بسم الله الرحمن الرحيم
آقاي غضباني
با عرض سلام خدمت شما بينندگان گرامي و مهمان منازل شما هستيم با برنامه نقد بر کتاب گفتگوي آرام که اخيراً در کشور عزيزمان ايران پخش شده و نويسنده آن دکتر غامدي ادعا کرده که اين کتاب شامل مناظرات کتبي و شفاهي ايشان و دکتر حسيني قزويني است و از آنجا که در مطالب کتاب دست برده شده است و تغييراتي در آن ايجاد شده است بر آن شديم که به اين کتاب بپردازيم و همانگونه که خودتان مستحضر هستيد در اين جلسه در خدمت آقاي يزداني هستيم .
موضوعي که در اين جلسه به آن خواهيم پرداخت درباره شفاعت است که وهابيون خيلي آن را ميکوبند تا بتوانند ريشه اين بحث اساسي اسلام را بزنند و برخي از شبکه هاي وابسته وهابيون اين بحث را مطرح کردند و در يکي از شبکه ها جناب آقاي حسيني و خدمتي چند وقت پيش برنامه اي داشتند و مباحثي را مطرح کردند تا بحث شفاعت را زير سؤال ببرند و در يکي از برنامه ها کاملاً شفاعت را منکر شدند در حاليکه اصل شفاعت در قرآن آمده است .
اگر امکان دارد در ابتدا اصل موضوع شفاعت را براي ما تعريف کنيد ؟
آقاي يزداني
اين حرفهاي اهل سنت درباره شفاعت حرفهاي جديدي نيست و قبل از اينها ابن تيميه که در حقيقت تئوريسين اصلي فکر وهابيت است و محمد بن عبد الوهاب بارها و بارها اين حرفها را گفتند و علماء مسلمان جوابهاي محکم و قاطعي به اين حرفها دادند .
محمد بن عبد الوهاب در مجموع الفتاوا ميگويد هر کسيکه بين خودش و خداوند واسطه هايي قرار بدهد که از آنها چيزي بخواهد و از آنها طلب شفاعت کند به اجماع همه کافر شده است .
حالا معلوم نيست که منظور از اجماع همه چه کساني است ؟ شايد منظور اجماع پيروان خودش است و گرنه از علماء مسلمان خواهيم خواند که آنها عکس اين حرف را اجماعي ميدانند .
در جايي ديگر ميگويد که اگر کسي از ملائکه و انبياء و اولياء شفاعت بخواهد و بوسيله آنها بخواهد به خدا نزديک بشود اينکار باعث ميشود که خون يا مال اين افراد حلال شود .
اين حرفهاي محمد بن عبدالوهاب في العقيده جلد 1 صفحه 154 و کشف الشبهات جلد 1 صفحه 157 آمده است و حرفهاي ديگري دارد که صراحتاً شفاعت را منکر ميشود .
دقيقاً شبيه همين حرفهايي است که آقاي حسيني و خدمتي زدند که هميشه در برنامه هايشان مطرح است و ما هر وقت که اين سه شبکه اهل سنت را زديم يا بحث انکار شفاعت و توسل است و يا بحث ازدواج أم الکلثوم است و يا بحث نام گذاري است و اينقدر اين حرفها را زدند که هم براي ما خسته کننده شده است و هم براي بينندگان شبکه ها خسته شده است .
از بين علماء شيعه سيد شريف مرتضي در رسائل خود جلد 1 صفحه 150 مفصلاً درباره شفاعت صحبت ميکند و ميفرمايد « وَ حَقِيقَۀُ الشَّفَاعَۀِ وَ فَائِدَتُهَا طَلَبُ إِسقَاطِ عِقَابِ عَن مُستَحَقِّهِ » حقيقت شفاعت اين است که از کسيکه مستحق عقاب است از کسانيکه خداوند به آنها اجازه شفاعت داده است بخواهد که اين عقاب از آنها برداشته شود و اما در اينکه فائده جديدي نصيبش شود در اين باره شفاعت نميتواند کاري انجام دهد و بصورت مجازي استفاده ميشود .
و باز در جلد 3 صفحه 17 ميفرمايد « وَ الشَّفَاعَۀُ النَّبِي إِنَّمَا هِيَ فِي إِسقَاطِ العِقَابِ العَاصِي لاَ فِي الزِيَادَۀَ المَنَافِع لِأَنَّ الحَقِيقَۀَ الشَّفَاعَۀ تَختَصُّ بِذَلِکَ » شفاعت پيامبر درباره اسقاط عقاب آدمهاي گنه کار است و نه در زياد کردن منفعتي براي آنها چرا که حقيقت هم همين است .
شيخ مفيد که از برترين علماء تاريخ شيعه است ميفرمايد « إِتَّفَقَتِ الإِمَامِيَۀ عَلَي أَنَّ رسول الله صلي الله عليه و آله يَشفَعُ يَومَ القِيَامَۀِ لِجَمَاعَۀِ مِن مُرتَکِبِ الکَبَائِرِ مِن أُمَّتِهِ » تمام شيعيان بر اين مسئله اتفاق دارند که در روز قيامت پيامبر اکرم براي جماعتي از گنهکاران امت خودش شفاعت خواهد کرد « وَ أَنَّ اميرالمؤمنين يَشفَعُ فِي أَصحَابِ الذُّنُوبِ مِن شِيعَتِهِ » اميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب هم اينکار را انجام خواهد داد و ائمه اهلبيت هم اينکار را انجام خواهند داد « وَ يُنَجِّيُ بِشَفَاعَتِهِم کَثِيراً مِنَ الخَاطِئِينِ » .
عوائل المقالات ـ صفحه 15
اين عبارت دو تن از بزرگان شيعه بود که هم در تعريف شفاعت بود و هم نظر شيعه را بر جواز شفاعت بيان کرده بود .
اما علماء اهل سنت : فخر رازي که افتخار اهل سنت در تفسير قرآن است و تفسير او از بهترين تفاسير اهل سنت است صراحتاً ميگويد « أَجمَعَۀِ الأُمَّۀُ عَلَي أَنَّ لِمُحَمَّد شَفَاعَۀٌ فِي الآخِرَۀِ » تمام امت اسلامي اجماع دارند که پيامبر ما در قيامت شفاعت خواهد کرد « وَ حَمَلَ عَلَي ذَلِکَ قَولُهُ تَعَالَي عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً وَ قَولَهُ تَعَالَي وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى » آيات متعددي را هم در اثبات شفاعت ميخواند و ميگويد در اصل شفاعت هيچ مسلماني اختلاف ندارد .
نبوي که يکي از برترين فقيه تاريخ شافعي هاست در کتابش بابي را بنام اثبات شفاعت و اخراج الموحدين من النار باز ميکند که موحدين بلاخره از آتش خارج خواهند شد و ميگويد « قَالَ القاضي أياض رحمه الله مَذهَبُ أَهلَ السُّنَۀ جَوَازَ الشَّفَاعَۀ عَقلاً وَ وُجُوبُها سَمعاً بِصَرِيحِ قَولِهِ تعالي يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً » و آيات متعددي مي آورد و صراحتاً ميگويد که مذهب اهل سنت اين است و هر کسيکه سني است اين مطلب را قبول دارد که شفاعت جائز است .
شرح نبوي بر صحيح مسلم ـ جلد 3 ـ صفحه 35
اين حرفي که آقاي حسيني ميزند حتي ابن تيميه هم نزده است و کلاً شفاعت را منکر شد و مجري برنامه که ديد خيلي وضعيت بد شد تلاش کرد که حرف او را درست کند ولي کار را بدتر کرد .
حتي ابن تيميه هم شفاعت را در قيامت قبول ميکند « لِلنَّبِي صلي الله عليه و آله و سلم فِي يَومِ القِيَامَۀِ ثَلاَثُ الشَّفَاعَاتِ وَ أَمَّا الشَّفَاعَۀُ الثَّالِثَۀ سَيَشفَعُ فِي مَنِ إستَحَقَّ النَّارِ وَ هَذِهِ شَفَاعَۀُ لَهُ وَ لِسَائِرِ النَّبِيِينِ وَ الصِّدِّيقِين وَ غَيرَهُم » شفاعت پيامبر در قيامت سه تاست و شفاعت سوم درباره کساني است که مستحق آتش هستند و هم براي پيامبر ماست و هم براي سائر پيامبران است و هم براي صديقين و ديگر افراد صالح است .
مجمع الرسائل الکبري ـ جلد 1 ـ صفحه 403
پس غير از خوارج و عده اي از معتزله اتفاق دارند که در قيامت پيامبران و صالحان بين بندگان خداوند واسطه ميشوند و وساطت ميکنند و بدون وساطت آنها گنهکاران منجات پيدا نخواهند کرد و واسطه لازم است و اين قطعي است که همه علماء شيعه و سني و حتي ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب هم اين مطلب را قبول دارند ولي جناب آقاي حسيني فقط يک دسته از آيات را خواند و آيات ديگر را نخواند و يکطرفه قضاوت کرد ، آيه اي خواند و گفت که اين آيه شفاعت را نفي ميکند در حاليکه اين آيه درباره شفاعت بتهاست که بتها شفاعت نميکنند و نميتوانند شفاعت کنند ولي ايشان اين آيه را درباره پيامبر و صالحان تطبيق ميدهد .
آقاي غضباني
آقاي حسيني آياتي را خواند که طبق آن آيات اصلاً هيچکس غير از خداوند حتي رسول خدا شفاعت ندارد و نميتواند آن را انجام بدهد !!! نمونه اين آياتي که ايشان خواند شبيه استدلالي است که بخشي را خوانده و بخشي ديگر را نخوانده است ، آيا درباره شفاعت رسول خدا آيات ديگري هم هست ؟ که اين مطلب را اثبات کند ؟
آقاي يزداني
اين آقا تعدادي از آيات را درباره شفاعت از خداوند و نفي شفاعت غير از خداوند ميخواند و سائر آياتي که درباره شفاعت داريم را اصلاً نميخواند و منکر ميشود و صراحتاً ميگويد اين آيه شفاعت را نفي ميکند و دقيقاً ايشان مصداق اين آيه قرآن دليل ميشود که خداوند ميفرمايد « أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ » ( سوره بقره آيه 85 ) آيا به برخي از آيات خداوند ايمان مي آوريد و به بعضي کافر ميشويد و کسانيکه اينکار را ميکنند جزايشان در قيامت بدترين و شديدترين عذاب است و در دنيا و آخرت خوار خواهند شد .
يا در آيه ديگر خداوند ميفرمايد « إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً » ( سوره نساء آيه 150 ) آنها که کافر هستند به خداوند و پيامبر تلاششان اين است که بين خداوند و پيامبر جدايي بياندازند و ميگويند که ما به برخي از آيات ايمان مي آوريم و به بعضي ديگر ايمان نمي آوريم و شبيه همين حرفي که ايشان زد که آياتي که درباره خداوند است قبول داريم و آياتي که شفاعت را درباره ائمه و ملائکه و صالحان اثبات ميکند ميخواهند جدايي بياندازند و خدا را قبول دارند و پيامبرش را قبول نداريم .
ما درباره شفاعت چند دسته آيه در قرآن کريم داريم که خيلي خلاصه به آنها اشاره ميکنيم ، يکدسته از آيات است که هر نوع شفاعتي را منتفي ميکند مثلاً « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ » ( سوره بقره آيه 254 ) اي کسانيکه ايمان آورديد انفاق کنيد از آنچه که خداوند به شما داده قبل از اينکه روزي برسد که نه در آنجا خريد و فروشي است و نه شفاعتي است و اين آيه صراحتاً شفاعت را نفي ميکند .
در آيه ديگري ميفرمايد « وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ » ( سوره بقره آيه 48 ) از روزي بترسيد که کسي مجازات ديگري را نميپذيرد و نه از او شفاعتي پذيرفته ميشود اين آيه شفاعت را نفي ميکند و آيات ديگري هم هست که در اين باره وارد شده است اما فقط اين يکدسته از آيات نيست بلکه دسته ديگري از آيات هم هست .
دسته دوم آياتي است که شفاعت را تنها در خداوند منحصر ميکند مثلاً « قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَميعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » ( سوره زمر آيه 44 ) شفاعت فقط از خداوند است و ملکيت آسمان و زمين از آن خداوند است و شما بسوي خداوند باز ميگرديد .
دسته سوم آياتي است که بر اساس آنها کساني هستند که در قيامت به اذن خداوند بندگان گنهکار را شفاعت ميکنند « مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ » ( سوره بقره آيه 255 ) و يا در سوره يونس آيه 3 خداوند ميفرمايد « ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ » هيچکس شفاعت نميکند مگر بعد از اينکه خداوند اجازه بدهد .
يعني کساني هستند که در قيامت با اذن خداوند شفاعت خواهند کرد و در آيه ديگر ميفرمايد « وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغْني شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضى » ( سوره نجم آيه 26 ) و يا « وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا مَا ذَا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبيرُ » ( سوره سبأ آيه 23 ) آيات زيادي است که شفاعت را براي افرادي در قيامت ثابت ميکند که خداوند به آنها اجازه داده است که از بندگان گنهکار خداوند شفاعت ميکنند .
قطعاً هست و اگر کسي بتواند شفاعت کند پيامبر اکرم از همه بالاتر است و نظر علماء اهل سنت دقيقاً همين است و دسته چهارم آياتي است که بيان ميکنند که چه کساني در قيامت شفاعت خواهند کند و شفاعت کنندگان چه شرائطي بايد داشته باشند مثلاً « لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » ( سوره مريم آيه 87 ) هيچکس مالک شفاعت نيست و نميتواند شفاعت کند مگر کسيکه نزد خداوند رحمان عهد و پيماني دارد .
در اينجا خداوند صراحتاً ميفرمايد کساني در قيامت مالک شفاعت خواهند بود و کسانيکه نزد خداوند عهد و پيماني دارند مالک شفاعت خواهند بود و محمد بن عبد الوهاب صراحتاً ميگويد کسي نميتواند شفاعت کند و شفاعت در قيامت جائز است ولي بايد آنرا از مالکش بخواهيم و در اينجا خداوند ملکيت شفاعت را به برخي از بندگان خود داده است مثل ملکيتي که من و شما بر اموال خود داريم و اينها مال خداوند است و مالک اصلي خداوند است اما ما هم مالک هستيم و ما هم اختيار داريم درباره اموالمان و اختياري است که خود خداوند به ما داده است « لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » پيامبر اکرم و ائمه و انبياء و صالحين و شهداء و ... مالک شفاعت هستند و خداوند به اينها شفاعت را داده است و اجازه داده که در حق هر بنده اي که شرائطش را داشته باشند بتواند شفاعت کنند .
در آيه ديگر ميفرمايد « يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً » ( سوره طه آيه 109 ) و يا در سوره انبياء آيه 28 « وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ » و آيات زيادي است که شرائط شفاعت کنندگان را بيان ميکند .
دسته پنجم از آيات داريم که شرائط شفاعت کنندگان را بيان ميکند که چه کساني در قيامت شفاعت خواهند کرد مثلاً در سوره زخرف آيه 86 ميفرمايد « وَ لا يَمْلِكُ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ » هيچکس در قيامت مالک شفاعت نيست و کسانيکه غير از او را ميخوانند قادر بر شفاعت نيستند مگر آنانکه شهادت به حق دادند و بخوبي آگاه هستند .
پس کسانيکه شهادت به حق دادند ميتوانند در قيامت شفاعت کنند و ملائکه در قيامت ميتوانند شفاعت کنند و جيرئيل و ميکائيل و اسرافيل و ديگر ملائکه ميتوانند شفاعت کنند که خداوند صراحتاً در سوره نجم آيه 26 ميفرمايد « وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغْني شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضى » بسياري از فرشتگان شفاعت آنها سودي نميبخشد و فائده اي ندارد مگر پس از اينکه خداوند به آنها اجازه بدهد .
خداوند به ملائکه خود اجازه ميدهد که بندگان من را شفاعت کنيد و آنها هم مالک شفاعت هستند و ميتوانند بندگانيکه شرائط شفاعت دارند شفاعت کنند و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم همانطور که خود آقاي خدمتي گفتند داراي شفاعت عظمي است « عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً » « وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى » و آيات متعددي در قرآن کريم است و علماء شيعه و سني و حتي وهابيون گفتند که اين درباره مقام شفاعتي است که خداوند به پيامبرش داده است .
آيات ديگري است که از بتها نفي شفاعت ميکند و اما متأسفانه اين کارشناسان شبکه کلمه آقاي حسيني و خدمتي تنها همان دسته اول را خواندند اما آيات ديگر را متعرض نميشوند و ما از اين نوع برخورد تعجب ميکنيم و از ابن تيميه و عبد الوهاب چنين کاري را سراغ نداريم چرا که آنها آيات ديگر را ميخوانند .
آقاي غضباني
اين وسط يک اختلافي بين وهابيون و شيعه وجود دارد و من ميخواهم بدانم که آن اختلاف چيست و حدس ميزنم که اينها اين اختلاف را درست نفهميدند ، اگر ممکن است که اين اختلاف را براي ما بيان کنيد ؟
آقاي يزداني
بله جالب بود که آقاي خدمتي مجري برنامه در تکلمه کلام آقاي حسيني صراحتاً ميگويد که ما نميدانيم که شفاعت ميشويم و يا نميشويم و بايد از خداوند بخواهيم که ما را شفاعت کند و اين خيلي جالب است که انسان وقتي که به خداوند برسد و رو در روي خداوند بقول بخاري بنشيند و بعد به خداوند بگويد که خدايا فلاني را براي من شفيع قرار بده تا او بين من و تو واسطه شود تا تو گناه من را ببخشي !!! اصلاً لقمه را دور سرش ميچرخانند ، اگر تو رو در روي خداوند هستي و خداوند حرف تو را ميشنود و بقول شما از رگ گردن نزديکتر است پس چه کاري است که واسطه بخواهيد خودتان از خداوند درخواست کنيد که شما را ببخشد پس براي بخشش گناهان يا واقعاً واسطه لازم است و يا لازم نيست ، اگر لازم است پس چرا ميگوئيد که هر چه غير از خداوند است من دون الله است و اگر کسي چيزي از غير خداوند بخواهد شرک است و اگر جايز نيست پس اينجا هم جايز نيست و از خداوند کفر ميخواهد و از خداوند چيزي ميخواهد که طبق اعتقاد اهل سنت شرک محسوب ميشود که خدايا تو فلاني را بين من و خودت واسطه قرار بده که او وساطت کند و تو گناهان من را ببخشي و اين حرف عجيبي است .
اما در جواب سؤال شما که محل اختلاف ما و وهابيون در چيست ؟ متاسفانه نمي آيند که محل اختلاف اصلي را بيان کنند و يا جرأت نميکنند و جوابهايي که علماء اهل سنت به اين دادند را بيان نميکنند .
اصل شفاعت را همه مسلمانان حتي وهابيون قبول دارند و اينکه براي بخشيده شدن گناهان در قيامت نيازمند واسطه هستيم و خداوند بدون وساطت اين واسطه ها گناه ما را نخواهد بخشيد ترديدي نيست و با آيات قرآن هم ثابت کرديم و در خواست شفاعت از شفاعت کنندگان بر چند قسم است :
قسم اول درخواست شفاعت از شفاعت کنندگان در همين دنيا در حاليکه زنده هستند است مثلاً پيامبر اکرم الآن زنده است و صحابه نزد ايشان ميروند و از پيامبر اکرم ميخواهند که در قيامت آنها را شفاعت کنند .
قسم دوم درخواست شفاعت از شفاعت کنندگان در همين دنيا بعد از مرگشان است و پيامبر اکرم الآن از دنيا رفتند و کسي به سراغ قبر ايشان برود و از ايشان بخواهد که او را شفاعت کنند .
قسم سوم درخواست شفاعت از شفاعت کنندگان در قيامت و در صحراي قيامت است و با هول و وحشتي که هست انسان به پيامبران و به صالحان پناه ميبرد و از آنها ميخواهد که از خداوند بخواهند که گناهان آنها بخشيده ميشود .
اين دسته است که درباره شفاعت است اما مهمترين اختلاف و اساس اختلاف ما در اين است که در دنيا کسي از مرده اي بخواهد که شفاعت کند ، آيا اين جايز است يا جايز نيست ؟ از ديدگاه وهابيت اين شخص کافر شده و از ملت اسلام خارج شده و هم خونش حلال است و هم مال و هم جانش حلال است و حتي نواميس او را حلال ميدانند .
آقاي غضباني
در روايتي از خود بخاري است که اگر کسي به لا اله الا الله داشته باشد حتي اگر شهادت به رسالت ندهد خونش محترم است .
آقاي يزداني
محمد بن عبد الوهاب در مجموع المؤلفاتش جلد 6 صفحه 112 ميگويد که « وَ الشَّفَاعَۀَ حَقٌ وَ لاَ تَطلُبُ فِي الدَّارِ الدُّنيَا إِلاَّ مِنَ اللهِ کَمَا قَالَ اللهَ تَعَاليَ وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً » شفاعت حق است اما در دار دنيا فقط از خود خداوند ميتوانيم اين را طلب کنيم و از ديگران نميتوانيم طلب کنيم .
بصورت کلي درخواست شفاعت را در دنيا چه از مرده و زنده منکر ميشود ولي اخيراً نظر اينها تغيير کرده است و فتواهاي جديدشان اين است که از زنده ميشود و در يکي از برنامه هاي وهابيت آقاي خدمتي معتقد ميشد که ميشود و مثال هم زدند .
اما محمد بن عبد الوهاب هر نوع درخواست شفاعت را در اين دنيا منکر ميشود و در جاي ديگر ادعا ميکند « فَإِنَّ قَالَ النَّبِي أُعطِيَ الشَّفَاعَۀ وَ أَنَا أَطلُبُهُ مَا أَعطَاهُ الله » خداوند به پيامبر شفاعت را داده است و من از او چيزي را ميخواهم که خداوند به او داده است ، بعد جواب ميدهد « إِنَّ اللهَ أَعطَاهُ الشَّفَاعَۀ وَ نَهَاکَ عَن هَذَا فَقَالَ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً » درست است که خداوند به او شفاعت داده ولي نهي کرده که کسي غير از خداوند را بخواند .
در حاليکه خوانديم که خداوند ملکيت شفاعت را به بندگانش داده است و مالک شفاعت آنها هستند مثل اينکه ما مالک اموالمان هستيم و آنها هم مالک شفاعت هستند و ما بايد از آنها درخواست کنيم و در خواست از خداوند غير منطقي است .
البته آنطور که از حرفهاي آقاي خدمتي فهميده ميشد که ايشان درخواست شفاعت از شفاعت کنندگان را بطور مطلق چه در دنيا و آخرت باطل دانستند که چون ما نميدانيم که لياقت شفاعت را داريم يا نداريم و بايد از خداوند بخواهيم و نه در اين دنيا و نه در آن دنيا ميتوانيم بخواهيم چون نميدانيم که لياقت را داريم و خداوند بايد لياقت شفاعت را به ما بدهد و در حاليکه لياقت خدادادي نيست بلکه بدست آوردني است و من بايد با اعمال صالحم کاري کنم که مستحق شفاعت شوم و کار انسان بايد بگونه اي باشد که بتوانند در آن دنيا از او شفاعت کنند و پيامبران از هر گنهکاري شفاعت نميکنند بلکه گنهکاري که يکسري اعمال خوبي انجام داده باشد مستحق شفاعت ميشود و اين بدست آوردني است و خدادادي نيست .
اما درخواست از شفاعت کنندگان در دنيا از پيامبران و شافعان در قرآن صراحتاً واضح آمده است که در قصه پسران حضرت يعقوب که بعد از اينکه آن گناه بزرگ را انجام دادند و پيشمان شدند به نزد پدر خود آمدند و فرمودند « قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ » ( سوره يوسف آيه 97 ) اي پدر جان براي ما از خداوند طلب استغفار کن تا گناه ما را ببخشد چرا که ما کارهاي بدي انجام داديم .
اينجا صراحتاً از يک آدم زنده درخواست شفاعت ميکنند و پيامبر خدا است و قول ميدهد و ميفرمايد « قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ » ( سوره يوسف آيه 98 ) بزودي من طلب استغفار از خداوند براي شما خواهم کرد .
اگر درخواست شفاعت از بنده اي در اين دنيا شرک باشد پس نعوذ بالله حضرت يعقوب و فرزندان او مشرک شدند و اگر پيامبر خدا حضرت يعقوب اينگونه مشرک شده باشد پس ما هم ميخواهيم که مشرک شويم .
يا در آيه اي ديگر ميفرمايد « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً » ( سوره نساء آيه 64 ) ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر اينکه به فرمان خداوند از آنها اطاعت شود و اگر اين مخالفان هنگاميکه به خودشان ظلم ميکردند و کارهاي بد انجام ميدادند نزد تو پيامبر مي آمدند و از خدا و از پيامبر طلب بخشش ميکردند خدا را بخشنده مي يافتند .
پس يعني اگر کسي گناهي انجام داده باشد و پيامبر اکرم او را نبخشند گناهش بخشيده نميشود .
يا در آيه ديگري عدم طلب استغفار از رسول خدا را از نشانه هاي نفاق ميدانسته و ميفرمايد « وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ » ( سوره منافقون آيه 5 ) هنگامي که به اين منافقان ميگوئيم که بيائيد تا رسول خدا براي شما طلب استغفار کند سرهاي خود را بعنوان استهزاء و کبر تکان ميدهند و آنها را مي بيني که از سخن پيامبر اعراض ميکنند و تکبر ميورزند .
يعني کسيکه از پيامبر در اين دنيا طلب شفاعت نکند جزء منافقين ميشود .
بنابراين طبق اين آيات در اين دنيا طلب شفاعت از افراد زنده هيچ اشکالي ندارد و بلکه اگر کسي انجام ندهد جزء منافقين خواهد شد و اين قسم اول بود که با آيات قرآن ثابت شد .
قسم دوم طلب شفاعت از شفاعت کنندگان در اين دنيا باشد چون خيلي مفصل است در ادامه خواهيم خواند .
قسم سوم طلب شفاعت از شفاعت کنندگان در قيامت است ، کسي در روز قيامت نزد پيامبران و ائمه و صالحين و هر انسان خوبي برود و از آنها بخواهد که طلب شفاعت کنند البته نه اينکه از خداوند بخواهد بلکه در قيامت کسي نزد پيامبر برود و از پيامبر بخواهد ؟ آيا اين جايز است يا نيست ؟
ابوهريره در اين زمينه در بخاري روايت مفصلي را نقل ميکند که البته ما يقين داريم که اين روايت دروغ است ولي چون اهل سنت آن را قبول دارند مجبوريم که به اين روايت استناد کنيم .
از ابوهريره نقل شده که روزي گوشتي را براي رسول خدا آوردند و حضرت خيلي خوشش آمد و ذراعش را برداشت و لقمه اي خورد و سپس فرمود من آقا و سيد مردم در قيامت هستم آيا ميدانيد که چرا خداوند اولين و آخرين را در قيامت جمع ميکند ؟ صحابه هم جوابي ندادند تا آنجا که رسول خدا فرمودند « لِيَبلُغَ النَّاسَ مِنَ الغَمِّ وَ الکَربِ مَا لاَ يُطِيقُونَ وَ لاَ يَحتَمِلُونَ » اينقدر شدت و غم و سختي بر مردم زياد ميشود که طاقت و تحمل خود را از دست ميدهند و برخي بهم ميگويند که به سراغ شفيعي برويم که بين ما و خداوند وساطت کند و از خداوند بخواهد که اين غمها و گرفتاري را از ما کم کند و برخي پيشنهاد ميدهند که بنزد پدر خود حضرت آدم برويم که از ما طلب شفاعت کند و همه مخلوقات اولين و آخرين بنزد حضرت آدم ميروند و خطاب به ايشان ميگويند که شما پدر بشر هستيد و خداوند تو را با دست خود خلق کرده و از روح خود در تو دميده و به ملائکه دستور داده که در برابر تو سجده کنند « إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » اي آدم تو که اين صفات را داري براي ما از خداوند طلب شفاعت کن آيا نمي بيني که ما در چه گرفتاري و بدبختي هستيم ؟ بعد ميگويد که حضرت آدم بهانه مي آورد و ميگويد که امروز خداوند چنان خشمگين است که من تا بحال نديدم و بعد از اين هم اينچنين خشمگين نخواهد شد و من جرأت نميکنم که نزد خداوند بروم چون خداوند به من گفته بود که به آن درخت نزديک نشوم ولي من نزديک شدم و الآن با اين گناه بزرگي که انجام دادم ميترسم و نميتوانم به نزد حضرت نوح برويد پس همه به نزد حضرت نوح ميروند و بعد از تعريف و تجميد از حضرت نوح به ايشان ميفرمايد « إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » براي ما از خداوند طلب شفاعت کن آيا نمي بيني که ما در چه گرفتاري و بدبختي هستيم ؟ حضرت نوح هم همان سخنان حضرت آدم را در غضب و خشم خداوند تکرار ميکند و قبول نميکند و ميگويد که من درباره قومم نفرين کردم که نبايد نفرين ميکردم و جرأت ندارم که نزد خداوند بروم پس به نزد ابراهيم برويد و همه اولين و آخرين نزد حضرت ابراهيم جمع ميشوند و ميگويند « يَا إِبرَاهِيم أَنتَ نَبِي الله وَ خَلِيلَهُ إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » اي ابراهيم تو پيامبر خدا و خليل خداوند بودي از بين تمام بندگان اهل زمين ، براي ما از خداوند طلب شفاعت کن و حضرت ابراهيم هم بهانه مي آورد و ميگويد که من همان کسي هستم که در دنيا سه بار دروغ گفتم و با اين دروغهايي که به مرم گفتم نميتوانم نزد خداوند بروم و شفاعت کنم ( همه اينها سرتاسر کذب و دورغ است و ما از روي ناچاري مجبوريم که اين روايت را بخوانيم ) به نزد حضرت موسي برويد و همه خلق اولين و آخرين نزد حضرت موسي ميروند که « يَا مُوسَي أَنتَ رسول الله فَضَّلَکَ اللهُ بِرِسَالَتِهِ وَ بِکَلاَمِهِ عَلَي النَّاسِ إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » اي موسي تو رسول خدا بودي و خداوند تو را با رسالتش بر همه برتري داد و تو کليم الله بودي براي ما نزد خداوند شفاعت کن آيا نمي بيني که ما در چه وضعيتي هستيم ؟ حضرت موسي هم بهانه مي آورد و ميگويد که من نميتوانم چرا که يکنفر را در آن دنيا کشتم که مأمور به کشتن او نبودم و من با اين گناهي که انجام دادم نميتوانم نزد خداوند بروم و شفاعت کنم به نزد عيسي برويد پس همه به نزد حضرت عيسي مي آيند و ميگويند « أنت رسول الله و کلمته ... إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » اي عيسي تو رسول خدا بودي و کلمه اي بودي که خداوند به مريم القاء کرد و روح خداوند بودي و در کودکي با مردم سخن گفتي به نزد خداوند برو و ما را شفاعت کن آيا نمي بيني که ما در چه وضعيتي هستيم و حضرت عيسي همان حرفها را درباره خشم و غضب خداوند تکرار ميکند ولي نگفت که من گناهي انجام دادم و ندادم و فقط ميگويد « نَفسِي نَفسِي نَفسِي إِذهَبُوا إِلَي غَيرِي إِذهَبُوا إِلي محمد صلي الله عليه و آله و سلم » من خودم گرفتارم بنزد ديگران برويد و بنزد محمد برويد و همه مردم و همه امتهاي اولين و آخرين نزد رسول خدا مي آيند که « يَا مُحَمد أَنتَ رسول الله » اي محمد صلي الله عليه و آله و سلم تو رسول خدا هستي « وَ خَاتَم الأَنبِيَاءِ وَ قَد غَفَرَ اللهُ لَکَ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ » باز اينجا نيش خود را به پيامبر اکرم ميزنند که تو کسي هستي که خداوند گناهان آينده و گذشته تو را بخشيده است در حاليکه اين آيه جواب دارد و منظور گناه نيست چرا که پيامبر اکرم گناهي انجام نداده است که خداوند بخواهد آن را ببخشد « إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ أَلاَ تَرَي إِلَي مَا نَحنُ فِيهِ » نزد خداوند برو و براي ما شفاعت کن و بعد رسول خدا زير عرش خداوند مي آيد و سجده مي کند و خداوند را ستايش ميکند و از خداوند براي همه امت اولين و آخرين طلب شفاعت ميکند و بعد خداوند ميفرمايد اي محمد سرت را بلند و شفاعت کن که مقبول ميشود .
صحيح بخاري ـ جلد 4 ـ صفحه 1744 و 1745 ـ کتاب التفسير ـ باب ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً
بنابراين درخواست شفاعت از شفاعت کنندگان در اين دنيا اگر زنده باشند جايز باشد و در قيامت هم اگر باشند اشکالي ندارد و با آيات قرآن و روايات صحيح السند شيعه و سني قابل اسناد است .
آقاي غضباني
در اين روايتي که شما مطرح کرديد نکته اي در ذهن من ايجاد شد و آن اينکه آنها که براحتي براي ديگران حکم تکفير صادر ميکنند و خون او را حلال ميدانند چگونه است که در اين روايت حضرت موسي عليه السلام که شخصي را که کافر حربي بوده است و خونش حلال بوده و العياذ بالله حضرت موسي در قيامت گير آن باشد که من گناهي کردم ولي برادر مسلمان خود را راحت تکفير ميکنند و خون او را ميريزند و فجايعي به بار مي آورند ؟
آقاي يزداني
در آيات قرآن شفاعت را هم براي پيامبران و هم براي ملائکه و هم صالحان ثابت ميکند و آيات را خوانديم که وقتي که ملائکه و صالحان بتوانند شفاعت کنند آيا ميشود که حضرت موسي و عيسي و ابراهيم نتوانند شفاعت کنند ؟!!! اين روايت با آيات قرآن در تضاد است ولي ما چيزي که ميخواستيم از همين « إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ » بدست آورديم و به همين استدلال ميکنيم و بقيه روايت دروغ است .
پس در قيامت طلب شفاعت از شفاعت کنندگان جايز است و لازم نيست که نزد خداوند بروند و اگر نزد خداوند ميرفتند قطعاً جوابشان ردّ بود .
آقاي غضباني
در منابع اهل سنت آيا درباره اينکه در اين دنيا مسلمانان ميتوانند به کسي توسل کنند و از او طلب شفاعت کنند که از دنيا رفته باشد ؟
آقاي يزداني
قسم دوم طلب شفاعت در اين دنيا از بندگاني است که از دنيا رفتند مثلاً الآن رسول خدا از دنيا رفتند و ما از ايشان در دنيا طلب شفاعت کنيم و آيا جايز است و يا جايز نيست ؟ اين اساس اختلاف ما با وهابيون است و البته در آن موارد قبل هم با هم اختلاف داشتيم ولي الآن کم کم فتواهايشان عوض شده است و اختلافات برداشته شده است و شاهدي بر بي اساس بودن اعتقاد آنهاست که به مرور تغيير کرده است .
تمام مسلمانان در تأييد اين قسم دوم از پيامبران و صالحان طلب شفاعت کردند البته بغير از ابن تيميه و همفکرانش و محمد بن عبدالوهاب و همفکران او ، يعني غير از او تمام مسلمانان با استناد به آيه « وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً » ( سوره نساء آيه 64 ) شفاعت از رسول خدا را بعد از وفات آن حضرت مشروع ميدانستند و همه مسلمانان به مدينه ميرفتند و کنار قبر پيامبر اکرم اين آيه را ميخواندند و طلب شفاعت ميکردند و الآن هم مسلمانان بغير از وهابيون اينکار را انجام ميدهند تا اينکه ابن تيميه از شام سر در آورد و اين نوع درخواست را شرک و کفر دانست و بعد از آن به زندان افتاد و مسلمانان او را تکفير کردند و بعد هم در زندان مُرد تا اينکه محمد بن عبد الوهاب آمد و طبق روايت شاخ شيطان از نجد ظهور کرد و سخنان او را تکرار کرد و الآن وهابيون با پيروي از شاخ شيطاني که از نجد ظهور کرده درخواست شفاعت از مردگان را شرک و کفر ميدانند .
جواب مطلب : اگر درخواست شفاعت از مرده ها کفر و شرک باشد نخستين کسيکه مشرک ميشود خود خليفه اول است چون طبق رواياتي که در کتب اهل سنت است ابوبکر اولين کسي بود که از جنازه رسول خدا درخواست شفاعت کرد و روايت در کتب اهل سنت در اين باره مفصل است که ابوبکر در صلح بود و بعد آمد بنزد پيامبر اکرم « وَ دَخَلَ ابوبکر عَلَي النبي صلي الله عليه و آله و سلم وَ هُوَ مُسَجَّي بِصَوبٍ فَکَشَفَ عَنهُ الصَّوبِ وَ قَالَ بِأَبِي أَنتَ وَ أُمِّي » ابوبکر بر رسول خدا وارد شد و پارچه را از روي پيامبر اکرم کنار زد و گفت پدرم و مادرم بفدايت در زندگي و مرگت شما خوش بو هستي و مفصلا ً سخن گفت تا آنجا که ابوبکر خطاب به رسول خدا گفت : « أُذکُرنَا يَا محمد عِندَ رَبِّکَ » رسول خدا از دنيا رفته است و با جنازه پيامبر اکرم مفصلاً حرف ميزند و روايت طولاني است و بعد ميگويد که اي محمد ما را نزد خداي خودت ياد کن .
ضحي الآداب و ثمر الألباب کتاب آقاي الحصيري قيرواني جلد 1 صفحه 40 و همچنين در کتاب أحياء علوم الدين غزالي متوفي 505 جلد 4 صفحه 474 و همچنين سهيلي در روضۀ الألف در جلد 4 صفحه 445 اين را نقل کرده است و کلاعي اندلسي در الاکتفاء در جلد 2 صفحه 443 و محمد بن ابي بکر انصاري تلمستاني در الجوهرۀ في النسب النبي و أصحابه العشرۀ جلد 1 صفحه 235 و در احمد ذکي صفود در نهايۀ العرب جلد 1 صفحه 180 و در مدارک متعددي ديگري نقل شده است .
صالحي شامي در کتاب خود همين روايت را مي آورد و ميگويد « وَ رَوَي البزار و البلاذري و بقيع بن مخلد عن ابي هريره و ابن عباس و ابو يعلي و أحمد برجال ثقات و الطيالسي و الترمذي في الشمائل بِإِسنَادٍ حَسَن عَن عَايِشه و الطبراني بِرِجَالٍ ثِقَات عَن عِکرَمَۀ عَن إبن عباس » چندين روايت را با سند حسن و صحيح مي آورد تا اينجا که همين نکته را مي آورد که ابوبکر نزد رسول خدا آمد و پارچه را کنار زد و سخناني گفت تا آنجا که گفت « أُذکُرنَا يَا محمد عِندَ رَبِّکَ » اي محمد ما را نزد خداوند ياد کن .
سبل الهدي و الرشاد ـ جلد 12 ـ صفحه 298
البته برخي همين روايت را از زبان اميرالمؤمنين عليه السلام نقل کردند که در کتب التمحيد ابن عبد البر قرطبي جلد 2 صفحه 162 آمده است .
اگر طلب شفاعت از اموات شرک باشد ابوبکر در اينجا چرا اينکار را کرده است ؟ علماء اهل سنت در اين باره چه نظري دارند ؟ استدلال وهابيت در اينجا اين است که مرده ها قدرت ندارند که صداي ما را بشنوند و هيچ کاري از دست آنها بر نمي آيد پس طلب شفاعت از آنها شرک و کفر است و دليل اينها اين است که چون کاري نميتوانند بکنند پس طلب شفاعت از آنها شرک است .
اگر معيار اين باشد که آنها نميشنوند و نميتوانند کاري را انجام بدهند پس ما در جواب آنها روايات متعددي از کتابهاي اهل سنت با سند صحيح خواهيم آورد که پيامبران بعد از مرگشان زنده هستند و تمام انبياء بدون استثناء بعد از مرگ زنده هستند و داراي حيات بزرخي هستند و هم ميشنوند و هم مي بينند و هم قدرت بر انجام کاري دارند و حتي حياتي برتر از حيات دنيايي دارند و سلام و صلوات ما را ميشنوند و جواب ميدهند و هر مسلماني در هر جايي بر هر پيامبري سلام بفرستد جواب او را خواهند داد و اعمال امت ما به پيامبر ما عرضه ميشود و وقتي که اعمال ما را ببيند خوب باشد خوشحال ميشود و اگر بد باشد براي امت خود طلب استغفار ميکند و اين اعتقادي است که علماء اهل سنت هم دارند .
روايتي در صحيح مسلم نقل شده است که پيامبر اکرم ميگويد شبي که به معراج رفتم از کنار حضرت موسي رد شدم و ديدم که حضرت موسي در قبر ايستاده و نماز ميخواند .
آيا يک مرده ميتواند نماز بخواند و قدرت بر انجام کاري دارد ، اگر مرده است که نبايد کاري را انجام بدهد و اگر زنده است پس کارهاي ديگري هم ميتواند انجام بدهد و در ادامه روايت بعدي را از انس نقل ميکند که « قَالَ رسول الله مَرَرتُ عَلَي مُوسَي وَ هُوَ يُصَلِّي فِي قَبرِهِ » بر موسي مرور کردم و ديدم که او از قبر خودش نماز ميخواند .
صحيح مسلم ـ جلد 4 ـ صفحه 2374 و 2375 ـ کتاب الفضائل ـ باب من فضائل موسي
هيثمي در مجمع الزوائد جلد 8 صفحه 211 روايتي را نقل ميکند که « عَن أَنَس بن مالک أَلأَنبِيَاءِ أَحيَاءٌ فِي قُبُورِهِم يُصَلُّونَ » انبياء در قبرهاي خودشان زنده هستند و نماز ميخوانند « رواه ابويعلي و البزار و رجاله ابي يعلي ثقات » بزار و ابو يعلي اين را نقل کردند و راويان ابويعلي همه ثقه هستند ، پس پيامبران همه زنده هستند .
بيهقي کتابي دارد که به اين مورد اختصاصاً مربوط است ، که حياۀ الأنبياء بعد وفاته ناميده شده است و 114 صفحه دارد و از اول تا آخر رواياتي درباره اين مي آورد که پيامبران زنده هستند و جالب است که ايشان در همين کتاب ميگويد « وَ لِحَيَاۀِ الأَنبِيَاءِ بَعدَ مَوتِهِ صلوات الله عليهم شَوَاهِدٌ مِنَ الأَحَادِيثِ الصَّحِيحِۀ » انبياء بعد از مرگشان زنده هستند و شواهدي از احاديث صحيح در اين باره وجود دارد و رواياتي را مي آورد که از جمله آن همين روايت مسلم است که پيامبر اکرم در شب معراج حضرت موسي را ديد که در قبرش نماز ميخواند و بعد هم گفته که « وَ کُلُّ ذَلِکَ صَحِيحٌ لاَ يُخَالِفُ بَعضَهُ بَعضٌ » .
حياۀ الأنبياء بعد وفاته ـ جلد 1 ـ صفحه 77 تا 85
زرقاني در شرح خود جلد 4 صفحه 357 اين نظر بيهقي را مي آورد « وَ جَمَعَ البيهقي کِتَاباً لَطِيفاً فِي حَيَاۀِ الأَنبِيَاءِ » بيهقي کتاب لطيفي را درباره حيات انبياء جمع آوري کرده است و روايات صحيح السندي از انس در آن نقل کرده که پيامبران همه زنده هستند .
جالب است که ابن تيميه در مجموع المؤلفاتش در دو جا صراحتاً تصريح ميکند که اموات صداي مردم را ميشنوند و روايتي را از عايشه نقل ميکند که عايشه اين جريان را انکار کرده است « وَ کَذَلِکَ أَنکَرَت أَن يَکُونَ الأَموَاتِ يَسمَعُونَ دُعَاءَ الحَيِّ لِمَا قِيلَ » بعد رواياتي را نقل ميکند و اين را رد ميکند « وَ مَعَ هَذَا فَلاَ رَيبَ أَنَّ المَوتَي يَسمَعُونَ خَفَقَ النِئَالِ » شکي در اين نيست که اموات حتي صداي حرکت کفش پاي انسان را هم ميشنوند « کَمَا ثَبَتَ عَن رسول الله وَ مَا مِن رَجُلٍ يَمُرُّ بِقَبرِ الرَّجُلِ » و اين روايت مفصل است که ميگويد هيچ مردي نيست که روي قبر شخصي برود و بر او سلام کند مگر اينکه خداوند روح اين شخص را زنده ميکند و جواب سلام را ميدهد ( که البته ما اين حرف را قبول نداريم ) .
مجموع الفتاوي ـ جلد 24 ـ صفحه 173
صراحتاً تصريح ميکند که مرده ها حتي صداي حرکت پاي مردم را ميشنوند و جالب است که در جاي ديگري از اين کتاب ميگويد « وَ قَد ثَبَتَ أَنَّ المَقبُورِ يُسأَلُ وَ يَمتَحِن » ثابت شده که کسيکه در قبر است هم از او سؤال ميشود و هم امتحان ميشود « وَ أَنَُّهُ يُأمَرُ لِلدُّعَاءِ وَ لِهَذَا قِيلَ أَنَّ التَّلقِينِ يَنفَعَهُ » مرده را تلقين ميکنند و اگر مرده نشنود تلقين چه فائده دارد ؟ « فَإِنَّ المَيِّتَ يَسمَعُ النِّدَاءِ کَمَا ثَبَتَ فِي الصَّحِيحِ عَنِ النَّبِي إِنَّهُ قَالَ أَنَّهُ لَيَسمَعُ قَرءَ نِعَالِهِم » از پيامبر ثابت شده که فرمودند مرده ها صداي حرکت کفش را هم ميشنوند .
در ادامه روايات ديگري را نقل ميکند و صراحتاً ابن تيميه در جلد 24 صفحه 97 تصريح ميکند که مرده ها ميشنوند ، وقتي که ابن تيميه که تئوريسين اهل سنت است اين حرفها را ميزند پس چرا اهل سنت به اين کلام دقت نميکنند که مرده ها حتي صداي حرکت پاي ما را که از روي قبرشان رد ميشويم را ميشنوند .
روايات ديگري با سند صحيح نقل شده که اين مطلب را ثابت ميکند .
سيوطي در کتاب أنباء الأزکياء بحياۀ الأنبياء رواياتي را مي آورد که اين کتاب با مجموع الفتاواي سيوطي چاپ شده و در اختيار هم هست و ميگويد سؤال از ما زياد ميشود که آيا پيامبران در قبرشان زنده هستند يا نيستند « فَأَقُولُ حَيَاۀُ النَّبِي صلي الله عليه و آله و سلم فِي قَبرِهِ هُوَ وَ سَائِرُ الأَنبِيَاءِ مَعلُومَۀً عِندَنَا عِلماً قَطعِياً » اينکه پيامبران زنده در قبرشان هستند براي ما معلوم و آشکار است و ما به اين علم قطعي داريم « لِمَا قَامَ عِندَنَا مِنَ الأَدِلَّۀِ فِي ذَلِکَ وَ تَوَاتَرَت بِهِ الأَخبَارِ » اخبار متواتري وارد شده که پيامبران زنده هستند .
بعد کتاب بيهقي را نقل ميکند که اينقدر روايت در کتاب خود نقل کرده است و ميگويد که روايات متواتر است که پيامبران زنده هستند و خود علماء اهل سنت هم تصريح کردند که هر کسيکه روايت متواتري را انکار کند در حقيقت پيامبر اکرم را انکار کرده است و رد روايت متواتر انکار پيامبر اکرم و کفر است .
سيوطي با اين عظمتي که دارد صراحتاً در اينجا ميگويد که روايت در اين باره متواتر است و بعد روايات را نقل ميکند و روايت مسلم را نقل ميکند و رواياتي ديگر را هم نقل ميکند « وَ أَخرَجَ البِيهَقِي فِي الشُعَبِ الإِيمَانِ وَ الإِصفَهَانِي فِي التَّرغِيبِ عَن أبي هريرۀ قال رسول الله مَن صَلَّي عَلَّيَ عِندَ قَبرِي سَمِعَتُهُ » هر کسيکه در کنار قبر من بر من صلوات بفرستد من ميشنوم و بعد روايات زيادي را نقل ميکند « وَ هَذِهِ الأَخبَارِ دَالَّۀُ عَلَي حَيَاۀِ النَّبِي وَ سَائِرُ الأَنبِيَاءِ » همه اين روايات دلالت ميکند که پيامبر ما و سائر انبياء همه زنده هستند و آياتي را هم نقل ميکند که « وَ قَد قَالَ اللهُ تَعَاليَ وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ » اينجا استدلال ميکند « وَ الأَنبِيَاءُ أَولَي بِذَلِکَ وَ هُم أَجَلَّ وَ أَعظَم » پس انبياء اولي هستند و وقتيکه شهداء زنده باشند انبياء اولي بر اينکار هستند و انبياء هم زنده هستند و آنها مقامشان از همه شهداء بالاتر است « وَ مَا مِن نَبِيٍّ إِلاَّ وَ قَد جَمَعَ مَعَ النُّبُوَّۀِ وَ أَصلُ الشَّهَادَۀ » پيامبري نيست که هم پيامبر باشد و هم شهيد نشده باشد .
جالب است که رواياتي را نقل ميکند که پيامبر ما هم شهيد شده است و مسموم از دنيا رفته است و در ادامه ميگويد « فَثَبَتَ کَونَهُ حَيًّا فِي قَبرِهِ بِنَصِّ القُرآنِ إِمَّا بِعُمُومِ اللَّفظِ وَ إِمَّا مِن مَفهُومِ المُوَافِقِ » ثابت شد که پيامبران در قبرشان زنده هستند که يا از لفظ و يا از مفهوم قرآن ميتوان اين را فهميد .
جالب است که حرف قرطبي را نقل ميکند که قرطبي جواب وهابيت را بصورت کامل داده است و تفسير قرطبي بعد از تفسير فخر رازي بهترين تفسير است و اين مطلب در تفسير او هم هست و ميگويد « وَ قَالَ القرطبي فِي التذکرۀ فِي حَدِيثٍ الصَعِقَۀ نَقلاً عَن شِيخِهِ أَلمُوتُ لَيسَ بِعَدَمٍ مَحضٍ » مرگ عدم محض نيست يعني اينکه ادعا ميکنند که هر کسيکه بميرد رابطه اش با دنيا قطع ميشود صحيح نيست « وَ إِنَّمَا هُوَ إِنتِقَالٌ مِن حَالٍ إِلَي حَال » کسيکه ميميرد از حالتي به حالت ديگري منتقل ميشود « وَ يَدُلُّ عَلَي ذَلِکَ أَنَّ الشُهَدَاءَ بَعدَ قَتلِهِم وَ مَوتِهِم أَحيَاءٌ » دليلش اين است که شهداء زنده هستند و روزي ميخورند « فَالأَنبِيَاءِ أَحَقُّ بِذَلِکَ و أولي وَ قَد صَحَّ أَنَّ الأَرضَ لاَ تَأکُلُ أَجسَادَ الأَنبِيَاءِ » وقتي که شهداء زنده باشند پس انبياء سزاوار تر هستند و روايات صحيح وجود دارد که زمين بدن انبياء را نميتواند بخورد و سالم ميماند .
اين کلام را سيوطي در الحاول الفتاوا جلد 2 صفحه 139 نقل کرده است و مفصل استدلال ميکند و آيه و روايت مي آورد که پيامبران زنده هستند .
پس ما نتيجه ميگيريم که اگر وهابيون ميگويند که پيامبران همه از دنيا رفتند و صداي ما را نميشنوند و کاري از دست آنها بر نمي آيد حرف غلطي است و حتي نرفتند که کتب خودشان را بخوانند و صحيح مسلم را نخواندند و کلام ألباني را هم نخواندند و اين معلوم ميشود که اين حرف اينها از عدم اطلاع و جهل اينها است و اگر اينها حتي حرف ابن تيميه را ميخواندند اين حرفها را نميزدند .
پس نتيجه ميگيريم ثابت شد کسيکه زنده باشد از او طلب شفاعت جايز است و آيات در اين زمينه را خوانديم و ثابت شد که در قيامت ميشود از شفاعت کنندگان شفاعت خواست و روايتش را از صحيح بخاري خوانديم که « إِشفَع لَنَا إِلَي رَبِّکَ » و ثابت کرديم که در اين دنيا از آدم مرده هم ميشود طلب شفاعت کرد و اگر شرک باشد اولين مشرک خليفه اول است و بعد از آن ثابت کرديم که همه انبياء در قبرشان زنده هستند و صداي ما را ميشنوند و مرگ آنها مرگ محض نيست و عدم محض نيست بلکه انتقال از حالي به حال ديگر است و شايد حيات بزرخي آنها خيلي قوي تر از حيات دنيوي باشد و آنها هم ميشنوند و هم جواب سلام ما را ميدهند و هم ميتوانند طلب شفاعت کنند .