پاسخ: 


شیعه با اشاعره و معتزله که هر دو از اهل سنت هستند، در عدل با هم اختلاف دارند.
وجه تمایز شیعه و معتزله با اشاعره در اصل عدل به این است که شیعه و معتزله به اصل عدل معتقدند، ولی اشاعره به این اصل اعتقاد ندارند.
این نکته نباید مورد غفلت قرار گیرد که هیچ فرقه ای از فرقه های اسلامی منکر عدل به عنوان یک صفت از صفات الهی نیست. کسی نگفته که خدا عادل نیست. اختلاف معتزله با اشاعره در تفسیر و توجیهی است که درباره عدل می کنند.
اشاعره عدل را به گونه ای تفسیر می کنند که چنین تفسیری از نظر معتزله و شیعه مساوی است با انکار عدل است.
معتزله بر این عقیده هستند که برخی کارها به خودی خود عدل است و برخی کارها به خودی خود ظلم است،‌مثلاً پاداش دادن به مطیع و کیفر دادن به عاصی، به خودی خود عدل است،‌و خدا عادل است،‌یعنی به مطیع پاداش می‌دهد و به عاصی کیفر. محال است که بر ضد این عمل کند، ولی اشاعره معتقدند هیچ کاری به خودی خود، عدل یا ظلم نیست. آن چه که خدا بکند،‌عین عدل است. فرضاً خداوند به مطیعان کیفر بدهد و به گناهکاران پاداش دهد، عین عدل است.(1)
فرق شیعه با معتزله در مسئله عدل این است که گرچه عدل مورد وفاق شیعه و معتزله است، ‌لیکن در شیعه در مسئله جبر و اختیار که از فروع مسئله عدل است، با معتزله اختلاف نظر دارد.
اختیار و آزادی انسان در معتزله مساوی با تفویض است، یعنی واگذاشته شدن انسان به خود و بی اثر بودن مشیت الهی از تأثیر، که این امری است محال و نشدنی،است زیرا مخلوقات همان گونه که در اصل وجود نیازمند خالقند، در بقای وجود هم نیازمند به خالقند،‌مثل لامپی که روشنایی اش از اول تا آخر وابسته به منبع برق است.
اختیار و آزادی مورد اعتقاد شیعه به این معنی است که بندگان مختار و آزاد آفریده شده اند، اما بندگان مانند هر مخلوق دیگر، در تمام هستی و در تمام شئون هستی و از آن جمله شأن فاعلیت، قائم به ذات حق و مستمند از مشیت و عنایت اویند. این است که اختیار و آزادی در مذهب شیعه حد وسطی است میان جبر اشعری و تفویض معتزلی، ‌و این است معنای جمله معروف که از ائمه اطهار رسیده است: "لا جبر و لا تفویض بل أمرٌ بین الامرین؛ نه جبر است نه تفویض، بلکه مسئله ای است حد وسط این دو".(2)
بنابراین اختلاف سه گروه کلامی فوق که هر کدام عقیده خاصی و جدای از عقاید دو گروه دیگر دارند، در مسئله جبر و اختیار و ارتباط آن با اراده و مشیت الهی است که از فروع مسئله عدل الهی به حساب می آید.
مراجعه کنید به آموزش کلام اسلامی، ج1 ،ص291-300 نگارش محمد سعیدی مهر.
پی نوشت ها:
1. مطهری،‌مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی(کلام عرفان)، انتشارات صدرا، تهران، 1388ش،ص 29.
2. همان، ص 63.