید می ورزد که برداشت آفرینش دفعی و مستقل نوع انسان آیات خلقت ، مبتنی بر ظاهر (نه نصّ) این آیات است و برداشت هایی از این دست ، در صورت لزوم قابل تاویل و تطبیق بر دیدگاه های دیگر نیز می باشند.

وی با  این سخن راه را برای چگونگی مواجهه با این احتمال که شاید پیشرفت علوم به اعتبار قطعی نظریه تکامل بیانجامد ، باز گذاشته است. از این رو ، در صورتی که فرضیه تکامل در اثر تلاش های علمی و پژوهش های وسیع محققان علوم تجربی به قانونی علمی ، مسلم و بدون خدشه تبدیل گردد ، تاویل و تفسیر آیات خلقت انسان مطابق با این نظریه ، امری ممکن خواهد بود. در جمع بندی نهایی می توان دید گاه علامه طباطبایی را در سه مطلب خلاصه نمود:

الف. نظریه تکامل به لحاظ علمی فرضیه ای بیش نیست.

ب. آیات خلقت ، آفرینش دفعی و مستقل نوع انسان را تاکید می کنند.

ج. در صورت اثبات قطعی نظریه تکامل ، امکان تاویل آیات خلقت بر طبق این نظریه وجود دارد.

دیدگاه نخست در حل تعارض ظاهری نظریه تکامل با آیات خلقت ، رایج ترین و مقبول ترین

دیدگاهی است که از آغاز شکل گیری بحث های مربوط به این موضوع تا کنون ، در میان عالمان و اندیشمندان دینی مطرح بوده است. بیشترین آثار پدید آمده در حوزه های دینی پیرامون این موضوع ، حاوی همین دیدگاه و مباحث مربوط به آن می باشد.

 

 


1. سید محمد حسین طباطبایی :تفسیر المیزان،ج16 ،صص 384و385 .

2.ر.ک: همان،ج4،صص 224 و 225 .

3. برخی از اندیشمندان دینی که در مباحث علمی خود پیرامون موضوع محل بحث دیدگاه نخست را برگزیده اند ، به قرار زیر اند:

الف. جعفر سبحانی: داروینیسم یا تکامل انواع .   ج. مرتضی مطهری :توحید .  ب. ناصر مکارم شیرازی : فیلسوف نماها.

  2-5 دیدگاه دوم: آفرینش دفعی و مستقل انسان با تمسک به صریح آیات آفرینش

این دیدگاه از سویی مبتنی بر نارسایی های علمی نظریه مذکور و ادله اقامه شده به نفع آن است از ابتدا تا کنون با مشکلات جدی رو به رو شده ،از سوی دیگر مبتنی بر آرای آن عده از دانشمندان علوم تجربی و زیستی است که ادله و شواهد علمی متعددی از جهان طبیعت و موجودات آن ، علیه نظریه تکامل اقامه نموده اند .

صاحبان دیدگاه دوم بر این باورند که بررسی دقیق آیات آفرینش ، نتیجه ای جز خلقت دفعی و مستقل نوع انسان در پی نخواهد داشت و این نتیجه نه تنها  مبتنی بر ظاهر آیات که مطابق با نصّ و صریح آیات خلقت نیز می باشد. انتساب خلقت دفعی نوع انسان به نصّ و صریح آیات قرآن ، نقطه اصلی تمایز دیدگاه دوم با دیدگاه نخست است.

براساس این دیدگاه در صورتی که نظریه تکامل به لحاظ علمی به درجه اعتبار کامل نایل شود و نارسایی های آن به یمن پیشرفت علوم مرتفع گردد ، نیز هرگز مجاز به تاویل آیات آفرینش بر طبق این نظریه نیستیم. در فرض مذکور ، تردید نا پذیر بودن وحی الاهی که آیات آفرینش نیز جزیی از آن است دلیلی محکم بر استثنا پذیر بودن قانون تکامل در خصوص انسان است . مطابق این دیدگاه ، در صورت قطعیت یافتن نظریه تکامل ، آفرینش دفعی انسان که مقتضای صریح آیات خلقت است،

 استثنایی در روند خلقت تدریجی موجودات خواهد بود.

متفکر و اندیشمند بزرگ معاصر علامه محمد تقی جعفری(قدس سره)از جمله اندیشمندانی است که موضوع محل بحث را به دقت مورد بررسی قرار داده و دیدگاه فوق را برگزیده است. وی بخش بزرگی از کتاب آفرینش و انسان را به بررسی نظریه تکامل اختصاص داده و بر این باور است که دلایل اقامه شده به نفع نظریه تکامل ، هرگز قادر نخواهند بود آن را از حد یک فرضیه فراتر برند. بخشی از کلام وی در این باره از این قرار است:

استدلالات قائلین به فرضیه تحول ، امروزه کم و بیش در دسترس دانش پژوهان و دانشوران قرار گرفته است ، ولی با نظر به یک یک و مجموع آن استدلالات نتیجه قطعی که از مقدمات علمی محسوس به دست می آید اخذ نشده است.[2]

وی پس از استناد به اظهار نظرهای برخی دانشمندان طبیعی ، مباحث خود پیرامون این نظریه

را این گونه به پایان برده است:

این بود خلاصه دو نظریه اثبات و نفی که درباره مکتب ترانسفورمیسم ابراز شده است. ما در این بحث به عنوان یک دانشمند طبیعی اظهار نظر نکرده ایم بلکه مقصود ما این است که نظریه تحول انواع، آنچنانکه شهرت پیدا کرده است ، مستند به حس و قطعی نمی باشد.

علامه جعفریدلالت آیات قرآن کریم بر خلقت دفعی و مستقل انسان را دلالتی صریح می داند و در باره چنین می گوید:

...این مساله چنان که از آیات قرآنی و فصل دوم از سفر اول که سفر تکوین تورات است ، بر می آید به طور صریح خلقت انسان را نوع مستقل معرفی کرده است و این که انسان از نوع سابقی تحول پیدا نکرده است و این که انسان از نوع سابقی تحول پیدا نکرده است.

وی در چگونگی توجیه آفرینش دفعی و مستقل نوع انسان ، بیانی زیبا و درخور توجه دارد که بخش هایی از آن را در زیر آورده ایم:

اگر ما با نظر دقیق به جریان انفجار کرات فضایی و نیروی با عظمتی که آنها را به حالت سیستماتیک نگه داشته است و مساله کره زمین و شروع اولین زنده در روی زمین و انقسام آن به نر و ماده توجه کنیم ، قبول کردن امکان چنین خلقت برای ما دشوار نخواهد بود. ما هنگامی که به جریان منظم دستگاه فعلی طبیعت متوجه شویم فراموش می کنیم که تعریفات ما درباره ماده و طبیعت آن مقداررسا نیست که پدیده های غیر مسبوق طبیعت را به تفسیر کند مثلا در نظر بگیریم :

1. کرات فضایی چرا منفجر شده است ؟...

2.آیا ماده اولیه کرات فضایی توام با حرکت بوده است یا ساکن و در هر دو صورت به چه علت ؟

3. اولین زنده روی زمین چگونه ایجاد شد؟ احساس برای اولین بار از ترکیب کدامین مواد به و جود آمده است؟

4. انقسام زنده به نر و ماده با کدامین جریان طبیعی ایجاد شده است؟

اگر ما برای طبیعت و نوامیس آن چنین توانایی را قبول کنیم که تمامی عملیات فوق را انجام داده ، جهش ها کرده است. چرا این طبیعت از قابلیت مقداری گل به شکل آدم سرپیچی می کند و اگر قوانین و نوامیس طبیعت تحت سلطه یک موجود برتر می باشد که ما آن را خدا معرفی می کنیم ، چه استحاله ای در این جا وجود دارد؟

خلاصه ما نمی توانیم با مقدار معلومات معدود و گسیخته ای که در دسترس ما قرار گرفته است ، چنین حادثه ای را منکر شویم که یک موجود به نام انسان به طور استقلال به قدرت خداوند بزرگ ، قدم به عرصه هستی گذاشته است

 


1. همان، ص 101        2. محمد تقی جعفری : آفرینش و انسان ،ص 109

تذکر:

دو دیدگاه بالا که هر یک به نوعی تعارض ظاهری نظریه تکامل و آیات آفرینش را پاسخ داده اند عمده ترین دیدگاه هایی هستند که تا کنون از سوی محققان و اندیشمندان حوزه دینی پیرامون این موضوع ابراز شده ا ند.

در این میان بعضی از افراد نیز سعی کرده اند از یک سو نظریه تکامل و به نارسایی های علمی و ایراد های مطرح شده از سوی دانشمندان علوم طبیعی چشم فرو بندند و از یک سو تلاش کرده اند آیات آفرینش قرآن کریم را منطبق با نظریه مذکور جلوه دهند.


1. برای آگاهی بیشتر نسبت به موضوع مورد بحث ، ر.ک:

-.ر.ک: یدالله سحا بی : خلقت انسان

نتیجه

نظریه تکامل زیستی که از قرن 19 میلادی مطرح شده و هم اکنون نیز تلفیق علم ژنتیک رنگ تازه ای به خود گرفته و در قالب نئوداروینسیم مطرح می باشد . در تضاد آشکار با اساسی ترین قانون زیست شناسی یعنی"حیات فقط از حیات بوجود می آید" است . این نظریه در مقابل بسیاری از سوالات مطرح شده- همچون چگونه اولین سلول بوجود آمد ؟ و یا سوال ساده تری که-چگونه اولین پروتئین بوجود آمد؟ جوابی ندارد .

در حوزه مسیحیت با طرح این نظریه" برای نخستین بار اصول عقاید مهم کتاب مقدس _هدفداری جهان ,شان و اشرفیت انسان و نمایش شکوهمند آفرینش و هبوط آدم _ دستخوش تردید و تهدید شده بود" ودر حوزه کلام اسلامی حتی اگر تعارضی باشد بین آیات قرآن کریم و. این نظریه آنگاه ظاهر آیات قرآن کریم براساس این نظریه قابل توجیه خواهند بود.

 


1. آفرینش ص6

2.ایان بار بور : علم و دین ص 12 به نقل تکامل زیستی و آیات آفرینش

 

  

                                                       کتا بنا مه

  • ابراهیم کلانتری : تکامل زیستی و آیات آفرینش  ,تهران – موسسه اندیشه معاصر
  •  هارون یحیی  : آفرینش   – ترجمه امیر صالحی طالقانی – تهران – انتشارات قدیانی
  • مرتضی مطهری : توحید – تهران -  صدرا
  • سید محمد حسین طباطبا ئی – تفسیر المیزان – ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی – قم – انتشارات وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه –
  • محمد تقی جعفری : آفرینش و انسان- قم دار التبلیغ

 

 

((آیات قرآنی و نظریه تکامل))

  1. ((آیات قرآنی و نظریه تکامل))

    اول : آیاتی که در رابطه با اثبات نظریه تکامل مورد استناد قرار گرفته است:
    ما این آیات را جداگانه ذکر می*کنیم و مورد بررسی قرار می*دهیم. این آیات را می*توان به چند دسته تقسیم کرد.

    الف : آیاتی که خلقت همه چیز را از آب می*داند:
    1ـ « و جعلنا من الماء کل شیء حی»[1]
    « و هر چیز زنده را از آب بوجود آوردیم.»
    استاد مشکینی با طرح آیه فوق می*نویسند:
    « آیه فوق دلالت بر آفرینش همه موجودات زنده اعم از نباتات و حیوانات از جمله انسان از « آب» دارد . پس اینجا قسمتی از عقاید قائلین به تکامل اثبات می*شود.»[2]
    سید قطب*نیز با ذکر آیه فوق آن را دلیل بر پیدایش حیات از آب می*داند و اشاره می*کند این همان چیزی است که علم جدید بیان کرده که اصل حیوانات زنده از آب است و زندگی از آب دریا پیدا شده و سپس انواع و اجناس از آن پیدا شد .پس این مطلبی که داروین را بر آن تمجید می*کنند قرن*ها قبل از او قرآن بیان کرده بود.[3]
    برخی از نویسندگان در مورد پیدایش حیات در زمین آورده*اند که : « پس از گذشت 1500 میلیون سال از عمر زمین تدریجاً این کره سرد شد و سپس در دورن آن فعل و انفعالات شدیدی از حرارت درونی و سرمای برونی درگرفت و تکانها و زلزله*های شدید اتفاق افتاد. و سپس بخارهایی از زمین برخاست و ابرها تشکیل شد و باران*ها آمد و سطح زمین را پوشاند و دریاها تشکیل شد.
    حدود پانصد میلیون سال زندگی در قعر دریاها به صورت ابتدائی بود. و موجودات تک*سلولی پیدا شد. و سپس گروههای مختلف گیاهان و حیوانات دریایی حدود 175 میلیون سال قبل پیدا شدند.»[4]
    قبلاً سخنان صاحب*نظران دیگر در مورد خلقت همه چیز از آب و استناد آنان به این آیه را آورده*ایم (در بحث « منشأ پیدایش حیات در زمین».)
    بررسی:
    در مورد این آیه بحث مفصلی انجام شد و بیان شد که چهار تفسیر مختلف (پیدایش انسان از نطفه ـ پیدایش نخستین موجود از آب ـ ماده اصلی بدن موجودات آب است ـ ماده اولیه جهان مایع آبگونه بوده ) در مورد این آیه شده است [5]که فقط تفسیراول با آیه فوق ناسازگار بود . بنابراین می*توان به صورت احتمالی گفت که این آیه دلالت بر مرحله اول خلقت موجودات در آب دریاها دارد. ولی این تنها تفسیر آیه نیست.

    2ـ « و الله خلق کل دابة من ماء فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین و منهم من یمشی علی اربع یخلق الله ما یشاء » [6].
    « و خداوند تمام جنبندگان را از آب آفرید،*پس برخی از آنها بر روی شکم خود (خزندگان ) و برخی بر دو پا و برخی از آنها بر چهار پای خود راه می*روند، خداوند هر آنچه بخواهد می*آفریند.»
    استاد مشکینی در تفسیراین آیه می*نویسد:
    « تفسیر «آب» به نطفه جنس نر، برخلاف ظاهر آیه می*باشد بنابراین،*آیه ،* با این قول که منشأ پیدایش موجود زنده، «آب مخلوط با خاک» است که مواد مساعد حیات در آن دو وجود دارد،*بی*انطباق نیست و بلکه رابطه نزدیکی بین آن دو می*باشد و مقدم داشتن حیوانات «الماشی علی بطنه» (خزندگان ) شاید به این علت باشد که معروف*ترین این نوع جاندران «ماهیها» هستند که نخستین موجودات زنده از لحاظ زمان آفرینش می*باشند. و حیوانات خزنده خشکی، بعد از آنها پدید آمدند،*و منظور از «من یمشی علی رجلین» «برخی بر دو پای خود راه می*روند» انسان و پرندگان و برخی انواع میمون*ها هستند .» و همین آیه،*با آوردن عبارت کلی « علی رجلین» (بر دو پا) عقیده آنهائی را که انسان و سایر جاندران را دو نوع مستقل از هم می*دانند باطل می*سازد .»[7]
    دکتر بی*آزار شیرازی با توجه به علم فسیل*شناسی و دیرین شناسی،*آیه 45 سوره نور را بر مراحل پیدایش حیوانات تطبیق می*کند و می*نویسد:
    « دوران اول:*فسیل*های تریلوبیت*ها، انواع مرجان*ها ، ماهیان زره*دار، سوسماران، ماران، لاک*پشتان و تمساح*ها و خزندگان زمینی پدید آمدند. این حیوانات جزء آن دسته*اند که بر شکم راه می*روند: « فمنهم من یمشی علی بطنه» .
    دوران سوم: آثار نخستین پستاندران که در اواخر دوره دوم بوجود آمدند ،*پیدا شده است . در این دوره پستانداران مثل اسب، گاو،*شتر، فیل و میمون، تنوع و کثرت پیدا کردند. و این حیوانات از آن دسته*اند که بر چهارپا راه می*روند:« و منهم من یمشی علی أربعة ».[8]
    دکتر پاک*نژاد ابتداء به پیدایش موجودات تک*سلولی از دریاها می*پردازد و پس از شرح مفصلی به پیدایش ماهی*ها اشاره می*کند و سپس به فاصله سه مرحله بعدی اشاره می*کند: اول: فاصله بین آنها که در آب بودند و به خشکی کوچ کردند بوجود آمد. این قسمت مخصوص ماهی*ها و خزندگان بود که دستگاه تنفس و گردش خون نسبتا کاملی داشتند و راه رفتن این دسته بیشتر بر شکم بود.
    دوم: پرندگان بودند که با هوا سروکار پیدا کردند و تغییر محیط دادند و تکامل یافتند . راه رفتن این دسته بیشتر بر دو پا بود.
    سوم : پستانداران، یعنی تخم*گذار تبدیل به پستاندار و بچه*آور شد. راه رفتن این دسته بیشتر بر چهار پا بود.
    سپس ایشان تحت عنوان:« اعجاز قرآن در مورد اشاره به حیواناتی که به تدریج تکامل یافتند» به تطبیق مراحل ذکر شده با آیه 45 سوره نور « و الله خلق کل دابةمن ماء*فمنهممن یمشی علی بطنه ...» می*پردازد و آن را یکی از بزرگترین معجزات قرآن مطرح می*کند. سپس توضیح می*دهد که می*توان آیه را به دو صورت معنا کرد:
    یکی اینکه هر ضمیر آیه را به ضمیر بعدی برگردانیم که اینگونه معنا می*شود:جنبندگان از آب بودندو از آنها خزندگان بوجود آمدبعد دوران پرندگان بود ودر آخرپستاندران.
    سپس ایشان متذکرمی*شود که پذیرش نظریه تکامل با دینداری تنافی ندارد.[9]
    بررسی:
    1ـ در مورد این قسمت آیه 45 سوره نور « والله خلق کل دابة من ماء» بیان شد که سه تفسیر (آفرینش انسان از نطفه ـ پیدایش نخستین موجود از آب ـ ماده اصلی بدن موجودات آب است)[10] شده است .
    2ـ تطبیق تقسیم*بندی دوران*های پیدایش گیاهان و حیوانات به سه قسمت آیه « فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین و منهم من یمشی علی اربع» صحیح به نظر نمی*رسد . چرا که اینگونه انطباق با یافته*های علمی ناسازگار است. چرا که در علوم زیست*شناسی (همانطور که در کلام دکتر بی*آزار شیرازی آمده بود) میمون در دوره سوم پیدا شده است. و طبق نظریه تکامل ، انسان از ادامه نسل میمون*ها بوجود آمد در حالی که بر طبق آیه حیواناتی که بر دو پا راه می*روند ( از جمله انسان ) در دوره دوم قرار می*گیرند (همانطور که استاد مشکینی نیز تصریح کرده بود) و این دو باهم تعارض دارد.
    پس بهتر است که بگوییم آیه 45 سوره نور در صدد بیان تقسیمات موجودات زنده فعلی دنیاست که اینان برخی بر دو پا و برخی بر چهارپا و برخی بر شکم می*روند. و جالب اینکه فقره دوم و سوم با «واو» بر فقره اول عطف شده است« فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین و منهم من یمشی علی اربع » که ترتیب و تفریح را نمی*رساند. یعنی می*تواند هر سه خزندگان،*دو پایان و چهار پایان باهم از آب (نطفه) بوجود آمده باشند.
    نکته دیگر این که شمارش حیوانات هم از باب حصر نیست بلکه بیان برخی مصادیق مهم است و گر نه برخی حیوانات پیش از چهارپا دارند و برخی شنا می*کنند ولی در آیه ذکری از آنها نشده است .
    پس سیاق آیه 45 سوره نور سیاق آیاتی است که خلقت انسان را از آب معرفی می*کند.

    3ـ هر چند که نکات علمی آیه 45 سوره نور و انطباق آن با یافته*های علمی شگفت*انگیز بوده و عظمت این کتاب الهی را نشان می*دهد ولی ادعای آقای دکتر پاک*نژاد در مورد معجزه علمی بودن مطالب آیه 45 سوره نور از دو جهت قابل اشکال است.
    اول آنکه آیه فوق تفاسیر متعدد دارد و ادعای ایشان بنابر یک تفسیر صحیح است. پس نمی*توان به صورت قطعی گفت آیه همان مراحل تدریجی و تکاملی خلقت حیوانات را بیان می*کند تا معجزه علمی باشد.
    دوم آنکه بیان نمودیم که اصل تطبیق آیه با مراحل زیست*شناختی تکامل حیونات، *مورد اشکال است.

    ب : آیاتی که به سه مرحله خلقت اشاره دارند:
    آیه*های دیگری که مورد استناد طرفداران نظریه تکامل قرار گرفته است عبارتند از :
    « و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم»[11]
    « و همانا ما شما را آفریدیم و سپس شکل دادیم*تان و سپس به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید».
    و نیز حجر /28 ـ 29 و ص /71 و سجده /8 ـ 9 همین مضمون را دارد .
    استاد مشکینی با طرح آیه 11 سوره اعراف می*نویسد:
    « آیه فوق از جمله بهترین آیات قابل استفاده ، برای اثبات این نظریه [تکامل] است،*زیرا خداوند در این آیه بیان می*کند که ابتدا او قبل از شکل دادن به انسان، او را آفرید و بعد از مدت نامعلوم ( به قرینه کلمه ثم) او را به شکل انسان فعلی درآورده است. سپس بعد از مدتها، فرشتگان را امر به سجود در برابر یکی از افراد نوع انسان کرده است.»
    و سپس سه مرحله خلقت انسان را از آیه فوق اینگونه استفاده می*کند:
    اول: مرحله بعد از خلقت و پیش از شکل*گرفتن به صورت انسان (تکوین او از آب و خاک) .
    دوم:*مرحله بعد از پیدا کردن شکل « انسان» و پیش از انتخاب آدم از بین افراد نوع.
    سوم : مرحله انتخاب آدم از بین آنها و بعد از آن امر کردن فرشتگان به سجود بر آدم.[12]
    ایشان در توضیح آیات 28 ـ 29 سوره حجر « انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین» و آیه 71 سوره ص می*گویند که مقصود از « بشر» در این آیه کل نوع اوست. یعنی نوع و طبیعت کلی اوست نه فرد بخصوص و برگزیده مانند «آدم».
    و در مورد واژه « تسویه» (جمله سویته) می*گویند: تقریبا به معنای جاری ساختن انسان در مسیر تکامل است تا اینکه به صورت انسان درآمده و آماده نفخ روح ...گردد.[13]
    جالب این است که استاد مکارم شیرازی مفسر معاصر، آیات 26 ـ 28 ـ 29 سوره سوره حجر را به عنوان مهمترین دلیل طرفداران ثبات انواع آورده*اند و با توجه به قرینه ذکر سجده فرشتگان که بلافاصله بعد از آیات فوق در سوره حجر آمده است . «فسجد الملائکة کلهم اجمعون الا ابلیس »[14] « فرشتگان همگی و بدون استثناء سجده کردند جز ابلیس» می*گویند:
    « مقصود از انسان و بشر در آیات فوق شخص آدم است. و طرز بیان این آیات نشان می*دهد که میان خلقت آدم از خاک و پیدایش صورت کنونی انواع دیگری وجود نداشته است و سپس در پاسخ به استدلال طرفداران نظریه تکامل به واژه « ثم » (*در امثال آیه 11 سوره اعراف ) می*نویسند: تعبیر به «ثم» که در بعضی آیات آمده و در لغت عرب برای « ترتیب با فاصله » آورده می*شود هرگز دلیل بر گذشتن میلیون*ها سال و وجود هزاران نوع نمی*باشد بلکه هیچ مانعی ندارد که اشاره به فاصله*هائی باشد که در میان مراحل آفرینش آدم از خاک و سپس گل خشک و سپس دمیدن روح* الهی وجود داشته است. و لذا همین کلمه «ثم» درباره خلقت انسان در جنین و مراحلی را که پشت سر هم طی می*کند آمده است (حج /5) پس « ثم » همانگونه که در فواصل طولانی به کار می*رود در فاصه*های کوتاه هم استعمال می شود.»[15]
    بررسی:
    1ـ استفاده استاد مشکینی از آیه فوق در مورد سه مرحله خلقت انسان عجیب است.
    چون هیچ گونه اشاره**ای در ایه 11 سوره اعراف به مرحله سوم (انتخاب آدم از بین انسانها) نشده بود و صرف امر به ملائکه برای سجده بود. نمی*دانیم ایشان این مرحله سوم را چگونه از آیه فوق استفاده کرده است.
    2ـ با توجه به سخنان دو طرف در مورد آیات مورد بحث می*توان گفت که این آیات ظهوری در نظریه تکامل انواع ندارد.

    ج : آیاتی که به مرحله اول آفرینش انسان اشاره می*کند (ماده اولیه):
    1ـ ج : آفرینش انسان از خاک:
    « هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجاً و اجل مسمی عنده »[16]
    « اوست که شما را از گل (آب و خاک) آفرید و سپس مهلتی مقرر کرد و مهلت مقرر پیش اوست.»
    و نیز ص /71 و سجده /8 و نیز مؤمنون /12 همین مضمون را دارند.
    « انا خلقناکم من طین لازب»[17]
    «ما شما را از گل چسبنده آفریدیم.»
    « انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون »[18]
    «من بشری از گل خشک که از لجن تیره رنگ ریخته شده است می*آفرینم »
    استاد مشکینی درباره این آیات می*نویسد: « تمامی این آیات وضع این نوع (انسان) را قبل از پیدا کردن شکل انسان بیان می*کند و مقصود فرد فرد انسانها نیست زیرا فردفرد انسانها از خاک آفریده نشده*اند.
    اینکه می*گوید « قضی اجلا» (مهلتی مقرر کرد) منظور این است که خداوند، آفرینش و تکوین انسان را ، حتمیت و استواری بخشید که مدت آن پیش خودش معلوم است و شاید هم،*این مدت همان مدت زمان فاصله بین آغاز آفرینش انسان از خاک تا تحقق تصویر و شکل دادن به انسان و تشکیل این نوع خاص از جانداران ، می*باشد.»[19]
    ایشان در مورد آیات 8ـ9 سوره سجده دو احتمال را مطرح می*کنند:
    « اول اینکه بگوییم مقصود از (بدء*خلق الانسان) آغاز آفرینش آدم باشد. که در این صورت نظریه ثبات انواع تأیید می*شود.
    اما اشکال این برداشت آن است که لازم می*آید بقای نسل با تولید مثل بوسیله منی، قبل از تشکیل دادن و آراستن و نفخ روح در او انجام گیرد.
    دوم اینکه بگوییم مقصود آغاز آفرینش هر موجود زنده و سپس حرکت دادن آن در مسیر تکامل و آراستن و شکل دادن او به صورت « انسان» و سپس نفخ روح خدا(عقل) در او می*باشد.»[20]
    برخی دیگر از نویسندان درباره آیه « و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین»[21] نوشته*اند که آیه فوق اشاره صریح است به اینکه انسان در ابتدا از خاک آفریده نشده است بلکه از سلاله**ای آفریده شده که مقدمه ظهور نوع انسان شده است.[22]
    و جالب این است که برخی دیگر همین آیه 12 سوره مؤمنون را دلیل رد نظریه داروین دانسته*اند[23] و برخی به معنای عناصر تشکیل دهنده بدن انسان از خاک و آب دانسته*اند.[24]
    و برخی دیگر از نویسندگان آیات فوق را اعجاز علمی قرآن دانسته*اند از این جهت که جسم انسان از عناصر خاکی تشکیل شده و* آیات مذکور نیز می*گوید انسان را از خاک آفریدیم . و یاانسان از نطفه*ای آفریده شده که از عناصر خاکی بوجود می*آید . و در هر صورت آیه فوق را معجزه علمی دانسته*اند.[25]
    بررسی:
    1ـ در مبحث « مراحل خلقت انسان» بحثی تحت عنوان « آفرینش انسان از خاک » داشتیم که در آنجا آیات مذکور مورد بررسی قرار گرفت و بیان شد که دو تفسیر عمده از این آیات شده است : اول اینکه همه انسانها از نطفه*ای آفریده*شده*اند که مواد اولیه آن از غذاها و غذا از خاک بوجود آمده است .[26]
    دوم اینکه فقط حضرت آدم از خاک آفریده شده و بقیه انسانها از نطفه آفریده شده*اند. پس می*توان گفت انسانها با واسطه (ع) از خاک آفریده شده*اند .[27]
    پس نمی*توان به صورت قاطع به قرآن نسبت دهیم که در این آیات مرحله*ای از تکامل نوع انسان از خاک را می*گوید؛ چرا که اگر تفسیر اول را بگیریم (نطفه از مواد خاکی ) ربطی به مسأله تکامل ندارد. و اگر تفسیر دوم ( خلقت آدم از خاک)*را بگیریم بیشتر مؤید نظریه ثبات انواع می*شود چون خلقت مستقیم انسان از خاک را گوشزد می*کند.
    مگر آنکه گفته شود تعبیر «اجل» در آیه 2 سوره انعام دلالت بر فاصله زمانی بین خلقت انسان از خاک می*کند، که در این صورت مبحث بعدی پیش می*آید.
    2ـ « اجل » در اصل به معنی مدت معین و «قضی اجل» به معنی تعیین مدت و یا به آخر آخرین موقع پرداخت بدهی) و اینکه به فرا رسیدن مرگ اجل می*گویند به خاطر این است که آخرین لحظه عمر انسان در آن موقع است. اما با توجه به آیات دیگر قرآن و روایات اهل بیت (ع) « اجل مسمی» در قرآن به معنی مرگ طبیعی و «اجل» به معنی مرگ زودرس است. [28]
    پس معلوم می*شود مقصود آیه،*مدت بین خلق انسان تا مرگ است . یعنی :«اوست خدائی که شما را از گل آفرید پس از آن مدتی را مقرر ساخت که در این مدت،*انسان در روزی زمین پرورش یابد و تکامل پیدا کند و اجل حتمی (مرگ) در نزد اوست.» و این مدت ربطی به مرحله تکامل از خاک تا انسان ندارد بلکه مرحله زندگی دنیاست.
    3ـ سلاله به معنای برگزیده و خلاصه چیزی است و در آیه 12 سوره مؤمنون برخی به معنای نطفه گرفته*اند که ما حصل و برگرفته انسان است[29] و در هر صورت این آیه دلالت بر فاصله زمانی بین خاک و سلاله *ندارد. و اگر بر نطفه هم دلالت داشته باشد این مطلب باز از مورد بحث خارج است.
    4ـ با توجه به احتمالات مختلف در آیات فوق که موجب می*شود تفسیر قطعی از آیات ارائه نشود،*پس مسأله اعجاز علمی در اینجا منتفی است . (در مبحث مراحل خلقت انسان توضیح بیشتری در مورد آیات فوق دادیم.)

    2ـ ج : آفرینش انسان از آب :
    « و هو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا»[30]
    « و او خداوندی است که از آب بشری آفرید و او را اصل نژاد و مایه تولید نسل انسان گردانید.»
    « بدء خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلاله من ماء*مهین »[31]
    « و آفرینش انسان را از گل (آب و خاک) آغاز کرد،*سپس خلقت نسل او را بر اساس آنچه از آب بی*قدر جدا می*شود قرار داد.»
    استاد مشکینی به آیه 56 سوره فرقان مثل همان تقریر آیات خلقت انسان از خاک استدلال کرده و می*نویسد:
    « این آیات وضع این نوع (انسان ) را قبل از پیدا کردن شکل انسان،*بیان می*کنند.»[32]
    بررسی :
    در مبحث « مراحل خلقت انسان» بحثی تحت عنوان «آفرینش انسان از آب» داشتیم و در آنجا بیان شد که در مورد آیات فوق دو تفسیر عمده وجود دارد.
    اول اینکه مقصود از خلقت انسان از آب این است که مقدر زیادی آب در بدن انسان (حدود 70%) وجود دارد.[33]
    دوم اینکه مقصود آن است که انسان از آب نطفه و منی آفریده شده است.[34]
    بنابراین آیات فوق ربطی به مراحل تکامل خلقت انسان و نظریه داروین ندارند.

    3ـ ج : آفرینش انسان از نطفه :
    « انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه»[35]
    « ما او را از آب نطفه در هم آمیخته خلق کردیم تا او را بیازمائیم.»
    و عبس/19 (من نطفة خلقه) نیز همین مضمون را دارد.
    استاد مشکینی در مورد آیه 2 سوره دهر می*نویسد:
    « معنای «نطفه» در آیه مزبور «آب » است که مواد و اجزاء*بهم آمیخته داخل آن (امشاج)، آن را به صورت گل و لجن ریخته شده(حمأ مسنون) درآورده بودند و از همین ماده اولیه حیاتی، *ابتدا سلولها و بعد، انواع جانوران نخستین و بعد حیوانات بالاتر و .... پدید آمده*اند.»[36]
    و در مورد آیه 19 سوره عبس می*نویسد:
    « بنابراین معنی آیه، در صورتیکه «نطفه» را به معنی «آب» بگیریم چنین می*شود که : خداوند نوع « انسان» را از آبی مخصوص (شاید همان آب آمیخته با گل و لای و عناصر زمینی یا خاکی باشد که موجودات زنده از آن بوجود آمده*اند) آفرید. پس بر او مقدر ساخت که از حالتی به حالتی دیگر تغییر یابد .(تحول و تکامل) تا اینکه به صورت شکل « انسان » در آمد.»
    سپس به معنای دوم آیه توجه می*کند که منظور از نطفه « منی» باشد که آیه خاص افراد انسان می*شود نه نوع انسان .[37]
    بررسی:
    در مبحث « مراحل خلقت انسان» بیان کردیم که «نطفه » در لغت به معنای سیلان ضعیف هر چیزی است به آب خالص نیز نطفه اطلاق شده است و به نطفه مرد و زن،*نطفه گویند چون سیلان دارد. و سپس معنای لغوی و اصطلاحی قرآنی نطفه را بررسی کردیم. در مورد تفسیر آیه 2 سوره دهر یازده دیدگاه وجود داشت که مهمترین آنها عبارتند از :
    1ـ اختلاط نطفه زن و مرد.
    2ـ به معنی استعدادهای درونی و عوامل وراثت
    3ـ اختلاط مواد ترکیبی نطفه (اجزاء آن)
    4ـ همه اینها با همدیگر
    5ـ به معنی تطورات نطفه در دوران جنینی. [38]
    ولی کسی از مفسران را نیافتیم که « نطفه » را به معنای «آب» تنها (نه نطفه مرد نه مخلوط آنها)*تفسیر کنند . و خود واژه امشاج هم قرینه است که آب مراد نیست.
    اما اینکه «نطفه» به معنای آب همراه با گل و لجن باشد در معانی لغوی و اصطلاحی « نطفه» وجود ندارد .
    پس نطفه یا باید به معنای منی مرد یا مایع جنسی زن و مرد باشد و تفسیری که استاد مشکینی ارائه کرد موافق هیچکدام از معانی لغوی و اصطلاحی آیه نیست.

    د :*آیاتی که به مرحله دوم آفرینش انسان اشاره می*کند (بعد از شکل*گیری انسان و قبل از انتخاب آدم(ع)):
    « کان الناس امة*واحدة*فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین*الناس فیما اختلفوا فیه و ما اختلف فیه ...»[39]
    « مردم همه گروه واحدی بودند،*پس خداوند ،*پیامبران را به عنوان بشارت و بیم*دهنده فرستاد و همراه آنها کتاب را براستی و حق فرود آورد تا درباره آنچه انسانها باهم اختلاف کرده*اند،*حکم کند و اختلاف نکردند در آن....»
    و نیز آیه 19 از سوره یونس همین مضمون را دارد .
    استاد مشکینی معتقدند که بعد از شکل گرفتن ساختمان وجودی انسان و قبل از انتخاب «آدم» از بین افراد انسانی، مرحله*ای بر انسان گذشته است که همه امت واحدی بودند و بدون مذهب زندگی خود را در پرتو عقل خویش می*گذراندند. ایشان دو آیه فوق را اشاره به این مرحله از حیات بشری می*داند و می*نویسد:
    « چنانکه از ظاهر آیه معلوم می*شود، پیش از بعثت انبیاء *زمانی بر انسانها گذشته است که آنها امت واحدی بودند و مفهوم واحد بودن مردم در آیه فوق چنانکه عده*ای از مفسرین گفته*اند و اخبار و روایات هم آن را تفسیر کرده*اند،*این است که بدون «مذاهب» و احکام آسمانی بودند و با عقل*ها ، اندیشه*ها و فهم*های خودشان زندگی می*کردند . پس آیه کاملاً با منظور ما (مرحله دوم از خلقت آدم در نظریه تکامل منطبق است.)
    و سپس واژه اول « اختلاف » را در آیه به معنای اختلافات مادی و دنیوی و تضادهای طبقاتی پیش از بعثت پیامبران معنا می*کند . و واژه دوم اختلاف (در ادامه آیه را به معنای اختلافات دینی و اعتقادی بعد از بعثت انبیاء معنا می*کند.[40])
    استاد مکارم شیرازی نیز از آیه 213 سوره بقره چهار مرحله زندگی بشر را برداشت کرده*اند .
    مرحله اول: زندگی ساده نخستین که هنوز بشر به زندگی اجتماعی عادت نکرده بود. تضادهائی نبود و طبق فطرت خدا را می*پرستید.
    مرحله دوم: زندگی انسان شکل اجتماعی به خود می*گیرد.
    مرحله سوم : تضادها واختلافات اجتناب ناپذیر اجتماعی به وقوع می*پیوندد.
    مرحله چهارم :*انبیاء از طرف خدا مأمور نجات انسان می*شوند.
    و در پایان متذکر می*شوند که : آغاز پیدایش دین و مذهب به معنای واقعی هم زمان آغاز پیدایش انسان نبوده، بلکه هم زمان با آغاز پیدایش اجتماع و جامعه به معنای واقعی بوده است. بنابراین جای تعجب نیست که نخستین پیغمبر اولوالعزم و صاحب آئین و شریعت نوح پیامبر بود نه حضرت آدم(ع).[41]
    بررسی :
    از آیات فوق دو برداشت می*توان کرد:
    الف ـ زندگی انسان پس از پیدایش در کره زمین دو مرحله داشته است یک مرحله بدون هیچ پیامبری بوده و بعد «آدم» از بین مردم برانگیخته شد. و زندگی انسان با دین و پیامبران آغاز شد . پس آدم اولین انسان روی زمین نبوده است (و این با نظریه تکامل داروین سازگار است)
    ب : بعثت انبیاء دو گونه بوده است در مرحله اولیه بعد از خلقت آدم و گسترش نسل پیامبران بدون کتاب و شریعت بودند که بشر را در حد زندگی اولیه فردی او راهنمایی می*کردند .
    در مرحله دوم که زندگی اجتماعی شروع شد و بشر محتاج قانون شد، پیامبرانی مثل حضرت نوح (ع) با شریعت و کتاب آمدند. بنابر برداشت دوم از آیه، آدم اولین انسان روی زمین بوده است ( و این با نظریه ثبات انواع سازگار است).
    استاد مشکینی برداشت اول (الف) را داشته*اند و آنچه که از ذیل کلام استاد مکارم برمی*آید برداشت دوم (ب) است . با توجه به دو احتمال فوق در آیه نمی*توان به صورت قطعی یکی از دو نظریه تکامل یا ثبات انواع را به آیه فوق نسبت داد.

    هـ : آیاتی که به مرحله سوم (انتخاب آدم از بین انسان*ها ) اشاره دارد:
    « ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین »[42]
    « به درستی که خداوند آدم و نوح و ال ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزید»
    دکتر یدالله سحابی در مورد آیه فوق می*گوید:*
    « به تصریح این آیات (آل عمران/33 ـ اعراف /11 ـ سجده /7ـ9) آدم از میان جمعی که مثل او بوند و از پیش با او می*زیستند برگزیده شد.... و لهذا بیان آنکه نوع انسان از آدم پدید آمده است از نظر قرآن مبنا و اساس ندارد و به هیچ وجه درست نیست.»[43]
    و در مقابل آقای مسیج مهاجری که معتقد است قرآن کریم به هیچ وجه فرضیه تکامل را تأیید نمی*کند ،*در توجیه آیه 33 سوره آل عمران می*نویسد:*
    « چون العالمین عام است،*آدم،*نوح،*آل ابراهیم و آل عمران از میان تمام مردم قبل و بعد خود برگزیده شده*اند. و ممکن است بگوییم آدم(ع) بعد از مدتی که صاحب فرزندان .... شد برگزیده شد. (پس قبل از آدم انسانهای دیگری وجود نداشته*اند)»[44]
    استاد مکارم شیرازی نیز با رد سخنان برخی نویسندگان که آیه « علی العالمین » را دلیل مسأله تکامل انواع دانسته*اند و می*گویند :*در عصر آدم (ع)، عالمیان یعنی «جامعه انسانی» وجود داشته است،*بنابراین مانعی ندارد که انسان نخستین که میلیون*ها سال قبل بوجود آمده از حیوانات دیگر تکامل یافته، و « آدم» تنها یک انسان برگزیده بوده است، می*نویسند:
    «هیچ گونه دلیلی در دست نیست که منظور از عالمین دراینجا انسانهای معاصر آدم بوده باشند بلکه ممکن است مجموع جامعه انسانیت در تمام طول تاریخ بوده باشد. بنابراین لزومی ندارد که معتقد باشیم در عصر آدم،*انسانهای زیادی وحود داشتند که آدم از میان آنها برگزیده باشد.»[45]
    استاد مصباح یزدی با طرح آیه 33 آل عمران و نظراتی که می*گوید « آدم از بین انسان*های دیگر برگزیده شد.» می نویسند:
    « می*توان گفت که : انسانی را بر همه انسانهایی که از پس او می*آیند ترجیح دادم... و اگر تنزل کنیم و بپذیریم که لازم است در عصر حضرت آدم،*انسانهایی دیگر باشند ، می*توانند فرزندان خود او بوده باشند.»[46]
    بررسی:
    با توجه به دو تفسیری که از آیه فوق شد آیه 33 آل عمران در ردیف آیاتی قرار می*گیرد که دو احتمال در معنای آنها می*رود و نمی*توان بطور قاطع گفت که آیه ظاهر یا نص در یک مورد است،*تا دلیل بر نظریه تکامل انواع یا ثبات انواع باشد.

    دوم: آیاتی که در رابطه با اثبات نظریه ثبات انواع (فیکسیسم) مورد استناد واقع شده است
    این آیات نیز به چند دسته تقسیم می*شوند:

    الف : آیاتی که خلقت همه انسان را از یک نفس واحد می*داند:
    « هو الذی انشأکم من نفس واحدة فمستقر و مستودع »[47]
    « او خدائی است که همه شما را از یک تن در آرامشگاه و ودیعتگاهی بیافرید.»
    و نیز نساء /1 ـ اعراف /189 ـ*زمر /6 همین مضمون را دارند . و نیز آیاتی که خطاب «بنی*آدم» به انسان*ها می*کند، مثل : اعراف /27 ـ 35 ـ یس /60 ـ اسراء /70.
    استاد مشکینی در طرح نظریه ثبات انواع (فیکسیسم) که معتقدند «آدم» نخستین انسانی است که خداوند او را آفریده و حواء دومین فرد از افراد نوع انسان می*باشد و خداوند سایر افراد انسان را از نسل این دو فرد بوجود آورد، می*نویسد:
    « از جمله آیات که پیروان عقیده فوق به آن استدلال می*کنند آیاتی هستند که تمامی مردم را آفریده از « نفس واحد» (یک فرد) اعلام می*کنند و در برخی آیات از جفت او نیز یاد کرده و هیچ اشکالی ندارد که نفس واحده را آدم و جفت او را حواء* بدانیم.»
    سپس در تفسیر آیه 98 سوره انعام می*نویسد:*
    « منظور آیه این است که خداوند شما را از آدم آفرید، پس گروهی از شما هم*اکنون در صلب پدران یا رحم مادران(مستقر) می*باشید و گروهی نیز از شما تا روز قیامت در گورها به ودیعت نهاده (مستودع ) شده*اند.»
    سپس تفسیر دیگری از طرفدران نظریه تکامل انواع در مورد آیه 98 سوره انعام ذکر می*کنند و می*نویسند:
    « معتقدین به تکامل در تفسیر آیه مزبور می*گویند که خطاب شامل تمامی افراد نوع انسان(گذشته و آینده و حتی آدم و حواء) می*شود. این است که می*توان گفت مراد از « نفس واحده» (یک تن ) همان موجود زنده نخستین از موجودات تک*سلولی است که تمام موجودات زنده از آن بوجود آمده و با ترکیبات ، فعل و انفعالات و تولید مثل،*به صورت انواع مختلف جاندران و سرانجام به صورت « انسان» درآمده است.
    بنابراین معنی آیه اینگونه می شود: شما انسانها از نفس واحده ( یک تن) آفریده شده*اید ، برخی از انواع تحول یافته به هم، از اجداد شما، مدت*های زیادی بر روی زمین « مستقر » شدند ولی برخی از آن انواع جانداران، بطور محدود،*موقت و مستودع (به صورت امانت) عمر کردند و بزودی از بین رفتند.»[48]
    و سپس متذکر می*شود که اگر تفسیر اول را هم بپذیریم با عقیده تکامل انواع منافات ندارد چرا که ممکن است همه انسانهای موجود زمین از نسل آدم و حواء بوده باشند ولی قبل از آدم و حواء* نیز انسانهای دیگر بوده*اند که منقرض شده*اند . و نسل منتخب یعنی آدم که صاحب عقل بود باقی ماند .[49]
    استاد مکارم شیرازی در مورد تعبیر « نفس واحده» در آیات فوق می*نویسند:
    « منظور از نفس واحده یک واحد شخصی است و اشاره به نخستین انسانی است که قرآن او را به نام «آدم» پدر انسان*های امروز معرفی کرده و تعبیر «بنی*آدم» که در آیات فراوانی از قرآن وارد شده نیز اشاره به همین است و احتمال اینکه منظور وحدت نوعی بوده باشد از ظاهر آیه بسیار دور است.» [50]
    ایشان در مورد مستقر و مستودع نیز چنداحتمال تفسیری را ذکر می*کنند.[51]
    بررسی:
    نفس در آیات قرآن به معنای روح و ذات (و گاهی بدن انسان)*آمده است[52]و بر فرض قبول سخنان استاد مشکینی (نفس یعنی موجودات قبل از انسان) در نهایت توانسته*ایم بگوییم که آیات مورد بحث دو تفسیر دارد یکی خلقت همه افراد از آدم و یکی خلقت آدم و انسان*ها از موجودی که قبل از آنها بوده است.
    تفسیر دوم با نظریه تکامل سازگار است همانطور که تفسیر اول با نظریه ثبات انواع سازگار است و کلام استاد مشکینی (سازگاری تفسیر اول با نظریه تکامل) مبتنی بر این فرض است که ثابت کنیم «آدم» با فاصله و واسطه حیوانات دیگر از خاک آفریده شده است . که در بحث بعدی آن را بررسی می*کنیم . پس به طور قاطع نمی*توان این آیه را دلیل نظریه تکامل یا ثبات انواع دانست.

    ب : آیاتی که خلقت آدم (ع) را از خاک می*دانند:
    « ان مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون»[53]
    « همانا مثل عیسی(ع) در پیش خداوند همانند مثل آدم است که خداوند او را از خاک آفرید . و سپس به او گفت موجود شو پس شد.»
    «خلق الانسان من صلصال کالفخار »[54]
    « خداوند ،*انسان را از گل خشک همانند سفال بیافرید.»
    دکتر عدنان شریف تمام آیاتی را که خلقت انسان از خاک را مطرح می*کند با نظریه داروین معارض می*داند؛ چرا که می*گوید انسان از خاک آفریده شده نه از موجود قبلی که زنده بوده است.[55]
    استاد مشکینی در مورد آیه 59 سوره آل عمران دو احتمال را مطرح می*کند:
    اول اینکه آیه دلیل ثبات انواع باشد . چرا که از ظاهر آیه بر می آید که خداوند آدم را از خاک آفرید یعنی او را از خاک صورت و شکل داد سپس به او گفت انسانی زنده باش پس چنین شد و این همان مطلوب عقیده ثبات انواع است. و وجه شبه در اینجا چگونگی آفرینش یعنی بدون پدر و مادر آفریده شدن است.
    دوم اینکه بگوئیم آیه با نظریه تکامل منافاتی ندارد. چرا که اشکالی در تشبیه عیسی (ع) به آدم (ع) از لحاظ خلقت از خاک، غذا ،*نطفه و علقه تا ولادت و بعد از آن نیست. و همچنین اشکالی نیست که بگوییم خداوند به عیسی(ع)، همراه پیامبری ازهمان آغاز زندگی عقل و نیروی درک و اندیشه از طریق اعجاز و اراده ماوراء طبیعی خود برخلاف قانون طبیعت و ... اعطاء نمود چنان که به آدم نیز عقل و یا علم و نبوت را بدینگونه داد.
    وجه شبه در آیه همان همانندی در ذکر آفرینش و علماست.و «کن» (باش) که خداوند به آدم می*گوید ،بدین معنا است که :* عاقل و عالم یا عالم و پیامبر باشد.
    و در اینجا وجه شبه در ذکر آفرینش از خاک، آفرینش اصلی و ذاتی است و می*خواهد بطلان آنچه را در ذهن آنها (مسیحیان) فرو رفته یعنی اینکه می*گویند آفرینش عیسی (ع) و آدم (ع) از طریق سنن و قوانین جاری خدائی در خلقت انسان، صورت نگرفته است،*اعلام کند.[56]
    ایشان در جای دیگر با طرح آیه 14 سوره رحمن دو تفسیر از آیه می*آورد و در نهایت به این نتیجه می*رسد که این آیه به تنهایی بر ثبات انواع و بر تکامل انواع دلالت ندارد . و مجمل است و اثبات هر دو قول را می*توان از آن برداشت کرد.[57]
    دکتر احمد ابوحجر با طرح آیات فوق می*نویسد: این آیات اشاره می*کند که خدا آدم (ع) را در ابتدا از خاک به همین شکل آفرید و هیچ آیه از قرآن اشاره به تحول انسان از نوعی به نوع دیگر ندارد.[58]
    استاد مکارم شیرازی در ذیل آیه 59 سوره آل عمران پس از شحر شأن نزول آیه که در مورد مسیحیان نجران است و آنها ولادت حضرت عیسی (ع) را مطرح کردند و بدون پدر بودن او را دلیل الوهیت او گرفتند و آیات فوق به آنان پاسخ داد و چون مسیحیان قبول نکردند آنها را به مباهله دعوت کرد می*گوید: منظور از (خلقه من تراب) در آفرینش آدم همان آفرینش جسم آدم و جنبه مادی او است و این مطلب به قرینه جمله*های بعدی بدست می*آید. که اشاره به آفرینش حیات و روح می*کند و می*گوید « ثم قال له کن فیکون» « سپس به او گفت موجود شو، او هم موجود گردید.» یعنی با فرمان آفرینش «حیات و روح» به کالبد آدم دمید.[59]
    استاد مصباح یزدی نیز با طرح شأن نزول آیه 59 سوره آل عمران و اینکه آیه درصدد پاسخ به پدر نداشتن حضرت عیسی(ع) بوده است،*می نویسند:
    « این استدلال به درستی نشان می*دهد که اگر فرض کنیم حضرت آدم(ع)*از نسل میانگینی بین خاک و خود بوجود آمده،*مثلاً از انسانهایی که عقل نداشته*اند،*این استدلال نمی*تواند استدلال تامی باشد زیرا نصارای نجران می*توانستند بگویند ،*حضرت آدم از نطفه*ای حیوانی بوجود آمده است.
    اگر ما این استدلال را تمام بدانیم ـ که هست ـ ناچار باید بپذیریم که حضرت آدم(ع) از نسل هیچ موجود دیگری بوجود نیامده است.»[60]
    بررسی :
    در اینجا توجه به دو نکته لازم بنظرمی*رسد:
    الف ـ به نظر می*رسد که در آیه 59 سوره آل عمران « مثل عیسی عندالله کمثل آدم» می*توان وجه شبه را به چند گونه تصور کرد:
    1ـ تشبیه از جهت پدر نداشتن آدم و عیسی(ع).
    2ـ تشبیه از جهت خلقت هر دو از خاک با واسطه (یعنی مواد غذائی تبدیل به نطفه، علقه ... تا انسان شد ) و در عیسی(ع) این کار از طریق حضرت مریم (ع) صورت گرفت و در آدم(ع) از طریق انسانها یا میمونهای نسل قبل از او.
    3ـ*تشبیه از جهت نبوت هر دو باشد.
    4ـ تشبیه از جهت علم و عقل هر دو باشد.
    5ـ تشبیه از جهت اصل خلقت از خاک (در مقابل مسیحیان که عیسی (ع) را خاکی نمی*دانستد )
    وجه شبه*های شماره سه و چهار در آیه مورد بحث از جمله «کن» (ادامه آیه) برداشت می*شود. ولی به نظر می*رسد جمله « ثم قال له کن فیکون» در مقام بیان وجه شبه نباشد بلکه مرحله دوم خلقت را بیان می*کند که ایجاد روح است و در تمام افراد انسان وجود دارد که در آیات دیگر تحت عنوان « نفخت فیه من روحی» به آن اشاره شده بود.
    وجه شبه اول با توجه به شأن نزول، نزدیک*تر از وجه شبه سوم و چهارم است.
    اما به هر حال فقط وجه شبه دوم یا پنجم در خود آیه تصریح شده است. چرا که جمله (خلقه من تراب) بیان وجه شبه عیسی(ع) و آدم(ع) است. که فقط به خاک اشاره کرده است.
    ب : در مورد خلقت عیسی (ع) از خاک دو احتمال وجود دارد:
    1ـ*خلقت بلا واسطه از خاک
    2ـ خلقت باواسطه سلسله موجود از خاک(و همین دو احتمال در مورد آدم نیز وجود دارد.»
    اما خلقت بلاواسطه از خاک در اینجا صحیح نیست چرا که حضرت عیسی(ع) بلا واسطه از خاک آفریده نشده است بلکه از جسم مریم(ع) بود که مریم (ع) با واسطه مواد غذائی او را از خاک بوجود آورد. پس فقط وجه شبه دوم (خلقت با واسطه از خاک) باقی می*ماند و این مطلب شاهدی بر نظریه تکامل است نه بر نظریه ثبات انواع. البته این احتمال نیز در آیه فوق بعید نیست که بگوییم وجه شبه پنجم مراد است چرا که مسیحیان نجران اصل خلقت عیسی (ع) و خاکی بودن او را قبول نداشتند و او را غیر مخلوق و ماوراء*طبیعی می*دانستند . پس آیه درصدد رد این نظر آنهاست و در مقام بیان واسطه داشتن یا نداشتن خلقت آنها از خاک نیست . یعنی آیه درصدد رد این نظر آنهاست و در مقام بیان واسطه داشتن یا نداشتن خلقت آنها از خاک نیست. یعنی آیه درصدد بیان واسطه و عدم واسطه نیست پس نمی*تواند دلیلی بر نظریه تکامل انواع یا ثبات انواع باشد.

    سوم : آیاتی که قابل انطباق با هر دو نظریه تکامل و ثبات انواع هست:
    1ـ*« خلق الانسان من نطفة فاذا هو خصیم مبین»[61]
    « خداوند انسان را از نطفه بیافرید و آنگاه او به خصومت و دشمنی آشکار برخاست.» و همین مضمون در یس /77 و النجم /66 .
    2ـ « اکفرت بالذی خلقک من تراب ثم سواد رجلاً»[62]
    « آیا به آن خدائی که ترا از خاک آفرید و سپس ترا به صورت مردی درآورد ، کافر شدی»
    و نیز همین مضمون در فاطر /11.
    3ـ « الذی خلقک فسواک فعدلک فی ای صورة ماشاء رکبک»[63]
    « آن(خدائی که ) ترا بیافرید پس به صورتی کامل بیاراست و بعد ترا به اعتدال آورد (به اندازه ساخت) و به هر صورتی که خود خواست ترا ترکیب و شکل داد.»
    4ـ «خلق الانسان من علق»[64]
    « انسان را از علق یا خون بسته .... آفرید»
    که مراد از «علق» خاک چسبیده (طین لازب) یا خون*بسته در رحم است (با توجه به تناسب با دو قول مختلف مورد بحث )[65]
    بررسی:
    هر چند که انطباق این آیات با هر دو نظریه قابل اشکال است ولی از آنجا که برخی از این آیات قبلاً مطرح شد و بررسی شد و در مورد بقیه آیات صاحب*نظران برای اثبات نظریه تکامل یا ثبات انواع به آنهااستدلال نکرده*اند . لذا از بحث و تفصیل بیشتر در این مورد پرهیزمی*کنیم.

    جمع*بندی و بررسی نهایی مبحث نظریه تکامل و قرآن:
    از طرفی نظریه*های علمی در جوامع علمی معاصر به صورت نظریات « ابطال پذیری» مطرح می*شود یعنی به صورت افسانه*های مفید پذیرفته می*شود و تا وقتی نظریه بهتری جانشین آن نشده از دایره علم بیرون نمی*رود و لذا نظریه تکامل هر چند که اثبات قطعی نشده است،*ولی امروزه یک نظریه مورد قبول اکثریت جامعه علمی (علوم تجربی ) است . هر چند که هنوز هم نظریه ثبات انواع به صورت یک احتمال مطرح است.
    از طرف دیگر همانطور که مشاهده کردیم آیات قرآن قابل انطباق با نظریه تکامل و نظریه ثبات انواع هر دو هست و هیچ آیه*ای بدست نیامد که نص باشد و یا ظهور قوی در یکی از دو طرف داشته باشد. پس نمی توان یکی از دو نظریه را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد.
    تذکرات :
    1ـ لازم نیست قرآن در موردهر نظریه علمی به صورت اثبات یا نفی نظر داده باشد. چون کتاب هدایت است و اشارات علمی را در حد لزوم و در راستای هدف هدایت استفاده می*کند.
    2ـ قبول یا رد نظریه تکامل با اثبات خدا و دیندار بودن یا نبودن انسانها ملازمه*ای ندارد.
    یعنی همانطور که می*توان نظریه تکامل را نپذیرفت و دیندار بود،*می*توان قائل به نظریه تکامل باشیم ولی وجود ناظم (خدا) را برای سلسله منظم موجودات ( از تک*سلولی تا انسان)*ثابت کنیم و دیندار باشیم. همانطور که برخی از پزشکان متعهد به این امر تصریح کرده*اند.[66]
    3ـ پذیرش نظریه تکامل و انطباق آن با آیات قرآن دلیلی بر اعجاز علمی قرآن نیست؛ چرا که از طرفی آیات مورد استناد دارای احتمالات تفسیری متعددی بود و تفسیر موافق نظریه تکامل قطعی نبود و از طرف دیگر انطباق مراحل تطور موجودات زنده (تک*سلولی تا انسان) بر آیات مورد استناد اشکالاتی داشت. (همانطور که ذیل آیه 45 سوره نور بیان کردیم).

فرگشت یا تکامل

فرگشت یا تکامل(یا به گونهٔ ویژه‌ترتکامل زیستی یا اندامی) عبارتست از دگرگونی در یک یا چند ویژگی فنوتیپی موروثی که طی زمان در جمعیت‌های افراد رخ می‌دهد.[۱]این ویژگی‌های فنوتیپی، که از نسلی به نسل بعد جابجا می‌شوند؛ صفات ساختاری، بیوشیمیایی و رفتاری را تعیین می‌کنند. وقوع تکامل منوط به وجود بستری از گوناگونی ژنی در جمعیت است. این بستر ممکن است از جمعیت‌های دیگر تامین شود؛ که به شارش ژن شهرت دارد.[۲][۳][۴][۵]همچنین ممکن است گوناگونی ژنی از درون جمعیت، با سازوکارهایی چون جهش یا نوترکیبی پدید آید. با توجه به اینکه ویژگی‌های فنوتیپی متفاوت، احتمال بقا و تولیدمثل را تحت تاثیرات متفاوتی قرار می‌دهند؛ انتخاب طبیعی می‌تواند سبب فراگیری ژنوتیپ‌های جدید در خزانهٔ ژنی شود؛ و چهرهٔ فنوتیپی جمعیت را به تدریج تغییر دهد.[۱] انتخاب جنسی ممکن است به فراگیری ژن‌هایی منجر شود که نقش مثبتی در افزایش بقای جاندار نداشته باشند؛ و دیگر سازوکارهای تکاملی همچون همبستگی ژنی و رانش ژن، ممکن است ژن‌هایی را انتخاب کنند که امتیاز مستقیمی برای بقا یا تولیدمثل جاندار ارائه نمی‌دهند.[۶][۷]

وقوع تکامل بدان معناست که تمام موجودات زنده با همهٔ تنوعی که دارند، از نیاکانی مشترک پدیدار گشته‌اند..[۸]تکامل علت پدیدهٔ گونه‌زایی است؛ که طی آن یک گونهٔ اجدادی منفرد به دو یا چند گونهٔ متفاوت تقسیم می‌شود. گونه‌زایی در شباهت‌های ساختاری، جنینی و ژنتیکی جانداران؛ پراکندگی جغرافیایی گونه‌های مرتبط با هم، و ثبت سنگواره‌ای تغییرات، قابل مشاهده‌است. نیای مشترک جانداران امروزی تا بیش از ۳٫۵ میلیارد سال پیش؛ یعنی از زمان پیدایش حیات روی زمین، قدمت دارد.[۹][۱۰][۱۱][۱۲] تکامل چه به صورت درون‌جمعیتی و چه به صورت گونه‌زایی میان جمعیت‌ها، از طرق گوناگونی روی می‌دهد؛ آهسته و پیوسته به نام انتخاب انباشتی، یا به سرعت از یک موضع ایستا تا موضع بعدی؛ که تعادل نقطه‌ای خوانده می‌شود.

مطالعهٔ علمی تکامل از نیمهٔ قرن نوزدهم آغاز شد، زمانی که تحقیقات روی ثبت سنگواره‌ای و تنوع جانداران، بسیاری از دانشمندان را متقاعد کرد که می‌بایست گونه‌ها به نحوی تکامل یابند. بر مبنای سنگواره‌ها می‌یابیم که جانداران امروزی متفاوت از گذشته هستند و به میزانی که به گذشته‌های دورتر می‌نگریم، فسیل‌ها متفاوت‌تر می‌شوند.[۱۳].[۱۴] سازوکارهای پیش‌برندهٔ تکامل همچنان نامشخص باقی ماندند؛ تا سال ۱۸۵۸ که نظریهٔ انتخاب طبیعی، به طور مستقل توسط چارلز داروین و آلفرد والاس ارائه شد. در اوایل قرن بیستم، تئوری‌های داروینی تکامل با ژنتیک، دیرین‌شناسی و سامانه‌شناسی ادغام شدند که با پیوستن یافته‌های بعدی چون زیست‌شناسی مولکولی؛ تحت عنوان تلفیق تکاملی جدید به اوج رسید.[۱۵] این تلفیق به یک بنیان اصلی در زیست‌شناسی بدل شد؛ چنان که تبیینی منسجم و یکپارچه، برای تاریخ و تنوع زیستی حیات روی زمین، فراهم ساخت.[۱۶][۱۷][۱۸]

امروزه تکامل در شاخه‌های مختلف علوم زیستی چون زیست‌شناسی بقا، جنین‌شناسی، بوم‌شناسی، فیزیولوژی، دیرین‌شناسی و پزشکی؛ مطالعه و به‌کاربسته می‌شود. به علاوه، تکامل بر دیگر حیطه‌های مطالعات بشری، همچون کشاورزی، انسان‌شناسی، فلسفه و روان‌شناسی نیز اثرگذار بوده‌است.

نظریه فرگشت پایه و اساس زیست‌شناسی نوین است و با شواهد بسیاری پشتیبانی می‌گردد و هیچ چیز در زیست‌شناسی بدون آن معنا نمی‌یابد. همزمان در جزئیات اختلاف نظر هست و پرسش‌های بسیاری نیازمند پاسخ هستند که زیست‌شناسان تکاملی به آن‌ها می‌پردازند. زیست‌شناسان تکاملی واقعیت وقوع تکامل را مستند کرده، و همچنین نظریاتی در شرح علل آن توسعه داده و می‌آزمایند.

محتویات

دورى از چهار صفت

دورى از چهار صفت

من مواعظ علي «عليه السلام»:
من استطاع أن يمنع نفسه من أربعة اشياء فهو خليق بأن لاينزل به مكروهٌ أبداً قيل: وما هنّ يا أميرالمؤمنين! قال: العجلة واللجاجة والعُجب والتّواني.
(تحف العقول صفحه 222)
هركس اين چهار صفت را از خود دوركند خواه فرد باشد، خواه مجموعه دست‏اندركاران و رؤسأ جامعه، هيچ‏گاه حادثه و واقعه ناخوشايندى، متوجه او نخواهدشد:
1- عجله، بدون تأنّى و دقت، تصميم‏گيرى كند يا كارى را اجراء نمايد (عجله غير از سرعت در عمل است).
2- لجاجت، يكى از مسائل خطرناك و بلاهاى دامن‏گير، اصرار و پافشارى ناحق، در مسأله‏اى است كه چون اين حرف را گفته و يا چنين موضعى اتخاذ كرده حاضر نيست عقب‏نشينى كند و لو خلاف آن ثابت شود.
3- مغرورشدن و خودشگفتى، كه انسان نقص‏ها و ضعف‏هاى خود را نديده و احياناً محسناتش را بزرگ بشمرد.
4- كاهلى و سستى، كار امروز را به فردا افكندن و تأخير انداختن.
بنده، در اثر تجربياتى كه در سالهاى متمادى پيدا كردم به اين نتيجه رسيدم كه اين سخن على (عليه السلام) واقعاً حكمت تمامى است و همه ضرر و زيان‏هايى كه متوجه جامعه شده است در اثر اين امور بوده. خداوند ان شاءاللّه ما را با مجاهدت خودمان و با توفيق خودش از اين صفات دور بدارد.

خوش‌رويى

خوش‌رويى
 
من مواعظ علي «عليه السلام»:
إنّ أحسن ما يألف به الناس قلوب اودّائهم ونفوا به الضّغن عن قلوب أعدائهم حسن البشر عند لقائهم والتفقد في غيبتهم والبشاشة بهم عند حضورهم.
(تحف العقول صفحه 218)
خوش‏رويى و خوش‏برخوردى، سبب جلب محبت افراد و تأليف قلوب است. در روايت وارد شده كه: «التودّد نصف العقل». اين حديث براى همه مسئولين در نظام اسلامى و بالاخص روحانيونى كه مسئوليتى را در اداره يا نهادى عهده‏دار هستند بسيار قابل توجه است. زيرا افرادى كه براى انجام كارى مراجعه مى‏كنند، از نظر ايمان در يك سطح نيستند چه بسا يك برخورد سرد و يا يك بى‏اعتنايى به ارباب رجوع موجب شود كه او از دين زده شود و اعتقادش سست شود. و بالعكس اخلاق خوش موجب مى‏شود كه او به دين و اسلام خوشبين شده و جذب شود. «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه

زهد اسلامى

زهد اسلامى

من حكم علي ومواعظه عليه السلام:
الزّاهد في الدّنيا من لم يغلب الحرام صبره ولم يشغل الحلال شكره.

(تحف العقول صفحه 200)
زهد كه مورد نظر اسلام بوده و ائمه معصومين (عليهم السلام) به آن توصيه كرده‏اند حقيقتش طبق اين روايت دو چيز است:
اول، آن كه وساوس شيطانى و تمايلات حيوانى كه انسان را به ارتكاب محرمات، تحريك مى‏كند بر او غلبه نكند و بتواند در برابر اين مسائل، صابر بوده و استقامت كند.
دوم، آن كه نعَم الهى آن قدر او را سرگرم نكند كه از شكر خدا غفلت كرده و انسانى ناسپاس باشد، و غفلت كند كه اين نعمت‏ها از كيست؟ و زينهار كه اين غفلت، انسان را به وادى‏هاى خطرناك، مى‏كشاند.