براساس روایتی از امام صادق(ع)، هشتادمین سوره مبارکه قرآن که در جزء سی ام قرار دارد، سوره امام حسین(ع) نام دارد.

این سوره (سوره فجر)، در روایت امام صادق (ع) به سوره امام حسین (ع) مشهور است و توصیه شده که در نمازهای واجب و مستحب ، خوانده شود : « اِقْرَؤُا سُورَةَ الفَجِرِ فی فَرائِضِکم وَ نَوافِلِکم ، فَاِنها سُورَةُ الحُسَین (ع) وَ ارْغَبُوا فیها » .(1)
و این نامگذاری ، جالب است ، « چرا که قیام کربلای حسین (ع) ، خود انفجار فجری از ایمان و جهاد بود ، در ظلمت شب جور و شرک بنی امیه ، و همچنان که با فجر و آغاز روز ، حرکت و حیات مردم شروع می شود ، با خون حسین (ع) و یارانش در عاشورا ، اسلام جانی تازه گرفت و حیاتی مجدد یافت . »  در ذیل روایتی از امام صادق (ع) ، علت نامگذاری این سوره به سوره فجر ، این بیان شده که سیدالشهداء نفس مطمئنه و راضیه و مرضیه است و یارانش نیز اینگونه اند : « فَهُوَ ذُوالنَفسِ المُطمَئِنةِ الراضِیةِ المَرضِیةِ وَ اَصحابُهُ مِن آلِمُحَمدٍ هُم الراضُونَ عَن اللهِ یومَ القِیامَةِ وَ هُوَ راضٍ عَنهُم » .(2)
« والفجر » که سوگند خدای ازلی است
روشنگر حقی است که با آل علی است
این سوره به گفته امام صادق (ع) مشهور به سوره « حسین بن علی » است.
پی نوشت ها:(1). سفینة البحار ، ج 2 ، ص 346 ، عوالم ( امام حسین ) ، ص 97 . (2). عوالم ( امام حسین ) ، ص 98 .

امام حسین درمنظرقرآن

امام صادق(ع) فرمود: اقرؤا سورة الفجر في فرائضكم و نوافلكم فانها سورة الحسين بن علي، سورة فجر را در نمازهاي واجب و نيز نماز مستحب خود بخوانيد؛ چرا كه اين سوره، سورة حسين بن علي است.


پس از اين كلام امام صادق و تحريض و تشويق مخاطبين به خواندن سورة فجر در نمازهايشان با اين كلام زيبا و دلنشين و همراه با دعاي «وارغبوا فيها رحمكم الله»؛ از سرشوق و رغبت به اين امر اقدام نماييد. خداوند شما را مورد رحمت و لطف قرار دهد، يكي از اشخاص حاضر در مجلس سؤالي مي‎نمايد ـ كه چه بسا سؤال بسياري از ماها نيز باشد؛ سؤال مي‎كند: چگونه اين سوره، سورة اختصاصي حسين بن علي شد؟


امام صادق(ع) فرمود: شما مگر اين بخش از آيه و كلام خداوند را نشنيده‎ايد كه مي‌فرمايد: «يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي وادخلي جنتي» انما يعني الحسين بن علي ـ عليهما السّلام ـ فهو ذو النفس المطمئنه الراضية المرضية و اصحابه من آل محمد ـ صلوات الله عليهم ـ الرضوان عن الله يوم القيامه و هو راض عنهم، و هذه السورة في الحسين بن علي و شيعته و شيعة آل محمد خاصة،

 

امام صادق(ع) در تفسير آيه مي‌فرمايد: اين آيه دربارة حسين بن علي ـ عليهما السّلام ـ است؛ چرا كه آن بزرگوار صاحب نفس مطمئنه بود و از خدا راضي بود و خدا نيز از او راضي بود، و ياران آن بزرگوار از خاندان محمد(ص) از خداوند راضي بودند و خداوند نيز از آن‌ها راضي بود، و اين سوره فقط دربارة حسين بن علي و شيعيان او و شيعيان آل محمد(ص) مي‌باشد.


و در پايان روايت، امام صادق(ع) مي‎فرمايند: من ادمن قراءة الفجر كان مع الحسين في درجته في الجنة، ان الله عزيز حكيم، هر كس در خواندن سورة فجر مداومت داشته باشد، با امام حسين در درجه‎اش در بهشت خواهد بود، به درستي كه خداوند بر هر چيز توانا و به هر امري دانا است.[6]


در روايت ديگري كه از ابوبصير از امام صادق(ع) نقل شده است، امام صادق(ع) مي‌فرمايد: يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ؛ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة » الآيه يعني الحسين ابن علي ـ عليهما السّلام ـ[7] مراد از «نفس المطمئنه» كه از خداوند راضي و خداوند نيز از او راضي است، حسين بن علي(ع) است در اين آيات، كلمة «نفس المطمئنه» نقش كليدي و محوري دارد به طوري كه فهم معناي آيه تا حدود زيادي به روشن شدن معناي اين واژه بستگي دارد، و چه بسا وجود اين كلمه در اين آيه موجب تفسير و بيان شأن نزول آيه، دربارة حسين بن علي(ع) گرديده است، و آن حضرت مصداق اتم و اكمل آن به حساب آمده است.


سؤالي كه در اينجا مي‌تواند مطرح شود اين است كه چه امري باعث اين تقريب و تقارن گرديده است؟ و چرا حسين بن علي(ع) از ميان معصومين ـ عليهم السّلام ـ به عنوان مصداق اين آيه معرفي گرديده است؟


در پاسخ بايد گفت: با توجّه به آنچه كه در تاريخ عاشورا به فراواني نقل گرديده است كه از يك سو براي حادثة عظيم عاشورا، هيچ واقعه و حادثه‎اي به عنوان نظير و مانند و شبيه سراغ نداريم، و مصيبت بزرگي كه در اين رويداد عظيم تاريخي بر خاندان عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ وارد گرديد، در تاريخ نمونة ديگري ندارد، و از ديگر سو، قرباني بزرگ اين حادثه حضرت سيدالشهداء ـ عليهم السلام ـ بود كه در سهمگين‎ترين حالات و لحظات و شكننده‎ترين ماجراهاي اين حادثه، در نهايت اطمينان و آرامش نفس بود، به طوري كه در روايت راويان شاهد حادثه آمده است كه هر چه اين حادثه به پايان خود كه شهادت حضرت سيدالشهداء(ع) بود نزديك‎‎تر مي‎شد، چهرة دلرباي امام، زيباتر و برافروخته‎تر مي‎شد، و براي لقاي پروردگار آماده‎تر.

 

از اتفاقات سهمگين و تزلزل آفرين آن حادثه در چهرة امام، ذره‎اي سستي و ضعف و يا بي‎صبري و جزع و شكوه ديده نشد و در عوض در اين ماجرا از ابتدا تا انتها ميزان تسليم و صبر آن حضرت كه ناشي از اطمينان و آرامش نفس بود، افزوده‎تر مي‎شد. و اين جمله آخر آن حضرت در لحظات پاياني عمر شريفش شنيدني و زيباست: صبراً علي قضائك يا ربّ لا اله سواك يا غياث المستغيثين، مالي ربّ سواك و لا معبود غيرك، صبراً‌علي حكمك، بر قضاي تو شكيبا هستم! پروردگارا! معبودي جز تو نيست، اي پناه بي‎پناهان! من غير از تو پروردگار و معبودي ندارم، برخواست و ارادة تو شكيبا هستم.[8]

پي نوشت ها:
[1] . احزاب/ 33.
[2] . آل عمران/ 61.
[3] . شوري/ 23.
[4] . انسان/ 8.
[5] . بقره/ 37.
[6] . بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، قم، مؤسسة مطبوعاتي اسماعيليان، بي‎تا، ج 4، ص 461؛ و بحارالانوار، ج 24، ص 93 و ج 44، ص 218.
[7] . حويزي، تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 577؛ و بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، ج 4، ص 460؛ و بحارالانوار، ج 24، ص 350؛ و تفسير القمي، علي بن ابراهيم قمي، قم، دارالكتاب، چاپ سوم، 1414 ق، ج 2، ص 422.
[8] . موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص 510.


علل وعوامل ناشناخته بودن قرآن

آنچه مسلم است مهجوریت قرآن در سوره فرقان بیان شده است و پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه وآله وسلم)ازامت خویش به درگاه خداوند شکوه می‌کند. اما آنچه درابتدا ذکرشد مواردی از توجه ظاهری مردم به قرآن است و قبل ازهر چیز باید بدانیم هدف ازنزول این کتاب آسمانی چیست؟ وخدای متعال با فرو فرستادن آن به دنبال کدام مقصد است؟

دراین نوشتارعوامل و پیامدهای مبهم بودن ومهجوریت درمیان مسلمانان مورد بررسی قرار می گیرد.و موضوع بحث شامل علل و نتایج نافرمانی غفلت و فراموشی وعدم تاثیرقرآن ازسوی مسلمانان می‌شود ازاینرو موضع گیری های کافران و مشرکان و مخالفان قرآن مورد بحث قرارنمی گیرد.بدیهی است بحث از راه های مهجوریت زدایی از قرآن نیز ازمباحثی است که پرداختن به آن ضرورت دارد ولی به جهت رعایت اختصار از طرح آن در این مقاله خودداری می‌کنیم.

عوامل مهجوریت قرآن
تلاش برای جدا کردن اهل بیت(ع) از قرآن مطابق حدیث شریف ثقلین،قرآن وعترت پیامبر (ص) دو ودیعه الهی و دو گوهر گرانبهای به جای مانده از رسول خدا(ص)هستند که مایه سعادت انسان ها و جوامع بشری محسوب می شوند.

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی: کتاب الله فیه‌الهدی والنور حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی وان اللطیف الخبیر قد اخبرنی‌انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض وانظروا کیف تخلفونی فیهما

جدایی ناپذیری ثقلین بدین معنا نیست که امام همواره مصحفی را به همراه خود داشته باشد،بلکه به معنای عدم انفکاک امامت و وحی قرآنی از یکدیگراست.
امامان مبین ومفسر قرآن کریم و شارح جزئیات و تفاصیل و نحوه اجرای کلیات آن هستند و قرآن نیز انسان ها را به‌عنوان معصومین(ع) ارجاع و به سنت آنها بها می دهد.

اگر پیامبر(ص) در حدیث ثقلین از جدایی ناپذیری ثقلین سخن نمی گفت جای توهم بود که تمسک به هر یک،به تنهایی برای هدایت بشرکافی است،اما بخش پایانی حدیث بر خلاف این پندار باطل قرآن وعترت را به‌عنوان دو حجت مستقل که در مدار تبیین دین کامل،یعنی دین قابل اعتماد وعمل به همبستگی دارند وهیچکدام از دیگری مستغنی نیستند،مطرح می سازد.

قرآن وعترت برای ارائه دین کامل وصالح برای اعتقاد وعمل دو ثقل متحدند و براساس حدیث ثقلین،عترت منهای قرآن عترت منهای عترت خواهد بود.وهمچنین قرآن منهای عترت،قرآن منهای قرآن خواهد بود،پس قرآن وعترت در ارائه دین جامع به منزله یک حجت الهی هستند. قرآن کتابی است که باطل درآن راه ندارد. اهل بیت عصمت وطهارت(ع) نیزبا توجه به دارا بودن مقام عصمت درسخن واعمال آنها باطل راه پیدانمی کند و خدای متعال ایشان را از هرگونه پلیدی پاک وپاکیزه گردانیده است.

بدین جهت قرآن وعترت درحق بودن یکی هستند ومیان حق وحق جدایی معنا ندارد.بنابراین تلاش شیطان وشیطان پرستان درجدایی میان قرآن وعترت ناکام بوده و خواهند بود،نتیجه این تلاش آن است که خود آنها از قرآن وعترت جدا شوند و آن که ازحق جدا شود بی شک در دام باطل خواهد افتاد.چرا که هر آنچه حق نباشد باطل است.

بنابراین آنانکه به دنبال سعادت و خوشبختی همراه با هدایت هستند،بی تردید گمشده خویش را باید دراین دو جستجو کنند،آن هم نه به صورت مجزا وجدا از هم،زیرا قرآن بدون عترت وعترت بدون قرآن،علاوه بر مهجوریت آن دو موجب گمراهی مردم نیز خواهد شد.

۲/عدم آشنایی نسبت به نقش قرآن در زندگی انسان.
هر قدر انسان به عظمت و منزلت قرآن و نقش آن در زندگی خویش جاهل باشد به همان میزان شوق و ذوق او در اطاعت از آن کمتر خواهد شد.

وقتی انسان نداند که این کتاب چه فایده و برکاتی برای او دارد به یقین رغبتی در توجه و پیروی از آن نشان نمی دهد،متأسفانه برخی با نگرش تک بعدی به قرآن گمان کرده اند،قرآن مجموعه ای از احکام فردی و توصیه های اخلاقی است که پیروانش را به یک سری توصیه های اخلاقی عبادی و فردی دعوت کرده است غافل از اینکه قرآن در زمینه های گوناگون از جمله مباحث اخلاقی،سیاسی،اجتماعی،حکوتی،تربیتی جامعه شناسی، فقهی و... دستورالعمل لازم را به پیروان خود ارائه داده است.

امام خمینی(ره) با موضع گیری در برابر جریانی که قرآن و اسلام را از احکام سیاسی-اجتماعی تهی می داند می فرماید:"باید به این نادانان گفت که: قرآن کریم و رسول الله (ص) آن قدرکه در حکومت و سیاست احکام دارند در سایر امور احکام و دستورات ندارند.بلکه بسیاری از احکام عبادی اسلام،عبادی سیاسی است که غفلت از آنها این،مصیبت ها را به بار آورده است.پیامبراسلام(ص) حکومت تشکیل دادند مثل سایر حکومت های جهان."

۳)فرهنگ و آداب و رسوم
قرآن در بین ما حضور دارد و محبوب است،اگر چه مهجور است،مردم قرآن را تلاوت می‌کنند و تا اندازه ای به آن آشنا هستند اما بیشتر برای قصد ثواب و اموات خوانده می‌شود و این در فرهنگ ما وجود دارد. اگر خارج از وقت اذان صدای تلاوت اذان بشنوند تصور می‌کنند کسی از دنیا رفته است در حقیقت بسیاری از موارد خواندن قرآن در نزد عموم یادآور مرگ است چرا که وقتی مردم،عزیزی از دست می دهند با تدارک حجله و پخش تلاوت قرآن حزن و اندوه خود را ابراز می دارند. قرآن کریم کتاب زندگی و عمل است حال آنکه بیشتر برای مردگان قرائت می‌شود و زندگان از آن کتاب مقدس و معارف نابش غافلند.

امام خمینی(ره) می‌گوید:"ما مفتخریم و ملت ما سراسر متعهد به اسلام و قرآن،ملت ما مفتخر است که پیرو مذهبی است که می خواهد حقایق قرآنی که سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلکه بشریت دم می زند،از مقبره ها و گورستان نجات داده و به‌عنوان بزرگترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودی که بر پای و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی طاغوتیان می کشاند،نجات دهد."


۴)غفلت
از جمله اموری که موجب مهجوریت قرآن می‌شود غفلت است اهمیت غفلت نسبت به اطاعت و پیروی از قرآن کمتر از غفلت از یاد خدا نیست،زیرا قرآن کتابی است که سرنوشت خوب و بد پیشینیان را جهت بهره مندی از جنبه های مختلف تاریخ برای هر نسل و هر عصری بیان داشته است، تا انسان از این گنجینه الهی در جهت خودسازی استفاده کند،عوامل پیروزی و شکست اسباب سعادت و بدبختی همه و همه در این تحفه الهی نهفته است. به طور یقین غفلت از چنین نعمت بزرگی وزر و بال سنگینی را در پی خواهد داشت لذا قرآن خطر آن را به همگان گوشزد کرده و می فرماید:"و اینگونه بخشی از اخبار پیشینیان را برای تو بازگو می‌کنیم و ما از نزد خود ذکر(قرآن)دادیم هرکس از آن روی گردان شود روز قیامت بار سنگینی (از گناه ومسئولیت)را بر دوش خواهد داشت.درحالی که جاودانه در آن خواهد ماندو بد باری است برای آنها در روز قیامت"

۵)حجاب های بین انسان و قرآن
از جمله عواملی که زمینه مهجوریت قرآن را فراهم می سازد حجاب هایی است که انسان میان خود و قرآن ایجاد می‌کند به گونه ای که در عین ارتباط با قرآن،از درک معارف و حقایق آن محروم می‌شود.بدین صورت از فیض گسترده قرآن بی بهره می ماند،در اینجا به برخی از این حجاب ها اشاره می‌کنیم:

الف:آلودگی به گناه:
در متون دینی برای گناه به جز کیفر اخروی؛آثار و پیامدهای زیانبار بسیاری برشمرده شده است از جمله آن که گناه سبب می‌شود تا گناهکار از فهم قرآن و استفاده از معارف معنوی وحی محروم بماند و نتواند از تلاوت آیات به معارف آن برسد زیرا با انجام گناه آمادگی قلب برای درک راستی ها و درستی ها از میان می رود.
درحقیقت گناه مانند بیماری مهلکی است که انسان را از پا در می آورد و روح ایمان اطاعت و بندگی را از او سلب می‌کند تا جایی که سر از تکذیب و استهزای آیات الهی درمی آورد.

ب)احساس بی نیازی 
انسان اگر سلوک علمی و عملی خود را برای پیوند با قرآن،خوشایند بپندارد،این حالت حجاب و بازدارنده بزرگی است که انسان را از فیض پردامنه قرآن محروم می سازد برای نمونه کسی که اهل تجوید است همان علم جزیی و ارتباط ظاهری با قرآن در نظرش بزرگ جلوه می‌کند و آن را کمال بالاترین پایه پیوند با قرآن می پندارد یا قرآن پژوهانی که به طور معمول به وجوه قرائتها و آرای گوناگون لغت شناسان و نزول آیات و تاریخ قرآن می پردازند؛چنان می انگارند که اشتغال به همین گزاره ها بالاترین بستگی و پیوند با قرآن است.فقه پژوهان و دیگر عالمان نیز همان استدلال به پاره ای آیات در قالب اصطلاحات لفظی فرا یافته های علمی را وضع خوشایند می پندارند و به آن خرسندند،در صورتی که اینگونه پیوندها نه تنها کافی و تمام نیست،که چه بسا برای بهره مندی های معنوی و خودسازی باطنی در پرتو دستورالعمل های قرآن حجاب و بازدارنده باشد.

پیامدهای مهجوریت قرآن 
مهجور قرارگرفتن قرآن نتایج زیانبار فردی و اجتماعی در پی دارد که به اهم آنها اشاره می‌شود:

۱)ترویج منکرات 
امیرمؤمنان امام علی (ع) درخطبه ۱۴۷نهج البلاغه با اشاره به مهجوریت قرآن از آینده تأسف بار مسلمانان چنین خبر می دهد:"همانا پس از من روزگاری بر شما خواهد رسید که چیزی پنهان تر از حق و آشکارتر از باطل و فراوان تر از دروغ به خدا و پیامبرش نباشد و نزد مردم آن زمان کالایی زیانمندتر از قرآن وجود ندارد اگر آن را درست بخوانند و تفسیر کنند و متاعی پرسودتر از قرآن یافت نمی شود آنگاه که آن را تحریف کنند و معانی دلخواه خود را رواج دهند در شهرها چیزی ناشناخته تر از معروف و نشناخته تر از منکر نیست.

۲)مهجوریت پیروان قرآن
حضرت علی(ع) در فراز دیگری از همان خطبه می فرماید:"حاملان قرآن؛آنرا واگذاشته و حافظان قرآن آنرا فراموش می‌کنند،پس در آن روز قرآن و پیروانش در میان مردم رانده ومهجور می شوند".

۳)بیگانه شدن جامعه با قرآن
حضرت در ادامه همان خطبه با اشاره به غربت قرآن و پیروانش فرموده اند"و هر دو غریبانه در یک راه ناشناخته سرگردانند و پناهگاهی در میان مردم ندارند پس قرآن و پیروانش درمیان مردمند اما گویا حضور ندارند،با مردمند ولی از آنها بریده اند زیرا گمراهی و هدایت هرگز هماهنگ نشوند گر چه کنار یکدیگر قرارگیرند.

۴)گمراهی مردم:
حدیث ثقلین که از معتبر ترین احادیث به شمار می رود و شیعه و اهل سنت به سندهای مختلف آن را از زبان پیامبراکرم(ص)نقل کرده اند. از این حدیث استفاده می‌شود پیوند با قرآن و اهل بیت(ع) موجب سعادت انسان در دنیا و آخرت خواهد شد.طبق این حدیث پیروی از قرآن و اهل بیت(ع) در ردیف هم قرار دارد.
بنابراین ادعای پیروی ازاهل بیت بدون تمسک به قرآن کریم چیزی جزگمراهی در پی نخواهد داشت.
همانگونه که قبلاً اشاره شد حضرت علی (ع) پیروی از قرآن را عین هدایت و دوری از آن را ضلالت و گمراهی می شمارد.

۵)تسلط بیگانگان
استعمارگران و سلطه طلبان غربی همواره با تز جدایی دین از سیاست که همان جدایی قرآن از سیاست است تلاش کرده اند باحذف قرآن از صحنه زندگی مسلمانان زمینه تسلط خود را بر جوامع اسلامی فراهم سازند؛امام خمینی(ره) بیان می دارد:"از نخست وزیر اسبق استعمارگر انگلستان نقل شده که تا قرآن بین مسلمین است ما نمی توانیم درمقاصد خود پیشرفت کنیم،هدف اصلی دولت های استعمارگر محو قرآن و علمای اسلام است و برای وصول به اهداف استعماری خود،نغمه ای را به وسیله عمال خبیث خود آغاز می‌کنند.

ناپلئون بناپارت امپراطور فرانسه پس از تصرف برخی از کشورهای اسلامی هنگامی که آیاتی از قرآن را برای وی ترجمه کردند؛گفت:آنچه من از این کتاب استفاده کردم این است که اگر مسلمانان به دستورات جامع این کتاب عمل کنند روی ذلت و خواری را نخواهند دید مگراینکه ما در میان آنها و قرآن جدایی بیفکنیم.

۶)مجازات الهی
نافرمانی و اعراض از قرآن فراموشی و غفلت از حقایق و درس های آموزنده آن که همگی از مصادیق بارز مهجوریت به شمار می رود انسان را چنان به بیراهه می کشد که بارهای سنگینی از انواع گناهان و انحرافات فکری و عقیدتی را بر او می گذارد البته ممکن است در این دنیا سنگینی این بار را درک نکند ولی در روز قیامت سنگینی این گناه بزرگ را در حالی درک می‌کند که هیچ راه فراری جز رسیدن به سزای عمل خویش ندارد خدای متعال در سوره طه می فرماید: «فاما یاتینکم منی هدی فمن اتبع هدای فلا یضل ولا یشقی و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا و نحشره یوم القیامه اعمی... »

هرگاه هدایت من به سراغ شما آید هرکس از هدایت من پیروی کند نه گمراه می‌شود و نه در رنج خواهد بود و هرکس از یاد من روی گردان شود زندگی سختی خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم،می گوید پروردگارا چرا نابینا محشورم کردی؟من که بینا بودم،می فرماید آنگونه که آیات ما بر تو آمد و تو آنها را فراموش کردی امروز نیز تو فراموش خواهی شد.

یکی از مصادیق بارز و روشن هدایت و ذکر الهی قرآن کریم است همانگونه که برخی از مفسران،مراد از ذکر را در جمله و من اعرض از ذکری« قرآن» دانسته اند. 
لیکن گذشته از بیان مراد از«ذکر»و هدایت در آیه شریفه و گذشته از تفسیر لفظی از آیات یاد شده از قرائن و دلایل بسیار واضح و روشن دیگر در می یابیم که قرآن کریم بهترین و بارزترین مصداق «هدایت»و «ذکر»است.

در روایتی از پیامبراکرم (ص)نقل شده که آن حضرت فرمود:"من قرأ القرآن ولم یعمل به حشره الله یوم القیامه اعمی،هرکس قرآن بخواند ولی آنرا به کار نبندد خداوند او را روز قیامت نابینا محشور می‌کند".

امید است با پیروی از پیشوایان دین؛به دستورات قرآن عمل و زمینه ترویج فرهنگ قرآنی را در جامعه فراهم سازیم تا مشمول شکایت پیامبراکرم (ص) از مهجوریت قرآن واقع نشویم.

چرا زلال قرآن در جامعه ما جاری نیست ؟

و درکدام بهار درنگ خواهی کرد و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد.

کمی درنگ و یک سئوال؛شاید این شروع خوبی باشد برای پیدا کردن نشانی یک دوست،دوستی که در هجوم سایه ها مفقودش کرده ای جایی میان خواب و بیداری میان وهم و حقیقت میان قوانین عبوس روزمرگی و آن قدر میان سایه ها مانده ای که حالا حتی به بودنت هم مشکوکی و با این همه چیزی ته دلت می‌گوید کمی آن طرف تر کسی هست کسی که از تو عبورکرده از رگ گردن نزدیکتر،درکنج دلت نشسته، با تار و پود دل و جانت و همه وجودت آمیخته و با یک سئوال تو" تنها با یک سئوال،در تو حلول می‌کند و سوگند می خورد که «پروردگارت تو را رها نکرده و دشمن نیز نداشته است.

راستی رسم رفاقت با کسی که حتی وقتی فراموشش می‌کنی باز او لحظه ای از تو غافل نمی شود چیست؟

شاید به جا آوردن چنین رفاقتی را باید از بزرگانی بیاموزیم که بنا به گفته خودشان از رهگذری شاگردی قرآن به جوهر حقیقت و دولت عشق رسیدند و هم آنان بودند که با الهام از قرآن هویت تاریخی ما را رقم زدند هویتی که تحت مناسبات جدید دنیای کنونی کم کم دارد زیر غبار فراموشی رنگ می بازد آن هم نه به این دلیل که حرف تازه ای نداشته یا آفت زمان به آن آسیب زده باشد؛بلکه تنها به این علت که به غفلت نگاه از آن برگرفته ایم و آن چنانکه باید همچون گذشتگان در آن تعمق و با آن انس نداشته ایم.

دراین گزارش برآنیم تا با استناد به دیدگاه های جوانان و برخی کارشناسان علوم قرآنی با ارائه دورنمایی از وضعیت موجود در نحوه ارتباط و بهره گیری از قرآن دلایل مهجوریت آن را نیز بکاویم.شاید شما درباره راه های شکلی بهره گیری از قرآن و ارتباط با آن چیزهایی خوانده یا شنیده باشید و همچنین به حسب برداشتی که از این مطالب داشته اید گاهی به خواندن خود آیات و گاهی به خواندن ترجمه آیات و گاهی نیز به خواندن هر دو اهتمام داشته باشید اما مسلم است که هنوز الگویی روشمند درباره نحوه ارتباط درست با این کتاب،حداقل در شکل عمومی ارائه نشده است و این نکته ای است که به‌ویژه برای اغلب جوانانی که در آغاز آشنایی و مطالعه جدی این کتاب هستند،همچنان مبهم و بی پاسخ مانده است با این همه شاید بتوان گفت که این تنها یکی از مشکلاتی است که بر سر راه بهره گیری از این کتاب وجود دارد.

حمید فتحی۲۴ساله دانشجوی رشته ریاضی و دبیر یکی از دبیرستان های تهران در این باره می‌گوید:حدود دو سال است که جدی تر از قبل قرآن را مطالعه می‌کنم به طور کلی فکر می‌کنم قرآن کتابی است که درباره همه چیز زندگی مطلب دارد هم به جنبه های مادی و هم به جنبه های معنوی زندگی پرداخته است اما مشکلی که من با آن مواجه ام این است که وقتی سئوال برایم پیش می آید نمی دانم چه باید بکنم برای مثال می خواهم بدانم حروف مقطعه قرآن چه معنایی دارد و ما قرار است از اینها چه چیزی را بفهمیم یا این که چرا در یک سوره بعضی از آیات چندین بار تکرار شده اند،نمی دانم سئوال هایم را از چه کسی بپرسم تفاسیری هم که وجود دارند به آنها دسترسی ندارم و حتی اگر به آنها دسترسی داشته باشم بعید می دانم برایم قابل درک باشد،چون تاجایی که می دانم بسیار سنگین و به صورت تخصصی نوشته شده اند و فکر می‌کنم اگر سراغشان بروم باید احتمالاً تمام زندگی ام را تعطیل کنم و تمام وقتم را صرف خواندن تفسیر کنم.این دبیر ریاضی همچنین می‌گوید چرا در مملکت ما این طور جا افتاده که انگار قرآن متعلق به قشر خاصی است من فکر می‌کنم مخصوصاً در بین جوان ها این طور جا افتاده که مثلاً قرآن مال آنهایی است که اهل رفتن به مسجدند برای مثال اگر یک نفر اهل گوش دادن به نوار است یا شکل ظاهریش خیلی امروزی است و به عبارتی متفاوت با جوانان اهل مسجد است دیگر نمی تواند از قرآن استفاده کند من با همین مقدار مطالعه ای که در این دو سال داشتم مطمئن هستم که همه آدم ها مخاطب قرآن هستند و هر کس به سراغش برود می تواند در حد و اندازه خودش از آن استفاده کند.

حرف های فتحی مرا به یاد واژه ای در خود قرآن که بسیار هم تکرار شده انداخت؛واژه ناس و اینکه قرآن برای همه مردم است و تمام مردم و عالم مخاطب آن هستند بی هیچ قید و شرطی و فارغ از هر رنگ و نژاد و مسلک و مرامی؛اما با این شرط که این ناس خودش را با قرآن نزدیک و دوست کند و برداشت درستی از آیات قرآن داشته باشد.

مینا شهسواری ۲۷ساله دانشجوی ادبیات فارسی هم عملکرد نامطلوب بعضی از دست اندرکاران امور قرآنی را علت دلزدگی جوانان از قرآن می داند ومی گوید«اینکه می‌گویند قرآن کتاب زندگی است،ما در کدام کتاب درسی مان از مدرسه گرفته تا دانشگاه این را دیده ایم به جز درس معارف و یکی دو واحد قرآن کجا ما درباره این کتاب می خوانیم؟ما جسته و گریخته از قول عالمان می شنویم که مثلاً قرآن درباره نجوم و...حرف های زیادی دارد اما نمی دانیم که اینگونه مطالب را درکدام منبع یا نشریات می توانیم مطالعه کنیم" 

به باورکارشناسان این عرصه؛مهجوریت قرآن در جامعه ما،دلایل بسیار ریشه ای تر و جدی تر دارد دکتر غلامرضا زکیانی استاد دانشگاه می‌گوید"قرآن تنها برای جوانان مهجور نیست بلکه برای همه مهجور است،برای بزرگان برای روحانیت و به طور کلی برای تمام اقشار جامعه،قرآن برای همه مهجور است.برای زن و مرد با سواد و بی سواد حوزه ای و دانشگاهی و...طبیعی است که وقتی این بعد برای همگان وجود دارد برای جوانان به طریق اولی وجود دارد برای اینکه دیگران لااقل یک قیدی و تعبدی از سال های گذشته دارند اما جوانان ما در معرض بمباران اطلاعاتی از طریق ماهواره،اینترنت و...هستند اگر تقصیری هست قطعاً مربوط به جوانان نیست بلکه مربوط به بزرگترهاست و ما موظف هستیم که این مشکل راحل کنیم."

دکتر زکیانی در تحلیل علل مهجوریت قرآن می‌گوید«عده ای گمان می‌کنند علت مهجوریت قرآن عربی بودن زبان آن است اما من فکر می‌کنم که این طور نیست چون باید در این صورت آنهایی که عرب زبان هستند و زبان مادری شان عربی است قرآن همه زندگی شان شده باشد که البته این طور نیست ضمن این که ترجمه های خوب و روانی از قرآن به بازار آمده که کاملاً مشکل زبان را حل می‌کند»این استاد دانشگاه در ادامه تحلیل خود به اختلاف مذاهب در صدر اسلام اشاره می‌کند و می‌گوید«اختلاف باعث شد که هر مذهب برای اثبات حقانیت خود بیشتر به احادیث مراجعه کند و این موضوع باعث شد مراجعه به احادیث رواج بیشتری پیداکند و مراجعه به قرآن کمتر شود»

اما چرا قرآن که مورد اشتراک شیعه و سنی است این قدر مهجور شده است و کمتر مورد استناد قرار می گیرد؟

دکتر زکیانی در ادامه ضمن تأکید بر این نکته که اهل بیت (علیهم السلام) نیز هر چه دارند از قرآن دارند می افزاید:شیعه ای که تحقق علمی و عینی اسلام است افتخارش به این است که از قرآن بر آمده و همه چیزش در قرآن است و اهل بیت(ع) او همه چیز را از قرآن می دانند،در روایتی از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است که کسی از آن حضرت پرسید:به شما وحی می‌شود؟حضرت فرمود:نه؛به من وحی نمی شود اما من هرچه دارم از حکومت قرآن و تدبردر قرآن دارم.

اتفاقاً ما در سایه قرآن اهل بیت(ع) را بهتر می شناسیم و برعکس در سایه اهل بیت(ع) هم قرآن را بهتر می شناسیم اهل بیت(ع) نیز هر چه دارند از قرآن دارند آیا همین دلیل کافی نیست که به اهمیت ارتباط با قرآن پی ببریم.

دور از دسترس عموم قرار دادن رجوع به قرآن و نیز تأکید بیش از اندازه بر اهمیت مسئله تجوید و بسنده کردن به آیات احکام از دیگر دلایلی هستند که دکتر زکیانی در تحلیل علل مهجوریت قرآن بیان می‌کند و می‌گوید: اگر بتوانیم آماری از شیوه نگرش مردم به دین بگیریم خواهیم دید که اغلب مردم دین را از منظر احکام می بینند؛یعنی باید و نبایدهایی مثل روزه و حجاب،نماز در حالی که در قرآن فقط پانصد آیه مربوط به احکام است،یعنی ده در صد،حال سئوال این است که پس نود در صد باقی آیات قرآن درباره چیست؟خداوند این همه از توحید و نبوت و معاد و دیگر مسائل اعتقادی در قرآن سخن گفته به طوری که در هیچ جای دیگری نظیرش را نداریم چرا این ها در بین ما نیستند؟ ازطرفی چنان قرآن را دور از دسترس فرض کرده ایم که اغلب افراد تصور می‌کنند که این کتاب نمی تواند جنبه کاربردی داشته باشد.

دکتر زکیانی با اشاره به دو بعد تربیتی و تفسیری در قرآن می‌گوید:تلقی عمومی این است که چون قرآن دارای بطون است بنابراین فهم قرآن تخصصی می خواهد که از عهده ما خارج است در این که قرآن تخصص می خواهد شکی نیست و در اینکه قرآن بطونی دارد تردیدی نیست اما باید این را به یاد داشته باشیم که قرآن دارای دو بعد است بعد تربیتی و بعد تفسیری آن چیزی که تخصص می خواهد بعد تفسیری قرآن است اما بعد تربیتی آنکه تمام خطاب هایش مانند «یا أیهاالانسان»ویا«أیها الذین آمنوا»بسیار ساده ودر حد درک عمومی می باشد و برای همگان قابل فهم می باشد.

در زمینه یافتن راهکارهای کارآمد به منظور کم کردن فاصله مردم و به‌ویژه جوانان با قرآن برخی بر این باورند که بهره گیری از زبانی متفاوتــمثل زبان هنری ــمی تواند تأثیری به مراتب عمیق ترو مؤثر تر داشته باشد،فرج الله سلحشور یکی از فیلم سازان کشورمان بر این باور است.او که خود از فیلم سازان داستان های قرآنی است و همچنین کارگردان فیلم حضرت یوسف(ع) است،می گوید:اگر بخواهیم قرآن از این مهجوریت در بیاید بایستی آن را در قالب داستان،رمان،فیلم،تئاتر و سریال عرضه کنیم،تا جوانان از ارزش های ناب قرآن آگاه شوند و قرآن از این مهجوریت بیرون بیاید.

سلحشور ضمن گله از عملکرد صدا و سیما و رسانه های جمعی می‌گوید:من گمان می‌کنم جمهوری اسلامی همان قدر که برای امور اقتصادی صنعتی سیاسی یا نظامی بها می دهد اگر همان مقدار هم برای امور فرهنگی و مذهبی بها قائل می شد قرآن در بین جوانان ما این قدر مهجور نبود.

سلحشور همچنین ضمن تأکید برضرورت به کارگیری روش های خلاقانه و نو درعرصه ترویج قرآن تصریح می‌کند: تا زمانی که قرآن در قالب سنتی اش تبلیغ شود و تبلیغ درخصوص ارزش های الهی و قرآنی به منبر وکتاب است آن هم در سطح بسیار محدود مهجوریت قرآن همچنان ادامه خواهد داشت.

علاوه بر آنچه دکتر زکیانی و فرج الله سلحشور در بررسی و تحلیل علل مهجوریت قرآن و نیز ضرورت بهره گیری از این کتاب آسمانی به معنای عام آن عنوان کرد می توان این موضوع را به‌ویژه در جنبه کاربردی آن از منظر دیگری نیز مورد دقت قرار داد جنبه ای که امروزه بسیاری از روانشناسان و مربیان تربیتی برآن تأکید می‌کنند و بر واکنش های مثبت آن اذعان دارند.

دکتر فرید فدایی نویسنده و روان شناس در این باره می‌گوید«یکی از مشکلات دوره جاری در همه جهان عبارت است از فشارهای روانی بیش از حدی است که برخی از آنها ناشی از صنعتی شدن جهان است به این معنی که جامعه ای که دارای ارزش های ثابت است تبدیل به جامعه ای با ارزش های متغیر می‌شود دگرگونی ها تبدیل به قاعده می شوند و در نتیجه انسان مرتباً نیاز به سازگاری با شرایط جدید دارد این همان حالتی است که تحت عنوان فشار روانی از آن یاد می‌شود و یکی از عواملی که می تواند درکاهش این فشار روانی تأثیر داشته باشد اعتقاد به وجود خداوند است به این ترتیب که انسان با آگاهی از اینکه یک نیروی ماورایی همیشه مراقب اوست و هر رویدادی حکمتی دارد،احساس آرامش می‌کند.

با توجه به اینکه انسان مذهبی هر رویدادی را گرچه در آغاز به نظر ناخوشایند آید به‌عنوان امتحانی از جانب خداوند تلقی می‌کند و در نتیجه با آرامش و با صرف نیرو می کوشد تا به صورت سازنده برآن مشکل غلبه کند اگر چنین ایمان و اعتقادی درکار نباشد انسان با توجه به توانایی محدود خود در برابر فشارها از پا در می آید از اینرو هر عاملی که انسان را متوجه وجود خداوند و معنی دار بودن حیات کند،می تواند در کاهش فشارهای روانی و در نتیجه در بهبود کیفیت زندگی و کم کردن تنش ها پرخاش گری ها و جرایم ــ که نمود یک جامعه پر اضطراب است نقش داشته باشد.

دکتر فدایی با اشاره به این نکته که امروز با پژوهش های زیادی در زمینه روان شناسی و قرآن رو به رو هستیم که تأثیر کارکردهای دینی را بر بهبود نشانه های روانی اثبات می‌کنند،یادآور می‌شود:در ایران نیز پژوهش های قابل توجهی انجام گرفته است که نشان می دهد تلاوت آیات قرآن حتی برای کسی که در حال بیهوشی است باعث کمتر شدن میزان نیاز او به داروهای هوش بری می‌شود بنابراین اگر شنیدن کلام خداوند به تنهایی تا این حد مفید باشد آنگاه باید دید شنیدن و مطالعه این کتاب همراه با ادراک محتوای آن تا چه حد می تواند بر جسم و بلکه بر جان انسان تأثیر مثبت و حیات بخش داشته باشد زیرا قرآن بهترین وسیله برای آگاه شدن همه انسان ها از قدرت لایزال و چشمه پر مهر خداوندی است بنابراین یکی از عوامل پیشگیری،درمان و توان بخشی در برابر سختی های زندگی،آشنایی با قرآن است.

امید آنکه همه ما به یاد داشته باشیم که اگر چه به‌عنوان یک انسان عادی قادر نیستیم به کنه قرآن برسیم اما به تعبیر خود قرآن می توانیم به این دعوت پاسخ دهیم و به قدر وسع خودمان از نور آن بهره مند شویم چنانکه در قرآن آمده است «و هر آیینه قرآن را برای یادآوری و پند گرفتن آسان ساختیم،پس آیا پند گیرنده ای هست؟» 

 

چگونگی شکل گیری کشورغاصب اسراییل توسط آمریکا

مقدمه

تاريخچه ورود يهوديان به اروپا بدين ترتيب است كه پس از ظهور حضرت عيسي عليه‌‌السلام و اهانت قوم يهود به ايشان، قيصر روم به فلسطين حمله كرد و در حمله به اين شهر(بيت‌المقدس) بسياري از مردم و از جمله يهوديان را به قتل رساند و تعدادي از آنها را اسير و به روم برد؛ همين مسئله باعث بازشدن پاي يهوديان به اروپا شد.

ازدياد نسل و جابجايي در بين سرزمين‌هاي مختلف، منجر به پراكندگي قوم يهود در سطح قاره اروپا شد. در قرن 8 ميلادي نيز عده زيادي از مردم نواحي بين درياي خزر و درياي سياه به يهوديت گرويدند كه به "خزرهاي ترك" معروف شدند و در حال حاضر 9% از يهوديان اروپا و آمريكا و بخش قابل ملاحظه‌اي از جمعيت يهودي سرزمين‌هاي اشغالي از نسل همين گروه هستند.
يهوديان در كشورهاي اروپايي و به طور كلي در محيط‌هاي محل سكونت خود، همواره يك نوع زندگي درونگرا و بسته‌اي داشته‌اند و بزرگان اين قوم ايشان را از اختلاط و آميزش با ملت‌هاي ديگر منع مي‌نمودند.

ملت‌هاي اروپايي هيچگاه ديد مثبتي به يهوديان نداشتند و همين امر باعث شد كه قوم يهود همواره در انزوا و حاشيه به سر برد. يكي از مهم‌ترين دلايلي كه در تقويت اين ديدگاه موثر بوده است، اعتقادات مذهبي مسيحيان مي‌باشد كه يهوديان را به عنوان قومي كه پيامبر ايشان حضرت مسيح را به صليب كشيده است و به ساحت اين پيامبر الهي اهانت نمود، قومي خائن و گناهكار مي‌دانند، از سوي ديگر وجود ديدگاه‌هايي در بين خود يهوديان مانند برگزيده بودن از جانب خدا، پست شمردن ملل غير يهودي، فساد، مخفي كاري، خيانت، رباخواري و زراندوزي باعث به وجود آمدن ديدگاهي منفي از يهوديان در بين مسيحيان شده بود.

در كنار ديدگاه منفي مسيحيان نسبت به يهوديان، ديدگاه مشابهي از جانب يهوديان نسبت به مسيحيان به وجود آمد و اين مسئله كم كم تبديل به ايجاد تنش ميان ايشان شد. برخي از دولت‌هاي اروپايي از قرن سيزدهم ميلادي يهوديان را وادار به نصب علائمي بر روي لباس خود مي‌نمودند تا از غيريهوديان باز شناخته شوند. در طول سال‌هاي مختلف به كرات تعرضاتي به جان يهوديان صورت مي‌گرفت. برخي از اين درگيري‌ها از جانب مردم و برخي توسط حكومت‌ها و در واكنش به خلاف‌ كاري‌هاي ايشان صورت مي‌گرفت. (از موارد مخالفت حكومت‌ها با يهوديان مي‌توان به انگلستان اشاره نمود كه در اواخر قرن سيزده ميلادي و در روزهاي پايان جنگ‌هاي صليبي، به دنبال بالا گرفتن احساسات ضديهودي، همه يهوديان از اين كشور اخراج شدند.)

علاوه بر دلايلي كه در ابتدا در رابطه با علل بروز تفكر و اقدامات ضديهودي عنوان شد، خود انديشمندان يهود نيز بارها بر نقش يهوديان در ايجاد و يا دامن زدن به احساسات ضديهودي تاكيد دارند. "برنارد لازار" يكي از برجسته‌ترين انديشمندان يهودي(كه امروزه انجمني يهودي در فرانسه به نام وي فعاليت سياسي و اجتماعي دارد) در مورد دليل وجود تفكر ضديهودي چنين مي‌گويد:
«دليل تفكر ضديهودي در تاريخ از ابتدا تا به امروز اين بود كه يهودي موجودي غيراجتماعي بوده است. بروز تفكر يهودستيزي علل مذهبي، ملي و اقتصادي دارد. يهوديان در همه جا و هميشه خود را قومي برگزيده و بالاتر از اقوام ديگر مي‌دانستند.»

هرچند يهوديان در حال حاضر در صدد جبران و تغيير اين ديدگاه هستند لكن با وجود گذشت قرن‌ها، هنوز هم اين ديدگاه در بين اروپائيان وجود دارد و به خاطر حمايت بسياري از يهوديان از رژيمي كه هر روز به جنايت تازه‌اي در سرزمين‌هاي اشغالي دست مي‌زند، افزايش نيز مي‌يابد.

زمينه‌هاي شكل‌گيري تفكر صهيونيسم

با ذكر اين جمله بن‌گوربون از فعالان سازمان جهاني صهيونيسم و اولين نخست‌وزير اسرائيل در خصوص ماهيت صهيونيسم، به زمينه‌هاي مختلف شكل‌گيري تفكر صهيونيسم مي‌پردازيم:

«سازمان صهيونيسم قادر است چيزي را كه ماوراي قدرت و صلاحيت اسرائيل است، به دست آورد و اين نكته مزيتي است كه سازمان صهيونيسم نسبت به اين كشور دارد.»

هرچند زعما و بزرگان يهود، همواره لزوم بازگشت يهوديان به فلسطين (سرزمين موعود) را در ميان جوامع خود تبليغ و يادآوري مي‌كردند، لكن تا قرن 17 ميلادي تلاش مشخص و بارزي همراه با فعاليت منسجم براي تحقق آن ديده نمي‌شود. از اوايل قرن 18 ميلادي و به دنبال فراهم شدن توجيهات لازم براي طرح تشكيل دولت يهودي، به طور پراكنده زمزمه‌هايي در اين زمينه شنيده مي‌شد. شايد بتوان برپايي سازماني به نام "شوراي عالي يهود" در فرانسه را (كه ناپلئون بناپارت در سال 1807 ميلادي دستور آن را صادر نمود) اولين تشكل سازمان يافته يهوديان اروپا در قرون اخير دانست. اين سازمان كه نمودي از شوراي عالي يهوديان در زمان حضور در فلسطين موسوم به سهندرين بود؛ از سازماندهي و چارت مشخصي برخوردار بود و رسماً نمايندگي يهوديان فرانسه را برعهده گرفت.

پس از اين كه دكتر "لئوپينكسر"از انديشمندان فعال يهودي براي اولين بار مشخصاً به واژه صهيونيسم اشاره و اعلام كرد كه يهوديان نبايد براي عزيمت به فلسطين دست رو دست گذاشته و منتظر مسيح شوند و براي رهايي از گرفتاري‌ها بايد خود دست به كار شوند، گروه‌هايي با هدف تلاش براي تحقق آرمان‌هاي يهوديان و اسكان در يك سرزمين واحد تشكيل شدند. جنبش «هيبات زبون» يا «عاشقان صهيون» يكي از اولين و مشهورترين آنها مي‌باشد كه با شعار به سوي صهيون، در كشورهاي روسيه، فرانسه و انگليس و 000 فعاليت مي‌كرد.

برخي از برجستگان يهودي در قوام انديشه صهيونيسم، نقش غيرقابل انكاري داشتند. بنيامين ديزرائيلي، نخست وزير انگليس در اواسط قرن نوزدهم يكي از اين افراد است. او در اصل يك يهودي‌تبار بود كه در كودكي به خاطر تغيير مذهب پدرش، به دين مسيحيت درآمد لكن تا پايان عمر در راه پرورش انديشه صهيونيسم كوشيد. وي اذهان سياستمداران انگليسي را براي حمايت از انديشه‌هاي نوين يهوديان آماده ساخت. در شناخت شخصيت وي اشاره به اين جمله وي حائز اهميت است كه مي‌گويد: نيرنگ، دروغ و خيانت در راه پيروزي، گناه نيست.
مجموعه عواملي كه در شكل‌گيري و تقويت انديشه صهيونيستي موثر بود عبارت است از:

1- تبليغات دائمي بزرگان يهود مبني بر تعلق داشتن فلسطين به يهوديان
2- وجود ديدگاه‌هايي در فرهنگ يهود كه ايشان را قومي برجسته، لايق و مستحق حكومت بر ديگران معرفي مي‌كند.
3- بروز حملاتي عليه يهوديان در كشورهاي اروپايي و در نتيجه كشته يا آواره شدن آنها
4- تبليغ بر روي مسئله مظلوميت و بي‌پناهي قوم يهود از سوي برخي نظريه‌پردازان صهيونيست در قرون 18 و 19 ميلادي و تاكيد بر لزوم سازماندهي و فعاليت در راستاي تحقق آرمان‌هاي يهود.
5- شروع فعاليت دستجات منظم يهودي با كاركرد سياسي و ايجاد آبادي‌هاي يهودي نشين در فلسطين
6- لابي برخي از متنفذين يهودي با دربارهاي اروپايي به ويژه انگليس و مجاب نمودن ايشان براي حمايت از ايجاد دولت يهودي

مجموع اين عوامل در سال‌هاي پاياني سده نوزدهم ميلادي، منجر به ايجاد سازمان صهيونيسم شد. در اين سال‌ها پتانسيل لازم براي سازماندهي و فعاليت جدي در زمينه عملي نمودن انديشه‌هاي صهيونيستي فراهم شده بود و فقط به يك چهره كاريزماتيك و فعال براي سازماندهي اين جريان نياز بود.

تئودور هرتصل كه يك روزنامه نگار در اتريش بود اين نقش را عهده‌دار شد. وي كه دكتراي اقتصاد سياسي داشت اعتقاد داشت يهوديان در هر كجاي دنيا كه هستند همگي به يك قوم تعلق دارند و غيرقابل جذب در ملت‌هاي ديگر هستند. هرتصل رهبري ديدگاه سياسي صهيونيسم را بر عهده داشت. وي در اوت 1897 توانست 204 نفر از برجستگان يهودي از 17 كشور جهان را در شهر بازل سوئيس گرد هم آورد و اولين كنگره بين‌المللي صهيونيست‌ را تشكيل دهد.

در اين كنفرانس هرتصل بر لزوم فعاليت جدي در زمينه ايجاد سرزمين و دولتي يهودي تاكيد كرد و هدف صهيونيسم را ايجاد موطني براي يهوديان در فلسطين و تضمين آن توسط قواعد بين‌المللي عنوان كرد.
هرتصل در دوران رياست هشت ساله‌اش بر سازمان و در خلال برگزاري كنگره‌ها به لابي نمودن با سران و متنفذين سياسي اروپا براي كمك به اجراي مصوبات كنفرانس بازل ادامه داد. از جمله دولتمرداني كه هرتصل در راستاي اهداف سازمان صهيونيسم با ايشان ملاقات و گفتگو مي‌كرد مي‌توان به عبدالحميد (سلطان عثماني)، ژوزف چمبرلين انگليسي و ويلهلم دوم قيصر آلمان اشاره نمود.

هرتصل در سال 1904 درگذشت ولي نتيجه مذاكرات وي و دوستانش با مقامات سياسي و ذي‌نفوذ، به جلب موافقت انگليس براي حمايت از سازمان صهيونيسم و اعلام بيانيه بالفور در 1917 انجاميد كه از تاسيس يك دولت يهودي در فلسطين حمايت مي‌نمود.

قبل از فعاليت رسمي سازمان صهيونيسم، برخي از انديشمندان و نويسندگان بر پنهان بودن اهداف خطرناك و جهان‌گستر يهوديان در پشت طرح ايجاد دولت يهودي تاكيد مي‌كردند لكن يهوديان متنفذ اين مسئله را يك جنگ رواني عليه قوم يهود مي‌دانستند. پس از گسترش تلاش‌هاي يهوديان و نفوذ در مناصب دولتي به اين نظريه توجه بيش‌تري شد و معلوم شد كه مصوبات كنفرانس بازل، تمام آن چيزي نيست كه صهيونيست‌ها به دنبال آن هستند. يكي از مصاديق اين موضوع انتشار يادداشت‌هاي پراكنده هرتصل بود كه 26 سال پس از مرگ وي انتشار يافت. بر اساس اين نوشتار، هرتصل براي تحقق مصوبات بازل اعتقاداتي داشته كه در تريبون‌هاي رسمي و جلسات صهيونيست‌ها هيچگاه بيان نمي‌كرده. اعتقاد راسخ او به مبارزه مسلحانه با اعراب و نفوذ در مطبوعات، امور مالي دولت‌ها و تشديد تضادها براي بهره‌گيري در جهت تحقق اهداف مورد نظر از جمله اين موارد است.

هنري فورد، صنعتگر مشهور آمريكايي و صاحب كمپاني اتومبيل سازي فورد در سال 1921 (چهار سال پس از صدور اعلاميه بالفور) پروتكل‌هاي صهيونيست‌ها را مورد بررسي قرار داد. وي در جايي از اين تحقيق در خصوص اهداف صهيونيستي وراي تشكيل دولت يهودي مي‌گويد:

«فعاليت‌هاي صهيونيست‌ها در دو جهت متمركز شده است، از يك سو كوشش آنها بر اين است كه تمام دولت‌هاي غيريهودي را براندازند و از سوي ديگر تلاش مي‌كنند كه يك دولت يهودي در فلسطين تاسيس كنند. آنها سر و صداهاي زيادي به راه انداخته‌اند اما اينها همه بهانه‌هايي است براي اجراي نقشه‌هاي استعماري. نظريه دولت يهودي تنها يك پوشش است كه پس از آن هدف‌هاي ديگري مورد نظر است. دسترسي به منابع معدني و نفت فراوان يكي از اين هدف‌هاست و تامين نيروي لازم براي عمليات مخفي هدفي ديگر. يهود، اقتصاد و سياست را زير سلطه خود دارد.»

سازمان جهاني صهيونيسم

سازمان جهاني صهيونيسم با نام اوليه «سازمان صهيونيستي» در اولين كنگره صهيونيستي در سال 1897، به عنوان چارچوب ساختاري جنبش سازمان يافته صهيونيستي و با هدف ظاهري ايجاد يك كانون يهودي براي قوم يهود، بنيانگذاري شد و شامل كليه يهودياني كه برنامه صهيونيستي را مي‌پذيرفتند؛ مي‌گرديد. از راه تاسيس سازمان صهيونيستي بود كه صهيونيسم به جنبشي مدرن، دموكراتيك و مجهز به ابزارهاي لازم براي فعاليت‌هاي سياسي، مهاجرتي و تحقيقاتي در مقياس وسيع در آمد. مهم‌ترين اين ابزارها در زمان رياست تئودور هرتصل بر اين سازمان به وجود آمدند كه عبارتند از:

• تراست مستعمراتي يهود كه كار بانك صهيونيستي را انجام مي‌داد.
• صندوق ملي يهود با هدف خريد زمين به عنوان مالي كه هميشه به ملت يهود تعلق خواهد داشت.
• دي‌ولت به عنوان ارگان رسمي سازمان.

با ظهور تمايلات و جناح‌بندي‌هاي متعدد ايدئولوژيك در سازمان صهيونيستي، نوعي ثنويت در ساختار اين سازمان به وجود آمد. به موجب اساسنامه سال 1921، سازمان صهيونيستي در ساختار خود از دو بخش افقي و عمودي تشكيل شده بود؛ از يك طرف نمايندگي‌هاي گسترده‌اي از اين سازمان وجود داشت كه صهيونيست‌ها را بدون در نظر گرفتن نقطه نظراتشان تحت پوشش قرار مي‌داد، از طرف ديگر به صهيونيست‌هايي كه به يك ايدئولوژي خاص معتقد بودند و بنا به تعبير اساسنامه نماينده يك ديدگاه خاص بودند تحت شرايطي حق تشكيل اتحاديه‌هاي مستقلي داده مي‌شد. با انتشار اساسنامه جديدي در سال 1960، ساختار سازمان صهيونيستي دستخوش تغييرات اساسي شد و نام رسمي جديدي تحت عنوان "سازمان جهاني صهيونيسم" انتخاب شد.

الگوي داخلي سازمان تا حد زيادي به الگوي يك دولت حاكمه شباهت دارد كه اعضاي آن مانند شهرونداني هستند كه كنگره سازمان را انتخاب مي‌كنند و تا حدي انتخاب شوراي عمومي نيز كه به پارلمان شباهت دارد، با آنهاست.

قوه مجريه سازمان نيز به دولت و سازمان اداري يك مملكت شباهت دارد و دادگاه كنگره نقش قوه قضاييه آن را بر عهده دارد. از طرفي ديگر اين سازمان از دو جهت مهم با يك دولت تفاوت دارد: يكي اينكه سازماني بين‌المللي است و محدود به مرزهاي ملي نيست و ديگر اين كه بر مبنايي كاملاً داوطلبانه بنا نهاده شده است و شديدترين اقدام عملي كه سازمان ممكن است عليه اعضا اعمال نمايد، اخراج ايشان از عضويت مي‌باشد.

اصطلاح "آژانس يهود" را سند قيموميت فلسطين ابداع و توسط جامعه ملل در سال 1922 اعلان گرديد. ماده چهارم اين سند از شناسايي يك آژانس يهودي به عنوان موسسه‌اي عمومي كه با هدف مشورت و همكاري با حكومت فلسطين در موضوعات اقتصادي، اجتماعي و 000 در راستاي تاسيس دولت يهودي صحبت نموده است.

سند قيوميت، سازمان صهيونيستي را به عنوان معاون آژانس يهود در نظر گرفته بود و تا سال 1929 نيز اين سازمان نقش همين آژانس را بازي مي‌كرد(در حقيقت سازمان صهيونيستي و آژانس يهود يكي بوده و در يك تشكيلات واحد قرار داشته‌اند.)
اين وضعيت با ابتكار وايزمن مبني بر ايجاد يك آژانس يهود بزرگ‌تر تغيير يافت و از آن زمان به بعد سازمان صهيونيستي و آژانس يهود به دو سازمان متفاوت تبديل شدند، هرچند رياست هر دوي آنها را يك نفر بر عهده داشت. در واقع سازمان صهيونيستي مسئول فعاليت‌ها و وظايف مربوط به آوارگان يهودي خارج از فلسطين بود در حالي كه آژانس يهود عمدتاً در خصوص مسئوليت كارهاي داخلي فلسطين و اسكان يهوديان در اين سرزمين فعاليت مي‌كردند. آژانس يهود و سازمان صهيونيسم جهاني به دليل اختلافاتي كه در خصوص حيطه‌هاي كاري بين ايشان بروز مي‌كرد تاكنون چند بار درهم ادغام و مجدداً استقلال يافته‌اند كه تاريخ آخرين تفكيك بين اين دو سازمان 21 ژوئن 1971 مي‌باشد.

كميته امور عمومي آمريكا و اسرائيل(ايپك)

جمعيت يهوديان آمريكا در حدود 6 ميليون نفر برآورده شده كه كمتر از دو درصد از كل جمعيت اين كشور را تشكيل مي‌دهد اما يهوديان آمريكا با ايجاد تشكل‌هاي مهم و ارتباط كامل بين منافع آمريكا و صهيونيسم، به يكي از با نفوذترين گروه‌هاي تاثيرگذار در سياست خارجي دولت آمريكا تبديل شده‌اند. آنها يكي از اهداف خود را نفوذ در كانون‌هاي قدرت ايالات متحده تعيين نموده‌اند. از ميان 281 سازمان يهودي و 250 اتحاديه منطقه‌اي، يكي از مهم‌ترين لابي‌هاي يهوديان در آمريكا، كميته امور عمومي آمريكا و اسرائيل موسوم به "ايپك" مي‌باشد كه از دهه 1950 شروع به فعاليت نموده و از همان بدو تاسيس، هدف خود را مبارزه براي تصويب قوانيني در جهت حمايت از اسرائيل اعلام كرده است.
سازمان ايپك مادر تمامي سازمان‌هاي يهودي آمريكا و در واقع بزرگ‌ترين آنهاست. اين سازمان مسئول هماهنگي و برنامه‌ريزي جهت فعاليت تمامي سازمان‌هاي يهودي آمريكا و همچنين مسئول اصلي جمع‌آوري كمك و اعانه براي اسرائيل به شمار مي‌رود كه با ارتباط نزديكي كه با بيش از 60 اتحاديه ديگر دارد، مسئول ايجاد كانال‌هاي جديد براي نفوذ رژيم صهيونيستي مي‌باشد.

اين كميته داراي دفاتر و مراكز منطقه‌اي در سراسر آمريكا و اورشليم مي‌باشد كه هريك تحت مديريت يك نفر اداره مي‌شود.
بخش‌هاي مهم اين سازمان عبارتند از: حوزه قانونگذاري، سياست خارجي، امور سياسي، بخش ارتباطات، بخش توسعه و گسترش، رهبري سياسي.

مقر اصلي ايپك در كاپيتال هيل واشنگتن دي سي مي‌باشد و اين موقعيت، امتياز ويژه‌اي را براي دستيابي و دسترسي سهل‌تر به هرم قدرت به اين سازمان داده است. ايپك اعضاي خود را از بين صهيونيست‌ها(يهوديان و غيريهوديان) انتخاب مي‌كند كه همه آنها در يك چيز اتفاق نظر دارند و آن حمايت از اسرائيل و كاناليزه كردن سياست خارجي آمريكا در راستاي منافع اين رژيم مي‌باشد. ايپك يك كنفرانس سالانه برگزار مي‌نمايد و در آن به تعيين خط مشي كلي كميته مي‌پردازد كه اين خط‌مشي‌ها با جلسات و برنامه‌هاي آموزشي مختلفي همراه است كه محيط مناسبي براي آموزش اعضا و آشنايي آنها با فرآيند لابي‌گري مي‌باشد.

روزنامه نيويورك تايمز سازمان را موثرترين سازمان در رابطه با روابط آمريكا و اسرائيل اعلام مي‌كند.
مي‌توان گفت سازمان ايپك هم اكنون بيشترين نقش را در راستاي اصلي‌ترين هدف صهيونيسم بين‌الملل كه همانا سلطه جهاني است بر عهده دارد. اين هدف با ايجاد نفوذي كه سازمان‌هاي سياسي صهيونيستي و در رأس آنها ايپك ايجاد نموده و از آن نهايت استفاده را نيز مي‌برند، تا اندازه‌اي محقق شده است و مقدمات سلطه همه جانبه را فراهم نموده است.

اهم فعاليت‌هاي ايپك در حمايت از اسرائيل به شرح ذيل مي‌باشد:

1- كمك به بقاء اسرائيل با ادعاي تنها كشور دموكراتيك خاورميانه
2- حمايت از اسرائيل در مقابل تهديدات احتمالي
3- تربيت نسل آينده رهبران حامي و طرفدار اسرائيل
4- آموزش كنگره ايالات متحده در خصوص روابط اسرائيل و آمريكا
5- تقويت اسرائيل از طريق كمك‌هاي نظامي
6- تشويق سياستمداران آمريكا در جهت بزرگ جلوه دادن خطر تروريسم در منطقه
7- توسعه روابط ايالات متحده و اسرائيل
8- حمايت از به رسميت شناخته شدن بيت المقدس به عنوان پايتخت اسرائيل
9- تلاش براي پايان دادن به انزواي اسرائيل در سازمان ملل
10- حمايت از پروسه صلح خاورميانه، با فشار بر دولت آمريكا به نحوي كه منافع اسرائيل را تامين كند.
اهداف و روش‌هاي سازمان‌هاي صهيونيستي در جهان

صهيونيست‌ها با تمسك به مطالب جعلي وارد شده در تورات، خود را يگانه قوم برگزيده الهي مي‌دانند، زيرا معتقدند كه خداي او "يهوه" دو نوع حيوان براي آسايش او آفريده است: يكي چهارپايان و ديگري انسان‌هاي غيريهود كه جان و مال و ناموسشان بي‌هيچ مانع و قيد و شرطي بايد در اختيار او باشد؛ لذا اين را حق مسلم خود مي‌دانند كه بر تمامي اقوام و سرزمين‌ها اشرافيت و حاكميت دارند.
فاش شدن دستورالعمل اجرايي صهيونيست‌ها در اوايل قرن بيستم تحت عنوان پروتكل‌هاي يهود بيش از گذشته دست صهيونيست‌ها را براي جهانيان باز نمود. به عبارت ديگر اين پروتكل‌ها حداقل به عنوان يك الگوي مناسب عملياتي و اجرايي از سوي آنها براي دستيابي به حكومت جهاني يهود انتخاب و مورد استفاده قرار گرفته و مي‌گيرد.

رابطه بين صهيونيسم و اسرائيل

در تدوين و تبيين روابط اسرائيل و صهيونيسم سه مولفه اساسي مطرح است كه عبارتند از جوامع يهودي، اهداف و منابع صهيونيسم و بالاخره اهداف و منافع اسرائيل.

در دوران زايش اسرائيل از سوي صهيونيسم، ابهامي در تمييز منافع اين دو وجود نداشت. در آن زمان اسرائيل به عنوان يك كشور كوچك و ناتوان و در حلقه محاصره اعراب، به طور كامل حيات و ممات خود را در پشتيباني از سازمان‌هاي صهيونيستي مي‌دانست و خدمات زير را از سازمان‌هاي صهيونيستي دريافت مي‌كرد:

1- تشويق و سازماندهي جوامع پراكنده يهودي براي مهاجرت به اسرائيل
2- تامين هزينه‌هاي اقامت و سازماندهي يهوديان در اسرائيل
3- تامين هزينه‌هاي سنگين تسليحاتي اسرائيل براي مقابله با مقاومت فلسطين
4- مشروعيت بخشيدن به حاكميت دولت يهود در فلسطين تحت عنوان "اسرائيل" در صحنه سازمان‌هاي بين‌المللي و نزد بازيگران اصلي آن زمان(آمريكا، شوروي، انگليس) كه توسط لابي‌هاي يهودي انجام مي‌گرفت.

تا پايان چهار جنگ اعراب و اسرائيل و چيره شدن اسرائيل بر دولت عرب، به نظر مي‌رسيد بسياري سازمان‌هاي صهيونيستي تمام و كمال در راستاي خواسته‌هاي اسرائيل حركت مي‌كنند. لكن از آن مقطع به بعد دو مورد اول در اولويت سردمداران صهيونيست نبوده و بيش‌تر در راستاي محورهاي سوم و چهارم به فعاليت پرداختند و اين در حالي بود كه دولت اسرائيل در پي كسب پيروزي بر دولت‌هاي عرب و انعقاد پيمان كمپ ديويد، خود را مانند كشوري كامل تصور مي‌كرد و خواهان آن بود كه سازمان‌هاي صهيونيستي در مسير سازماندهي يهوديان براي مهاجرت به اسرائيل و از سوي ديگر تامين هزينه‌هاي ساخت شهرك‌هاي يهودي‌نشين، بيش از گذشته كمك و مساعدت كنند.

يكي از مهم‌ترين راهكارهاي سران صهيونيست جهت حفظ و گسترش و مشروعيت دادن به سازمان‌هاي خود، انسجام بخشيدن به جامعه يهوديان است. لذا در اين موضوع اسرائيل و صهيونيسم هر دو وحدت نظر دارند كه براي بهره‌گيري از يهوديان به يكديگر نيازمند مي‌باشند به ويژه در امر يهوديزه‌تر كردن جوامع يهودي اروپا و آمريكا، چرا كه به تدريج اين جوامع، با اتخاذ روش‌هايي همچون ازدواج با غيريهوديان و عدم پايبندي به اصول مذهبي يهود و همچنين عدم درك ضرورت و فلسفه مهاجرت به اسرائيل، استوانه‌هاي اصلي قدرت و موجوديت و مشروعيت اسرائيل و سازمان‌هاي صهيونيستي را با خطر مواجه مي‌سازند؛ حتي عده‌اي از يهوديان در سال‌هاي اخير، از دين يهوديت دست كشيده‌اند كه نمونه‌هاي آن را مي‌توان در روسيه و پرتغال مشاهده كرد.

اما به رغم تفاهم در ضرورت استفاده از مكانيسم دين ابزاري جهت افزايش تعلق خاطر قوم يهود به يهوديت، در چگونگي بهره‌گيري از اين پتانسيل بين سران صهيونيست و سردمداران اسرائيلي اختلاف نظر وجود دارد. آريل شارون نخست وزير رژيم صهيونيستي در اين باره مي‌گويد:

يهودي‌ها يك دولت كوچك دارند و با تمامي توان از آن دفاع مي‌كنند. هرچه در اسرائيل رخ مي‌دهد، بر سرنوشت نسل يهوديان سراسر جهان نيز تاثير مي‌گذارد و من به اين دليل بر مهاجرت همه يهوديان به اين سرزمين تاكيد مي‌كنم.

در همين خصوص مريدور دبيركل آژانس يهود اسرائيل، يهوديان خارج از اسرائيل را عامل عمده و اصلي قدرت اين رژيم مي‌داند و برخلاف دولتمردان اسرائيل كه جذب مهاجرين يهود از سراسر عالم را به عنوان استراتژي لايتغير خود مي‌دانند، سازمان‌هاي صهيونيستي حفظ هويت يهوديان و سازماندهي و تثبيت آنها را در هر كشور به مهاجرت يهوديان به اسرائيل ترجيح مي‌دهند. در كل اسرائيل صرفاً پايگاه و عامل وابزار فوق استراتژيك صهيونيسم است كه در ذيل به فرصت‌ها و امكاناتي كه صهيونيسم‌ از طريق اسرائيل براي خود تامين مي‌كند اشاره مي‌كنيم:

1- اولين و مهمترين محور وحدت يهوديان ايجاد و حفظ اسرائيل است.

2- به فعاليت‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي سازمان‌هاي صهيونيستي اسرائيل مشروعيت مي‌دهد.

سردمداران صهيونيست براي متمركز كردن كمك‌ها و مساعدت دولت‌هاي مهم در نيم قرن گذشته بايد محلي را از حيث عيني و جغرافيايي مشخص مي‌كردند، لذا تشكيل دولت اسرائيل در سرزمين فلسطين اين مهم را براي سران صهيونيست تامين مي‌كرد.

3- اسرائيل پايگاه و خانة امن مجرمان صهيونيست و مزدوران آنها است.

همواره قوم يهود در صدد اعمال نفوذ در ساختار كليه حاكميت‌ها بوده‌اند اما هيچ گاه نتوانستند در بطن سيستم حكومتي باقي بمانند، چرا كه به محض رسيدن به چنين جايگاهي از قدرت سوءاستفاده نموده‌اند و به اين دليل از سوي حكومت‌ها مورد خشم و غضب قرار گرفته‌اند. تشكيل دولت يهودي اسرائيل اين فرصت را براي يهوديان و غيريهوديان و مزدوران آنها پيش آورد تا با آسودگي خيال به اقدامات خود در ديگر كشورها بپردازند و به محض هرگونه خطر به اسرائيل پناه ببرند؛ مانند پناهنده شدن بوريس برزفسكي سرمايه‌دار معروف روسي به اسرائيل جهت فرار از محاكمه و مجازات از سوي دولت روسيه.

4- حمايت قانوني اسرائيل به عنوان يك دولت در مجامع بين‌المللي از دعاوي يهوديان در اخذ غرامت از كشورهاي اروپايي.

دولت اسرائيل محل مناسبي است تا به وسيله آن سردمداران صهيونيست، ديگر كشورها را وادار سازند تا ايشان به عنوان يك دولت به دولت اسرائيل در خصوص موضوع هالوكاست غرامت پرداخت كنند و بخش مهمي از هزينه‌هاي سازمان‌هاي صهيونيستي را تامين كنند. در همين راستا هيئت دولت اسرائيل تصميم گرفت كه از كشورهاي عراق، سوريه، مصر، يمن و ايران به خاطر مظالمي كه قبل از سال 1948 در حق يهوديان اين كشورها اعمال شده و باعث مهاجرت آنها به اسرائيل شده، تقاضاي غرامت كنند.

5- دولت اسرائيل سمبل و نماد فرهنگ يهود است.

دولت اسرائيل با احيا نمودن زبان عبري به عنوان زبان رسمي در اين كشور توانسته به بازسازي و احياي فرهنگ منسوخ سامي بپردازد و وجوه اشتراك مهمي را همچون زبان عبري و برپايي مراسمات مذهبي در بين يهوديان پراكنده و ناهمگون ديگر كشورها پديد آورد.

6- بهره‌گيري امنيتي و حفاظتي از سازمان‌هاي اطلاعاتي اسرائيل.

سازمان‌هاي اطلاعاتي و امنيتي اسرائيل در هر زمان و مكاني كه سازمان‌هاي صهيونيستي، احساس خطر كنند، با حذف مخالفين به هر روش ممكن، به حفظ صيانت از منافع صهيونيست‌ها اقدام مي‌كنند به عنوان نمونه در اتريش، اسرائيل رسماً جهت حفاظت از مراكز يهودي، گارد ويژه اعزام نموده است.

7- تلفيق پروژه يهودستيزي با اسرائيل ستيزي

حال كه موضوع هالوكاست به يك امر كليشه‌اي و قابل خدشه تبديل شده و تحركات گروه‌هاي ملي‌گرا عليه يهوديان، ديگر انگيزشي براي هم‌آوايي و همنوايي يهوديان در ديگر كشورها ايجاد نمي‌كند، سردمداران صهيونيست‌ در اين خصوص به نوعي ديگر از اسرائيل بهره مي‌برند، به نحوي كه در نزد افكار عمومي يهوديان القا مي‌كنند كه هر اقدام و تحرك ضدصهيونيستي و ضداسرائيلي مساوي با يهودستيزي است.
در جريان سفر بشار اسد به فرانسه و آلمان كه در تيرماه 1380 صورت گرفت، يهوديان، با سازماندهي سازمان‌هاي صهيونيستي اقدام به برپايي تظاهرات اعتراض‌آميزي عليه وي و پذيرش او در اروپا نمودند، چرا كه وي چندي قبل در ملاقات با پاپ ژان پل دوم، جنايات اسرائيل در كشتار مردم فلسطين را با اقدامات نازي‌ها برابر دانسته بود.

8- اسرائيل مكان امني جهت حفظ اسناد و مدارك سازمان‌هاي صهيونيستي است.

9- ايجاد و ثبات دولت يهودي، القاء كننده تحقق وعده‌هاي جعلي صهيونيسم مذهبي است.

ايجاد و تثبيت نسبي دولت يهودي در فلسطين از ديدگاه صهيونيسم مذهبي و افراطي به عنوان سند حقانيت و تحقق وعده‌هاي تورات و زمينه‌ساز حكومت جهاني يهوديان است و از اين رو تاكيد يهوديان جهت به رسميت شناخته شدن بيت‌المقدس به عنوان پايتخت اسرائيل و بازسازي هيكل سليمان، به منزله تير خلاص بر ادعاهاي مسيحيان و مسلمانان نسبت به اين شهر مقدس مي‌باشد.

احزاب رژيم اسرائيلي

بدون شك پيدايش ايده صهيونيسم و تشكيل دولت اسرائيل، دو واقعيت بنيادين و محوري در دنياي گروه‌هاي يهودي به شمار مي‌رود؛ زيرا اين ايده، داعيه رهبري و نمايندگي تمام يهوديان موجود جهان را دارد. از اين رو اسرائيل تلاش فراواني كرده است تا بتواند بسياري از مباني وسايل موجود را تغيير دهد و قوم يهود، تاريخ يهود و 000 را در دوره معاصر به صورت دايمي و رسمي به وجود آورد.
شناخت اسرائيل نخست بايد در بستر دولت صهيونيستي و در نهايت دولت اسرائيل صورت گيرد و نكته قابل توجه در اين باره تشكيل احزاب سياسي و نمود مدرن قبيله و قومي‌گرايي يهود در دنياي مدرن است. اين احزاب در دولت اسرائيل تاثيرات بسزايي داشته‌اند؛ در نتيجه از نكات بسيار مهم در برخورد با پديده اسرائيل است.

بسياري از انديشمندان سياسي با دولت اسرائيل به عنوان يك جزء واحد و منسجم برخورده كرده‌اند و بر اساس اين فرضيه، راهبردهاي سياسي را در امور خارجه خود تدوين مي‌كنند. سكونت اقوام متعدد از اقصي نقاط جهان در شهرك‌هاي اسرائيلي سبب شده است تا احزاب سياسي متمايزي از احزاب سياسي قبل از تشكيل دولت سياسي شكل بگيرد.

در آغاز توجه به اين نكته ضروري است كه دولت اسرائيل به هيچ عنوان دولتي متكثر و دموكراتيك محسوب نمي‌شود و نظام پارلمانتاريستي ضعيفي دارد و تا اوايل دهه نود، اين خصوصيت به صورت يك ضرورت تبليغ شده است و بعد از آن تا حدودي از اين حالت انقباض خارج شده و به سوي آموزه‌هاي دموكراتيك حركت نموده است. وجود نسل جديد در درون شهرك‌هاي اسرائيلي، مناسبات جديدي را در سياست اسرائيل به وجود آورده است.

سابقه احزاب را بايد در دو مقطع بررسي كرد:

الف: قبل از ايجاد رژيم اسرائيلي

ب: بعد از ايجاد رژيم اسرائيلي
الف: احزاب سياسي قبل از ايجاد رژيم اسرائيلي

در اين دوره مهم‌ترين سازمان گروه‌هاي يهودي، سازمان صهيونيسم بود كه در داخل آن سه جريان عمده پديد آمد:

1- صهيونيسم عمومي
2- صهيونيسم كارگري
3- صهيونيسم مذهبي

صهيونيسم عمومي

از آغاز در ميان يهوديان دو ديدگاه متفاوت به صورت كلي درباره دولت يهودي وجود داشت. ديدگاه اول كه تئودور هرتزل را مي‌توان نماينده آن دانست، در پي كسب ضمانت‌هاي بين‌المللي از دول بزرگ سياسي زمان، جهت ايجاد دولت وطن يهودي بود و در مقابل، ديدگاه دوم به رهبري زئيف جابوتنسكي، اولويت را به مهاجرت يهوديان و سازوكارهاي اجرايي سكونت يهوديان در سرزمين مقصد اعلام مي‌كرد. وي اين عمل را زمينه اجرايي تشكيل دولت يهودي مي‌دانست و در نهايت اتحاديه «صهيونيست‌هاي اصلاح‌گر» را تاسيس كرد كه در كنگره پانزدهم، شانزدهم و هفدهم به اكثريت دست يافته و به كار آن پايان و سازمان صهيونيستي ديگري را به رياست وايزمن تشكيل دادند.

صهيونيسم كارگري

با توجه به رشد جوامع صنعتي و پديداري طبقه كارگر، بسياري از يهوديان نيز در اين طبقه قرار گرفته و متاثر از نظرات سوسياليستي مطرح در جهان بودند. تفكرات تشكيلاتي سوسياليست‌ها در تاسيس اتحاديه كارگري با سرايت به برخي از اعضاي سازمان‌هاي صهيونيستي مانند بوعالي تسيون موجب شد تا نسبت به جذب صهيونيست‌هاي سوسياليست نيز گرايش‌هايي بوجود آيد. تا آن كه در سال 1905 ميان تسيون و سوسياليست‌هاي يهودي ائتلاف ايجاد شد و حزب بوعالي تسيون اعلام موجوديت كرد. با توجه به تفكر كمونيستي، ايده كمونيست‌هاي صهيونيسم و نقش و پايگاه آنها در ايده كمونيسم جهاني محور عقايد آنها بود؛ ولي به دليل گرايش‌هاي صهيونيستي بسيار شديد، اين حزب در سال 1939 مجدداً به سازمان صهيونيستي پيوست.

با توجه به وجود گرايش‌هاي كمونيستي و طبقه كارگر در ميان گروه‌هاي يهودي، انشعابات متمايل به اين گرايش‌ها از حزب بوعالي تسيون صورت گرفت. حاصل اين انشعاب تشكيل اتحاديه كارگري با نام احدودت هفعودا بود. تا زماني كه با سازمان هبوعيل هتسعير ادغام شده و حزب المبادي را در سال 1930 تشكيل دادند. در نهايت اختلافاتي بسيار ميان هتسعير و اعضا المبادي به ويژه درباره قرارداد ميان اصلاحگران و بن‌گوريون موجب توسعه اين اختلافات تا ارجاع آن به هستدورت و طرح رفراندوم گرديد. در نهايت اين اختلاف، انشعاب بسياري را تا انحلال رسمي اعضاي داخلي المبا به همراه داشت.

صهيونيسم مذهبي

طرح اتحاد ميان جريان صهيونيستي و دين يهود در دستور كار كنگره دوم قرار گرفت، اما اين اتحاد در بستر سكولار، رشد يافت. شهربال نخستين شاخصه‌هاي تفكرات سكولاري را در قبال دين يهود مي‌شنيد، آموزه‌هايي كه به طور مشخص دين را تعريف كرده و اعتقادي به گسترش عواطف از تعاليم يهودي در شهروندي و اداره جامعه يهودي نداشت. اين ايده موجب آن شد تا «خاخام راتيس» از سازمان جدا شده و درگيري ميان جناح‌هاي راديكالي و كارگري بروز خارجي‌تر بيابد.

جنبش‌هاي مقابل نگاه حداكثري به دين يهود با تشكيل نهضت اقدامات خود را منسجم‌تر كردند و همين امر پايه‌هاي ايجاد حزب ديني را در سال 1922 بنيان گذارد؛ هدفي كه در فضاي آن دوره، ديدگاه حداكثري به دين يهود داشته و از پايگاه قدرتمندي در اسرائيل برخوردار است. آموزه‌هاي ديني موجود در تورات كنوني، بهترين تمسك اين حزب و جريان استعمار اروپا در تشويق و ترغيب يهوديان به مهاجرت به فلسطين بوده است، موضوعي كه هر روز در كيان دولت غاصب اسرائيل در تعامل با دنياي غرب و فرق مهاجر به حاشيه‌راني كامل تورات در اجرائيات دولت رضايت داده است. از جمله كاركردهاي اين حزب با در محاق بردن گروه‌هاي متدين يهودي غيرصهيونيستي است. اين گروه‌ها را عمدتاً مي‌توان در اقوام ارتدوكس مشاهده نمود.

اين گروه با توجه به مهاجرت به فلسطين، پايگاهي نيز كسب كرده بودند. جنبش آگودات اسرائيل نماينده اين احزاب بوده و تشكيل دولت يهودي در فلسطين را پايان اراده منتظران يهودي در بازگشت مسيح مي‌داند و هر حركتي با اين هدف را ضربه‌اي از جانب كفر مي‌دانند.
نكته قابل توجه در مورد اين گروه، پديداري گرايش موافق به جريان صهيونيسم از درون آن است. حركتي كه اين جريان را به يك جريان طرفدار بازگشت به اسرائيل و تقويت صهيونيسم تبديل كرد، ولي اصولگرايان موجود در اين جريان در سال 1935 جدايي خود را از اين جريان اعلام كردند. در نهايت در اسرائيل پنج گروه با عنوان تاتوري كارتا وجود دارند كه وظيفه خود را مبارزه عليه صهيونيسم مي‌دانند، البته دليل آن را عدول جريان صهيونيسم از سه عهد معروف يهوديان مي‌دانند.

ب:احزاب سياسي بعد از تشكيل رژيم صهيونيستي

در يك نماي كلي مي‌توان سه گروه عمده احزاب سياسي را به شرح ذيل برشمرد:

1- اردوگاه چپ‌گرايان
2- اردوگاه راست گرايان
3- اردوگاه مذهب گرايان

در كنار سه حزب يهودي بالا به صورت حاشيه‌اي احزاب عربي نيز حضور دارند. برخي از صاحب‌نظران سياسي با دسته‌بندي بالا مخالف بوده و تقسيمات ديگري را ارائه مي‌كنند كه قبل از شرح مختصر هريك از آنها، ذكر چند نكته درباره خصوصيات مشترك موجود ميان آنها ضروري است:

گسترده عملكرد: احزاب سياسي موجود در اسرائيل داراي عملكردهاي فرامسئوليتي يك حزب مي‌باشند. احزاب اسرائيلي كه عمدتاً در اروپا تشكيل شده‌اند، قبل از مهاجرت به فلسطين و غصب آن، مسئوليت‌هاي متعددي، را از جمله: مهاجرت، اسكان، بيمه‌گذاري و000 را جهت يهوديان تحت پوشش خود انجام مي‌دادند، از اين رو بسياري از اين احزاب بعد از تشكيل دولت غاصب اسرائيل و نيازهاي موجود در سرزمين‌هاي فلسطين اشغالي اين وظايف را به صورت هدفمندتري انجام مي‌دهند. از اين رو كاركرد اين احزاب از وجوه مميزه آنها با ديگر احزاب موجود در دنيا مي‌باشد.

اما بعد از تشكيل رژيم نژادپرست يهودي در فلسطين با استفاده از نفوذ حزبي و به كارگيري امكانات دولتي در جهت اهداف حزبي، بازتاب نامطلوبي را در ميان يهوديان مقيم اسرائيل داشته است، به ويژه احزاب سنتي‌تر يهودي كه قدمت آنها به دوران يشيوف برمي‌گردد، مشمول اين قاعده مي‌باشند كه از آن جمله مي‌توان به احزاب كارگري يا چپ‌گراي يهودي اشاره كرد كه سرمايه‌هاي دولتي بسياري را به سوي انجمن‌هاي كيبوتس و موشاف هدايت كردند تا اين سنديكاها را از ورشكستگي نجات دهند.

برداشت‌هاي ديني: از ملاحظات مهم در احزاب و انشعاب‌هاي آنها مي‌توان به نقش عقيده‌مندي هريك از گروه‌ها در قبال مذهب و رابطه آن با حكومت اشاره كرد كه به چند دسته تقسيم مي‌شوند:

الف: گروه‌هايي كه خواهان صلح با فلسطينيان و كشورهاي عربي بوده و بر عقب‌نشيني از بخشي از سرزمين‌هاي اشغالي تمايل نشان مي‌دهند. احزاب كارگري و عربي را مي‌توان در اين دسته قرار داد.

ب: گروه‌هاي يهودي كه با هر نوع عقب‌نشيني از سرزمين‌هاي اشغالي مخالف بوده و خواهان توسعه اسرائيل به اين سرزمين هستند. احزاب دسته راستي را نيز بايد در اين گروه جاي داد؛ البته حزب‌هايي مانند تسوعت هستند كه دست راستي نيستند، ولي در اين عقيده با اين گروه‌ها مشترك هستند.

ساختار همسان حزبي

احزاب اسرائيلي داراي ساختار و شاكله واحد يا مشتركي هستند. هر حزب داراي يك كنگره است كه سياستگذاري‌هاي كلان حزب را انجام مي‌دهد و معمولاً 1000 تا 3000 عضو دارد. كنگره در هر چند سال يكبار تشكيل جلسه مي‌دهد و در خلال هر نشست كنگره به يك كميته مركزي چند صد نفره كه از اعضاي كنگره انتخاب شوند، در هر ده سال چند مرتبه جمع شده و هدف‌گذاري حزب را انجام مي‌دهند. در واقع اين كنگره‌ها تشريفاتي بوده و عده بسيار اندكي از رهبران سياسي و متنفذان يهودي، تمام خط مشي‌ها و انتخاب افراد جهت تصدي مناسب حزبي و دولتي را در انحصار داشتند. اين عده با تشكيل طبقات گوناگون به خريداري آرا جهت تثبيت موقعيت خويش اقدام مي‌كردند. ابزار بسيار مهم اين گروه، وجود كميته داوطلبين بود. رهبران يهود بر اساس معاملات پنهان، نامزدهاي مورد قبول را به احزاب معرفي مي‌كردند و احزاب از ميان اين عده، كانديدا را برمي‌گزيدند. البته از دهه هشتاد به تدريج وضعيت تغيير كرده و نظام‌هاي مقدماتي انتخاباتي مشابه آمريكا در احزاب اسرائيل در حال شكل‌گيري است.

از احزاب چپ مي‌توان از حزب كارگر نام برد. حزب كارگر از جمله احزاب سوسيال دموكرات صهيونيستي است كه از اتحاد سه حزب كارگري به وجود آمده است كه رهبران آن اسحاق رابين، شيمون پرز، موشه دايان، لوفا الياف، شولامت الواني و هم اكنون ايهود باراك هستند. اين حزب‌ها مانند احزاب ديگر دچار مشكلات اساسي بوده‌اند.

اين حزب در برابر عقب‌نشيني كامل يا الحاق كامل سرزمين‌هاي اشغالي مخالف و خواستار راه حل ميان منطقه‌اي است.
از احزاب راست‌گرا، مي‌توان از احزاب يعود، موليدت، تومت، هتحيا و حزب افراطي نام برد. حزب ليكود در سال 1977 براي نخستين‌بار در تاريخ اسرائيل توانست از احزاب چپ‌گرا پيشي بگيرد و در يك ائتلاف با احزاب مذهبي، كابينه تشكيل دهد. مدت‌ها يكي از رهبران و مردان پشت پرده يهود به نام «مفاخيم بگين» بر اين حزب رياست باثباتي داشت و پس از كناره‌گيري وي، سه جناح در آن به وجود آمد: جناح شاهير، جناح شارون و ديويد لوي كه در ميان يهوديان شرقي پايگاه مستحكمي داشت.

 

6


بازشناسی آسیب های اخلاقی درنهج البلاغه گردآورنده ربیع صادقی مدرس اخلاق دانشگاه


چکیده :

سخنان امام علی (علیه السلام) در خصوص بازشناسی آسیب های اخلاقی در جامعه ی دینی، با توجه به رویکرد و عملکرد دینداران، حاکی از شدت آسیب پذیری جامعه از عواملی است که حضور اخلاق را در ارکان مختلف زندگی فردی یا اجتماعی، ناکارآمد جلوه می دهد. بر این اساس، ریشه ی بسیاری از انحراف ها و آسیب های اجتماعی، ناشی از عدم رعایت اخلاق است که دامنه ی اثرگذاری آنها بسیار گسترده است. پیمان شکنی، ضیق صدر، خیانت، ظلم، تندخویی، سخن چینی، تملق و چاپلوسی، استبدادی رای، خودفراموشی، قانون گریزی، جهل و تقلید کورکورانه و ... از مهم ترین آسیب های اخلاقی محسوب می شود.

طرح مسئله :      

امام علی (علیه السلام) یکی از اهداف بنیادی دین را رویکرد اخلاقی و فضیلت محور در تدبیر امور و اداره ی ارکان مختلف زندگی می داند. از این رو در خط مشی سیاسی امام علی (علیه السلام) پای بندی به ارزشهای اخلاقی و دینی و تحقق حاکمیت دینی، به مفهوم حقیقی آن، جلوه ای برجسته دارد. از آنجا که نهج البلاغه محصول چالش های فکری- عملی حکومت امام علی(علیه السلام) بوده و سیمای اخلاق راستین دینی و ارزشهای معنوی و انسانی در آن، به طور دقیق انعکاس یافته، بازیابی آن از منظر آسیب شناسی اخلاقی، ضرورتی است که دستیابی به آن، دستاوردهای ارزنده ای در جهت پاسداری از ارزشهای اخلاقی- دینی دارد. به ویژه در شرایط امروزی، با برقراری جمهوری اسلامی، یافتن الگوهای ارزشی و اخلاقی برای اداره ی جامعه، در تمام ابعاد، نیاز قطعی است. تا از یک سو توانایی دین را در اداره ی جامعه اثبات کند و از سوی دیگر با ترسیم چارچوب کلی اخلاق اسلامی، آسیب ها و آفت هایی که می تواند نظام جامعه را به چالش بکشاند، شناسایی کرده و با ارائه راهکاری شایسته به مقابله با آن برخیزد. در این نوشتار برآنیم تا مهم ترین آسیب های اخلاقی که نظام جامعه ی دینی را با چالش مواجه می کند، بازشناسیم. ربیع صادقی مدرس اخلاق اسلامی دردانشگاه های لرستان

آسیب های اخلاقی: 

منظور از آسیب یا آفت در مسائل اجتماعی، ظهور عیب و نقص و خروج از وضع و پیدایش تباهی است؛ چنانکه آسیب یا معادل آن، آفت در زبان عربی، به معنای عامل تباه کننده ای است که به چیزی اصابت کند:

  الافه عرض مفسد لما اصاب من شیء(1)

بنابراین منظور از آسیب شناسی، که در اصل از جمله مفاهیم ورودی از دانش پزشکی به حوزه ی مباحث جامعه شناسایی عوامل اختلال درون نهادها و زیر مجموعه های اجتماعی، در ایفای وظایف و کارکردهای مورد انتظار هر کدام از آنهاست (2) و خواه ناخواه، مراد از آسیب شناسی اخلاق نیز شناخت عوامل و متغیرهایی است که نظام اخلاق اسلامی را از اصول و اهداف اصلی خود دور می کند. از آنجا که آسیب شناسی مفهومی نظری است که همواره باید نسبت به یک عامل دیگر، مانند وضع موجود، وضع مطلوب، یا انتظارات آرمانی بررسی و شناخته شود، به طور کلی باید چارچوبی عام، برای مطلوبیت و سنجش انحراف از معیار در نظر گرفت. از این رو، چون تقوای الهی و زمینه سازی برای تحقق آن و نیز احیای مکارم اخلاق از اصلی ترین  اهداف پیامبران به شمار می رود(3) معیار انحراف را از این زاویه بررسی می کنیم و به شناسایی آسیب ها می پردازیم. به دیگر سخن، چون ماهیت جامعه ی دینی، اسلام و مبانی معنوی است، معیار آسیب شناسی را سازگار یا عدم سازگاری نگرش ها و رفتارها با مبانی تقوا و مکارم اخلاق قرار می دهیم و از این منظر آسیب ها را واکاوی می کنیم.

رشد و شکوفایی استعدادهای انسان در جهت کمال منطق، در عرصه ی کار و عمل بر پایه ی اخلاق به دست می آید. فقدان اخلاق به معنای محو زمینه و بستر شکوفایی انسان در دستیابی به کمال مطلق در چامعه است. زیرا با شکسته شدن مرزهای اخلاق، همه ی حریم ها شکسته می شود و چون حریم ها شکسته شود، پلیدها در روابط اجتماعی پدیدار می شود.

امام علی (علیه السلام) در این زمینه چنین می فرمایند :

ثم ایاکم و تهزیع الاخلاق و تصریفها ؛

مبادا اخلاق نیک را در هم شکنید و آن را دگرگون سازید (4).

انحطاط اخلاقی و شکسته شدن مرزهای اخلاقی در اجتماع، خطری جدی و ویرانگر است. زیرا وقتی انسان از محدوده ی فرد خارج می شود و در ارتباط با سایر افراد قرار می گیرد، اگر اصول اخلاقی حاکم بر روابط نباشد، انسانیت انسان فرو می ریزد و جامعه رو به زوال و انحطاط می گذارد.

از دیدگاه امام علی (علیه السلام) کرامتهای اخلاقی موجب برتری و والایی شان انسان ها است. امام علی (علیه السلام) فرمود :

علیکم بمکارم الاخلاق فانه رفعه؛

بر شما باد مکارم اخلاق که آن سبب والایی است.(5)

البته باید توجه داشت هر چه مراتب اداری افراد بالاتر رود و حیطه ی مسئولیت آنها گسترش یابد، اخلاق اسلامی و کمالات انسانی در آنان باید والاتر و برتر باشد. به تعبیر امام علی (علیه السلام) امام و رهبر همچون رودخانه ی پهناوری است که رودهایی کوچک از آن جاری است. پس اگر آب آن رودخانه گوارا باشد آب رودهای کوچک نیز گوارا است و اگر شور باشد آب درون آنها نیز شور خواهد شد.(6)

در ادامه به برخی آسیب هایی که ممکن است ناشی از عدم رعایت اصول اخلاقی باشد، اشاره می شود.

1-پیمان شکنی : 

وفای به عهد و پای بندی به تعهدات از نظر اسلام از جمله عالی ترین فضائل اخلاقی است. آیات قرآن (7)و سفارشات معصومین (علیه السلام)(8) حاکی از آن است که وفای به عهد، یکی از شرایط اساسی ایمان است.(9) این اصل اخلاقی در روابط داخلی مسلمانان با یکدیگر خلاصه نمی شود، بلکه مسلمین موظف اند در برابر بیگانگان و کفار نیز این اصل را رعایت کنند. از دیدگاه امام علی (علیه السلام) وفای به عهد، عامل همبستگی و الفت.(10) امنیت و سیادت نظامها و حکومتها (11) بنیاد دینداری است.(12) در واقع قوام امور در هر اجتماعی پای بندی به عهد و پیمان است و پیمان شکنی و ارج نهادن به تعهدات آثار زیانبار و مخربی را به دنبال خواهد داشت. از همین رو امام (علیه السلام) خطاب به مالک اشتر می فرماید:

فانه لیس من فرائض الله شی ء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود؛

چیزی از واجبات خدا در اجتماع مردم با اختلاف هواها و پراکندگی اندیشه شان از بزرگ دانستن وفای به پیمانها نیست .(13)

زیرا انسان موجودی اجتماعی است و زندگی اجتماعی او ایجاب می کند که نسبت به تعهدات خویش پای بند باشد. در غیر این صورت، نظام اجتماعی از هم خواهد گسست. امام (علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

قد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمه و حریما یسکنون الی منعته و یستقیضون الی جواره فلا ادغال و لا مدالسه ولا خداع؛

خداوند پیمان و زنهارش را امن و آسایشی که از روی رحمت و مهربانیش بین بندگان گسترده قرار داده است و آن را حریم و پایگاهی قرار داده که به استواری آن زیست کرده، در پناه آن بروند پس تبهکاری و فریب در آن نیست.(14)

2-ضیق صدر:    

اصل بردباری و شکیبایی جایگاه والا و ارزشمندی در اخلاق دارد. امام علی (علیه السلام) از آن به عنوان خیر و نیکی یاد کرده اند:

الخیر ان یکثر علمک و ان یعظم حلمک ... ؛

خیر آن است که دانشت افزون و حلم و بردباریت بزرگ شود.(15)

در حقیقت، شرح صدر به معنای ظرفیت فکری و روحی است و گسترش ظرفیت فکری و روحی انسان موجب می شود که بینش و ظرفیت او برای پذیرش حق تقویت شود.

در مقابل ضیق صدر، موجب کم ظرفیتی و تحیر در تصمیم گیری و درماندگی در کار و رفتار نادرست با مردم می شود. امام علی (علیه السلام) فرمودند:

من ضلق صدره لم یصبر علی اداء الحق؛

کسی که سعه صدر ندارد و برای ادای حق تاب نمی آورد.(16)

در واقع بدون صبر و حلم هیچ کاری به نتیجه نخواهد رسید و انسانی که صبر و شکیبایی ندارد، فاقد اختیار بوده و پیوسته اسیر تصمیم گیری های عجولانه و نادرست است. امام علی (علیه السلام) در نامه ای به «حارث همدانی» فرمود:

و اکظم الغیظ و تجاوز عند المقدره و احلم عند الغضب و اصفح مع الدوله ... و احذر الغضب فانه جنند عظیم من جنود ابلیس؛

و خشم را فرو بنشان و هنگام توانایی (از کیفر) بگذرد و هنگام تندخویی؛ بردبار باش و با وجود تسلط داشتن (از انتقام) دوری کن.(17)

لازم به ذکر است که ایشان قبل از دیگران خود به این فضیلت اخلاقی آراسته بود و بیش از دیگران آن را مراعات می کرد؛ چنانکه در دیوان منتسب به حضرت آمده است:

و ذی سفه یواجهنی بجهل

واکره ان اکون مجیبا

یزید سفاهه و ازید حلما

کعود زاد بالاحراق طیبا(18)

دیوان الامام علی

3-خیانت (نقض امانتداری) :

آسیب پذیری نظام اخلاقی، از هر عاملی از نفوذ خیانت در میان افراد اجتماع ناشی می شود. خیانت پدیده ای غیر اخلاقی و صفت انسان های پست است، (19) یه همین دلیل امام علی (علیه السلام) بر امانت داری سفارش نموده اند. زیرا تلقی امانت دارانه از امور و انجام آن با چنین رویکردی، اصلی اساسی در اخلاق است. امام علی (علیه السلام) در بیانی می فرماید:

و من استهان بالامانه و رتع فی الخیانه و لم ینزه نفسه و دینه عنها فقد احل بنفسه فی الدنیا الذل و الخزی و هو فی الاخره اذل و اخزی؛

کسی که امانت را خوار دارد و در خیانت بی باک باشد و خود و دینش را از آن پاک نسازد در دنیا رسوایی را به خود روا داشته و در آخرت خوراتر و رسواتر است .(20)

امام علی (علیه السلام) اهمیت فوق العاده ای به اصل امانتداری داده اند. در بیانات ایشان امانتداری ستوده شده و از آن به عنوان راس اسلام و مسلمانی یاده شده است.(21) زیرا خیانت، سبب پایمال شدن حقوق مردم و سلب اعتماد اجتماعی خواهد شد. از همین روی امام علی (علیه السلام) پیوسته مردم و کارگزاران را به پرهیز از خیانت امر کرده و از آنان می خواهد با این آسیب مبارزه کنند و خیانتکاران را به سزای اعمال خود برسانند.(22) این شدت و قاطعیت امام، درجه ی آسیب پذیری جامعه را از پدیده ی شوم خیانت روشن می کند.

4-ظلم و بی عدالتی:

از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در سایه ی عدالت تعادل و آرامش بر جامعه حاکم شده و زمینه ی تکامل و رشد معنوی انسان فراهم می آید. عدالت روشی مطمئن و قانونی عام و جهان شمول است که آدمیان برای رسیدن به سعادت باید از آن عبور نمایند. شاخصه ی جامعه دینی نیز برقراری عدالت است.

عدالت خواهی و عدالت گرایی از جمله فضائل اخلاقی است که در بیانات امام علی (علیه السلام) مورد توجه قرار گرفته و سیره ی عملی ایشان در حکومت حاکی از آراستگی امام علی (علیه السلام) به این فضیلت اخلاقی است. زیرا عدالت در بنیاد و مبادی اخلاقی امام اصلی است که با اصول دیگری پیوند دارد و طبیعتی است که ممکن نیست او خود را بر ضد آن وادارد، تا آنجا که گویی این عدالت ماده ای است در ارکان جسمی و ساختمان بدنی او؛ در واقع عدالت خونی است در خونش و روحی است در روحش .(23)

از دیدگاه امام علی (علیه السلام) یکی از مهم ترین عوامل سقوط و انحطاط جوامع و تمدن ها، ستم بر مردم است. رعایت عدالت و حاکمیت آن بر روابط و مناسبات اجتماعی، از جمله مهم ترین اصول اخلاقی است که حافظ سلامت و تداوم نظام اجتماعی است؛ با رعایت عدل و انصاف دوستی و مودت شکل می گیرد و پایدار می ماند.(24) عطوفت و محبت در روابط انسانی، با ظلم و بی عدالتی رخت برمی بندد.(25)

5-تند خویی و خشونت :

حسن خلق و خوش رفتاری، یکی از اصول مسلم اخلاقی است. که مورد توجه و سفارش معصومین (علیه السلام) نیز بوده است. از دیدگاه اما علی (علیه السلام) رفق و مهرورزی عامل اتحاد و همبستگی است و از ویژگی ها و خصوصیت های خردمندان است. در مقابل خشونت و تندی با مردم در حکم جنگ با خدا تلقی می شود، چنانکه فرمود:

و لا تنصبن نفسک لحرب الله فانه لا یدی لک بنقمته و لا غنی بک عن عفوه و رحمته و لا تندمن علی عفو و لا تبجن بعقوبه و لا تسر عن الی بادره وجدت منها مندوحه؛

و مبادا خود را برای جنگ با خدا آماده سازی که تو را توانایی خشم او نبوده، از بخشش و مهربانیش بی نیاز نیستی، و هرگز از بخشش و گذشت پشیمان و به کیفر شاد مباش و به خشمی که می توانی مرتکب نشوی شتاب منما.(26)

امام علی (علیه السلام) در فراز به مهرورزی، خشونت و تندی با افراد را مصداقی از جنگ و ستیز با خدا می داند. در نتیجه اهمیت مهربانی و مدارا با مردم نزد امام تبیین می شود. نیروی محبت، از نظر اجتماعی، نیروی عظیم و موثری است.بهترین اجتماع، اجتماعی است که با نیروی محبت اداره شود. محبت عامل مهمی در پایداری و ادامه ی حیات جوامع انسانی و تمدن ها است. قرآن خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید:

فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک؛

پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرمخو و [پر مهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعا از پیرامون تو پراکنده می شدند. پس از آنان درگذر و بر ایشان آمرزش بخواه، و در کار [ها] با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گیری بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست می دارد.(27)

در اینجا علت گرایش مردم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میزان محبتی است که نبی اکرم نسبت به مردم مبذول می داشت. بر همین اساس امام (علیه السلام) در آغاز نامه ی خود به مالک فرمود:

و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه و الطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا؛

مهربانی با مردم را پوشش دل خود قرار دهد و با همه دوست و مهربان باشد، مبادا همچون حیوان شکاری باشی که خوردن آنها را غنیمت دانی.(28)

آن حضرت همچنین در آغاز فرمان حکومتی خود به عبدالله بن عباس چنین فرمود :

سع الناس بوجهک و مجلسک و حکمک و ایاک و الغضب فانه طیره من الشیطان ؛

با مردم به هنگام دیدار در مجالس رسمی و در مقام داوری گشاده رو باش و از خشم بپرهیزکه سبک مغزی به تحریک  شیطان است.(29)

در نامه ای به محمد بن ابی بکر چنین فرمود:

فاحفض لهم جناحک لهم جانبک و ابسط لهم وجهک؛

بالت را برای ایشان بخوابان (با همگان فروتن باش) و پهلویت را بر ایشان هموار دار (کاری کن که همه از رفتارت سود برند) و با آنان گشاده رو باش.(30)

امام علی (علیه السلام) محبت و رفق را تا آن اندازه مهم می داند که از آن به عنوان راس سیاست یاد می کند(31)و از مهرورزی و خوش خلقی نیز با عنوان بهترین سیاست یاد می کند(32) زیرا خشونت عامل تفرقه و جدایی دلها است. افزون بر این فضایی رعب انگیز و ناامن در سطح جامعه ایجاد می کند.

 6-تکبر و خودخواهی :

ارزش های اخلاقی با هر نوع خودخواهی و خودکامگی در تضاد است. این رذیله ی اخلاقی آسیب های جدی را بر پیکره ی اخلاقی وارد می آورد. بنابراین امام علی (علیه السلام) همیشه تلاش می کردند تا زمینه ها و بستر های خودخواهی در عرصه های گوناگون را بزداید؛ تدابیر اجتماعی و عملکرد امام در عرصه ی حکومت و سیاست، نشانگر اهتمام ایشان به این موضوع است.

امام علی (علیه السلام) ضمن نامه ای به مالک اشتر فرمود:

و لا تقولن مومر و امر می کنم پس باید فرمان مرا بپذیرید و این روش سبب فساد و خرابی دل و ضعف و سستی دین و تغییر و زوال نعمت ها گردد.(33)

خودخواهی انسان را به سرکشی و تعدی می کشاند و این امر با اهداف حاکمیت دینی که بر مبنای رعایت رفق و مداراست، منافات دارد. زیرا با ظهور این پدیده شوم، بین افراد اجتماع حقوق مردم و رعایت کرامت آنها، زیر پا گذاشته شده و اموال آنها چپاول می گردد.

به تعبیر دیگر ناتوان ترین افراد آن انسان نمایی است که معنای قدرت را نشناخته و قدرت را وسیله ی خودکامگی و استبداد تلقی کند و همه ی اصول و حقایق و شخصیت خود را پایمال کند. چنین موجود حقیری به تعبیر قرآن کریم کوس سر می دهد(34) و خود را همسان خدا می پندارد و برای خود عظمت و جبروت الهی قائل می شود و بیان می دارد که به هر حال من باید اطاعت شوم.(35) نظر دقیق درباره ی زوال و سقوط تمدن ها و مدیریت این حقیقت را روشن می سازد، علت اصلی زوال و سقوط تمدن ها و جوامع انسانی را منیت و خودخواهی ناشی شده است. برای ظلم هیچ معنایی جز این وجود ندارد که هستی و خواسته های دیگران زمانی معنی می دهد که یک شخص آن را بخواهد .(36)

7- سخن چینی:

در فرهنگ اسلام، سخن چینی از جمله رذایل اخلاقی است. در کلام معصومین (علیه السلام) سخن چینان، بدترین مخلوقات اند و بهشت نیز بر آنها حرام است.(37) پذیرش و مقبولیت اجتماعی فرد سخن چین، خطری جدی برای دینی است. زیرا سلب اعتماد و امنیت شده و عامل ایجاد تفرقه و پراکندگی می شود.

امام علی (علیه السلام) خطاب به کارگزاران حکومت سفارش کرده اند :

و لیکن ابعاد رعیتک منک و اشنوهم عندک اطلبهم لمعایب الناس ... و لا تعجلن الی تصدیق ساع فان الساعی غاش و ان تشبه بالناصحین؛

و باید از رعیت کسی را بیش از همه دور و دشمن داشته باشی که به گفتن زشتی های مردم اصرار دارد... و در تصدیق و باور داشتن بدگو و سخن چین شتاب منما، زیرا سخن چین، خیانتکار و فریب دهنده است هر چند خود را به صورت پند دهندگان درآورد.(38)

زیرا فرد سخن چین بر تعاملات اجتماعی تاثیر به سزایی دارد و از نتایج آن سوء ظن است، که در این صورت، اعتماد عمومی دچار آسیب می شود و ارتباطات اجتماعی و تعاملات انسانی از شکل صحیح خود خارج شده و رنگ و بوی خصومت می گیرد.

8- تملق و چاپلوسی :                         

تملق از جمله رذائل اخلاقی است که نقش مهمی در آسیب پذیری نظام جامعه دینی دارد. امام علی (علیه السلام) در تعریف چاپلوسی می فرماید:

الثناء باکثر من الاستحقاق ملق ... ؛

ستودن بیش از آنچه شایسته است چاپلوسی می باشد.(39)

میدان دادن به افراد متملق و چاپلوس اصل مهم انتقاد و نقد و نظر را به چاپلوسی و تملق تبدیل می کند.

امام علی (علیه السلام) سر منشا این رذیلت را حماقت فرد می داند(40) و خود و دیگران را از این آسیب برحذر می دارد. چنانکه در مقابل ستایش فردی فرمود : من از آنچه زبانت می گوید کمترم و از آنچه در دل داری برتر؛(41)

در منظر امام از سخیف ترین حالات والیان، نزد صالحان جامعه، این است که گمان شود آنها دوست دار فخر، غرور و تکبراند.(42) اگر در جامعه ای حق نصیحت و انتقاد آزاد باشد، روابط اجتماعی و مناسبات سیاسی از سلامت بیشتری برخوردار است. زیرا در صورت آزادی بیان و گشوده بودن راه نصیحت و انتقاد است که کاستی ها و نواقص آشکار و سعی در رفع آنها می شود. از این رو امام علی (علیه السلام) در بیانی فرمود:

من واجب حقوق الله علی العباد النصیحه بمبلغ جهدهم و التعاون علی اقامه الحق بینهم؛

و از جمله حقوق واجبه خدا بر بندگان اندرز دادن و کمک و یاری به یکدیگر است برای اجرای حق بین خودشان به قدر کوشش و توانایی .(43)

در واقع از مهم ترین آفات و عوامل عقب ماندگی جوامع، رواج روحیه ی تملق و چاپلوسی است. از این رو ایجاد محیط نقادی و انتقاد پذیری از ضروریات جامعه دینی و از راه های مقابله با این آفت است. زیرا زمینه ای فراهم می آورد که عیوب مطرح شده و ضعفها جبران شود و از گرایش به استبداد و خودکامگی جلوگیری شود.

9- استبداد رای:

در فرهنگ دینی «مشورت» به مثابه ی راهکاری برای جلوگیری از استبداد و خود محوری و دست یافتن به اندیشه های برتر مورد تاکید قرار گرفته است؛ امام علی (علیه السلام) یکی از ارکان تدبیر و اداره ی جامعه را مشورت می داند . جلوه ی آن را می توان در تضاوب آراء افکار و اندیشه های موافق و مخالف ملاحظه کرد. از این رهگذر صحیح ترین، کامل ترین و بهترین رای حاصل خواهد آمد.(44) بر همین اساس، می توان دریافت که مشورت از لغزش های آدمی کاسته و بر دوستی و همدلی می افزاید، زمامداران را با دیدگاه های گوناگون آشنا می کند و از روش های فراست و کیاست است. امام علی(علیه السلام) درباره ی ضرورت پرهیز از خودآرایی و لزوم مشورت با دیگران فرمود:

من استبد برایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها؛

هر کس خودرای باشد هلاک شود و کسی که با دیگران مشورت کند خدا آنان را با خود همراه کند .(45)

گستردگی، تخصص و پیچیدگی روزافزون مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی درک آنها را دشوار کرده است؛ چنانکه در بسیاری موارد فهم همه جانبه ی آنها برای یک شخص ناممکن است. از این رو مشورت با متخصصان، برای رسیدن به راه صحیح درست و مصون ماندن از لغزش ضرورت می یابد. در صورت خودآرایی اضمحلال جامعه دینی قطعی خواهد شد؛ چنانکه خودرایی اشعث بن قیس، فرمانده ی سپاه امام علی (علیه السلام) در جنگ صفین باعث ایجاد سستی در سپاه امام در مقابل سپاه معاویه شد.(46)

10-قانون گریزی:

رعایت قانون در روابط و مناسبات اجتماعی و اداره ی جامعه از اهمیت زیادی برخورداراست. زیرا اگر افراد جامعه نسبت به قوانین و ضوابط اجتماعی بی تفاوت باشند، به گونه ای مخاطره آمیز شالوده ی نظام اجتماعی تهدید و کارکرد و کارآیی آن دچار اختلال می شود. پس قانون مندی ضامن بقای نظام اجتماعی و کارکردهای آن است. از نتایج قانون گریزی سلب امنیت از حیات اجتماعی انسان است. قانون برای اجرا و برقرار شدن نظم اجتماعی عادلانه و به منظور پرورش انسان مهذب بوده و شرف و ارزش انسان در تبعیت از قانون است.

امام علی (علیه السلام) همواره به قانون گرایی و رعایت حدود الهی تاکید داشت و هرگاه کسی را به مسئولیتی می گماشت او را با قوانین و ضوابط کار و مسئولیت آشنا می کرد. قانون گرایی ایشان سرانجام مخالفت قدرت طلبان را برانگیخت، زیرا آن حضرت هیچ شریفی را بر غیرشریف و هیچ عربی را بر عجمی، برتری نمی داد و با بزرگان و سرکردگان قبایل سازش نمی کرد و هیچ کس را به هواخواهی خو برنمی انگیخت.(47)

نامه های متعدد امام علی (علیه السلام) به مسئولان حکومت و مردم تحت حکومت، حاکی از اهتمام ایشان برای برقراری یک نظام قانونمند در روابط اجتماعی است. از جمله نامه های ایشان فرمانهای حکومتی به «حذیفه بن یمان» فرماندار مدائن و نیز نامه ای به مردم مدائن است.(48)

11-افراط و تفریط:

افراط و تفریط از دیگر آسیب های اخلاقی است که جامعه ی دینی را- که تمام برنامه هایش براساس اصل اعتدال است- دچار چالش می کند. از این رو امام علی (علیه السلام) خطاب به مالک اشتر می فرماید:

و لیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق؛

و کاری که باید بیش از هر کار دوست داشته باشی میانه روی در حق است.(49)

اندیشه ی اجتماعی  امام علی (علیه السلام) مبتنی بر اصل اعتدال است. ایشان میانه روی در امور را جاده ی حق و مسیر هدایت می داند و می فرماید:

الطریق الوسطی هی الجاده علیها باقی الکتاب و آثار النبوه؛

راه راست راه میانه است که کتاب باقیمانده (قرآن کریم) و آثار نبوت (سنت حضرت رسول) بر آن (شاهد) است و از آن راه راست؛ و طریقه رسول خدا بیرون می آید و به سوی آن عاقبت امر بازگشت می کند .(50)

به تعبیر دیگر، یک از مهم ترین عوامل انحراف و دوری از آموزه های اصیل دینی، افراط و تفریط در امور است.

12- خود فراموشی:   

یکی از موارد آسیب پذیری نظام اجتماعی در حوزه ی اخلاق و خود فراموشی است. قرآن کریم در نکوهش این عمل چنین می فرماید:

اتامرون الناس بالبر و تنسون و انتم تتلون الکتاب؛

آیا مردم را به نیکی فرمان می دهید و خود را فراموش می کنید با اینکه خود کتاب می خوانید.(51)

زیرا هدایت مردم و ترویج دین، در گرو آن است که افراد به آنچه می گویند عمل کنند وخود نمونه های عینی از عمل به آموزه های دینی باشند. امام علی (علیه السلام) می فرماید:

و نهوا غیرکم عن المنکر و تناهوا عنه فانما امرتم بالنهی بعد التناهی؛

و از منکر مرتکبین را نهی کنید و خودتان آن را مرتکب نشوید؛ زیرا شما مامور شده اید که از منکر نهی نمایید پس از آنکه خود آن را به جا نیاورید.(52)

از منظر امام علی (علیه السلام)  عالمانی که به علم خود عمل نمی کنند، جاهلانی گمراه به شمار می روند که هرگز نمی توانند نقش هدایت و رهبری بر عهده داشته باشند .(53) از این رو می فرماید:

من نصب نفسه للناس اماما فعلیه ان یبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه؛

هر که خود را پیشوای مردم نمود باید پیش از یاد دادن به دیگری نخست به تعلیم نفس خویش بپردازد0(54)

13- جهل و تقلید کورکورانه :  

یکی از مشخصه های آیین اسلام آن است که اصول دین در آن تقلیدی نیست، بر هر مسلمان واجب است که از راههای عقلی و علمی، خود به تحقیق و بررسی در این زمینه بپردازد.(55) از این رو  امام علی (علیه السلام) معتقداند که دین و ایمان واقعی، نتیجه ی خردورزی است و هرکس بدون تعقل و تفکر دین را بپذیرد، مانند آن است که دین ندارد.(56)

دیدگاه امام ریشه ی استبدادپذیری و حقارت را جهالت و بی بصیرتی دانسته که برای رفع آن لازم است مردم آگاه شوند و تربیت یابند. از این رو می فرماید:

ایها الناس ان لی علیکم حقا و لکم علی حق فاما حقکم علی فالنصیحه لکم و توفیر فیئکم و علیکم و تعلیمکم کیلا تجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا؛

ای مردم مرا بر شما حقی و شما را بر من حقی است. اما حقی که شما بر من دارید نصیحت کردن به شماست و رساندن غنیمت تا بیاموزید.(57)

امام علی (علیه السلام)  در بیانی مردمان را به سه دسته تقسیم کرده اند:

الناس ثلاثه فعالم ربانی، متعلم علی سیبل النجاه و همج رعاع.(58)

در این تقسیم بندی آنها که اهل نجات اند، یا عالم ربانی اند و یا رهروانی جستجوگر که از فروغ دانش بهره می گیرند و در راه راست گام برمی دارند و کسانی که از این دایره بیرون هستند، «همج رعاع» یعنی موجوداتی حقیر و بی ارزش و چون حشرات هستند.(59)

امام علی (علیه السلام)  در توصیف این افراد فرمود:

اتباع کل ناعق یملیون مع کل ریح لم یستضیئوا بنور العلم و لم یلجئوا الی رکن و ثیق؛

هر آواز کننده ای را پیرواند و با هر بادی می روند از نور دانش روشنی نطلبیده اند و به پایه استواری پناه نبرداه اند.(60)

جهل در تمام ابعاد زندگی مشکل آفرین است و شان دین، مخالفت با کوری و نادانی و ایجاد بینش و دانایی و گام نهادن در مسیر هدایت و پیروزی از حق است. بنابراین خداوند متعال خطاب به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی؛

بگو این راه راست من، که من و هرکس پیروی ام کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم.(61)

رسول خدا و پیروان او به بصیرت دعوت می کنند، نه به جهالت؛ و به اطاعت آگاهانه و نه تقلید کورکورانه. از این رو خداوند فرمان می دهد که ای پیامبر بگو من با یقین و معرفت و حجت قاطع به توحید و عدالت فرا می خوانم و این سیره ی من و پیروان من است .(62)

بر این اساس بسیاری از خسارتها و مصائبی که در طول تاریخ، بر پیکره ی دین و اخلاق اسلامی وارد شده است، ناشی از عدم آگاهانه دین و تقلید کورکورانه بوده است.

نتیجه گیری :

1.از دیدگاه نهج البلاغه اصلاح و فساد جوامع و ملتها وابسته ی تهذیب اخلاقی است. بی تردید بزرگترین مسئولیت علم اخلاق هدایت انسان است. نهج البلاغه به مثابه ی منشور حاکمیت اخلاق در جامعه ترسیمی روشن از مکارم اخلاق و نیز سیاست های کارآمد در جهت تصحیح و ارتقای عملکرد افراد بر طبق هنجارهای اخلاقی در اجتماع ارائه کرده است.

2.طبق اموزه های نهج البلاغه تمسک به اخلاقیات و اصول اخلاقی از عناصر وحدت آفرین در جامعه است که انسان ها را با روحیات و صفات مختلف و خواسته های متفاوت به وحدت می رساند.

3.از دیدگاه  امام علی (علیه السلام)  تزلزل بنیان های اخلاقی آسیب هی جدی بر پیکره ی جامعه وارد نموده و امر سیاست و تدبیر جامعه را مختل می کند. بدین ترتیب نظام جامعه ی دینی با دشواری ها و مشکلات مواجه خواهد شد.

4.آسیب های جامعه ی دینی در حوزه های اخلاق یا ناشی از اخلاق ناپسند افراد جامعه است مانند : استبداد رای، خودخواهی، ضیق صدر ....؛ و یا علمکرد نادرست آنان سرچشمه می گیرد، مانند: استبداد رای، قانون گریزی،خیانت و ... که با توجه به راهکارهای عملی مطرح در نهج البلاغه ، هر دو بعد قابل پیشگیری و اصلاح اند.

منابع : 

قرآن کریم، ترجمه محمد مهدی فولادوند، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1373 ش.

آقا جمال خوانساری، محمد بن حسین، 1125ق، شرح غررالحکم و دررالکلم، تصحیح و تعلیق میر جلال الدین حسینی ارموی، تهران : انتشارات دانشگاه تهران، 1360 ش.

آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غررالحلم و دررالکلم، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1407 ق.

ابن ابی الحدید، عز الدین عبداحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم ، مصر:

دارالاحیاء الکتب العربیه، 1378 ق.

ابن میثم، میثم بن علی، 636-698 ق؛ شرح نهج البلاغه ابن میثم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1362.

جورداق، جرج، امام علی (علیه السلام) صدای عدالت انسانیت، م: سید هادی خسرو شاهی، موسسه مطبوعاتی فراهانی، 1344 ش.

جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360.

جعفری، محمد تقی، حکمت اصول سیاسی در اسلام، تهران : بنیاد نهج البلاغه، 1359 .

خلیل بن احمد فراهیدی، 100-175 ق، قم : موسسه میلاد، 1414 ق.

خمینی، روح الله، تحریرالوسیله، قم : دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.

دشتی، محمد و محمدی، کاظم؛العجم المفهرس لا لفاظ نهج البلاغه، قم: موسسه النشر الاسلامی، 1406ق.

دورکیم، امیل، قواعد و روش جامع شناسی، م: علی محمد کاردان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران،1373 ش.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ق 4، مفردات فی غریب القرآن، تحقیق و ضبط محمد. سید کیلانی، بیروت: دارالمعرفه، 1407 ق.

طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصرخسرو، 1365.

کلینی، محمدبن یعقوب،- ق329،الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق.

الکرم عبدالعزیز، دیوان الامام علی بن ابیطالب (علیه السلام) قم : انتشارات کتابخانه ارومیه، بی تا.

مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران : دارالکتب الاسلامیه، 1362 ش.

المحمودی، محمد باقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1397 ق.

معادیخواه، عبدالمجید، فرهنگ آفتاب، فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه، تهران، نشر ذره، 1372.

مغنیه، محمد جواد، فی ظلال نهج البلاغه، بیروت : دارالعلم للملایین، 1979 م.

نصربن مزاحم،- ق 212، وقعه الصفین، تحقیق و شرح عبدالسلام و محمد هارون، قم: مکتبه المرعشی النجفی، 1403 ق.

 

 

 1- فراهیدی 1/90

2- دورکیم 74

3- مجلسی 59/67

4- نهج البلاغه ، خطبه 176

5- مجلسی 53/78

6- ابن ابی الحدید 279/20

بازشناسی آسیب های اخلاقی درنهج البلاغه گردآورنده ربیع صادقی مدرس اخلاق دانشگاه


چکیده :

سخنان امام علی (علیه السلام) در خصوص بازشناسی آسیب های اخلاقی در جامعه ی دینی، با توجه به رویکرد و عملکرد دینداران، حاکی از شدت آسیب پذیری جامعه از عواملی است که حضور اخلاق را در ارکان مختلف زندگی فردی یا اجتماعی، ناکارآمد جلوه می دهد. بر این اساس، ریشه ی بسیاری از انحراف ها و آسیب های اجتماعی، ناشی از عدم رعایت اخلاق است که دامنه ی اثرگذاری آنها بسیار گسترده است. پیمان شکنی، ضیق صدر، خیانت، ظلم، تندخویی، سخن چینی، تملق و چاپلوسی، استبدادی رای، خودفراموشی، قانون گریزی، جهل و تقلید کورکورانه و ... از مهم ترین آسیب های اخلاقی محسوب می شود.

طرح مسئله :      

امام علی (علیه السلام) یکی از اهداف بنیادی دین را رویکرد اخلاقی و فضیلت محور در تدبیر امور و اداره ی ارکان مختلف زندگی می داند. از این رو در خط مشی سیاسی امام علی (علیه السلام) پای بندی به ارزشهای اخلاقی و دینی و تحقق حاکمیت دینی، به مفهوم حقیقی آن، جلوه ای برجسته دارد. از آنجا که نهج البلاغه محصول چالش های فکری- عملی حکومت امام علی(علیه السلام) بوده و سیمای اخلاق راستین دینی و ارزشهای معنوی و انسانی در آن، به طور دقیق انعکاس یافته، بازیابی آن از منظر آسیب شناسی اخلاقی، ضرورتی است که دستیابی به آن، دستاوردهای ارزنده ای در جهت پاسداری از ارزشهای اخلاقی- دینی دارد. به ویژه در شرایط امروزی، با برقراری جمهوری اسلامی، یافتن الگوهای ارزشی و اخلاقی برای اداره ی جامعه، در تمام ابعاد، نیاز قطعی است. تا از یک سو توانایی دین را در اداره ی جامعه اثبات کند و از سوی دیگر با ترسیم چارچوب کلی اخلاق اسلامی، آسیب ها و آفت هایی که می تواند نظام جامعه را به چالش بکشاند، شناسایی کرده و با ارائه راهکاری شایسته به مقابله با آن برخیزد. در این نوشتار برآنیم تا مهم ترین آسیب های اخلاقی که نظام جامعه ی دینی را با چالش مواجه می کند، بازشناسیم. ربیع صادقی مدرس اخلاق اسلامی دردانشگاه های لرستان

آسیب های اخلاقی: 

منظور از آسیب یا آفت در مسائل اجتماعی، ظهور عیب و نقص و خروج از وضع و پیدایش تباهی است؛ چنانکه آسیب یا معادل آن، آفت در زبان عربی، به معنای عامل تباه کننده ای است که به چیزی اصابت کند:

  الافه عرض مفسد لما اصاب من شیء(1)

بنابراین منظور از آسیب شناسی، که در اصل از جمله مفاهیم ورودی از دانش پزشکی به حوزه ی مباحث جامعه شناسایی عوامل اختلال درون نهادها و زیر مجموعه های اجتماعی، در ایفای وظایف و کارکردهای مورد انتظار هر کدام از آنهاست (2) و خواه ناخواه، مراد از آسیب شناسی اخلاق نیز شناخت عوامل و متغیرهایی است که نظام اخلاق اسلامی را از اصول و اهداف اصلی خود دور می کند. از آنجا که آسیب شناسی مفهومی نظری است که همواره باید نسبت به یک عامل دیگر، مانند وضع موجود، وضع مطلوب، یا انتظارات آرمانی بررسی و شناخته شود، به طور کلی باید چارچوبی عام، برای مطلوبیت و سنجش انحراف از معیار در نظر گرفت. از این رو، چون تقوای الهی و زمینه سازی برای تحقق آن و نیز احیای مکارم اخلاق از اصلی ترین  اهداف پیامبران به شمار می رود(3) معیار انحراف را از این زاویه بررسی می کنیم و به شناسایی آسیب ها می پردازیم. به دیگر سخن، چون ماهیت جامعه ی دینی، اسلام و مبانی معنوی است، معیار آسیب شناسی را سازگار یا عدم سازگاری نگرش ها و رفتارها با مبانی تقوا و مکارم اخلاق قرار می دهیم و از این منظر آسیب ها را واکاوی می کنیم.

رشد و شکوفایی استعدادهای انسان در جهت کمال منطق، در عرصه ی کار و عمل بر پایه ی اخلاق به دست می آید. فقدان اخلاق به معنای محو زمینه و بستر شکوفایی انسان در دستیابی به کمال مطلق در چامعه است. زیرا با شکسته شدن مرزهای اخلاق، همه ی حریم ها شکسته می شود و چون حریم ها شکسته شود، پلیدها در روابط اجتماعی پدیدار می شود.

امام علی (علیه السلام) در این زمینه چنین می فرمایند :

ثم ایاکم و تهزیع الاخلاق و تصریفها ؛

مبادا اخلاق نیک را در هم شکنید و آن را دگرگون سازید (4).

انحطاط اخلاقی و شکسته شدن مرزهای اخلاقی در اجتماع، خطری جدی و ویرانگر است. زیرا وقتی انسان از محدوده ی فرد خارج می شود و در ارتباط با سایر افراد قرار می گیرد، اگر اصول اخلاقی حاکم بر روابط نباشد، انسانیت انسان فرو می ریزد و جامعه رو به زوال و انحطاط می گذارد.

از دیدگاه امام علی (علیه السلام) کرامتهای اخلاقی موجب برتری و والایی شان انسان ها است. امام علی (علیه السلام) فرمود :

علیکم بمکارم الاخلاق فانه رفعه؛

بر شما باد مکارم اخلاق که آن سبب والایی است.(5)

البته باید توجه داشت هر چه مراتب اداری افراد بالاتر رود و حیطه ی مسئولیت آنها گسترش یابد، اخلاق اسلامی و کمالات انسانی در آنان باید والاتر و برتر باشد. به تعبیر امام علی (علیه السلام) امام و رهبر همچون رودخانه ی پهناوری است که رودهایی کوچک از آن جاری است. پس اگر آب آن رودخانه گوارا باشد آب رودهای کوچک نیز گوارا است و اگر شور باشد آب درون آنها نیز شور خواهد شد.(6)

در ادامه به برخی آسیب هایی که ممکن است ناشی از عدم رعایت اصول اخلاقی باشد، اشاره می شود.

1-پیمان شکنی : 

وفای به عهد و پای بندی به تعهدات از نظر اسلام از جمله عالی ترین فضائل اخلاقی است. آیات قرآن (7)و سفارشات معصومین (علیه السلام)(8) حاکی از آن است که وفای به عهد، یکی از شرایط اساسی ایمان است.(9) این اصل اخلاقی در روابط داخلی مسلمانان با یکدیگر خلاصه نمی شود، بلکه مسلمین موظف اند در برابر بیگانگان و کفار نیز این اصل را رعایت کنند. از دیدگاه امام علی (علیه السلام) وفای به عهد، عامل همبستگی و الفت.(10) امنیت و سیادت نظامها و حکومتها (11) بنیاد دینداری است.(12) در واقع قوام امور در هر اجتماعی پای بندی به عهد و پیمان است و پیمان شکنی و ارج نهادن به تعهدات آثار زیانبار و مخربی را به دنبال خواهد داشت. از همین رو امام (علیه السلام) خطاب به مالک اشتر می فرماید:

فانه لیس من فرائض الله شی ء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود؛

چیزی از واجبات خدا در اجتماع مردم با اختلاف هواها و پراکندگی اندیشه شان از بزرگ دانستن وفای به پیمانها نیست .(13)

زیرا انسان موجودی اجتماعی است و زندگی اجتماعی او ایجاب می کند که نسبت به تعهدات خویش پای بند باشد. در غیر این صورت، نظام اجتماعی از هم خواهد گسست. امام (علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

قد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمه و حریما یسکنون الی منعته و یستقیضون الی جواره فلا ادغال و لا مدالسه ولا خداع؛

خداوند پیمان و زنهارش را امن و آسایشی که از روی رحمت و مهربانیش بین بندگان گسترده قرار داده است و آن را حریم و پایگاهی قرار داده که به استواری آن زیست کرده، در پناه آن بروند پس تبهکاری و فریب در آن نیست.(14)

2-ضیق صدر:    

اصل بردباری و شکیبایی جایگاه والا و ارزشمندی در اخلاق دارد. امام علی (علیه السلام) از آن به عنوان خیر و نیکی یاد کرده اند:

الخیر ان یکثر علمک و ان یعظم حلمک ... ؛

خیر آن است که دانشت افزون و حلم و بردباریت بزرگ شود.(15)

در حقیقت، شرح صدر به معنای ظرفیت فکری و روحی است و گسترش ظرفیت فکری و روحی انسان موجب می شود که بینش و ظرفیت او برای پذیرش حق تقویت شود.

در مقابل ضیق صدر، موجب کم ظرفیتی و تحیر در تصمیم گیری و درماندگی در کار و رفتار نادرست با مردم می شود. امام علی (علیه السلام) فرمودند:

من ضلق صدره لم یصبر علی اداء الحق؛

کسی که سعه صدر ندارد و برای ادای حق تاب نمی آورد.(16)

در واقع بدون صبر و حلم هیچ کاری به نتیجه نخواهد رسید و انسانی که صبر و شکیبایی ندارد، فاقد اختیار بوده و پیوسته اسیر تصمیم گیری های عجولانه و نادرست است. امام علی (علیه السلام) در نامه ای به «حارث همدانی» فرمود:

و اکظم الغیظ و تجاوز عند المقدره و احلم عند الغضب و اصفح مع الدوله ... و احذر الغضب فانه جنند عظیم من جنود ابلیس؛

و خشم را فرو بنشان و هنگام توانایی (از کیفر) بگذرد و هنگام تندخویی؛ بردبار باش و با وجود تسلط داشتن (از انتقام) دوری کن.(17)

لازم به ذکر است که ایشان قبل از دیگران خود به این فضیلت اخلاقی آراسته بود و بیش از دیگران آن را مراعات می کرد؛ چنانکه در دیوان منتسب به حضرت آمده است:

و ذی سفه یواجهنی بجهل

واکره ان اکون مجیبا

یزید سفاهه و ازید حلما

کعود زاد بالاحراق طیبا(18)

دیوان الامام علی

3-خیانت (نقض امانتداری) :

آسیب پذیری نظام اخلاقی، از هر عاملی از نفوذ خیانت در میان افراد اجتماع ناشی می شود. خیانت پدیده ای غیر اخلاقی و صفت انسان های پست است، (19) یه همین دلیل امام علی (علیه السلام) بر امانت داری سفارش نموده اند. زیرا تلقی امانت دارانه از امور و انجام آن با چنین رویکردی، اصلی اساسی در اخلاق است. امام علی (علیه السلام) در بیانی می فرماید:

و من استهان بالامانه و رتع فی الخیانه و لم ینزه نفسه و دینه عنها فقد احل بنفسه فی الدنیا الذل و الخزی و هو فی الاخره اذل و اخزی؛

کسی که امانت را خوار دارد و در خیانت بی باک باشد و خود و دینش را از آن پاک نسازد در دنیا رسوایی را به خود روا داشته و در آخرت خوراتر و رسواتر است .(20)

امام علی (علیه السلام) اهمیت فوق العاده ای به اصل امانتداری داده اند. در بیانات ایشان امانتداری ستوده شده و از آن به عنوان راس اسلام و مسلمانی یاده شده است.(21) زیرا خیانت، سبب پایمال شدن حقوق مردم و سلب اعتماد اجتماعی خواهد شد. از همین روی امام علی (علیه السلام) پیوسته مردم و کارگزاران را به پرهیز از خیانت امر کرده و از آنان می خواهد با این آسیب مبارزه کنند و خیانتکاران را به سزای اعمال خود برسانند.(22) این شدت و قاطعیت امام، درجه ی آسیب پذیری جامعه را از پدیده ی شوم خیانت روشن می کند.

4-ظلم و بی عدالتی:

از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در سایه ی عدالت تعادل و آرامش بر جامعه حاکم شده و زمینه ی تکامل و رشد معنوی انسان فراهم می آید. عدالت روشی مطمئن و قانونی عام و جهان شمول است که آدمیان برای رسیدن به سعادت باید از آن عبور نمایند. شاخصه ی جامعه دینی نیز برقراری عدالت است.

عدالت خواهی و عدالت گرایی از جمله فضائل اخلاقی است که در بیانات امام علی (علیه السلام) مورد توجه قرار گرفته و سیره ی عملی ایشان در حکومت حاکی از آراستگی امام علی (علیه السلام) به این فضیلت اخلاقی است. زیرا عدالت در بنیاد و مبادی اخلاقی امام اصلی است که با اصول دیگری پیوند دارد و طبیعتی است که ممکن نیست او خود را بر ضد آن وادارد، تا آنجا که گویی این عدالت ماده ای است در ارکان جسمی و ساختمان بدنی او؛ در واقع عدالت خونی است در خونش و روحی است در روحش .(23)

از دیدگاه امام علی (علیه السلام) یکی از مهم ترین عوامل سقوط و انحطاط جوامع و تمدن ها، ستم بر مردم است. رعایت عدالت و حاکمیت آن بر روابط و مناسبات اجتماعی، از جمله مهم ترین اصول اخلاقی است که حافظ سلامت و تداوم نظام اجتماعی است؛ با رعایت عدل و انصاف دوستی و مودت شکل می گیرد و پایدار می ماند.(24) عطوفت و محبت در روابط انسانی، با ظلم و بی عدالتی رخت برمی بندد.(25)

5-تند خویی و خشونت :

حسن خلق و خوش رفتاری، یکی از اصول مسلم اخلاقی است. که مورد توجه و سفارش معصومین (علیه السلام) نیز بوده است. از دیدگاه اما علی (علیه السلام) رفق و مهرورزی عامل اتحاد و همبستگی است و از ویژگی ها و خصوصیت های خردمندان است. در مقابل خشونت و تندی با مردم در حکم جنگ با خدا تلقی می شود، چنانکه فرمود:

و لا تنصبن نفسک لحرب الله فانه لا یدی لک بنقمته و لا غنی بک عن عفوه و رحمته و لا تندمن علی عفو و لا تبجن بعقوبه و لا تسر عن الی بادره وجدت منها مندوحه؛

و مبادا خود را برای جنگ با خدا آماده سازی که تو را توانایی خشم او نبوده، از بخشش و مهربانیش بی نیاز نیستی، و هرگز از بخشش و گذشت پشیمان و به کیفر شاد مباش و به خشمی که می توانی مرتکب نشوی شتاب منما.(26)

امام علی (علیه السلام) در فراز به مهرورزی، خشونت و تندی با افراد را مصداقی از جنگ و ستیز با خدا می داند. در نتیجه اهمیت مهربانی و مدارا با مردم نزد امام تبیین می شود. نیروی محبت، از نظر اجتماعی، نیروی عظیم و موثری است.بهترین اجتماع، اجتماعی است که با نیروی محبت اداره شود. محبت عامل مهمی در پایداری و ادامه ی حیات جوامع انسانی و تمدن ها است. قرآن خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید:

فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک؛

پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرمخو و [پر مهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعا از پیرامون تو پراکنده می شدند. پس از آنان درگذر و بر ایشان آمرزش بخواه، و در کار [ها] با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گیری بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست می دارد.(27)

در اینجا علت گرایش مردم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میزان محبتی است که نبی اکرم نسبت به مردم مبذول می داشت. بر همین اساس امام (علیه السلام) در آغاز نامه ی خود به مالک فرمود:

و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه و الطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا؛

مهربانی با مردم را پوشش دل خود قرار دهد و با همه دوست و مهربان باشد، مبادا همچون حیوان شکاری باشی که خوردن آنها را غنیمت دانی.(28)

آن حضرت همچنین در آغاز فرمان حکومتی خود به عبدالله بن عباس چنین فرمود :

سع الناس بوجهک و مجلسک و حکمک و ایاک و الغضب فانه طیره من الشیطان ؛

با مردم به هنگام دیدار در مجالس رسمی و در مقام داوری گشاده رو باش و از خشم بپرهیزکه سبک مغزی به تحریک  شیطان است.(29)

در نامه ای به محمد بن ابی بکر چنین فرمود:

فاحفض لهم جناحک لهم جانبک و ابسط لهم وجهک؛

بالت را برای ایشان بخوابان (با همگان فروتن باش) و پهلویت را بر ایشان هموار دار (کاری کن که همه از رفتارت سود برند) و با آنان گشاده رو باش.(30)

امام علی (علیه السلام) محبت و رفق را تا آن اندازه مهم می داند که از آن به عنوان راس سیاست یاد می کند(31)و از مهرورزی و خوش خلقی نیز با عنوان بهترین سیاست یاد می کند(32) زیرا خشونت عامل تفرقه و جدایی دلها است. افزون بر این فضایی رعب انگیز و ناامن در سطح جامعه ایجاد می کند.

 6-تکبر و خودخواهی :

ارزش های اخلاقی با هر نوع خودخواهی و خودکامگی در تضاد است. این رذیله ی اخلاقی آسیب های جدی را بر پیکره ی اخلاقی وارد می آورد. بنابراین امام علی (علیه السلام) همیشه تلاش می کردند تا زمینه ها و بستر های خودخواهی در عرصه های گوناگون را بزداید؛ تدابیر اجتماعی و عملکرد امام در عرصه ی حکومت و سیاست، نشانگر اهتمام ایشان به این موضوع است.

امام علی (علیه السلام) ضمن نامه ای به مالک اشتر فرمود:

و لا تقولن مومر و امر می کنم پس باید فرمان مرا بپذیرید و این روش سبب فساد و خرابی دل و ضعف و سستی دین و تغییر و زوال نعمت ها گردد.(33)

خودخواهی انسان را به سرکشی و تعدی می کشاند و این امر با اهداف حاکمیت دینی که بر مبنای رعایت رفق و مداراست، منافات دارد. زیرا با ظهور این پدیده شوم، بین افراد اجتماع حقوق مردم و رعایت کرامت آنها، زیر پا گذاشته شده و اموال آنها چپاول می گردد.

به تعبیر دیگر ناتوان ترین افراد آن انسان نمایی است که معنای قدرت را نشناخته و قدرت را وسیله ی خودکامگی و استبداد تلقی کند و همه ی اصول و حقایق و شخصیت خود را پایمال کند. چنین موجود حقیری به تعبیر قرآن کریم کوس سر می دهد(34) و خود را همسان خدا می پندارد و برای خود عظمت و جبروت الهی قائل می شود و بیان می دارد که به هر حال من باید اطاعت شوم.(35) نظر دقیق درباره ی زوال و سقوط تمدن ها و مدیریت این حقیقت را روشن می سازد، علت اصلی زوال و سقوط تمدن ها و جوامع انسانی را منیت و خودخواهی ناشی شده است. برای ظلم هیچ معنایی جز این وجود ندارد که هستی و خواسته های دیگران زمانی معنی می دهد که یک شخص آن را بخواهد .(36)

7- سخن چینی:

در فرهنگ اسلام، سخن چینی از جمله رذایل اخلاقی است. در کلام معصومین (علیه السلام) سخن چینان، بدترین مخلوقات اند و بهشت نیز بر آنها حرام است.(37) پذیرش و مقبولیت اجتماعی فرد سخن چین، خطری جدی برای دینی است. زیرا سلب اعتماد و امنیت شده و عامل ایجاد تفرقه و پراکندگی می شود.

امام علی (علیه السلام) خطاب به کارگزاران حکومت سفارش کرده اند :

و لیکن ابعاد رعیتک منک و اشنوهم عندک اطلبهم لمعایب الناس ... و لا تعجلن الی تصدیق ساع فان الساعی غاش و ان تشبه بالناصحین؛

و باید از رعیت کسی را بیش از همه دور و دشمن داشته باشی که به گفتن زشتی های مردم اصرار دارد... و در تصدیق و باور داشتن بدگو و سخن چین شتاب منما، زیرا سخن چین، خیانتکار و فریب دهنده است هر چند خود را به صورت پند دهندگان درآورد.(38)

زیرا فرد سخن چین بر تعاملات اجتماعی تاثیر به سزایی دارد و از نتایج آن سوء ظن است، که در این صورت، اعتماد عمومی دچار آسیب می شود و ارتباطات اجتماعی و تعاملات انسانی از شکل صحیح خود خارج شده و رنگ و بوی خصومت می گیرد.

8- تملق و چاپلوسی :                         

تملق از جمله رذائل اخلاقی است که نقش مهمی در آسیب پذیری نظام جامعه دینی دارد. امام علی (علیه السلام) در تعریف چاپلوسی می فرماید:

الثناء باکثر من الاستحقاق ملق ... ؛

ستودن بیش از آنچه شایسته است چاپلوسی می باشد.(39)

میدان دادن به افراد متملق و چاپلوس اصل مهم انتقاد و نقد و نظر را به چاپلوسی و تملق تبدیل می کند.

امام علی (علیه السلام) سر منشا این رذیلت را حماقت فرد می داند(40) و خود و دیگران را از این آسیب برحذر می دارد. چنانکه در مقابل ستایش فردی فرمود : من از آنچه زبانت می گوید کمترم و از آنچه در دل داری برتر؛(41)

در منظر امام از سخیف ترین حالات والیان، نزد صالحان جامعه، این است که گمان شود آنها دوست دار فخر، غرور و تکبراند.(42) اگر در جامعه ای حق نصیحت و انتقاد آزاد باشد، روابط اجتماعی و مناسبات سیاسی از سلامت بیشتری برخوردار است. زیرا در صورت آزادی بیان و گشوده بودن راه نصیحت و انتقاد است که کاستی ها و نواقص آشکار و سعی در رفع آنها می شود. از این رو امام علی (علیه السلام) در بیانی فرمود:

من واجب حقوق الله علی العباد النصیحه بمبلغ جهدهم و التعاون علی اقامه الحق بینهم؛

و از جمله حقوق واجبه خدا بر بندگان اندرز دادن و کمک و یاری به یکدیگر است برای اجرای حق بین خودشان به قدر کوشش و توانایی .(43)

در واقع از مهم ترین آفات و عوامل عقب ماندگی جوامع، رواج روحیه ی تملق و چاپلوسی است. از این رو ایجاد محیط نقادی و انتقاد پذیری از ضروریات جامعه دینی و از راه های مقابله با این آفت است. زیرا زمینه ای فراهم می آورد که عیوب مطرح شده و ضعفها جبران شود و از گرایش به استبداد و خودکامگی جلوگیری شود.

9- استبداد رای:

در فرهنگ دینی «مشورت» به مثابه ی راهکاری برای جلوگیری از استبداد و خود محوری و دست یافتن به اندیشه های برتر مورد تاکید قرار گرفته است؛ امام علی (علیه السلام) یکی از ارکان تدبیر و اداره ی جامعه را مشورت می داند . جلوه ی آن را می توان در تضاوب آراء افکار و اندیشه های موافق و مخالف ملاحظه کرد. از این رهگذر صحیح ترین، کامل ترین و بهترین رای حاصل خواهد آمد.(44) بر همین اساس، می توان دریافت که مشورت از لغزش های آدمی کاسته و بر دوستی و همدلی می افزاید، زمامداران را با دیدگاه های گوناگون آشنا می کند و از روش های فراست و کیاست است. امام علی(علیه السلام) درباره ی ضرورت پرهیز از خودآرایی و لزوم مشورت با دیگران فرمود:

من استبد برایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها؛

هر کس خودرای باشد هلاک شود و کسی که با دیگران مشورت کند خدا آنان را با خود همراه کند .(45)

گستردگی، تخصص و پیچیدگی روزافزون مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی درک آنها را دشوار کرده است؛ چنانکه در بسیاری موارد فهم همه جانبه ی آنها برای یک شخص ناممکن است. از این رو مشورت با متخصصان، برای رسیدن به راه صحیح درست و مصون ماندن از لغزش ضرورت می یابد. در صورت خودآرایی اضمحلال جامعه دینی قطعی خواهد شد؛ چنانکه خودرایی اشعث بن قیس، فرمانده ی سپاه امام علی (علیه السلام) در جنگ صفین باعث ایجاد سستی در سپاه امام در مقابل سپاه معاویه شد.(46)

10-قانون گریزی:

رعایت قانون در روابط و مناسبات اجتماعی و اداره ی جامعه از اهمیت زیادی برخورداراست. زیرا اگر افراد جامعه نسبت به قوانین و ضوابط اجتماعی بی تفاوت باشند، به گونه ای مخاطره آمیز شالوده ی نظام اجتماعی تهدید و کارکرد و کارآیی آن دچار اختلال می شود. پس قانون مندی ضامن بقای نظام اجتماعی و کارکردهای آن است. از نتایج قانون گریزی سلب امنیت از حیات اجتماعی انسان است. قانون برای اجرا و برقرار شدن نظم اجتماعی عادلانه و به منظور پرورش انسان مهذب بوده و شرف و ارزش انسان در تبعیت از قانون است.

امام علی (علیه السلام) همواره به قانون گرایی و رعایت حدود الهی تاکید داشت و هرگاه کسی را به مسئولیتی می گماشت او را با قوانین و ضوابط کار و مسئولیت آشنا می کرد. قانون گرایی ایشان سرانجام مخالفت قدرت طلبان را برانگیخت، زیرا آن حضرت هیچ شریفی را بر غیرشریف و هیچ عربی را بر عجمی، برتری نمی داد و با بزرگان و سرکردگان قبایل سازش نمی کرد و هیچ کس را به هواخواهی خو برنمی انگیخت.(47)

نامه های متعدد امام علی (علیه السلام) به مسئولان حکومت و مردم تحت حکومت، حاکی از اهتمام ایشان برای برقراری یک نظام قانونمند در روابط اجتماعی است. از جمله نامه های ایشان فرمانهای حکومتی به «حذیفه بن یمان» فرماندار مدائن و نیز نامه ای به مردم مدائن است.(48)

11-افراط و تفریط:

افراط و تفریط از دیگر آسیب های اخلاقی است که جامعه ی دینی را- که تمام برنامه هایش براساس اصل اعتدال است- دچار چالش می کند. از این رو امام علی (علیه السلام) خطاب به مالک اشتر می فرماید:

و لیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق؛

و کاری که باید بیش از هر کار دوست داشته باشی میانه روی در حق است.(49)

اندیشه ی اجتماعی  امام علی (علیه السلام) مبتنی بر اصل اعتدال است. ایشان میانه روی در امور را جاده ی حق و مسیر هدایت می داند و می فرماید:

الطریق الوسطی هی الجاده علیها باقی الکتاب و آثار النبوه؛

راه راست راه میانه است که کتاب باقیمانده (قرآن کریم) و آثار نبوت (سنت حضرت رسول) بر آن (شاهد) است و از آن راه راست؛ و طریقه رسول خدا بیرون می آید و به سوی آن عاقبت امر بازگشت می کند .(50)

به تعبیر دیگر، یک از مهم ترین عوامل انحراف و دوری از آموزه های اصیل دینی، افراط و تفریط در امور است.

12- خود فراموشی:   

یکی از موارد آسیب پذیری نظام اجتماعی در حوزه ی اخلاق و خود فراموشی است. قرآن کریم در نکوهش این عمل چنین می فرماید:

اتامرون الناس بالبر و تنسون و انتم تتلون الکتاب؛

آیا مردم را به نیکی فرمان می دهید و خود را فراموش می کنید با اینکه خود کتاب می خوانید.(51)

زیرا هدایت مردم و ترویج دین، در گرو آن است که افراد به آنچه می گویند عمل کنند وخود نمونه های عینی از عمل به آموزه های دینی باشند. امام علی (علیه السلام) می فرماید:

و نهوا غیرکم عن المنکر و تناهوا عنه فانما امرتم بالنهی بعد التناهی؛

و از منکر مرتکبین را نهی کنید و خودتان آن را مرتکب نشوید؛ زیرا شما مامور شده اید که از منکر نهی نمایید پس از آنکه خود آن را به جا نیاورید.(52)

از منظر امام علی (علیه السلام)  عالمانی که به علم خود عمل نمی کنند، جاهلانی گمراه به شمار می روند که هرگز نمی توانند نقش هدایت و رهبری بر عهده داشته باشند .(53) از این رو می فرماید:

من نصب نفسه للناس اماما فعلیه ان یبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه؛

هر که خود را پیشوای مردم نمود باید پیش از یاد دادن به دیگری نخست به تعلیم نفس خویش بپردازد0(54)

13- جهل و تقلید کورکورانه :  

یکی از مشخصه های آیین اسلام آن است که اصول دین در آن تقلیدی نیست، بر هر مسلمان واجب است که از راههای عقلی و علمی، خود به تحقیق و بررسی در این زمینه بپردازد.(55) از این رو  امام علی (علیه السلام) معتقداند که دین و ایمان واقعی، نتیجه ی خردورزی است و هرکس بدون تعقل و تفکر دین را بپذیرد، مانند آن است که دین ندارد.(56)

دیدگاه امام ریشه ی استبدادپذیری و حقارت را جهالت و بی بصیرتی دانسته که برای رفع آن لازم است مردم آگاه شوند و تربیت یابند. از این رو می فرماید:

ایها الناس ان لی علیکم حقا و لکم علی حق فاما حقکم علی فالنصیحه لکم و توفیر فیئکم و علیکم و تعلیمکم کیلا تجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا؛

ای مردم مرا بر شما حقی و شما را بر من حقی است. اما حقی که شما بر من دارید نصیحت کردن به شماست و رساندن غنیمت تا بیاموزید.(57)

امام علی (علیه السلام)  در بیانی مردمان را به سه دسته تقسیم کرده اند:

الناس ثلاثه فعالم ربانی، متعلم علی سیبل النجاه و همج رعاع.(58)

در این تقسیم بندی آنها که اهل نجات اند، یا عالم ربانی اند و یا رهروانی جستجوگر که از فروغ دانش بهره می گیرند و در راه راست گام برمی دارند و کسانی که از این دایره بیرون هستند، «همج رعاع» یعنی موجوداتی حقیر و بی ارزش و چون حشرات هستند.(59)

امام علی (علیه السلام)  در توصیف این افراد فرمود:

اتباع کل ناعق یملیون مع کل ریح لم یستضیئوا بنور العلم و لم یلجئوا الی رکن و ثیق؛

هر آواز کننده ای را پیرواند و با هر بادی می روند از نور دانش روشنی نطلبیده اند و به پایه استواری پناه نبرداه اند.(60)

جهل در تمام ابعاد زندگی مشکل آفرین است و شان دین، مخالفت با کوری و نادانی و ایجاد بینش و دانایی و گام نهادن در مسیر هدایت و پیروزی از حق است. بنابراین خداوند متعال خطاب به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی؛

بگو این راه راست من، که من و هرکس پیروی ام کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم.(61)

رسول خدا و پیروان او به بصیرت دعوت می کنند، نه به جهالت؛ و به اطاعت آگاهانه و نه تقلید کورکورانه. از این رو خداوند فرمان می دهد که ای پیامبر بگو من با یقین و معرفت و حجت قاطع به توحید و عدالت فرا می خوانم و این سیره ی من و پیروان من است .(62)

بر این اساس بسیاری از خسارتها و مصائبی که در طول تاریخ، بر پیکره ی دین و اخلاق اسلامی وارد شده است، ناشی از عدم آگاهانه دین و تقلید کورکورانه بوده است.

نتیجه گیری :

1.از دیدگاه نهج البلاغه اصلاح و فساد جوامع و ملتها وابسته ی تهذیب اخلاقی است. بی تردید بزرگترین مسئولیت علم اخلاق هدایت انسان است. نهج البلاغه به مثابه ی منشور حاکمیت اخلاق در جامعه ترسیمی روشن از مکارم اخلاق و نیز سیاست های کارآمد در جهت تصحیح و ارتقای عملکرد افراد بر طبق هنجارهای اخلاقی در اجتماع ارائه کرده است.

2.طبق اموزه های نهج البلاغه تمسک به اخلاقیات و اصول اخلاقی از عناصر وحدت آفرین در جامعه است که انسان ها را با روحیات و صفات مختلف و خواسته های متفاوت به وحدت می رساند.

3.از دیدگاه  امام علی (علیه السلام)  تزلزل بنیان های اخلاقی آسیب هی جدی بر پیکره ی جامعه وارد نموده و امر سیاست و تدبیر جامعه را مختل می کند. بدین ترتیب نظام جامعه ی دینی با دشواری ها و مشکلات مواجه خواهد شد.

4.آسیب های جامعه ی دینی در حوزه های اخلاق یا ناشی از اخلاق ناپسند افراد جامعه است مانند : استبداد رای، خودخواهی، ضیق صدر ....؛ و یا علمکرد نادرست آنان سرچشمه می گیرد، مانند: استبداد رای، قانون گریزی،خیانت و ... که با توجه به راهکارهای عملی مطرح در نهج البلاغه ، هر دو بعد قابل پیشگیری و اصلاح اند.

منابع : 

قرآن کریم، ترجمه محمد مهدی فولادوند، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1373 ش.

آقا جمال خوانساری، محمد بن حسین، 1125ق، شرح غررالحکم و دررالکلم، تصحیح و تعلیق میر جلال الدین حسینی ارموی، تهران : انتشارات دانشگاه تهران، 1360 ش.

آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غررالحلم و دررالکلم، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1407 ق.

ابن ابی الحدید، عز الدین عبداحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم ، مصر:

دارالاحیاء الکتب العربیه، 1378 ق.

ابن میثم، میثم بن علی، 636-698 ق؛ شرح نهج البلاغه ابن میثم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1362.

جورداق، جرج، امام علی (علیه السلام) صدای عدالت انسانیت، م: سید هادی خسرو شاهی، موسسه مطبوعاتی فراهانی، 1344 ش.

جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360.

جعفری، محمد تقی، حکمت اصول سیاسی در اسلام، تهران : بنیاد نهج البلاغه، 1359 .

خلیل بن احمد فراهیدی، 100-175 ق، قم : موسسه میلاد، 1414 ق.

خمینی، روح الله، تحریرالوسیله، قم : دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.

دشتی، محمد و محمدی، کاظم؛العجم المفهرس لا لفاظ نهج البلاغه، قم: موسسه النشر الاسلامی، 1406ق.

دورکیم، امیل، قواعد و روش جامع شناسی، م: علی محمد کاردان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران،1373 ش.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ق 4، مفردات فی غریب القرآن، تحقیق و ضبط محمد. سید کیلانی، بیروت: دارالمعرفه، 1407 ق.

طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصرخسرو، 1365.

کلینی، محمدبن یعقوب،- ق329،الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق.

الکرم عبدالعزیز، دیوان الامام علی بن ابیطالب (علیه السلام) قم : انتشارات کتابخانه ارومیه، بی تا.

مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران : دارالکتب الاسلامیه، 1362 ش.

المحمودی، محمد باقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1397 ق.

معادیخواه، عبدالمجید، فرهنگ آفتاب، فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه، تهران، نشر ذره، 1372.

مغنیه، محمد جواد، فی ظلال نهج البلاغه، بیروت : دارالعلم للملایین، 1979 م.

نصربن مزاحم،- ق 212، وقعه الصفین، تحقیق و شرح عبدالسلام و محمد هارون، قم: مکتبه المرعشی النجفی، 1403 ق.

 

 

 1- فراهیدی 1/90

2- دورکیم 74

3- مجلسی 59/67

4- نهج البلاغه ، خطبه 176

5- مجلسی 53/78

6- ابن ابی الحدید 279/20

بازشناسی آسیب های اخلاقی درنهج البلاغه گردآورنده ربیع صادقی مدرس اخلاق دانشگاه


چکیده :

سخنان امام علی (علیه السلام) در خصوص بازشناسی آسیب های اخلاقی در جامعه ی دینی، با توجه به رویکرد و عملکرد دینداران، حاکی از شدت آسیب پذیری جامعه از عواملی است که حضور اخلاق را در ارکان مختلف زندگی فردی یا اجتماعی، ناکارآمد جلوه می دهد. بر این اساس، ریشه ی بسیاری از انحراف ها و آسیب های اجتماعی، ناشی از عدم رعایت اخلاق است که دامنه ی اثرگذاری آنها بسیار گسترده است. پیمان شکنی، ضیق صدر، خیانت، ظلم، تندخویی، سخن چینی، تملق و چاپلوسی، استبدادی رای، خودفراموشی، قانون گریزی، جهل و تقلید کورکورانه و ... از مهم ترین آسیب های اخلاقی محسوب می شود.

طرح مسئله :      

امام علی (علیه السلام) یکی از اهداف بنیادی دین را رویکرد اخلاقی و فضیلت محور در تدبیر امور و اداره ی ارکان مختلف زندگی می داند. از این رو در خط مشی سیاسی امام علی (علیه السلام) پای بندی به ارزشهای اخلاقی و دینی و تحقق حاکمیت دینی، به مفهوم حقیقی آن، جلوه ای برجسته دارد. از آنجا که نهج البلاغه محصول چالش های فکری- عملی حکومت امام علی(علیه السلام) بوده و سیمای اخلاق راستین دینی و ارزشهای معنوی و انسانی در آن، به طور دقیق انعکاس یافته، بازیابی آن از منظر آسیب شناسی اخلاقی، ضرورتی است که دستیابی به آن، دستاوردهای ارزنده ای در جهت پاسداری از ارزشهای اخلاقی- دینی دارد. به ویژه در شرایط امروزی، با برقراری جمهوری اسلامی، یافتن الگوهای ارزشی و اخلاقی برای اداره ی جامعه، در تمام ابعاد، نیاز قطعی است. تا از یک سو توانایی دین را در اداره ی جامعه اثبات کند و از سوی دیگر با ترسیم چارچوب کلی اخلاق اسلامی، آسیب ها و آفت هایی که می تواند نظام جامعه را به چالش بکشاند، شناسایی کرده و با ارائه راهکاری شایسته به مقابله با آن برخیزد. در این نوشتار برآنیم تا مهم ترین آسیب های اخلاقی که نظام جامعه ی دینی را با چالش مواجه می کند، بازشناسیم. ربیع صادقی مدرس اخلاق اسلامی دردانشگاه های لرستان

آسیب های اخلاقی: 

منظور از آسیب یا آفت در مسائل اجتماعی، ظهور عیب و نقص و خروج از وضع و پیدایش تباهی است؛ چنانکه آسیب یا معادل آن، آفت در زبان عربی، به معنای عامل تباه کننده ای است که به چیزی اصابت کند:

  الافه عرض مفسد لما اصاب من شیء(1)

بنابراین منظور از آسیب شناسی، که در اصل از جمله مفاهیم ورودی از دانش پزشکی به حوزه ی مباحث جامعه شناسایی عوامل اختلال درون نهادها و زیر مجموعه های اجتماعی، در ایفای وظایف و کارکردهای مورد انتظار هر کدام از آنهاست (2) و خواه ناخواه، مراد از آسیب شناسی اخلاق نیز شناخت عوامل و متغیرهایی است که نظام اخلاق اسلامی را از اصول و اهداف اصلی خود دور می کند. از آنجا که آسیب شناسی مفهومی نظری است که همواره باید نسبت به یک عامل دیگر، مانند وضع موجود، وضع مطلوب، یا انتظارات آرمانی بررسی و شناخته شود، به طور کلی باید چارچوبی عام، برای مطلوبیت و سنجش انحراف از معیار در نظر گرفت. از این رو، چون تقوای الهی و زمینه سازی برای تحقق آن و نیز احیای مکارم اخلاق از اصلی ترین  اهداف پیامبران به شمار می رود(3) معیار انحراف را از این زاویه بررسی می کنیم و به شناسایی آسیب ها می پردازیم. به دیگر سخن، چون ماهیت جامعه ی دینی، اسلام و مبانی معنوی است، معیار آسیب شناسی را سازگار یا عدم سازگاری نگرش ها و رفتارها با مبانی تقوا و مکارم اخلاق قرار می دهیم و از این منظر آسیب ها را واکاوی می کنیم.

رشد و شکوفایی استعدادهای انسان در جهت کمال منطق، در عرصه ی کار و عمل بر پایه ی اخلاق به دست می آید. فقدان اخلاق به معنای محو زمینه و بستر شکوفایی انسان در دستیابی به کمال مطلق در چامعه است. زیرا با شکسته شدن مرزهای اخلاق، همه ی حریم ها شکسته می شود و چون حریم ها شکسته شود، پلیدها در روابط اجتماعی پدیدار می شود.

امام علی (علیه السلام) در این زمینه چنین می فرمایند :

ثم ایاکم و تهزیع الاخلاق و تصریفها ؛

مبادا اخلاق نیک را در هم شکنید و آن را دگرگون سازید (4).

انحطاط اخلاقی و شکسته شدن مرزهای اخلاقی در اجتماع، خطری جدی و ویرانگر است. زیرا وقتی انسان از محدوده ی فرد خارج می شود و در ارتباط با سایر افراد قرار می گیرد، اگر اصول اخلاقی حاکم بر روابط نباشد، انسانیت انسان فرو می ریزد و جامعه رو به زوال و انحطاط می گذارد.

از دیدگاه امام علی (علیه السلام) کرامتهای اخلاقی موجب برتری و والایی شان انسان ها است. امام علی (علیه السلام) فرمود :

علیکم بمکارم الاخلاق فانه رفعه؛

بر شما باد مکارم اخلاق که آن سبب والایی است.(5)

البته باید توجه داشت هر چه مراتب اداری افراد بالاتر رود و حیطه ی مسئولیت آنها گسترش یابد، اخلاق اسلامی و کمالات انسانی در آنان باید والاتر و برتر باشد. به تعبیر امام علی (علیه السلام) امام و رهبر همچون رودخانه ی پهناوری است که رودهایی کوچک از آن جاری است. پس اگر آب آن رودخانه گوارا باشد آب رودهای کوچک نیز گوارا است و اگر شور باشد آب درون آنها نیز شور خواهد شد.(6)

در ادامه به برخی آسیب هایی که ممکن است ناشی از عدم رعایت اصول اخلاقی باشد، اشاره می شود.

1-پیمان شکنی : 

وفای به عهد و پای بندی به تعهدات از نظر اسلام از جمله عالی ترین فضائل اخلاقی است. آیات قرآن (7)و سفارشات معصومین (علیه السلام)(8) حاکی از آن است که وفای به عهد، یکی از شرایط اساسی ایمان است.(9) این اصل اخلاقی در روابط داخلی مسلمانان با یکدیگر خلاصه نمی شود، بلکه مسلمین موظف اند در برابر بیگانگان و کفار نیز این اصل را رعایت کنند. از دیدگاه امام علی (علیه السلام) وفای به عهد، عامل همبستگی و الفت.(10) امنیت و سیادت نظامها و حکومتها (11) بنیاد دینداری است.(12) در واقع قوام امور در هر اجتماعی پای بندی به عهد و پیمان است و پیمان شکنی و ارج نهادن به تعهدات آثار زیانبار و مخربی را به دنبال خواهد داشت. از همین رو امام (علیه السلام) خطاب به مالک اشتر می فرماید:

فانه لیس من فرائض الله شی ء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود؛

چیزی از واجبات خدا در اجتماع مردم با اختلاف هواها و پراکندگی اندیشه شان از بزرگ دانستن وفای به پیمانها نیست .(13)

زیرا انسان موجودی اجتماعی است و زندگی اجتماعی او ایجاب می کند که نسبت به تعهدات خویش پای بند باشد. در غیر این صورت، نظام اجتماعی از هم خواهد گسست. امام (علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

قد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمه و حریما یسکنون الی منعته و یستقیضون الی جواره فلا ادغال و لا مدالسه ولا خداع؛

خداوند پیمان و زنهارش را امن و آسایشی که از روی رحمت و مهربانیش بین بندگان گسترده قرار داده است و آن را حریم و پایگاهی قرار داده که به استواری آن زیست کرده، در پناه آن بروند پس تبهکاری و فریب در آن نیست.(14)

2-ضیق صدر:    

اصل بردباری و شکیبایی جایگاه والا و ارزشمندی در اخلاق دارد. امام علی (علیه السلام) از آن به عنوان خیر و نیکی یاد کرده اند:

الخیر ان یکثر علمک و ان یعظم حلمک ... ؛

خیر آن است که دانشت افزون و حلم و بردباریت بزرگ شود.(15)

در حقیقت، شرح صدر به معنای ظرفیت فکری و روحی است و گسترش ظرفیت فکری و روحی انسان موجب می شود که بینش و ظرفیت او برای پذیرش حق تقویت شود.

در مقابل ضیق صدر، موجب کم ظرفیتی و تحیر در تصمیم گیری و درماندگی در کار و رفتار نادرست با مردم می شود. امام علی (علیه السلام) فرمودند:

من ضلق صدره لم یصبر علی اداء الحق؛

کسی که سعه صدر ندارد و برای ادای حق تاب نمی آورد.(16)

در واقع بدون صبر و حلم هیچ کاری به نتیجه نخواهد رسید و انسانی که صبر و شکیبایی ندارد، فاقد اختیار بوده و پیوسته اسیر تصمیم گیری های عجولانه و نادرست است. امام علی (علیه السلام) در نامه ای به «حارث همدانی» فرمود:

و اکظم الغیظ و تجاوز عند المقدره و احلم عند الغضب و اصفح مع الدوله ... و احذر الغضب فانه جنند عظیم من جنود ابلیس؛

و خشم را فرو بنشان و هنگام توانایی (از کیفر) بگذرد و هنگام تندخویی؛ بردبار باش و با وجود تسلط داشتن (از انتقام) دوری کن.(17)

لازم به ذکر است که ایشان قبل از دیگران خود به این فضیلت اخلاقی آراسته بود و بیش از دیگران آن را مراعات می کرد؛ چنانکه در دیوان منتسب به حضرت آمده است:

و ذی سفه یواجهنی بجهل

واکره ان اکون مجیبا

یزید سفاهه و ازید حلما

کعود زاد بالاحراق طیبا(18)

دیوان الامام علی

3-خیانت (نقض امانتداری) :

آسیب پذیری نظام اخلاقی، از هر عاملی از نفوذ خیانت در میان افراد اجتماع ناشی می شود. خیانت پدیده ای غیر اخلاقی و صفت انسان های پست است، (19) یه همین دلیل امام علی (علیه السلام) بر امانت داری سفارش نموده اند. زیرا تلقی امانت دارانه از امور و انجام آن با چنین رویکردی، اصلی اساسی در اخلاق است. امام علی (علیه السلام) در بیانی می فرماید:

و من استهان بالامانه و رتع فی الخیانه و لم ینزه نفسه و دینه عنها فقد احل بنفسه فی الدنیا الذل و الخزی و هو فی الاخره اذل و اخزی؛

کسی که امانت را خوار دارد و در خیانت بی باک باشد و خود و دینش را از آن پاک نسازد در دنیا رسوایی را به خود روا داشته و در آخرت خوراتر و رسواتر است .(20)

امام علی (علیه السلام) اهمیت فوق العاده ای به اصل امانتداری داده اند. در بیانات ایشان امانتداری ستوده شده و از آن به عنوان راس اسلام و مسلمانی یاده شده است.(21) زیرا خیانت، سبب پایمال شدن حقوق مردم و سلب اعتماد اجتماعی خواهد شد. از همین روی امام علی (علیه السلام) پیوسته مردم و کارگزاران را به پرهیز از خیانت امر کرده و از آنان می خواهد با این آسیب مبارزه کنند و خیانتکاران را به سزای اعمال خود برسانند.(22) این شدت و قاطعیت امام، درجه ی آسیب پذیری جامعه را از پدیده ی شوم خیانت روشن می کند.

4-ظلم و بی عدالتی:

از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در سایه ی عدالت تعادل و آرامش بر جامعه حاکم شده و زمینه ی تکامل و رشد معنوی انسان فراهم می آید. عدالت روشی مطمئن و قانونی عام و جهان شمول است که آدمیان برای رسیدن به سعادت باید از آن عبور نمایند. شاخصه ی جامعه دینی نیز برقراری عدالت است.

عدالت خواهی و عدالت گرایی از جمله فضائل اخلاقی است که در بیانات امام علی (علیه السلام) مورد توجه قرار گرفته و سیره ی عملی ایشان در حکومت حاکی از آراستگی امام علی (علیه السلام) به این فضیلت اخلاقی است. زیرا عدالت در بنیاد و مبادی اخلاقی امام اصلی است که با اصول دیگری پیوند دارد و طبیعتی است که ممکن نیست او خود را بر ضد آن وادارد، تا آنجا که گویی این عدالت ماده ای است در ارکان جسمی و ساختمان بدنی او؛ در واقع عدالت خونی است در خونش و روحی است در روحش .(23)

از دیدگاه امام علی (علیه السلام) یکی از مهم ترین عوامل سقوط و انحطاط جوامع و تمدن ها، ستم بر مردم است. رعایت عدالت و حاکمیت آن بر روابط و مناسبات اجتماعی، از جمله مهم ترین اصول اخلاقی است که حافظ سلامت و تداوم نظام اجتماعی است؛ با رعایت عدل و انصاف دوستی و مودت شکل می گیرد و پایدار می ماند.(24) عطوفت و محبت در روابط انسانی، با ظلم و بی عدالتی رخت برمی بندد.(25)

5-تند خویی و خشونت :

حسن خلق و خوش رفتاری، یکی از اصول مسلم اخلاقی است. که مورد توجه و سفارش معصومین (علیه السلام) نیز بوده است. از دیدگاه اما علی (علیه السلام) رفق و مهرورزی عامل اتحاد و همبستگی است و از ویژگی ها و خصوصیت های خردمندان است. در مقابل خشونت و تندی با مردم در حکم جنگ با خدا تلقی می شود، چنانکه فرمود:

و لا تنصبن نفسک لحرب الله فانه لا یدی لک بنقمته و لا غنی بک عن عفوه و رحمته و لا تندمن علی عفو و لا تبجن بعقوبه و لا تسر عن الی بادره وجدت منها مندوحه؛

و مبادا خود را برای جنگ با خدا آماده سازی که تو را توانایی خشم او نبوده، از بخشش و مهربانیش بی نیاز نیستی، و هرگز از بخشش و گذشت پشیمان و به کیفر شاد مباش و به خشمی که می توانی مرتکب نشوی شتاب منما.(26)

امام علی (علیه السلام) در فراز به مهرورزی، خشونت و تندی با افراد را مصداقی از جنگ و ستیز با خدا می داند. در نتیجه اهمیت مهربانی و مدارا با مردم نزد امام تبیین می شود. نیروی محبت، از نظر اجتماعی، نیروی عظیم و موثری است.بهترین اجتماع، اجتماعی است که با نیروی محبت اداره شود. محبت عامل مهمی در پایداری و ادامه ی حیات جوامع انسانی و تمدن ها است. قرآن خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید:

فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک؛

پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرمخو و [پر مهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعا از پیرامون تو پراکنده می شدند. پس از آنان درگذر و بر ایشان آمرزش بخواه، و در کار [ها] با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گیری بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست می دارد.(27)

در اینجا علت گرایش مردم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میزان محبتی است که نبی اکرم نسبت به مردم مبذول می داشت. بر همین اساس امام (علیه السلام) در آغاز نامه ی خود به مالک فرمود:

و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه و الطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا؛

مهربانی با مردم را پوشش دل خود قرار دهد و با همه دوست و مهربان باشد، مبادا همچون حیوان شکاری باشی که خوردن آنها را غنیمت دانی.(28)

آن حضرت همچنین در آغاز فرمان حکومتی خود به عبدالله بن عباس چنین فرمود :

سع الناس بوجهک و مجلسک و حکمک و ایاک و الغضب فانه طیره من الشیطان ؛

با مردم به هنگام دیدار در مجالس رسمی و در مقام داوری گشاده رو باش و از خشم بپرهیزکه سبک مغزی به تحریک  شیطان است.(29)

در نامه ای به محمد بن ابی بکر چنین فرمود:

فاحفض لهم جناحک لهم جانبک و ابسط لهم وجهک؛

بالت را برای ایشان بخوابان (با همگان فروتن باش) و پهلویت را بر ایشان هموار دار (کاری کن که همه از رفتارت سود برند) و با آنان گشاده رو باش.(30)

امام علی (علیه السلام) محبت و رفق را تا آن اندازه مهم می داند که از آن به عنوان راس سیاست یاد می کند(31)و از مهرورزی و خوش خلقی نیز با عنوان بهترین سیاست یاد می کند(32) زیرا خشونت عامل تفرقه و جدایی دلها است. افزون بر این فضایی رعب انگیز و ناامن در سطح جامعه ایجاد می کند.

 6-تکبر و خودخواهی :

ارزش های اخلاقی با هر نوع خودخواهی و خودکامگی در تضاد است. این رذیله ی اخلاقی آسیب های جدی را بر پیکره ی اخلاقی وارد می آورد. بنابراین امام علی (علیه السلام) همیشه تلاش می کردند تا زمینه ها و بستر های خودخواهی در عرصه های گوناگون را بزداید؛ تدابیر اجتماعی و عملکرد امام در عرصه ی حکومت و سیاست، نشانگر اهتمام ایشان به این موضوع است.

امام علی (علیه السلام) ضمن نامه ای به مالک اشتر فرمود:

و لا تقولن مومر و امر می کنم پس باید فرمان مرا بپذیرید و این روش سبب فساد و خرابی دل و ضعف و سستی دین و تغییر و زوال نعمت ها گردد.(33)

خودخواهی انسان را به سرکشی و تعدی می کشاند و این امر با اهداف حاکمیت دینی که بر مبنای رعایت رفق و مداراست، منافات دارد. زیرا با ظهور این پدیده شوم، بین افراد اجتماع حقوق مردم و رعایت کرامت آنها، زیر پا گذاشته شده و اموال آنها چپاول می گردد.

به تعبیر دیگر ناتوان ترین افراد آن انسان نمایی است که معنای قدرت را نشناخته و قدرت را وسیله ی خودکامگی و استبداد تلقی کند و همه ی اصول و حقایق و شخصیت خود را پایمال کند. چنین موجود حقیری به تعبیر قرآن کریم کوس سر می دهد(34) و خود را همسان خدا می پندارد و برای خود عظمت و جبروت الهی قائل می شود و بیان می دارد که به هر حال من باید اطاعت شوم.(35) نظر دقیق درباره ی زوال و سقوط تمدن ها و مدیریت این حقیقت را روشن می سازد، علت اصلی زوال و سقوط تمدن ها و جوامع انسانی را منیت و خودخواهی ناشی شده است. برای ظلم هیچ معنایی جز این وجود ندارد که هستی و خواسته های دیگران زمانی معنی می دهد که یک شخص آن را بخواهد .(36)

7- سخن چینی:

در فرهنگ اسلام، سخن چینی از جمله رذایل اخلاقی است. در کلام معصومین (علیه السلام) سخن چینان، بدترین مخلوقات اند و بهشت نیز بر آنها حرام است.(37) پذیرش و مقبولیت اجتماعی فرد سخن چین، خطری جدی برای دینی است. زیرا سلب اعتماد و امنیت شده و عامل ایجاد تفرقه و پراکندگی می شود.

امام علی (علیه السلام) خطاب به کارگزاران حکومت سفارش کرده اند :

و لیکن ابعاد رعیتک منک و اشنوهم عندک اطلبهم لمعایب الناس ... و لا تعجلن الی تصدیق ساع فان الساعی غاش و ان تشبه بالناصحین؛

و باید از رعیت کسی را بیش از همه دور و دشمن داشته باشی که به گفتن زشتی های مردم اصرار دارد... و در تصدیق و باور داشتن بدگو و سخن چین شتاب منما، زیرا سخن چین، خیانتکار و فریب دهنده است هر چند خود را به صورت پند دهندگان درآورد.(38)

زیرا فرد سخن چین بر تعاملات اجتماعی تاثیر به سزایی دارد و از نتایج آن سوء ظن است، که در این صورت، اعتماد عمومی دچار آسیب می شود و ارتباطات اجتماعی و تعاملات انسانی از شکل صحیح خود خارج شده و رنگ و بوی خصومت می گیرد.

8- تملق و چاپلوسی :                         

تملق از جمله رذائل اخلاقی است که نقش مهمی در آسیب پذیری نظام جامعه دینی دارد. امام علی (علیه السلام) در تعریف چاپلوسی می فرماید:

الثناء باکثر من الاستحقاق ملق ... ؛

ستودن بیش از آنچه شایسته است چاپلوسی می باشد.(39)

میدان دادن به افراد متملق و چاپلوس اصل مهم انتقاد و نقد و نظر را به چاپلوسی و تملق تبدیل می کند.

امام علی (علیه السلام) سر منشا این رذیلت را حماقت فرد می داند(40) و خود و دیگران را از این آسیب برحذر می دارد. چنانکه در مقابل ستایش فردی فرمود : من از آنچه زبانت می گوید کمترم و از آنچه در دل داری برتر؛(41)

در منظر امام از سخیف ترین حالات والیان، نزد صالحان جامعه، این است که گمان شود آنها دوست دار فخر، غرور و تکبراند.(42) اگر در جامعه ای حق نصیحت و انتقاد آزاد باشد، روابط اجتماعی و مناسبات سیاسی از سلامت بیشتری برخوردار است. زیرا در صورت آزادی بیان و گشوده بودن راه نصیحت و انتقاد است که کاستی ها و نواقص آشکار و سعی در رفع آنها می شود. از این رو امام علی (علیه السلام) در بیانی فرمود:

من واجب حقوق الله علی العباد النصیحه بمبلغ جهدهم و التعاون علی اقامه الحق بینهم؛

و از جمله حقوق واجبه خدا بر بندگان اندرز دادن و کمک و یاری به یکدیگر است برای اجرای حق بین خودشان به قدر کوشش و توانایی .(43)

در واقع از مهم ترین آفات و عوامل عقب ماندگی جوامع، رواج روحیه ی تملق و چاپلوسی است. از این رو ایجاد محیط نقادی و انتقاد پذیری از ضروریات جامعه دینی و از راه های مقابله با این آفت است. زیرا زمینه ای فراهم می آورد که عیوب مطرح شده و ضعفها جبران شود و از گرایش به استبداد و خودکامگی جلوگیری شود.

9- استبداد رای:

در فرهنگ دینی «مشورت» به مثابه ی راهکاری برای جلوگیری از استبداد و خود محوری و دست یافتن به اندیشه های برتر مورد تاکید قرار گرفته است؛ امام علی (علیه السلام) یکی از ارکان تدبیر و اداره ی جامعه را مشورت می داند . جلوه ی آن را می توان در تضاوب آراء افکار و اندیشه های موافق و مخالف ملاحظه کرد. از این رهگذر صحیح ترین، کامل ترین و بهترین رای حاصل خواهد آمد.(44) بر همین اساس، می توان دریافت که مشورت از لغزش های آدمی کاسته و بر دوستی و همدلی می افزاید، زمامداران را با دیدگاه های گوناگون آشنا می کند و از روش های فراست و کیاست است. امام علی(علیه السلام) درباره ی ضرورت پرهیز از خودآرایی و لزوم مشورت با دیگران فرمود:

من استبد برایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها؛

هر کس خودرای باشد هلاک شود و کسی که با دیگران مشورت کند خدا آنان را با خود همراه کند .(45)

گستردگی، تخصص و پیچیدگی روزافزون مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی درک آنها را دشوار کرده است؛ چنانکه در بسیاری موارد فهم همه جانبه ی آنها برای یک شخص ناممکن است. از این رو مشورت با متخصصان، برای رسیدن به راه صحیح درست و مصون ماندن از لغزش ضرورت می یابد. در صورت خودآرایی اضمحلال جامعه دینی قطعی خواهد شد؛ چنانکه خودرایی اشعث بن قیس، فرمانده ی سپاه امام علی (علیه السلام) در جنگ صفین باعث ایجاد سستی در سپاه امام در مقابل سپاه معاویه شد.(46)

10-قانون گریزی:

رعایت قانون در روابط و مناسبات اجتماعی و اداره ی جامعه از اهمیت زیادی برخورداراست. زیرا اگر افراد جامعه نسبت به قوانین و ضوابط اجتماعی بی تفاوت باشند، به گونه ای مخاطره آمیز شالوده ی نظام اجتماعی تهدید و کارکرد و کارآیی آن دچار اختلال می شود. پس قانون مندی ضامن بقای نظام اجتماعی و کارکردهای آن است. از نتایج قانون گریزی سلب امنیت از حیات اجتماعی انسان است. قانون برای اجرا و برقرار شدن نظم اجتماعی عادلانه و به منظور پرورش انسان مهذب بوده و شرف و ارزش انسان در تبعیت از قانون است.

امام علی (علیه السلام) همواره به قانون گرایی و رعایت حدود الهی تاکید داشت و هرگاه کسی را به مسئولیتی می گماشت او را با قوانین و ضوابط کار و مسئولیت آشنا می کرد. قانون گرایی ایشان سرانجام مخالفت قدرت طلبان را برانگیخت، زیرا آن حضرت هیچ شریفی را بر غیرشریف و هیچ عربی را بر عجمی، برتری نمی داد و با بزرگان و سرکردگان قبایل سازش نمی کرد و هیچ کس را به هواخواهی خو برنمی انگیخت.(47)

نامه های متعدد امام علی (علیه السلام) به مسئولان حکومت و مردم تحت حکومت، حاکی از اهتمام ایشان برای برقراری یک نظام قانونمند در روابط اجتماعی است. از جمله نامه های ایشان فرمانهای حکومتی به «حذیفه بن یمان» فرماندار مدائن و نیز نامه ای به مردم مدائن است.(48)

11-افراط و تفریط:

افراط و تفریط از دیگر آسیب های اخلاقی است که جامعه ی دینی را- که تمام برنامه هایش براساس اصل اعتدال است- دچار چالش می کند. از این رو امام علی (علیه السلام) خطاب به مالک اشتر می فرماید:

و لیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق؛

و کاری که باید بیش از هر کار دوست داشته باشی میانه روی در حق است.(49)

اندیشه ی اجتماعی  امام علی (علیه السلام) مبتنی بر اصل اعتدال است. ایشان میانه روی در امور را جاده ی حق و مسیر هدایت می داند و می فرماید:

الطریق الوسطی هی الجاده علیها باقی الکتاب و آثار النبوه؛

راه راست راه میانه است که کتاب باقیمانده (قرآن کریم) و آثار نبوت (سنت حضرت رسول) بر آن (شاهد) است و از آن راه راست؛ و طریقه رسول خدا بیرون می آید و به سوی آن عاقبت امر بازگشت می کند .(50)

به تعبیر دیگر، یک از مهم ترین عوامل انحراف و دوری از آموزه های اصیل دینی، افراط و تفریط در امور است.

12- خود فراموشی:   

یکی از موارد آسیب پذیری نظام اجتماعی در حوزه ی اخلاق و خود فراموشی است. قرآن کریم در نکوهش این عمل چنین می فرماید:

اتامرون الناس بالبر و تنسون و انتم تتلون الکتاب؛

آیا مردم را به نیکی فرمان می دهید و خود را فراموش می کنید با اینکه خود کتاب می خوانید.(51)

زیرا هدایت مردم و ترویج دین، در گرو آن است که افراد به آنچه می گویند عمل کنند وخود نمونه های عینی از عمل به آموزه های دینی باشند. امام علی (علیه السلام) می فرماید:

و نهوا غیرکم عن المنکر و تناهوا عنه فانما امرتم بالنهی بعد التناهی؛

و از منکر مرتکبین را نهی کنید و خودتان آن را مرتکب نشوید؛ زیرا شما مامور شده اید که از منکر نهی نمایید پس از آنکه خود آن را به جا نیاورید.(52)

از منظر امام علی (علیه السلام)  عالمانی که به علم خود عمل نمی کنند، جاهلانی گمراه به شمار می روند که هرگز نمی توانند نقش هدایت و رهبری بر عهده داشته باشند .(53) از این رو می فرماید:

من نصب نفسه للناس اماما فعلیه ان یبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه؛

هر که خود را پیشوای مردم نمود باید پیش از یاد دادن به دیگری نخست به تعلیم نفس خویش بپردازد0(54)

13- جهل و تقلید کورکورانه :  

یکی از مشخصه های آیین اسلام آن است که اصول دین در آن تقلیدی نیست، بر هر مسلمان واجب است که از راههای عقلی و علمی، خود به تحقیق و بررسی در این زمینه بپردازد.(55) از این رو  امام علی (علیه السلام) معتقداند که دین و ایمان واقعی، نتیجه ی خردورزی است و هرکس بدون تعقل و تفکر دین را بپذیرد، مانند آن است که دین ندارد.(56)

دیدگاه امام ریشه ی استبدادپذیری و حقارت را جهالت و بی بصیرتی دانسته که برای رفع آن لازم است مردم آگاه شوند و تربیت یابند. از این رو می فرماید:

ایها الناس ان لی علیکم حقا و لکم علی حق فاما حقکم علی فالنصیحه لکم و توفیر فیئکم و علیکم و تعلیمکم کیلا تجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا؛

ای مردم مرا بر شما حقی و شما را بر من حقی است. اما حقی که شما بر من دارید نصیحت کردن به شماست و رساندن غنیمت تا بیاموزید.(57)

امام علی (علیه السلام)  در بیانی مردمان را به سه دسته تقسیم کرده اند:

الناس ثلاثه فعالم ربانی، متعلم علی سیبل النجاه و همج رعاع.(58)

در این تقسیم بندی آنها که اهل نجات اند، یا عالم ربانی اند و یا رهروانی جستجوگر که از فروغ دانش بهره می گیرند و در راه راست گام برمی دارند و کسانی که از این دایره بیرون هستند، «همج رعاع» یعنی موجوداتی حقیر و بی ارزش و چون حشرات هستند.(59)

امام علی (علیه السلام)  در توصیف این افراد فرمود:

اتباع کل ناعق یملیون مع کل ریح لم یستضیئوا بنور العلم و لم یلجئوا الی رکن و ثیق؛

هر آواز کننده ای را پیرواند و با هر بادی می روند از نور دانش روشنی نطلبیده اند و به پایه استواری پناه نبرداه اند.(60)

جهل در تمام ابعاد زندگی مشکل آفرین است و شان دین، مخالفت با کوری و نادانی و ایجاد بینش و دانایی و گام نهادن در مسیر هدایت و پیروزی از حق است. بنابراین خداوند متعال خطاب به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی؛

بگو این راه راست من، که من و هرکس پیروی ام کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم.(61)

رسول خدا و پیروان او به بصیرت دعوت می کنند، نه به جهالت؛ و به اطاعت آگاهانه و نه تقلید کورکورانه. از این رو خداوند فرمان می دهد که ای پیامبر بگو من با یقین و معرفت و حجت قاطع به توحید و عدالت فرا می خوانم و این سیره ی من و پیروان من است .(62)

بر این اساس بسیاری از خسارتها و مصائبی که در طول تاریخ، بر پیکره ی دین و اخلاق اسلامی وارد شده است، ناشی از عدم آگاهانه دین و تقلید کورکورانه بوده است.

نتیجه گیری :

1.از دیدگاه نهج البلاغه اصلاح و فساد جوامع و ملتها وابسته ی تهذیب اخلاقی است. بی تردید بزرگترین مسئولیت علم اخلاق هدایت انسان است. نهج البلاغه به مثابه ی منشور حاکمیت اخلاق در جامعه ترسیمی روشن از مکارم اخلاق و نیز سیاست های کارآمد در جهت تصحیح و ارتقای عملکرد افراد بر طبق هنجارهای اخلاقی در اجتماع ارائه کرده است.

2.طبق اموزه های نهج البلاغه تمسک به اخلاقیات و اصول اخلاقی از عناصر وحدت آفرین در جامعه است که انسان ها را با روحیات و صفات مختلف و خواسته های متفاوت به وحدت می رساند.

3.از دیدگاه  امام علی (علیه السلام)  تزلزل بنیان های اخلاقی آسیب هی جدی بر پیکره ی جامعه وارد نموده و امر سیاست و تدبیر جامعه را مختل می کند. بدین ترتیب نظام جامعه ی دینی با دشواری ها و مشکلات مواجه خواهد شد.

4.آسیب های جامعه ی دینی در حوزه های اخلاق یا ناشی از اخلاق ناپسند افراد جامعه است مانند : استبداد رای، خودخواهی، ضیق صدر ....؛ و یا علمکرد نادرست آنان سرچشمه می گیرد، مانند: استبداد رای، قانون گریزی،خیانت و ... که با توجه به راهکارهای عملی مطرح در نهج البلاغه ، هر دو بعد قابل پیشگیری و اصلاح اند.

منابع : 

قرآن کریم، ترجمه محمد مهدی فولادوند، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1373 ش.

آقا جمال خوانساری، محمد بن حسین، 1125ق، شرح غررالحکم و دررالکلم، تصحیح و تعلیق میر جلال الدین حسینی ارموی، تهران : انتشارات دانشگاه تهران، 1360 ش.

آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غررالحلم و دررالکلم، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1407 ق.

ابن ابی الحدید، عز الدین عبداحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم ، مصر:

دارالاحیاء الکتب العربیه، 1378 ق.

ابن میثم، میثم بن علی، 636-698 ق؛ شرح نهج البلاغه ابن میثم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1362.

جورداق، جرج، امام علی (علیه السلام) صدای عدالت انسانیت، م: سید هادی خسرو شاهی، موسسه مطبوعاتی فراهانی، 1344 ش.

جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360.

جعفری، محمد تقی، حکمت اصول سیاسی در اسلام، تهران : بنیاد نهج البلاغه، 1359 .

خلیل بن احمد فراهیدی، 100-175 ق، قم : موسسه میلاد، 1414 ق.

خمینی، روح الله، تحریرالوسیله، قم : دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.

دشتی، محمد و محمدی، کاظم؛العجم المفهرس لا لفاظ نهج البلاغه، قم: موسسه النشر الاسلامی، 1406ق.

دورکیم، امیل، قواعد و روش جامع شناسی، م: علی محمد کاردان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران،1373 ش.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ق 4، مفردات فی غریب القرآن، تحقیق و ضبط محمد. سید کیلانی، بیروت: دارالمعرفه، 1407 ق.

طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصرخسرو، 1365.

کلینی، محمدبن یعقوب،- ق329،الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق.

الکرم عبدالعزیز، دیوان الامام علی بن ابیطالب (علیه السلام) قم : انتشارات کتابخانه ارومیه، بی تا.

مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران : دارالکتب الاسلامیه، 1362 ش.

المحمودی، محمد باقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1397 ق.

معادیخواه، عبدالمجید، فرهنگ آفتاب، فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه، تهران، نشر ذره، 1372.

مغنیه، محمد جواد، فی ظلال نهج البلاغه، بیروت : دارالعلم للملایین، 1979 م.

نصربن مزاحم،- ق 212، وقعه الصفین، تحقیق و شرح عبدالسلام و محمد هارون، قم: مکتبه المرعشی النجفی، 1403 ق.

 

 

 1- فراهیدی 1/90

2- دورکیم 74

3- مجلسی 59/67

4- نهج البلاغه ، خطبه 176

5- مجلسی 53/78

6- ابن ابی الحدید 279/20

بازشناسی آسیب های اخلاقی درنهج البلاغه گردآورنده ربیع صادقی مدرس اخلاق دانشگاه


چکیده :

سخنان امام علی (علیه السلام) در خصوص بازشناسی آسیب های اخلاقی در جامعه ی دینی، با توجه به رویکرد و عملکرد دینداران، حاکی از شدت آسیب پذیری جامعه از عواملی است که حضور اخلاق را در ارکان مختلف زندگی فردی یا اجتماعی، ناکارآمد جلوه می دهد. بر این اساس، ریشه ی بسیاری از انحراف ها و آسیب های اجتماعی، ناشی از عدم رعایت اخلاق است که دامنه ی اثرگذاری آنها بسیار گسترده است. پیمان شکنی، ضیق صدر، خیانت، ظلم، تندخویی، سخن چینی، تملق و چاپلوسی، استبدادی رای، خودفراموشی، قانون گریزی، جهل و تقلید کورکورانه و ... از مهم ترین آسیب های اخلاقی محسوب می شود.

طرح مسئله :      

امام علی (علیه السلام) یکی از اهداف بنیادی دین را رویکرد اخلاقی و فضیلت محور در تدبیر امور و اداره ی ارکان مختلف زندگی می داند. از این رو در خط مشی سیاسی امام علی (علیه السلام) پای بندی به ارزشهای اخلاقی و دینی و تحقق حاکمیت دینی، به مفهوم حقیقی آن، جلوه ای برجسته دارد. از آنجا که نهج البلاغه محصول چالش های فکری- عملی حکومت امام علی(علیه السلام) بوده و سیمای اخلاق راستین دینی و ارزشهای معنوی و انسانی در آن، به طور دقیق انعکاس یافته، بازیابی آن از منظر آسیب شناسی اخلاقی، ضرورتی است که دستیابی به آن، دستاوردهای ارزنده ای در جهت پاسداری از ارزشهای اخلاقی- دینی دارد. به ویژه در شرایط امروزی، با برقراری جمهوری اسلامی، یافتن الگوهای ارزشی و اخلاقی برای اداره ی جامعه، در تمام ابعاد، نیاز قطعی است. تا از یک سو توانایی دین را در اداره ی جامعه اثبات کند و از سوی دیگر با ترسیم چارچوب کلی اخلاق اسلامی، آسیب ها و آفت هایی که می تواند نظام جامعه را به چالش بکشاند، شناسایی کرده و با ارائه راهکاری شایسته به مقابله با آن برخیزد. در این نوشتار برآنیم تا مهم ترین آسیب های اخلاقی که نظام جامعه ی دینی را با چالش مواجه می کند، بازشناسیم. ربیع صادقی مدرس اخلاق اسلامی دردانشگاه های لرستان

آسیب های اخلاقی: 

منظور از آسیب یا آفت در مسائل اجتماعی، ظهور عیب و نقص و خروج از وضع و پیدایش تباهی است؛ چنانکه آسیب یا معادل آن، آفت در زبان عربی، به معنای عامل تباه کننده ای است که به چیزی اصابت کند:

  الافه عرض مفسد لما اصاب من شیء(1)

بنابراین منظور از آسیب شناسی، که در اصل از جمله مفاهیم ورودی از دانش پزشکی به حوزه ی مباحث جامعه شناسایی عوامل اختلال درون نهادها و زیر مجموعه های اجتماعی، در ایفای وظایف و کارکردهای مورد انتظار هر کدام از آنهاست (2) و خواه ناخواه، مراد از آسیب شناسی اخلاق نیز شناخت عوامل و متغیرهایی است که نظام اخلاق اسلامی را از اصول و اهداف اصلی خود دور می کند. از آنجا که آسیب شناسی مفهومی نظری است که همواره باید نسبت به یک عامل دیگر، مانند وضع موجود، وضع مطلوب، یا انتظارات آرمانی بررسی و شناخته شود، به طور کلی باید چارچوبی عام، برای مطلوبیت و سنجش انحراف از معیار در نظر گرفت. از این رو، چون تقوای الهی و زمینه سازی برای تحقق آن و نیز احیای مکارم اخلاق از اصلی ترین  اهداف پیامبران به شمار می رود(3) معیار انحراف را از این زاویه بررسی می کنیم و به شناسایی آسیب ها می پردازیم. به دیگر سخن، چون ماهیت جامعه ی دینی، اسلام و مبانی معنوی است، معیار آسیب شناسی را سازگار یا عدم سازگاری نگرش ها و رفتارها با مبانی تقوا و مکارم اخلاق قرار می دهیم و از این منظر آسیب ها را واکاوی می کنیم.

رشد و شکوفایی استعدادهای انسان در جهت کمال منطق، در عرصه ی کار و عمل بر پایه ی اخلاق به دست می آید. فقدان اخلاق به معنای محو زمینه و بستر شکوفایی انسان در دستیابی به کمال مطلق در چامعه است. زیرا با شکسته شدن مرزهای اخلاق، همه ی حریم ها شکسته می شود و چون حریم ها شکسته شود، پلیدها در روابط اجتماعی پدیدار می شود.

امام علی (علیه السلام) در این زمینه چنین می فرمایند :

ثم ایاکم و تهزیع الاخلاق و تصریفها ؛

مبادا اخلاق نیک را در هم شکنید و آن را دگرگون سازید (4).

انحطاط اخلاقی و شکسته شدن مرزهای اخلاقی در اجتماع، خطری جدی و ویرانگر است. زیرا وقتی انسان از محدوده ی فرد خارج می شود و در ارتباط با سایر افراد قرار می گیرد، اگر اصول اخلاقی حاکم بر روابط نباشد، انسانیت انسان فرو می ریزد و جامعه رو به زوال و انحطاط می گذارد.

از دیدگاه امام علی (علیه السلام) کرامتهای اخلاقی موجب برتری و والایی شان انسان ها است. امام علی (علیه السلام) فرمود :

علیکم بمکارم الاخلاق فانه رفعه؛

بر شما باد مکارم اخلاق که آن سبب والایی است.(5)

البته باید توجه داشت هر چه مراتب اداری افراد بالاتر رود و حیطه ی مسئولیت آنها گسترش یابد، اخلاق اسلامی و کمالات انسانی در آنان باید والاتر و برتر باشد. به تعبیر امام علی (علیه السلام) امام و رهبر همچون رودخانه ی پهناوری است که رودهایی کوچک از آن جاری است. پس اگر آب آن رودخانه گوارا باشد آب رودهای کوچک نیز گوارا است و اگر شور باشد آب درون آنها نیز شور خواهد شد.(6)

در ادامه به برخی آسیب هایی که ممکن است ناشی از عدم رعایت اصول اخلاقی باشد، اشاره می شود.

1-پیمان شکنی : 

وفای به عهد و پای بندی به تعهدات از نظر اسلام از جمله عالی ترین فضائل اخلاقی است. آیات قرآن (7)و سفارشات معصومین (علیه السلام)(8) حاکی از آن است که وفای به عهد، یکی از شرایط اساسی ایمان است.(9) این اصل اخلاقی در روابط داخلی مسلمانان با یکدیگر خلاصه نمی شود، بلکه مسلمین موظف اند در برابر بیگانگان و کفار نیز این اصل را رعایت کنند. از دیدگاه امام علی (علیه السلام) وفای به عهد، عامل همبستگی و الفت.(10) امنیت و سیادت نظامها و حکومتها (11) بنیاد دینداری است.(12) در واقع قوام امور در هر اجتماعی پای بندی به عهد و پیمان است و پیمان شکنی و ارج نهادن به تعهدات آثار زیانبار و مخربی را به دنبال خواهد داشت. از همین رو امام (علیه السلام) خطاب به مالک اشتر می فرماید:

فانه لیس من فرائض الله شی ء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود؛

چیزی از واجبات خدا در اجتماع مردم با اختلاف هواها و پراکندگی اندیشه شان از بزرگ دانستن وفای به پیمانها نیست .(13)

زیرا انسان موجودی اجتماعی است و زندگی اجتماعی او ایجاب می کند که نسبت به تعهدات خویش پای بند باشد. در غیر این صورت، نظام اجتماعی از هم خواهد گسست. امام (علیه السلام) در این زمینه می فرماید:

قد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمه و حریما یسکنون الی منعته و یستقیضون الی جواره فلا ادغال و لا مدالسه ولا خداع؛

خداوند پیمان و زنهارش را امن و آسایشی که از روی رحمت و مهربانیش بین بندگان گسترده قرار داده است و آن را حریم و پایگاهی قرار داده که به استواری آن زیست کرده، در پناه آن بروند پس تبهکاری و فریب در آن نیست.(14)

2-ضیق صدر:    

اصل بردباری و شکیبایی جایگاه والا و ارزشمندی در اخلاق دارد. امام علی (علیه السلام) از آن به عنوان خیر و نیکی یاد کرده اند:

الخیر ان یکثر علمک و ان یعظم حلمک ... ؛

خیر آن است که دانشت افزون و حلم و بردباریت بزرگ شود.(15)

در حقیقت، شرح صدر به معنای ظرفیت فکری و روحی است و گسترش ظرفیت فکری و روحی انسان موجب می شود که بینش و ظرفیت او برای پذیرش حق تقویت شود.

در مقابل ضیق صدر، موجب کم ظرفیتی و تحیر در تصمیم گیری و درماندگی در کار و رفتار نادرست با مردم می شود. امام علی (علیه السلام) فرمودند:

من ضلق صدره لم یصبر علی اداء الحق؛

کسی که سعه صدر ندارد و برای ادای حق تاب نمی آورد.(16)

در واقع بدون صبر و حلم هیچ کاری به نتیجه نخواهد رسید و انسانی که صبر و شکیبایی ندارد، فاقد اختیار بوده و پیوسته اسیر تصمیم گیری های عجولانه و نادرست است. امام علی (علیه السلام) در نامه ای به «حارث همدانی» فرمود:

و اکظم الغیظ و تجاوز عند المقدره و احلم عند الغضب و اصفح مع الدوله ... و احذر الغضب فانه جنند عظیم من جنود ابلیس؛

و خشم را فرو بنشان و هنگام توانایی (از کیفر) بگذرد و هنگام تندخویی؛ بردبار باش و با وجود تسلط داشتن (از انتقام) دوری کن.(17)

لازم به ذکر است که ایشان قبل از دیگران خود به این فضیلت اخلاقی آراسته بود و بیش از دیگران آن را مراعات می کرد؛ چنانکه در دیوان منتسب به حضرت آمده است:

و ذی سفه یواجهنی بجهل

واکره ان اکون مجیبا

یزید سفاهه و ازید حلما

کعود زاد بالاحراق طیبا(18)

دیوان الامام علی

3-خیانت (نقض امانتداری) :

آسیب پذیری نظام اخلاقی، از هر عاملی از نفوذ خیانت در میان افراد اجتماع ناشی می شود. خیانت پدیده ای غیر اخلاقی و صفت انسان های پست است، (19) یه همین دلیل امام علی (علیه السلام) بر امانت داری سفارش نموده اند. زیرا تلقی امانت دارانه از امور و انجام آن با چنین رویکردی، اصلی اساسی در اخلاق است. امام علی (علیه السلام) در بیانی می فرماید:

و من استهان بالامانه و رتع فی الخیانه و لم ینزه نفسه و دینه عنها فقد احل بنفسه فی الدنیا الذل و الخزی و هو فی الاخره اذل و اخزی؛

کسی که امانت را خوار دارد و در خیانت بی باک باشد و خود و دینش را از آن پاک نسازد در دنیا رسوایی را به خود روا داشته و در آخرت خوراتر و رسواتر است .(20)

امام علی (علیه السلام) اهمیت فوق العاده ای به اصل امانتداری داده اند. در بیانات ایشان امانتداری ستوده شده و از آن به عنوان راس اسلام و مسلمانی یاده شده است.(21) زیرا خیانت، سبب پایمال شدن حقوق مردم و سلب اعتماد اجتماعی خواهد شد. از همین روی امام علی (علیه السلام) پیوسته مردم و کارگزاران را به پرهیز از خیانت امر کرده و از آنان می خواهد با این آسیب مبارزه کنند و خیانتکاران را به سزای اعمال خود برسانند.(22) این شدت و قاطعیت امام، درجه ی آسیب پذیری جامعه را از پدیده ی شوم خیانت روشن می کند.

4-ظلم و بی عدالتی:

از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در سایه ی عدالت تعادل و آرامش بر جامعه حاکم شده و زمینه ی تکامل و رشد معنوی انسان فراهم می آید. عدالت روشی مطمئن و قانونی عام و جهان شمول است که آدمیان برای رسیدن به سعادت باید از آن عبور نمایند. شاخصه ی جامعه دینی نیز برقراری عدالت است.

عدالت خواهی و عدالت گرایی از جمله فضائل اخلاقی است که در بیانات امام علی (علیه السلام) مورد توجه قرار گرفته و سیره ی عملی ایشان در حکومت حاکی از آراستگی امام علی (علیه السلام) به این فضیلت اخلاقی است. زیرا عدالت در بنیاد و مبادی اخلاقی امام اصلی است که با اصول دیگری پیوند دارد و طبیعتی است که ممکن نیست او خود را بر ضد آن وادارد، تا آنجا که گویی این عدالت ماده ای است در ارکان جسمی و ساختمان بدنی او؛ در واقع عدالت خونی است در خونش و روحی است در روحش .(23)

از دیدگاه امام علی (علیه السلام) یکی از مهم ترین عوامل سقوط و انحطاط جوامع و تمدن ها، ستم بر مردم است. رعایت عدالت و حاکمیت آن بر روابط و مناسبات اجتماعی، از جمله مهم ترین اصول اخلاقی است که حافظ سلامت و تداوم نظام اجتماعی است؛ با رعایت عدل و انصاف دوستی و مودت شکل می گیرد و پایدار می ماند.(24) عطوفت و محبت در روابط انسانی، با ظلم و بی عدالتی رخت برمی بندد.(25)

5-تند خویی و خشونت :

حسن خلق و خوش رفتاری، یکی از اصول مسلم اخلاقی است. که مورد توجه و سفارش معصومین (علیه السلام) نیز بوده است. از دیدگاه اما علی (علیه السلام) رفق و مهرورزی عامل اتحاد و همبستگی است و از ویژگی ها و خصوصیت های خردمندان است. در مقابل خشونت و تندی با مردم در حکم جنگ با خدا تلقی می شود، چنانکه فرمود:

و لا تنصبن نفسک لحرب الله فانه لا یدی لک بنقمته و لا غنی بک عن عفوه و رحمته و لا تندمن علی عفو و لا تبجن بعقوبه و لا تسر عن الی بادره وجدت منها مندوحه؛

و مبادا خود را برای جنگ با خدا آماده سازی که تو را توانایی خشم او نبوده، از بخشش و مهربانیش بی نیاز نیستی، و هرگز از بخشش و گذشت پشیمان و به کیفر شاد مباش و به خشمی که می توانی مرتکب نشوی شتاب منما.(26)

امام علی (علیه السلام) در فراز به مهرورزی، خشونت و تندی با افراد را مصداقی از جنگ و ستیز با خدا می داند. در نتیجه اهمیت مهربانی و مدارا با مردم نزد امام تبیین می شود. نیروی محبت، از نظر اجتماعی، نیروی عظیم و موثری است.بهترین اجتماع، اجتماعی است که با نیروی محبت اداره شود. محبت عامل مهمی در پایداری و ادامه ی حیات جوامع انسانی و تمدن ها است. قرآن خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید:

فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک؛

پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرمخو و [پر مهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعا از پیرامون تو پراکنده می شدند. پس از آنان درگذر و بر ایشان آمرزش بخواه، و در کار [ها] با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گیری بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست می دارد.(27)

در اینجا علت گرایش مردم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میزان محبتی است که نبی اکرم نسبت به مردم مبذول می داشت. بر همین اساس امام (علیه السلام) در آغاز نامه ی خود به مالک فرمود:

و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه و الطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا؛

مهربانی با مردم را پوشش دل خود قرار دهد و با همه دوست و مهربان باشد، مبادا همچون حیوان شکاری باشی که خوردن آنها را غنیمت دانی.(28)

آن حضرت همچنین در آغاز فرمان حکومتی خود به عبدالله بن عباس چنین فرمود :

سع الناس بوجهک و مجلسک و حکمک و ایاک و الغضب فانه طیره من الشیطان ؛

با مردم به هنگام دیدار در مجالس رسمی و در مقام داوری گشاده رو باش و از خشم بپرهیزکه سبک مغزی به تحریک  شیطان است.(29)

در نامه ای به محمد بن ابی بکر چنین فرمود:

فاحفض لهم جناحک لهم جانبک و ابسط لهم وجهک؛

بالت را برای ایشان بخوابان (با همگان فروتن باش) و پهلویت را بر ایشان هموار دار (کاری کن که همه از رفتارت سود برند) و با آنان گشاده رو باش.(30)

امام علی (علیه السلام) محبت و رفق را تا آن اندازه مهم می داند که از آن به عنوان راس سیاست یاد می کند(31)و از مهرورزی و خوش خلقی نیز با عنوان بهترین سیاست یاد می کند(32) زیرا خشونت عامل تفرقه و جدایی دلها است. افزون بر این فضایی رعب انگیز و ناامن در سطح جامعه ایجاد می کند.

 6-تکبر و خودخواهی :

ارزش های اخلاقی با هر نوع خودخواهی و خودکامگی در تضاد است. این رذیله ی اخلاقی آسیب های جدی را بر پیکره ی اخلاقی وارد می آورد. بنابراین امام علی (علیه السلام) همیشه تلاش می کردند تا زمینه ها و بستر های خودخواهی در عرصه های گوناگون را بزداید؛ تدابیر اجتماعی و عملکرد امام در عرصه ی حکومت و سیاست، نشانگر اهتمام ایشان به این موضوع است.

امام علی (علیه السلام) ضمن نامه ای به مالک اشتر فرمود:

و لا تقولن مومر و امر می کنم پس باید فرمان مرا بپذیرید و این روش سبب فساد و خرابی دل و ضعف و سستی دین و تغییر و زوال نعمت ها گردد.(33)

خودخواهی انسان را به سرکشی و تعدی می کشاند و این امر با اهداف حاکمیت دینی که بر مبنای رعایت رفق و مداراست، منافات دارد. زیرا با ظهور این پدیده شوم، بین افراد اجتماع حقوق مردم و رعایت کرامت آنها، زیر پا گذاشته شده و اموال آنها چپاول می گردد.

به تعبیر دیگر ناتوان ترین افراد آن انسان نمایی است که معنای قدرت را نشناخته و قدرت را وسیله ی خودکامگی و استبداد تلقی کند و همه ی اصول و حقایق و شخصیت خود را پایمال کند. چنین موجود حقیری به تعبیر قرآن کریم کوس سر می دهد(34) و خود را همسان خدا می پندارد و برای خود عظمت و جبروت الهی قائل می شود و بیان می دارد که به هر حال من باید اطاعت شوم.(35) نظر دقیق درباره ی زوال و سقوط تمدن ها و مدیریت این حقیقت را روشن می سازد، علت اصلی زوال و سقوط تمدن ها و جوامع انسانی را منیت و خودخواهی ناشی شده است. برای ظلم هیچ معنایی جز این وجود ندارد که هستی و خواسته های دیگران زمانی معنی می دهد که یک شخص آن را بخواهد .(36)

7- سخن چینی:

در فرهنگ اسلام، سخن چینی از جمله رذایل اخلاقی است. در کلام معصومین (علیه السلام) سخن چینان، بدترین مخلوقات اند و بهشت نیز بر آنها حرام است.(37) پذیرش و مقبولیت اجتماعی فرد سخن چین، خطری جدی برای دینی است. زیرا سلب اعتماد و امنیت شده و عامل ایجاد تفرقه و پراکندگی می شود.

امام علی (علیه السلام) خطاب به کارگزاران حکومت سفارش کرده اند :

و لیکن ابعاد رعیتک منک و اشنوهم عندک اطلبهم لمعایب الناس ... و لا تعجلن الی تصدیق ساع فان الساعی غاش و ان تشبه بالناصحین؛

و باید از رعیت کسی را بیش از همه دور و دشمن داشته باشی که به گفتن زشتی های مردم اصرار دارد... و در تصدیق و باور داشتن بدگو و سخن چین شتاب منما، زیرا سخن چین، خیانتکار و فریب دهنده است هر چند خود را به صورت پند دهندگان درآورد.(38)

زیرا فرد سخن چین بر تعاملات اجتماعی تاثیر به سزایی دارد و از نتایج آن سوء ظن است، که در این صورت، اعتماد عمومی دچار آسیب می شود و ارتباطات اجتماعی و تعاملات انسانی از شکل صحیح خود خارج شده و رنگ و بوی خصومت می گیرد.

8- تملق و چاپلوسی :                         

تملق از جمله رذائل اخلاقی است که نقش مهمی در آسیب پذیری نظام جامعه دینی دارد. امام علی (علیه السلام) در تعریف چاپلوسی می فرماید:

الثناء باکثر من الاستحقاق ملق ... ؛

ستودن بیش از آنچه شایسته است چاپلوسی می باشد.(39)

میدان دادن به افراد متملق و چاپلوس اصل مهم انتقاد و نقد و نظر را به چاپلوسی و تملق تبدیل می کند.

امام علی (علیه السلام) سر منشا این رذیلت را حماقت فرد می داند(40) و خود و دیگران را از این آسیب برحذر می دارد. چنانکه در مقابل ستایش فردی فرمود : من از آنچه زبانت می گوید کمترم و از آنچه در دل داری برتر؛(41)

در منظر امام از سخیف ترین حالات والیان، نزد صالحان جامعه، این است که گمان شود آنها دوست دار فخر، غرور و تکبراند.(42) اگر در جامعه ای حق نصیحت و انتقاد آزاد باشد، روابط اجتماعی و مناسبات سیاسی از سلامت بیشتری برخوردار است. زیرا در صورت آزادی بیان و گشوده بودن راه نصیحت و انتقاد است که کاستی ها و نواقص آشکار و سعی در رفع آنها می شود. از این رو امام علی (علیه السلام) در بیانی فرمود:

من واجب حقوق الله علی العباد النصیحه بمبلغ جهدهم و التعاون علی اقامه الحق بینهم؛

و از جمله حقوق واجبه خدا بر بندگان اندرز دادن و کمک و یاری به یکدیگر است برای اجرای حق بین خودشان به قدر کوشش و توانایی .(43)

در واقع از مهم ترین آفات و عوامل عقب ماندگی جوامع، رواج روحیه ی تملق و چاپلوسی است. از این رو ایجاد محیط نقادی و انتقاد پذیری از ضروریات جامعه دینی و از راه های مقابله با این آفت است. زیرا زمینه ای فراهم می آورد که عیوب مطرح شده و ضعفها جبران شود و از گرایش به استبداد و خودکامگی جلوگیری شود.

9- استبداد رای:

در فرهنگ دینی «مشورت» به مثابه ی راهکاری برای جلوگیری از استبداد و خود محوری و دست یافتن به اندیشه های برتر مورد تاکید قرار گرفته است؛ امام علی (علیه السلام) یکی از ارکان تدبیر و اداره ی جامعه را مشورت می داند . جلوه ی آن را می توان در تضاوب آراء افکار و اندیشه های موافق و مخالف ملاحظه کرد. از این رهگذر صحیح ترین، کامل ترین و بهترین رای حاصل خواهد آمد.(44) بر همین اساس، می توان دریافت که مشورت از لغزش های آدمی کاسته و بر دوستی و همدلی می افزاید، زمامداران را با دیدگاه های گوناگون آشنا می کند و از روش های فراست و کیاست است. امام علی(علیه السلام) درباره ی ضرورت پرهیز از خودآرایی و لزوم مشورت با دیگران فرمود:

من استبد برایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها؛

هر کس خودرای باشد هلاک شود و کسی که با دیگران مشورت کند خدا آنان را با خود همراه کند .(45)

گستردگی، تخصص و پیچیدگی روزافزون مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی درک آنها را دشوار کرده است؛ چنانکه در بسیاری موارد فهم همه جانبه ی آنها برای یک شخص ناممکن است. از این رو مشورت با متخصصان، برای رسیدن به راه صحیح درست و مصون ماندن از لغزش ضرورت می یابد. در صورت خودآرایی اضمحلال جامعه دینی قطعی خواهد شد؛ چنانکه خودرایی اشعث بن قیس، فرمانده ی سپاه امام علی (علیه السلام) در جنگ صفین باعث ایجاد سستی در سپاه امام در مقابل سپاه معاویه شد.(46)

10-قانون گریزی:

رعایت قانون در روابط و مناسبات اجتماعی و اداره ی جامعه از اهمیت زیادی برخورداراست. زیرا اگر افراد جامعه نسبت به قوانین و ضوابط اجتماعی بی تفاوت باشند، به گونه ای مخاطره آمیز شالوده ی نظام اجتماعی تهدید و کارکرد و کارآیی آن دچار اختلال می شود. پس قانون مندی ضامن بقای نظام اجتماعی و کارکردهای آن است. از نتایج قانون گریزی سلب امنیت از حیات اجتماعی انسان است. قانون برای اجرا و برقرار شدن نظم اجتماعی عادلانه و به منظور پرورش انسان مهذب بوده و شرف و ارزش انسان در تبعیت از قانون است.

امام علی (علیه السلام) همواره به قانون گرایی و رعایت حدود الهی تاکید داشت و هرگاه کسی را به مسئولیتی می گماشت او را با قوانین و ضوابط کار و مسئولیت آشنا می کرد. قانون گرایی ایشان سرانجام مخالفت قدرت طلبان را برانگیخت، زیرا آن حضرت هیچ شریفی را بر غیرشریف و هیچ عربی را بر عجمی، برتری نمی داد و با بزرگان و سرکردگان قبایل سازش نمی کرد و هیچ کس را به هواخواهی خو برنمی انگیخت.(47)

نامه های متعدد امام علی (علیه السلام) به مسئولان حکومت و مردم تحت حکومت، حاکی از اهتمام ایشان برای برقراری یک نظام قانونمند در روابط اجتماعی است. از جمله نامه های ایشان فرمانهای حکومتی به «حذیفه بن یمان» فرماندار مدائن و نیز نامه ای به مردم مدائن است.(48)

11-افراط و تفریط:

افراط و تفریط از دیگر آسیب های اخلاقی است که جامعه ی دینی را- که تمام برنامه هایش براساس اصل اعتدال است- دچار چالش می کند. از این رو امام علی (علیه السلام) خطاب به مالک اشتر می فرماید:

و لیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق؛

و کاری که باید بیش از هر کار دوست داشته باشی میانه روی در حق است.(49)

اندیشه ی اجتماعی  امام علی (علیه السلام) مبتنی بر اصل اعتدال است. ایشان میانه روی در امور را جاده ی حق و مسیر هدایت می داند و می فرماید:

الطریق الوسطی هی الجاده علیها باقی الکتاب و آثار النبوه؛

راه راست راه میانه است که کتاب باقیمانده (قرآن کریم) و آثار نبوت (سنت حضرت رسول) بر آن (شاهد) است و از آن راه راست؛ و طریقه رسول خدا بیرون می آید و به سوی آن عاقبت امر بازگشت می کند .(50)

به تعبیر دیگر، یک از مهم ترین عوامل انحراف و دوری از آموزه های اصیل دینی، افراط و تفریط در امور است.

12- خود فراموشی:   

یکی از موارد آسیب پذیری نظام اجتماعی در حوزه ی اخلاق و خود فراموشی است. قرآن کریم در نکوهش این عمل چنین می فرماید:

اتامرون الناس بالبر و تنسون و انتم تتلون الکتاب؛

آیا مردم را به نیکی فرمان می دهید و خود را فراموش می کنید با اینکه خود کتاب می خوانید.(51)

زیرا هدایت مردم و ترویج دین، در گرو آن است که افراد به آنچه می گویند عمل کنند وخود نمونه های عینی از عمل به آموزه های دینی باشند. امام علی (علیه السلام) می فرماید:

و نهوا غیرکم عن المنکر و تناهوا عنه فانما امرتم بالنهی بعد التناهی؛

و از منکر مرتکبین را نهی کنید و خودتان آن را مرتکب نشوید؛ زیرا شما مامور شده اید که از منکر نهی نمایید پس از آنکه خود آن را به جا نیاورید.(52)

از منظر امام علی (علیه السلام)  عالمانی که به علم خود عمل نمی کنند، جاهلانی گمراه به شمار می روند که هرگز نمی توانند نقش هدایت و رهبری بر عهده داشته باشند .(53) از این رو می فرماید:

من نصب نفسه للناس اماما فعلیه ان یبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه؛

هر که خود را پیشوای مردم نمود باید پیش از یاد دادن به دیگری نخست به تعلیم نفس خویش بپردازد0(54)

13- جهل و تقلید کورکورانه :  

یکی از مشخصه های آیین اسلام آن است که اصول دین در آن تقلیدی نیست، بر هر مسلمان واجب است که از راههای عقلی و علمی، خود به تحقیق و بررسی در این زمینه بپردازد.(55) از این رو  امام علی (علیه السلام) معتقداند که دین و ایمان واقعی، نتیجه ی خردورزی است و هرکس بدون تعقل و تفکر دین را بپذیرد، مانند آن است که دین ندارد.(56)

دیدگاه امام ریشه ی استبدادپذیری و حقارت را جهالت و بی بصیرتی دانسته که برای رفع آن لازم است مردم آگاه شوند و تربیت یابند. از این رو می فرماید:

ایها الناس ان لی علیکم حقا و لکم علی حق فاما حقکم علی فالنصیحه لکم و توفیر فیئکم و علیکم و تعلیمکم کیلا تجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا؛

ای مردم مرا بر شما حقی و شما را بر من حقی است. اما حقی که شما بر من دارید نصیحت کردن به شماست و رساندن غنیمت تا بیاموزید.(57)

امام علی (علیه السلام)  در بیانی مردمان را به سه دسته تقسیم کرده اند:

الناس ثلاثه فعالم ربانی، متعلم علی سیبل النجاه و همج رعاع.(58)

در این تقسیم بندی آنها که اهل نجات اند، یا عالم ربانی اند و یا رهروانی جستجوگر که از فروغ دانش بهره می گیرند و در راه راست گام برمی دارند و کسانی که از این دایره بیرون هستند، «همج رعاع» یعنی موجوداتی حقیر و بی ارزش و چون حشرات هستند.(59)

امام علی (علیه السلام)  در توصیف این افراد فرمود:

اتباع کل ناعق یملیون مع کل ریح لم یستضیئوا بنور العلم و لم یلجئوا الی رکن و ثیق؛

هر آواز کننده ای را پیرواند و با هر بادی می روند از نور دانش روشنی نطلبیده اند و به پایه استواری پناه نبرداه اند.(60)

جهل در تمام ابعاد زندگی مشکل آفرین است و شان دین، مخالفت با کوری و نادانی و ایجاد بینش و دانایی و گام نهادن در مسیر هدایت و پیروزی از حق است. بنابراین خداوند متعال خطاب به نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی؛

بگو این راه راست من، که من و هرکس پیروی ام کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم.(61)

رسول خدا و پیروان او به بصیرت دعوت می کنند، نه به جهالت؛ و به اطاعت آگاهانه و نه تقلید کورکورانه. از این رو خداوند فرمان می دهد که ای پیامبر بگو من با یقین و معرفت و حجت قاطع به توحید و عدالت فرا می خوانم و این سیره ی من و پیروان من است .(62)

بر این اساس بسیاری از خسارتها و مصائبی که در طول تاریخ، بر پیکره ی دین و اخلاق اسلامی وارد شده است، ناشی از عدم آگاهانه دین و تقلید کورکورانه بوده است.

نتیجه گیری :

1.از دیدگاه نهج البلاغه اصلاح و فساد جوامع و ملتها وابسته ی تهذیب اخلاقی است. بی تردید بزرگترین مسئولیت علم اخلاق هدایت انسان است. نهج البلاغه به مثابه ی منشور حاکمیت اخلاق در جامعه ترسیمی روشن از مکارم اخلاق و نیز سیاست های کارآمد در جهت تصحیح و ارتقای عملکرد افراد بر طبق هنجارهای اخلاقی در اجتماع ارائه کرده است.

2.طبق اموزه های نهج البلاغه تمسک به اخلاقیات و اصول اخلاقی از عناصر وحدت آفرین در جامعه است که انسان ها را با روحیات و صفات مختلف و خواسته های متفاوت به وحدت می رساند.

3.از دیدگاه  امام علی (علیه السلام)  تزلزل بنیان های اخلاقی آسیب هی جدی بر پیکره ی جامعه وارد نموده و امر سیاست و تدبیر جامعه را مختل می کند. بدین ترتیب نظام جامعه ی دینی با دشواری ها و مشکلات مواجه خواهد شد.

4.آسیب های جامعه ی دینی در حوزه های اخلاق یا ناشی از اخلاق ناپسند افراد جامعه است مانند : استبداد رای، خودخواهی، ضیق صدر ....؛ و یا علمکرد نادرست آنان سرچشمه می گیرد، مانند: استبداد رای، قانون گریزی،خیانت و ... که با توجه به راهکارهای عملی مطرح در نهج البلاغه ، هر دو بعد قابل پیشگیری و اصلاح اند.

منابع : 

قرآن کریم، ترجمه محمد مهدی فولادوند، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1373 ش.

آقا جمال خوانساری، محمد بن حسین، 1125ق، شرح غررالحکم و دررالکلم، تصحیح و تعلیق میر جلال الدین حسینی ارموی، تهران : انتشارات دانشگاه تهران، 1360 ش.

آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غررالحلم و دررالکلم، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1407 ق.

ابن ابی الحدید، عز الدین عبداحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم ، مصر:

دارالاحیاء الکتب العربیه، 1378 ق.

ابن میثم، میثم بن علی، 636-698 ق؛ شرح نهج البلاغه ابن میثم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1362.

جورداق، جرج، امام علی (علیه السلام) صدای عدالت انسانیت، م: سید هادی خسرو شاهی، موسسه مطبوعاتی فراهانی، 1344 ش.

جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360.

جعفری، محمد تقی، حکمت اصول سیاسی در اسلام، تهران : بنیاد نهج البلاغه، 1359 .

خلیل بن احمد فراهیدی، 100-175 ق، قم : موسسه میلاد، 1414 ق.

خمینی، روح الله، تحریرالوسیله، قم : دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.

دشتی، محمد و محمدی، کاظم؛العجم المفهرس لا لفاظ نهج البلاغه، قم: موسسه النشر الاسلامی، 1406ق.

دورکیم، امیل، قواعد و روش جامع شناسی، م: علی محمد کاردان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران،1373 ش.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ق 4، مفردات فی غریب القرآن، تحقیق و ضبط محمد. سید کیلانی، بیروت: دارالمعرفه، 1407 ق.

طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصرخسرو، 1365.

کلینی، محمدبن یعقوب،- ق329،الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق.

الکرم عبدالعزیز، دیوان الامام علی بن ابیطالب (علیه السلام) قم : انتشارات کتابخانه ارومیه، بی تا.

مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران : دارالکتب الاسلامیه، 1362 ش.

المحمودی، محمد باقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1397 ق.

معادیخواه، عبدالمجید، فرهنگ آفتاب، فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه، تهران، نشر ذره، 1372.

مغنیه، محمد جواد، فی ظلال نهج البلاغه، بیروت : دارالعلم للملایین، 1979 م.

نصربن مزاحم،- ق 212، وقعه الصفین، تحقیق و شرح عبدالسلام و محمد هارون، قم: مکتبه المرعشی النجفی، 1403 ق.

 

 

 1- فراهیدی 1/90

2- دورکیم 74

3- مجلسی 59/67

4- نهج البلاغه ، خطبه 176

5- مجلسی 53/78

6- ابن ابی الحدید 279/20

قرآن و امام حسین »

قرآن و امام حسین » مقدمه
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»
الحمدللّه ربّ العالمین و صلّى اللّه على سیّدنا محمّد و آله اجمعین‏
سالهاست در فکر ترویج تفسیر قرآن هستم و در این راستا خداوند توفیقاتى مرحمت فرموده است. در سال هشتاد که از حج برگشتم، پیشنهاد دوستان در ستاد تفسیر، مرا در شب و روز عید غدیر به فکر واداشت که آیا مى‏توان مسیر سخنرانى‏هاى محرم را قرآنى کرد، یعنى سیماى امام حسین‏علیه السلام و اهداف آن عزیز را ومسائل کربلا و صحنه‏هایى که پیش آمد از جهاد، تصمیم، عشق، ایمان، خلوص و شهادت تا نماز، پذیرش عذر و توبه‏ى حُر تا پیشگامى حضرت در فرستادن فرزندش قبل از دیگران به میدان نبرد و تا آیاتى که حضرت از آغاز سفر تا کربلا تلاوت فرمودند و تا وفادارى یاران و امثال آن را که صدها آیه‏ى قرآن به آن اشاره دارد، در قالب قرآن مطرح کنیم تا محتواى سخنرانى‏ها، قرآن، ولى نمونه‏هاى عینى و مصادیق آن از کربلا باشد.
با خود گفتم که اگر قرآن به جاى مسائل دیگر مطرح شود، آثار نورانى خود را در دل‏ها خواهد داشت و نوعى مهجوریت‏زدایى از قرآن خواهد بود، به علاوه جمله‏ى معروف پیامبرصلى الله علیه وآله را که فرمود: هرگز میان قرآن واهلبیت من فاصله‏اى نیست، با تمام وجود لمس خواهیم کرد. «انّى تارکٌ فیکم الثّقلین کتاب اللّه و عترتى ما اِن تمسّکتم بهما لن تَضلّوا ابداً فاِنّهما لن‏یفترقا حتّى یَردا علىّ الحوض»
گفتم: اگر این فکر بخواهد پخته و بى‏عیب مطرح شود، زمان زیادى مى‏خواهد، ولى از سوى دیگر از دست دادن محرم نیز حیف است. لذا تقریباً در یک شبانه روز آیاتى که با حرکت امام حسین‏علیه السلام ارتباطى داشت در ده گفتار به قلم آوردم که در هر گفتار حدود ده تا بیست آیه‏ى مناسب را به دوستان مبلّغ و سخنران ارائه دهم و البتّه آن عزیزان آیات و روایات مشابه را به آن اضافه خواهند کرد و این مقدمه‏اى باشد که کم‏کم اُنس ما به قرآن بیشتر شود و به رهبران معصوم نزدیک‏تر شویم.
 امام رضاعلیه السلام فرمود: اگر از هرچه من گفتم سؤال کنید که از کدام آیه استفاده کرده‏ام؟ جواب خواهم داد که این سخن من برخاسته از فلان آیه است.
 گفتار اوّل برگرفته از کتاب «همگامى امام حسین با قرآن» و گفتار سوّم را از «موسوعه کلمات امام حسین» و باقى گفتارها را به لطف خدا خودم نوشتم.
 به امید روزى که همه‏ى داستان‏هاى ما قرآنى، استدلال‏ها قرآنى، درسهاى عرفان، اخلاق و عقائد قرآنى، مسائل زندگى، اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و نظامى ما قرآنى، روابط بین‏الملل و حتّى روضه‏هاى ما با محوریت قرآن و کلمات نورانى اهل‏بیت پیامبرعلیهم السلام (عِدل قرآن) باشد و از نقل خواب‏ها، تاریخ‏ها، لفظبافى‏ها و داستان‏هاى سست بکاهیم و به سراغ نور واقعى برویم و دیگر شاهد آن نباشیم که عاشقان امام حسین‏علیه السلام بهره‏ى کمى از قرآن ببرند، همان گونه که گروهى دیگر بهره‏کمى از اهل‏بیت‏علیهم السلام مى‏برند و عملاً شاهد جدایى میان جلسات حفظ و قرائت قرآن و شبى با قرآن با جلسات عزادارى و هیآت مذهبى باشیم که کم‏کم از تاریخ و حماسه‏ى بسیار مهم کربلا کاسته شود. باید بدانیم که روزگارى علامه امینى‏هاقدس سره روى منبر بوده‏اند و امروز که قشر تحصیل کرده بیشترى با سؤالات فراوان داریم باید چگونه باشیم!؟
 خدایا! قرآن را نور فکر، عقیده، قلم، بیان و عملِ فرد و جامعه‏ى ما قرار بده.
 


ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه ۱٤ آبان ،۱۳٩٢ | ٧:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : رسول صادقی- زینب صداقت پیشه

روضه مسلم : دندانش را شکستند.ابش را ندادند .سرش را بردروازه شهر آویزان کردند .....

 تلنگر : چقدر رفتار کوفیان با امام شبیه برخوردشان با نماینده اوبود .


تاريخ : سه‌شنبه ٢۳ مهر ،۱۳٩٢ | ٥:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : رسول صادقی- زینب صداقت پیشه
روز عرفه و فرصتها

دین و اندیشه اسلامی » روز عرفه و فرصتها




روز عرفه و فرصتها

پدید آورنده : یاسر جهانی پور ، صفحه 33

مقدمه

یکی از ویژگی های مؤمن این است که می خواهد دائماً خود را به خدا نزدیک کند و پیوسته در جهت جلب رضای اوست. همانطور که در روایات بسیاری به توبه یا دعا و...سفارش شده و از طرف دیگر مکانها یا زمانهای خاصی برای اجات دعا یا قبولی توبه ذکر شده، برای جلب رضایت حق نیز اوقات یا مکانهایی بیان شده که مؤمن می تواند در آنها، به خداوند تقرّب جوید. خداوند، مهربان و بخشنده بوده و رحمت او همیشه بر خلقش جاری است، اما باید بدانیم برخی از اوقات یا در برخی از مکانها رحمت خداوند بر خلق بیشتر بوده و بخشش معاصی راحت تر می باشد، یکی از همین اوقات روز عرفه است. برای کسی که در جستجوی رحمت الهی است روز عرفه فرصت خوبی است تا بتواند رضایت خداوند را جلب نموده و از گناهان خود توبه کند در این نوشته سعی می کنیم به برخی از این فرصتها اشاره کنیم.

عرفه و فرصت خداشناسی

روز عرفه دارای فضایل بسیاری است، هم برای کسانی که در عرفات حاضرند و هم برای کسانی که در اماکنی غیر از عرفات اند، به همین دلیل بر مؤمنان لازم است نهایت بهره برداری از این روز شریف را بنمایند. یکی از مهمترین و بهترین فرصتهای موجود در این روز، فرصت خداشناسی است، تأمّل و تدبّر در دعای عرفه امام حسین که در حقیقت بیان و شرح حقایق توحیدی و مراتب آن است ما را به این موضوع یعنی خداشناسی نزدیکتر می کند. اینکه خداوند انسان را چگونه خلق فرمود، چگونه روزی داد، چقدر بر بندگان نعمت ارزانی داشت، چقدر از گناهان ایشان بخشید،و... همه از مواردی است که در دعای عرفه ذکر شده است. با قرائت دعای عرفه خدا را بهتر می شناسیم، وقتی فهمیدیم که نهایت مرتبه توحید آن است که غیر از خدا نبینیم و غیر از او نخواهیم، سعی می کنیم تا خود را به آن مرتبه برسانیم، همانکه امام فرمود: ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدلّ علیک عمیت عین لا تراک؛ آیا برای غیر تو ظهوری هست که برای تو نباشد تا آن غیر بخواهد مظهر تو باشد؟ چه وقت غایب بوده ای تا به دلیلی احتیاج باشد که بر تو دلالت کند؟ کور باد چشمی که تو را نبیند. همه اینها با تأمّل و تفکر در دعای عرفه بدست می آید، برای آنانکه اراده دارند معرفت خود را نسبت به حقتعالی زیاد کنند. در این فصل سعی می کنیم به برخی از راههای افزایش خداشناسی اشاره کنیم.

الف: استفاده کردن از نعمتهای در دسترس

خداوند می فرماید: الّذی جعل لکم الأرض فراشاً و السّماء بناءً و انزل من السّماء ماء فاخرج به من الثّمرات رزقاً لکم فلاتجعلوا للّه انداداً و انتم تعلمون؛(1) آن (خداوندی) که زمین را برای شما فرشی (گسترده) و آسمان را بنایی (افراشته) قرار داد و از آسمان، آبی فرو فرستاد و به آن از میوه ها، روزی برای شما بیرون آورد، پس برای خداوند شریک و همتایی قرار ندهید با آنکه خودتان می دانید(که هیچ یک از شرکا و بت ها، نه شما را آفریده اند و نه روزی می دهند و اینها فقط کار خداست). اینکه انسان بداند از نعمتهای خداوند استفاده می کند و روزی خود را از آنها تأمین می کند، او را به این موضوع راهنمایی می کند که اولاً آنکه این نعمتها را به او ارزانی داشته، اگر اراده فرماید می تواند همه را از او بگیرد. چنانکه می بینیم هر گاه به سبب گناهان مردم، خشکسالی شده و آسمان باران را از زمین دریغ می کند مردم به تضرع و زاری به درگاه خداوند رفته، تا شاید حق از گناهان آنها درگذرد و درهای رحمت خود را برایشان بگشاید. و ثانیاً به لطف و رحمت و مهربانی خداوند پی می برد که چگونه لحظه ای بندگان را مهمل نگذاشته و روزی آنها را دائماً عنایت می فرماید.

امام حسین(ع) در دعای روز عرفه در مورد نعمتهای الهی و توجه بندگان به خداوند روزی دهنده می فرماید: فایّ نعمک یا الهی احصی عدداً و ذکراً ام ایّ عطایاک اقوم بها شکراً و هی یا ربّ اکثر من ان یحصیها العادّون؛ پروردگارا کدام نوع از نعمت های بی حسابت را به ذکر و شماره می توان آورد، به شکرانه کدامیک از عطاهایت می توان قیام نمود در صورتی که نعمتت بیش از آن است که حسابگران به شمار آرند.

ب: تفکر در ربوبیت خداوند

دقت در سیر تکاملی موجودات زنده، و تحوّل و دگرگونی های موجودات بی جان، و فراهم آمدن زمینه های تربیت موجودات، و ریزه کاری هایی که در هر یک از این قسمت ها نهفته شده است یکی از بهترین طرق خداشناسی است. هماهنگی هایی که در هر یک از این قسمت ها نهفته شده است یکی از بهترین طرق خداشناسی است. هماهنگی هایی که در میان اعضاء بدن ماست که غالباً بدون آگاهی ما برقرار می باشد، یکی از نمونه های زنده آن است. فی المثل هنگامی که حادثه مهمی در زندگی ما رخ می دهد، و باید با تمام توان در برابر آن بپاخیزیم، در یک لحظه کوتاه فرمانی هماهنگ به تمام ارگان های بدن ما  به صورت ناآگاه  صادر می شود، بلافاصله، ضربان قلب بالا می رود، تنفس شدید می شود، تمام نیروهای بدن بسیج می گردند، مواد غذایی و اکسیژن هوا از طریق خون به طور فراوان به تمام سلول ها می رسند، اعصاب آماده کار، و عضلات آماده حرکت بیشتر می شوند، نیروی تحمّل انسان بالا می رود، احساس درد کمتر می شود، خواب از چشم می پرد، خستگی از اعضا فرار می کند، احساس گرسنگی به کلّی فراموش می شود. چه کسی این هماهنگی عجیب را در این لحظه حساس، با این سرعت، در میان تمام ذرات وجود انسان، ایجاد می کند؟ آیا این پرورش جز از ناحیه خداوند عالم و قادر ممکن است؟! آیات قرآن پر است از نمونه های این پرورش الهی که بخواست خدا هر کدام در جای خود خواهد آمد و هر کدام دلیل روشنی برای شناخت خدا هستند.(2) امام حسین(ع) ربوبیت خداوند را در دعا چنین بیان می فرماید: معترفم که نعمتهایت را که بس زیادند در وجود حادث من نیست که بتوانم آن نعمتها را شماره کنم که پیوسته مرا با آن نعمتها از بدو خلقت و اول زندگانی منظور داشتی و احتیاجم را به غنا و بی نیازی مبدّل ساختی و رنج و الم را از من رفع نمودی و اسباب و وسایل آسایش عطا فرمودی و دفع هر سختی نمودی و از هر غم و اندوه مرا رهانیدی و عافیت در تن و سلامت در دین بخشیدی.

ج: تفکر در قدرت الهی و مقایسه قدرت حقتعالی با بندگان

خداوند در بیان قدرت خود می فرماید: قل من یرزقکم من السّماء و الأرض أمّن یملک السّمع و الأبصار و من یخرج الحیّ من المیّت و یخرج المیّت من الحیّ و من یدبّر الأمر فسیقولون اللّه فقل أفلا تتّقون؛(3) بگو: چه کسی از آسمان و زمین شما را روزی می دهد؟ یا چه کسی مالک گوش و چشم هاست؟ و چه کسی زنده رااز مرده و مرده را از زنده بیرون می آورد و چه کسی کار هستی را سامان می دهد؟ (در پاسخ) خواهند گفت: خدا. پس بگو: آیا از کیفر پرستش غیر خدا پروا نمی کنید؟

همچنین در مقایسه قدرت خود با دیگران چنین می فرماید: هذا خلق اللّه فارونی ما ذا خلق الّذین من دونه بل الظّالمون فی ضلالٍ مبین؛(4) این آفرینش خداست، پس به من نشان دهید که (معبودان) غیر او چه آفریده اند؟ آری، ستمگران(مشرک) در گمراهی آشکارند.

امام حسین(ع) در دعای روز عرفه می فرماید: و هو للدّعوات سامع و للکربات دافع و للدرجات رافع و للجبابرة قامع، فلا اله غیره و لا شی ء یعدله و لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر او دعای بندگان را می شنود و سختی های ایشان را از بین می برد و مقامشان را بالا می برد و گردنکشان را سرکوب می کند پس غیر آن ذات یکتا هیچ خدایی نیست و او را عدیل نباشد و مثل و مانند ندارد و او شنوا و بیناست.

د: تفکر در طبیعت

خداوند در آیات بسیاری انسان را به تفکّر در طبیعت و جهان آفرینش دعوت کرده است از آن جمله می فرماید: انّ اللّه فالق الحبّ و النّوی؛(5) همانا خداوند، شکافنده دانه و هسته است. فالق الاصباح و جعل اللّیل سکناً و الشّمس و القمر حسباناً ذلک تقدیر العزیز العلیم؛(6) (خداوند) شکافنده سپیده دم است، و شب را مایه آرامش قرار داد و خورشید و ماه را اسباب شمارش (ایّام). این است اندازه گیری خداوند قدرتمند دانا. حضرت علی(ع) می فرماید: خداوند با نشانه های تدبیر استوار و خواسته های حکیمانه در خلق نظام احسن، در برابر غفلتها، آشکارا جلوه کرده است.(7)

عرفه و فرصت توبه و استغفار

یکی دیگر از فرصتهای موجود در این روز که شاید مهمترین فرصت باشد، فرصت توبه است، فرصتی که به جرأت می توان گفت در هیچ روزی مثل این روز تکرار نخواهد شد. توبه مهمترین چیزی است که بنده به آن احتیاج دارد. در این روز خداوند توبه بسیاری را قبول فرموده و از گناهان بندگان در می گذرد، کافی استکه عزم بر ترک گناه کرده و به حقیقت از کرده های خود پشیمان باشیم، آنگاه خود را غرق در رحمت خداوند خواهیم دید.

تا کنون کردی گنه دیگر مکن  تیره کردی آب، افزون تر مکن  

و به این نکته توجه داشته باشیم که شاید روز عرفه دیگری در کار نباشد تا بخواهیم از آن استفاده کنیم، شاید این آخرین باشد، پس زنهار زنهار ای برادر:

چو پنجاه سالت برون شد زدست  غنیت شمر پنج روزی که هست  
مخسب ای گنه کرده خفته، خیز  به قدر گنه آب چشمی بریز  

احادیثی در باب توبه در روز عرفه

روز عرفه، روزی است که خداوند توبه داوود و آدم (علیهما السلام) را قبول فرمود.(8) در عظمت و بزرگی روز عرفه و قبولی توبه در آن، همین روایت بس که امام صادق(ع) فرمود: من لم یغفر له فی شهر رمضان لم یغفر له الی قابل الّا ان یشهد عرفه؛(9) کسی که در ماه رمضان بخشیده نشود، برای او بخششی، (در مواقع دیگر سال) نخواهد بود جز اینکه در عرفه حاضر باشد.

در خبری از رسول خدا(ص) است که فرمود: در ذی الحجه شبی است که آن سیّد شبهاست و آن شب ابراهیم خلیل است و در این شب خدای تعالی توبه داوود را قبول کرد و آن شب عرفه است. هر که در این شب عملی کند از عبادت، او را مزد صد و هفتاد سال عبادت دهند و دعایش را اجابت کنند.(10)

همچنین علی بن ابراهیم از صادق آل محمد(ص) چنین روایت می کند که پس از آنکه آدم(ع) در زمین صفا از مفارقت بهشت که در جوار حق تعالی بود در حال سجده چهل روز گریست، جبرئیل بر وی نازل گردید و گفت: ای آدم چرا اینقدر گریه می کنی؟ آدم گفت: ای جبرئیل چگونه گریه نکنم در صورتی که خداوند مرا از جوار خود خارج نمود و بزمین سقوط نمودم. جبرئیل گفت: ای آدم توبه کن. آدم(ع) گفت: چگونه توبه کنم؟ آن گاه خداوند در محل کعبه، قبّه ای از نور برای او پدید آورد و نور آن اطراف مکه و کوه های مکه را فرا گرفت پس آنجا حرم شد و جبرئیل(ع) مأمور گردید که در آنجا علامتی بگذارد و گفت: ای آدم برخیز و غسل کن و محرم شو و روزی که آدم(ع) از بهشت سقوط نمود اول ذی القعدة الحرام بود و روزی که محرم شد و داخل در عرفات گردید هشتم ماه ذی الحجة الحرام بود و مأمور شد بتلبیه و چون ظهر روز عرفه شد مأمور شد غسل کند و پس از نماز عصر خداوند کلماتی بوی القاء کرد و آن کلمات این بود: سبحانک اللّهم و بحمدک لا اله الّا انت عملت سوء و ظلمت نفسی و اعترفت بذنبی فاغفر لی انّک انت التّوّاب الرّحیم و آدم(ع) با حال گریه و مناجات در عرفات ماند بعد از غروب روانه گردید بسوی مشعر الحرام و چون صبح شد خدا را بکلماتی خواند و خداوند توبه او را قبول نمود.(11)

عرفه و فرصت دعا

یکی از فرصتهای مهم در روز عرفه، که بسیار مورد تأکید ائمه معصومین و بزرگان دین قرار گرفته است، فرصت دعا و مسئلت از خداوند است. چنانکه در فصل قبل گفتیم بنا به فرموده امام سجاد(ع) این روز روزی است که در آن درهای رحمت الهی باز بوده و خداوند عطای خود را بر مردم گسترانیده و بر همگان تفضّل فرموده است، به همین خاطر توبه در آن مقبول و دعا به اجابت خواهد رسید. کسی که به عظمت این روز بزرگ پی نبرده و مقام آن را نشناخته باشد. به جای درخواست حاجات خود از خداوند به سراغ خلق او رفته، طلب نیاز از آنها می کند.

احادیثی در فضیلت دعا در روز عرفه

در روایت معتبری است که امام سجاد(ع) در روز عرفه مردان و زنانی را دید که گدایی می کنند فرمود: هؤلاء شرار خلق اللّه، الناس مقبلون علی اللّه و هم مقبلون علی النّاس؛(12) اینها بدترین خلق خدا هستند(زیرا رحمت خداوند در این روز را نادیده گرفتند همانا) مردم به خدا روی می آورند و آنها روی به مردم می آورند. مهمترین وظیفه یک مؤمن در این روز آن است که علاوه بر اینکه خود به عنایت حقتعالی توجه دارد دیگران را نیز به رحمت و مغفرت و عطایای حق در این روز مبارک متوجه کند و از آنها بخواهد پیوسته دعا کرده و حاجات خود را از خداوند طلب کنند. اهمّیت دعا در این روز به قدری است که سید بن طاووس در اقبال، حدیثی از امام باقر(ع) نقل فرموده مبنی بر اینکه چنانچه روزه داری در این روز سبب ضعف از دعا شود باید این روز را افطار کرد. عن حنّان بن سدیر عن ابیه عن ابی جعفر(ع) قال: سألته عن صوم عرفه فقلت: جعلت فداک انّهم یزعمون انّه یعدل صیام سنه؟ قال: کان ابی(ع) لایصومه، قلت: و لم ذلک جعلت فداک قال: انّ یوم عرفه یوم دعاء و مسأله، فاتخوف ان یضعفنی عن الدعاء و... حنان بن سدیر از پدرش نقل می کند که از ابی جعفر(ع) درباره روزه روز عرفه پرسیدم و عرض کردم: فدایت شوم آنها (اهل سنت) گمان می کنند روزه آن روز برابر روزه یک سال است، فرمود: پدرم آن روز را روزه نمی گرفت (من هم نمی گیرم) عرض کردم: فدایت شوم چرا؟ فرمود: روز عرفه روز دعا و درخواست از خداست بیم آن دارم که ضعف روزه مرا از دعا باز دارد...

مرحوم ابن فهد حلی(ره) با عنایت به حدیث فوق می فرماید: روز عرفه روز دعا و مسئلت از درگاه حقتعالی است و به همین دلیل خوردن در آن افضل از روزه گرفتن می باشد، با آنکه در روایات ترغیب به روزه گرفتن در آن بسیار شده است.(13)

به خاطر اهمیت دادن به دعاست که در این روز دعاهای بسیاری از معدن اهل بیت عصمت و طهارت وارد شده است که همگی نشان از جلب رضایت و مغفرت پروردگار و طلب توبه از درگاه ذات کبریایی او دارند.(14)

عرفه و فرصت زیارت امام حسین(ع)

در مورد زیارت امام حسین(ع) در روز عرفه فوائد و فضیلتهای بسیاری وارد شده که حاکی از اهمیّت و جلالت شأن و بزرگی امام حسین(ع) و زمین کربلا است. آنچه از ظاهر برخی روایات معلوم می شود آن است که روز عرفه خداوند ابتدا بر زوّار قبر امام حسین توجه می فرماید و آنگاه به حاضران در عرفات. پس بهترین فرصت برای کسی که در چنین روزی در کربلا حاضر است، این است که علاوه بر بهره گیری از رحمت بی پایان خداوند، امام را نیز واسطه در پیشگاه خداوند قرار داده و حوائج خود را بطلبد و البته بهترین عمل در این مکان مقدّس، قرائت دعای امام حسین در روز عرفه است. از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: انّ اللّه تبارک و تعالی یتجلّی لزوّار قبر الحسین(ع) قبل اهل العرفات و یقضی حوائجهم و یغفر ذنوبهم و یشفّعهم فی مسائلهم ثمّ یأتی اهل عرفه فیفعل بهم ذلک.(15) خداوند تبارک و تعالی در روز عرفه، قبل از اهل عرفات، بر زوار قبر امام حسین(ع) تجلّی فرموده و حوائج ایشان را رفع و گناهانشان را می بخشد و در مشکلاتشان یاری خواهد نمود آنگاه به سراغ اهل عرفات آمده و مثل همین انجام می دهد.

همچنین امام صادق(ع) در حدیث دیگری فرمود: اذا کان یوم عرفه نظر اللّه تعالی الی زوّار قبر الحسین بن علی(ع) فقال: ارجعوا مغفوراً لکم ما مضی و لا یکتب علی احد ذنب سبعین یوماً من یوم ینصرف.(16) چون روز عرفه شود خداوند بر زوار قبر حسین(ع) نظر انداخته می فرماید: بازگردید در حالی که گناهان گذشته شما را بخشیده ام و بر هیچیک از شما  از زمان انصراف از زیارت  گناهی تا هفتاد روز نمی نویسم( در صورتی که گناه به عمد نباشد زیرا زیارت ائمه باید که همراه با معرفت باشد و معرفت ائمه مقتضی این است که انسان از گناه دوری کند. اگر با زیارت ایشان باز هم بنده به سراغ گناه برود معنایش آن است که زیارتش همراه با معرفت نبوده است.)

توجه به این نکته ضروری است که زیارتی دارای فضیلت و ثوابهای مذکور است که همراه با

معرفت و شناخت باشد، چنانکه در روایت امام صادق(ع) است که فرمود: من اتاه فی یوم عرفه عارفاً بحقه کتب له الف حجّة و الف عمرة مقبولة و الف غزوة مع نبیّ مرسل او امام عادل؛(17) هر کس در روز عرفه به زیارت حسین(ع) بیاید در حالیکه حق او را بشناسد، خداوند برای او ثواب هزار حج و هزار عمره مقبول و هزار غزوه می نویسد که همراه نبی مرسل یا امام عادلی بر پا کرده باشد.

پس روز عرفه روز بهره گیری از فرصتهای بسیاری است که بواسطه فزونی رحمت خداوند در این روز می توان از آنها بهره گرفت، روزی که تنها در سال یک بار به انسان رو می کند، بنابراین اگر بخواهیم می توانیم که از این روز استفاده کامل را ببریم. بیاییم تلاش کنیم رحمت خداوند را هرچه بیشتر به سمت خود جلب کنیم.

پی نوشت ها:

1. سوره بقره، آیه 22.

2. تفسیر نمونه، آیت اللّه ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، 1374، ج 1، ص 36.

3. سوره یونس، آیه 31.

4. سوره لقمان، آیه 11.

5. سوره انعام، آیه 95.

6. همان، آیه 96.

7. ترجمه نهج البلاغه محمد دشتی، مؤسسه انتشارات مشهور، 1379، ص 347.

8. مسار الشیعه، شیخ مفید، چاپ کنگره جهانی هزاره شیخ مفید قم، 1413، ص 37.

9. الاقبال بالاعمال الحسنه، سید بن طاووس، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات، 1376، ج 1، ص 28.

10. روض الجنان و روح الجنان، ابوالفتوح رازی، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، 1408 ق، ج 20، ص 256.

11. مخزن العرفان در تفسیر قرآن، سیده نصرت امین بانوی اصفهانی، نهضت زنان مسلمان، 1361، ج 1، ص 277.

12. علم اخلاق اسلامی، ترجمه جامع السعادات، سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات حکمت، 1377، ج 3، ص 143.

13. اقبال الأعمال، ج 2، ص 60.

14. عدة الداعی، ابن فهد حلی، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ص 54.

15. ر.ک اقبال، ج 2، ص 61 و ج 3، ص 251.

16. مصباح المتهجد شیخ طوسی، مؤسسه فقه الشیعه لبنان، 1411 ق، ص 715.

17. کامل الزیارات، جعفر بن محمد بن قولویه، مؤسسه النشر الاسلامی، 1417 ق، ص 319.

18. الامالی شیخ صدوق، مرکز الطباعة و النشر فی مؤسسه البعثه، 1417 ق، ص 207.

        


تصاویر

DSC00034

سال همدلي وهم زباني

بسمه تعالي ربيع صادقي :عنوان سال همدلي وهم زباني ازطرف مقام معظم رهبري دام ظله درسال 94براساس اهدافي کارشناسي شده صورت گرفته است .يکي ازاين اهداف ايجادوحدت وهم بستگي دربين آحادملت وسياسيون ونخبگان جامعه باتوجه به کدورت هايي که درفتنه ي 88درخانواده ي ;عظيم جمهوري اسلامي ايران به وجودآمدمي باشد.وامادوستان دلفاني مادرشبکه هاي اجتماعي که براي تبادل افکاردرقالب هم دلي وهم زباني تشکيل داده اند ضمن تشکروقدرداني اززحمات اين دوستان بايدعرض کنم :اولاعده اي بانيات ازپيش تعيين شده دچارتوهم بردانتخاباتي پيش روشده اندواز;هول حليم مي خواهندتوي ديگ بيافتندودرقالب دلسوزان دلفان هياهوي سخت به راه انداخته اند.واين شبکه هاي اجتماعي که باهماهنگي چندين نفرهم فکروهم باندکه درشب نشيني هاي محلي انجام ميگيردتشکيل ومي خواهندباتحريک کردن افکارعمومي خودرامدافع دلفان ودلفاني قراردهندزهي خيال محال وزهي تصورباطل .هنوزچيزي نشده دادوفريادمي زنندآقابريدکنارراي نداريدمي خواهيددلفان رانابودکنبدوازاين قبيل اراجيف .عده اي هم مي گويندرشته هاي علو اسلامي وقرآني به سياست چه؟غافل ازاينکه تمام علوم ودانش هاازاين کتاب شريف نشات گرفته است .وغافل ازاينکه قرآن درباره اخلاق سياست آيات متعددبامضامين والاي سياسي دارد.وعده اي متاسفانه خودکم بين معلم رافاقدرزومه ي کاري براي نماينده ي مجلس شدن ميدانندغافل ازاينکه تمام مديران جامعه مامعلم هستند.واين مديريت هاي که بعضاميگيرندبه دليل لياقت وشايستگي نيست بلکه باندبازي وچاپلوسي ووو.....است ثانيا هم اصولگرايان وهم اصلاح طلبان به قول يکي ازدوستان بازوان اين نظام هستنددراين شبکه اجتماعي خط ونشان براي همديگرمي کشندومعاندين نظام وخارج نشينان ماننداشکوري لاييک وامثالهم که مرتدهستندرااصلاح طلب معرفي مي کنندوآن ملحدين رابااصلاح طلبان کشورمان که مطيع امررهبرهستنديکي مدانندوبايک چوب مي رانند.آيااين کارمرضاي رهبري است ؟.دربحث مقلدبودن همچنين انگ ميزنيم .مابايددلسوزان اين شهرستان که کم هم نيستندراواردعرصه ي خدمت کنيم وآنهاراکمک نماييم وراه رابرايشان هموارکنيم.وسعي کنيم موکراسي ومردم سالاري رابه آيندگان نشان دهيم .نه اينکه استبدادوکدخدامنشي بشينيم عده اي راکه بامانيستندکناربزنيم وهمان شيوه اي که محمدرضاشاه پهلوي مي کردرادرجامعه ترويج کنيم .اين کارخلاف تعاليم دموکراسي ومردم سالاري است اگرعده اي خارج ازدلفان اين کارراانجام داده اندغاصب راي مردم هستند.مردم بايدقدرت آزادانه ي انتخاب ازتعدادکانديداهاباسلايق گوناگون رابيابند چيزي که امام خميني (ره )ومقام معظم رهبري معتقدند قران کريم مي فرمايد:(اين تذهبون).انشاالله تمام سلاييق شايسته واردعرصه ي مهم بشوندومردم راآزادبگذاريم که اصلح راانتخاب کنند.والبته سايت هاي محلي جناحي وخطي برخوردنکنندوترتيب مناظره هاي صحيح درسالن هاي اجتماعات داده شودوبرنامه هاي معقول ارايه گردد.وازدروغگويي; ودادن وعده هاي دروغين به شدت پرهيزگردد.واگرکساني دروغ گفتندآن رابه مردم آگاهي بخشد کنند.خداوندبه همه ي راستگويان توفيق عنايت فرمايد.ربيع صادقي

مجلس دهم

اینجانب ربیع صادقی اولین فعالیت انتخاباتی خود را درمجلس هشتم آغازکردم ومعتقدم نباید شاهد تکرار انتخابات مجالس قبلی خصوصادردوره های زوج  در آینده باشیم واین تکرارهابه حیثیت مردم سلسله ودلفان صدمه وبرای اصلاح طلبان شکننده خواهدبود.بود.

بنده اعتقادراسخ دارم  نظام ما چون برخواسته از مردم است، می بایست نظرات نخبگان ومردم فهیم این دوشهرستان لحاظ گردد. مردم به ما نشان داده اند که خواستار تغییر هستند.

جریان  مجالس گذشته این حوزه ی انتخابیه  در شان مردم ما نبود علیرغم وجوداین همه نخبه ی سیاسی وفرهنگی که این منطقه دارد.مانباید توهم شکست موجب دلسردیمان  از حضور در عرصه انتخابات شود  هرچند توهم شکست به معنی نابودی یک جریان سیاسی است اما شکست مقدمه پیروزی است و من بر این نکته تاکید دارم.

 اصلاح طلبان قانون اساسی، نظام و ارزش های آن را قبول دارند و این را با حضور خود در عرصه انتخابات ثابت کردند.

رهبر معظم انقلاب معتقد است آرای مردم حق الناس است واین گفته ی نورانی ،سلامت انتخابات در آینده نیز تامین و بیمه کرده .

من معتقدم اصلاح طلبان با یدعملکرد گذشته ی خود را بررسی و نقد کنند،  باید عملکرد خود را به چالش کشاند و آن را به مردم ارائه نمایند.

هرکسی که نماینده شدبایدخدمتگزارتمام مردم باشدوجناحی فکرنکندوعمل نکند.ومردم باید مطالبات خود را پیگیری کرد و همه در راستای تحقق آنها با منتخب مردم همکاری کنند.

باید یک مدیریت  همدل و هماهنگ در حوزه ی انتخابیه شکل گیرد تا بتواند پاسخگوی مشکلات منطقه  باشد وچون فردمنتخب درراستای دولت است درانتخاب مدیران میانی موفق تراست.باید سرمایه اجتماعی عظیمی که در جامعه باحضورمردم  ایجاد می شودراحفظ کرد و از تجربه مفیددیگران استفاده کرد. ما باید به سوی جامعه مدنی حرکت کنیم، جامعه ای که تشکل های مردم نهاد جایگاه بالایی در آن دارند.وبرای این امرمهم بایدآگاهی بخشی کنیم.

ما باید با برنامه ریزی مناسب 20 درصدی که دراین دومنطقه در انتخابات شرکت نمی کنند را جذب کرد و مطالبات آنها را بررسی کرد.

نماینده ی منتخب باید دولت تدبیر وامید کشور را بر روی ریل پیشرفت و عقلانیت قرار دارد کمک کند.

بررسی حدیث «لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان…» و سوء استفاده عرفا و متصوفه از آن

بررسی حدیث «لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان…» و سوء استفاده عرفا و متصوفه از آن

 

 

میرزای قمی رحمه الله علیه : سَلّمنا که اسرار انبیا و ائمّه آن باشد که شما می گویید، لکن امر کرده اند به کتمان اسرار ایشان و نهی کرده اند از افشای آن ها در کمال تأکید. پس این فریاد کردن های این جماعت و این سخن ها را در میان مردم عوامّ گفتن، بلکه دشمنی با ایشان است؛ چنان که احادیث بسیار دلالت دارد بر حرمت افشای اسرار. و من هر چند قبول ندارم که آن اسرار این باشد که این جماعت می گویند؛ لکن اگر همین باشد که این ها می گویند، پس جواب امامهای خود را چگونه می دهند که ایشان گفتند: پنهان کنید، و این ها افشا می کنند؟

 

 

از جمله مستمسک های اهل فلسفه و عرفان برای اثبات مطلوبیت این دو مسلک، روایتی از امام سجاد علیه السلام است که فرمود:

لوعلم‌ ابوذر ما فی‌ قلب‌ سلمان‌ لقتله‌ (۱)

ـ اگر ابوذر بر آنچه‌ در دل‌ سلمان‌ بود اطلاع‌ می‌یافت‌، او را می‌کشت‌.

حقیقت این است که از این روایت تنها این مطلب استفاده می شود که بعضی از انسانها ظرفیت تحمل شنیدن و دانستن برخی معارف عالی را ندارند و در مقابل برخی دیگر از چنین ظرفیتی برخوردارند اما این ادعا ‌که‌ مقصود از آن‌ معارف‌ بلند و عالی‌ای‌ که‌ برخی‌ طاقت‌ و استعداد دریافت‌ آن‌ راندارند، از سنخ معارف‌ فلسفی‌ و یا عرفانی‌ یونانی‌ و مثلا نظریه وحدت وجود و دیگر نظریات فلسفی و عرفانی است‌، نیاز به دلیل دیگری دارد و این روایت نمی تواند مثبت آن باشد.

 

این مساله که عده ای به جای پاسخ به سوالات و آوردن دلیل بر ادعاهای خود ، به مخالفان میگویند که شما حکم ابوذر در این روایت را دارید بسیار خطرناک است و اگر توجیه بوسیله ی این روایت عمومیت پیدا کند ، آنوقت هر کسی هر خلاف و بدعتی انجام دهد و هر عقیده ی باطلی را ابراز کند کسی نمیتواند با وی مخالفت کند!

 

آیا به‌ سلمان‌، معارف‌ فلسفی‌ و یا عرفانی‌ مصطلح‌ از جانب‌ رسول‌ گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و یا از جایی دیگر القاء شده‌ بود که‌ ابوذر ظرفیت‌ دریافت‌ و فهم‌ آن‌ها را نداشت‌؟! و مثلا سلمان هم مثل عرفا و صوفیه قائل به این بود که هر بت و معبودی و حتی گوساله سامری را اگر کسی عبادت کند، خداوند را عبادت کرده و ابوذر تاب شنیدن این لطیفه! عرفانی را نداشت و اگر از سلمان می شنید او را تکفیر می کرد و می کشت؟!

 

آیا سلمان هم مانند برخی سران صوفیه (بایزید بسطامی و …) به جای پیروی از اهل بیت علیهم السلام و دریافت معارف از کلام معصومین علیهم السلام و آیات قرآن مجید ، به شهود بسنده کرده و روایات را مذمت میکرد؟ سلمانی که حتی در ظاهر ، پای خود را بر روی جای پای حضرت امیرالمومنین علیه السلام قرار میداد!

 

باز هم تذکر میدهم اگر توجیه بوسیله ی این روایت عمومیت پیدا کند ، هر کسی هر خلاف و بدعتی انجام دهد و هر عقیده ی باطلی را ابراز کند کسی نمیتواند با وی مخالفت کند! و این بسیار خطرناک است.

 

اما در مورد این‌ که‌ مفهوم‌ روایت‌ فوق‌ چیست‌ و آن معارف بلند و بالایی که سلمان ظرفیت آن را داشت و ابوذر نداشت، چیست، اگر چه در خود روایت به آن تصریح نشده است اما از برخی‌ شواهد چنین‌ بر می‌آید که‌ از جمله‌ معارفی‌ که‌ سلمان‌ واجد آن‌ بود امادیگران‌ و از جمله‌ شاید ابوذر ظرفیت‌ هضم‌ و پذیرش‌ آن‌ را نداشت‌، مراتب‌ فضیلت‌ و مقامات‌ عالیه‌ امیر المؤمنین علیه السلام است.

مرحوم‌ طبرسی‌ در کتاب‌ احتجاج‌از قول‌ سلمان‌ چنین‌ نقل‌ می‌کند که‌ اگر من‌ همه‌ آنچه‌ را که‌ درباره فضایل‌امیرالمؤمنین‌ علی علیه السلام می‌دانم‌ برای‌ شما بازگو کنم‌، عده‌ای‌ از شما من‌ را مجنون‌خواهید دانست‌ و عده‌ای‌ دیگر خواهید گفت‌: خدایا قاتل‌ سلمان‌ را بیامرز.(۲)

 

علامه مجلسی‌ در بحار الانوار در ارتباط‌ با همین‌ حدیث‌ توضیحی‌ دارد که‌ خواندنی‌ است‌:

« بعضی‌ ازمتکلمان‌ و محدثان‌ در مسأله‌ غلو و مصادیق‌ آن‌ زیاده‌ روی‌ کرده‌ و به‌ دلیل‌ کوتاهی‌ و کاستی‌ شان‌ در شناخت‌ ائمه علیهم السلام و مراتب‌ عالی‌ و مقامات‌ غریب‌ آنان‌،بسیاری‌ از راویان‌ ثقه‌ و معتمد را به‌ دلیل‌ آن‌ که‌ معجزات‌ و امور خارق‌العاده‌ را از ائمه علیهم السلام نقل‌ کرده‌ بودند، غالی‌ دانستند با آن‌ که‌ در روایات‌ متعددی‌ ازائمه علیهم السلام است‌ که‌ «ما را رب‌ّ و شریک‌ خداوند ندانید و هر آنچه‌ می‌خواهید،درباره (فضایل‌ و مقامات‌) ما بگویید که‌ هرگز به‌ نهایت‌ آن‌ نخواهید رسید» و نیزروایت‌ است‌ که‌ «امر ما [مقامات‌ و فضائل‌ ائمه علیهم السلام] به‌ گونه‌ای‌ سخت‌ و باورنکردنی‌ است‌ که‌ جز فرشته‌ای‌ مقرب‌ یا پیامبری‌ مرسل‌ و یا بنده مومنی‌ که‌خداوند دلش‌ را در ایمان‌ آزموده‌ است‌، تاب‌ تحمل‌ و باور آن‌ را ندارد.» و نیز ازهمین‌ مقوله‌ است‌ این‌ روایت‌ که‌ «اگر ابوذر بر آنچه‌ که‌ در قلب‌ سلمان‌ بود، اطلاع‌ می‌یافت‌، او را می‌کشت» و روایاتی‌ دیگر از این‌ قبیل‌.»(۳)

 

مرحوم میرزای قمی صاحب قوانین الاصول و اصولی و فقیه بزرگ عهد قاجار در رساله ای که بر رد اعتقاد ابن عربی مبنی بر مؤمن رفتن فرعون از این دنیا نوشته است، در بخشی از این رساله می گوید صوفیه در پاسخ به این اشکال که چرا خلاف آیات و روایات سخن می گویید، می گویند این سخنان ما جزء اسرار است و عموم مردم طاقت شنیدن آن را ندارند و بنای قرآن و روایات هم سخن گفتن به اندازه عقول مردم بوده است. بعد ایشان در پاسخ به این حرف چنین می نویسد:

 

«سَلّمنا که اسرار انبیا و ائمّه آن باشد که شما می گویید، لکن امر کرده اند به کتمان اسرار ایشان و نهی کرده اند از افشای آن ها در کمال تأکید. پس این فریاد کردن های این جماعت و این سخن ها را در میان مردم عوامّ گفتن، بلکه دشمنی با ایشان است؛ چنان که احادیث بسیار دلالت دارد بر حرمت افشای اسرار.و من هر چند قبول ندارم که آن اسرار این باشد که این جماعت می گویند؛ لکن اگر همین باشد که این ها می گویند، پس جواب امامهای خود را چگونه می دهند که ایشان گفتند: پنهان کنید، و این ها افشا می کنند؟ و بر فرض که متمسّک شوند در اثبات این معنی به حدیث پیغمبر صلی الله علیه و آله که فرمود: « لو علم أبوذر ما فی قلب سلمان لقتله» و در بعضی روایات: «لکفره»؛ یعنی اگر أبوذر می دانست در دل سلمان چه چیز است، هر آینه می کشت او را، یا حکم به کفر او می کرد.ما می گوییم که: شکیّ نیست که در این صورت لازم بود پنهان داشتن آنچه در دل داشت، و اگر اظهار می کرد، از مرتبه سلمانی در می رفت و فسق او ظاهر می شد که باعث قتل خود می شد، یا باعث تهمت او به کفر می شد، و لکن ابوذر که او را می کشت یا تکفیر می کرد از مرتبه ابوذری در نمی رفت، بلکه مرتبه او به سبب اطاعت و اتیان به تکلیف خود بالا می رفت…

 

پس چگونه شد که این جماعت اسرار به هر کس می گویند، حتی آن کسانی که قابلیت نوکری ابوذر را ندارند! و این ها قابل اسرار هستند و ابوذر قابل نبود؟!

اگر انصاف باشد معلوم می شود که این جماعت، چقدر گمراه، و آن ها که تصدیق این ها می کنند چقدر بی خبر و دور از راهند! …» (۴)

——————————————

ایاتی که به اهمیت آب اشاره کرده اند

قرآن كریم، از هنگام نزول تا هم اكنون، سرچشمه پیدایش و سرمایه پرورش بزرگترین و پاكترین روح ها، بلندترین همت ها، استوارترین اراده‌ها، عمیق‌ترین افكار، عالیترین معارف، نغزترین ادبیات و دل‌انگیزترین هنرها در عرصه‌های گسترده و حوزه‌های گوناگون حیات فكری و فرهنگی و علمی و اجتماعی و ادبی و هنری مسلمانان در همه اكناف عالم و در پهنه تاریخ پر افتخار فرهنگ و تمدن اسلامی بوده است.
قرآن كریم برخلاف روشها و اندیشه‌های كلامی و فقهی و فلسفی، كه بیش از هزار سال است در جامعه اسلامی رایج و شایع شده‌اند، توجه و عنایت فوق‌العاده‌ای به طبیعت و عناصر طبیعت دارد (در این میان، آب از عمده‌ترین عناصر طبیعت به شمار می‌آید)، به طوری كه در میان ادیان الهی هیچكدام به اندازه دین مبین اسلام، به ویژه قرآن كریم، به موضوع «آب» نپرداخته‌اند؛ تنوع موضوعی، تفصیل مباحث آب و تاكیدات قرآن به ارزش و اهمیت آب، بیانگر این حقیقت است كه توجه قرآن به طبیعت و بالاخص آب همه سویه بوده است.
واژه «ماء» اصل عبری آن «مُی- میم» و سریانی آن «میا» است كه در عربی تغییر شكل داد و «ماء» شد. این لغت در اصل به معنی «هر مایع غیر جامد» است چه آب مطلق باشد یا آبهای مضاف، ولی وقتی به صورت «ماء» مطلق استفاده می‌شود منسوب به آب خالص است.
واژه «ماء» در قرآن كریم 59 بار به صیغه مفرد و 4 بار با متصل شدن به ضمائر به كار رفته است. ماء به صیغه مفرد در موضوعات گوناگون كاربرد داشته است:
1) ماء به معنای باران: در آیات سوره‌های بقره (آیات 23 و 164)، انعام (آیه 99)، اعراف (آیات 50 و 57)، انفال (آیه 11)، یونس (آیه 24)، رعد (آیه 17)، ابراهیم (آیه 32)، حجر (آیه 22)، نحل (آیات 10 و 65)، كهف (آیه 45)، طه (آیه 53)، حج (آیات 5 و 63)، مؤمنون (آیه 18)، فرقان (آیه 48)، نمل (آیه 60)، عنكبوت (آیه 63)، روم (آیه 24)، لقمان (آیه 10)، فاطر (آیه 27)، زمر (آیه 21)، فصلت (آیه 39)، زخرف (آیه 11)، ق (آیه 9)، قمر (آیه 11)، نبأ (آیه 14) و عبس (آیه 25).
2) ماء به معنای بستر و عرش خداوندی: سوره هود (آیه 7).
3) ماء به معنای آب وضو: سوره نساء (43) و سوره مائده (6).
4) ماء به معنای طوفان و سیل سهمگین:‌ سوره هود (آیات 43 و 44).
5) ماء به معنای مطلق آب: سوره رعد (آیه 4)
6) ماء به معنای منشأ خلقت و ماده اصلی موجودات زنده: سوره انبیاء (آیه 30) و سوره نور (آیه 45).
7) ماء به معنای نطفه در خلقت انسان: سوره‌های طارق (آیه 6)، مرسلات (آیه 20)، سجده (آیه 8) و فرقان (آیه 54).
8) ماء به معنای جوی و نهر آب: در توصیف جویها و نهارهای آب بهشتی.
9) ماء و سراب: در سوره نور (آیه 39) اعمال ناباوران به سرابی تشبیه شده است.
10) ماء در معنای چشمه‌سارها: سوره نازعات (آیات 30 و 31) و سوره قمر (آیه 12).
11) آب آشامیدنی در جهنم: سوره ابراهیم (آیه 16) و سوره محمد (آیه 15).
12) ماء به معنای چاه آب: سوره‌های قصص (آیه 23)، قمر (آیات 27-28)، ملك (آیه 30) و كهف (آیه 41).
13) آب آشامیدنی جاری در بهشت: سوره واقعه (آیات 27 تا 31).
همچنین بیش از صد آیه به طور متفرق درباره آب در طبیعت وجود دارد كه هر كدام به ویژگیها و نقش آب اشاراتی مستوفی دارند و گاه مسائل علمی آن را یادآوری كرده، حتی در برخی موارد نیز به چگونگی تصفیه آبها نیز اشاره می‌كند كه بعد از گذشت 14 قرن از این اطلاعات، شگفت‌آور است.

آب در قرآن اهمیتی عمیق دارد. خداوند در آیات متعدد انسان را به تفكر در آب و شكرگزاری این نعمت بزرگ یادآور شده است [1].آب به عنوان بركت خداوندی است كه حیات می‌بخشد، حیات را حفظ می‌كند و بشر و زمین را پاكیزه می‌گرداند. عرش خدا بر روی آب و بهشت به صورت باغهایی كه نهرهایی زیر آنها جاری است تشریح می‌شود. به نظر می‌رسد كه در قرآن آب با ارزش‌ترین آفریده خداوند بعد از انسان می‌باشد. خاصیت «حیات‌دهندگی» آب در آیات متعدد قرآن اشاره شده است (مثلاً آیات 48 و 49 سوره فرقان: و خداوند آب را از ابرها پایین فرستاده و به وسیله آن زمین را پس از مردنش حیات داده است). آب نه تنها حیات می‌بخشد بلكه هر حیاتی اصلش از آب است (ما هر موجود زنده‌ای را از آب آفریدیم)[2]
در قرآن كریم: آب، رزق الهی است و باید از آن بجا استفاده شود؛ پدیدآورنده و نازل‌كنندة آب آشامیدنی خداست؛ اوست كه با آب انسانها و حیوانات را سیراب می‌كند؛ خداوند بر انسانها به سبب نازل كردن آب آشامیدنی منّت گذارده؛ وجود چشمه‌سارها را بر روی زمین از آیات الهی معرفی كرده؛ چشمه‌های بهشتی را یكی از بهره‌های متقین در بهشت توصیف كرده؛ جهنمیان را از آب آشامیدنی محروم توصیف كرده، به طوری كه از بهشتیان درخواست آب آشامیدنی می‌كنند.
قرآن می‌فرماید خداوند انتقال دهندة آب به سرزمینهای خشك است. ایمان و تقوا و استغفار و توبه و پایداری در راه عقیده را از عوامل فراوانی و بركت آب معرفی كرده است[3]. همچنین قرآن كریم در آیات متعدد آسمان و ابرهایی كه به وسیلة باد متراكم می‌شود و چاه و دریا و زمین و كوه‌ها را از منابع تولید و تأمین آب می‌داند.
آب برای مسلمانان اهمیت ویژه‌ای برای استفاده در طهارت، وضو، غسل و غیره دارد. امام صادق (ع) آب و طهارت را كلید قرب و مناجات با خدا معرفی نموده‌اند: «چون اراده طهارت و وضو نمودی چنان به سوی آب روان شو كه گویی به سوی رحمت خدای تعالی می‌روی كه خداوند تعالی آب و طهارت را كلید قرب و مناجات خویش و نشانی برای راهنمایی مردم به سوی خوان خویش مقرر فرموده است و چنان كه رحمت خداوند گناهان بندگان را پاك می‌كند نجاست‌های ظاهر را جز با آب نمی‌توان پاك كرد. پس چنان كه هر نعمت دنیوی را با آب، حیات بخشید به رحمت و فضل خویش حیات قلب باطنی و عبادات را نیز به وسیله آب (كه همانا طهارت است) زندگی و كمال بخشید. در صفا، پاكی، شفافیت، فراوانی آن و امتزاج لطیف‌اش با هر چیز بیاندیش و آن را در تطهیر اعضای بدنت كه خدا به تطهیرشان امر فرموده به كار گیر و واجبات و سنن تطهیر را بجای آور كه در هر یك از آنها فواید بسیاری نهفته است پس چون آب را گرامی داشته و آن را به كار گیری، به زودی چشمه‌های فواید بسیاری برایت جوشیده خواهد شد».[4]
قرآن كریم دو عبارت صریح راجع به صرفه‌جویی آب و مدیریت تقاضا دارد: اول اینكه منابع آب ثابت (معین) است (و آن خدایی كه از آسمان آبی به قدر و اندازه نازل می‌كند...)[5] و ثانیاً در مصرف آب نباید اسراف شود (از نعمتهای خدا بخورید و بیاشامید و اسراف مكنید كه خدا مسرفان را دوست ندارد)[6].
اسراف و زیاده‌روی از صفات زشت و ناپسند و مورد غضب خداوند است[خداوند در آیه 43 سوره مؤمن می‌فرماید: «اسراف‌كنندگان اهل آتش‌اند». به استناد این آیه، اسراف از جمله گناهان كبیره است، زیرا ملاك گناهان كبیره وعده بر عذاب است.]؛
قرآن خاطر نشان می‌كند كه بركت آب برای گیاهان نیز می‌باشد: گیاهان از همه نوع[7] و همه رنگ[8] توسط بارانی كه خداوند فرو می‌فرستد تغذیه می‌شوند. خداوند در آیه 38 سوره انعام، انسان را با مقایسه وی با حیوانات از حقوق آنها آگاه می‌نماید: «محققاً بدانید كه هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای كه با دو بال در هوا پرواز می‌كند همگی طایفه‌ای مانند شما بشر هستند».
خداوند در آیه 48 سوره روم این مراحل را بیان فرموده‌اند:
اللَّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمَاء كَیْفَ یَشَاء وَیَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ
«خدا آن كسی است كه بادها را می‌فرستد تا ابرها را در آسمان به حركت درآورد و سپس آنها را در پهنه آسمان آن‌گونه كه بخواهد می‌گستراند و بعد متراكم می‌سازد.. آنگاه قطره‌های باران را می‌بینی كه از لابه‌لای آن خارج می‌شود. پس آن را (به كشتزار) هر یك از بندگانش بخواهد می‌رساند تا آنها شادمان گردند»
«خدا آن كسی است كه بادها را می‌فرستد تا ابرها را در آسمان به حركت درآورد...»
آیه 48 سوره روم آمده است كه ....
«ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم و از آسمان آبی نازل كردیم و شما را با آن آب سیراب ساختیم ...» (حجر 22)
«خداوند كسی است كه بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حركت درآورند، سپس ما این ابرها را به سوی زمین مرده‌ای راندیم و به وسیله آن زمین را پس از مردنش زنده می‌كنیم... » (فاطر 9)
«اگر او اراده كند بادها را ساكن می‌سازد تا آنها بر پشت دریا بی‌حركت بمانند. در این نشانه‌هایی است برای هر صبر كننده شكركزار» (شوری 33)
«... و در تغییر بادها و ابرهایی كه میان زمین و آسمان مسخرند نشانه‌هایی برای اندیشمندان وجود دارد» (بقره 164)
«و او خدایی است كه بادها را برای بشارت پیشاپیش رحمت خود فرو فرستاد و از آسمان آبی را برای شما آبی نازل كردیم» (فرقان 48)
آیه 43 سوره نور، مراحل تشكیل ابرهای كومولونیمبوس را چنین بیان می‌كند:
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاء وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاء یَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ
«آیا ندیدی كه خداوند ابرها را به آرامی حركت می‌دهد، سپس میان آنها پیوند می‌دهد و بعد آن را متراكم می‌سازد؟! در این حال دانه‌های باران را می‌بینی كه از لابه‌لای آن خارج می‌شود و از آسمان- از كوه‌هایی كه در آن است (ابرهایی كه همچون كوه انباشته شده‌اند)- دانه‌های تگرگ نازل می‌كند و هر كس را بخواهد به وسیله آن زیان می‌رساند و از هر كس بخواهد این زیان را برطرف می‌كند. نزدیك است درخشندگی آن (ابرها) چشمها را ببرد»
آیه 12 سوره رعد نیز برق را نشانه ابرهای سنگین بیان می‌كند:
هُوَ الَّذِی یُرِیكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنْشِیءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ
«او كسی است كه برق را به شما نشان می‌دهد كه هم مایه ترس و هم مایه امید است و ابرهای سنگین‌بار ایجاد می‌كند»
خداوند همچنین در آیه 24 سوره روم، نقش رعد و برق را در بارندگی و رشد گیاه بیان می‌فرماید:
وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مَاء فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
«و از نشانه‌های دیگر او این است که برق را به شما نشان می‌دهد كه هم مایه ترس و هم مایه امید است (ترس از صاعقه و امید به نزول باران) و از آسمان آبی فرو می‌فرستد كه زمین را پس از مردنش به وسیله آن زنده می‌کند. در این رابطه برای اندیشمندان نشانه‌هایی وجود دارد»
آیه 11 سوره زخرف
وَالَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّیْتًا كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ
«و آن خدایی كه از آسمان آبی به قدر و اندازه نازل می‌كند و به آن صحرا و دیار مرده خشك را زنده گردانیدیم و همین‌گونه مردگان هم از قبرها بیرون می‌آیند»
در آیات 48 و 49 سوره فرقان خداوند می‌فرماید:
وَهُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء طَهُورًا - لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَّیْتًا وَنُسْقِیَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِیَّ كَثِیرًا
«و او خدایی است كه بادها را برای بشارت پیشاپیش رحمت خود فرو فرستاد و از آسمان آبی برای شما نازل كردیم تا با آن باران زمین خشك و مرده را زنده سازیم و آنچه آفریدیم از چهارپایان و آدمیان بسیاری را سیراب گردانیم»
در آیه 9 سوره ق چنین آمده است[9]:
وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَكًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ
«ما از آسمان آب با بركت را نازل كردیم و با آن باغهای میوه و دانه چیده شده رویاندیم»
وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ
«و او در دریاها چشمه‌های تجدید کننده رشته کوه مانند دارد»[ آیه 24 سوره رحمان]
آیه 40 سوره نور
أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ
«و یا (وضع كافران) مانند تاریکیهای دریای ژرف می‌ماند که در آن موج روی موج و بالای موج ابر پوشانده شده است. تاریکیهائی که روی یكدیگر سوارند. اگر آدم دست خود دربیاورد نمی‌تواند آن را ببیند و آنکه خدا برای وی نوری قرار نداده نوری ندارد».
وَمِنْ آیَاتِهِ الْجَوَارِ فِی الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ - إِن یَشَأْ یُسْكِنِ الرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَی ظَهْرِهِ
«از دیگر آیات وی موجهای کوه مانند در دریا است- اگر بخواهد باد را می‌خواباند و آنها در سطح دریا راکد می‌شوند»[ آیات 32 و 33 سوره شوری]
سوره‌های فرقان (آیه 53)، نمل (آیه 61)، فاطر (آیه 12) و رحمن (آیات 22-19)
وَجَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا
«و میان دو دریا دیوار مانع قرار داد»[ سوره نمل آیه 61]
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ - بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ
«دو دریائی که به هم وصلند را ترکیب خاص خود داد. میان آنها مرز ناپیدائی است، از حد خود فراتر نمی‌روند»[ آیات 19 و 20 سوره الرحمن].
وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا
«و اوست که دو دریای مختلف را هر کدام ترکیب خاص خود داده، این یکی شیرین گوارا و این دیگری شور تلخ است. میان آنها مرز ناپیدا و حد فاصل ممنوعه‌ای قرار داد»[ آیه 53 سوره فرقان]
قرآن در اين آیه ها به آب‌های زیرزمینی و ذخیره آب باران در زمین اشاره نموده است:
أَلَمْ تـَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْـزَلَ مِـنَ السَّـمـاءِ مـاءً فـَسـَـلَـكـَهُ یَـنابـِیـعَ فِی الاَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا ...[ 21 سوره زمر]
«آیا نمی‌بینی کـه خـدا از آسمان آبی نـازل گردانید و آن را به شكل چشمه‌هایی وارد زمین ساخت و آنگاه انواع نباتات بدان برویاند ...»
وَأَنْـزَلْـنَـا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بـِقَـدَرٍ فَأَسْـكَـنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَی ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ[آیه 18 سوره مؤمنون]
«و از آسمان، آبی به اندازه فرو فرستادیم، پس آن را در زمـیـن جـای ‌دادیم و همانا در برگرداندن آن قـادریـم» (از آیات فوق نكته‌های زیر در مورد ذخیره آب در زیر زمین استفاده می‌شود:
خداوند پوسته رویی زمین را به گونه‌‌ای آفرید كه چون باران فرود آید، آب در آن نفوذ می‌كند و در زیر زمین انباشته می‌گردد و به سفره‌های بزرگی از آب تبدیل می‌شود)
- قرآن مجید در ضمن آیه 27 سوره مرسلات به دو راز بزرگ كوه‌ها اشاره نموده و می‏فرماید:
وَ جَعَلْنا فِیها رَوَاسِی شَامِخَاتٍ وَ اَسْقَیْناكُم مَاءً فُراتَاً
«بر روی زمین كوه‏های استوار و بلند آفریدیم و برای شما آب گوارا فراهم ساختیم
وجعلنا من الماء كل شی‏ء حی (و هر موجود زنده‌ای را از آب آفریدیم).
تصریحات دینی كه از سرچشمه وحی صادر شده به ما گوشزد می‌كند كه اولین پدیده مادی كه خدا آفرید آب بود. در احادیث اهل بیت علیه‌السلام، درباره آفرینش آغازین، تعبیرات مختلف وجود دارد:
1. نور مطلق 2. نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) 3. نور محمد و علی (علیه السلام) 4. نور محمد، علی و فاطمه (سلام لله علیها) 5. نور محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) 6. نور چهارده معصوم (علیهم السلام) 7. هوا 8. قلم 9. حروف 10. عرش 11. دره بیضاء 12. آتش و 13. آب (گلستانی در كتاب سرچشمه حیات، درباره هر یك از این موارد، روایاتی را آورده و در پایان به جمع‌بندی و تحلیل آنها پرداخته است).
آیه شریفه: «و او است كه آسمان‏ها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود»[10] ، شاید دلالت بر این داشته باشد كه پیش از پیدایش جهان هستی، از آسمان‏ها گرفته تا زمین، آب پدید آمده است. قرآن كریم در چند جا اشاره دارد كه ریشه زندگی، هم در منشا و پیدایش و هم درصحنه هستی و تداوم حیات، همه از آب است:
وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ
«هر چیز زنده‏ای را از آب پدید آوردیم‏»[11]
وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاءٍ
«خدا هر جنبنده‏ای را از آب آفرید»[12]
درباره انسان می‏گوید: «و او است كه از آب بشری آفرید»[13]

بركت آب :
 

« و نزلنا من السماء ماء مباركا فانبتنا به جنات و حب الحصيد» (ق- 9)
« و از آسمان آبي پر بركت نازل كرديم و بوسيله آن باغها و دانه هايي را كه درو مي كنند رويانديم.»
دراين آيه شريفه آب به صفت مبارك توصيف گرديده وخداوند نزولات آسماني را آب هاي مبارك ناميده است. كلمه مبارك يعني بركت يافته و واژه بركت را چنين معنا مي كنند: ثبوت الخير.

طهارت آب:
 

« و هو الذي ارسل الريح بشرا بين يدي رحمته و انزلنا من السماء ماء طهورا» (الفرقان- 48)
«اوكسي است كه بادها را بشارتگراني پيش ازرحمتش فرستاد، و ازآسمان آبي پاك كننده نازل كرديم.»
دراين آيه خداوند عاليترين وصف (كه همانا طهارت و پاكيزگي مي باشد) را به آب نسبت مي دهد، همان وصفي كه دارندگان آن محبوب و مورد رحمت خداوند وجود هستند:
«...ان الله يحب التوابين ويحب المتطهرين» (البقره- 222)
«...خداوند، توبه كنندگان رادوست دارد، وپاكان را (نيز) دوست دارد.»
آب نيز طاهرومطهر است ومي تواندنزديك كننده وعامل تقرب يافتن بندگان به مصدر لايزال الهي باشد.

جريان آب:
 

« قل أرأيتم ان اصبح ماؤكم غورا فمن ياتيكم بماء معين» (الملك- 30)
« بگو: به من خبردهيد اگرآبهاي(سرزمين) شما در زمين فرو رود، چه كسي مي تواند آب جاري و گوارا دردسترس شما قرار دهد؟!»
دراين آيه شريفه خداوند نكته اي جدي و مهم راطرح مي كند كه مسأله غور الماء وافت منابع آبي كره زمين وبه عبارتي كاهش سطح ايستابي منابع آب مي باشد.

فراواني آب:
 

« والو استقموا علي الطريقه لاسقيناهم ماء غدقا» (الجن-16)
« و اينكه اگر آنها [جن و انس] در راه (ايمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سيرابشان مي كنيم.»

گوارايي آب:
 

« وجعلنا فيها رواسي شامخات و اسقيناكم ماء فراتا» (المرسلات-27)
« و درآن كوههاي استواروبلندي قرار داديم، وآبي گوارا به شما نوشانديم.»
از جمله صفات آب در قرآن كلمه فرات است. اين واژه در لغت عرب به معناي عذب و شيريني است.
راغب مي گويد: «الفرات الماء العذب»
در اين آيه ابتدا به كوههاي بلند و سربرافراشته اشاره مي شود و در پي آن سيراب نمودن انسان ها با آب خوش و شيرين بيان مي شود و اين از الطاف بزرگ الهي است كه آب باران، چشمه ها، نهرها و قنوات را كه از جمله منابع آب شرب مي باشند را شيرين و فرات قرار داده است، برخلاف آب هاي اقيانوس ها و درياها كه به تعبير قرآن « ملح اجاج» است، يعني شور و نمكين.

ريزش آب:
 

« و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا» (النباء-14)
« و از ابرهاي باران زا آبي فراوان نازل كرديم،»
صفت ديگري كه خداوند براي آب طرح مي كند كلمه « ثجاج» است، اين واژه از ماده ثج به معناي جريان وريزش است. ماء ثجاج آبي است كه جريان و ريزش زيادي دارد. خداوند فرمود از ابرهاي فشرده آب ريزان و جاري فرو فرستاديم.
و اضرب لهم مثل الحيوه الدنيا كماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشيما تذروه الرياح و كان الله علي كل شيء مقتدرا(كهف/45)
اي پيامبرزندگي دنيا را براي آنان به آبي تشبيه كن كه ازآسمان فرو مي فرستيم وبوسيله آن، گياهان زمين( سرسبزمي شود ) درهم فرو مي رود.اما بعد از مدتي مي خشكد؛ و بادها آن را به هر سو پراكنده مي كند؛ و خداوند بر همه چيز تواناست.
انما مثل الحياه الدنيا كماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض مما ياكل الناس والانعام حتي اذا اخذت الارض زخرفها وازينت و ظن اهلها انهم قادرون عليها اتاها امرنا ليلا او نهارا فجعلناها حصيدا كان لم تغن بالامس كذلك نفصل الايات لقوم يتفكرون(يونس/24)
« مثل زندگی دنيا ،همانند آبی است که ازآسمان نازل کرده ايم ، که در پی آن ، گياهان ( گوناگون) زمين – که مردم و چهارپايان ازآن می خورند – می رويد؛ تا زمانی که زمين ،زيبايی خودرا يافته وآراسته مي گردد واهل آن مطمئن مي شوند كه مي توانند از آن بهره مند گردند،( ناگهان) فرمان ما، شب هنگام يا در روز،(براي نابودي آن) فرا مي رسد؛ (سرما يا صاعقه اي را برآن مسلط مي سازيم؛) وآنچنان آن را درو مي كنيم كه گويي ديروزهرگز (چنين كشتزاري) نبوده است! اين گونه،آيات خود رابراي گروهي كه مي انديشند، شرح ميدهيم.»
ب) نقش محوري آب در حيات و زندگي بشريت موجب گرديد كه خداوند سبحان خواندن خويش و نحوه خداخواني را به نوعي به آب تشبيه نمايد و باطل جويان و گمراهان را به كساني تشبيه سازدكه به سوي آب دست دراز مي كنند تا قدري از آن به لبان تشنه خويش رسانند؛ اما هرگزكامشان سيراب نمي گردد و جامي به لبشان نمي رسد.
«له دعوه الحق و الذين يدعون من دونه لايستجيبون لهم بشيء الا كباسط كفيه الي الماء ليبلغ فاه وما هو ببالغه وما دعاء الكافرين الا في ضلال» (الرعد-14)
«دعوت حق از آن اوست؛ و كساني را كه (مشركان) غير از خدا مي خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمي گويند. آنها همچون كسي هستند كه كفهاي (دست) خود را به سوي آب مي گشايد تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسيد. و دعاي كافران، جز در ضلال (و گمراهي) نيست.»
« والذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعه يحسبه الظمان ماء حتي اذا جاءه لم يجده شيئا و وجد الله عنده فوفاه حسابه و الله سريع الحساب » (النور-39)
«كساني كه كافر شدند، اعمالشان همچون سرابي است در يك كوير كه انسان تشنه از دور آن را آب مي پندارد؛ اما هنگامي كه به سراغ آن مي آيد چيزي نمي يابد، و خدا را نزد آن مي يابدكه حساب او را بطور كامل مي دهد؛ و خداوندسريع الحساب است.»

آب و خلقت انسان
 

«آيا در اول قطره آب نمي نبود (37) و پس از نطفه علقه و سپس آفريده و آراسته گرديد
(38) و آنگاه از آن و صنف نر و ماده پديد آورده (39)» (سوره 75/ آيه 37 تا 39)
«آن خدايي كه تو را از هيچ خلق كرد و به صورتي تمام و كامل بياراست و با اعتدال برگزيد (7) بهر صورتي كه خواست مي تواند خلق كند.» (سوره 82/ آيه 7-8)
• ما انسان را از آب نطفه مختلط خلق كرديم و براي او گوش و چشم قرار داديم.
(سوره76 / آيه 2)
• سپس آن را نيكو بياراست و از روح خود در آن بدميد و شما را داراي گوش و چشم و قلب و هوش گردانيد باز بسيار اندك شكر و سپاسگزاري حق مي كنيد. (سوره 32/ آيه 9)

طهارت آب :
 

خداوند در مورد این موضوع می فرماید :« و هو الذي ارسل الريح بشرا بين يدي رحمته و انزلنا من السماء ماء طهورا » ( الفرقان- 48) ترجمه:«اوكسي است كه بادها را بشارتگراني پيش ازرحمتش فرستاد، و ازآسمان آبي پاك كننده نازل كرديم». دراين آيه خداوند عاليترين وصف( كه همانا طهارت و پاكيزگي مي باشد) را به آب نسبت مي دهد، همان وصفي كه دارندگان آن محبوب و مورد رحمت خداوند وجود هستند :«... ان الله يحب التوابين ويحب المتطهرين » ( البقره - 222) ترجمه:«...خداوند، توبه كنندگان رادوست دارد، وپاكان را (نيز) دوست دارد.»آب نيز طاهرومطهر است ومي تواندنزديك كننده وعامل تقرب يافتن بندگان به مصدر لايزال الهي باشد .

جريان آب :
 

خداوند می فرماید :« قل أرأيتم ان اصبح ماؤكم غورا فمن ياتيكم بماء معين » ( الملك- 30) ترجمه:« بگو: به من خبردهيد اگرآبهاي(سرزمين) شما در زمين فرو رود، چه كسي مي تواند آب جاري و گوارا دردسترس شما قرار دهد؟!».
همچنین خداوند در سوره مبارکه رعد می فرماید : « انزل من السماء ماء فسالت اودیه بقدرها فاحتمل السیل زبدا رابیا و مما یوقدون علیه فی النار ابتغاء حلیه او متاع زبد مثله کذلک یضرب الله الحق و الباطل، فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض کذلک یضرب الله الامثال » ( رعد/17)؛ خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر رودی به قدر وسعت و ظرفیتش سیل آب جاری شد و بر روی سیل کفی برآمد چنانچه فلزاتی را نیز که برای تحمل و زینت (مانند طلا و نقره) یا برای اثاث و ظروف (مانند آهن و مس) در آتش ذوب کنند مثل آب کفی برآورد، خدا به مثل این (آب و کف و فلزات روی آنها) برای حق و باطل مثل می زند که (باطل چون) آن کف به زودی نابود می شود و اما آن آب و فلز که به خیر و منفعت مردم است مدتی در زمین درنگ می کند؛ خدا مثل ها را برای فهم بدین روشنی بیان می کند .

فراواني آب :
 

خداوند در قرآن اشاره می کند :« والو استقموا علي الطريقه لاسقيناهم ماء غدقا » ( الجن-16) ترجمه:«و اينكه اگر آنها [جن و انس] در راه (ايمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سيرابشان مي كنيم». همان گونه كه در بخش قبلي به اين آيه اشاره شد، خداوند آب را پاداش و مزد استقامت و پايداري بر صراط حق كه بدون شك دشوارتر از آغاز نمودن آن مي باشد، قرار داده است

گوارايي آب :
 

خداوند می فرماید :« وجعلنا فيها رواسي شامخات و اسقيناكم ماء فراتا » ( المرسلات-27) ترجمه: « و درآن كوههاي استواروبلندي قرار داديم، وآبي گوارا به شما نوشانديم.» از جمله صفات آب در قرآن كلمه فرات است. اين واژه در لغت عرب به معناي عذب و شيريني است. راغب مي گويد : « الفرات الماء العذب ». در اين آيه ابتدا به كوههاي بلند و سربرافراشته اشاره مي شود و در پي آن سيراب نمودن انسان ها با آب خوش و شيرين بيان مي شود و اين از الطاف بزرگ الهي است كه آب باران، چشمه ها، نهرها و قنوات را كه از جمله منابع آب شرب مي باشند را شيرين و فرات قرار داده است، برخلاف آب هاي اقيانوس ها و درياها كه به تعبير قرآن « ملح اجاج » است، يعني شور و نمكين.ذكر كوه ها در كنار آب مطبوع و گوارا اشاره به اين نكته است كه كوه ها نيز منبع ذخيره نزولات آسماني و منابع آبي هستند و بين كوه، باران و آب ارتباط تنگاتنگي برقرار است

ريزش آب :
 

خداوند می گوید :« و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا » ( النباء-14) ترجمه:« و از ابرهاي باران زا آبي فراوان نازل كرديم،». صفت ديگري كه خداوند براي آب طرح مي كند كلمه « ثجاج» است، اين واژه از ماده ثج به معناي جريان وريزش است. ماء ثجاج آبي است كه جريان و ريزش زيادي دارد. خداوند فرمود از ابرهاي فشرده آب ريزان و جاري فرو فرستاديم. از مجموع صفاتي كه در خصوص آب در قرآن طرح شد مي توان به برخي خصوصيات آب شرب و كيفيت آن در قرآن پي برد و گويا حضرت احديت مشخصات و شاخصه هاي آب مطلوب و مورد نياز شرب بشر را درقالب و چهارچوب اين صفات براي انسان ها توصيف مي فرمايد؛ آبي كه پاكيزه (عاري از آلودگي هاي ميکروبی وشيميايی)،مفيد ومبارک(عاری از آلودگي های فيزيكي و مواد معلق)، در دسترس ( سهولت دستيابي و هزينه كمتر استحصال) ، خوشگوار ( عاري از طعم و بو و مزه)، شيرين ( وجود املاح و مواد موجود در آب بر اساس آنچه امروزه بشر تحت عنوان استانداردهاي املاح موجود آب وضع نموده است) ريزان و جاري باشد. آبي كه بشر بدان نيازمند است و بايد مورد بهره برداري قرار گيرد داراي چنين مشخصه هايي مي باشد .
خداوند در این مورد می فرماید :« ونزلنا من السماء ماء مباركا فانبتنا به جنات و حب الحصيد » ( ق- 9 ) ترجمه:«و از آسمان آبي پر بركت نازل كرديم و بوسيله آن باغها و دانه هايي را كه درو مي كنند رويانديم.»دراين آيه شريفه آب به صفت مبارك توصيف گرديده وخداوند نزولات آسماني را آب هاي مبارك ناميده است .
وَ قَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطاً أُمَماً وَ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَ ظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَ أَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَ مَا ظَلَمُونَا وَ لَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (160) الاعراف
آيه هاي11 و12 سوره قمر
فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ (11) وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْمَاء عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ (12)
خداوند درهاي آسمان را گشود تا سيلابي از آب فرود آيد و آبهاي درون زمين با شدت از دل زمين بيرون آمد (فجرنا ) تا امر خدا محقق گردد .
آیه 21 سوره زمر و 30 ملك، كه از آب به عنوان یكی از نعمت‏های بزرگ الهی كه انسان را به خداشناسی رهنمون می‏سازد.

پي نوشت ها :
 

[1]- آیا به آبی كه می‌نوشید اندیشیده‌اید؟ آیا شما آن را از ابر نازل كرده‌اید یا ما آن را نازل می‌كنیم؟ هر گاه بخواهیم این آب گوارا را تلخ و شور قرار می‌دهیم پس چرا شكر نمی‌كنید؟» (آیات 68 تا 70 سوره واقعه). «بگو: به من خبر دهید اگر آبهای (سرزمین) شما در زمین فرو رود چه كسی می‌تواند آب جاری و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟» (آیه 30 سوره ملك)
[2]- انبیاء آیه 30
[3]- اگر مردم پاك و پرهیزگار شوند رحمت الهی بیشتر نازل می‌شود و گاهی بر اثر گناهان فراوان بارش كم می‌شود، در آیه 96 سوره اعراف می‌خوانیم: «اگر مردم ساكن در آبادی‌ها ایمان آورند و تقوا پیشه كنند بركات آسمان و زمین را بر آنان می‌گشاییم». در این كه مقصود از بركات آسمان و زمین چیست در میان مفسران اختلاف نظر است، برخی آن را به نزول باران و روییدن گیاهان تفسیر كرده‌اند و برخی به اجابت دعاها و حل مشكلات زندگی و این احتمال نیز وجود دارد كه مقصود از بركات آسمانی، بركات معنوی و منظور از بركات زمینی، بركات مادی باشد. ولی با توجه به آیات قبل از این آیه كه سخن از مجازات مجرمان به وسیله سیلاب از آسمان یا طغیان چشمه‌ها و یا صاعقه‌ها و زلزله‌هاست به نظر می‌رسد تفسیر اول مناسب‌تر باشد و اشاره به این حقیقت است كه اگر انسان تقوا پیشه كند و با ایمان باشد به جای عذاب، از آسمان و زمین بر او بركت خواهد بارید و این انسان است كه بركات را به بلاها تبدیل می‌كند. آیه 16 سوره جن، نیز استقامت در راه حق را سبب نزول آب بیان می‌نماید: «اگر بر طریقه راست پایداری كنند از آبی فراوان سیرابشان كنیم». علامه طباطبایی نوشته است: مقصود از «طریقه» در آیه 16 سوره جن، راه اسلام است كه پایداری بر آن موجب وسعت در روزی مادی مردم می‌شود و این آیه به معنی آیه 96 سوره اعراف می‌باشد. ایشان در تفسیر آیه 96 اعراف نیز آورده‌اند كه: مقصود از بركات آسمانی، باران و برف و سرما و گرما در وقت خود و مقدار سودمند از آنهاست و مقصود از بركات زمینی گیاه، میوه و ... است.
[4] - مصباح‌الشریعه و مفتاح الحقیقه باب دهم
[5] - زخرف 11
[6] - اعراف 31 و همچنین در آیه 27 سوره اسراء مسرفین و مبذرین، برادران شیاطین و در آیه 43 سوره مؤمن، اسراف‌كنندگان اهل آتش معرفی شده‌اند.
[7] - آیه 99 سوره انعام
[8] - آیه 27 سوره فاطر
[9] - آیات نمل (آیه 60)، حج (آیات 5 و 63)، نحل (آیات 10 و 11)، كهف (آیه 45)، ابراهیم (آیه 32)، یونس (آیه 24)، بقره (آیات 22 و 164)، انعام (آیه99)، سجده (آیه27)، فاطر (آیات 9 و 27)، عنكبوت (آیه63)، نوح (آیه11)، جاثیه (آیه5) و فصلت (آیه39) نیز به این واقعه اشاره كرده‌اند
[10]- «و هو الذی خلق السماوات و الارض فی ستة ایام و كان عرشه علی الماء» - هود 7- علامه طباطبایی در زیر این آیه، می‌نویسد: «هر چه كه ما از اشیاء زنده می‌بینیم از آب خلق شده است پس ماده حیات آب است و بودن عرش بر آب كنایه از این است كه ملك (حكومت و سلطه و قدرت ) خداوند تعالی در آن روز در این آب كه ماده حیات است، مستقل بوده است»
[11]- آیه 30 سوره انبیاء
[12]- آیه 45 سوره نور
[13]- «و هو الذی خلق من الماء بشرا»- فرقان 54

 

آب درقرآن

برابر عربی آن «ماء» و ۶۳ بار در قرآن آمده است.
این آیات اشاره دارند که عرش خداوند بر روی آب بوده و حیات همه جان‌داران به آب وابسته است و نیز از نقش‌های گوناگون آن در زمین از احیای زمین، سرسبزی طبیعت ، رویش گیاهان رنگارنگ، پیدایش مراتع، مزارع و باغ‌ها با درختان مختلف و انواع گوناگون میوه‌ها، سخن رفته است. به نزول آب بر کوه‌های بلند و تأمین آب گوارای آشامیدنی، ایجاد نهرها و رودهای بزرگ و تسخیر آب دریاها برای انسان نیز اشاره شده است.
منابع و مخازن آب چون دریاها، آسمان، کوه‌ها، نهرها، چشمه‌ها و چاه، از دیگر مسائل مربوط به آب است که آیات قرآن به آن اشاره دارند. آیاتی چند نیز از وجود آب در جهان آخرت به صورت یکی از نعمت‌های بهشت ، خبر داده است. قرآن کریم در همه این آیات، ذهن انسان را از توجّه به علل و عوامل مادّی تأمین آب منصرف ساخته و به عامل اصلی تأمین آن، یعنی خداوند سبحان، معطوف داشته است؛امّا پیش‌تر و برتر از آن بر اموری دارای اهداف تربیتی و هدایتی تأکید شده که مهم‌ترین آن‌ها از این قرار است:



نگاه کلّی به آیات مربوط به آب نشان می‌دهد که از بین نقش‌های آن در حیات همه موجودات زنده، بر منافع مستقیم و غیرمستقیم آب برای انسان تأکید شده است و سیاق بخش فراوانی از این آیات نظیر«کلوُاواشرَبوُا» [۲] یا «أَسقَینکم» [۳] یا «فَأَنزَلنا مِنَ‌السَّماءِ ماء» [۴] درصدد برشمردن نعمت‌های الهی است؛ ازاین‌رو، این بخش از آیات‌ به‌طور صریح یا غیر صریح، بندگان خدا را به شکر این نعمت بزرگ می‌خواند.
در آیات ۴۸ تا ۵۰ فرقان [۵] با اشاره به نزول آب طهور از آسمان و احیای سرزمین‌های مرده و فراهم کردن آب مورد نیاز دام‌ها و انسان‌ها، مردم را به یادآوری این نعمت الهی دعوت می‌کند: «وَ لَقَد صَرَّفنهُ بَینَهُم لِیذّکروُا فَأَبی أَکثَرُ النّاسِ إِلاّ کفورًا.» در آیات ۵۷ و ۵۸ اعراف [۶] همین بیان، با دعوت مردم به سپاس‌گزاری از این نعمت همراه شده است: «کذلِک نُصَرِّفُ الأیتِ لِقَوم یشکروُن.» آیه ۶۸ تا ۷۰ واقعه [۷] با دعوت از مخاطبان به تدبّر در آب آشامیدنی و تأکید بر این‌که فقط خداوند آن آب گوارا را از ابرها فروفرستاده و قادر است با تغییر نظام حاکم بر نزول آب، آن را به آبی شور و تلخ تبدیل کند، خدا را مستحق سپاس‌گزاری دانسته و به شکر نعمت آب تشویق کرده است [۸] : «أَفَرءَیتُمُ المـاءَ الَّذی تَشرَبونَ _ ءَأَنتُم أَنزَلتُموهُ مِنَ المُزنِ أَم نَحنُ المُنزِلونَ _ لَو نَشاءُ جَعَلنهُ أُجاجاً فَلولا تَشکرُون.» درآیه ۱۲ فاطر [۹] نیز از دو دریای شور و شیرین و منافع آن دو یاد کرده و غرض از یادآوری این نعمت را شکرگزاری مردم دانسته است.



آیه به معنای نشان آشکاری است که شخص را راهنمایی می‌کند. [۱۰] با این‌که همه موجودات عالَم از جمله آب ، از آیات الهی است که نشان از آفریننده آن دارد، در هیچ‌یک از آیاتِ مربوط به آب، آفرینش یا وجود آب، آیه خدا شناسانده نشده؛ بلکه نزول آب از آسمان و درپی آن، إحیای زمین، رویش گیاهان و درختان مختلف با انواع گوناگون میوه‌ها که درک آن برای همه افراد بشر محسوس است، از آیات الهی دانسته شده است: «هُوَ الَّذی أَنزلَ مِنَ‌السَّماءِ ماءً لَکم مِنهُ شَرابٌ و مِنهُ شَجَرٌ فیهِ تُسیمُونَ _ ینبِتُ لَکم بِهِ الزَّرعَ و الزَّیتونَ و النَّخیلَ و الأَعنبَ و مِن کلِّ الثَّمرت إِنَّ فِی ذلِک لاَیةً لِقوم یتفَکرون.» [۱۱] [۱۲] در این بخش از آیات، گاه نزول آب از آسمان از نشانه‌های ربوبیت مستمر الهی شناسانده شده که چگونه خدای حکیم، آب را با تدبیر و تقدیر حکیمانه، به اندازه بر زمین مرده می‌ریزد و با آن به زمین و اهل آن حیات می‌بخشد. [۱۳] [۱۴] [۱۵] در آیه ۱۶۴ بقره [۱۶] نزول آب و در پی آن، افزون بر إحیای زمین، پراکنده شدن جنبندگان نیز از آیه‌های الهی شمرده شده است: «إِنَّ فِی خَلقِ‌السَّمـوتِ والأرَضِ... و ما أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماء فَأحیا بِهِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها و بَثَّ فیها مِن کلِّ دابَّة... لاََیـت لِقَوم یعقِلون.»
در آیاتی دیگر، همین پدیده، نشانه تحقّق معاد و قدرت خداوند بر احیای دوباره مردگان دانسته شده است: «و‌مِن ءَایـتِهِ أَنّک تَری‌الأَرضَ خـشِعَةً فَإِذا أَنزَلنا عَلیهَا الماءَ اهتَزَّت و رَبَت إِنَّ الّذِی أَحیاها لَمُحیِ المَوتی إِنَّهُ عَلی کلِّ شَیء قَدیر». [۱۷] «وَاللّهُ أَنزل مِنَ السَّماءِ ماءً فَأحیا بِهِ‌الأَرضَ بَعدَ مَوتِها إِنَّ فِی ذلک لاََیةً لِقوم یسمَعونَ». [۱۸] [۱۹]
در آیاتی دیگر، بدون تصریح به نشانه بودن، بلکه با تشبیه احیای دوباره انسان‌ها پس از مرگ به رویش گیاهان از زمین در پی نزول آب، احیای زمین با آب را نشانه قدرت خداوند بر امکان و وقوع معاد می‌داند: «وَالَّذِی نَزَّلَ مِنَ‌السَّماءِ ماءً بِقَدَر فَأَنشَرنا بِهِ بَلدَةً مَیتاً کذلِک تُخرَجون». [۲۰] نیز ق [۲۱] اعراف [۲۲]‌؛ فاطر . [۲۳]

آب درقرآن

برابر عربی آن «ماء» و ۶۳ بار در قرآن آمده است.
این آیات اشاره دارند که عرش خداوند بر روی آب بوده و حیات همه جان‌داران به آب وابسته است و نیز از نقش‌های گوناگون آن در زمین از احیای زمین، سرسبزی طبیعت ، رویش گیاهان رنگارنگ، پیدایش مراتع، مزارع و باغ‌ها با درختان مختلف و انواع گوناگون میوه‌ها، سخن رفته است. به نزول آب بر کوه‌های بلند و تأمین آب گوارای آشامیدنی، ایجاد نهرها و رودهای بزرگ و تسخیر آب دریاها برای انسان نیز اشاره شده است.
منابع و مخازن آب چون دریاها، آسمان، کوه‌ها، نهرها، چشمه‌ها و چاه، از دیگر مسائل مربوط به آب است که آیات قرآن به آن اشاره دارند. آیاتی چند نیز از وجود آب در جهان آخرت به صورت یکی از نعمت‌های بهشت ، خبر داده است. قرآن کریم در همه این آیات، ذهن انسان را از توجّه به علل و عوامل مادّی تأمین آب منصرف ساخته و به عامل اصلی تأمین آن، یعنی خداوند سبحان، معطوف داشته است؛امّا پیش‌تر و برتر از آن بر اموری دارای اهداف تربیتی و هدایتی تأکید شده که مهم‌ترین آن‌ها از این قرار است:



نگاه کلّی به آیات مربوط به آب نشان می‌دهد که از بین نقش‌های آن در حیات همه موجودات زنده، بر منافع مستقیم و غیرمستقیم آب برای انسان تأکید شده است و سیاق بخش فراوانی از این آیات نظیر«کلوُاواشرَبوُا» [۲] یا «أَسقَینکم» [۳] یا «فَأَنزَلنا مِنَ‌السَّماءِ ماء» [۴] درصدد برشمردن نعمت‌های الهی است؛ ازاین‌رو، این بخش از آیات‌ به‌طور صریح یا غیر صریح، بندگان خدا را به شکر این نعمت بزرگ می‌خواند.
در آیات ۴۸ تا ۵۰ فرقان [۵] با اشاره به نزول آب طهور از آسمان و احیای سرزمین‌های مرده و فراهم کردن آب مورد نیاز دام‌ها و انسان‌ها، مردم را به یادآوری این نعمت الهی دعوت می‌کند: «وَ لَقَد صَرَّفنهُ بَینَهُم لِیذّکروُا فَأَبی أَکثَرُ النّاسِ إِلاّ کفورًا.» در آیات ۵۷ و ۵۸ اعراف [۶] همین بیان، با دعوت مردم به سپاس‌گزاری از این نعمت همراه شده است: «کذلِک نُصَرِّفُ الأیتِ لِقَوم یشکروُن.» آیه ۶۸ تا ۷۰ واقعه [۷] با دعوت از مخاطبان به تدبّر در آب آشامیدنی و تأکید بر این‌که فقط خداوند آن آب گوارا را از ابرها فروفرستاده و قادر است با تغییر نظام حاکم بر نزول آب، آن را به آبی شور و تلخ تبدیل کند، خدا را مستحق سپاس‌گزاری دانسته و به شکر نعمت آب تشویق کرده است [۸] : «أَفَرءَیتُمُ المـاءَ الَّذی تَشرَبونَ _ ءَأَنتُم أَنزَلتُموهُ مِنَ المُزنِ أَم نَحنُ المُنزِلونَ _ لَو نَشاءُ جَعَلنهُ أُجاجاً فَلولا تَشکرُون.» درآیه ۱۲ فاطر [۹] نیز از دو دریای شور و شیرین و منافع آن دو یاد کرده و غرض از یادآوری این نعمت را شکرگزاری مردم دانسته است.



آیه به معنای نشان آشکاری است که شخص را راهنمایی می‌کند. [۱۰] با این‌که همه موجودات عالَم از جمله آب ، از آیات الهی است که نشان از آفریننده آن دارد، در هیچ‌یک از آیاتِ مربوط به آب، آفرینش یا وجود آب، آیه خدا شناسانده نشده؛ بلکه نزول آب از آسمان و درپی آن، إحیای زمین، رویش گیاهان و درختان مختلف با انواع گوناگون میوه‌ها که درک آن برای همه افراد بشر محسوس است، از آیات الهی دانسته شده است: «هُوَ الَّذی أَنزلَ مِنَ‌السَّماءِ ماءً لَکم مِنهُ شَرابٌ و مِنهُ شَجَرٌ فیهِ تُسیمُونَ _ ینبِتُ لَکم بِهِ الزَّرعَ و الزَّیتونَ و النَّخیلَ و الأَعنبَ و مِن کلِّ الثَّمرت إِنَّ فِی ذلِک لاَیةً لِقوم یتفَکرون.» [۱۱] [۱۲] در این بخش از آیات، گاه نزول آب از آسمان از نشانه‌های ربوبیت مستمر الهی شناسانده شده که چگونه خدای حکیم، آب را با تدبیر و تقدیر حکیمانه، به اندازه بر زمین مرده می‌ریزد و با آن به زمین و اهل آن حیات می‌بخشد. [۱۳] [۱۴] [۱۵] در آیه ۱۶۴ بقره [۱۶] نزول آب و در پی آن، افزون بر إحیای زمین، پراکنده شدن جنبندگان نیز از آیه‌های الهی شمرده شده است: «إِنَّ فِی خَلقِ‌السَّمـوتِ والأرَضِ... و ما أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماء فَأحیا بِهِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها و بَثَّ فیها مِن کلِّ دابَّة... لاََیـت لِقَوم یعقِلون.»
در آیاتی دیگر، همین پدیده، نشانه تحقّق معاد و قدرت خداوند بر احیای دوباره مردگان دانسته شده است: «و‌مِن ءَایـتِهِ أَنّک تَری‌الأَرضَ خـشِعَةً فَإِذا أَنزَلنا عَلیهَا الماءَ اهتَزَّت و رَبَت إِنَّ الّذِی أَحیاها لَمُحیِ المَوتی إِنَّهُ عَلی کلِّ شَیء قَدیر». [۱۷] «وَاللّهُ أَنزل مِنَ السَّماءِ ماءً فَأحیا بِهِ‌الأَرضَ بَعدَ مَوتِها إِنَّ فِی ذلک لاََیةً لِقوم یسمَعونَ». [۱۸] [۱۹]
در آیاتی دیگر، بدون تصریح به نشانه بودن، بلکه با تشبیه احیای دوباره انسان‌ها پس از مرگ به رویش گیاهان از زمین در پی نزول آب، احیای زمین با آب را نشانه قدرت خداوند بر امکان و وقوع معاد می‌داند: «وَالَّذِی نَزَّلَ مِنَ‌السَّماءِ ماءً بِقَدَر فَأَنشَرنا بِهِ بَلدَةً مَیتاً کذلِک تُخرَجون». [۲۰] نیز ق [۲۱] اعراف [۲۲]‌؛ فاطر . [۲۳]

اوصاف آب در قرآن کریم

اوصاف آب در قرآن کریم

قرآن کریم، از هنگام نزول تا هم اکنون، سرچشمه پیدایش و سرمایه پرورش بزرگترین و پاکترین روح ها، بلندترین همت ها، استوارترین اراده‌ها، عمیق‌ترین افکار، عالیترین معارف، نغزترین ادبیات و دل‌انگیزترین هنرها در عرصه‌های گسترده و حوزه‌های گوناگون حیات فکری و فرهنگی و علمی و اجتماعی و ادبی و هنری مسلمانان در همه اکناف عالم و در پهنه تاریخ پر افتخار فرهنگ و تمدن اسلامی بوده است

قرآن کریم برخلاف روشها و اندیشه‌های کلامی و فقهی و فلسفی، که بیش از هزار سال است در جامعه اسلامی رایج و شایع شده‌اند، توجه و عنایت فوق‌العاده‌ای به طبیعت و عناصر طبیعت دارد (در این میان، آب از عمده‌ترین عناصر طبیعت به شمار می‌آید)، به طوری که در میان ادیان الهی هیچکدام به اندازه دین مبین اسلام، به ویژه قرآن کریم، به موضوع «آب» نپرداخته‌اند؛ تنوع موضوعی، تفصیل مباحث آب و تاکیدات قرآن به ارزش و اهمیت آب، بیانگر این حقیقت است که توجه قرآن به طبیعت و بالاخص آب همه سویه بوده است. ...

قرآن کریم، از هنگام نزول تا هم اکنون، سرچشمه پیدایش و سرمایه پرورش بزرگترین و پاکترین روح ها، بلندترین همت ها، استوارترین اراده‌ها، عمیق‌ترین افکار، عالیترین معارف، نغزترین ادبیات و دل‌انگیزترین هنرها در عرصه‌های گسترده و حوزه‌های گوناگون حیات فکری و فرهنگی و علمی و اجتماعی و ادبی و هنری مسلمانان در همه اکناف عالم و در پهنه تاریخ پر افتخار فرهنگ و تمدن اسلامی بوده استقرآن کریم برخلاف روشها و اندیشه‌های کلامی و فقهی و فلسفی، که بیش از هزار سال است در جامعه اسلامی رایج و شایع شده‌اند، توجه و عنایت فوق‌العاده‌ای به طبیعت و عناصر طبیعت دارد (در این میان، آب از عمده‌ترین عناصر طبیعت به شمار می‌آید)، به طوری که در میان ادیان الهی هیچکدام به اندازه دین مبین اسلام، به ویژه قرآن کریم، به موضوع «آب» نپرداخته‌اند؛ تنوع موضوعی، تفصیل مباحث آب و تاکیدات قرآن به ارزش و اهمیت آب، بیانگر این حقیقت است که توجه قرآن به طبیعت و بالاخص آب همه سویه بوده استواژه «ماء» اصل عبری آن «مُی- میم» و سریانی آن «میا» است که در عربی تغییر شکل داد و «ماء» شد. این لغت در اصل به معنی «هر مایع غیر جامد» است چه آب مطلق باشد یا آبهای مضاف، ولی وقتی به صورت «ماء» مطلق استفاده می‌شود منسوب به آب خالص استواژه «ماء» در قرآن کریم 59 بار به صیغه مفرد و 4 بار با متصل شدن به ضمائر به کار رفته است. ماء به صیغه مفرد در موضوعات گوناگون کاربرد داشته است1- ماء به معنای باران: در آیات سوره‌های بقره (آیات 23 و 164)، انعام (آیه 99)، اعراف (آیات 50 و 57)، انفال (آیه 11)، یونس (آیه 24)، رعد (آیه 17)، ابراهیم (آیه 32)، حجر (آیه 22)، نحل (آیات 10 و 65)، کهف (آیه 45)، طه (آیه 53)، حج (آیات 5 و 63)، مؤمنون (آیه 18)، فرقان (آیه 48)، نمل (آیه 60)، عنکبوت (آیه 63)، روم (آیه 24)، لقمان (آیه 10)، فاطر (آیه 27)، زمر (آیه 21)، فصلت (آیه 39)، زخرف (آیه 11)، ق (آیه 9)، قمر (آیه 11)، نبأ (آیه 14) و عبس (آیه 259
2- ماء به معنای بستر و عرش خداوندی: سوره هود (آیه 7 3- ماء به معنای آب وضو: سوره نساء (43) و سوره مائده (6
4-  ماء به معنای طوفان و سیل سهمگین:‌ سوره هود (آیات 43 و 44
5- ماء به معنای مطلق آب: سوره رعد (آیه 4
6- ماء به معنای منشأ خلقت و ماده اصلی موجودات زنده: سوره انبیاء (آیه 30) و سوره نور (آیه 45
7- ماء به معنای نطفه در خلقت انسان: سوره‌های طارق (آیه 6)، مرسلات (آیه 20)، سجده (آیه 8) و فرقان (آیه 54 8- ماء به معنای جوی و نهر آب: در توصیف جویها و نهارهای آب بهشتی9- ماء و سراب: در سوره نور (آیه 39) اعمال ناباوران به سرابی تشبیه شده است10-ماء در معنای چشمه‌سارها: سوره نازعات (آیات 30 و 31) و سوره قمر (آیه 12 11- آب آشامیدنی در جهنم: سوره ابراهیم (آیه 16) و سوره محمد (آیه 15 12- ماء به معنای چاه آب: سوره‌های قصص (آیه 23)، قمر (آیات 27-28)، ملک (آیه 30) و کهف (آیه 41 13- آب آشامیدنی جاری در بهشت: سوره واقعه (آیات 27 تا 31 همچنین بیش از صد آیه به طور متفرق درباره آب در طبیعت وجود دارد که هر کدام به ویژگیها و نقش آب اشاراتی مستوفی دارند و گاه مسائل علمی آن را یادآوری کرده، حتی در برخی موارد نیز به چگونگی تصفیه آبها نیز اشاره می‌کند که بعد از گذشت 14 قرن از این اطلاعات، شگفت‌آور است

آب در قرآن اهمیتی عمیق دارد. خداوند در آیات متعدد انسان را به تفکر در آب و شکرگزاری این نعمت بزرگ یادآور شده است آب به عنوان برکت خداوندی است که حیات می‌بخشد، حیات را حفظ می‌کند و بشر و زمین را پاکیزه می‌گرداند. عرش خدا بر روی آب و بهشت به صورت باغهایی که نهرهایی زیر آنها جاری است تشریح می‌شود. به نظر می‌رسد که در قرآن آب با ارزش‌ترین آفریده خداوند بعد از انسان می‌باشد. خاصیت «حیات‌دهندگی» آب در آیات متعدد قرآن اشاره شده است (مثلاً آیات 48 و 49 سوره فرقان: و خداوند آب را از ابرها پایین فرستاده و به وسیله آن زمین را پس از مردنش حیات داده است). آب نه تنها حیات می‌بخشد بلکه هر حیاتی اصلش از آب است (ما هر موجود زنده‌ای را از آب آفریدیم)[2در قرآن کریم: آب، رزق الهی است و باید از آن بجا استفاده شود ، پدیدآورنده و نازل‌کنندة آب آشامیدنی خداست،  اوست که با آب انسانها و حیوانات را سیراب می‌کند  ، خداوند بر انسانها به سبب نازل کردن آب آشامیدنی منّت گذارده  ،  وجود چشمه‌سارها را بر روی زمین از آیات الهی معرفی کرده،   چشمه‌های بهشتی را یکی از بهره‌های متقین در بهشت توصیف کرده،   جهنمیان را از آب آشامیدنی محروم توصیف کرده، به طوری که از بهشتیان درخواست آب آشامیدنی می‌کنندقرآن می‌فرماید خداوند انتقال دهندة آب به سرزمینهای خشک است. ایمان و تقوا و استغفار و توبه و پایداری در راه عقیده را از عوامل فراوانی و برکت آب معرفی کرده است[3]. همچنین قرآن کریم در آیات متعدد آسمان و ابرهایی که به وسیلة باد متراکم می‌شود و چاه و دریا و زمین و کوه‌ها را از منابع تولید و تأمین آب می‌داندآب برای مسلمانان اهمیت ویژه‌ای برای استفاده در طهارت، وضو، غسل و غیره دارد. و آب و طهارت  را بزرگان دین کلید قرب و مناجات با خدا معرفی نموده‌اند: «چون اراده طهارت و وضو نمودی چنان به سوی آب روان شو که گویی به سوی رحمت خدای تعالی می‌روی که خداوند تعالی آب و طهارت را کلید قرب و مناجات خویش و نشانی برای راهنمایی مردم به سوی خوان خویش مقرر فرموده است و چنان که رحمت خداوند گناهان بندگان را پاک می‌کند نجاست‌های ظاهر را جز با آب نمی‌توان پاک کرد. پس چنان که هر نعمت دنیوی را با آب، حیات بخشید به رحمت و فضل خویش حیات قلب باطنی و عبادات را نیز به وسیله آب (که همانا طهارت است زندگی و کمال بخشید. در صفا، پاکی، شفافیت، فراوانی آن و امتزاج لطیف‌اش با هر چیز بیاندیش و آن را در تطهیر اعضای بدنت که خدا به تطهیرشان امر فرموده به کار گیر و واجبات و سنن تطهیر را بجای آور که در هر یک از آنها فواید بسیاری نهفته است پس چون آب را گرامی داشته و آن را به کار گیری، به زودی چشمه‌های فواید بسیاری برایت جوشیده خواهد شد».[4قرآن کریم دو عبارت صریح راجع به صرفه‌جویی آب و مدیریت تقاضا دارد: اول اینکه منابع آب ثابت (معین) است (و آن خدایی که از آسمان آبی به قدر و اندازه نازل می‌کند...)[5] و ثانیاً در مصرف آب نباید اسراف شود (از نعمتهای خدا بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد)[6]. اسراف و زیاده‌روی از صفات زشت و ناپسند و مورد غضب خداوند است[خداوند در آیه 43 سوره مؤمن می‌فرماید: «اسراف‌کنندگان اهل آتش‌اند». به استناد این آیه، اسراف از جمله گناهان کبیره است، زیرا ملاک گناهان کبیره وعده بر عذاب است. 
قرآن خاطر نشان می‌کند که برکت آب برای گیاهان نیز می‌باشدگیاهان از همه نوع و همه رنگ توسط بارانی که خداوند فرو می‌فرستد تغذیه می‌شوند. خداوند در آیه 38 سوره انعام، انسان را با مقایسه وی با حیوانات از حقوق آنها آگاه می‌نماید: «محققاً بدانید که هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای که با دو بال در هوا پرواز می‌کند همگی طایفه‌ای مانند شما بشر هستند

خداوند در آیه 48 سوره روم این مراحل را بیان فرموده‌انداللَّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمَاء کَیْفَ یَشَاء وَیَجْعَلُهُ کِسَفًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ( خدا آن کسی است که بادها را می‌فرستد تا ابرها را در آسمان به حرکت درآورد و سپس آنها را در پهنه آسمان آن‌گونه که بخواهد می‌گستراند و بعد متراکم می‌سازد.. آنگاه قطره‌های باران را می‌بینی که از لابه‌لای آن خارج می‌شود. پس آن را (به کشتزار) هر یک از بندگانش بخواهد می‌رساند تا آنها شادمان گردند)
( خدا آن کسی است که بادها را می‌فرستد تا ابرها را در آسمان به حرکت درآورد...)
آیه 48 سوره روم آمده است که .... (  ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم و از آسمان آبی نازل کردیم و شما را با آن آب سیراب ساختیم ...) (حجر 22)
( خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت درآورند، سپس ما این ابرها را به سوی زمین مرده‌ای راندیم و به وسیله آن زمین را پس از مردنش زنده می‌کنیم... » (فاطر 9)
(  اگر او اراده کند بادها را ساکن می‌سازد تا آنها بر پشت دریا بی‌حرکت بمانند. در این نشانه‌هایی است برای هر صبر کننده شکرگزار» (شوری 33) 
(و در تغییر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند نشانه‌هایی برای اندیشمندان وجود دارد» (بقره 164)
( و او خدایی است که بادها را برای بشارت پیشاپیش رحمت خود فرو فرستاد و از آسمان آبی را برای شما آبی نازل کردیم» (فرقان 48)
آیه 43 سوره نور، مراحل تشکیل ابرهای کومولونیمبوس را چنین بیان می‌کندأَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاء وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاء یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ 
(آیا ندیدی که خداوند ابرها را به آرامی حرکت می‌دهد، سپس میان آنها پیوند می‌دهد و بعد آن را متراکم می‌سازد؟! در این حال دانه‌های باران را می‌بینی که از لابه‌لای آن خارج می‌شود و از آسمان- از کوه‌هایی که در آن است (ابرهایی که همچون کوه انباشته شده‌اند)- دانه‌های تگرگ نازل می‌کند و هر کس را بخواهد به وسیله آن زیان می‌رساند و از هر کس بخواهد این زیان را برطرف می‌کند. نزدیک است درخشندگی آن (ابرها) چشمها را ببرد)
آیه 12 سوره رعد نیز برق را نشانه ابرهای سنگین بیان می‌کندهُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنْشِیءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ 
( او کسی است که برق را به شما نشان می‌دهد که هم مایه ترس و هم مایه امید است و ابرهای سنگین‌بار ایجاد می‌کند) 
خداوند همچنین در آیه 24 سوره روم، نقش رعد و برق را در بارندگی و رشد گیاه بیان می‌فرمایدوَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مَاء فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ 
(  و از نشانه‌های دیگر او این است که برق را به شما نشان می‌دهد که هم مایه ترس و هم مایه امید است (ترس از صاعقه و امید به نزول باران) و از آسمان آبی فرو می‌فرستد که زمین را پس از مردنش به وسیله آن زنده می‌کند. در این رابطه برای اندیشمندان نشانه‌هایی وجود دارد
آیه 11 سوره زخرف 
وَالَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّیْتًا کَذَلِکَ تُخْرَجُونَ 
(  و آن خدایی که از آسمان آبی به قدر و اندازه نازل می‌کند و به آن صحرا و دیار مرده خشک را زنده گردانیدیم و همین‌گونه مردگان هم از قبرها بیرون می‌آیند)
در آیات 48 و 49 سوره فرقان خداوند می‌فرمایدوَهُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء طَهُورًا - لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَّیْتًا وَنُسْقِیَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِیَّ کَثِیرًا 
( و او خدایی است که بادها را برای بشارت پیشاپیش رحمت خود فرو فرستاد و از آسمان آبی برای شما نازل کردیم تا با آن باران زمین خشک و مرده را زنده سازیم و آنچه آفریدیم از چهارپایان و آدمیان بسیاری را سیراب گردانیم) 
در آیه 9 سوره ق چنین آمده است[9]: وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَکًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ 
(ما از آسمان آب با برکت را نازل کردیم و با آن باغهای میوه و دانه چیده شده رویاندیم)
وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ 
( و او در دریاها چشمه‌های تجدید کننده رشته کوه مانند دارد»[ آیه 24 سوره رحمان )

                      آیه 40 سوره نور 
أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ 
( و یا (وضع کافران) مانند تاریکیهای دریای ژرف می‌ماند که در آن موج روی موج و بالای موج ابر پوشانده شده است. تاریکیهائی که روی یکدیگر سوارند. اگر آدم دست خود دربیاورد نمی‌تواند آن را ببیند و آنکه خدا برای وی نوری قرار نداده نوری ندارد.)
وَمِنْ آیَاتِهِ الْجَوَارِ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ - إِن یَشَأْ یُسْکِنِ الرِّیحَ فَیَظْلَلْنَ رَوَاکِدَ عَلَی ظَهْرِهِ 
( از دیگر آیات وی موجهای کوه مانند در دریا است- اگر بخواهد باد را می‌خواباند و آنها در سطح دریا راکد می‌شوند»[ آیات 32 و 33 سوره شوریسوره‌های فرقان (آیه 53)، نمل (آیه 61)، فاطر (آیه 12) و رحمن (آیات 22-19وَجَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا 
( و میان دو دریا دیوار مانع قرار داد)  [ سوره نمل آیه 61:  

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ - بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ 
( دو دریائی که به هم وصلند را ترکیب خاص خود داد. میان آنها مرز ناپیدائی است، از حد خود فراتر نمی‌روند»[ آیات 19 و 20 سوره الرحمن]. وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا 
(   و اوست که دو دریای مختلف را هر کدام ترکیب خاص خود داده، این یکی شیرین گوارا و این دیگری شور تلخ است. میان آنها مرز ناپیدا و حد فاصل ممنوعه‌ای قرار داد»[ آیه 53 سوره فرقانقرآن در این آیه ها به آب‌های زیرزمینی و ذخیره آب باران در زمین اشاره نموده استأَلَمْ تـَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْـزَلَ مِـنَ السَّـمـاءِ مـاءً فـَسـَـلَـکـَهُ یَـنابـِیـعَ فِی الاَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُّخْتَلِفًا ...[ 21سوره زمر (آیا نمی‌بینی کـه خـدا از آسمان آبی نـازل گردانید و آن را به شکل چشمه‌هایی وارد زمین ساخت و آنگاه انواع نباتات بدان برویاند .)
وَأَنْـزَلْـنَـا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بـِقَـدَرٍ فَأَسْـکَـنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَی ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ[آیه 18 سوره مؤمنون:    (و از آسمان، آبی به اندازه فرو فرستادیم، پس آن را در زمـیـن جـای ‌دادیم و همانا در برگرداندن آن قـادریـم» (از آیات فوق نکته‌های زیر در مورد ذخیره آب در زیر زمین استفاده می‌شودخداوند پوسته رویی زمین را به گونه‌‌ای آفرید که چون باران فرود آید، آب در آن نفوذ می‌کند و در زیر زمین انباشته می‌گردد و به سفره‌های بزرگی از آب تبدیل می‌شود.
قرآن مجید در ضمن آیه 27 سوره مرسلات به دو راز بزرگ کوه‌ها اشاره نموده و می‏فرمایدوَ جَعَلْنا فِیها رَوَاسِی شَامِخَاتٍ وَ اَسْقَیْناکُم مَاءً فُراتَاً ( بر روی زمین کوه‏های استوار و بلند آفریدیم و برای شما آب گوارا فراهم ساختیم 
وجعلنا من الماء کل شی‏ء حی (و هر موجود زنده‌ای را از آب آفریدیم .)
تصریحات دینی که از سرچشمه وحی صادر شده به ما گوشزد می‌کند که اولین پدیده مادی که خدا آفرید آب بود. در احادیث  هم، درباره آفرینش آغازین، تعبیرات مختلف وجود دارد:آیه شریفه: «و او است که آسمان‏ها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود»[10] ، شاید دلالت بر این داشته باشد که پیش از پیدایش جهان هستی، از آسمان‏ها گرفته تا زمین، آب پدید آمده است. قرآن کریم در چند جا اشاره دارد که ریشه زندگی، هم در منشا و پیدایش و هم درصحنه هستی و تداوم حیات، همه از آب استوَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ 
( هر چیز زنده‏ای را از آب پدید آوردیم‏) 
وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاءٍ ( خدا هر جنبنده‏ای را از آب آفرید»
درباره انسان می‏گوید: «و او است که از آب بشری آفرید»

 به استناد اشارات فوق هدف نگارش من ازین مقاله بررسی اهمیت آب در قرآن به لحاظ آمار وارقام است . کلمه"ماء"به معنی آب درقرآن در حدود ۵۹ بارتکرار شده است واین خود دلیلی محکم براهمیت این ماده هستی بخش است . واز سوی دیگر تحلیل گران امروزه سیاسی معتقدند دلیل جنگ آینده دولتها و ملتها مساله آب وکمبود آن است . با آن که هفتاد درصد سطح زمین را آب فراگرفته، با این همه در طول تاریخ بشر مساله آب و مدیریت آن مهم ترین دغدغه بشر بوده است؛ زیرا آب شیرین و بهداشتی و قابل مصرف درکشاورزی نسبت به حجم عظیم آب های شور بسیار اندک است. در بسیاری از مناطق به سبب دور بودن از منابع آبی چون رودها و دریاها و حضور وحشتناک بیابان و کویر، آب مشکل جدی بشر می‌باشد و حتی جنگ های بسیاری رخ داده و خون های بسیاری برای آب و مهار و کنترل آن ریخته شده است.

وحرف آخر این که اگر به حجم آیاتی که قرآن درباره آب و نقش آن تنها در کشاورزی و رویش سبزه زارها و گیاهان و درختان متنوع و حبوبات و دانه های روغنی و غیرروغنی و مانند آن پرداخته شود با حجم انبوهی از آیات مواجه می‌شویم که گزارش همه آن ها در این نوشتار کوتاه شدنی نیست.

ومن چند مقاله دیگری را پیرامون آب به عنوان های ذیل آماده نموده ام که به فرصت های بعدی به نشر خواهم رساند :

1-نقش آب در زندگی

2-اهمیت آب در اشعار شاعران

3-منابع آبی در ولایت غور

4-دسترسی مردم غور به آب

 

کدام شب، شب قدر است؟

از دل این پرسش خداوند پرسشهای بسیار دیگری متولد شده اند که آنها نیز پاسخ می طلبند. معنای محصل قدر و تقدیر و شب قدر و فرود آمدن فرشتگان و روح در این شب چیست؟ از دیر زمان عالمان مسلمان در پی پاسخ به این پرسشها زحمات بسیاری متحمل شده اند. اما تا چه حد موفق شده اند که به پاسخی قانع کننده برسند جای تامل دارد. برای آشنایی بیشتر خوانندگان به برخی از این پرسش و پاسخها که ممکن است در این ایام برای هر کسی پیش آید می پردازیم:

۱-   شب قدر چیست؟

شب قدر بر طبق بیان قرآن کریم نامی است برای شبی که در آن قرآن کریم بر پیامبر عظیم الشان نازل شد و عالم معنای بی نهایت آنقدر فرود آمد تا توانست پا به عرصه عالم این جهانی با نهایت گذاشت و با آن پیوند خورد. خداوند در سوره قدر می فرماید: إِنَّا أَنزَلْنَهُ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ ، ما این قرآن را در شب قدر نازل کردیم.

۲- چرا «قدر»؟

گفته شده است که شب قدر را از آن رو «قدر» نامیده اند که خداى تعالى در آن شب حوادث را تقدیر و اندازه‏گیرى می کند. به این معنا که زندگى ، مرگ ، رزق ، سعادت ، شقاوت و چیزهایى از این قبیل را از آن شب تا شب قدر سال آینده مشخص می سازد. شاهد بر این معنا را آیه سوره دخان دانسته اند که در وصف شب قدر می فرماید: انا انزلناه فی لیله المبارکه انا کنّا منذرین، فیها یفرق کل امر حکیم، امرا من عندنا انا کنا مرسلین رحمة من ربک،(۴۴دخان، ۲-۴)«ما قرآن را در شبی مبارک نازل کردیم، به راستی که ما هشدار دهنده بودیم، در آن هر کاری استوار فیصله می یابد. کاری است از جانب ما، ما فرستنده بودیم.» مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه همین معنا را خواسته اند از تحلیل زبان آیه استخراج کنند و می نویسند چون فرق به معناى جدا سازى و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است، این همان تقدیر و اندازه‏گیرى است.[۲]

در حدیثی معتبر امام باقر(ع) در تفسیر این آیه می فرمایند: در این شب خیر و شر، طاعت و معصیت، مرگ و زندگی و روزی سال مسجل می شود. ولی در عین حال مشیت الهی نیز همچنان در کار است.[۳]سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که اصولاً مقدر کردن امور سالانه به چه معناست؟ چرا سال به سال؟ مگر در علم ازلی خداوند مقدرات عالم نبوده است که احتیاج به انجام آن در شب های قدر است. آیا عملکرد انسان در این شبها نقش تعیین کننده دارد؟ در این صورت نقش اختیار انسان و عملکرد او در قبل و بعد از این شب، در زندگی او چگونه قابل توجیه است؟  آیا مقدرات الهی چنانچه قرآن کریم می فرماید از ابتدای خلقت بوده است:خلق کل شیء فقدره تقدیرا(۲۵فرقان،۲) وکان امر الله قدراً مقدورا(۳۳احزاب،۳۸) و کل شیء عنده بمقدار(۱۳رعد،۸) یا اینکه همانگونه که در حدیث شیخ صدوق در معانی الاخبار آمده است همه مقدرات تا روز قیامت در شب قدر انجام گرفته است. ان الله تعالی قدّر فیها ما هو کائن الی یوم القیامه[۴]یا به اخبار مربوط به شب قدر توجه کنیم که آن را هر ساله در  شب قدر دانسته است. مگر اینکه گفته شود این سه مرتبه از تقدیر الهی است.

در هر صورت مرحوم علامه شعرانی در پاورقی تفسیر منهج الصادقین در ذیل آیه دوم سوره قدر می نویسد: «مقدرات مردم که علم خدا بدان تعلق گرفته است از ازل مبین بود، چون علم خدا ازلی است و آنچه خداوند به سبب دعا و اسباب دیگر محو و اثبات می کند در همه  اوقات است و خداوند وعده اجابت را منحصر به شب قدر نساخته است. اینکه تقدیر مقدرات در شب قدر خواهد بود از مشکلاتی است که معنی آن بر ما معلوم نیست. مگر اینکه بگوییم دعا در این شب به اجابت نزدیک تر است.»[۵]

۳- شب قدر در چه ماهی قرار دارد؟

شب قدر به اتفاق شیعه و سنی یکی از شبهای ماه مبارک رمضان است. این ماه تنها ماه از ماههای سال است که قرآن کریم از آن نام برده است. خداوند در سوره قدر می فرماید: إِنَّا أَنزَلْنَهُ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ ، ما این قرآن را در شب قدر نازل کردیم و
در جای دیگر می فرماید: شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى للناس و بینات من الهدی و الفرقان(۲بقره،۱۸۵) ماه رمضان ماهی است که در آن قرآن، برای هدایت بشر، نازل شد. این کتاب داری آیات راهگشاست و تفکیک کننده حق از باطل است.

۴- اهمیت شب قدر به چیست؟

به احتمال قوی اهمیت این شب به اهمیت حوادثی است که در آن اتفاق افتاده است و به تبع آن در آن اتفاق می افتد. مهمترین اهمیت  ماه رمضان در این است که قرآن کریم، و حتی، (بنابر برخی روایات) دیگر کتب آسمانی، در یکی از شبهای آن نازل شده است.[۶]برکت این حادثه چنان وسیع است که تمام حیات بشر را تحت تاثیر خود قرار داده و ظرفیت آن را داشته است که انسان را از تیرگی و ظلمات به روشنی و نور رهنمون سازد. شب قدر باعث گردید تا تاریخ به صورتی دیگر صیرورت یابد و مقدرات عالم به گونه ای متفاوت رقم بخورد.

هیچ نعمت بشر به لحاظ اهمیت به پای نعمت قرآن که کلام خدا و ظهور حق در عالم ماست نمی رسد. این نعمت سند سعادت و رستگاری آدمیان است. شاید به شکرانه برکت نزول این متن در در این ماه مبارک بوده است که به مسلمانان گفته شده است تمام این ماه را عید بگیرند و در آن روزه بدارند و با قرآن انس گیرند. باشد که به تقوایی نائل شوند که در پرتو پاکی ناشی از آن، تمام سال خود را بیمه کنند.

سفارش به قدر شناسی از این شب کانونی سال، در دستورات دینی نیز در همین راستا قابل توجیه است. که هزار ماه که یک عمر طولانی است و تقریباً برابر حکومت خاندان اموی(۱۰۹۶ ماه) بر اریکه قدرت است با ارزش این شب که همراه قرآن است برابری نمی کند،[۷]قرآن کریم ظرفیت عمل آن شب را معادل ظرفیت عمل هزار ماه (۸۳ سال و اندی)دیگر، که در آن شب قدر نباشد، اعلام کرده است. عمل خیر در این شبها از عمل خیر هزار شب بدون قرآن، افزون است.[۸]درهای آسمان در این شب با فرود قرآن باز شد و در پرتو آن شیطان در آن شب به زنجیر شد و اعمال بندگان در آن قبول حق گشت.[۹]

۵- چه چیز قرآن در شب قدر نازل شد؟

در قرآن کریم واژه «قرآن» هم به معنای تمام قرآن و هم به معنای جزء قرآن مورد استفاده قرار گرفته است. همین تنوع استعمال باعث گردیده است که مفسرین دیدگاههای متفاوتی در مورد آنچه در شب قدر نازل شد پیدا کنند. مهمترین این دیدگاهها عبارتند از:

الف) از نظر افرادی چون محمد بن اسحاق، شعبی، فخر رازی، زمخشری از اهل سنت و ابن شهر اشوب و شیخ مفید، سید مرتضی، و از معاصرین نعمت الله صالحی و محمد هادی معرفت از شیعه،: هر امر زمانی و تاریخی، شروع و آغازی دارد و شب قدر، شب آغاز نزول قران بوده است. دلیل این قول کلام خداوند است که مى‏فرماید : و قال الذین کفروا لو لا نزل علیه القرآن جملة واحدة کذلک لنثبت به فؤادک و رتلناه ترتیلا . کفار گفتند: چرا قرآن به یکباره نازل نشد؟ بدین سان به یکباره فرود نیامده است تا دلت را بدان استوار کنیم و آن را کم کم و پیاپی بر خواندیم. و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مکث و نزلناه تنزیلا. قرآن را جدا جدا کردیم تا بر مردم با درنگ بخوانی، و آن را به تدریج نازل کردیم.[۱۰]

ب) احتمالی را فخر رازی و تعدادی از مفسرین دیگر مطرح کرده اند که بر طبق آن:  هر سال در ماه رمضان آیات مورد نیاز سال بر پیامبر(ص) نازل شده است. دلیل آنان عام بودن واژه رمضان است که شامل هر ماه رمضان می شود.

ج) در بین مفسرین و اهل حدیث سنی و شیعه مثل طبری، فخر رازی، سیوطی، شیخ صدوق، فیض کاشانی، عیاشی و علامه طباطبایی نظر سومی وجود دارد که در بین عموم این نظر مشهورتر است. بر طبق این نظر قرآن کریم دو نزول داشته است. یک نزول دفعی و یک نزول تدریجی. آنچه در شب قدر نازل شد، نزول قرآن به طور کامل و دفعی بود. همین قرآن یکبار دیگر بطور تدریجی متناسب با شرایط مختلف اجتماعی نازل گردید. این دیدگاه بر طبق روایاتی تنظیم شده است که می گوید قرآن کریم شب قدر به یکباره به بیت العزة در آسمان اول[۱۱]یا بیت المعمور در آسمان چهارم نازل شد[۱۲] سپس بر رسول خدا به مناسبت های مختلف در طول ۲۳ سال یا ۲۰ سال نازل گردید.

محدثین و اخباریین نمی توانند این احادیث را نادیده گرفته و از آنها عبور کنند. اما آنچه فراروی ذهن نقاد وجود دارد سه پرسش است: میزان صحت سندی این روایات در چه حد است؟ دوم محتوای آن تا چه اندازه معقول است و نهایتاً فایده عملی نزول دفعی آنهم از جانب خداوند حکیم که کار بیهوده انجام نمی دهد چیست؟

مرحوم نعمت الله صالحی اسناد و محتوای این روایات را مفصل به نقد کشیده است و چون بحثی فنی است و ممکن است برای خوانندگان سودمند نباشد از آن می گذریم. خلاصه نقد آقای معرفت، از محتوای این احادیث را، به نقل از کتاب «التمهید» به صورت مختصر می آوریم. ایشان می نویسد:

۱- شیخ مفید و سید مرتضی می گویند: اصولاً روایات در فهم قرآن دلیل تعبدی نیستند، چون تعبد در عمل است نه در عقیده و درک. از آنجا که روایات نزول یکباره، اخبار واحد و گاه متعارض هستند و نه موجب علم است نه مفید پذیرش تعبدی در عمل، به آن اخبار اعتنا نمی کنیم.

۲- فهم مردم زمان نزول قرآن از واژه قرآن، قرآن کامل نبوده است بنابراین وقتی قرآن می فرماید: شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى للناس و بینات من الهدی و الفرقان(۲بقره،۱۸۵) منظور، مطابق فهم مخاطبین، تمام قرآن نیست.

۳- این قرآن با الفاظ و عبارات و تفصیلات و خصوصیاتش عقلاً نمی تواند یکجا و در یک شب نازل شده باشد.

۴- در بسیاری از آیات قرآن اشاره به حوادث گذشته زندگی مسلمانان مثل مهاجرت، مهاجر و انصار، جنگ بدر و احد و تبوک، مسجد ضرار و …دارد، اگر این آیات در شب قدر نازل شده بود، از نظر ادبی نباید با فعل گذشته به کار می رفت بلکه باید با فعل مستقبل (آینده دور) بیاید. اگر این آیات به چیزی که اتفاق نیفتاده است بگوید قبلاً اتفاق افتاده است، برای پیامبر سخنانی بی معنا و غیر واقعی و کذب نازل شده است.

۵- در صورتی که قرآن در شب قدر نازل شده باشد، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید در آن معنا نداشت.

۶- اینکه قرآن در شب قدر به از یک جایگاه بلند به جایگاه بلند دیگر مثل آسمان چهارم برسد چه اهمیتی دارد که خداوند در قرآن کریم این حادثه را از هزار ماه برتر بداند.

تمام این اشکالات بر نظریه سوم وارد است، مگر اینکه گفته شود: قرآن شب قدر، با قرآن فعلی تفاوت داشته است. بنابراین برای فرار از این انتقادات، برخی از علمای دین دست به تاویل روایات زده اند. شیخ صدوق در کتاب اعتقاداتش بدون هیچ دلیلی می گوید: همه قرآن در آن شب نازل نشد بلکه تنها علمی اجمالی از قرآن به پیامبر(ص) داده شد. فیض کاشانی نیز، بدون هیچ دلیل نقلی، ولی با یک تاویل ذوقی در تفسیر صافی می گوید: بیت المعمور همان قلب پیامبر بوده است و آسمان چهارم مرتبه چهارم عالم ماده است. او جماد، نبات و حیوان را سه آسمان و مرتبه انسانیت را به مرتبه آسمان چهارم تاویل کرده است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان برای نزول دفعی و تدریجی دو استدلال ارائه کرده اند. یکی استدلال لغوی و دیگر استدلالی عقلی. در استدلال لغوی می گویند: فرق میان انزال و تنزیل این است که انزال به معناى نازل کردن دفعى و یک پارچه است ، و تنزیل به معناى نازل کردن تدریجى است. استدلال دوم اینکه: کلمه( قرآن ) اسم کتابى است که خداى تعالى آنرا بر پیامبر گرامیش محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) نازل کرده ، و به این جهت آن را قرآن نامیده که خواندنى شد. قرآن دارای مراتبی است: یک مرتبه وجود حقیقی و دیگر مرتبه وجود ظاهری، وجود ظاهری آن در قالب الفاظ است[۱۳] ولی وجود باطنی آن کل واحدی است که بر قلب پیامبر(ص) در شب قدر نازل شده است.

مهمترین پرسشی که از تاویل کنندگان اخبار نزول دفعی می پرسیم این است که: آیا خداوند وقتی می خواهد از ماه رمضان و شب قدر و مسئله نزول قرآن در آن شب سخن بگوید به همین قرآن در دست مردم اشاره می کند یا قرآن پنهان از چشم مردم و متفاوت که کسی به آن دسترسی ندارد؟  به چه دلیل شیخ صدوق «قرآن» را نه خود قرآن بلکه علم اجمالی
به قرآن معنا می کند؟ چه دلیلی وجود دارد که بیت المعمور همان قلب پیامبر(ص) است؟ چرا مرحوم علامه منظور از قرآن را نه خود قرآن بلکه وجود باطنی دور از دسترس همگان تلقی کرده اند؟ حال آنکه خداوند حکیم به هنگام سخن گفتن با بندگان خود از آنچه قابل فهم مخاطبین است به عنوان قرآن نام می برد. از طرف دیگر در پاسخ به استدلال لغوی مرحوم علامه باید گفت: اکثریت قاطع آیاتی که با واژه انزال در قرآن به کار رفته است، ظهور در نزول تدریجی دارند نه آنگونه که ایشان خواسته اند از لغت استفاده کنند و بگویند انزال به معنای نزول دفعی است. مثلاً این آیه که مخاطب آن عموم مردم هستند، چگونه قابل حمل بر نزول دفعی است؟ لقد انزلنا الیکم آیات مبینات.(۲۴نور، ۳۴) ما برای شما آیاتی روشن نازل کردیم.

۶- شروع قرآن در شب قدر (ماه رمضان) بوده است، یا هنگامه بعثت (ماه رجب)؟

متفقاً گفته شده است که اولین وحی بر پیامبر پنج ایه اول سوره علق بوده است. اگر این آیات بنابر گفته اهل سنت در شب قدر و در ماه مبارک رمضان نازل شده باشد مشکلی پیش نمی آید ولی اگر بنا بر قول مشهور نزد شیعه بعثت رسول الله را ۲۷ رجب بدانیم، جمع بین بعثت در ماه رجب و نزول قرآن در ماه رمضان بسیار دشوار  است. توجیه هایی می توان داشت: ۱- بگوییم ۲۷ رجب قرآن نازل نشد، بلکه فقط مژده نبوت به ایشان داده شد و در ماه مبارک رمضان اولین آیات بر پیامبر(ص) نازل گردید. ۲- ایات سوره علق در ماه رجب بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد. اولین سوره کامل نیز سوره حمد یا فاتحه الکتاب(پیشگفتار کتاب) بوده است که ممکن است در همان اوایل بعثت برای نماز پیامبر فرود آمده باشد. پس از طی دوره فترت که گفته اند وحی بر پیامبر نازل نشد در شب قدر اولین آیات قرآن همچون سوره مدثر بر پیامبر اکرم(ص) نازل گشته باشد. ۳- تغییراتی که هر دو سال یکبار توسط قریش تحت عنوان نسیء در ماههای حرام انجام می شد و قرآن کریم
در اواخر عمر پیامبر آن را ممنوع فرمود[۱۴] باعث اختلال در ماهها گشته است. بر این اساس محتمل است که آن سال رجب در ماه رمضان بوده است.

۷-   شب قدر کدام شب از یک از شبهای ماه مبارک رمضان است؟

در کتب روایی شیعه و سنی احادیث بسیاری در مورد شب قدر وجود دارد. سیوطی در تفسیر خود، دّر المنثور، حدود ۸۵ روایت در مورد شب قدر آورده است. در غالب این روایات آمده است که شب قدر در دهه آخر ماه مبارک رمضان و در یکی از شبهای فرد آن است که با روایات شیعی توافق دارد. این روایات شب ۲۱، ۲۳، ۲۵، ۲۷، ۲۹ را شب قدر دانسته است.
طبری در تفسیر خود نقل می کند که کل قرآن در شب ۲۴ رمضان نازل شد. (ج۱، ص۸۰) سیوطی در در المنثور هم همین را گفته است. در تفسیر عیاشی نیز از شیعه این روایت از امام صادق نقل شده است که شب نزول قرآن شب ۲۴ است. اما روایت شب ۲۴ و ۳۰ با فرد بودن شب قدر سازگار نیست. از بین شب های فرد، بیشترین روایات اهل سنت مربوط به شبهای ۲۳ و ۲۵ و ۲۷ است.[۱۵] در روایات صحیح شیعه شبهای ۲۱ و ۲۳ بیشترین مویدات را دارد و شب ۲۳ ماه رمضان از قوت بیشتری برخوردار است.[۱۶] اما در مورد شب ۱۹ باید گفت کمترین تاییدی از نظر روایت ندارد. مرحوم کلینی در کافی سه روایت در مورد شب ۱۹ نقل کرده است که دو روایت ضعیف و یک روایت صحیح است[۱۷] و در هر سه گفته شده است که شب ۱۹ مقدمه شب قدر است. پس با یک روایت صحیح غیر صریح، نمی توان به شب قدر بودن شب ۱۹ اعتقاد پیدا کرد. بعلاوه اینکه روایات زیادی از شیعه و سنی نقل شده است که شب قدر در دهه آخر ماه مبارت رمضان است[۱۸]که شامل شب ۱۹ نمی شود. هیچ یک از روایات نقل شده در مورد ۱۹ نیز صریحا نگفته است که شب ۱۹، شب قدر است. بنابراین شب قدر که قرآن در آن نازل شده است نمی تواند، شب ۱۹ ماه مبارک رمضان باشد.

به نظر می رسد علت اینکه مردم ایران بیشترین اهتمام را به شب نوزدهم و بیست و یکم دارند و کمتر از آن دو شب، به شب ۲۳، که طبق روایات شیعه شب قدر بودن آن بیشتر محتمل است، توجه دارند ارتباط آن با ضربت خوردن مولای متقیان علی علیه السلام است. شب قدر شب مبارکی است و شب شهادت شب حزن و اندوه است.


۸- چرا شب قدر مشخص نشده است؟

دسترسی به هر امر ارزشمند هزینه خود را دارد و هر چه چیزی ارزشمند تر باشد هزینه آن هم بیشتر است. چیزی که ارزش آن از هزار ماه بیشتر است نباید به راحتی در اختیار افراد قرار گیرد، چرا که باعث می شود تا ارزش آن کمتر شود. پس احتمالاً پنهان بودن این شب در شبهای ماه رمضان و عدم وضوح شب قدر برای گستردگی و افزایش عبادت بندگان و انس بیشتر آنان با خداوند بوده است.

در هر صورت معصومین شب قدر را مردد بین چند شب نقل کرده اند.[۱۹] و پیامبر اکرم(ص) همه دهه آخر ماه مبارک رمضان را بیدار بودند و رختخواب خود را جمع می فرمودند و خانواده خود را بیدار نگاه می داشتند و به عبادت می پرداختند[۲۰] به خوبی روشن نیست که عدم تشخص شب قدر فقط مربوط به غیر معصومین است[۲۱] یا برای معصومین نیز از امور غیبی محسوب می شده که برای آنان آشکار نبوده است و اگر از پنهان بودن آن غرضی داشته اند این مقصد و فلسفه شامل حال معصومین نیز می شده است.

۹- شب قدر به زمان نزول اختصاص دارد یا هر سال تکرار می شود؟

با وجودی که شب قدر اصالتاً همان سال اول نزول قرآن بوده است ولی قرآن کریم می فرماید: تنزل الملائکه و الروح، فعل مضارع تکرار و استمرار را می رساند یعنی شب قدر منحصر در آن شب نزول قرآن در همان سال نیست، بلکه با تکرر سنوات آن شب هم مکرر مى‏شود. روایات و عملکرد معصومین نیز بر این نکته تاکید دارند که هر سال در همان هنگام نزول قرآن، شب قدری تکرار می شود[۲۲]و فرشتگان و روح در آن نازل می شوند.[۲۳] به تعبیر امام صادق(ع)لیله القدر هی اول السنه و هی آخر السنه.[۲۴]

پس در هر سال قمرى، در ماه رمضان شب قدرى هست با این تفاوت که در آن شب دیگر قرآن نازل نمی شود بلکه تنها فرشته و روح فرود می آیند، و رحمت الهی را بر بشر فرود می آورند ولی چگونگی آن به درستی و روشنی معلوم نیست.

۱۰- حوادث منقول در مورد شب قدر طبق چه افقی اتفاق می افتد؟

اختلاف افق در شهرها گاهی تا سه شب متفاوت است و در این حالت سه شب، شب ۲۳ ماه مبارک رمضان است. حال پرسش این است که آیا هر سه شب شب قدر است و در هر سه شب قرآن نازل شده است و مقدرات در هر سه شب، بنابر افق آدمیان تعیین می شود و در هر سه شب عمل صالح ثواب عمل هزار ماه دارد یا آن که شب قدر مطابق با افقی است که قرآن در آن نازل شده است؟ باید اعتراف کرد که پاسخها به این پرسش قانع کننده نیست. پس آیا برای درک شب قدر راهی جز پاس داشتن همه این شبها وجود دارد؟




[۱]
www.baztab.com کد خبر : ۵۰۷۲۰

[۲] محمد حسین طباطبایی، ج۲، ص۱۸-۲۵

[۳] محمد بن یعقوب کلینی، کافی، دارالکتب الاسلامیه ج۴، ص۱۵۷، ح۶، تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۳۱، ح ۸۶-۸۱

[۴] شیخ صدوق، معانی الاخبار، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۲۹، ص۴۲۹

[۵] ملا فتح الله کاشانی، منهج الصادقین، کتاب فروشی اسلامیه، چ چهارم، ۱۳۴۶،ج۱۰، ص۳۰۳

[۶] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۷

[۷] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۱۰ و تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۱، ح۴۳ و ۴۴

[۸] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۴ و ۶٫ تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۳۲، ح۸۹-۹۴

[۹] در المنثور،   و کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۲

[۱۰] ۲۵فرقان، ۳۲ و  ۱۷اسراء،۱۰۶

[۱۱] انزل القرآن لیله القدر جمله واحدهً الی السماء الدنیا و وضع فی بیت العزّة ثم انزل نجوماً علی النبی فی عشرین سنه. الاتقان، ج۱، ۳۹-۴۹

[۱۲] ابی نصر محمد بن مسعود بن عیاش، ج۱، ص۸۰، المکتبه العلمیه الاسلامیه نزل القرآن فی شهر رمضان فی لیله القدر جمله واحدهً الی البیت المعمور فی السماء الرابعه ثم نزل من البیت المعمور فی مده عشرین سنه و ان الله اعطی نبیه العلم جملهً. اعتقادات الصدوق، باب ۳۱

[۱۳] کتاب اُحکمت آیاتهُ ثم فصّلت من لدن حکیم خبیر(هود، ۱) انه فی اُم الکتاب لدینا لعلیٌ حکیم. (زخرف، ۴) انه قرانٌ کریم فی کتاب مکنون لا یمَسُّهُ الا المطهرون (واقعه،۷۷-۷۹) لقد جئناهم بکتاب فصَّلناهُ علی علمٍ (اعراف، ۵۲)

[۱۴] انما النسیء زیاده فی الکفر یضل به الذین کفروا یحلونه عاماً و یحرمون عاما لیواطئوا عده ما حرم الله زین لهم سوء اعمالهم. ۹توبه،۳۷

[۱۵] جلال الدین سیوطی(۹۱۱)، الدر المنثور، دار احیاء التراث العربی، ص۵۲۲-۵۳۳

[۱۶] کافی، ج۴، ص۱۵۶، ح۱٫ تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۱۹، ح۳۳و ص۶۲۵، ۵۵ و ۵۷و۵۸ و ص۶۲۶، ص۶۱ و ص۶۲۷، ح۶۶ و۶۷ و ص۶۲۸، ح۷۰ و ۷۱

[۱۷] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح ۸ و ۹ و۱۲٫ حدیث اول عبد الله بن مومن مختلف فیه است. حدیث سوم نیز عده من اصحاب عن رجل نقل کرده اند که حدیث مرسل است.

[۱۸] کافی، ج۴، ص۱۵۷، ح۶، نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۵، ح۵۶ وص۶۲۶، ح۵۹

[۱۹] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۶، ح۶۰

[۲۰] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۹، ح۷۸

[۲۱] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۳۹، ح۱۰۵

[۲۲] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۲۶، ح۵۹

[۲۳] تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۶۳۷، ح۱۰۴

فضیلت و اعمال شب قدر

فضیلت و اعمال شب قدر

از پيامبر گرامي اسلام (ص) نيز نقل است: از خداوند به دور باد و نفرين بر كسي كه به شب قدر برسد و زنده باشد، اما آمرزيده نشود.

 

"انس بن مالك" از پيامبر (ص) نقل كرده كه فرمودند: ماه مبارك به شما رو آورده است و در اين ماه شبي است كه برتر از هزار ماه است و هر كس از فيض شب قدر محروم گردد، از تمام خيرات بي‌نصيب مانده است و محروم نمي‌ماند از بركات شب قدر، مگر كسي كه خويشتن را محروم كرده است.

 

از امام باقر (ع) نيز درباره به وجود آمدن شب قدر نقل است: كه اگر خداوند كارهاي مؤمنان را چند برابر نكند به سر حد كمال نمي‌رسند، اما از راه لطف كارهاي نيكوي آن‌ها را چند برابر مي‌فرمايد تا كاستي هايشان جبران شود.

بر اين اساس، راز سعادتمند شدن انسان‌ها در شب قدر، عمل اختياري صالحي است كه با عنايت خداوند، بركت يافته و چند برابر مي‌شود.

 

از حضرت رسول (ص) نيز پيرامون شب زنده داري شب قدر نقل است كه فرمودند: كسي كه شب قدر را شب زنده‌داري كند، تا شب قدر آينده، عذاب دوزخ از او دور گردد.

 

امام موسي بن جعفر (ع) نيز درباره شب قدر فرمودند: كسي كه در شب قدر غسل كرده و تا سپيده صبح شب زنده‌داري كند، گناهانش آمرزيده مي‌شود.

 

تمامي اين روايات بر اين مطلب دلالت دارند كه برخي مقدرات و پاداش‌ها، مانند دور شدن از عذاب دوزخ، نتيجه كار خود بندگان است و سرنوشت هر انساني در شب قدر به دست خودش رقم مي‌خورد.

در شب قدر به خواندن دعاهايي از جمله "جوش كبير"، "دعاي افتتاح" و "ابوحمزه ثمالي" سفارش شده زيرا انسان با يادآوري لطف، گذشت، كرم، رحمت و بخشش بي‌پايان خداي مهربان او را در كنار و دستگير خويش مي‌بيند و نور اميد در دلش مي درخشد.

 

اعمال شب های قدر
شب نوزدهم :اين شب با عظمت آغاز شبهاى قدر است،و شب قدر آن شبى است كه در طول سال،شبى به خوبى‏ و فضليت آن يافت نمی ‏شود،و عمل در اين شب (شب قدر)از عمل در طول هزار ماه بهتر است،و تقدير امور سال در اين شب صورت‏ می‏گيرد،و فرشتگان و روح كه اعظم فرشتگان الهى است،در اين شب به اذن پروردگار به زمين فرود می ‏آيند،و به محضر امام زمان(عج) می ‏رسند و آنچه را كه براى هر فرد مقدّر شده بر آن حضرت عرضه می‏دارند.