تزکیه نفس و خودسازی

تزکیه نفس و خودسازی را به زبان من جوان دانشجو توضیح دهید تا انشاالله با عمل به آن از حملات شیطان رجیم در امان باشم! 


در مقدمه باید بدانیم که انسان ذاتا بنده خدا است چون همه وجودش از خدا است و سعادت او در دنیا و آخرت نیز در این است که به صورت اختیاری نیز راه بندگی خدا را در پیش بگیرد و بنده خدا شود. این مهمترین آموزه ای است که ما در بحث خودشناسی باید بدانیم. باید باور کنیم که هویت ما بنده خدا بودن است. اگر به چنین باوری رسیدیم، به این نکته مهم می رسیم که پس خودسازی هم باید در راستای تحقق و ارتقای همین هویت باشد.


انسانی که خود را بنده خدا می داند از دیدگاه دین توحیدی اسلام در تمام زندگی خود، کاری جز  خداشناسی توحیدی و پرستش توحیدی خداوند و معشوق هستی ندارد. آیه عجیبی در قرآن کریم است که بسیار زیبا به این حالت اهل ایمان اشاره کرده و فرموده: و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا لا اله الا هو سبحانه عما یشرکون. یعنی ما در زندگی این جهانی خود هیچ کار و ماموریتی جز پرستش توحیدی و خالصانه خداوند نداریم. کسی که معبودی جز او نیست. پاک و منزه است از شرک مشرکان. (توبه،31(
هدف زندگی و خودسازی برای انسان کاملا مشخص است. در آیه دیگری از قرآن کریم خدای متعال به هدف خلقت اشاره کرده و فرموده: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. یعنی خلق نکردم جن و انس را مگر برای عبادت، عبادتی که خود نوعی معرفت خداوند است.(ذاریات، 56(
پیامبر گرامی اسلام دعوت خود را با شعار توحید قولوا لا اله الا الله تفلحوا شروع کرد و فرمود: مایه رستگاری شما توحید است و تا آخر در پی تحقق همین شعار بود و سایر انبیای الهی نیز دعوت خود را بر محور توحید و پرستش توحیدی خداوند استوار ساخته و مردم را از شرک و کفر برحذر می داشتند. لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله. و هر آینه در میان هر امتی پیامبری را فرستادیم که ماموریتش دعوت به توحید بوده است. (نحل، 36(


بنابراین خودسازی یعنی راهی برای بنده شدن انسان نسبت به خداوند و هدف خودسازی در راستای کسب بندگی خداوند قابل تعریف است و تزکیه نفس یعنی پاکسازی خود از موانع بندگی خداوند و آراستن آن به صفات مومنان و بندگان واقعی و خالص خدای متعال.


 


خودسازی توحیدی:


از دیدگاه توحیدی اسلام, آزادی از بندگی غیر خداوند و عبادت خداوند دو روی یک سکه و لازم و ملزوم هم اند. عبادت برای تقرب به خداوند صورت می گیرد و تقرب هم یعنی اتصاف به صفات الهی که نتیجه اش رهایی از صفات شیطانی است. بنابراین انسان عبادت می کند برای آنکه از رذایلی که نشان از سستی اراده انسانی دارد، دور گردد و به صفات نیکو که صفات خداوند است، متصف شود. عبادت یعنی تلاش برای رسیدن به کمال و لازمه حرکت به سمت کمال هم رها شدن از قید و بند است.
خودسازی یعنی آزادی از هوای نفس و شهوت و غضب و بندگی خداوند. آزادی از شرک و خودپرستی و بندگی توحیدی خداوند. انسان ابتدا اسیر نفس خویش است، خودسازی یعنی خودت را از اسارت نفس برهانی و حریت پیدا کنی و عقل و دل خویش را احیا کنی و بنده خدا شوی. خودسازی یعنی از بند شکم و شهوت خلاص شوی و اسیر علم و معرفت و عبودیت خدا گردی.


درباره روش خودسازی دو نوع برداشت محدود و فراگیر وجود دارد. منشا این برداشت حاکم بودن نوعی سیستم نفی و اثبات در خودسازی است. بر اساس روش توحید که الهام گرفته از کلمه لا اله الا الله است، راه کمال انسان از نفی هر گونه پرستش غیر خدا آغاز می شود و با تمرکز بر روی خداپرستی به سرانجام می رسد.
خودسازی نیز بر همین اساس دارای دو مرحله نفی و اثبات است. در مرحله اول که بیشتر تحت عنوان تزکیه نفس مطرح می شود، انسان طالب کمال باید خود را از صفات و عادت های مذموم پاکسازی نماید. در حقیقت موضوع این مرحله نفس و نفسانیات و غریزه شهوت و غضب انسان است که باید تعدیل شوند تا موانع حرکت سالک به سوی کمال رفع گردد. این مرحله در حقیقت مانع زدایی و زمینه سازی حرکت اثباتی به سوی کمال است.
در مرحله دوم که جنبه اثباتی دارد، بحث تخلق به صفات نیک و عادات پسندیده و موضوع بندگی خداوند و معاشرت با دیگران و خدمت به خلق خدا و مانند آن مطرح است.
بر همین اساس در منابع و آموزه های اخلاقی این دو برداشت هست، یعنی برخی منظورشان از واژه خودسازی، تنها مرحله نفی موانع و تزکیه نفس از رزایل عادات و صفات است و برخی نیز خودسازی را شامل هر دو مرحله می دانند.
در تعبیر اول هدف خودسازی تنها ایجاد آمادگی و رفع موانع سلوک و ایجاد تعادل در قوای نفسانی برای آسان شدن حرکت انسان به سوی خداوند است ولی در تعبیر دوم، هدف، قرب به خداوند است که در این صورت خودسازی شامل تمامی حرکت های نفیی و اثباتی انسان در مسیر کمال و قرب الهی می شود و بسیار فراگیر است.
بر اساس معنای فراگیر خودسازی، کسی در مسیر خودسازی قدم می زند که همواره در حال نفی نقاط منفی از اندیشه ،اخلاق و عمل خود و جایگزینی نقاط مثبت به جای آنها است.


 


مشکل خودپرستی و رفع موانع خودسازی:


برای موفقیت در این راه، یک مشکل اساسی بیشتر وجود ندارد و آن مشکل منیت و خودبینی انسان است. واقعا این مشکل وجود دارد و باید یک انسان خداشناس و خداخواه بتوانند از خودش بگذرند. این یک شرط اساسی است. بدون گذشتن از خود نمی توان به خدا رسید. مشکل ما در سیروسلوک این است که نمی توانیم از خودمان و از خواسته هایمان بگذریم؛ نمی توانیم از دوست داشتن های خودمان بگذریم؛ در خیلی از موارد خواسته های ما، دوست داشتن های ما با خواسته های خدا و دوست داشتن های او در تعارض است، نمی سازد. اگر در این موارد نتوانیم از خودمان بگذریم و خدا را حاکم کنیم، هیچ موفقیتی بدست نمی آید.
این راه تسلیم و توحید محض است. اگر کسی نتواند از خواسته های نفسانی خود بگذرد، نمی تواند تسلیم خدا شود. نمی تواند فانی در حق تعالی شود. این شرط اصلی و کلی به خدا رسیدن و وصول است. رفع حجاب خودیت و منیت!
حتی می توانیم بگوییم سیر و سلوک از نظر دین توحیدی اسلام، یک گام بیشتر نیست، همین که انسان از خود خواهی و خودپرستی و خواسته های خودش برای رضای خدا بگذرد، خدا و اراده خدا جایگزین خواهد شد، لذا گفته شده است: از خود بگذر به حق رسیدی. گذشتن از خود و به خدا پیوستن، در حقیقت، دو روی یک سکه اند.
در زندگی عرفا و اهل وصول که مطالعه می کنید این حالت را مشاهده می نمایید. مثلا زندگی ابراهیم ادهم نمونه بارزی از خود گذشتن است. ابراهیم ادهم سلطانی بود با مقام و منصب و قدرت و ثروت که در اثر هدایت الهی و اتفاقاتی که برایش افتاد، متنبه و بیدار شد و عاشق خدا گشت. بعد ناگهان تصمیم گرفت که از خودش بگذرد تا به محبوبش برسد. راه را خوب تشخیص داده بود. تصمیم گرفت خود را از هر چه غیر خدا است تخلیه کند، یعنی تصمیم گرفت حکومت و قدرت و ثروت همه را رها کند و به دنبال عبادت خدا و خالص شدن برای خدا از دیار خود مهاجرت نماید و این کار را هم کرد. همه چیز را رها کرد و رفت و در بقیه عمرش مانند یک انسان عادی و بلکه فقیر به عبادت خدا پرداخت و توانست در این راه موفق شود.
برای او حکومت و قدرت مانع وصول الی الله شده بود. توان این را نداشت که هم حاکم باشد و هم برای خدا حکومت کند و فانی در خدا باشد. البته این دو قابل جمع است. اولیای معصومین ع از پیامبران و امامان ع که برخی به حکومت رسیدند، ثروت و قدرت باعث دنیا گرایی آنها نشد. از خدا جدا نشدند. برای خدا حکومت کردند. این ممکن است، ولی برای فردی مثل ابراهیم ادهم حکومت حجاب بود. قدرت مانع حرکت بود. او باید از اینها فاصله می گرفت.
ابراهمی ادهم یک مثال بود. یک نمونه بود. تمامی عارفانی که به حق واصل شدند و فنا پیدا کردند، از همین طریق بوده است. عرفان با منیت اصلا قابل جمع نیست. نمی شود هم من باشم هم خدا باشد. اگر بخواهی خدا باشد، تو نباید باشی، یعنی تو خودت نباشی. بنده خدا باشی. اسیر و در بند محبوب هستی باشی.
در عرفان و سلوک، مرحله مهم همین مرحله نفی خود است. مهمترین خدا و بت برای انسان، خود او است، نفی خودپرستی و خودخواهی است که زمینه فنای فی الله و عرفان را فراهم می کند.
اگر کسی نمی تواند از خودش بگذرد، نباید در این راه وارد شود، چون فایده ای ندارد. سختی و ریاضتی ممکن است بکشد، اما نتیجه ای برایش حاصل نمی شود. چنین آدمی اصلا هوس توحید و سلوک را باید از سرش بیرون کند و مانند یک انسان عادی زندگی کند.
در توحید باید به این اعتقاد برسی که هیچ خالقی و ربی و مالکی و خدایی و روزی رسان و مدیری غیر از خدا در هستی وجود ندارد، همه چیز ما از او و به سوی او است، آنگاه در ادامه این اعتقاد، بکوشی تا در عمل همه چیزت را از خدا بخواهی و برای خدا باشی، فقط از او سوال کنی، فقط او را بپرستی، ستایش کنی و فانی در او شوی، دنبال اراده او باشی و همه اندیشه و اخلاق و عمل ات منحصر در خدا شود.اولیای خدا اینطور بودند، تمام فکر و ذکرشان خدا بود و به هیچ چیزی جز خدا فکر نمی کردند.
ما معمولا دنبال دوست داشتن های خودمان هستیم، هر کاری که دلمان بخواهد انجام می دهیم، دنبال این نیستیم که ببینیم خدا چه می خواهد همان را انجام دهیم، اینطوری انسان به جایی نمی رسد.
اگر یاد بگیریم هر طور که خدا می خواهد باشیم، هر گونه خدا می خواهد عمل کنیم و هر چه خدا دوست دارد، دوست داشته باشیم، آنگونه که او می پسندد زندگی کنیم، ازدواج کنیم و فرزندان خود را تربیت نماییم، درست مطابق اراده خداوند، آنگاه همه چیز درست می شود، امکان وصول و بلکه رویت خداوند هم فراهم می گردد. راه خدایی شدن انسان هموار می شود.
سیر وسلوک توحیدی، یعنی فقط خدا در زندگی ات حاکم باشد. بر ذهن و دلت بنشیند و اراده و اخلاق و رفتارت خدایی گردد. باید بتوانی خودت نباشی. دست و زبانت مال خودت نباشد، مال خدا باشد، چشمت مال خدا باشد، دستت برای خدا کار کند، مال و ثروت ات برای خدا خرج شود، از همان راهی تحصیل کنی که خدا می خواهد و در مسیری مصرف کنی که او راضی است.
مقام و شهرتی اگر داری در راه رضای خدا از آن استفاده کنی، دنبال اینکه از این امکانات برای خودت استفاده کنی نباشی. تا گفتی منم کسی هستم. مال من، مقام من، خراب می شوی.
شما ببینید تمام کسانی که مشکل سیاسی یا اقتصادی پیدا می کنند، اول مشکل اخلاقی پیدا می کنند. سیاست و حکومت و اقتصاد همه از اخلاق می گذرد، یعنی همین که انسان برای خودش سهمی قایل شود، خودش را ببیند، خودش را کسی بداند، بگوید من برای اسلام و انقلاب زحمت کشیدم. من زندان رفتم، امام به من علاقه داشت، ما بودیم که فلان کارها را انجام دادیم. اگه من نبودم مملکت اینقدر پیشرفت نمی کرد. مردم به من رای دادند، من چند میلیون رای دارم. تا انسان وارد این وادی که وادی خودخواهی و خودپرستی است می شود، تمام بدی ها در وجودش ریشه می دواند. این اصلی ترین عامل سقوط و ریشه گمراهی و نابودی یک سیاست مدار است. به چنین کسی دیگر نمی توان اعتماد کرد. او شایستگی خود را برای انتخاب شدن و قرار گرفتن در راس مناصب حکومت اسلامی و توحیدی از دست می دهد. یک سیاست مدار و مدیر مسلمان باید فانی در خدا و اسلام و امت اسلامی باشد. فقط برای خدا و پیشبرد کلمه الله کار کند، باید موحد باشد، باید خودش را فراموش کرده باشد. خودش را به حساب نیاورد و برای خودش جایگاه خاصی قایل نباشد. امام خمینی رض انقلاب کرد، رهبر بود، ولی خودش را طلبه ساده ای معرفی می کرد و چیزی برای خودش نمی خواست. دائم دم از اسلام و انقلاب اسلامی می زد. تمام فکر و ذکرش خدا و اصلاح جامعه اسلامی بود.
پس اگر دنبال خودت بودی و منافع خودت برایت مهم شد، سقوط می کنی، کوچک می شوی، چون تو و منافعت چیزی نیست، حقیر می شوی، اما اگر دنبال خدا بودی و خودت را فراموش کردی، دین خدا و خلق خدا برایت اهمیت داشت، بزرگ می شوی، عظمت می یابی، هم در چشم خلایق و هم در نظر خدا و اولیای خدا.
اگر اعضا و جوارح ات خدایی شد، به توحید می رسی، یعنی به خدا می رسی. اگر خدایی شوی، می دانی چه اتفاقی می افتد، اگر خدایی شدی، می توانی خدایی عمل کنی. دستت دست خدا می شود، ید الله می شوی، عین الله می شوی، اذن الله می شوی، لسان الله می شوی، دستی که خدایی شده و جز به خدا خدمت نمی کند را اگر به سر هر بیماری بکشی شفا پیدا می کند.
چشمت اگر خدایی شد، چیزهایی می بینی که آدم های معمولی نمی بینند. گوش ات اگر خدایی شد، چیزهایی می شنوی که همه نمی شنوند. زبانت اگر خدایی شد، حرف که می زنی، شنونده را زیر رو می کند، با سخنت می توانی انقلابی برپا کنی. کلامت تاثیر می کند. با یک جمله ممکن است مسیر زندگی یک ملت را تغییر بدهی. امام خمینی رض یک سخنرانی می کرد، روح و جان ملت را نورانی می کرد. عوض می کرد، دشمن را منکوب می نمود. الان رهبر انقلاب هم همین طور هستند. با یک سخنرانی کید و حیله دشمن را خنثی می کند و کشور را از خطر فتنه ها نجات می دهد. اینها آثار خدایی شدن انسان است.
اگر انسان تمام وجودش خدایی شد و به رنگ خدا درآمد، آنگاه می تواند کار خدایی کند، شبیه خدا شود، شبیه خدا عمل کند، مانند آهنی که در کنار آتش به رنگ و خاصیت آتش در می آمده، می تواند مانند آتش بسوزاند و نورافشانی کند، صبغه الله و من احسن من الله صبغه، رنگ خدا و چه نیکو است کسی که رنگ خدایی گرفته.
خودبینی، خودبزرگ بینی، خودخواهی بزرگترین شعبه های شرک به خداوند است. توحید اینجا یعنی شرک و خودبینی را به کلی فراموش کنی. خودت را شریک خدا نکنی. وقتی دنبال خواسته های خودت هستی، شریک خدا می شوی. از توحید خارج می شوی . از ولایت خدا خارج می شوی. برای سلوک به سوی خدا چاره ای جز این نیست که به وحدت برسی و از راهکار توحید و یکتا پرستی بهره بگیری. تو خودت نباشی خدایی باشی. خودت را با خدا معامله کنی. خدایا من همه چیزم را به تو فروختم و از تو غیر از خودت هیچ چیزی نمی خواهم!!
حالا حواست جمع باشد وقتی اذان می گویند الان خدا دوست دارد هر کاری داری رها کنی و نماز بخوانی، فقط نماز بخوانی، دوست دارد حتی الامکان به خانه اش بروی و آنجا با او سخن بگویی و فقط با او سخن بگویی و در او متمرکز شوی. ایاک نعبد و ایاک نستعین.
امر هم کرده و رضایت خود را در نماز اول وقت اعلام نموده است، ولی خوب گاهی تو دوست داری بخوابی، استراحت کنی، غذا بخوری، حرف بزنی، درس بخوانی، کار کنی. حال نماز خواندن نداری. حالت خراب است. غفلت داری. این کشش هم در وجود تو هست.
اگر توانستی از راحتی خودت بگذری، نماز خواندی و توانستی دوست داشتن خدا را به دوست داشتن های خود ترجیح بدهی، مطمئن باش که به همه جا می رسی، به هر مقامی که بخواهی می رسی، اولیای خدا تضمین داده اند. اما اگر دنبال خواسته های خودت رفتی و نتوانستی دنبال خواست خدا باشی، باید بدانی که به جایی نمی رسی. پس رسیدن و نرسیدن در اختیار خود ما است و بستگی به انتخاب ما دارد.
همین طور در تمام زمان ها و مکان ها، ما باید به این انتخاب بزرگ دست بزنیم. در بسیاری از انتخاب ها خواست ما با اراده خدا درگیر می شود. عارف و سالک ابن الوقت است. فرزند زمان و لحظه است. در هر زمان تو باید انتخاب کنی، خودت را یا خدا را. انسان میان خودخواهی و خداخواهی دائم درگیر است. اگر خدا را انتخاب کردی این می شود عرفان و سلوک، ولی اگر خودت را انتخاب کردی بدان که از راه خدا دور شده ای. از راه که دور شدی، صید شیطان می شوی.
شما می دانید یکی از مهمترین و والاترین ارزش های دین اسلام جهاد و شهادت است. ایثارگری است. کسی که نمی تواند از خودش بگذرد، چگونه می تواند به جبهه برود و خود را برای جهاد و شهادت آماده کند. می بینید که زیر بنای جهاد و شهادت در راه خدا هم این است که ابتدا انسان بتواند از خودش برای خدا بگذرد. بتواند از جان و مال اش برای حفظ دین خدا گذشت کند.
شهادت یعنی اینکه انسان از زندگی اش به خاطر خدا بگذرد. به خاطر همین هم ارزش پیدا می کند. بالاترین ارزش در اسلام ایثار است و شهادت ایثار جان است در راه خدا. البته ایثار مال و آبرو هم همین ارزش را دارد، ولی ایثار جان ارزش اش بیشتر است. کسی که نتوانسته خودش را کنار بگذارد و خودپرستی را رها کند، هرگز نخواهد توانست ارزش ایجاد کند. نمی توان ایثار کند نمی تواند جهاد کند، شهید شود. چنین کسی حتی نمی تواند انفاق کند و نمی تواند به واجبات مالی اش عمل کند. تمام این ارزش ها و توانایی ها ریشه در توحید و نفی خود دارد.
اگر کسی بخواهد مسلمان باشد، مومن باشد و به دین عمل کند اول باید از خودش و خواسته های خودش بگذرد. اگر کسی بخواهد توبه کند، بدون گذر از خواسته های خود، این کار ممکن نیست. این شرط اول دین داری و سلوک است.
برای اینکه بتوانی در این مسیر حرکت کنی، باید اهل معرفت باشی. باید خدا را آنچنان که هست در حد توان بشناسی. باید توحید نظری داشته باشی. معرفت است که به تو عشق می دهد. عشق اگر نباشد سرمایه ای برای حرکت نداری، موتور حرکت انسان عشق است. اگر عاشق خدا نشوی نمی توانی از خودت بگذری. انسان ابتدا عاشق خود است، اما وقتی خدا را شناخت و عاشق خدا شد، عشق به خود را فراموش می کند و محو جمال خدا می شود. سالک یعنی کسی که خدا را از خودش بیشتر دوست دارد.
البته علم دین هم لازم است، باید بدانی که در هر لحظه خدای عالم از تو چه می خواهد. دوست داشتن های محبوبت را بشناسی. اراده اش را بدانی و با مسیرش آشنا باشی. کسب علم دین از ضروری ترین شرایط حرکت در راه خدا است.
راهکار عملی عرفان و سلوک آن است که بتوانی یکی یکی از خواسته هایت برای رضای خدا بگذری. خودت را فدای محبوب کنی. خودت را فنای در محبوب سازی.
گاهی تو می خواهی ثروت مند و قدرتمند شوی، رفاه و آسایش داشته باشی، از دنیا بهره مند گردی، لذت ببری، اما فعلا خدا صلاح نمی داند و تو را در فقر و ضعف می پسندد، گاهی آسایش ات را می گیرد، بیمار می شوی، دچار سختی و امتحان و ابتلاء می گردی. حتی گاهی زندگی خیلی برایت سخت و دشوار می شود. باید بتوانی تحمل کنی. صبر برای همین است. اینکه صبر از مقامات مومنان و سالکان خدا است، برای این است که بتوانی از این گردنه ها عبور کنی. آدم کم تحمل و زودرنج بدرد راه عشق نمی خورد.
اگر می توانی مطابق میل خداوند زندگی کنی راه بیافت، ولی اگر نمی توانی از خودت بگذری، هوس خدا را از سرت بیرون کن. می دانم که نمی توانی و در دلت هوس خدا همیشه هست، دلت عرش خدا است و محبت خدا در قلبت موج می زند، پس چاره ای جز این نیست که راه بیافتی و قدرت تحمل خود را افزایش دهی و دلخواسته های خودت را فدای دلخواسته های مولایت کنی.
آری می توانی، چرا که نه، می توانی، فقط باید بخواهی و از خودش کمک بگیری و خودت را تحت ولایت اولیای او قرار دهی. شرط اصلی این راه ولایت است. بدون ولایت معصومین ع و رهبری امامان موفق نمی شوی. توکل به خدا و توسل به ولایت ائمه طاهرین ع برای این است که بتوانی در این راه که راه عشق است صحیح حرکت کنی. برای اینکه از خودت بگذری نیاز به توفیق الهی و مدد اولیای خدا داری. یا الله و یا علی دو رمز موفقیت در این مسیر است.


 




 

حورالعین جزء کدام نوع از انواع فرشتگان است؟

اما حورالعین جزء کدام نوع از انواع فرشتگان است؟

جناب صدر التألهین ملائکه را بر اساس ایات قرآنی به هشت قسم تقسیم فرموده:

الأول حملة العرش و هو قوله
وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ(1)

الثاني الحافون حول العرش كما قال
وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ(2)

الثالث أكابر الملائكة فمنهم جبرئيل و ميكائيل لقوله
مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرِين(3)...

الرابع ملائكة الجنة قال الله تعالى
وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ(4)

الخامس ملائكة النار قال تعالى
عليها تسعة عشر(5) و قوله وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةً (6) و رئيسهم مالك و هو قوله وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ (7) و أسماء جملتهم الزبانية قال تعالى فَلْيَدْعُ نادِيَهُ سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ(8)

السادس الموكلون ببني آدم لقوله تعالى
عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ(9) و قوله له معقبات من بين يديه و من خلفه يحفظونه من أمر الله (10) و قوله وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً(11)

السابع كتبة الأعمال و هو قوله
وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ كِراماً كاتِبِينَ يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ(12)

الثامن الملائكة الموكلون بأحوال هذا العالم و هم المرادون بقوله
وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا فَالزَّاجِراتِ زَجْراً فَالتَّالِياتِ ذِكْراً(13) و بقوله وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً إلى قوله فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً(14)

1-حاملان عرش،
2 - فراگیرندگان اطراف عرش،
3 - بزرگان از فرشتگان،
4 - فرشتگان بهشت،
5 - فرشتگان جهنم،
6 - فرشتگان مربوط به انسان‏ها،
7 - نویسندگان اعمال،
8-فرشتگان گماشته بر احوال این جهان.(15)


به نظر می رسد حورالعین جزء ملائکة الجنة باشد یعنی فرشتگانی که در بهشت حضور دارند
و خداوند در مورد انها فرموده:

جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَالمَلاَئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ


بهشتهای جاويدان ، آنها و هر که نيکوکار بوده است ، از پدران و همسران و فرزندانشان ، بدان داخل شوند و فرشتگان از هر در به نزدشان آيند.

----------------------------------------------------------------
1. حاقة 17
2.زمر75
3.بقره98
4.رعد24
5.مدثر30
6.مدثر31
7.زخرف77
8.علق18
9.ق18
10.رعد11
11.انعام61
12.. انفطار 10 11 12
13.صافات1الی3
14.نازعات1الی5
15.مفاتيح الغيب، ص: 347


اللهم صل علی محمد وال محمد


فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ


ایا انسان در بهشت برزخی از برخی لذتهای بهشت اخرت مثل نزدیکی با حورالعین برخوردار می شود؟

ایا انسان در بهشت برزخی از برخی لذتهای بهشت اخرت مثل نزدیکی با حورالعین برخوردار می شود؟


اگر عملکرد انسانی بر پایه آموزه های وحیانی باشد در بهشت برزخی از هر گونه آسایش و نعمت های مشابه دنیا و بهتر برخوردار می گردد که در آیات چندی به عنوان نمونه از گروه هایی با صفات مشخصی چون شهیدان ( آل عمران آیه 169 و 170) و مقربان به خدا (واقعه آیه 88 و 89) و یا اشخاص خاصی چون حبیب نجار ( یس آیه 20 و 26) یاد می کند که از بهشت برزخی بهره مند هستند .
از ویژگی های بهشت برزخی همانندی آن با بهشت رستاخیز است. از این رو از امکاناتی برتر از زندگی دنیایی برخوردار می باشند و هرگز گرفتار حزن و اندوه نمی شوند.(آل عمران 169 و 170) آنان در بهشت برزخی خوشحال و شادمان هستند و از عطایا و نعمت های الهی برخوردار می باشند.( همان ) آنان هم چنین در آن جا از آسودگی خاطر برخوردار بوده و از فضل الهی بهره مند هستند. ( محمد آیه 4 و 5 و نیز همان ) .
برای مرحوم آخوند ملا محمد مهدی نراقی قدس سره که از علمای بزرگ بود، ماجرای عجیبی رخ داد :
او که در علوم عقلیه و نقلیه سرآمد بود و در اخلاق و عرفان، استاد زبردست و در فقه و اصول و فلسفه و حتی علم ریاضی، زبانزد خاص و عام بود. در یک روز از ماه مبارک رمضان، همسرش از او در خواست می کند که به بازار نجف برای خرید مواد غذایی برای تهیه افطاری بیرون برود،وی از منزل خارج می شود و پیش خود، تصمیم می گیرد که تا غروب آفتاب ساعتی باقی مانده، به قبرستان وادی السلام برای زیارت اهل قبور برود. هنوز آفتاب غروب نکرده بود که ایشان وارد قبرستان وادی السلام نجف شد و گوشه ای را انتخاب کرد و در آنجا کنار قبور مؤمنین نشست. چند دقیقه ای نگذشت که از دور دید، تشییع جنازه ای است و عده قلیلی وارد قبرستان شدند و قبری را آماده کردند و جنازه میت را داخل قبر قرار دادند. از اینجا بقیه داستان را از زبان خود این بزرگوار پی می گیریم.
ایشان می فرماید: تعداد تشییع کنندگان، انگشت شمار بودند بعد از آنکه میت را داخل قبر نهادند، نزد بنده آمدند و از من چنین خواستند: که ما برای رضای حق، این میت را تجهیز کردیم و قبر را هم آماده کردیم و او را در داخل قبر قرار داده ایم، ولی بخاطر کار مهمی که داریم باید هر چه زودتر به شهر برگردیم، لطفاً جنابعالی اعمال باقی مانده را انجام دهید. منهم قبول کردم و برخاستم و داخل آن قبر شدم، تا میت را روی پهلوی راست بسمت قبله بخوابانم و صورتش را روی خاک بگذارم. همینکه مشغول بودم، احساس کردم قبر وسیعتر شد و دریچه از آن به سوی من باز شد، وقتی چشمم به دریچه افتاد باغی بزرگی را از دور مشاهده کردم به خود جرأت دادم که داخل آن باغ شوم، وقتی وارد آن باغ سر سبز شدم از دور قصری بسیار مجلل و زیبا دیدم که نظرم را به خود جلب کرد، بخودم گفتم میروم تا خقیقت امر بر من روشن گردد.
به قصر نزدیک شدم، از پله های زیبای آن بالا رفتم و داخل یک سالن بسیار بزرگی شدم که جمعیت زیادی در آن نشسته بودند با اطمینان کامل وارد شدم و سلام کردم و در همان پایین مجلس نشستم، در بالای مجلس کسی نشسته بود که به سوالات مردم پاسخ می داد. هر کدام از اهل مجلس از دنیایشان و بازماندگان خود می پرسیدند و او هم اخبار زندگی آنها را برایشان بازگو می کرد. یک وقت صحنه عجیبی نظرم را به خود معطوف داشت، به اینکه ماری از در وارد شد و مستقیم بسوی همان شخصی که به سوالات جواب می داد رفت و نیشی به صورتش زد و برگشت، صورتش سرخ و سیاه شد و سپس بحالت اول خود برگشت. باز دوباره سوالات را جواب می داد تا اینکه مار برای بار دوم وارد شد و به صورتش نیش زد و صورتش تغییر کرد، سپس مار از مجلس خارج شد. من به خود جرات دادم که سوال کنم که اینجا کجاست؟
گفتم آقا ببخشید، اولاً شما کی هستید؟ ثانیاً این آقایان و خانمها که در اینجا نشسته اند چه کسانی هستند؟ ثالثاً چرا این مار هر چند لحظه یک بار به شما نیش میزند؟
آن شخص که بالای مجلس نشسته بود، جواب داد به اینکه آیا شما مرا نمی شناسی؟ گفتم خیر. گفت : من همان میتی هستم که الان با دست خود مرا دفن کردی، و اینجا خانه برزخی من است و این قصر و باغ پر از میوه از برای من آماده شده است. و شما الان در منزل بهشت برزخی من میهمان شده اید. و اما این جمعیتی که می بینی از فامیلها و قربای من هستند که قبل از من فوت شده اند و منتظر من بودند و الان از وضعیت بازماندگان خود سوال می کنند و من آنها را از اخبار دنیا آگاه می سازم. و اما این مار که به صورت من نیش میزند. بخاطر اینست که من یک روز از منزل بیرون آمدم و در کوچه ما یک کوچه بقالی داشت که ملاحظه کردم بقال با با یک مشتری بحث و جدل می کند. منهم دخالت کردم متوجه شدم که اختلاف مالی آنان پنجاه دینار که برابر یک شاهی بود می باشد. من بدون آنکه به حق قضاوت صحیح کنم، گفتم: حالا شما از نصف حقت بگذر، به این صورت بدون اینکه رضایت طلبکار را جلب کنم به نزاع آندو خاتمه دادم حال بخاطر آن قضاوت بناحق، خداوند این مار را مامور کرد که به صورتم نیش بزند و این عذاب تا صور اسرافیل و قیام از قبر و حاضر شدن در صحرای محشر ادامه دارد.
سپس به یادم آمد که من به همسرم قول دادم که برایش افطاری تهیه کنم، لذا تصمیم گرفتم از آن مجلس خارج شوم. وقتی حرکت کردم، آن آقا گفت: من مقداری برنج در یک کیسه کوچک برای تو و خانواده ات میدهم، که از غذاهای بهشتی ما می باشد. از او خداحافظی نمودم و او هم مرا تا دم پله های قصر، بدرقه نمود. در حالی که کیسه کوچک برنج را که چند کیلو بیشتر نبود، در دست داشتم، از همان راهی که وارد باغ شدم، بیرون رفتم، وسر از همان قبر درآوردم، در حالیکه آن میت بهمان حالت سابق باقی بود و کسی لحدهای قبر را نگذاشت. به صورت میت دقت کردم، کاملاً همان بود که در رأس آن مجلس به سؤالات جواب می داد. وقتی وارد قبر شدم، آن دریچه بر من بسته شد و متوجه شدم که من وارد عالم برزخ شدم و این خود توفیق بزرگی برای من بود. سپس لحدها را روی قبر گذاشتم و خاک روی قبر ریختم. پس از خاتمه کار، کیسه کوچک برنج را برداشتم و به مزل آمدم، به عیالم گفتم از این برنج، افطاری درست کن. وقتی برنج طبخ شد، بوی خوش و معطری فضای منزل را پیچید، که با هیچ بوی عطری، قابل قیاس نبود. از آن پس هر چه از برنج استفاده می کردیم، هرگز چیزی از آن نقصان پیدا نمی کرد و به خانواده ام سفارش کردم که هرگز این داستان را برای احدی نقل نکند ولی همه همسایه ها متوجه بوی خوش این طعام شدند. در یک روز که من در منزل نبودم، یکی از اقربا وارد شد و از همسرم با اصرار تمام خواست که آقا این برنج را از کدام مغازه تهیه کرد، همسرم قضیه را برای او نقل کرد و از آن پس برنج، کم کم با استفاده که می شد به اتمام رسید.
منبع: کتاب عالم برزخ یا بیداری پس از مرگ
اما درمورد سؤال شما :
بنا بر آنچه گفته شد ،بهشت برزخی مثال ونمونه ای از بهشت آخرت است ، در بهشت هر گون نعمتی را تصور کنید وجود دارد ، از جمله نعمت ها و لذایذ، آمیزش جنسی است، اما به شکلی دیگر و در صورتی تکامل یافته تر از آنچه در این دنیا هست . در آخرت، برای مومنان هر لذتی هست، و سراسر خوشی و راحتی است و هیچ گونه درد و رنجی همراه آن نیست بر خلاف لذتهای این دنیا که در کنارشان، درد و سختی نیز هست .


ایا انسان در بهشت برزخی از برخی لذتهای بهشت اخرت مثل نزدیکی با حورالعین برخوردار می شود؟

ایا انسان در بهشت برزخی از برخی لذتهای بهشت اخرت مثل نزدیکی با حورالعین برخوردار می شود؟


اگر عملکرد انسانی بر پایه آموزه های وحیانی باشد در بهشت برزخی از هر گونه آسایش و نعمت های مشابه دنیا و بهتر برخوردار می گردد که در آیات چندی به عنوان نمونه از گروه هایی با صفات مشخصی چون شهیدان ( آل عمران آیه 169 و 170) و مقربان به خدا (واقعه آیه 88 و 89) و یا اشخاص خاصی چون حبیب نجار ( یس آیه 20 و 26) یاد می کند که از بهشت برزخی بهره مند هستند .
از ویژگی های بهشت برزخی همانندی آن با بهشت رستاخیز است. از این رو از امکاناتی برتر از زندگی دنیایی برخوردار می باشند و هرگز گرفتار حزن و اندوه نمی شوند.(آل عمران 169 و 170) آنان در بهشت برزخی خوشحال و شادمان هستند و از عطایا و نعمت های الهی برخوردار می باشند.( همان ) آنان هم چنین در آن جا از آسودگی خاطر برخوردار بوده و از فضل الهی بهره مند هستند. ( محمد آیه 4 و 5 و نیز همان ) .
برای مرحوم آخوند ملا محمد مهدی نراقی قدس سره که از علمای بزرگ بود، ماجرای عجیبی رخ داد :
او که در علوم عقلیه و نقلیه سرآمد بود و در اخلاق و عرفان، استاد زبردست و در فقه و اصول و فلسفه و حتی علم ریاضی، زبانزد خاص و عام بود. در یک روز از ماه مبارک رمضان، همسرش از او در خواست می کند که به بازار نجف برای خرید مواد غذایی برای تهیه افطاری بیرون برود،وی از منزل خارج می شود و پیش خود، تصمیم می گیرد که تا غروب آفتاب ساعتی باقی مانده، به قبرستان وادی السلام برای زیارت اهل قبور برود. هنوز آفتاب غروب نکرده بود که ایشان وارد قبرستان وادی السلام نجف شد و گوشه ای را انتخاب کرد و در آنجا کنار قبور مؤمنین نشست. چند دقیقه ای نگذشت که از دور دید، تشییع جنازه ای است و عده قلیلی وارد قبرستان شدند و قبری را آماده کردند و جنازه میت را داخل قبر قرار دادند. از اینجا بقیه داستان را از زبان خود این بزرگوار پی می گیریم.
ایشان می فرماید: تعداد تشییع کنندگان، انگشت شمار بودند بعد از آنکه میت را داخل قبر نهادند، نزد بنده آمدند و از من چنین خواستند: که ما برای رضای حق، این میت را تجهیز کردیم و قبر را هم آماده کردیم و او را در داخل قبر قرار داده ایم، ولی بخاطر کار مهمی که داریم باید هر چه زودتر به شهر برگردیم، لطفاً جنابعالی اعمال باقی مانده را انجام دهید. منهم قبول کردم و برخاستم و داخل آن قبر شدم، تا میت را روی پهلوی راست بسمت قبله بخوابانم و صورتش را روی خاک بگذارم. همینکه مشغول بودم، احساس کردم قبر وسیعتر شد و دریچه از آن به سوی من باز شد، وقتی چشمم به دریچه افتاد باغی بزرگی را از دور مشاهده کردم به خود جرأت دادم که داخل آن باغ شوم، وقتی وارد آن باغ سر سبز شدم از دور قصری بسیار مجلل و زیبا دیدم که نظرم را به خود جلب کرد، بخودم گفتم میروم تا خقیقت امر بر من روشن گردد.
به قصر نزدیک شدم، از پله های زیبای آن بالا رفتم و داخل یک سالن بسیار بزرگی شدم که جمعیت زیادی در آن نشسته بودند با اطمینان کامل وارد شدم و سلام کردم و در همان پایین مجلس نشستم، در بالای مجلس کسی نشسته بود که به سوالات مردم پاسخ می داد. هر کدام از اهل مجلس از دنیایشان و بازماندگان خود می پرسیدند و او هم اخبار زندگی آنها را برایشان بازگو می کرد. یک وقت صحنه عجیبی نظرم را به خود معطوف داشت، به اینکه ماری از در وارد شد و مستقیم بسوی همان شخصی که به سوالات جواب می داد رفت و نیشی به صورتش زد و برگشت، صورتش سرخ و سیاه شد و سپس بحالت اول خود برگشت. باز دوباره سوالات را جواب می داد تا اینکه مار برای بار دوم وارد شد و به صورتش نیش زد و صورتش تغییر کرد، سپس مار از مجلس خارج شد. من به خود جرات دادم که سوال کنم که اینجا کجاست؟
گفتم آقا ببخشید، اولاً شما کی هستید؟ ثانیاً این آقایان و خانمها که در اینجا نشسته اند چه کسانی هستند؟ ثالثاً چرا این مار هر چند لحظه یک بار به شما نیش میزند؟
آن شخص که بالای مجلس نشسته بود، جواب داد به اینکه آیا شما مرا نمی شناسی؟ گفتم خیر. گفت : من همان میتی هستم که الان با دست خود مرا دفن کردی، و اینجا خانه برزخی من است و این قصر و باغ پر از میوه از برای من آماده شده است. و شما الان در منزل بهشت برزخی من میهمان شده اید. و اما این جمعیتی که می بینی از فامیلها و قربای من هستند که قبل از من فوت شده اند و منتظر من بودند و الان از وضعیت بازماندگان خود سوال می کنند و من آنها را از اخبار دنیا آگاه می سازم. و اما این مار که به صورت من نیش میزند. بخاطر اینست که من یک روز از منزل بیرون آمدم و در کوچه ما یک کوچه بقالی داشت که ملاحظه کردم بقال با با یک مشتری بحث و جدل می کند. منهم دخالت کردم متوجه شدم که اختلاف مالی آنان پنجاه دینار که برابر یک شاهی بود می باشد. من بدون آنکه به حق قضاوت صحیح کنم، گفتم: حالا شما از نصف حقت بگذر، به این صورت بدون اینکه رضایت طلبکار را جلب کنم به نزاع آندو خاتمه دادم حال بخاطر آن قضاوت بناحق، خداوند این مار را مامور کرد که به صورتم نیش بزند و این عذاب تا صور اسرافیل و قیام از قبر و حاضر شدن در صحرای محشر ادامه دارد.
سپس به یادم آمد که من به همسرم قول دادم که برایش افطاری تهیه کنم، لذا تصمیم گرفتم از آن مجلس خارج شوم. وقتی حرکت کردم، آن آقا گفت: من مقداری برنج در یک کیسه کوچک برای تو و خانواده ات میدهم، که از غذاهای بهشتی ما می باشد. از او خداحافظی نمودم و او هم مرا تا دم پله های قصر، بدرقه نمود. در حالی که کیسه کوچک برنج را که چند کیلو بیشتر نبود، در دست داشتم، از همان راهی که وارد باغ شدم، بیرون رفتم، وسر از همان قبر درآوردم، در حالیکه آن میت بهمان حالت سابق باقی بود و کسی لحدهای قبر را نگذاشت. به صورت میت دقت کردم، کاملاً همان بود که در رأس آن مجلس به سؤالات جواب می داد. وقتی وارد قبر شدم، آن دریچه بر من بسته شد و متوجه شدم که من وارد عالم برزخ شدم و این خود توفیق بزرگی برای من بود. سپس لحدها را روی قبر گذاشتم و خاک روی قبر ریختم. پس از خاتمه کار، کیسه کوچک برنج را برداشتم و به مزل آمدم، به عیالم گفتم از این برنج، افطاری درست کن. وقتی برنج طبخ شد، بوی خوش و معطری فضای منزل را پیچید، که با هیچ بوی عطری، قابل قیاس نبود. از آن پس هر چه از برنج استفاده می کردیم، هرگز چیزی از آن نقصان پیدا نمی کرد و به خانواده ام سفارش کردم که هرگز این داستان را برای احدی نقل نکند ولی همه همسایه ها متوجه بوی خوش این طعام شدند. در یک روز که من در منزل نبودم، یکی از اقربا وارد شد و از همسرم با اصرار تمام خواست که آقا این برنج را از کدام مغازه تهیه کرد، همسرم قضیه را برای او نقل کرد و از آن پس برنج، کم کم با استفاده که می شد به اتمام رسید.
منبع: کتاب عالم برزخ یا بیداری پس از مرگ
اما درمورد سؤال شما :
بنا بر آنچه گفته شد ،بهشت برزخی مثال ونمونه ای از بهشت آخرت است ، در بهشت هر گون نعمتی را تصور کنید وجود دارد ، از جمله نعمت ها و لذایذ، آمیزش جنسی است، اما به شکلی دیگر و در صورتی تکامل یافته تر از آنچه در این دنیا هست . در آخرت، برای مومنان هر لذتی هست، و سراسر خوشی و راحتی است و هیچ گونه درد و رنجی همراه آن نیست بر خلاف لذتهای این دنیا که در کنارشان، درد و سختی نیز هست .


محتویات

محتویات

 [نهفتن

 

خدا و مفهوم آن  در دین بودا   

خدا و مفهوم آن در دین
خدا و مفهوم آن در دین بودا
6,342
 
 

اکثر ادیان به خصوص ادیان ابراهیمی خود را موظف می دانند تا به سه سوال اساسی انسان پاسخ دهند به همین دلیل در جواب سوال از کجا آمده ایم؟ مباحث مربوط به خالق هستی و صفات او را بیان می کنند و در جواب سوال چه باید بکنیم؟ بحث نبوت و وساطت پیامبر بین خالق و انسان که برای سعادت انسان از سوی خالق شریعتی آورده را مطرح می سازند و در پاسخ به سوال، به کجا خواهیم رفت بحث معاد را مطرح می کنند، به همین دلیل گفته شده که محور اشتراک ادیان ابراهیمی بحث های توحید، نبوت و معاد است هر چند در تبیین آنها با هم اختلافات زیادی دارند. در این میان برخی از آیین ها نیز وجود دارد که یا خود را موظف به پاسخ گویی به سه سوال از کجا آمده ایم؟ چه کاری انجام دهیم؟ و به کجا می رویم؟ نمی دانند و به همة آنها پاسخ نمی دهند یا به دلیل حوادث تاریخی پاسخ های آنها به برخی از این سوال ها به دست ما نرسیده است. از جملة این آیین ها دین بودا می باشد که ساختاری متفاوت با ادیان ابراهیمی دارد و روش خاص را برای پاسخ دادن به سوالات فوق در پیش گرفته است.

صفات و ویژگی های خداوند در آئین بودا
آنگونه که در منابع موجود بودایی آمده، بودا در پاسخ به این سوال که این جهان را چه کسی آفریده است و آفریدگار جهان چه صفات و ویژگی هایی دارد، دو راه در پیش گرفته است:

راه اول: روش سکوت:
در برخی از منابع ذکر شده که هنگامی که از بودا در مورد خداوند سوال می شد وی از پاسخ دادن طفره رفته و می گفت: «من در باب قدمت عالم و ازلیت جهان توضیحی نداده و همچنین در باب محدودیت و تناهی وجود تفسیری نکرده ام و در باب وحدت روح و جسم سخنی نگفته ام و از بقای روح بعد از وصول به درجة کمال، ارهت، بیانی ننموده ام... چرا که در این مقوله بحثی نکرده ام و شرح و تفسیری نداده ام؟ زیرا بحث در این امور فایدتی را متضمن نیست و این مسائله پایه و بنیان دین نمی باشند. از این رو از بحث دربارة آنها در گذشتیم». از دیدگاه بودا پارسایی و رضا در شناختن جهان و خدا نیست، بلکه تنها در زیستن نیک خواهانه و دور از خود پرستی است... ». به همین دلیل عده ای معتقدند «مفهوم ذهنی او (بودا) از دین مفهومی کاملا اخلاقی بوده و او در همه چیز به رفتار و سلوک توجه داشت نه به مراسم و آیینی با پرستش مابعد الطبیعه یا خداشناسی... ». با توجه به این سیره بود اما، نه می توانیم وی را منکر خدا و خالق هستی بدانیم و نه می توانیم وی را خداشناس و اثبات کنندة خالق هستی بشماریم یعنی او را نمی توان خدا پرست نامید و نه می توان ملحد و منکر خدا.

راه دوم: روش انکار:
برخی دیگر از شواهد تاریخی نشان می دهد که بودا فقط به سکوت در مورد خالق هستی و صفات او اکتفا نکرده، بلکه به انکار وجود خالق و خدا پرداخته است و معتقد بوده این عالم قدیم و ازلی است و اصلا نیازی به خالق نامحدود و واجب الوجود ندارد تا ما در جستجوی او باشیم. او وقتی که به مقام بودایی رسید در اولین اقدام برای تبلیغ آیین خود در پاسخ راهبانی که از او پرسیده بودند تو می گویی «برهما» هنگام آفریدن جهان مردم را به طبقات گوناگون تقسیم نکرده است، پاسخ داد: «اصلا من باور ندارم برهما چیزی را آفریده باشد تا جهان آفریده او باشد. آنان پرسیدند: پس جهان ساختة کیست؟ بودا پاسخ داد: به نظر من جهان ابدی است و آغاز و انجامی ندارد».
در جمع بندی دو روش فوق می توان چنین نتیجه گرفت که بودا به عنوان موسس آیین بودیسم هرگز نخواسته در مورد آفرینندة جهان و خالق هستی سخن بگوید او نه به این که عالم چگونه به وجود آمده توجه دارد و نه آفرینش و آفریننده را مورد کنکاش قرار می دهد او تنها چهار حقیقت از دیدگاه خود را که رکن اصلی آنها درد و رنج بودن زندگی دنیا است. محور اصلی آیین خود قرار می دهد و با معرفی هشت راه می خواهد انسان را از این درد و رنج رهایی دهد و غیر از این سخنی دربارة آفرینندة جهان معرفی نمی کند. بنابراین بایدگفت: در آیین بودا موجودی به عنوان خدا که آفریینده و خالق جهان باشد معرفی نشده و در اصول تعلیمی وی پرستش هیچ موجودی تعلیم داده نشده، هر چند واقعیت غیر از این است و در عمل برخی از فرقه های بودایی انسان هایی را که به عقیدة آنها روح بودا در آنها نسخ پیدا کرده و بوداهای زمان خود هستند می پرستند و برخی دیگر در معابد خود خاکستر تن بودا، درخت بدی (درخت بیداری) که به یاد درختی که بودا در زیر آن به مقام نوریافتگی و بیداری نائل شد و تندیس و مجسمة بودا را تقدیس کرده و در حقیقت می پرستند.

مفهوم خداوند در آیین بودا
در متون بودایی تا جائیکه بررسی شده هیچ گونه اشاره ای به شناسایی خالق جهان و یا پرستش آن مطلبی ذکر نشده، و بودا نیز ادعای رسالت و پیامبری نکرده است. لذا از نگاه پیروان آیین بودا، او فقط راهبری است که راه معرفت و سعادت را نشان می دهد. و از وجود مافوق طبیعت که ازلی و ابدی است و خالق و صانع آسمان ها و زمین می باشد و سرنوشت افراد انسانی را در قبضه داشته و قاضی حاجات و مجیب دعوات باشد بحثی به میان نیاورده است». خدایان که در هند مورد پرستش بوده اند از دیدگاه بودا خود فناپذیر و موجودات ناپایداری هستند و کم ترین اثری در حال آدمیان ندارند، فلذا پرستش و عبادتی هم برای آن ها منظور نمی شود. دانشمندان بودایی خدای برهمایی را خدای مغرور و خودبین می شناسند، بخصوص وقتی این خدا دربارة خودش حرف می زند، آن جا که می گوید: «من برهما هستم من خدای عظیم و والامقام هستم، پادشاه خدایانم، من خود زاده نشده ام و مخلوق نیستم، من جهان را خلق کرده ام، من حکمران و خداوندگار جهان هستم» و بودائیان به طور صریح می گویند: که جهان قدیم است و کسی آن را خلق نکرده است. و همچنین اعتقاد به بهشت و جهنم و حساب و جزا در آیین بودا وجود ندارد.

انسان محوری بودن تعالیم بودا
در تعالیم بودا آنچه اهمیت دارد، راه و روش عملی است و آنچه غیر از آن باشد از دیدگاه او مخالف عقل سلیم است. تمام افکار بودا در عبادت ذیل که منسوب به او است تجلی می کند: «من از چه چیز سخن گفته ام، من دربارة بدبختی و نیاز سخن گفته ام، درباره فرجام نکبت گفتگو کرده ام و نیز در باره ایمانی که به فقر و نکبت و بدبختی بشر پایان خواهد داد توضیح داده ام، اما چرا این مباحث را پیش کشیده ام؟ زیرا فقط از این سودی حاصل می شود که به مبانی و اساس دیانت مربوط است، و آدمی را به رهایی از آلام و رنج ها و به معرفت عقل کل و نیروانه هدایت می کند». بودا می گوید راه وصول به مقصد و طریقه نجات هر سالک همانا تکیه بر نفس و اعتماد به نیروی ذاتی خود او است که باید به واسطه تهذیب و تزکیه باطن خلاصی حاصل کند، در حقیقت، در مذهب او انسان مورد توجه قرار گرفته است، از این روی می توان گفت که اساس مذهب بودا انسان محوری است نه خدا محوری. در عین حال باید توجه داشت که در آیین بودا و سنت های وابسته به آن وجود یک خالق، یعنی خدا به هیچ وجه صراحتا انکار نشده است. برخی معتقدند اینکه بودا از ناحیه خدا حرف نمی زند بدان معنا نیست که او مبدأ هستی را قبول ندارد و یا از آن روی گردان است، بلکه از این جهت بوده که همة تلاش خود را صرف مجهز کردن مردم به زهد و ترک زندگی دنیوی و نفرت دادن از این خانه غرور و نیرنگ می کرده است.

رسیدن به نیروانا، هدف مهم و اصلی آیین بودا
نکته قابل توجه در آیین بودا مسأله «نیروانا» است که هدف مهم و اصلی در این آیین رسیدن به آن حالت می باشد. برخی آن حالت را آزادی مطلق معرفی نموده و گفته است که انسان پس از مهار کردن فعالیت غرایز حیوانی و چشم پوشی از لذایذ به آن می رسد که در اصطلاح صوفیه به آن فنا گفته می شود. البته از دیدگاه آیین بودایی این حالت بدان معنا نیست که سالک به این مرحله به شعاع الهی برسد. برخی می گوید: که «نیروانا» که مقصود اصلی بودائیان می باشد به معنای فعال مایشا به عنوان مرتبت سرمدی، ثابت و لایتغیر است، فاسد ناشدنی و انحطاط ناپذیر است، ساکن و بدون جنبش است، در محدوده زمان جای نمی گیرد نامیر است، به دنیا نیامده و شدن در آن راهی ندارد، علاوه بر همه این ها نیروانا ویژگی های دیگری نیز دارد. که عبارتست از قدرت، برکت، و شادمانی، امنیت، پناهگاه راستین و مکانی است امن، نیروانا حقیقت راستین و واقعیت اعلی است، نیروانا عین خیر است هدف متعالی است واحد است و تنها کمال ممکن و دست یافتنی است، دین بودایی تجسم یافتة نیروانا است و این همان جنبة از آیین بودا است که شدیدا رنگ مذهبی دارد.
آنچه بودائیان راجع به «نیروانا» بیان داشته و از او توصیف کرده است تقریبا شبیه به اوصاف خداوندی است که ادیان توحیدی در مورد خالق و آفرینندة جهان بیان می کنند. و اگر چنین باشد می توان گفت که آیین بودا خداوند را قبول دارد ولکن نسبت به آن مانند ادیان دیگر توجه نشده است. چون این آیین و مسلک بیش از آنکه به یک دین شباهت داشته باشد به یک فلسفه شبیه است ولی پیروان او تدیجا آیین او را به صورت یک آیین مذهبی درآوردند و خود او را که منکر عبادت و پرستش خدایان بود تا حد یک معبود بالا بردند و معابد ساختند و مجسمه بودا را در معابر برپا کردند و گفته های او را پس از خودش گرد آوردند».

نتیجه:
از مجموع آن چه گذشت به این نتیجه می رسیم که خدا در آیین بودا جایگاه خاصی ندارد و اندیشمندان بودایی در برابر خالق جهان موضع لاادری اختیار نموده اند، به قول خودشان، آن ها در فکر نجات بشر از بدبختی و نکبت می باشند و می خواهند با روش هایی که بودا بر اثر ریاضت به آ ن ها دست یافت، از آلام انسان بکاهد. به نظر می رسد که بهترین مطلب دربارة این آیین کلام استاد شهید مطهری باشد که فرمود: آیین بودایی یک فلسفه است نه اینکه دین باشد.

 
 
 
 

توحیددرادیان آسمانی

 

اسم خاص خدا در دین یهود "یَهُُوه" یعنی باشنده است. این نام بسیاراحترام دارد و بی جهت بر زبان آوردن آن به موجب فرمان دوم از ده فرمان[در سفرخروج/باب20/آیه7]که می گوید:«نام یهوه خدای خود را به باطل مبر،زیرا خداوند کسی را که اسم او را به باطل برد بی گناه نخواهد شمرد.» حرام محسوب می شود.

هنگام تلاوت تورات نام"یهوه"به"ادونای" به معنای سرور من تبدیل می شود.در سفر خروج،خدا خود را اینگونه به موسی معرفی می کند: "هستم آنکه هستم"

برخی صفات"یهوه"در مواردی از ده فرمان موسی بیان شده:

"فرمان1:من هستم،یهوه خدای تو ...تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد.

فرمان2:صورتی تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالا در آسمان است و از آنچه پائین در زمین است و از آنچه در آب زیر زمین است،برای خود مساز..."

بدیهی است که پیروان ادیان توحیدی نیز در مواردی از دین خود غافل می شوند و به گونه هایی از شـرک روی می آورند [مثل بیان جسمانیت خدا و نسبت دادن صفات انسانی به او] با این همه هیچ گاه،نظر محققان نسبت به اصل این ادیان تغییر نکرده است.

یهودیان قومی معتقد به خدای یگانه و یکتا پرست محسوب می شوند.همه پیامبران این قوم بر پرستش خـدای واحـد تأکید داشته و با شرک مبارزه می کرده اند.در تورات-سفر تثنیه باب6 آیات 4-5 نوشته شده:"4 ای اسرائیل بشنو،یَهُوه،خدای ما،یهوه واحد است.5 پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما..."

این عبارات با عنوان "الفاظ شهادت" در دین یهود معروف است. در حقیقت دین یهودی از ابتــدا بر توحید استـوار بوده است تا آنجا که برخی معتقدند یهود از این جهت خود را «قوم برتر» نامید که اساس آئین پدرانش بر یکتاپرستی بوده است نه بر اساس خون و نژاد؛

همچنین محققان برآنند که وفاداری قوم یهود[عبرانیان] به«یهوه»مانع از آن شده که آنان برای مردم دیگر اقوام،حقّی در مورد پرستش خدایشان قائل شوند.و این درحالیست که انبیائی چون ارمیا، حزقیال و اشعیا همواره درستکاری نوع بشر را برای تحقق هدفی الهی در جهان مخاطب قرار می دهند و یَهُوه را خدای همه ملت ها می خوانند.

توحید در مسیحیت

معمولاً در مسیحیت برای خدا واژه"پدر"استعمال می شود[که در اناجیل بیش از سیصد بار تکرار شده]و از نظر خودشان این واژه با همه سادگی اش،بسیار صمیمی،پر احساس و شخصی است.[مثل مواردی در:انجیل متی/باب 6/آیه9-انجیل لوقا/باب11/آیه2 و...]

تعالیم عیسی مسیح در مورد بخشندگی خدا با آنکه از طرفی در ادامه اعتقادات یهود قرار دارد اما از طرف دیگر چهره غضب آلود خدا را به چهره ای مهربان تغییر می دهد.

مسیحیان درعین اینکه به وحدانیت خدا معتقدند و او را خدای پدر می نامند عیسی را همان وجود جسمانی خدا معرفی می کنند که با مصلوب شدنش بر صلیب کفاره گناهان بشر شد و روح القدس را وجود فعال و توانای خدا که جامعه مسیحیت را هدایت می کند می دانند.

اندیشمندان مسیحی در طول نسل ها برای بیان راز خدای واحد در سه اُقـنوم[چهره] از مفاهیم و مکاتب فکری زمان خود استفاده کرده اند و همچنان بر این باورند که شناخت کامل تثلیث که به یگانگی خدا می انجامد رازیست الهی که انسان نمی تواند به آن نائل شود.[عقیده تثلیث و فِدا را بعداً بطور مفصل در عقاید مسیحیان بحث خواهیم کرد.]

در شورای نیقیه که در اوایل قرن چهارم میلادی با حضور حدوداً 300 اسقف تشکیل شد "الوهیت عیسی"همراه با "وحدانیت خدا"مورد تأیید قرار گرفت.

در بخشی از قطعنامه اینگونه نوشته شده:

"ما ایمان داریم به خدای واحد،پدر قادر مطلق،خالق همه چیزهای دیدنی و نا دیده،و به خداوند واحد،عیسی مسیح پسر خدا،مولود از پدر،فرزند یگانه او که از ذات پدر است..."

گرچه بسیاری از محققان اعتقاد مسیحیان به تثلیث را نشانه عدم یکتـا پرستی آنها می دانند اما از نظر یک مسیحی هرگز چند خدا وجود ندارد و او معتقد است که خـدای واحد را می پرستد.

توحید در اسلام

اسم خاص خدا در اسلام "الله" است که به معنای "خداوند"یا"رب" است.

توحید و یکتاپرستی،بارزترین پیام مذهبی محمد،پیامبر اسلام است. الله در کلام خود از صیـغه جمع "ما"استفاده می کند،درست همان گونه که خدا در ابتدای تورات در سفر پیدایش/ باب اول/آیه26/سخن می گوید.

تعلیم اساسی قرآن بر یگانگی خدا بوده است [در سوره های آل عمران آیات 1،4،۱۸/سوره انعام آیات101،102/سوره اخلاص یاتوحید آیات4-1و...بر وحدانیت خدا تأکید شده]قرآن صفات برجسته ای از الله بیان می کند که مورد قبول یهودیان و مسیحیان است.[مثل:سوره انعام آیات99-96/سوره الرحمن آیات12-1/سوره النحل آیات72-67 و... همینطور توصیفات خاص آیه مشهور آیةالکرسی در سوره بقره آیه255]

آنچه اکنون می خوانید ترجمه اولین آیات سوره علق است :

"به نام خداوند بخشنده وبخشایشگر. بخوان به نام پروردگارت که هستی را آفرید1 آنکه انسان را از خون بسته آفرید2 بخوان که پروردگارت از همه بزرگوار تر است3 آنکه با قلم تعلیم داد4 وآنچه انسان نمیدانست به او آموخت5 آری انسان سرکشی می کند6 آنگاه که خود را بی نیاز می بیند7"

اقرار به یگانگی خدا در نیمه اول شهادتین اسلامی [اشهدان لااله الاالله:هیچ خدایی غیر از الله نیست] هم وجود دارد،البته در اسلام بیـان این گواهی باید همراه با درک معنوی و شناخت کافی همراه باشد.

هر سوره از قرآن با عبارت "بسم الله الرحمن الرحیم"آغاز می شود و مسلمانان هم هرگاه قصد آغاز کاری می کنند عبارت"بسم الله"را به کار می برند که به عقیده آنها اگر با صداقت بیان شود الطاف خداوندی و برکت در آن کار بیش از پیش متوجه آنها خواهد بود.